فیلترها
نتایج جستجو برای «بی تابی»: ۶۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه عليه السلام:مَن عَرَفَ الحِكَمَ لَم يَصبِر عَلَى الاِزدِيادِ مِنها ۱.
امام على عليه السلام:آنكه حكمت را بشناسد، بر افزايشش، بى تابى كند.
۱.كنزالفوائد: 1 / 319، كشف الغمّة: 3 / 137 عن الإمام الجواد عنه عليهماالسلام وفيه «الحكمة».
عنه عليه السلام:مَن زَهَدَ فِي الدُّنيا ولَم يَجزَع مِن ذُلِّها ولَم يُنافِس في عِزِّها، هَداهُ اللّهُ بِغَيرِ هِدايَةٍ مِن مَخلوقٍ، وعَلَّمَهُ بِغَيرِ تَعليمٍ، وأثبَتَ الحِكمَةَ في صَدرِهِ وأجراها عَلى لِسانِهِ ۱.
امام على عليه السلام:هر كس در دنيا زهد ورزد و از خوارى آن بى تابى نكند و براى عزتش به رقابت نپردازد، خداوند بى هدايت كسى وى را هدايت مى كند و بى آموزش او را دانا مى گرداند و حكمت را در سينه اش استوار و بر زبانش جارى مى سازد.
۱.تحف العقول: 223، وراجع الكافي: 2 / 128 / 1، الفقيه: 4 / 410 / 5890، مستطرفات السرائر: 82 / 20، ثواب الأعمال: 199 / 1، أمالي الطوسي: 531 / 1162.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَمّا رَأى يونُسُ عليه السلام أنَّ قَومَهُ لا يُجيبونَهُ ولا يُؤمِنونَ، ضَجِرَ وعَرَفَ مِن نَفسِهِ قِلَّةَ الصَّبرِ، فَشَكا ذلِكَ إلى رَبِّهِ، وكانَ فيما شَكا ۱ أن قالَ: يا رَبِّ، إنَّكَ بَعَثتَني إلى قَومي، ولي ثَلاثونَ سَنَةً، فَلَبِثتُ فيهِم أدعوهُم إلَى الإِيمانِ بِكَ، وَالتَّصديقِ بِرِسالاتي، واُخَوِّفُهُم عَذابَكَ ونَقِمَتَكَ ثَلاثا وثَلاثينَ سَنَةً، فَكَذَّبوني ولَم يُؤمِنوا بي، وجَحَدوا نُبُوَّتي وَاستَخَفّوا بِرِسالاتي، وقَد تَواعَدوني وخِفتُ أن يَقتُلوني، فَأَنزِل عَلَيهِم عَذابَكَ، فَإِنَّهُم قَومٌ لا يُؤمنونَ.
قالَ: فَأَوحَى اللّهُ إلى يونُسَ: أنَّ فيهِمُ الحَملَ، وَالجَنينَ وَالطِّفلَ، وَالشَّيخَ الكَبيرَ، وَالمَرأَةَ الضَّعيفَةَ، وَالمُستَضعَفَ
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:يونس عليه السلام، زمانى كه ديد قومش دعوت او را نمى پذيرند و به او ايمان نمى آورند، آزرده شد و احساس بى تابى كرد. از اين رو، به پروردگارش شِكوه نمود. در بخشى از شِكوه هاى او چنين بود: اى پروردگار من! تو مرا در سى سالگى به سوى قومم مبعوث فرمودى و من، سى و سه سال در ميانشان ماندم و آنان را به ايمان آوردن به تو و تصديق رسالتم دعوت نمودم و از عذاب و نقمت تو بيمشان دادم؛ امّا آنان تكذيبم كردند و به من ايمان نياوردند، و نبوّتم را انكار نمودند و رسالتم را سبُك شمردند و من را تهديد نمودند و ترسيدم كه مرا بكُشند. پس، عذابت را بر آنان فرود آور؛ زيرا آنان، قومى هستند كه ايمان نمى آورند.
