فیلترها
نتایج جستجو برای «ثوبان»: ۲۸ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
صحيح مسلم عن ثَوبان:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذَا انصَرَفَ مِن صَلاتِهِ استَغفَرَ ثَلاثًا وقالَ: «اللّهُمَّ أنتَ السَّلامُ ومِنكَ السَّلامُ تَبارَكتَ ذَا الجَلالِ والإِكرامِ». ۱
صحيح مسلمـ به نقل از ثَوبان ـ: پيامبر خدا، هر گاه نمازش را به پايان مى بُرد، سه بار طلب آمرزش مى كرد و مى گفت: «خدايا! تو سلام هستى و سلام، از توست. مباركى، اى شكوهمند گرامى!».
۱.صحيح مسلم: ج 1 ص 414 ح 591.
سُلَيمانُ المُنَبِّهِيُّ، عَن ثَوبانَ مَولى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا سافَرَ كانَ آخِرُ عَهدِهِ بِإِنسانٍ مِن أهلِهِ فاطِمَةَ، وأوَّلُ مَن يَدخُلُ عَلَيها إذا قَدِمَ فاطِمَةَ، فَقَدِمَ مِن غَزاةٍ لَهُ وقد عَلَّقَت مِسحًا أو سِترًا عَلى بابِها، وحَلَّتِ الحَسَنَ والحُسَينَ قُلبَينِ ۱ مِن فِضَّةٍ، فَقَدِمَ فَلَم يَدخُل، فَظَنَّت أنَّ ما مَنَعَهُ أن يَدخُلَ ما رَأى، فَهَتَكَتِ السِّترَ وفَكَكَتِ القُلبَينِ عَنِ الصَّبِيَّينِ وقَطَّعَتهُ بَينَهُما، فَانطَلَقا إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُما يَبكِيانِ، فَأَخَذَهُ مِنهُما، وقالَ: يا ثَوبانُ، اِذهَب بِهذا إلى آلِ فُلانٍ ـ أهلِ بَيتٍ بِالمَدينَةِ ـ إنَّ هؤُلاءِ أهلُ بَيتي أكرَهُ أن
سليمان منبّهى به نقل از ثوبان غلام رسول خدا صلى الله عليه و آله:پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه به مسافرت مى رفت فاطمه، آخرين شخص از خاندانش بود كه او را مى ديد و نخستين كسى بود كه هر گاه از سفر مى آمد به ديدن او مى رفت.
يك بار پيامبر از جنگ بازگشت و اين در حالى بود كه فاطمه، پلاس يا پرده اى بر در اتاقش آويخته بود و حسن و حسين را با دو دستبند سيمين آراسته بود. پيامبر به هنگام برگشتن به خانه فاطمه نيامد و فاطمه گمان كرد آن چه مانع از آمدن حضرت به خانه او شده چيزهايى است كه ديده است، لذا پرده را پاره كرد و دو دستبند را از دو كودك گرفت و آنها را ميان آنها شكست. آن دو گريه كنان نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتند، پيامبر دستبندها را از آنها گرفت و گفت: اى ثوبان! اينها را به فلان
أبو هُرَيرَةَ وثَوبانُ قالا:كانَ النَّبِيُّ يَبدَأُ في سَفَرِهِ بِفاطِمَةَ ويَختِمُ بِها، فَجَعَلَت وَقتًا سِترًا مِن كِساءٍ خَيبَرِيَّةٍ لِقُدومِ أبيها وزَوجِها، فَلَمّا رَآهُ النَّبِيُّ تَجاوَزَ عَنها، وقَد عُرِفَ الغَضَبُ في وَجهِهِ حَتّى جَلَسَ عِندَ المِنبَرِ، فَنَزَعَت قِلادَتَها وقُرطَيها ومُسكَتَيها ۱، ونَزَعَتِ السِّترَ، فَبَعَثَت بِهِ إلى أبيها وقالَت: اِجعَل هذا في سَبيلِ اللّهِ. فَلَمّا أتاهُ قالَ صلى الله عليه و آله: قَد فَعَلَت، فِداها أبوها ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ ما لاِلِ مُحَمَّدٍ ولِلدُّنيا؟! فَإِنَّهُم خُلِقوا لِلآخِرَةِ، وخُلِقَتِ الدُّنيا لِغَيرِهِم ۲.
