فیلترها
نتایج جستجو برای «ستمکاران»: ۵۵ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام زين العابدين عليه السلام:إنَّ الاُمورَ الوارِدَةَ عَلَيكُم في كُلِّ يَومٍ ولَيلَةٍ ـ مِن مُظلِماتِ الفِتَنِ وحَوادِثِ البِدَعِ وسُنَنِ الجَورِ وبَوائِقِ الزَّمانِ وهَيبَةِ السُّلطانِ ووَسوَسَةِ الشَّيطانِ ـ لَتُثَبِّطُ القُلوبَ عَن تَنَبُّهِها وتُذهِلُها عَن مَوجودِ الهُدى ومَعرِفَةِ أهلِ الحَقِّ إلاّ قَليلاً مِمَّن عَصَمَ اللّهُ، فَلَيسَ يَعرِفُ تَصَرُّفَ أيّامِها وتَقَلُّبَ حالاتِها وعاقِبَةَ ضَرَرِ فِتنَتِها إلاّ مَن عَصَمَ اللّهُ ونَهَجَ سَبيلَ الرُّشدِ وسَلَكَ طَريقَ القَصدِ، ثُمَّ استَعانَ عَلى ذلِكَ بِالزُّهدِ فَكَرَّرَ الفِكرَ واتَّعَظَ بِالصَّبرِ ۱.
امام سجاد عليه السلام:امور وارده بر شما در هر شبانه روز، از فتنه هاى تاريك و پيش آمدهاى بدعت آميز و سنّتهاى ستمكارانه و بلاهاى روزگار، تا مهابت پادشاه و وسوسه شيطان، مايه تأخير بيدارى دلها و فراموشى هدايت موجود و شناخت حقّ مداران مى شود؛ جز گروهى اندك كه خدا نگاهشان مى دارد، پس كسى تحوّلات روزگار و دگرگونى حالات و فرجام زيان فتنه ها را نمى شناسد، مگر آنكه خداوند او را حفظ كند و راه راست بپيمايد و ميانه روى كند و سپس بر همه اينها از زهد يارى گيرد و پيوسته بينديشد و از شكيبايى پند پذيرد.
۱.الكافي: 8 / 15 / 2 عن أبي حمزة.
الإمام الصادق عليه السلام:أوحَى اللّهُ عز و جل إلى داوودَ عليه السلام: يا داوودُ، بي فَافرَح، وبِذِكري فَتَلَذَّذ، وبِمُناجاتي فَتَنَعَّم، فَعَن قَريبٍ اُخلِي الدّارَ مِنَ الفاسِقينَ، وأجعَلُ لَعنَتي عَلَى الظّالِمينَ. ۱
امام صادق عليه السلام:خداوند عز و جل به داوود عليه السلام وحى فرمود كه: «اى داوود! به من شاد باش و از ياد من لذّت ببر و به راز و نياز با من خوش باش؛ چرا كه به زودى، خانه را از نابه كاران، خالى مى گردانم و لعنتم را بر ستمكاران قرار مى دهم».
۱.الأمالي للصدوق: ص 263 ح 280 عن يونس بن ظبيان، روضة الواعظين: ص 505، بحار الأنوار: ج 14 ص 34 ح 3.
عنه صلى الله عليه و آله:أوحَى اللّهُ عز و جل إلى داوودَ عليه السلام أن قُل لِلظَّلَمَةِ لا يَذكُروني، فَإِنّي أذكُرُ مَن ذَكَرَني، وإنَّ ذِكري إيّاهُم أن ألعَنَهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل به داوود عليه السلام وحى فرمود كه: «به ستمكاران بگو كه از من ياد نكنند؛ زيرا هر كه مرا ياد كند، من نيز او را ياد مى كنم، و ياد كردن من از ستمكاران، اين است كه لعنتشان مى كنم».
