فیلترها
نتایج جستجو برای «تبعید»: ۲۹ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ أهلَ بَيتي سيَلْقَونَ مِن بَعدي بَلاءً وتَشْريدا وتَطْريدا، حتّى يأتيَ قَومٌ مِن قِبَلِ المَشرِقِ مَعَهُم راياتٌ سُودٌ فيَسْألونَ الحقَّ فلا يُعْطَوْنَهُ، فيُقاتِلونَ فيُنْصَرونَ، فيُعطَونَ ما سَألوا فلا يَقْبَلونَهُ، حتّى يَدفَعُوها إلى رجُلٍ مِن أهلِ بَيتي، يُواطئُ اسمُهُ اسمِي. فيَملِكُ الأرضَ فَيَملَؤها قِسْطا وعَدلاً كما مَلؤوها جَورا وظُلْما، فمَن أدْركَ ذلكَ مِنكُم أو مِن أعْقابِكُم فَلْيَأتِهِم ولَو حَبْوا على الثَّلْجِ، فإنَّها راياتُ هُدىً. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پس از من، خاندانم با سختى و آوارگى و تبعيد رو به رو خواهند شد، تا آن كه از مشرقْ زمين، مردمى قيام مى كنند با پرچم هاى سياه، كه حق را مى طلبند؛ امّا به آنان داده نمى شود و از اين رو، دست به جنگ مى زنند و پيروز مى شوند و آنچه خواسته اند، به آنها داده مى شود؛ ليكن آن را نمى پذيرند، تا او را به مردى از خاندان من بسپارند؛ مردى كه همنام من است. او فرمان رواى جهان مى شود و دنيا را پر از عدل و داد مى كند، همچنان كه آن را پر از ظلم و بيداد كرده بودند. هر يك از شما يا بازماندگان شما كه اين مردمان را درك كند، به آنان بپيوندد، اگر چه با چهار دست و پا رفتن روى برف باشد؛ زيرا آن پرچم ها، پرچم هاى هدايت اند.
۱.كنز العمّال: ج 14 ص 267 ح 38677.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لا يَحِلُّ دمُ امرِئٍ مسلمٍ يَشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللّهُ وأنّي رسولُ اللّهِ إلّا بِإحدَى ثلاثٍ: رجُلٌ زَنى بعدَ إحصانٍ فإنّهُ يُرجَمُ، ورجُلٌ خَرَجَ مُحارِبا للّهِِ ورسولِهِ فإنّهُ يُقتَلُ، أو يُصلَبُ، أو يُنفى مِن الأرضِ، أو يَقتُلُ نَفسا فيُقتَلُ بها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ريختن خون مسلمانى كه به يگانگى خدا و پيامبرى من گواهى مى دهد، روا نيست، مگر در سه جا: مردى كه زناى مُحصنه كند كه چنين كسى بايد سنگسار شود؛ مردى كه به جنگ خدا و فرستاده او برخيزد كه چنين كسى يا كشته مى شود يا به دار آويخته مى گردد و يا تبعيد مى شود؛ و مردى كه كسى را بكُشد كه بايد او را كشت.
۱.كنز العمّال: ج 1 ص 87 ح 367.
الخرائج والجرائح عن جابر:إنَّ الحَكَمَ بنَ أبِي العاصِ عَمَّ عُثمانَ بنِ عَفّانَ كانَ يَستَهزِئُ مِن رَسولِ اللّهِ بِخُطوَتِهِ في مِشيَتِهِ، ويَسخَرُ مِنهُ، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَمشي يَوما وَالحَكَمُ خَلفَهُ يُحَرِّكُ كَتِفَيهِ ويُكَسِّرُ يَدَيهِ خَلفَ رَسولِ اللّهِ استِهزاءً مِنهُ بِمِشيَتِهِ صلى الله عليه و آله.
فَأَشارَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِيَدِهِ وقالَ: هكَذا فَكُن! فَبَقِيَ الحَكَمُ عَلى تِلكَ الحالِ مِن تَحريكِ أكتافِهِ وتَكسيرِ يَدَيهِ، ثُمَّ نَفاهُ عَنِ المَدينَةِ ولَعَنَهُ، فَكانَ مَطرودا إلى أيّامِ عُثمانَ، فَرَدَّهُ إلَى المَدينَةِ وأكرَمَهُ. ۱
الخرائج والجرائحـ به نقل از جابر ـ: حكم بن ابى العاص، عموى عثمان بن عفّان، اَداى راه رفتن پيامبر خدا را در مى آورد و ايشان را مسخره مى كرد. روزى پيامبر خدا مى رفت و حَكَم، در پشتِ سر او شانه هاى خود را مى جنبانْد و دستانش را پيچ و خم مى داد و راه رفتن ايشان را مسخره مى نمود.