ابو هريره و ثوبان:پيامبر مسافرت خود را با ديدن فاطمه مى آغازيد و با ديدن او به پايان مى برد. يك بار فاطمه براى آمدن پدر و همسرش پرده اى از كساء خيبرى آويخت. چون پيامبر آن را ديد از آن روى برتافت و خشم در چهره او پديدار شد تا كنار منبر نشست. فاطمه گردنبند و دو گوشواره و دستبندهاى خود و آن پرده را كند و آنها را نزد پدرش فرستاد و گفت: اينها را در راه خدا صرف كن. پس چون پيك نزد پيامبر آمد، حضرت صلى الله عليه و آله سه بار فرمود: پدرش فداى او باد، خاندان محمّد كجا و دنيا كجا؟ آنها براى آخرت آفريده شده اند و دنيا براى ديگران آفريده شده است.
الثَّوبانِيُّ:كانَت لِأَبِي الحَسَنِ موسَى بنِ جَعفَرٍ عليه السلام، بِضعَ عَشرَةَ سَنَةً، كُلَّ يَومٍ سَجدَةٌ بَعدَ انقِضاضِ الشَّمسِ إلى وَقتِ الزَّوالِ، فَكانَ هارونُ رُبَّما صَعِدَ سَطحًا يُشرِفُ مِنهُ عَلَى الحَبسِ الَّذي حَبَسَ فيهِ أبَا الحَسَنِ عليه السلام، فَكانَ يَرى أبَا الحَسَنِ عليه السلامساجِدًا، فَقالَ لِلرَّبيعِ: يا رَبيعُ، ما ذاكَ الثَّوبُ الَّذي أراهُ كُلَّ يَومٍ في ذلِكَ المَوضِعِ؟ فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، ما ذاكَ بِثَوبٍ وإنَّما هُوَ موسَى بنُ جَعفَرٍ عليهماالسلام لَهُ كُلَّ يَومٍ سَجدَةٌ بَعدَ طُلوعِ الشَّمسِ إلى وَقتِ الزَّوالِ. قالَ الرَّبيعُ: فَقالَ لي هارونُ: أما إنَّ هذا مِن رُهبانِ بَني هاشِمٍ. قُلتُ: فَما لَكَ قَد ضَيَّقتَ عَلَيهِ فِي الحَبسِ؟! قالَ: هَيهاتَ،
ثوبانى:امام موسى بن جعفر بيش از ده سال بود كه هر روز پس از طلوع خورشيد تا وقت زوال به سجده مى افتاد. گاهى هارون الرشيد به بام مى رفت واز آن جا به محبسى مشرف مى شد كه ابوالحسن عليه السلام را در آن زندانى كرده بود و او را در حال سجده مى ديد. روزى به ربيع گفت: اى ربيع! اين جامه اى كه همه روزه در آن جا مى بينم چيست؟ ربيع گفت: يا امير المؤمنين! اين جامه نيست، آن، موسى بن جعفر است كه همه روزه پس از طلوع خورشيد تا هنگام زوال، به سجده مى افتد. ربيع مى گويد: هارون به من گفت: اين مرد از راهبان بنى هاشم است. گفتم: پس چرا در زندان بر او تنگ مى گيرى؟ گفت: هيهات، گريزى از اين كار نيست.
۱.عيون أخبار الرضا عليه السلام: 1 / 95، المناقب لابن شهرآشوب: 4 / 318 عن اليونانيّ إلى قوله «بعد انقضاض الشمس إلى وقت الزوال».