۱.الفردوس: ج 1 ص 141 ح 498، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 466 ح 9 وج 8 ص 115 ح 9، الزهد لابن حنبل: ص 92، شُعب الإيمان: ج 6 ص 55 ح 7483 كلّها عن ابن عبّاس وفي الأربعة الأخيرة من دون إسنادٍ إليه صلى الله عليه و آله، كنزالعمّال: ج 3 ص 502 ح 7615 نقلاً عن ابن عساكر؛ فلاح السائل: ص 94 ح 30 عن داوود الرقّي عن الإمام الصادق عليه السلام، جامع الأخبار: ص 437 ح 1231، تنبيه الخواطر: ج 1 ص 3 كلاهما عن ابن عبّاس من دون إسنادٍ إليه صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 75 ص 319 ح 42 وراجع عدّة الداعي: ص 129.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَقَد كانَ دُعاءُ أخي يونُسَ عَجَبا أوَّلُهُ تَهليلٌ، وأواسِطُهُ تَسبيحٌ، وآخِرُهُ إقرارٌ بِالذَّنبِ: «لَا إِلَـهَ إِلَا أَنتَ سُبْحَـنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّــلِمِينَ» .
ما دَعا بِهِ مَهمومٌ ولا مَغمومٌ ولا مَكروبٌ ولا مَديونٌ في يَومٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ إلَا استُجيبَ لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دعاى برادرم يونس، [دعايى] شگفت بود: آغازش «لا إله إلّا اللّه»، ميانش تسبيح خدا، و پايانش اقرار به گناه بود: «معبودى جز تو نيست. پاكا تو! راستى كه من از ستمكاران بودم» . هر نگران يا غمناك يا دردمند يا بدهكارى، سه بار در روز اين دعا را بخواند، دعايش مستجاب مى شود.
۱.الفردوس: ج 3 ص 432 ح 5325 عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 2 ص 121 ح 3428.
عنه صلى الله عليه و آله:هذِهِ الآيَةُ مَفزَعٌ لِلأَنبِياءِ «لَا إِلَـهَ إِلَا أَنتَ سُبْحَـنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّــلِمِينَ» نادى بِها يونُسُ في ظُلمَةِ بَطنِ الحوتِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اين آيه، پناهگاه پيامبران بوده است: «معبودى جز تو نيست. پاكا تو! راستى كه من از ستمكاران بودم» . يونس در تاريكى شكم ماهى، اين دعا را خواند.
۱.الفردوس: ج 4 ص 331 ح 6959، الدرّ المنثور: ج 5 ص 669 نقلاً عن ابن مردويه وكلاهما عن أبي هريرة.
الإمام الصادق عليه السلام:أربَعٌ لِأَربَعٍ. وَالرّابِعَةُ لِلغَمِّ وَالهَمِّ: «لَا إِلَـهَ إِلَا أَنتَ سُبْحَـنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّــلِمِينَ» قالَ اللّهُ سُبحانَهُ: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَـهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَ لِكَ نُنجِى الْمُؤْمِنِينَ» . ۱
امام صادق عليه السلام:چهار آيه براى چهار چيز است. و آيه چهارم، براى غم و اندوه است: «معبودى جز تو نيست. پاكا تو! راستى كه من از ستمكاران بودم» . خداوند سبحان، فرموده است: «پس [دعاى] او را برآورده كرديم و او را از اندوه رهانيديم، و مؤمنان را [نيز] اين چنين نجات مى دهيم» .
۱.تهذيب الأحكام: ج 6 ص 170 ح 329 عن كرام.
عنه عليه السلام:عَجِبتُ لِمَنِ اغتَمَّ كَيفَ لا يَفزَعُ إلى قَولِهِ تَعالى: «لَا إِلَـهَ إِلَا أَنتَ سُبْحَـنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّــلِمِينَ» فَإِنّي سَمِعتُ اللّهَ يَقولُ: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَـهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَ لِكَ نُنجِى الْمُؤْمِنِينَ» . ۱
امام صادق عليه السلام:در شگفتم از كسى كه اندوهگين است، كه چرا به اين سخن خداى متعال پناه نمى برد: «معبودى جز تو نيست. پاكا تو! راستى كه من از ستمكاران بودم» ؛ چرا كه شنيدم خداوند عز و جل مى فرمايد: «پس [دعاى] او را برآورده كرديم و او را از اندوه رهانيديم، و مؤمنان را [نيز] اين چنين نجات مى دهيم» .
