فیلترها
نتایج جستجو برای «راه رفتن»: ۶۸ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه صلى الله عليه و آله:إيّاكَ أن تَضحَكَ مِن غَيرِ عَجَبٍ، أو تَمشِيَ وتَتَكَلَّمَ في غَيرِ أدَبٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از خنديدنِ بى تعجّب [و بى جا]، يا راه رفتن و سخن گفتنِ بى ادبانه بپرهيز.
۱.أعلام الدين: ص 273.
الخرائج والجرائح عن جابر:إنَّ الحَكَمَ بنَ أبِي العاصِ عَمَّ عُثمانَ بنِ عَفّانَ كانَ يَستَهزِئُ مِن رَسولِ اللّهِ بِخُطوَتِهِ في مِشيَتِهِ، ويَسخَرُ مِنهُ، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَمشي يَوما وَالحَكَمُ خَلفَهُ يُحَرِّكُ كَتِفَيهِ ويُكَسِّرُ يَدَيهِ خَلفَ رَسولِ اللّهِ استِهزاءً مِنهُ بِمِشيَتِهِ صلى الله عليه و آله.
فَأَشارَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِيَدِهِ وقالَ: هكَذا فَكُن! فَبَقِيَ الحَكَمُ عَلى تِلكَ الحالِ مِن تَحريكِ أكتافِهِ وتَكسيرِ يَدَيهِ، ثُمَّ نَفاهُ عَنِ المَدينَةِ ولَعَنَهُ، فَكانَ مَطرودا إلى أيّامِ عُثمانَ، فَرَدَّهُ إلَى المَدينَةِ وأكرَمَهُ. ۱
الخرائج والجرائحـ به نقل از جابر ـ: حكم بن ابى العاص، عموى عثمان بن عفّان، اَداى راه رفتن پيامبر خدا را در مى آورد و ايشان را مسخره مى كرد. روزى پيامبر خدا مى رفت و حَكَم، در پشتِ سر او شانه هاى خود را مى جنبانْد و دستانش را پيچ و خم مى داد و راه رفتن ايشان را مسخره مى نمود.
پيامبر خدا، با دستش اشاره كرد و فرمود: «همين سان بمان!».
پس، حَكَم بر آن حالِ جنبيدن شانه ها و خميدگى دست هايش، باقى ماند.
پيامبر صلى الله عليه و آله بعدها او را از مدينه تبعيد كرد و لعنتش نمود. او تا روزگار عثمان، همچنان در تبعيد بود. عثمان، او را برگردانْد و گرامى اش داشت.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 168 ح 258.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکرکسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لِكُلِّ شَيءٍ حيلَةٌ، وحيلَةُ الصِّحَّةِ فِي الدُّنيا أربَعُ خِصالٍ: قِلَّةُ الكَلامِ، و قِلَّةُ المَنامِ، و قِلَّةُ المَشيِ، و قِلَّةُ الطَّعامِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كارى، چاره اى دارد و راه تن درستى در دنيا، چهار چيز است: كم سخن گفتن، كم خفتن، كم راه رفتن و كم خوردن.
۱.الفضائل: ص 129.
عنه صلى الله عليه و آله:أقِلّوا مِنَ النَّظَرِ إلى أهلِ البَلاءِ ولا تَدخُلوا عَلَيهِم، وإذا مَرَرتُم بِهِم فَأَسرِعُوا المَشيَ لايُصيبُكم ما أصابَهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:گرفتار شدگان به بلا را كمتر تماشا كنيد و بر آنان، وارد نشويد و چون با آنان برخورد كرديد، راه رفتنِ خويش را تندتر كنيد تا آنچه بِدانان رسيده است، به شما نرسد.
۱.طبّ الأئمّة لابني بسطام: ص 106.