آن گاه خداوند به يونس عليه السلام وحى فرمود: «در ميان آنان، زن باردار و جنين و كودك
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما مِن جُرعَةٍ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِن جُرعَتَينِ: جُرعَةِ غَيظٍ يَرُدُّها مُؤمِنٌ بِحِلمٍ، وجُرعَةِ جَزَعٍ يَرُدُّها مُؤمِنٌ بِصَبرٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ جرعه اى نزد خدا محبوب تر از دو جرعه نيست: جرعه خشمى كه مؤمن، آن را با بردبارى فرو مى بَرد؛ و جرعه بى تابى اى كه مؤمن، آن را با شكيبايى [به درون خود] باز مى گردانَد.
۱.الأمالي للمفيد: ص 11 ح 8.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادیدوستی خدا و نزدیکی به اوخاستگاه محبوبیت در نزد خدا +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ أهلَ المُصيبَةِ لَتَنزِلُ بِهِمُ المُصيبَةُ فَيَجزَعُونَ فَيَمُرُّ بهِم مارٌّ مِنَ الناسِ فَيَستَرجِعُ فيكونُ أعظَمَ أجرا مِن أهلِها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:[گاه] مصيبتى بر خانواده اى وارد مى شود و بى تابى مى كنند و همان گاه، ره گذرى بر آنان مى گذرد و استرجاع (إنّا للّهِ وإنّا إليه راجعون) مى گويد. اجر اين ره گذر، بيشتر از اجر آن مصيبت ديدگان است.
۱.الدعوات: ص 286 ح 13.
عنه صلى الله عليه و آله:استَفتِ قَلبَكَ، استَفتِ نَفسَكَ، البِرُّ ما اطمَأنَّ إلَيهِ القَلبُ واطمَأ نَّت إلَيهِ النَّفسُ، والإثمُ ما حاكَ في النَّفسِ وتَرَدَّدَ في الصَّدرِ، وإن أفتاكَ النّاسُ وأفتَوكَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از دلت فتوا بخواه، از [وجدانِ]خود فتوا بخواه. طاعت، آن چيزى است كه دل به آن آرام گيرد و جان، بدان آرامش و قرار يابد و گناه، آن چيزى است كه در جان، آرام نگيرد و در سينه بى تابى كند، هرچند مردم [جواز آن را]به تو حكم كنند و فتوا دهند.
۱.كنز العمّال: ج 3 ص 432 ح 7312.
کلیدواژهها پارساییحکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفت +3 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ أهلَ المُصيبَةِ لَتَنزِلُ بِهِمُ المُصيبَةُ فَيَجزَعُونَ فَيَمُرُّ بهِم مارٌّ مِنَ الناسِ فَيَستَرجِعُ فيكونُ أعظَمَ أجرا مِن أهلِها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:[گاه] مصيبتى بر خانواده اى وارد مى شود و بى تابى مى كنند و همان گاه، ره گذرى بر آنان مى گذرد و اِستِرجاع مى گويد. اجر اين ره گذر، بيشتر از اجر آن مصيبت ديدگان است.
۱.الدعوات: ص 286 ح 13.