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 392 ح 5836، الخصال: ص 218 ح 43، الأمالي للصدوق: ص 55 ح 19 كلّها عن محمّد بن حمران، بحار الأنوار: ج 93 ص 784 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في مَوعِظَتِهِ لِابنِ مَسعودٍ ـ: يَابنَ مَسعودٍ، اصبِر مَعَ الَّذينَ يَذكُرونَ اللّهَ ويُسَبِّحونَهُ ويُهَلِّلونَهُ ويَحمَدونَهُ ويَعمَلونَ بِطاعَتِهِ ويَدعونَهُ بُكرَةً وعَشِيّا، فَإِنَّ اللّهَ تَعالى يَقولُ: «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ» ۱ «مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَىْ ءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَىْ ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّــلِمِينَ» ۲. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در اندرزش به ابن مسعود ـ: اى پسر مسعود! همگام با آنان كه خدا را ياد مى كنند و او را به پاكى و يگانگى مى ستايند و ستايشش مى كنند و فرمانش مى برند و هر بام و شام، او را مى خوانند، شكيبايى كن؛ زيرا خداوند متعال مى فرمايد: «و با آنان كه بام و شام پروردگارشان را مى خوانند و خشنودى او را مى جويند، شكيبايى كن، و چشمانت از آنان در نگذرد (ناديده شان مگير)» ، «نه از حساب آنان بر عهده تو، چيزى است، و نه از حساب تو بر عهده آنان چيزى است تا آنها را برانى و از ستمكاران باشى» .
الإمام عليّ عليه السلام:قالَ أبو جَهلٍ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله: إنّا لا نُكَذِّبُكَ ولكِن نُكَذِّبُ بِما جِئتَ بِهِ، فَأَنزَلَ اللّهُ: «فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَـكِنَّ الظَّــلِمِينَ بِـئايَـتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ» . ۱
امام على عليه السلام:ابو جهل به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: ما تو را دروغزن نمى شماريم؛ بلكه آنچه را آورده اى، دروغ مى دانيم.
پس خداوند، اين آيه را فرو فرستاد: «آنان تو را دروغزن نمى شمارند؛ بلكه اين ستمكاران، آيات خدا را انكار مى كنند» .
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 261 ح 3064.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل يَستَجيبُ لِلمَظلومينَ، ما لَم يَكونوا أكثَرَ مِنَ الظّالِمينَ، فَإِذا كانوا أكثَرَ مِنَ الظّالِمينَ فَلا يَستَجيبُ لَهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل دعاى ستم ديدگان را مى پذيرد، مادام كه از ستمكاران بيشتر نباشند. هر گاه شمارشان از ستمكاران بيشتر باشد، ديگر دعايشان را نمى پذيرد.
۱.الفردوس: ج 1 ص 149 ح 538.