پيامبر خدا، با دستش اشاره كرد و فرمود: «همين سان بمان!».
پس، حَكَم بر آن حالِ جنبيدن شانه ها و خميدگى دست هايش، باقى ماند.
پيامبر صلى الله عليه و آله بعدها او را از مدينه تبعيد كرد و لعنتش نمود. او تا روزگار عثمان، همچنان در تبعيد بود. عثمان، او را برگردانْد و گرامى اش داشت.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 168 ح 258.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکرکسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
شرح نهج البلاغة عن ابن عبّاس:لَمّا اُخرِجَ أبو ذَرٍّ إلَى الرَّبَذَةِ ۱، أمَرَ عُثمانُ فَنودِيَ فِي النّاسِ ألاّ يُكَلِّمَ أحَدٌ أبا ذَرٍّ ولا يُشَيِّعَهُ، وأمَرَ مَروانَ بنَ الحَكَمِ أن يَخرُجَ بِهِ. فَخَرَجَ بِهِ، وتَحاماهُ النّاسُ إلاّ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ عليه السلام وعَقيلاً أخاهُ، وحَسَنا وحُسَينا عليهماالسلام، وعَمّارا؛ فَإِنَّهُم خَرَجوا مَعَهُ يُشَيِّعونَهُ.
فَجَعَلَ الحَسَنُ عليه السلام يُكَلِّمُ أبا ذَرٍّ، فَقالَ لَهُ مَروانُ: إيها يا حَسَنُ! ألا تَعلَمُ أنَّ أميرَ المُؤمِنينَ قَد نَهى عَن كَلامِ هذَا الرَّجُلِ؟! فَإِن كُنتَ لا تَعلَمُ فَاعلَم ذلِكَ.
فَحَمَلَ عَلِيٌّ عليه السلام عَلى مَروانَ، فَضَرَبَ بِالسَّوطِ بَينَ اُذُنَي راحِلَتِهِ، وقالَ: تَنَحَّ لَحاكَ ۲ اللّهُ إلَى
شرح نهج البلاغةـ به نقل از ابن عبّاس ـ: چون ابو ذر به رَبَذه ۴ تبعيد شد، عثمان فرمان داد كه در ميان مردم ندا دهند: هيچ كس با ابو ذر سخن نگويد و به بدرقه اش نرود، و فرمان داد كه مروان بن حكم با او برود.
مروان با او خارج شد و مردم هم از او دورى گزيدند، جز على بن ابى طالب عليه السلام و برادرش عقيل و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار كه آنان با او بيرون آمدند و بدرقه اش كردند.
حسن عليه السلام با ابو ذر به گفتگو پرداخت كه مروان به او گفت: اى حسن! باز ايست. آيا نمى دانى كه فرمان رواى مؤمنان (عثمان) از گفتگو با اين مرد، نهى كرده است؟ اگر نمى دانستى، بدان.
على عليه السلام به مروان هجوم بُرد و با تازيانه به ميان دو گوش مَركبش زد و فرمود: «دور شو، خدايت به آتش ببرد!».
مروان، خشمناك به نزد عثمان
۱.الرَّبذَةُ: من قرى المدينة على ثلاثة أيّام، وبهذا الموضع قبر أبي ذرّ الغفاري (معجم البلدان: ج 3 ص 24).
۲.لَحَاهُ اللّه ُ: أي قبّحه ولعنه (الصحاح: ج 6 ص 2481 «لحى»).
۳.شرح نهج البلاغة: ج 8 ص 252؛ الكافي: ج 8 ص 207 ح 251 عن أبي جعفر الخثعمي نحوه، بحار الأنوار: ج 22 ص 412.
۴.رَبَذه، از روستاهاى مدينه به فاصله سه روز راه از آن، و اكنون، مدفن ابو ذر غفارى است.
الكافي عن أبي جعفر الخثعمي عن الحسين عليه السلامـ في كَلامٍ لَهُ مَعَ أبي ذَرٍّ لَمّا سَيَّرَهُ عُثمانُ إلَى الرَّبَذَةِ ـ: عَلَيكَ بِالصَّبرِ؛ فَإِنَّ الخَيرَ فِي الصَّبرِ، وَالصَّبرَ مِنَ الكَرَمِ، ودَعِ الجَزَعَ؛ فَإِنَّ الجَزَعَ لا يُغنيكَ. ۱
الكافىـ به نقل از ابوجعفر خثعمى، از امام حسين عليه السلام (در سخنش با ابو ذر، هنگامى كه عثمان، او را به رَبَذه تبعيد كرد) ـ: شكيبا باش كه خير، در شكيبايى است و شكيبايى، از كَرَم است. بى تابى را فرو گذار، كه به كارَت نمى آيد.
