فیلترها
نتایج جستجو برای «نیرنگ»: ۱۶۱ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام عليّ عليهالسلام: فَسادُ العَقلِ الاِغتِرارُ بِالخُدَعِ. ۱
امام على عليهالسلام: تباهىِ خرد، در فريفته شدن به نيرنگهاست.
۱.غرر الحكم: ح 6552، عيون الحكم والمواعظ: ص 357 ح 6038.
امام على عليه السلام:زنهار! آرزوها و نيرنگ ها تو را نفريبند، كه اين، بهترين دليل حماقت است.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في وَصِيَّتِهِ لِأَبي ذَرٍّ ـ: يا أباذَرٍّ. مَن طَلَبَ عِلماً لِيَصرِفَ بِهِ وُجوهَ النّاسِ إلَيهِ لَم يَجِد ريحَ الجَنَّةِ. يا أباذَرٍّ؛ مَنِ ابتَغَى العِلمَ لِيَخدَعَ بِهِ النّاسَ لَم يَجِد ريحَ الجَنَّةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش به ابو ذر ـ: اى ابو ذر!. هر كس دانش را بطلبد تا بِدان، مردم را متوجّه خود كند، بوى بهشت را نمى يابد. اى ابو ذر! هر كس دانش را بطلبد تا بِدان به مردمْ نيرنگ بزند، بوى بهشت را نمى يابد.
۱.مكارم الأخلاق: ج 2 ص 364 ح 2661.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآداب آموختن +1 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلامـ في ذكرِ حَديثِ مِعراج النَّبيّ صلى الله عليه و آله ـ: قالَ اللّهُ تَعالى.: يا أحمَدُ، إنَّ أهلَ الخَيرِ وأهلَ الآخِرَةِ رَقيقَةٌ وُجوهُهُم، كَثيرٌ حَياؤُهُم، قَليلٌ حُمقُهُم، كَثيرٌ نَفعُهُم، قَليلٌ مَكرُهُم، النّاسُ مِنهُم في راحَةٍ، أنفُسُهُم مِنهُم في تَعَبٍ، كَلامُهُم مَوزونٌ، مُحاسِبينَ لِأَنفُسِهِم مُتَعَيِّبينَ لَها. ۱
امام على عليه السلامـ در حديث معراج پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: خداوند متعال فرمود: «. اى احمد! اهل نيكى و اهل آخرت، چهره هايى لطيف دارند؛ بسيار باحيايند؛ نابخردى شان اندك، سودشان بسيار، و نيرنگشان كم است؛ مردم از دست آنان آسوده اند و جان آنان از مردم، در رنج است؛ سخنشان متين و بر معيار است؛ و به حساب خود مى رسند و خود را [از اين جهت،]به زحمت ۲ مى اندازند».
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های مربوط به جهان و انسانخیرآنچه از خیر خبر می دهد +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أوحَى اللّهُ إلى بَعضِ أنبِيائِهِ: قُل لِلَّذينَ يَتَفَقَّهونَ لِغَيرِ الدّينِ، ويَتَعَلَّمونَ لِغَيرِ العَمَلِ، ويَطلُبونَ الدُّنيا لِغَيرِ الآخِرَةِ؛ يَلبَسونَ لِلنّاسِ مُسوكَ الكِباشِ وقُلوبُهُم كَقُلوبِ الذِّئابِ، ألسِنَتُهُم أحلى مِنَ العَسَلِ، وأعمالُهُم أمَرُّ مِنَ الصَّبِرِ: إيّايَ يُخادِعونَ؟! ولَاُتيحَنَّ لَكُم فِتنَةً تَذَرُ الحَكيمَ حَيرانَ! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند به برخى از پيامبران خود وحى كرد: «به كسانى كه براى غير دين، دنبال دين آموزى هستند و براى غير عمل، دانش مى آموزند و دنيا را براى غير آخرت، طلب مى كنند و براى مردم، لباس گوسفندان به تن مى كنند، در حالى كه دل هايشان به سانِ دل گرگان است و [نيز] زبان آنان، شيرين تر از عسل، امّا كارهايشان تلخ تر از شَبْيار است، بگو: «آيا به من نيرنگ مى زنند؟ قطعا شما را در فتنه اى در افكنم كه حكيم را سرگردان، وا گذارد!».
۱.عدّة الداعي: ص70.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ العَبدَ لَيُشرِفُ عَلى حاجَةٍ مِن حَوائِجِ الدُّنيا، فَيَذكُرُهُ اللّهُ مِن فَوقِ سَبعِ سَماواتٍ، فَيَقولُ: مَلائِكَتي إنَّ عَبدي هذا قَد أشرَفَ عَلى حاجَةٍ مِن حَوائِجِ الدُّنيا؛ فَإِن فَتَحتُها لَهُ فَتَحتُ بابا إلَى النّارِ، ولكِنِ ازووها عَنهُ.