الإمام الرضا عليه السلام:إنَّ الإِمامَةَ خَصَّ اللّهُ عَزَّوجَلَّ بِها إبراهيمَ الخَليلَ عليه السلام بَعدَ النُّبُوَّةِ والخُلَّةِ، مَرتَبَةً ثالِثَةً، وفَضيلَةً شَرَّفَهُ بِها وأشادَ بِها ذِكرَهُ، فَقالَ: «إنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إمامًا» ، فَقالَ الخَليلُ عليه السلام سُرورًا بِها: «ومِن ذُرِّيَّتي» ؟ قالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: «لا يَنالُ عَهدِي الظّالِمينَ ۱» . فَأَبطَلَت هذِهِ الآيَةُ إمامَةَ كُلِّ ظالِمٍ إلى يَومِ القِيامَةِ، وصارَت فِي الصَّفوَةِ. ثُمَّ أكرَمَهُ اللّهُ تَعالى بِأَن جَعَلَها في ذُرِّيَّتِهِ أهلِ الصَّفوَةِ والطَّهارَةِ، فَقالَ: «ووَهَبنا لَهُ إسحاقَ ويَعقوبَ نافِلةً وكُلاًّ جَعَلنا صالِحينَ * وجَعَلناهُم أَئِمَّةً يَهدونَ بِأَمرِنا وأوحَينا إلَيهِم فِعلَ الخَيراتِ
امام رضا عليه السلام:خداوند عزّوجل پس از پيامبرى و دوستى، امامت را در مرتبه سوم به ابراهيم خليل اختصاص داد و اين را فضيلتى قرار داد كه او را بدان مشرّف گردانيد و با آن ستودش و فرمود: «من تو را پيشواى مردم گردانيدم» . ابراهيم خليل عليه السلام از سرِ شادى عرض كرد: «فرزندانم را هم» ؟ خداوند در پاسخ او فرمود: «پيمان من ستمكاران را در بر نگيرد» . بدين ترتيب اين آيه، امامت هر ستمگرى را تا روز رستاخيز باطل گرداند و امامت، تنها در برگزيدگان خواهد بود. سپس خداوند او را چنين گرامى داشت كه امامت را در نسل او كه اهل طهارت و برگزيدگى بودند قرار داد و فرمود: «و به او اسحاق و فرزند زاده اى چون يعقوب را بخشيديم وهمه را از شايستگان گردانيديم وهمه را پيشوايانى ساختيم كه به امر ما هدايت مى كردند و انجام
عنه صلى الله عليه و آله: لَمّا اُسرِيَ بي إلَى السَّماءِ قالَ لي جَبرَئيلُ عليه السلام: قَد اُمِرتُ بِعَرضِ الجَنَّةِ وَالنّارِ عَلَيكَ. قالَ: فَرَأَيتُ الجَنَّةَ وما فيها مِنَ النَّعيمِ، ورَأَيتُ النّارَ وما فيها مِن عَذابٍ أليمٍ.
ثُمَّ رَأَيتُ أبوابَ جَهَنَّمَ، فَإِذا عَلَى البابِ الأَوَّلِ مِنها مَكتوبٌ ثَلاثُ كَلِماتٍ، وهِيَ: مَن رَجا اللّهَ تَعالى سَعِدَ، ومَن خافَ اللّهَ تَعالى أمِنَ، وَالهالِكُ المَغرورُ مَن رَجا غَيرَ اللّهِ وخافَ سِواهُ.
وعَلَى البابِ الثّاني مَكتوبٌ ثَلاثُ كَلِماتٍ: مَن أرادَ أن لا يَكونَ عُريانا يَومَ القِيامَةِ فَليَكسُ الجُلودَ العارِيَةَ فِي الدُّنيا، ومَن أرادَ أن لا يَكونَ عَطشانا يَومَ العَطَشِ فَليَسقِ العَطشانَ فِي الدُّنيا، ومَن أرادَ أن لا
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شبى كه مرا به آسمان بردند، جبرئيل عليه السلام به من گفت: «من مأمورم كه بهشت و آتش را به تو نشان دهم».
پس من بهشت و نعمتهاى آن را و آتش و عذاب دردناكى را كه در آن بود، مشاهده كردم. سپس درهاى جهنّم را ديدم. بر نخستين درِ آن، سه جمله نوشته شده بود، چنين: «آن كه به خداى بزرگ اميدوار باشد، به سعادت مىرسد. آن كه از خداى بزرگ بترسد، در امان است. تباه شده فريب خورده، كسى است كه به غير خدا اميدوار باشد و از غير او بترسد».