أبو مَطَرٍ البَصرِيُّ:أتى [عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام] سوقَ الكَرابيسِ فَإِذا هُوَ بِرَجُلٍ وَسيمٍ، فَقالَ: يا هذا، عِندَك ثَوبانِ بِخَمسَةِ دَراهِمَ؟ فَوَثَبَ الرَّجُلُ فَقالَ: نَعَم يا أميرَ المُؤمِنينَ، فَلَمّا عَرَفَهُ مَضى عَنهُ وتَرَكَهُ، فَوَقَفَ عَلى غُلامٍ فَقالَ لَهُ: يا غُلامُ، عِندَكَ ثَوبانِ بِخَمسَةِ درَاهِمَ؟ قالَ: نَعَم عِندي ثَوبانِ، أحدُهُما أخيَرُ مِنَ الآخَرِ، واحِدٌ بِثَلاثَةٍ وَالآخَرُ بِدِرهَمَينِ. قالَ: هَلُمَّهُما، فَقالَ: يا قَنبَرُ، خُذِ الَّذي بِثَلاثَةٍ، قالَ: أنتَ أولى بِهِ يا أميرَ المُؤمِنينَ، تَصعَدُ المِنبَرَ وتَخطُبُ النّاسَ. فَقالَ: يا قَنبَرُ، أنتَ شابٌّ ولَكَ شِرَّةُ الشَّبابِ وأنَا أستَحيي مِن رَبّي أن أتَفَضَّلَ عَلَيكَ، لِأَنّي سَمِعتُ رَسول
ابو مطر بصرى:[على بن ابى طالب عليه السلام] به بازار كرباس فروشها آمد و به مردى خوبرو برخورد كرد و فرمود: فلانى! آيا دو پيراهن به قيمت پنج درهم دارى؟ مرد از جاى خود پريد و گفت: بلى، اى امير المؤمنين. چون او، حضرت عليه السلامرا شناخت، حضرت او را ترك كرد و رفت و نزد جوانى ايستاد و به او گفت: اى جوان! آيا دو پيراهن به قيمت پنج درهم دارى؟ او گفت: آرى، دارم، يكى از آن دو، بهتر از ديگرى است، قيمت يكى، سه درهم و ديگرى، دو درهم است. امام عليه السلام فرمود: هر دو را بياور. سپس فرمود: اى قنبر! تو پيراهن سه درهمى را بردار. قنبر عرض كرد: اى امير المؤمنين! شما بدان سزاوارترى، شما به منبر مى روى و براى مردم خطبه مى خوانى. امام عليه السلامفرمود: اى قنبر! تو جوانى و شور جوانى دارى و من از خداى خود شرم دارم
۱.الغارات: 1 / 106.
علل الشرائع عن عبد اللّه بن مرّة عن ثوبان:إِنَّ يَهُودِيّا جاءَ إِلَى النَّبِيِ صلى الله عليه و آله فَقالَ لَهُ: يا مُحَمَّدُ، أَسأَلُكَ فَتُخبِرُنِي! فَرَكَزَهُ ۱ ثَوبانُ بِرِجلِهِ وَقالَ لَهُ: قُل يا رَسُولَ اللّهِ! فَقالَ: لا أَدعُوهُ إِلّا بِما سَمّاهُ أَهلُهُ. فَقالَ: أَرَأَيتَ قولَهُ عز و جل: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمَـوَ تُ» ۲ أَينَ النّاسُ يَومَئِذٍ؟ قالَ: فِي الظُّلمَةِ دُونَ المَحشَرِ، قالَ: فَما أَوَّلُ ما يَأكُلُ أَهلُ الجَنَّةِ إِذا دَخَلُوها؟ قالَ: كَبِدُ الحُوتِ، قالَ: فَما شَرابُهُم عَلى أَثَرِ ذَلِكَ؟ قالَ: السَّلسَبِيلُ. قالَ: صَدَقتَ. ۳
علل الشرائعـ به نقل از عبد اللّه بن مُرّه ـ: مردى يهودى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى محمّد! پرسش هايى از تو دارم. پاسخ آنها را به من بگو.
ثوبان با پايش بر او زد و گفت: بگو: اى پيامبر خدا!
يهودى گفت: من او را جز با همان نامى كه خانواده اش بر او نهاده اند، نمى خوانم.
آن گاه گفت: خداوند عز و جل گفته است: «روزى كه زمين به غير اين زمين، و آسمان ها [به غير اين آسمان ها] تبديل مى شوند» ، در آن روز، مردم كجايند؟
فرمود: «در تاريكىِ پيش از محشر».
گفت: نخستين چيزى كه اهل بهشت پس از ورود به آن مى خورند، چيست؟
فرمود: «كبد ماهى».
گفت: در پى آن، چه مى نوشند؟
فرمود: «سلسبيل».
گفت: درست گفتى.