الإمام عليّ عليه السلام:أيُّهَا النّاسُ! أعجَبُ ما فِي الإِنسانِ قَلبُهُ، ولَهُ مَوادُّ مِنَ الحِكمَةِ وأضدادٌ مِن خِلافِها، فَإِن سَنَحَ لَهُ الرَّجاءُ أذَلَّهُ الطَّمَعُ، وإن هاجَ بِهِ الطَّمَعُ أهلَكَهُ الحِرصُ، وإن مَلَكَهُ اليَأسُ قَتَلَهُ الأَسَفُ، وإن عَرَضَ لَهُ الغَضَبُ اشتَدَّ بِهِ الغَيظُ، وإن اُسعِدَ بِالرِّضى نَسِيَ التَّحَفُّظَ، وإن نالَهُ الخَوفُ شَغَلَهُ الحَذَرُ، وإنِ اتَّسَعَ لَهُ الأَمنُ استَلَبَتهُ الغِرَّةُ ۱، وإن جُدِّدَت لَهُ نِعمَةٌ أخَذَتهُ العِزَّةُ، وإن أفادَ مالاً أطغاهُ الغِنى، وإن عَضَّتهُ فاقَةٌ شَغَلَهُ البَلاءُ ۲، وإن أصابَتهُ مُصيبَةٌ فَضَحَهُ الجَزَعُ، وإن أجهَدَهُ الجوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعفُ، وإن أفرَطَ فِي الشِّبَعِ كَظَّتهُ البِطنَةُ، فَكُلُّ تَقصيرٍ
امام على عليه السلام:اى مردم! شگفت ترين چيز در انسان، دل اوست؛ زيرا كه مايه هايى از حكمت [و صفات پسنديده] در آن است و صفاتى به وارونه آنها: اگر اميد به او دست دهد، طمع به خوارى اش مى افكند، اگر طمع، آن را برانگيزد، آزمندى به هلاكتش مى اندازد. اگر نوميدى بر او چيره آيد، افسوس و اندوه او را مى كُشد. اگر خشم او را فراگيرد، عصبانيّت، جانش را به لب مى آورد. اگر خوش حالى و خِردمندى يارش شود، خوددارى را از ياد مى برَد. اگر ترس به او برسد، احتياط كارى مشغولش مى سازد. اگر امنيت و آرامش، او را فرو پوشاند، غرور آن را در مى رُبايد. اگر نعمت پياپى به او برسد، حميّت او را فرا مى گيرد. اگر به ثروتى دست يابد، توانگرى به طغيانش مى كشاند. اگر فقر گزندى به او رساند، رنج و گرفتارى، به خود سرگرمش مى سازد. اگر
۱.في المصدر: «استلبته العزّة»، وفي نسخة: أخذته العزّة. ومافي المتن أثبتناه من جميع المصادر الاُخرى وهو الصواب.
۲.وفي نسخة: جهده البكاء.
۳.الكافي: ج 8 ص 21 ح 4 عن جابر بن يزيد، نهج البلاغه: الحكمة 108، الإرشاد: ج 1 ص 301، خصائص الأئمّة عليهم السلام: ص 97 كلّها نحوه، بحارالأنوار: ج 70 ص 52 ح 13؛ تاريخ دمشق: ج 51 ص 182 عن عبداللّه بن جعفر نحوه، كنزالعمّال: ج 1 ص 348 ح 1567.
امام على عليه السلام:ديده ايد كه يكى از شما، آن گاه كه خارى در جايى از بدنش فرو مى رود، يا زمين مى خورد و خونى مى شود، و يا ريگ هاى داغْ پايش را مى سوزاند، چه سان بى تابى مى كند؟ پس چگونه باشد آن گاه كه در ميان دو طبقه از آتش، همبستر سنگى و همنشين شيطانى باشد!
عنه عليه السلامـ في بَيانِ عَجائِبِ قَلبِ الإِنسانِ ـ: إن أفادَ مالاً أطغاهُ الغِنى، وإن عَضَّتهُ فاقَةٌ شَغَلَهُ البَلاءُ، وإن أصابَتهُ مُصيبَةٌ فَضَحَهُ الجَزَعُ. ۱
امام على عليه السلامـ در بيان شگفتى هاى دل انسان ـ: اگر به مالى دست يابد، توانگرى سركشش مى نمايد. اگر نادارى او را بِگزَد، رنج و گرفتارى دامنگيرش مى شود، و اگر مصيبتى به او برسد، بى تابى رسوايش مى سازد.