التاريخ الكبير عن كليب:رَأَيتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فِي المَنامِ، فَذَكَرتُهُ لِابنِ عَبّاسٍ، فَقالَ: أذَكَرتَ حُسَينَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام حينَ رَأَيتَهُ؟ قُلتُ: نَعَم وَاللّهِ، ذَكَرتُ تَكَفِّيَهُ ۱ حينَ رَأَيتُهُ يَمشي.
قالَ: إنّا كُنّا نُشَبِّهُهُ بِالنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله. ۲
التاريخ الكبيرـ به نقل از كليب ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله را در رؤيا ديدم. آن را به ابن عبّاس گفتم. گفت: آيا هنگام ديدنش، حسين به يادت آمد؟
گفتم: آرى. به خدا، راه رفتنش را كه با اندكى تمايل به جلو بود، به ياد آوردم!
ابن عبّاس گفت: ما او (حسين عليه السلام) را به پيامبر صلى الله عليه و آله تشبيه مى كرديم.
سنن الترمذي عن بريدة:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَخطُبُنا إذ جاءَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلام، عَلَيهِما قَميصانِ أحمَرانِ، يَمشِيانِ ويَعثِرانِ، فَنَزَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِنَ المِنبَرِ، فَحَمَلَهُما ووَضَعَهُما بَينَ يَدَيهِ، ثُمَّ قالَ:
صَدَقَ اللّهُ «إِنَّمَآ أَمْوَ لُكُمْ وَ أَوْلَـدُكُمْ فِتْنَةٌ» ۱ فَنَظَرتُ إلى هذَينِ الصَّبِيَّينِ يَمشِيانِ ويَعثِرانِ، فَلَم أصبِر حَتّى قَطَعتُ حَديثي ورَفَعتُهُما. ۲
سنن الترمذىـ به نقل از بُرَيده ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برايمان خطبه مى خواند كه حسن و حسين عليهماالسلامبا پيراهن هاى سرخ رنگ آمدند و گاه در حال راه رفتن، مى افتادند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از منبر فرود آمد و آن دو را با خود برد و پيش رويش گذاشت و سپس فرمود: «خداوند، راست گفت كه: «اموال شما و فرزندانتان، تنها آزمايشى [براى شما]هستند» . من به اين دو پسر بچّه نگريستم و چون ديدم به هنگام راه رفتن، مى افتند، نتوانستم درنگ كنم و سخنم را قطع كردم و آن دو را بالا آوردم». ۳
۱.التغابن: 15.
۲.سنن الترمذي: ج 5 ص 658 ح 3774، سنن النسائي: ج 3 ص 192، مسند ابن حنبل: ج 9 ص 19 ح 23056، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 513 ح 15 وفيه «ثمّ أخذ في خطبته» بدل «حتّى قطعت.»، تاريخ دمشق: ج 14 ص 161 ح 3489؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 385 وليس فيه ذيله من «فنظرت»، بحار الأنوار: ج 43 ص 284.
۳.در المصنّف ابن ابى شيبه، پس از «نتوانستم درنگ كنم»، آمده است: سپس سخن خويش را پى گرفت.
عَمرُو بنُ عَبدِ اللّهِ بنِ هِندٍ الجَمَلِيُّ عَنِ الإِمامِ الباقِرِ عليه السلام:إنَّ فاطِمَةَ بِنتَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ لَمّا نَظَرَت إلى ما يَفعَلُ ابنُ أخيها عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بِنَفسِهِ مِنَ الدَّأبِ فِي العِبادَةِ أتَت جابِرَ بنَ عَبدِاللّهِ بنِ عَمرِو بنِ حِزامٍ الأَنصارِيّ فَقالَت لَهُ: يا صاحِبَ رَسولِ اللّهِ، إنَّ لَنا عَلَيكُم حُقوقًا، ومِن حَقِّنا عَلَيكُم أن إذا رَأَيتُم أحَدَنا يُهلِكُ نَفسَهُ اجتِهادًا أن تُذَكِّروهُ اللّهَ وتَدعوهُ إلَى البُقيا عَلى نَفسِهِ، وهذا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بَقِيَّةُ أبيهِ الحُسَينِ قَدِ انخَرَمَ أنفُهُ وثَفِنَت جَبهَتُهُ ورُكَبتاهُ وراحَتاهُ دَأبًا مِنهُ لِنَفسِهِ فِي العِبادَةِ.