بر درِ دوم نيز اين سه جمله نوشته شده بود: «هر كه مىخواهد در روز رستاخيز برهنه نباشد، بر بدنهاى برهنه در دنيا جامه بپوشاند. هر كه مىخواهد در روز تشنگى تشنه نباشد، در دنيا تشنه را سيراب كند. هر كه مىخواهد در روز رستاخيز گرسنه نباشد، در
۱.الفضائل: ص 128 عن ابن مسعود، بحارالأنوار: ج 8 ص 144 ح 7.
عنه صلى الله عليه و آله: اَلحَمدُ للّهِِ الَّذي. جَعَلَ الجَنَّةَ ثَوابَ المُتَّقينَ، وَالنّارَ عِقابَ الظّالِمينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ستايش، خدايى را كه. بهشت را پاداش پرهيزگاران قرار داد، و آتش را كيفر ستمكاران.
۱.دلائل الإمامة: ص 89 ح 24 عن جابر، بحار الأنوار: ج 103 ص 270 ح 21 نقلاً عن مسند فاطمة عليهاالسلام.
مسند ابن حنبل عن جابر بن عبداللّه: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: الوُرودُ الدُّخولُ؛ لا يَبقى بَرٌّ ولا فاجِرٌ إلّا دَخَلَها، فَتَكونُ عَلَى المُؤمِنِ بَردا وسَلاما كَما كانَت عَلى إبراهيمَ، حَتّى إنَّ لِلنّارِ ـ أو قالَ: لِجَهَنَّمَ ـ ضَجيجا مِن بَردِهِم، ثُمَّ يُنَجِّي اللّهُ الَّذينَ اتَّقَوا وَيَذَرُ الظّالِمينَ فيها جِثِيّا. ۱
مسند ابن حنبل ـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ : از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمايد: «ورود، به معناى داخل شدن است. ۲ هيچ نيكوكار و بدكارى نيست، مگر اين كه به دوزخ مىرود؛ امّا همچنان كه آتش بر ابراهيم سرد شد، دوزخ نيز بر مؤمن سرد و خنك مىگردد، تا جايى كه آتش» يا فرمود: دوزخ «از سردىِ آنان فريادش بلند مىشود. سپس خداوند، پرهيزگاران را مىرهاند و ستمكاران را از پافتاده، در آن رها مىكند».
المعجم الكبيرـ به نقل از محمّد بن حسن، از امام حسين عليه السلام ـ: من، مرگ را جز خوش بختى، و زندگى با ستمكاران را جز ملالت نمى بينم.
۱.البَرَمُ: مصدر بَرِم؛ إذا سَئِمَهُ. وأبرَمَهُ: أي أمَلَّهُ وأضجَرَهُ (الصحاح: ج 5 ص 1869 «برم»).
۲.المعجم الكبير: ج 3 ص 115 ح 2842، تاريخ الطبري: ج 5 ص 404 عن عقبة بن أبي العيزار وفيه «شهادة» بدل «سعادة» و «ولا الحياة» بدل «الحياة»، تاريخ دمشق: ج 14 ص 218؛ تحف العقول: ص 245، الملهوف: ص 138، بحار الأنوار: ج 44 ص 192.