سنن ابن ماجة عن عبد الرّحمن بن يزيد:قالَ ثَوبانُ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن يَتَقَبَّلُ لِي بِواحِدَةٍ وَأَتَقَبَّلُ لَهُ بِالجَنَّةِ؟ قُلتُ: أَنَا، قالَ: لا تَسأَلِ النّاسَ شَيئا. قالَ [عَبدُ الرَّحمنِ]: فَكانَ ثَوبانُ يَقَعُ سَوطُهُ وَهُوَ راكِبٌ، فَلا يَقُولُ لِأَحَدٍ: ناوِلنِيهِ، حَتّى يَنزِلَ فَيَأخُذَهُ. ۱
سنن ابن ماجةـ به نقل از عبد الرحمان بن يزيد ـ: ثوبان گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «كيست كه يك چيز را براى من متعهّد شود و من، بهشت را برايش تعهّد كنم؟».
گفتم: من.
فرمود: «از مردم چيزى مخواه».
از آن پس، ثوبان اگر سواره بود و تازيانه اش مى افتاد، به هيچ كس نمى گفت: تازيانه ام را بده. بلكه خودش پياده مى شد و آن را بر مى داشت.
۱.سنن ابن ماجة: ج 1 ص 588 ح 1837، مسند ابن حنبل: ج 8 ص 324 ح 22448، السنن الكبرى: ج 4 ص 330 ح 7875، حلية الأولياء: ج 1 ص 181، كنز العمّال: ج 6 ص 496 ح 16696 وراجع: سنن ابي داوود: ج 2 ص 121 ح 1643 و تنبيه الخواطر: ج 1 ص 45.
صحيح مسلم عن ثوبان مولى النّبيّ صلى الله عليه و آله:كُنتُ قائِما عِندَ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَجاءَ حِبرٌ ۱ مِن أَحبارِ اليَهُودِ. فَقالَ: جِئتُ أَسأَلُكَ!. فَقالَ: سَل، فَقالَ اليَهُودِيُ: أَينَ يَكُونُ النّاسُ يَومَ تُبَدَّلُ الأَرضُ غَيرَ الأَرضِ وَالسَّماواتُ؟ فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: هُم فِي الظّلمَةِ دُونَ الجِسرِ. قالَ: فَمَن أَوَّلُ النّاسِ إِجازَةً؟ قالَ: فُقَراءُ المُهاجِرِينَ. ۲
صحيح مسلمـ به نقل از ثوبان، غلام آزاد شده پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ايستاده بودم كه يكى از علماى يهود آمد. و گفت: آمده ام كه از تو سؤال كنم.!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «سؤال كن».
يهودى گفت: روزى كه زمين و آسمان به زمين و آسمانى ديگر مبدّل مى شوند، مردم در كجايند؟
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آنان در تاريكىِ زير پل [صراط] هستند».
يهودى گفت: نخستين مردمانى كه عبور مى كنند، كيان اند؟
فرمود: «مهاجران تهى دست».
سنن أبي داوود عن ثَوبانَ مَولى رسول اللّه صلى الله عليه و آله:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا سافَرَ كانَ آخِرُ عَهدِهِ بِإِنسانٍ مِن أهلِهِ فاطِمَةَ، وأوَّلُ مَن يَدخُلُ عَلَيها إذا قَدِمَ فاطِمَةَ، فَقَدِمَ مِن غَزاةٍ لَهُ وقد عَلَّقَت مِسحًا أو سِترًا عَلى بابِها، وحَلَّتِ الحَسَنَ والحُسَينَ قُلبَينِ ۱ مِن فِضَّةٍ، فَقَدِمَ فَلَم يَدخُل، فَظَنَّت أنَّ ما مَنَعَهُ أن يَدخُلَ ما رَأى، فَهَتَكَتِ السِّترَ وفَكَكَتِ القُلبَينِ عَنِ الصَّبِيَّينِ وقَطَّعَتهُ بَينَهُما، فَانطَلَقا إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُما يَبكِيانِ، فَأَخَذَهُ مِنهُما، وقالَ: يا ثَوبانُ، اِذهَب بِهذا إلى آلِ فُلانٍ ـ أهلِ بَيتٍ بِالمَدينَةِ ـ إنَّ هؤُلاءِ أهلُ بَيتي أكرَهُ أن يَأكُلوا
سنن أبى داوودـ به نقل از ثوبان، غلام پيامبر خدا ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه به مسافرت مى رفت، فاطمه عليهاالسلام آخرين شخص از خاندانش بود كه او را مى ديد و نخستين كسى بود كه هر گاه از سفر مى آمد، به ديدن او مى رفت.