فَأَتى جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ بابَ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ
عمرو بن عبداللّه بن هند جملى به نقل از امام باقر عليه السلام:فاطمه دختر على بن ابى طالب چون سخت كوشى پسر برادرش على بن الحسين را در عبادت ديد، نزد جابر بن عبداللّه بن عمرو بن حزام انصارى آمد و به او گفت: اى صحابى رسول اللّه! ما بر شما حقوقى داريم و از حقّ ما بر شما اين است كه هرگاه شما يكى از ما را ديديد كه با سخت كوشى، خود را نابود مى كند، خدا را به او ياد آوريد و از او بخواهيد جانش را حفظ كند. اين على بن الحسين است كه از سخت كوشى در عبادت، بينى اش ترك برداشته و پيشانى و زانوان و دو كف دستش پينه بسته است.
جابر بن عبداللّه به درِ خانه على بن الحسين عليه السلام رفت و در كنارِ در، ابو جعفر محمّد بن على عليه السلام را در ميان جمعى نوجوان از بنى هاشم ديد كه در آن جا گرد آمده بودند. جابر در
الإمام الصادق عليه السلام ـ لاِبنِ مارِدٍ لَمّا سَأَلَهُ عَن ثَوابِ زِيارَةِ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام ـ : يَابنَ مارِدٍ! مَن زارَ جَدّي عارِفا بِحَقِّهِ كَتَبَ اللّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ حَجَّةً مَقبولَةً وعُمرَةً مَبرورَةً. وَاللّهِ! يَابنَ مارِدٍ، ما يُطعِمُ اللّهُ النّارَ قَدَما اغبَرَّت في زِيارَةِ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام ماشِيا كانَ أو راكِبا.
يَابنَ مارِدٍ! اُكتُب هذَا الحَديثَ بِماءِ الذَّهَبِ. ۱
امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال ابن مارد در باره ثواب زيارت امير مؤمنان عليه السلام ـ : اى پسر مارد! هر كس جدّ مرا با معرفت به حقّ او، زيارت كند، خداوند براى هر گامى كه بر مىدارد، يك حج و يك عمره پذيرفته شده مىنويسد. به خدا سوگند ـ اى پسر مارد ـ كه خداوند، قدمى را كه در راه رفتن به زيارت امير مؤمنان عليه السلام غبار گرفته باشد ـ چه پياده برود و چه سواره ـ، خوراك آتش نمىكند. اى پسر مارد! اين حديث را با آب طلا بنويس.
۱.. تهذيب الأحكام: ج 6 ص 21 ح 49، إرشاد القلوب: ص 442، فرحة الغري: ص 75، بحارالأنوار: ج 100 ص 260 ح 10.
تفسير القمي:قَولُهُ: «وَ اقْصِدْ فِى مَشْيِكَ» أي: لا تَعجَل. «وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ» أي: لا تَرفَعهُ «إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَ تِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» . ۱
تفسير القمى:سخن خدا: «و در راه رفتنِ خود، ميانه رو باش» يعنى: شتاب نكن. «و صدايت را آهسته ساز» يعنى: آن را بالا نبر «كه بدترينِ آوازها بانگ خران است» .
۱.تفسير القمي: ج 2 ص 165، بحار الأنوار: ج 13 ص 409 ح 1.
الكافي عن أبيبكر الحضرمي:سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّه عليه السلام عَن قَولِ اللّهِ عَزَّ وجَلَّ: «إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَ تِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» قالَ: العَطسَةُ القَبيحَةُ ۱.
الكافىـ به نقل از ابو بكر حَضرَمى ـ: از امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل پرسيدم: «و در راه رفتنِ خود، ميانه رو باش» .