الخرائج والجرائح عن أبي حمزة عن عليّ بن الحسين عن أبيه عليهماالسلام:لَمّا أرادَ عَلِيٌّ أن يَسيرَ إلَى النَّهرَوانِ، استَنفَرَ أهلَ الكوفَةِ وأمَرَهُم أن يُعَسكِروا بِ المَدائِنِ ۱، فَتَأَخَّرَ عَنهُ شَبَثُ بنُ رِبعِيٍّ، وعَمرُو بنُ حُرَيثٍ، وَالأَشعَثُ بنُ قَيسٍ، وجَريرُ بنُ عَبدِ اللّهِ البَجَلِيُّ، وقالوا: أتَأذَنُ لَنا أيّاما نَتَخَلَّفُ عَنكَ في بَعضِ حَوائِجِنا ونَلحَقُ بِكَ؟
فَقالَ لَهُم: قَد فَعَلتُموها، سَوءَةٌ لَكُم مِن مَشايِخَ، فَوَاللّهِ ما لَكُم مِن حاجَةٍ تَتَخَلَّفونَ عَلَيها، وإنّي لَأَعلَمُ ما في قُلوبِكُم وسَاُبَيِّنُ لَكُم: تُريدونَ أن تُثَبِّطوا عَنِّي النّاسَ، وكَأَنّي بِكُم بِ الخَوَرنَقِ ۲ وقَد بَسَطتُم سُفرَتَكُم ۳ لِلطَّعامِ، إذ يَمُرُّ بِكُم ضَبٌّ ۴ فَتَأمُرونَ
الخرائج والجرائحـ به نقل از ابو حمزه، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهماالسلامـ: چون على عليه السلام خواست به نهروان برود، از كوفيان خواست كه بسيج شوند و به آنان فرمان داد كه در مدائن ۶ اردو بزنند؛ امّا شَبَث بن ربِعى، عمرو بن حُرَيث، اشعث بن قيس و جرير بن عبد اللّه بَجَلى، كاهلى كردند و گفتند: آيا به ما اجازه مى دهى كه چند روزى ديرتر از تو حركت كنيم تا برخى كارهايمان را انجام دهيم و سپس به تو ملحق شويم؟
امام عليه السلام به آنان فرمود: «اين را كه كرده ايد. اى بزرگان، بدا به حالتان! به خدا سوگند، شما هيچ كارى نداريد كه به خاطر آن، تخلّف كنيد و من مى دانم كه در دل هايتان چه مى گذرد و برايتان مى گويم. مى خواهيد كه مردم را از همراهى من، باز داريد و گويى مى بينم كه در خَوَرنَق، ۷ سفره
۱.المَدائِنُ: بناها أنوشروان من ملوك فارس وأقام بها هو ومن كان بعده من ملوك بني ساسان،. وفي وقتنا هذا بليدة شبيهة بالقرية بينها وبين بغداد ستّة فراسخ (معجم البلدان: ج 5 ص 75).
۲.الخوَرنَقْ: قصر كان بظهر الحيرة، وقد أمر ببنائه النعمان بن امرئ القيس، وبناه رجل يقال له: سنمّار (معجم البلدان: ج 2 ص 401).
۳.في المصدر: «سفركم»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴.الضَّبّ: حيوان من جنس الزواحف، غليظ الجسم خشنه، وله ذنب عريض حرش أعقد، يكثر في صحاري الأقطار العربيّة (المعجم الوسيط: ج 1 ص 532 «ضبب»).
۵.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 225، بحار الأنوار: ج 33 ص 384 ح 614.
۶.مدائن، شهرى است كه انوشيروان ساخت و خود و پادشاهان ساسانى پس از او، در آن، سُكنا گزيدند و اكنون، شهركى است كه تا بغداد، شش فرسنگ فاصله دارد.
۷.كاخى در پشت حيره بوده است كه نعمان بن امرئ القيس به سنمّار، معمار مشهور، فرمانِ ساخت آن را داد.
إثبات الهداة عن ثابت بن دينار عن أبي جعفر عليه السلام:إنَّ الحُسَينَ عليه السلام قالَ: يُظهِرُ اللّهُ قائِمَنا فَيَنتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ.
فَقيلَ لَهُ: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، مَن قائِمُكُم؟
قالَ: السّابِعُ مِن وُلدِ ابني مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ، وهُوَ الحُجَّةُ ابنُ الحَسَنِ بنِ عَلِيِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيِّ بنِ موسَى بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ ابني، وهُوَ الَّذي يَغيبُ مُدَّةً طَويلَةً ثُمَّ يَظهَرُ ويَملَأُ الأَرضَ قِسطا وعَدلاً كَما مُلِئَت جَورا وظُلما. ۱
إثبات الهداةـ به نقل از ثابت بن دينار، از امام باقر عليه السلام ـ: امام حسين عليه السلام فرمود: «خداوند، قائم ما را آشكار مى سازد تا از ستمكاران، انتقام بگيرد».