۱.الكافي: ج 8 ص 207 ح 251، بحار الأنوار: ج 22 ص 436 ح 51.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ أهلَ بَيتي سيَلْقَونَ مِن بَعدي بَلاءً وتَشْريدا وتَطْريدا، حتّى يأتيَ قَومٌ مِن قِبَلِ المَشرِقِ مَعَهُم راياتٌ سُودٌ فيَسْألونَ الحقَّ فلا يُعْطَوْنَهُ، فيُقاتِلونَ فيُنْصَرونَ، فيُعطَونَ ما سَألوا فلا يَقْبَلونَهُ، حتّى يَدفَعُوها إلى رجُلٍ مِن أهلِ بَيتي، يُواطئُ اسمُهُ اسمِي. فيَملِكُ الأرضَ فَيَملَؤها قِسْطا وعَدلاً كما مَلؤوها جَورا وظُلْما، فمَن أدْركَ ذلكَ مِنكُم أو مِن أعْقابِكُم فَلْيَأتِهِم ولَو حَبْوا على الثَّلْجِ، فإنَّها راياتُ هُدىً. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پس از من، خاندانم با سختى و آوارگى و تبعيد رو به رو خواهند شد، تا آن كه از مشرقْ زمين، مردمى قيام مى كنند با پرچم هاى سياه، كه حق را مى طلبند؛ امّا به آنان داده نمى شود و از اين رو، دست به جنگ مى زنند و پيروز مى شوند و آنچه خواسته اند، به آنها داده مى شود؛ ليكن آن را نمى پذيرند، تا او را به مردى از خاندان من بسپارند؛ مردى كه همنام من است. او فرمان رواى جهان مى شود و دنيا را پر از عدل و داد مى كند، همچنان كه آن را پر از ظلم و بيداد كرده بودند. هر يك از شما يا بازماندگان شما كه اين مردمان را درك كند، به آنان بپيوندد، اگر چه با چهار دست و پا رفتن روى برف باشد؛ زيرا آن پرچم ها، پرچم هاى هدايت اند.
۱.كنز العمّال: ج 14 ص 267 ح 38677 عن ابن مسعود.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ أهلَ بَيتي هؤُلاءِ سَيَلقَونَ بَعدي بَلاءً وتَطريدا وتَشريدا، حتّى يأتيَ قَومٌ مِن هاهُنا من نحوِ المَشرِقِ، أصْحابُ راياتٍ سُودٍ، يَسألونَ الحقَّ فلا يُعْطَونَهُ ـ مَرَّتَينِ أو ثَلاثا ـ فيُقاتِلونَ فيُنْصَرونَ، فيُعْطَونَ ما سَألوا فلا يَقْبَلونَها، حتّى يَدْفَعوها إلى رجُلٍ مِن أهلِ بَيتي، فَيَملَؤها عَدلاً كما مَلَؤُوها ظُلْما، فمَن أدْرَكَ ذلكَ مِنكُم فلْيَأتِهِم ولَو حَبْوا على الثَّلْجِ؛ فإنَّهُ المَهديُّ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پس از من، خاندانم با سختى و آوارگى و تبعيد، رو به رو خواهند شد، تا آن كه مردمى از اين جا، از طرف مشرقْ زمين، مى آيند كه پرچم هاى سياه دارند و دو يا سه بار، حق را مى طلبند؛ امّا از دادن حق به آنان خوددارى مى كنند. در نتيجه، دست به پيكار مى زنند و پيروز مى شوند. در اين هنگام، حق را به آنان مى دهند؛ امّا ايشان نمى پذيرند، تا آن را به مردى از خاندان من بسپارند. او دنيا را پُر از عدل مى كند، همچنان كه از ستم، آكنده بود. هر كس از شما اين مردمان را درك كند، بايد به آنان بپيوندد، حتّى اگر براى اين كار ناچار باشد روى برف بخزد؛ چرا كه او مهدى است.
۱.الملاحم والفتن: ص 118 ح 111 عن عبد اللّه.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لا يَحِلُّ دمُ امرِئٍ مسلمٍ يَشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللّهُ وأنّي رسولُ اللّهِ إلّا بِإحدَى ثلاثٍ: رجُلٌ زَنى بعدَ إحصانٍ فإنّهُ يُرجَمُ، ورجُلٌ خَرَجَ مُحارِبا للّهِِ ورسولِهِ فإنّهُ يُقتَلُ، أو يُصلَبُ، أو يُنفى مِن الأرضِ، أو يَقتُلُ نَفسا فيُقتَلُ بها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ريختن خون مسلمانى كه به يگانگى خدا و پيامبرى من گواهى مى دهد، روا نيست، مگر در سه جا: مردى كه زناى مُحصنه كند كه چنين كسى بايد سنگسار شود؛ مردى كه به جنگ خدا و فرستاده او برخيزد كه چنين كسى يا كشته مى شود يا به دار آويخته مى گردد و يا تبعيد مى شود؛ و مردى كه كسى را بكُشد كه بايد او را كشت.