۱.الكافي: ج 8 ص 21 ح 4 عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عليه السلام، نهج البلاغة: الحكمة 108، الإرشاد: ج 1 ص 301، علل الشرائع: ص 109 ح 7، بحارالأنوار: ج 70 ص 60 ح 41؛ تاريخ دمشق: ج 51 ص 182 عن عبداللّه بن جعفر نحوه، كنزالعمّال: ج 1 ص 349 ح 1567.
تفسير القمّي:قَولُهُ: «إِنَّ الْاءِنسَـنَ خُلِقَ هَلُوعًا» أي حَريصا، «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا» قالَ: الشَّرُّ هُوَ الفَقرُ وَالفاقَةُ، «وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا» * وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا» قالَ: الغَناءُ وَالسَّعَةُ. ۱
تفسير القمّى:فرموده خداوند: «به راستى كه انسان، «هلوع» آفريده شده است» ؛ يعنى آزمند. «هرگاه شرّى به او رسد، بى تابى مى كند» ، شر به معناى فقر و نادارى است. «و هر گاه خيرى به او رسد، بخل مى ورزد» ، مقصود از خير، ثروت و دارايى است.
۱.تفسير القمّي: ج 2 ص 386.
الإمام زين العابدين عليه السلامـ في مناجاته مع اللّه ـ: فَرَكَنتُ إلى ما إلَيهِ صَيَّرتَني وإن كانَ الضُّرُّ قَد مَسَّني، وَالفَقرُ قَد أذَّلَني، وَالبَلاءُ قَد جاءَني.
فَإِن يَكُ ذلِكَ يا إلهي مِن سَخَطِكَ عَلَيَّ، فَأَعوذَ بِحِلمِكَ مِن سَخَطِكَ يا مَولايَ، وإن كُنتَ أرَدتَ أن تَبلُوَني، فَقَد عَرَفتَ ضَعفي وقِلَّةَ حيلَتي، إذ قُلتَ: «إِنَّ الْاءِنسَـنَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا» . وقُلتَ: «فَأَمَّا الْاءِنسَـنُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّى أَكْرَمَنِ * وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّى أَهَـنَنِ» .
وقُلتَ: «إِنَّ الْاءِنسَـنَ لَيَطْغَى *
امام زين العابدين عليه السلامـ در مناجات با خدا ـ: پس به آنچه مرا به سوى آن كشاندى، تكيه كردم، اگر چه به من گزند رسيد، و فقر، خوارم كرد، و بلا، دامنگيرم شد.
پس اگر اين ها ـ اى معبود من ـ از خشم و ناخشنودى تو بر من است، از خشم تو به بردبارى تو پناه مى برم ـ اى مولاى من ـ، و اگر خواسته اى مرا بيازمايى، بى گمان، ناتوانى و بيچارگى مرا مى دانستى؛ چرا كه فرموده اى: «به راستى كه انسان، سخت آزمند آفريده شده است. چون به او بدى اى رسد، بى تابى كند، و چون خوبى اى به او رسد، بخل مى ورزد» . و فرموده اى: «امّا انسان، هرگاه پروردگارش او را بيازمايد و گرامى اش دارد و نعمتش دهد، مى گويد: پروردگارم مرا گرامى داشته است». و امّا هرگاه او را بيازمايد و روزى اش را بر او تنگ گرداند، مى گويد: پروردگارم مرا
۱.الدعوات: ص 176 ح 491، بحارالأنوار: ج 94 ص 137 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
