آرام گام برداشتن و آهسته سخن گفتن
3 حدیث
تفسير القمي:قَولُهُ: «وَ اقْصِدْ فِى مَشْيِكَ» أي: لا تَعجَل. «وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ» أي: لا تَرفَعهُ «إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَ تِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» . ۱
تفسير القمى:سخن خدا: «و در راه رفتنِ خود، ميانه رو باش» يعنى: شتاب نكن. «و صدايت را آهسته ساز» يعنى: آن را بالا نبر «كه بدترينِ آوازها بانگ خران است» .
۱.تفسير القمي: ج 2 ص 165، بحار الأنوار: ج 13 ص 409 ح 1.
الكافي عن أبيبكر الحضرمي:سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّه عليه السلام عَن قَولِ اللّهِ عَزَّ وجَلَّ: «إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَ تِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» قالَ: العَطسَةُ القَبيحَةُ ۱.
الكافىـ به نقل از ابو بكر حَضرَمى ـ: از امام صادق عليه السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل پرسيدم: «و در راه رفتنِ خود، ميانه رو باش» .
فرمود: «[منظور،] عطسه زشت است».
۱.الكافي: ج 2 ص 656 ح 21.
مجمع البيان: «وَ اقْصِدْ فِى مَشْيِكَ» أي: اِجعَل في مَشيِكَ قَصداً مُستَوِياً عَلى وَجهِ السُّكونِ وَالوَقارِ، كَقَولِهِ «الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا» ۱. قالَ قَتادَةُ. مَعناهُ: تَواضَع في مَشيِكَ. وقالَ سَعيدُ بنُ جُبَيرٍ: ولا تَختُل في مَشيِكَ. «وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ» أي: اُنقُص مِن صَوتِكَ إذا دَعَوتَ وناجَيتَ رَبَّكَ، عَن عَطا.
وقيلَ: لا تَجهَر كُلَّ الجَهرِ، وَاخفِض صَوتَكَ ولا تَرفَعهُ مُطاوِلاً بِهِ.
«إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَ تِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» أي: أقبَحُ الأَصواتِ صَوتُ الحَميرِ، أوَّلُهُ زَفيرٌ وآخِرُهُ شَهيقٌ، عَن قَتادَةَ. يُقالُ: وَجهٌ مُنكَرٌ أي: قَبيحٌ. أمَرَ لُقمانُ ابنَهُ بِالاِقتِصادِ فِي المَشيِ وَالنُّطقِ. ورُوِيَ عَن زَيدِ بنِ عَلِيٍّ
مجمع البيان: «و در راه رفتنِ خود، ميانه رو باش» ؛ يعنى: راه رفتنت را ميانه و همچون راه رفتن در حالت آرامش و وقار قرار ده، مانند اين سخن خدا: «كسانى كه روى زمين، به نرمى گام بر مى دارند» .
قَتاده مى گويد: معناى آن چنين است: در راه رفتنت، فروتن باش.
سعيد بن جُبَير مى گويد: در راه رفتنت، فريبكارى نكن.
«و صدايت را آهسته ساز» ؛ يعنى: هر گاه پروردگارت را خواندى و مناجات نمودى، صدايت را كوتاه كن.
و گفته شده كه يعنى: فرياد نزن، و صدايت را فرو ببَر و آن را بلند و كشيده نكن.
«كه بدترينِ آوازها بانگ خران است» از قَتاده نقل شده كه يعنى: زشت ترينِ صداها آواز درازگوش است كه آغاز آن عرعر، نفس بلند براى عرعر و پايان آن، نفس فرو بردن براى عرعر است. گفته مى شود: وجه منكر؛ يعنى صورت زشت. لقمان