فرمود: «[منظور،] عطسه زشت است».
۱.الكافي: ج 2 ص 656 ح 21.
مجمع البيان: «وَ اقْصِدْ فِى مَشْيِكَ» أي: اِجعَل في مَشيِكَ قَصداً مُستَوِياً عَلى وَجهِ السُّكونِ وَالوَقارِ، كَقَولِهِ «الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا» ۱. قالَ قَتادَةُ. مَعناهُ: تَواضَع في مَشيِكَ. وقالَ سَعيدُ بنُ جُبَيرٍ: ولا تَختُل في مَشيِكَ. «وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ» أي: اُنقُص مِن صَوتِكَ إذا دَعَوتَ وناجَيتَ رَبَّكَ، عَن عَطا.
وقيلَ: لا تَجهَر كُلَّ الجَهرِ، وَاخفِض صَوتَكَ ولا تَرفَعهُ مُطاوِلاً بِهِ.
«إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَ تِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» أي: أقبَحُ الأَصواتِ صَوتُ الحَميرِ، أوَّلُهُ زَفيرٌ وآخِرُهُ شَهيقٌ، عَن قَتادَةَ. يُقالُ: وَجهٌ مُنكَرٌ أي: قَبيحٌ. أمَرَ لُقمانُ ابنَهُ بِالاِقتِصادِ فِي المَشيِ وَالنُّطقِ. ورُوِيَ عَن زَيدِ بنِ عَلِيٍّ
مجمع البيان: «و در راه رفتنِ خود، ميانه رو باش» ؛ يعنى: راه رفتنت را ميانه و همچون راه رفتن در حالت آرامش و وقار قرار ده، مانند اين سخن خدا: «كسانى كه روى زمين، به نرمى گام بر مى دارند» .
قَتاده مى گويد: معناى آن چنين است: در راه رفتنت، فروتن باش.
سعيد بن جُبَير مى گويد: در راه رفتنت، فريبكارى نكن.
«و صدايت را آهسته ساز» ؛ يعنى: هر گاه پروردگارت را خواندى و مناجات نمودى، صدايت را كوتاه كن.
و گفته شده كه يعنى: فرياد نزن، و صدايت را فرو ببَر و آن را بلند و كشيده نكن.
«كه بدترينِ آوازها بانگ خران است» از قَتاده نقل شده كه يعنى: زشت ترينِ صداها آواز درازگوش است كه آغاز آن عرعر، نفس بلند براى عرعر و پايان آن، نفس فرو بردن براى عرعر است. گفته مى شود: وجه منكر؛ يعنى صورت زشت. لقمان
الرضا عن اللّه عن سعيد بن المُسَيِّب:قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، لا يَنزِلَنَّ بِكَ أمرٌ رَضيتَهُ أو كَرِهتَهُ إلاّ جَعَلتَ فِي الضَّميرِ مِنكَ أنَّ ذلِكَ خَيرٌ لَكَ.
قالَ: أمّا هذِهِ فَلا أقدِرُ أن اُعطِيَكَها دونَ أن أعلَمَ ما قُلتَ إنَّهُ كَما قُلتَ.
قالَ: يا بُنَيَّ، فَإِنَّ اللّهَ قَد بَعَثَ نَبِيّاً، هَلُمَّ حَتّى نَأتِيَهُ فَعِندَهُ بَيانُ ما قُلتُ لَكَ.
قالَ: اِذهَب بِنا إلَيهِ.
قالَ: فَخَرَجَ وهُوَ عَلى حِمارٍ، وَابنُهُ عَلى حِمارٍ، وتَزَوَّدوا ما يُصلِحُهُم مِن زادٍ، ثُمَّ سارا أيّاماً ولَيالِيَ حَتّى تَلَقَّتهُما مَغارَةٌ، فَأَخَذا اُهبَتَهُما لَها، فَدَخَلاها فَسارا ما شاءَ اللّهُ أن يَسيرا حَتّى ظَهَرا وقَد تَعالَى النَّهارُ، وَاشتَدَّ الحَرُّ، ونَفَدَ الماءُ
الرضا عن اللّه، ابن أبى الدنياـ به نقل از سعيد بن مُسيَّب ـ: لقمان به پسرش گفت: «[بكوش تا] هيچ كار خوش آيند و ناخوش آيندى براى تو پيش نيايد، مگر اين كه در باطن خود، آن را خيرى براى خوش بشمارى».