الإمام زين العابدين عليه السلام:إنَّ الحَسَنَ بنَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهماالسلام كانَ أعبَدَ النّاسِ في زَمانِهِ وأزهَدَهُم وأفضَلَهُم، وكانَ إذا حَجَّ حَجَّ ماشِيًا ورُبَّما مَشى حافِيًا، وكانَ إذا ذَكَرَ المَوتَ بَكى، وإذا ذَكَرَ القَبرَ بَكى، وإذا ذَكَرَ البَعثَ والنُّشورَ بَكى، وإذا ذَكَرَ المَمَرَّ عَلَى الصِّراطِ بَكى، وإذا ذَكَرَ العَرضَ عَلَى اللّهِ تَعالى ذِكرُهُ شَهَقَ شَهقَةً يُغشى عَلَيهِ مِنها، وكانَ إذا قامَ في صَلاتِهِ تَرتَعِدُ
فَرائِصُهُ بَينَ يَدَي رَبِّهِ عَزَّوجَلَّ، وكانَ إذا ذَكَرَ الجَنَّةَ والنّارَ اضطَرَبَ اضطِرابَ السَّليمِ، ويَسأَلُ اللّهَ الجَنَّةَ ويَعوذُ بِهِ مِنَ النّارِ، وكانَ عليه السلام لا يَقرَأُ مِن كِتابِ اللّهِ عَزَّوجَلَّ: «يا أيُّهَا الَّذينَ
امام سجاد عليه السلام:حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام در زمان خود، از همه عابدتر، زاهدتر و با فضليت تر بود و هرگاه حج مى رفت، پياده و چه بسا پابرهنه مى رفت و هرگاه مرگ و گور را به خاطر مى آورْد مى گريست و هرگاه رستاخيز و زنده شدن را از نظر مى گذراند، اشك از ديده مى ريخت و هرگاه گذر از صراط را در انديشه مى آورد گريان مى شد و هرگاه عرضه [اعمال] را به خداى متعال به ياد مى آورد، فريادى مى كشيد كه از آن، بى هوش مى شد و هرگاه به نماز برمى خاست، گوشت تنش در برابر خداوند عزّوجل، به لرزه مى افتاد و هرگاه بهشت و دوزخ را به ياد مى آورْد چونان مار گزيده، بى تابى مى كرد و از خداوند، بهشت را طلب مى كرد و از آتش دوزخ، به او پناه مى بُرد. او، هرگاه عبارت «يا اَيُّها الّذينَ آمَنُوا» را از قرآن مى
۱.أمالي الصدوق: 150 / 8، فلاح السائل: 268، عدّة الداعي: 123 إلى قوله «من النار» كلّها عن المفضّل بن عمر عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام.
عنه عليه السلام: اِعلَموا أنَّهُ لَيسَ لِهذَا الجِلدِ الرَّقيقِ صَبرٌ عَلَى النّارِ، فَارحَموا نُفوسَكُم! فَإِنَّكُم قَد جَرَّبتُموها في مَصائِبِ الدُّنيا.
أفَرَأَيتُم جَزَعَ أحَدِكُم مِنَ الشَّوكَةِ تُصيبُهُ، وَالعَثرَةِ تُدميهِ، وَالرَّمضاءِ تُحرِقُهُ؟! فَكَيفَ إذا كانَ بَينَ طابِقَينِ مِن نارٍ، ضَجيعَ حَجَرٍ، وقَرينَ شَيطانٍ! أعَلِمتُم أنَّ مالِكا إذا غَضِبَ عَلى النّارِ حَطَمَ بَعضُها بَعضا لِغَضَبِهِ، وإذا زَجَرَها تَوَثَّبَت بَينَ أبوابِها جَزَعا مِن زَجرَتِهِ؟!
أيُّها اليَفَنُ ۱ الكَبيرُ، الَّذي قَد لَهَزَهُ القَتِيرُ ۲! كَيفَ أنتَ إذَا التَحَمَت أطواقُ النّارِ بِعِظامِ الأَعناقِ! ونَشَبَتِ الجَوامِعُ حَتّى أكَلَت لُحومَ السَّواعِدِ؟! ۳
امام على عليه السلام: بدانيد كه اين پوستِ نازك، تاب آتش ندارد. پس بر خويشتن رحم كنيد، كه شما خود را در رنج و سختىهاى دنيا آزمودهايد [و مىدانيد كه ياراى تحمّل كوچكترين سختىهاى آن را نداريد؛ چه رسد به آتش آخرت].