به ايشان گفته شد: اى فرزند پيامبر خدا! قائمِ شما كيست؟
فرمود: «هفتمين فرزند از نسل پسرم، محمّد بن على. اوست حجّت، پسر حسن، پسر على، پسر محمّد، پسر على، پسر موسى، پسر جعفر، پسر محمّد، پسر على، پسرم. او روزگارى دراز، غايب مى شود. سپس ظاهر مى شود و زمين را از عدل و داد، پُر مى كند، همان گونه كه از ظلم و ستم، پر شده است».
۱.إثبات الهداة: ج 3 ص 569 ح 681.
أنساب الأشراف عن الإمام الحسين عليه السلامـ في جَوابِ كِتابٍ كَتَبَهُ إلَيهِ جَماعَةٌ مِن شيعَتِهِ بَعدَ وَفاةِ الحَسَنِ عليه السلام يَذكُرونَ فيهِ انتِظارَهُم أمرَهُ ـ: إنّي لَأَرجو أن يَكونَ رَأيُ أخي رَحِمَهُ اللّهُ فِي المُوادَعَةِ، ورَأيي في جِهادِ الظَّلَمَةِ رُشدا وسَدادا، فَالصَقوا بِالأَرضِ، وأخفُوا الشَّخصَ، وَاكتُمُوا الهَوى، وَاحتَرِسوا مِنَ الأَظِنّاءِ ۱ مادامَ ابنُ هِندٍ حَيّا، فَإِن يَحدُث بِهِ حَدَثٌ وأنَا حَيٌّ يَأتِكُم رَأيي إن شاءَ اللّهُ. ۲
أنساب الأشرافـ از امام حسين عليه السلام (در پاسخ نامه اى كه گروهى از شيعيان پس از وفات امام حسن عليه السلام به او نوشته و گفته بودند كه فرمان او را انتظار مى كشند) ـ: من، اميدوارم كه نظر برادرم ـ كه خدايش رحمت كند ـ در متاركه جنگ و نظر من در جهاد با ستمكاران، درست واستوار باشد. در سرزمين خود بمانيد و بيرون نياييد و خواسته تان را پوشيده بداريد و تا آن گاه كه پسر هند زنده است، خود را از جاسوسان بپاييد. اگر حادثه اى رُخ داد و من زنده بودم، نظرم به شما مى رسد، إن شاء اللّه!
مكارم الأخلاق عن الحسين بن عليّ عليه السلام:تُصَلّي أربَعَ رَكَعاتٍ تُحسِنُ قُنوتَهُنَّ وأركانَهُنَّ: تَقرَأُ فِي الاُولى: الحَمدَ مَرَّةً، و «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» ۱ سَبعَ مَرّاتٍ. وفِي الثّانِيَةِ: الحَمدَ مَرَّةً، وقَولَهُ تَعالى: «مَا شَآءَ اللَّهُ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ إِن تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالاً وَ وَلَدًا» ۲ سَبعَ مَرّاتٍ.
وفِي الثّالِثَةِ: الحَمدَ مَرَّةً، وقَولَهُ: «لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَـنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّــلِمِينَ» ۳ سَبعَ مَرّاتٍ. وفِي الرّابِعَةِ: الحَمدَ مَرَّةً، و «أُفَوِّضُ أَمْرِى إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرُ بِالْعِبَادِ» ۴ سَبعَ مَرّاتٍ. ثُمَّ تَسأَلُ حاجَتَكَ. ۵
مكارم الأخلاقـ از امام حسين عليه السلام ـ: [براى نماز حاجت،]چهار ركعت نماز با قنوت و اركان نيكو مى خوانى و در ركعت اوّل، يك مرتبه حمد و هفت مرتبه «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ؛ خدا ما را بس است و بهترين وكيل است» و در ركعت دوم، يك مرتبه حمد و هفت مرتبه گفته خداى متعال را مى گويى كه: «مَا شَآءَ اللَّهُ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ إِن تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالاً وَ وَلَدًا؛ آنچه خدا بخواهد، نيرويى جز به خدا نيست، اگر مى بينى كه دارايى و فرزند من، كمتر از توست» . در ركعت سوم، يك مرتبه حمد و هفت مرتبه گفته خداوند [را مى گويى كه]: «لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَـنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّــلِمِينَ؛ جز تو خدايى نيست. منزّهى تو. من از ستمكاران بودم» .