پسر لقمان گفت: به اين سفارش تو نمى توانم عمل كنم، مگر بدانم كه مطلب، همان گونه است كه گفتى.
لقمان گفت: «اى پسرم! همانا خداوند عز و جل پيامبرى را مبعوث كرده است. بيا تا پيش او برويم كه بيان آنچه برايت گفتم، نزد اوست».
پسر لقمان گفت: ما را پيش او ببر.
لقمان و پسرش، هر كدام سوار بر الاغ جداگانه، به راه افتادند و هر چه زاد و توشه لازم داشتند، با خود برداشتند. روزها و شب ها راه رفتند تا به غارى رسيدند و خود را براى سفر به درون آن غار، مهيّا كردند. داخل غار شدند و به اندازه اى كه خداوند خواسته بود،
کلیدواژهها حکمت های جامع
عنه صلى الله عليه و آله:إنّ أولياءَ اللّهِ سَكَتوا فَكانَ سُكوتُهُم ذِكرا، وَنَظَروا فَكانَ نَظَرُهُم عِبرَةً، وَنَطَقوا فَكانَ نُطقُهُم حِكمَةً، وَمَشَوا فَكانَ مَشيُهُم بَينَ النّاسِ بَرَكَةً، لَولا الآجالُ الَّتي قَد كُتِبَت عَلَيهِم لَم تَقَرَّ أرواحُهُم في أجسادِهِم خَوفا مِن العَذابِ وَشَوقا إلَى الثَّوابِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دوستان خدا، خاموشى مى گزينند و خاموشى آنها ذكر خداست، و مى نگرند و نگاهشان عبرت است، و سخن مى گويند و سخنانشان حكمت است، و راه مى روند و راه رفتنشان در ميان مردم، مايه بركت است. اگر نه اين بود كه اجلهايشان نوشته شده است، از ترس عذاب و شوق به ثواب، [لحظه اى]جانهايشان در كالبدهايشان قرار نمى گرفت.
۱.الكافي: 2 / 237 / 25.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتارزش عالمان +1 مورد دیگر
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه امّت من با تكبّر راه رفتند و شاه زادگان ايران و روم، خدمتكارِ آنان شدند، بَدان ايشان بر خوبانشان مسلّط مى گردند.
۱.في المصدر: «بالمطيطياء»، والصواب ما أثبتناه كما في المصادر الاُخرى. والمُطَيْطَاءُ: مِشيَةٌ فيها تبختر ومدّ اليدين (النهاية: ج 4 ص 340 «مطا»).
۲.سنن الترمذي: ج 4 ص 526 ح 2261 عن ابن عمر؛ معاني الأخبار: ص 301 ح 1 عن عمرو بن جميع عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله نحوه وفيه «كان بأسهم بينهم» بدل «سُلّط شرارها على خيارها»، بحار الأنوار: ج 18 ص 145 ح 3.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما مَحَقَ الإِيمانَ مَحقَ الشُّحِّ شَيءٌ. إنَّ لِهذَا الشُّحِّ دَبيبا كَدَبيبِ النَّملِ، وشُعَبا كَشُعَبِ الشِّركِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ چيز همانند آز، ايمان را نابود نمى سازد. اين آز، جنبشى همچون راه رفتن مورچه و شعبه هايى همچون شعبه هاى شرك دارد.
۱.الخصال: ص 26 ح 93 عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 73 ص 301 ح 8.