آيا ديدهايد كه هر يك از شما، از خارى كه در بدن او مىخَلَد يا از لغزيدنى كه خونينش مىكند يا از ديگى داغ كه پايش را مىسوزاند، چه سان بىتابى مىكند؟ پس چگونه است آن گاه كه ميان دو لايه از آتش قرار گيرد، و همبستر سنگ باشد و همدم شيطان؟! آيا مىدانيد كه مالك (فرشته دوزخيان) آن گاه كه بر آتش، خشم گيرد، از خشم او آتش به تلاطم در مىآيد، و آن گاه كه بر آن نهيب بزند، از نهيب او، بىتابانه ميان درهايش در هم مىجهد؟!
اى پير سالخورده، كه موى سپيد [و ناتوانىِ پيرى] وجودت را فرا
عنه عليه السلام: أفَرَأَيتُم جَزَعَ أحَدِكُم مِنَ الشَّوكَةِ تُصيبُهُ، وَالعَثرَةِ تُدميهِ، وَالرَّمضاءِ تُحرِقُهُ؟ فَكَيفَ إذا كانَ بَينَ طابِقَينِ مِن نارٍ، ضَجيعَ حَجَرٍ، وقَرينَ شَيطانٍ؟! ۱
امام على عليه السلام: آيا ديدهايد كه هر يك از شما وقتى خارى به او مىخَلَد، يا پايش به جايى مىخورد و خونى مىشود، يا داغى مىسوزاندش، چگونه بىتابى مىكند؟ حال، چگونه خواهد بود آن گاه كه در ميان دو طبقه از آتش باشد و همبستر سنگى و همبند شيطانى؟!
۱.نهج البلاغة: الخطبة 183، الدروع الواقية: ص 271، تنبيه الخواطر: ج 1 ص 67، بحارالأنوار: ج 8 ص 306 ح 68.
شرح نهج البلاغة عن ابن عبّاس:لَمّا اُخرِجَ أبو ذَرٍّ إلَى الرَّبَذَةِ ۱، أمَرَ عُثمانُ فَنودِيَ فِي النّاسِ ألاّ يُكَلِّمَ أحَدٌ أبا ذَرٍّ ولا يُشَيِّعَهُ، وأمَرَ مَروانَ بنَ الحَكَمِ أن يَخرُجَ بِهِ. فَخَرَجَ بِهِ، وتَحاماهُ النّاسُ إلاّ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ عليه السلام وعَقيلاً أخاهُ، وحَسَنا وحُسَينا عليهماالسلام، وعَمّارا؛ فَإِنَّهُم خَرَجوا مَعَهُ يُشَيِّعونَهُ.
فَجَعَلَ الحَسَنُ عليه السلام يُكَلِّمُ أبا ذَرٍّ، فَقالَ لَهُ مَروانُ: إيها يا حَسَنُ! ألا تَعلَمُ أنَّ أميرَ المُؤمِنينَ قَد نَهى عَن كَلامِ هذَا الرَّجُلِ؟! فَإِن كُنتَ لا تَعلَمُ فَاعلَم ذلِكَ.
فَحَمَلَ عَلِيٌّ عليه السلام عَلى مَروانَ، فَضَرَبَ بِالسَّوطِ بَينَ اُذُنَي راحِلَتِهِ، وقالَ: تَنَحَّ لَحاكَ ۲ اللّهُ إلَى
شرح نهج البلاغةـ به نقل از ابن عبّاس ـ: چون ابو ذر به رَبَذه ۴ تبعيد شد، عثمان فرمان داد كه در ميان مردم ندا دهند: هيچ كس با ابو ذر سخن نگويد و به بدرقه اش نرود، و فرمان داد كه مروان بن حكم با او برود.