۱.كنز العمّال: ج 1 ص 87 ح 367 عن عائشة.
الخرائج والجرائح عن جابر:إنَّ الحَكَمَ بنَ أبِي العاصِ عَمَّ عُثمانَ بنِ عَفّانَ كانَ يَستَهزِئُ مِن رَسولِ اللّهِ بِخُطوَتِهِ في مِشيَتِهِ، ويَسخَرُ مِنهُ، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَمشي يَوما وَالحَكَمُ خَلفَهُ يُحَرِّكُ كَتِفَيهِ ويُكَسِّرُ يَدَيهِ خَلفَ رَسولِ اللّهِ استِهزاءً مِنهُ بِمِشيَتِهِ صلى الله عليه و آله.
فَأَشارَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِيَدِهِ وقالَ: هكَذا فَكُن! فَبَقِيَ الحَكَمُ عَلى تِلكَ الحالِ مِن تَحريكِ أكتافِهِ وتَكسيرِ يَدَيهِ، ثُمَّ نَفاهُ عَنِ المَدينَةِ ولَعَنَهُ، فَكانَ مَطرودا إلى أيّامِ عُثمانَ، فَرَدَّهُ إلَى المَدينَةِ وأكرَمَهُ. ۱
الخرائج والجرائحـ به نقل از جابر ـ: حكم بن ابى العاص، عموى عثمان بن عفّان، اَداى راه رفتن پيامبر خدا را در مى آورد و ايشان را مسخره مى كرد. روزى پيامبر خدا مى رفت و حَكَم، در پشتِ سر او شانه هاى خود را مى جنبانْد و دستانش را پيچ و خم مى داد و راه رفتن ايشان را مسخره مى نمود.
پيامبر خدا، با دستش اشاره كرد و فرمود: «همين سان بمان!».
پس، حَكَم بر آن حالِ جنبيدن شانه ها و خميدگى دست هايش، باقى ماند.
پيامبر صلى الله عليه و آله بعدها او را از مدينه تبعيد كرد و لعنتش نمود. او تا روزگار عثمان، همچنان در تبعيد بود. عثمان، او را برگردانْد و گرامى اش داشت.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 168 ح 258، بحار الأنوار: ج 18 ص 59 ح 17؛ دلائل النبوّة للبيهقي: ج 6 ص 240 نحوه.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکرکسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
الملاحم و الفتن عن عبدِ اللّهِ:بينَما نحنُ جُلوسٌ عندَ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذْ مَرَّ فِتْيَةٌ مِن قُرَيشٍ فَتَغيّرَ لَونُهُ، فقُلنا: يا رسولَ اللّهِ، إنّا لا نَزالُ نَرى في وَجهِكَ شَيئا نَكْرَهُهُ! قالَ: إنّا أهلُ بَيتٍ اخْتارَ اللّهُ لَنا الآخِرَةَ على الدُّنيا، وإنّ أهلَ بَيتي هؤلاءِ سَيُصيبُهُم بَعدي بَلاءٌ وتَطْريدٌ وتَشْريدٌ، حتّى يَخرُجَ قَومٌ مِن هاهُنا ـ وأوْمَأَ بيَدِهِ نحوَ المَشرِقِ ـ مَعَهُم راياتٌ سُودٌ، يَسْألونَ الحقَّ فلا يُعطَونَهُ، ويَسْألونَ فلا يُعْطَون فيُقاتِلونَ ويَصْبِرونَ، فيُعْطَونَ ما سَألوا فلا يَقْبَلونَهُ، حتّى يَدْفَعوها إلى رجُلٍ مِن أهلِ بَيتي يَمْلَأُها قِسْطا وعَدْلاً كما مُلِئَتْ ظُلْما وجَورا، فمَنْ أدْرَكَهُم فلْيَأتِهِم ولَو حَبْوا على
الملاحم و الفتنـ به نقل از عبداللّه ـ: درخدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشسته بوديم كه چند جوان قرشى از آن جا گذشتند. رنگ پيامبر دگرگون شد. عرض كرديم: اى پيامبر خدا! ما در چهره شما حالت ناراحت كننده اى مى بينيم! فرمود: ما خاندانى هستيم كه خداوند آخرت را به جاى دنيا برايمان برگزيد. پس از من، خانواده ام گرفتار بلا و آوارگى و تبعيد خواهند شد تا آن كه مردمى از اين جا ـ با دستش به مشرق اشاره كرد ـ با پرچمهاى سياه قيام كنند كه حق را طلب مى كنند اما به آنان نمى دهند. دوباره حق را مى طلبند اما باز به آنان نمى دهند. پس دست به جنگ و مقاومت مى زنند تا آن كه خواسته آنان را مى دهند اما ايشان نمى پذيرند تا آن را به مردى از خاندان من دهند كه دنيا را پر از عدل و داد مى كند همچنان كه آكنده از انحراف و
۱.الملاحم والفتن: 314 / 445.