المستدرك على الصحيحين عن عياض بن سليمان:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: خِيارُ اُمَّتي ـ فيما أنبَأَنِيَ المَلَأُ الأَعلى ـ قَومٌ يَضحَكونَ جَهرا في سَعَةِ رَحمَةِ رَبِّهِم عز و جل، ويَبكونَ سِرّا مِن خَوفِ شِدَّةِ عَذابِ رَبِّهِم عز و جل، يَذكُرونَ رَبَّهُم بِالغَداةِ وَالعَشِيِّ فِي البُيوتِ الطَّيِّبَةِ المَساجِدِ، ويَدعونَهُ بِأَلسِنَتِهِم رَغبا ورَهبا، ويَسأَلونَهُ بِأَيديهِم خَفضا ورَفعا، ويُقبِلونَ بِقُلوبِهِم عَودا وبَدءا.
فَمُؤنَتُهُم عَلَى النّاسِ خَفيفَةٌ، وعَلى أنفُسِهِم ثَقيلَةٌ، يَدِبّونَ فِي الأَرضِ حُفاةً عَلى أقدامِهِم كَدَبيبِ النَّملِ بِلا مَرَحٍ ولا بَذَخٍ، يَمشونَ بِالسَّكينَةِ، ويَتَقَرَّبونَ بِالوَسيلَةِ، ويَقرَؤونَ القُرآنَ، ويُقَرِّبونَ القُربانَ،
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از عياض بن سليمان ـ: پيامبر خدا فرمود: «برگزيدگانِ امّت من ـ بنابر آنچه ملكوتيان، مرا آگاهانيده اند ـ گروهى هستند كه در وسعت رحمت پروردگارشان عز و جل، در آشكارا مى خندند؛ امّا از بيم عذاب سخت پروردگارشان عز و جل، در نهان مى گريند؛ صبح و شام، در خانه هاى پاك (مساجد)، خدا را ياد مى كنند و با شوق و بيم، به زبان، خدا را مى خوانند و با دست هايشان كه براى دعا [به قنوتْ] بالا و پايين مى رود، از خدا درخواست مى كنند و در آغاز و انجام، پيوسته با دل هايشان به خدا روى مى آورند.
هزينه (بار) آنان بر مردمْ سبك، و بر خودشان سنگين است؛ پابرهنه بر زمين مى جنبند، همچون راه رفتن مورچه، بدون سرخوشى و غرور و تكبّر؛ آرام راه مى روند؛ با وسيله به خدا تقرّب مى جويند؛ قرآن مى خوانند؛
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لِكُلِّ شَيءٍ حيلَةٌ، وحيلَةُ الصِّحَّةِ فِي الدُّنيا أربَعُ خِصالٍ: قِلَّةُ الكَلامِ، و قِلَّةُ المَنامِ، و قِلَّةُ المَشيِ، و قِلَّةُ الطَّعامِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كارى چاره اى دارد و چاره تن درستى در دنيا، چهار چيز است: كم سخن گفتن، كم خفتن، كم راه رفتن، و كم خوردن.
۱.الفضائل: ص 129 عن ابن مسعود، بحار الأنوار: ج 8 ص 144 ح 67.
عنه صلى الله عليه و آله:إيّاكَ أن تَضحَكَ مِن غَيرِ عَجَبٍ، أو تَمشِيَ وتَتَكَلَّمَ في غَيرِ أدَبٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از خنديدنِ بى تعجّب [و بى جا]، يا راه رفتن و سخن گفتنِ بى ادبانه بپرهيز.
۱.أعلام الدين: ص 273.
الإمامُ عليّ عليه السلام:مرّ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله على جماعةٍ فقالَ: عَلى ما اجتَمَعتُم؟ قالوا: يارسولَ اللّهِ، هذا مَجنونٌ يُصرَعُ فاجتَمَعنا علَيهِ، فقالَ: ليسَ هذا بمَجنونٍ ولكنّهُ المُبتَلى.