مروان با او خارج شد و مردم هم از او دورى گزيدند، جز على بن ابى طالب عليه السلام و برادرش عقيل و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار كه آنان با او بيرون آمدند و بدرقه اش كردند.
حسن عليه السلام با ابو ذر به گفتگو پرداخت كه مروان به او گفت: اى حسن! باز ايست. آيا نمى دانى كه فرمان رواى مؤمنان (عثمان) از گفتگو با اين مرد، نهى كرده است؟ اگر نمى دانستى، بدان.
على عليه السلام به مروان هجوم بُرد و با تازيانه به ميان دو گوش مَركبش زد و فرمود: «دور شو، خدايت به آتش ببرد!».
مروان، خشمناك به نزد عثمان
۱.الرَّبذَةُ: من قرى المدينة على ثلاثة أيّام، وبهذا الموضع قبر أبي ذرّ الغفاري (معجم البلدان: ج 3 ص 24).
۲.لَحَاهُ اللّه ُ: أي قبّحه ولعنه (الصحاح: ج 6 ص 2481 «لحى»).
۳.شرح نهج البلاغة: ج 8 ص 252؛ الكافي: ج 8 ص 207 ح 251 عن أبي جعفر الخثعمي نحوه، بحار الأنوار: ج 22 ص 412.
۴.رَبَذه، از روستاهاى مدينه به فاصله سه روز راه از آن، و اكنون، مدفن ابو ذر غفارى است.
الكافي عن أبي جعفر الخثعمي عن الحسين عليه السلامـ في كَلامٍ لَهُ مَعَ أبي ذَرٍّ لَمّا سَيَّرَهُ عُثمانُ إلَى الرَّبَذَةِ ـ: عَلَيكَ بِالصَّبرِ؛ فَإِنَّ الخَيرَ فِي الصَّبرِ، وَالصَّبرَ مِنَ الكَرَمِ، ودَعِ الجَزَعَ؛ فَإِنَّ الجَزَعَ لا يُغنيكَ. ۱
الكافىـ به نقل از ابوجعفر خثعمى، از امام حسين عليه السلام (در سخنش با ابو ذر، هنگامى كه عثمان، او را به رَبَذه تبعيد كرد) ـ: شكيبا باش كه خير، در شكيبايى است و شكيبايى، از كَرَم است. بى تابى را فرو گذار، كه به كارَت نمى آيد.
۱.الكافي: ج 8 ص 207 ح 251، بحار الأنوار: ج 22 ص 436 ح 51.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:يا عَلِيُّ،. إيّاكَ وَخَصلَتَينِ: الضَّجَرَ وَالكَسَلَ؛ فَإنَّك إن ضَجِرتَ لَم تَصبِر على حَقٍّ، و إن كَسِلتَ لَم تُؤَدِّ حَقّا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى على! از دو خصلت بپرهيز: بى تابى و تنبلى؛ زيرا اگر بى تاب و كم حوصله باشى، بر حق شكيبايى نكنى و اگر سست و تنبل باشى، حقّى را نپردازى.
۱.من لايحضره الفقيه: 4 / 355 / 5762.
عنه صلى الله عليه و آله:المُؤمِنُ كَالغَريبِ فِي الدُّنيا، لا يُنافِسُ في عِزِّها ولا يَجزَعُ مِن ذُلِّها، لِلنّاسِ حالٌ مُقبِلونَ عَلَيها، ولَهُ حالٌ، النّاسُ مِنهُ في راحَةٍ وجَسَدُهُ مِنهُ في عَناءٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مؤمن، در دنيا چونان غريب است؛ براى عزّت و قدرت آن نمى كوشد و از ضعف و خوارى در آن، بى تابى نمى كند. مردم در عالم خود هستند و او در عالم خود. مردم از او در آسايش اند، ولى جسمش از او در رنج است.
۱.الفردوس: ج 4 ص 182 ح 6565 عن أنس.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۶۲