عنه عليه السلامـ وقد سُئلَ عن نَفْيِ المُحارِبِ ـ: يُنْفى مِن مِصْرٍ إلى مِصْرٍ، إنّ عَليّا عليه السلام نَفى رجُلَينِ مِن الكُوفةِ إلى غَيرِها. ۱
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به سؤال از تبعيد محارب ـفرمود: از شهر تبعيد مى شود. امير المؤمنين عليه السلام دو مرد را از كوفه به جاى ديگر تبعيد كرد.
۱.دعائم الإسلام: 2 / 477 / 1714، انظر وسائل الشيعة: 18/533/3.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إنّا أهلُ بَيتٍ اخْتارَ اللّهُ لنا الآخِرَةَ على الدُّنيا، و إنَّ أهلَ بَيتي سيَلْقَونَ مِن بَعدي بَلاءً و تَشْريدا و تَطْريدا، حتّى يأتيَ قَومٌ مِن قِبَلِ المَشرِقِ مَعَهُم راياتٌ سُودٌ فيَسْألونَ الحقَّ فلا يُعْطَوْنَهُ، فيُقاتِلونَ فيُنْصَرونَ، فيُعطَونَ ما سَألوا فلا يَقْبَلونَهُ، حتّى يَدفَعُوها إلى رجُلٍ مِن أهلِ بَيتي، يُواطئُ اسمُهُ اسمِي. فيَملِكُ الأرضَ فَيَمْلَأُها قِسْطا و عَدلاً كما مَلؤوها جَورا و ظُلْما، فمَن أدْركَ ذلكَ مِنكُم أو مِن أعْقابِكُم فَلْيَأتِهِم و لَو حَبْوا على الثَّلْجِ، فإنَّها راياتُ هُدىً. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ما خاندانى هستيم كه خداوند آخرت را به جاى دنيا برايمان برگزيد. پس از من، خاندانم با سختى و آوارگى و تبعيد رو به رو خواهند شد، تا آن كه از مشرقْ زمين مردمى قيام مى كنند با پرچمهاى سياه، كه حق را مى طلبند اما به آنان داده نمى شود، و از اين رو دست به جنگ مى زنند و پيروز مى شوند و آنچه خواسته اند به آنها داده مى شود، ليكن آن را نمى پذيرند، تا به مردى از خاندان من بسپارندش؛ مردى كه همنام من است. او فرمانرواى جهان مى شود و دنيا را پر از عدل و داد مى كند همچنان كه آن را پر از ظلم و بيداد كرده بودند. هر يك از شما، يا بازماندگان شما كه اين مردمان را درك مى كند به آنان بپيوندد، اگر چه با چهار دست و پا رفتن روى برف باشد؛ زيرا آن پرچمها، پرچمهاى هدايت است.
۱.كنز العمّال: 38677.
الملاحم و الفتن عن عبدِ اللّهِ:بينَما نحنُ جُلوسٌ عندَ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذْ مَرَّ فِتْيَةٌ مِن قُرَيشٍ فَتَغيّرَ لَونُهُ، فقُلنا: يا رسولَ اللّهِ، إنّا لا نَزالُ نَرى في وَجهِكَ شَيئا نَكْرَهُهُ! قالَ: إنّا أهلُ بَيتٍ اخْتارَ اللّهُ لَنا الآخِرَةَ على الدُّنيا، و إنّ أهلَ بَيتي هؤلاءِ سَيُصيبُهُم بَعدي بَلاءٌ و تَطْريدٌ و تَشْريدٌ، حتّى يَخرُجَ قَومٌ مِن هاهُنا ـ و أوْمَأَ بيَدِهِ نحوَ المَشرِقِ ـ مَعَهُم راياتٌ سُودٌ، يَسْألونَ الحقَّ فلا يُعطَونَهُ، و يَسْألونَ فلا يُعْطَون فيُقاتِلونَ و يَصْبِرونَ، فيُعْطَونَ ما سَألوا فلا يَقْبَلونَهُ، حتّى يَدْفَعوها إلى رجُلٍ مِن أهلِ بَيتي يَمْلَأُها قِسْطا و عَدْلاً كما مُلِئَتْ ظُلْما و جَورا، فمَنْ أدْرَكَهُم فلْيَأتِهِم و لَو
الملاحم و الفتنـ به نقل از عبد اللّه ـ: در خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشسته بوديم كه چند جوان قرشى از آن جا گذشتند. رنگ پيامبر دگرگون شد. عرض كرديم: اى پيامبر خدا! ما در چهره شما حالت ناراحت كننده اى مى بينيم! فرمود: ما خاندانى هستيم كه خداوند آخرت را به جاى دنيا برايمان برگزيد. پس از من، خانواده ام گرفتار بلا و آوارگى و تبعيد خواهند شد تا آن كه مردمى از اين جا ـ با دستش به مشرق اشاره كرد ـ با پرچمهاى سياه قيام كنند كه حق را طلب مى كنند اما به آنان نمى دهند. دوباره حق را مى طلبند اما باز به آنان نمى دهند. پس دست به جنگ و مقاومت مى زنند تا آن كه خواسته آنان را مى دهند اما ايشان نمى پذيرند تا آن را به مردى از خاندان من دهند كه دنيا را پر از عدل و داد مى كند همچنان كه آكنده از انحراف
۱.الملاحم و الفتن: 314 / 445.