يك بار پيامبر صلى الله عليه و آله از جنگ باز گشت و اين، در حالى بود كه فاطمه عليهاالسلام، پلاس يا پرده اى بر در اتاقش آويخته بود و حسن و حسين را با دو دستبند سيمين، آراسته بود. پيامبر خدا به هنگام برگشتن، به خانه فاطمه عليهاالسلام نيامد. فاطمه عليهاالسلام گمان كرد آنچه مانع از آمدن ايشان به خانه او شده، چيزهايى است كه ديده است. لذا پرده را پاره كرد و دو دستبند را از دو كودك گرفت و آنها را شكست.
آن دو، گريه كنان نزد پيامبر خدا رفتند. پيامبر صلى الله عليه و آله دستبندها
المناقب لابن شهر آشوب عن أبي هُرَيرَة وثَوبانَ:كانَ النَّبِيُّ يَبدَأُ في سَفَرِهِ بِفاطِمَةَ ويَختِمُ بِها، فَجَعَلَت وَقتًا سِترًا مِن كِساءٍ خَيبَرِيَّةٍ لِقُدومِ أبيها وزَوجِها، فَلَمّا رَآهُ النَّبِيُّ تَجاوَزَ عَنها، وقَد عُرِفَ الغَضَبُ في وَجهِهِ حَتّى جَلَسَ عِندَ المِنبَرِ، فَنَزَعَت قِلادَتَها وقُرطَيها ومُسكَتَيها ۱، ونَزَعَتِ السِّترَ، فَبَعَثَت بِهِ إلى أبيها وقالَت: اِجعَل هذا في سَبيلِ اللّهِ. فَلَمّا أتاهُ قالَ صلى الله عليه و آله: قَد فَعَلَت، فِداها أبوها ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ ما لِالِ مُحَمَّدٍ ولِلدُّنيا؟! فَإِنَّهُم خُلِقوا لِلآخِرَةِ، وخُلِقَتِ الدُّنيا لِغَيرِهِم. ۲
المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از ابو هُرَيره و ثوبان ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله مسافرت خود را با ديدن فاطمه عليهاالسلام آغاز مى كرد و با ديدن او به پايان مى برد. يك بار، فاطمه عليهاالسلام براى آمدن پدر و همسرش پرده اى از كساى خيبرى آويخت. چون پيامبر صلى الله عليه و آله آن را ديد، از آن روى برتافت و خشم در چهره او پديدار شد تا اين كه كنار منبر نشست. فاطمه عليهاالسلام گردنبند و دو گوشواره و دستبندهاى خود و آن پرده را كَنْد و آنها را نزد پدرش فرستاد و گفت: اينها را در راه خدا صرف كن.
چون پيك به نزد پيامبر خدا آمد، ايشان سه بار فرمود: «پدرش فداى او باد! خاندان محمّد كجا و دنيا كجا! آنها براى آخرت آفريده شده اند و دنيا براى ديگران آفريده شده است».
سنن أبي داوود عن ثوبان عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يُوشَكُ الاُمَمُ أن تَداعى ۱ عَلَيكُم كَما تَداعَى الأَكَلَةُ إلى قَصعَتِها.
فَقالَ قائِلٌ: ومِن قِلَّةٍ نَحنُ يَومَئِذٍ؟
قالَ: بَل أنتُم يَومَئِذٍ كَثيرٌ، ولكِنَّكُم غُثاءٌ ۲ كَغُثاءِ السَّيلِ، ولَيَنزِعَنَّ اللّهُ مِن صُدورِ عَدُوِّكُمُ المَهابَةَ مِنكُم، ولَيَقذِفَنَّ اللّهُ في قُلوبِكُمُ الوَهَنَ. ۳
فَقالَ قائِلٌ: يا رَسولَ اللّهِ، وما الوَهَنُ؟
قالَ: حُبُّ الدُّنيا وكَراهِيَةُ المَوتِ. ۴
سنن أبى داوودـ به نقل از ثَوبان ـ: پيامبر خدا فرمود: «زودا كه امّت ها بر [نابودى]شما هجوم آورند، چنان كه خورندگان به كاسه شان هجوم مى بَرَند!».