ثُمّ قالَ: ألا اُخبِرُكُم بالمَجنونِ حَقِّ المَجنونِ؟ قالوا: بَلى يارسولَ اللّهِ. قال: (إنّ المَجنونَ حَقَّ المَجنونِ) المُتَبَختِرُ في مِشيَتِهِ، الناظِرُ في عِطفَيهِ، المُحَرِّكُ جَنبَيهِ بمَنكِبَيهِ، يَتَمَنّى علَى اللّهِ جَنَّتَهُ وهُو يَعصيهِ، الذي لا يُؤمَنُ شَرُّهُ ولا يُرجى خَيرُهُ، فذلكَ المَجنونُ وهذا المُبتَلى. ۱
امام على عليه السلام:پيامبر خدا بر عدّه اى كه جمع شده بودند، گذشت و فرمود: «بر گِرد چه جمع شده ايد؟».
گفتند: اى پيامبر خدا! اين ديوانه، غش كرده و ما پيرامون او گِرد آمده ايم.
فرمود: «او ديوانه نيست؛ بلكه بيمار است».
سپس فرمود: «آيا شما را آگاه نسازم كه ديوانه حقيقى كيست؟».
گفتند: بفرما، اى پيامبر خدا.
فرمود: «كسى كه با نخوتْ راه مى رود و متكبّرانه مى نگرد و پهلوهايش را با شانه هايش حركت مى دهد، نافرمانى خدا مى كند و با اين حال، بهشتِ او را آرزو مى كند. كسى از شرّ او ايمن نيست و به خيرش اميدى نمى رود. چنان كسى ديوانه است و اين، بيمار است».
۱.الخصال: ص 332 ح 31 عن زيد بن علي عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحارالأنوار: ج 73 ص 233 ح 32.
الخرائج والجرائح عن جابر:إنَّ الحَكَمَ بنَ أبِي العاصِ عَمَّ عُثمانَ بنِ عَفّانَ كانَ يَستَهزِئُ مِن رَسولِ اللّهِ بِخُطوَتِهِ في مِشيَتِهِ، ويَسخَرُ مِنهُ، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَمشي يَوما وَالحَكَمُ خَلفَهُ يُحَرِّكُ كَتِفَيهِ ويُكَسِّرُ يَدَيهِ خَلفَ رَسولِ اللّهِ استِهزاءً مِنهُ بِمِشيَتِهِ صلى الله عليه و آله.
فَأَشارَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِيَدِهِ وقالَ: هكَذا فَكُن! فَبَقِيَ الحَكَمُ عَلى تِلكَ الحالِ مِن تَحريكِ أكتافِهِ وتَكسيرِ يَدَيهِ، ثُمَّ نَفاهُ عَنِ المَدينَةِ ولَعَنَهُ، فَكانَ مَطرودا إلى أيّامِ عُثمانَ، فَرَدَّهُ إلَى المَدينَةِ وأكرَمَهُ. ۱
الخرائج والجرائحـ به نقل از جابر ـ: حكم بن ابى العاص، عموى عثمان بن عفّان، اَداى راه رفتن پيامبر خدا را در مى آورد و ايشان را مسخره مى كرد. روزى پيامبر خدا مى رفت و حَكَم، در پشتِ سر او شانه هاى خود را مى جنبانْد و دستانش را پيچ و خم مى داد و راه رفتن ايشان را مسخره مى نمود.
پيامبر خدا، با دستش اشاره كرد و فرمود: «همين سان بمان!».
پس، حَكَم بر آن حالِ جنبيدن شانه ها و خميدگى دست هايش، باقى ماند.
پيامبر صلى الله عليه و آله بعدها او را از مدينه تبعيد كرد و لعنتش نمود. او تا روزگار عثمان، همچنان در تبعيد بود. عثمان، او را برگردانْد و گرامى اش داشت.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 168 ح 258، بحار الأنوار: ج 18 ص 59 ح 17؛ دلائل النبوّة للبيهقي: ج 6 ص 240 نحوه.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکرکسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۶۸