تفسير العيّاشي عن مُحمّد بن مسلم عن الإمامِ الباقرِ عليه السلام قالَ:مَن شَهَر السِّلاحَ في مِصرٍ مِن الأمْصارِ فعَقَرَ اقْتُصَّ مِنهُ و نُفِيَ مِن تلكَ البَلْدةِ، و مَن شَهرَ السِّلاحَ في غَيرِ الأمْصارِ و ضَربَ و عَقَرَ و أخَذَ المالَ و لَم يَقتُلْ فهُو مُحارِبٌ، جَزاؤهُ جَزاءُ المُحارِبِ، و أمرُهُ إلى الإمامِ: إنْ شاءَ قَتلَهُ و صَلَبَهُ، و إنْ شاءَ قَطعَ يدَهُ و رِجْلَهُ.
قالَ: و إنْ حارَبَ و قَتلَ و أخَذَ المالَ فعلى الإمامِ أنْ يَقْطَعَ يَدَهُ اليَمينَ بالسّرقَةِ، ثُمَّ يَدفعَهُ إلى أولياءِ المَقتولِ فيَتّبِعونَهُ بالمالِ ثُمَّ يَقْتُلونَهُ.
فقالَ لَهُ أبو عُبَيدةَ: أصْلَحَكَ اللّهُ، أ رأيْتَ إنْ عَفا عَنهُ أوْلياءُ المَقتولِ؟ فقالَ أبو جعفرٍ عليه السلام: إنْ عفَوا عَنهُ فعلى
تفسير العيّاشىـ به نقل از محمد بن مسلم ـ: امام باقر عليه السلام فرمود: هر كه در يكى از شهرها شمشير بر كشد و كسى را زخمى كند بايد قصاص شود و از آن شهر تبعيد گردد. اما اگر كسى در جاى ديگرى غير از شهر، سلاح بركشد و دست به ضرب و جرح و ربودن اموال زند، ولى كسى را به قتل نرساند، محارب است و كيفرش كيفر محارب، و اختيار با امام است كه اگر خواست او را بكشد و به دار آويزد و يا دست و پايش را قطع كند.
و فرمود: اگر بجنگد و بكشد و اموال را غارت كند، امام بايد به كيفر سرقتى كه كرده دست راست او را قطع كند و سپس او را تحويل اولياى مقتول دهد كه مال [مسروقه] را از او بگيرند و سپس وى را بكشند.
ابو عبيده به امام عرض كرد: وجودت، به سلامت باد! اگر اولياى مقتول او را بخشيدند چه حكمى دارد؟ امام باقر عليه السلام
۱.تفسير العيّاشي: 1/314/89.
کلیدواژهها محارب
تفسير العيّاشي عن أحمد بن الفضل الخاقاني:قُطِعَ الطَّريقُ بِجَلَوْلاءَ على السَّابِلَةِ مِن الحُجّاجِ و غَيرِهِم، و أفْلَتَ القُطّاعُ، فبَلغَ الخَبرُ المُعْتَصِمَ فكَتبَ إلى عاملٍ لَهُ كانَ بِها: تَأمَرُ الطَّريقَ بذلكَ فيُقْطَعُ على طَرَفِ اُذُنِ أميرِ المؤمنينَ، ثُمَّ انْفَلتَ القُطّاعُ؟! فإنْ أنتَ طَلَبتَ هؤلاءِ و ظَفِرتَ بِهم، و إلاّ أمَرتُ بأنْ تُضْرَبَ ألفَ سَوطٍ، ثمّ تُصْلَبَ بحَيثُ قُطِعَ الطَّريقُ.
قالَ: فطَلَبَهُمُ العامِلُ حتّى ظَفِرَ بهِم، و اسْتَوْثَقَ مِنهُم، ثُمَّ كَتبَ بذلكَ إلى المُعْتَصِمِ، فجَمَعَ الفُقَهاءَ و ابنَ أبي داوودَ ثُمّ سألَ الآخَرينَ عنِ الحُكْمِ فيهِم، و أبو جعفرٍ محمّدُ بنُ عليٍّ الرِّضا عليه السلام حاضِرٌ.