و در ركعت چهارم، يك
الأمالي بإسناده عن الإمام الحسين عليه السلام:لَمّا تَوَجَّهَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام مِنَ المَدينَةِ إلَى النّاكِثينَ بِالبَصرَةِ نَزَلَ الرَّبَذَةَ: فَلَمَّا ارتَحَلَ مِنها لَقِيَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ خَليفَةَ الطّائِيُّ ـ وقَد نَزَلَ بِمَنزِلٍ يُقالُ لَهُ: قُدَيدٌ ـ فَقَرَّبَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام.
فَقالَ لَهُ عَبدُ اللّهِ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي رَدَّ الحَقَّ إلى أهلِهِ ووَضَعَهُ في مَوضِعِهِ، كَرِهَ ذلِكَ قَومٌ أو سُرّوا بِهِ، فَقَد وَاللّهِ كَرِهوا مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله ونابَذوهُ وقاتَلوهُ، فَرَدَّ اللّهُ كَيدَهُم في نُحورِهِم، وجَعَلَ دائِرَةَ السَّوءِ عَلَيهِم، ووَاللّهِ لَنُجاهِدَنَّ مَعَكَ في كُلِّ مَوطِنٍ حِفظا لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
الأمالى، مفيدـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: چون اميرمؤمنان از مدينه به سوى بيعت شكنان در بصره حركت كرد، در رَبَذه فرود آمد و چون از آن جا كوچ كرد، عبد اللّه بن خليفه طايى كه در قديد فرود آمده بود، او را ديد و اميرمؤمنان، او را نزد خود آورد.
عبد اللّه به على عليه السلام گفت: ستايش، خدايى كه حق را به اهلش باز گردانْد و آن را در جايگاه خود نهاد؛ كسى را خوش بيايد يا نيايد. به خدا سوگند، محمّد صلى الله عليه و آله را نيز خوش نداشتند و با او دشمنى كردند و جنگيدند و خدا هم نيرنگشان را گريبانگيرِ خودشان كرد و سختىِ روزگار را بر آنان قرار داد. به خدا سوگند، همراه تو، در هر جا و به خاطر حفظ [سنّت] پيامبر خدا مى جنگيم.
اميرمؤمنان به او ـ كه دوست و يار ايشان بود ـ خيرِ مقدم گفت و او را كنار
۱.في بحار الأنوار والأمالي للطوسي: «وعملت» بدل «وتحمّلت».
۲.النساء: 95.
۳.بَرِحَ به: شَقّ عليه، والتبريح: المشقّة والشِدَّة (النهاية: ج 1 ص 113 «برح»).
۴.بَرِمَ به: إذا سَئِمَهُ ومَلّهُ (النهاية: ج 1 ص 121 «برم»).
۵.ذوقار: ماء لبكر بن وائل قريب من الكوفة بينها وبين واسط (معجم البلدان: ج 4 ص 293).
۶.الأمالي للمفيد: ص 295 ح 6، الأمالي للطوسي: ص 70 ح 103 نحوه وكلاهما عن جابر بن يزيد الجعفي عن الإمام الباقر عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 32 ص 101 ح 72.
۷.ذى قار: محلّى بين كوفه و واسط در عراق.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۵