گوينده اى گفت: از اندك بودن شمارمان در آن روزگار [بايد بترسيم]؟
فرمود: «نه. در آن روزگار، شمارِ شما بسيار است؛ امّا همچون كف و خاشاكِ روى سيلابيد. خداوند، هيبت شما را از دل هاى دشمنانتان مى گيرد، و خدا، در دل هاى شما سستى مى افكند».
گوينده اى گفت: اى پيامبر خدا! سستى چيست؟
فرمود: «دنيادوستى و ناخوش داشتن مرگ».
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتموانع معرفت +1 مورد دیگر
مسند ابن حنبل عن أبي هريرة:سَمِعتُ رَسولَ اللّه صلى الله عليه و آله يَقولُ لِثَوبانَ: كَيفَ أنتَ يا ثَوبانُ إذا تَداعَت عَلَيكُمُ الاُمَمُ كَتَداعيكُم عَلى قَصعَةِ الطَّعامِ يُصيبونَ ۱ مِنهُ؟
قالَ ثَوبانُ: بِأَبي واُمّي يا رَسولَ اللّهِ أمِن قِلَّةٍ بِنا؟
قالَ: لا، أنتُم يَومَئِذٍ كَثيرٌ، ولكِن يُلقى في قُلوبِكُمُ الوَهنُ. ۲
قالوا: ومَا الوَهنُ يا رَسولَ اللّهِ؟
قالَ: حُبُّكُمُ الدُّنيا وكَراهِيَتُكُمُ القِتالَ. ۳
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: شنيدم كه پيامبر خدا به ثَوبان مى فرمايد: «چگونه اى تو ـ اى ثوبان! ـ، آن گاه كه امّت ها بر ضدّ شما گِرد آيند، آن سان كه شما بر گرد ظرف غذا گِرد مى آييد تا از آن به نوايى برسيد؟».
ثوبان گفت: پدر و مادرم به فدايت، اى پيامبر خدا! آيا از اندك بودن ماست؟
فرمود: «نه. در آن روز، شما پرشماريد؛ امّا در دل هايتان ضعف افكنده مى شود».
گفتند: [مقصودتان از] ضعف چيست، اى پيامبر خدا؟
فرمود: «علاقه مندى شما به دنيا و بيزارى تان از جهاد».
مصادقة الإخوان عن خلّاد السندي رفعه:أبطَأَ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَجُلٌ، فَقالَ: ما أبطَأَ بِكَ؟
فَقالَ: العُريُ يا رَسولَ اللّهِ.
فَقالَ: أما كانَ لَكَ جارٌ لَهُ ثَوبانِ يُعيرُكَ أحَدَهُما؟
فَقالَ: بَلى يا رَسولَ اللّهِ.
فَقالَ صلى الله عليه و آله: ما هذا لَكَ بِأَخٍ. ۱
مصادقة الإخوانـ به نقل از خلّاد سِندى، در حديثى كه سَندش را به اهل بيت عليهم السلام مى رساند ـ: مردى ديرتر [از ديگر اصحاب] به نزد پيامبر خدا آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چرا دير كردى؟».
گفت: برهنگى باعث شد، اى پيامبر خدا!
فرمود: «آيا همسايه اى نداشتى كه دو جامه داشته باشد و يكى را به تو عاريه دهد؟».
گفت: چرا، اى پيامبر خدا!
فرمود: «او برادر تو نيست».
۱.مصادقة الإخوان: ص 139 ح 4.
صحيح مسلم عن ثَوبان:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذَا انصَرَفَ مِن صَلاتِهِ استَغفَرَ ثَلاثًا وقالَ: «اللّهُمَّ أنتَ السَّلامُ ومِنكَ السَّلامُ تَبارَكتَ ذَا الجَلالِ والإِكرامِ». ۱
صحيح مسلمـ به نقل از ثَوبان ـ: پيامبر خدا، هر گاه نمازش را به پايان مى بُرد، سه بار طلب آمرزش مى كرد و مى گفت: «خدايا! تو سلام هستى و سلام، از توست. مباركى، اى شكوهمند گرامى!».
۱.صحيح مسلم: ج 1 ص 414 ح 591.
المعجم الأوسط عن ثوبان عَن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ العَبدَ يَلتَمِسُ مَرضاةَ اللّهِ عز و جل، فَلا يَزالُ كَذلِكَ، فَيَقولُ اللّهُ: يا جِبريلُ، إنَّ عَبدي فُلانا يَلتَمِسُ أن يُرضِيَني، فَرِضائي عَلَيهِ.