فقالوا: قد سَبقَ حُكمُ اللّهِ فيهِم في قولهِ:
تفسير العيّاشىـ به نقل از احمد بن فضل خاقانى ـ: در جاده جلولاء، عده اى راهزن به حاجيان و ديگر رهگذران حمله كردند و سپس گريختند. خبر به معتصم رسيد، به كارگزار خود در جلولاء نوشت: اينچنين امنيت راهها را برقرار مى كنى؟ كنار گوش امير المؤمنين راهزنى مى شود و راهزنان مى گريزند؟! آنها را تعقيب و دستگير كن و گرنه دستور مى دهم هزار تازيانه به تو بزنند و سپس در همان جا كه راهزنى شده به دارت آويزند.
كارگزار در تعقيب راهزنان بر آمد و آنها را دستگير كرد و به بند كشيد. سپس موضوع را به اطلاع معتصم رساند. معتصم فقيهان و ابن ابى داوود را جمع كرده درباره حكم راهزنان از آنها پرسيد. امام جواد عليه السلام نيز حضور داشت. آنها در جواب معتصم گفتند: خداوند قبلاً درباره آنها حكم كرده است آن جا كه مى فرمايد:
۱.تفسير العيّاشي: 1/314/91.
کلیدواژهها محارب
الإمامُ الصّادقُ عليه السلامـ و قد سألَهُ جَميلُ بنُ دَرّاجٍ عن قولِ اللّهِ: «إنَّما جَزاءُ الّذينَ يُحارِبونَ اللّهَ و رَسُولَهُ.» أيُّ شيءٍ علَيهِم مِن هذا الحَدِّ الّذي سَمّى؟ ـ: ذلكَ إلى الإمامِ إنْ شاءَ قَطَعَ، و إنْ شاءَ صَلَبَ، و إنْ شاءَ قَتَلَ، و إنْ شاءَ نَفَى. ۱
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به جميل بن درّاج كه پرسيد: كدام يك از كيفرهاى نامبرده در آيه «همانا سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او مى جنگند.» در حقّ اين محاربان بايد اعمال شود؟ ـفرمود: تشخيص با امام است. اگر خواست كيفر قطع دست و پا را به كار مى گيرد، يا دار زدن را، يا كشتن را و يا تبعيد كردن را.
۱.تفسير العيّاشي: 1/316/95.
کلیدواژهها محارب
الكافي عن بريد بن معاوية:سأل رجل أبا عبد اللّه عليه السلام عن قَولِ اللّهِ عزّ و جلّ: «إنَّما جَزاءُ الّذينَ يُحارِبونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِى الْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْىٌ فِى الدُّنْيَا وَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ» قال: ذلكَ إلى الإمامِ يَفعَلُ بهِ ما يَشاءُ. قلتُ: فمُفَوَّضٌ ذلكَ إلَيهِ؟ قالَ: لا، و لكنْ نَحوُ الجِنايَةِ. ۱
الكافي به نقل از بريد بن معاوية:امام صادق عليه السلام در پاسخ به سؤال مردى از آيه «همانا سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او مى جنگند و در زمين به فساد مى كوشند، جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند. اين، رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت» فرمود: تشخيص با امام است كه كدام كيفر را انتخاب كند. عرض كردم: پس امام در انتخاب هر يك از كيفرها اختيار كامل دارد؟ فرمود: نه، بلكه به نوع جنايت بستگى دارد.
۱.الكافي: 7/246/5، تهذيب الأحكام: 10/133/529.
کلیدواژهها محارب
الكافي عن سَورةِ بن كليب:قلت للإمامِ الصّادقِ عليه السلام: رجُـل يَخـرُجُ مِن مَنزِلِهِ يُريدُ المَسجِدَ أو يُريدُ الحاجَةَ، فيَلقاهُ رجُلٌ أو يَسْتَقْفِيهِ فيَضْرِبُهُ و يَأخُذُ ثَوبَهُ. قالَ: أيُّ شيءٍ يقولُ فيهِ مَن قِبَلِكُم؟ قلتُ: يقولونَ هذهِ دَغارَةٌ مُعْلَنَةٌ، و إنَّما المُحارِبُ في قُرًى مُشْرِكيَّةٍ، فقالَ: أيُّهُما أعْظَمُ حُرمَةً: دارُ الإسلامِ أو دارُ الشِّركِ؟ قالَ: فقلتُ: دارُ الإسلامِ، فقالَ: هؤلاءِ مِنْ أهلِ هذهِ الآيةِ: «إنَّما جَزاءُ الّذينَ يُحارِبونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِى الْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْىٌ فِى الدُّنْيَا وَ لَهُمْ
الكافىـ به نقل از سورة بن كليب ـ: به امام صادق عليه السلام عرض كردم مردى از منزل خود به قصد مسجد يا كار ديگرى بيرون مى آيد و مردى از رو به رو يا پشت سرش مى آيد و او را مى زند و لباسهايش را مى گيرد [چه حكمى دارد؟]. حضرت فرمود: علماى ناحيه شما در اين باره چه مى گويند؟ عرض كردم: مى گويند اين يك ربودن و دزدى آشكار است و [چنين كسى محارب نيست، بلكه]محارب كسى است كه در سرزمينهاى مشرك نشين باشد. حضرت فرمود: حرمت و احترام كدام يك بيشتر است: سرزمين اسلام يا سرزمين شرك؟ عرض كردم: سرزمين اسلام. فرمود: اينها مصداق اين آيه هستند كه مى فرمايد: «همانا سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او مى جنگند و در زمين به فساد مى كوشند، جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر
۱.الكافي: 7/245/2.
کلیدواژهها محارب
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:قَدِمَ على رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَومٌ مِن بَني ضَبَّةَ (مَرْضى) فقالَ لَهُم رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أقِيموا عِندي، فإذا بَرِئْتُم بَعَثْتُكُم في سَرِيّةٍ، فقالوا: أخْرِجْنا مِن المَدينةِ، فبَعثَ بهِم إلى إبِلِ الصَّدَقةِ. فلمّا بَرِئوا و اشْتَدّوا قَتَلوا ثَلاثةَ نَفَرٍ كانوا في الإبِلِ و ساقُوا الإبِلَ.
فبَلَغَ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَبعَثَ إلَيهِم علِيّا عليه السلام و هُم في وادٍ قَد تَحَيّروا لَيس يَقْدِرونَ أنْ يَخْرُجوا عَنهُ، قَريبٍ مِن أرضِ اليَمنِ، فأخَذَهُم فجاءَ بهِم إلى رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، و نَزَلَتْ علَيهِ «إنَّما جَزاءُ الّذينَ يُحارِبونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِى الْأَرْضِ فَسَادًا أَن
امام صادق عليه السلام:عدّه اى از بنى ضبّه [در حالى كه بيمار و رنجور بودند] نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمدند. رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنها فرمود: نزد من بمانيد؛ وقتى بهبود يافتيد شما را با سپاهى مى فرستم. عرض كردند: ما را در خارج مدينه جاى بده. پيامبر آنها را با شترى از بيت المال بيرون مدينه فرستاد. وقتى حالشان خوب شد و جان گرفتند سه نفرى را كه همراه شتر بودند كشتند و شتر را با خود بردند.
خبر به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسيد. آن حضرت على عليه السلام را براى دستگيرى آنها روانه كرد. آنان در دره اى نزديك يمن سرگردان بودند و نمى توانستند از آن خارج شوند. على عليه السلام آنها را دستگير كرد و نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آورد. اين آيه «همانا سزاى كسانى كه با خدا و
الإمامُ الصّادقُ عليه السلامـ في قولِ اللّهِ عزّ و جلّ: «إنَّما جَزاءُ الّذينَ يُحارِبونَ اللّهَ و رسولَه و يَسْعَونَ في الأرضِ فَسادا أنْ يُقتَّلوا.» ـ: هذا نَفْيُ المُحارَبةِ غيرُ هذا النَّفْيِ، يَحْكُمُ علَيهِ الحاكِمُ بقَدْرِ ما عَمِلَ و يُنفَى و يُحْمَلُ في البَحرِ، ثُمَّ يُقذَفُ بهِ لَو كانَ النَّفْيُ مِن بَلدٍ إلى بَلدٍ، كأنْ يَكونَ إخْراجُهُ من بَلدٍ إلى بَلدٍ آخرَ عِدْلَ القَتْلِ و الصَّلْبِ و القَطْعِ، و لكنْ يكونُ حَدّا يُوافِقُ القَطْعَ و الصَّلْبَ. ۱
امام صادق عليه السلامـ درباره آيه «همانا سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او مى جنگند و در زمين به فساد مى كوشند، جز اين نيست كه كشته شوند.» ـفرمود: تبعيد محاربه غير از تبعيد معمولى است. قاضى، به نسبت جرمى كه او مرتكب شده است، درباره اش حكم صادر مى كند. و تبعيد مى شود و او را به دريا مى برند و در دريا مى اندازند. اگر صرفا تبعيد از شهرى به شهر ديگر باشد چگونه معادل كشته شدن يا به دار آويختن است؟ بلكه بايد تبعيد او به گونه اى باشد كه با قتل و دار زدن و قطع دست و پا برابرى كند.
۱.الكافي: 7/247/10.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۹