فَيَقولُ جِبريلُ عليه السلام: «رَحمَةُ اللّهِ عَلى فُلانٍ» وتَقولُ حَمَلَةُ العَرشِ، ويَقولُ الَّذينَ يَلونَهُم، حَتّى يَقولَهُ أهلُ السَّماواتِ السَّبعِ. ثُمَّ يَهبِطُ إلَى الأَرضِ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: وهِيَ الآيَةُ الَّتي أنزَلَ اللّهُ عَلَيكُم في كِتابِهِ: «إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَـنُ وُدًّا» .
وإنَّ العَبدَ لَيَلتَمِسُ سَخَطَ اللّهِ، فَيَقولُ اللّهُ عز و جل: يا جِبريلُ، إنَّ فُلانا
المعجم الأوسطـ به نقل از ثوبان ـپيامبر خدا فرمود: «گاهى بنده، در پى كسب خشنودى خداوند بر مى آيد و همواره بر آن حال است، تا آن كه خداوند مى فرمايد: اى جبرئيل! فلان بنده ام در پىِ آن است كه مرا خشنود كند. پس خشنودى من شاملش باد.
پس جبرئيل عليه السلام مى گويد: رحمت خدا بر فلانى باد!
حاملان عرش نيز چنين مى گويند وآن گاه، فرشتگانى كه به آنان نزديك هستند و همه ساكنان آسمان هاى هفتگانه نيز چنين مى گويند. سپس اين سخن، به زمين فرود مى آيد».
سپس پيامبر خدا فرمود: «و اين، [مفاد] همان آيه است كه خداوند بر شما در كتابش نازل ساخته است: «آنان كه ايمان آورده اند وكارهاى شايسته كرده اند، [خداى]رحمان به زودى برايشان محبّتى قرار مى دهد» .
گاه نيز بنده در پىِ خشم خدا بر مى آيد. پس خداى عز و جل مى
۱.المعجم الأوسط: ج 2 ص 57 ح 1240.
صحيح مسلم عن ثوبان مولى رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن عاد مَريضا لَم يَزَل في خُرفَةِ الجَنَّةِ. قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، وما خُرفَةُ الجَنَّةِ؟
قالَ: جَناها. ۱
صحيح مسلمـ به نقل از ثوبان (وابسته پيامبر خدا) ـ: پيامبر خدا فرمود: «هر كس به عيادت بيمارى برود، در خُرفه ۲ بهشت است». پرسيدند: خُرفه بهشت چيست؟
فرمود: «فصل چيدن ميوه هايش».
الملاحم و الفتن عن ثوبان مَولى رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله:قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يُوشِكُ الاُمم تَداعى عَلَيْكُمْ تَداعِيَ الأكَلَةِ على قَصْعَتِها.
قالَ قائلٌ مِنْهُمْ: مِنْ قِلّةٍ نَحْنُ يَوْمَئذٍ؟ قالَ: بَلْ أنْتُمْ كَثِيرٌ، ولكنّكُمْ غُثاءٌ كَغُثاءِ السَّيْلِ، وَليَنْزِعَنَّ اللّهُ مِنْ عَدُوِّكُمُ المَهابةَ منهم، ولَيَقْذِفَنَّ في قُلوبِكُمُ الوَهْنَ!
قالَ قائلٌ: يا رسولَ اللّه، وما الوَهْنُ؟ قالَ: حُبُّ الدُّنيا وكَراهِيَةُ المَوتِ. ۱
الملاحم و الفتنـ به نقل از ثوبان، بنده رسول خدا ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: زود باشد كه ملّتها بر شما هجوم آورند، همچون هجوم گرسنگان به ظرف غذا.
يكى از آن ميان گفت: آيا به علت آن كه در آن هنگام شمارمان اندك است [چنين مى كنند]؟ فرمود: بر عكس، تعدادتان بسيار زياد است اما چونان كف و خاشاك روى سيلاب هستيد، و به تحقيق خداوند هيبت و شكوه شما را از دلهاى دشمنانتان بر مى گيرد و در دلهاى شما «وهن» مى افكند. يكى پرسيد: اى پيامبر خدا! «وهن» چيست؟ فرمود: دوست داشتن دنيا و ناخوش داشتن مرگ.
۱.الملاحم والفتن: 307/428.
عيون أخبار الرِّضا عن الثَوباني:كانَت لأبي الحَسَنِ موسَى بنِ جَعفَرٍ عليهماالسلام بِضعَ عَشَرهَ سِنَةٍ كُلَّ يَومٍ سَجدَةٌ بَعدَ ابيضاضِ الشَّمسِ إلى وَقتِ الزَّوالِ قالَ: فَكانَ هارونُ رُبَّما صَعَدَ سَطحا يُشرِفُ مِنهُ عَلى الحَبسِ الَّذي حَبَسَ فيهِ أبا الحَسَنِ عليه السلام فَكانَ يَرى أبا الحَسَنِ عليه السلام ساجِدا فَقالَ للرَّبيعِ: ما ذاكَ الثَّوبُ الَّذي أراهُ كُلَّ يَومٍ في ذلك المَوضِعِ؟ قالَ: يا أميرَالمُؤمِنينَ ما ذاك بِثَوبٍ وإنّما هُوَ موسَى بنُ جَعفَرٍ عليهماالسلاملَهُ كُلُّ يَومٍ سَجدَةٌ بَعدَ طُلوعِ الشَّمسِ إلى وَقتِ الزَّوالِ، قالَ الرَّبيعُ: فَقالَ لي هارونُ: أما إنَّ هذا من رُهبانِ بَني هاشِمٍ، قُلتُ: فَما لَكَ فَقَد ضَيَّقتَ عَليهِ في الحَبسِ؟! قالَ: هَيهاتَ لابُدَّ
عيون أخبار الرضاـ به نقل از ثوبانى ـ: ابوالحسن موسى بن جعفر عليهماالسلام، به مدّت ده سال و اندى، هر روز پس از بالا آمدن آفتاب به سجده مى رفت و تا هنگام ظهر در سجده بود. گاهى اوقات هارون روى بامى كه مشرف بر زندان امام كاظم عليه السلام بود مى رفت و حضرت را در حال سجده مى ديد. يك بار به ربيع گفت: اين جامه اى كه هر روز در آن جا مى بينم چيست؟ ربيع گفت: اى امير المؤمنين! آن جامه نيست بلكه موسى بن جعفر عليهماالسلام است كه هر روز بعد از طلوع خورشيد تا هنگام ظهر به سجده مى افتد. ربيع گفت: هارون به من گفت: براستى كه او از راهبان بنى هاشم است. من گفتم: پس چرا در زندان عرصه را بر او تنگ كرده اى؟! گفت: هيهات كه چاره اى جز اين نيست.
۱.عيون أخبار الرضا: 1 / 95.
كنز العمّال:قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن يَتَكَفَّلُ لِيأن لا يَسألَ الناسَ شيئا وأتَكَفَّلُ لَهُ بالجَنَّةِ؟ قالَ ثَوْبانُ: أنا. فَكانَ ثَوْبانُ لا يَسألُ الناسَ شيئا. ۱
كنز العمّال:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چه كسى به من قول مى دهد كه از مردم چيزى نخواهد تا من قول بهشت را به او دهم؟ ثوبان گفت: من. پس از آن ثوبان ديگر از مردم چيزى نمى طلبيد.
۱.كنز العمّال: 17142.
مصادقة الإخوان عن خلاّد السندي رفعه:أبطَأَ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَجُلٌ، فَقالَ: ما أبطَأَ بِكَ؟ فَقالَ: العُريُ يا رَسولَ اللّهِ. فَقالَ: أ ما كانَ لَكَ جارٌ لَهُ ثَوبانِ يُعيرُكَ أحَدَهُما؟ فَقالَ: بَلى يا رَسولَ اللّهِ. فَقالَ صلى الله عليه و آله: ما هذا لَكَ بِأَخٍ. ۱
مصادقة الإخوانـ به نقل از خلاّد سندى، در حديثى كه سندش را به معصوم عليه السلام مى رساند ـ: مردى ديرتر به نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چرا دير كردى؟». گفت: برهنگى باعث شد، اى پيامبر خدا! فرمود: «آيا همسايه اى نداشتى كه دو جامه داشته باشد و يكى را به تو عاريه دهد؟». گفت: چرا، اى پيامبر خدا! فرمود: «او برادر تو نيست».
۱.مصادقة الإخوان: 139 / 4.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۸