فَيُصبِحُ العَبدُ عاضّا عَلى أنامِلِهِ، يَقولُ: مَن سَبَقَني؟ مَن دَهاني؟ وما هِيَ إلّا رَحمَةٌ رَحِمَهُ اللّهُ بِها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا بنده در آستانه رسيدن به حاجتى از حاجت هاى دنيا قرار مى گيرد؛ امّا خداوند از فراز هفت آسمان، ياد او مى كند و مى فرمايد: «فرشتگان من! اين بنده ام به حاجتى از حاجت هاى دنيا نزديك شده است. اگر آن را برايش بگشايم، درى به سوى آتش گشوده ام. پس، آن را از او دور كنيد».
بنده، انگشت حسرت مى گزد و مى گويد: چه كسى بر من [در رسيدن به آن حاجت]پيشى گرفت؟ چه كسى به من نيرنگ زد؟ در صورتى كه اين، جز لطفى نيست كه خداوند در حقّ او نموده است.
۱.حلية الأولياء: ج 7 ص 208.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الحَربُ خُدْعَةٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:جنگ، نيرنگ است.
۱.كنز العمّال: ج 4 ص 358 ح 10891.
عنه صلى الله عليه و آله:قـُلْ ما بَدا لكَ؛ فإنَّ الحَربَ خُدْعَةٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر چه به نظرت مى رسد، بگو؛ زيرا جنگ، نيرنگ است.
۱.كنز العمّال: ج 4 ص 358 ح 10892.
تذكرة الخواصّ:إنَّ الرَّبابَ بِنتَ امرِئِ القَيسِ ـ زَوجَةَ الحُسَينِ عليه السلام ـ أخَذَتِ الرَّأسَ ووَضَعَتهُ في حِجرِها، وقَبَّلَتهُ وقالَت:
واحُسَينا فَلا نَسيتُ حُسَيناأقصَدَتهُ أسِنَّةُ الأَعداءِ
غَادَروهُ بِكَربَلاءَ صَريعالا سَقَى اللّهُ جانِبَي كَربَلاءِ ۱
تذكرة الخواصّ:رَباب، دختر امرؤ القيس و همسر حسين عليه السلام، سر ايشان را به دامن گرفت و آن را بوسيد و خواند:
وا حُسَينا! [هيچ گاه] حسين را از ياد نخواهم بردكه نيزه هاى دشمنان، بدن او را چاك چاك كرده است.
در كربلا به نيرنگ، او را بر زمين زدندخداوند، كران تا كرانِ كربلا را سيراب نكند! ۲
الملهوف عن زين العابدين عليه السلامـ مِن خُطبَتِهِ فِي الكوفَةِ ـ: أنَا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ، أنَا ابنُ المَذبوحِ بِشَطِّ الفُراتِ، مِن غَيرِ ذَحلٍ ۱ ولا تِراتٍ ۲، أنَا ابنُ مَنِ انتُهِكَ حَريمُهُ، وسُلِبَ نَعيمُهُ، وَانتُهِبَ مالُهُ، وسُبِيَ عِيالُهُ، أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا، وكَفى بِذلِكَ فَخرا.
أيُّهَا النّاسُ! ناشَدتُكُمُ اللّهَ، هَل تَعلَمونَ أنَّكُم كَتَبتُم إلى أبي وخَدَعتُموهُ، وأعطَيتُموهُ مِن أنفُسِكُمُ العَهدَ وَالميثاقَ وَالبَيعَةَ، وقاتَلتُموهُ وخَذَلتُموهُ؟
فَتَبّا ۳ لِما قَدَّمتُم لِأَنفُسِكُم، وسَوءا لِرَأيِكُم!! بِأَيَّةِ عَينٍ تَنظُرونَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، إذ يَقولُ لَكُم: قَتَلتُم عِترَتي، وَانتَهَكتُم حُرمَتي،
الملهوفـ از امام زين العابدين عليه السلام، در بيان سخنرانى اش در كوفه ـ: من، على بن الحسين بن على بن ابى طالب هستم. من، فرزند كسى هستم كه در كنار رود فرات، سر بُريده شد، بى آن كه با كسى دشمنى كرده يا مالى را بُرده باشد. من، فرزند كسى هستم كه حريمش شكسته شده، آسايشش سلب شده، دارايى اش به غارت رفته و خاندانش اسير شده است.
من، فرزند كسى هستم كه سرش را بُريدند و اين، براى افتخار ما بس باشد.
اى مردم! شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه شما به پدرم نامه نوشتيد و به او نيرنگ زديد و از جانب خودتان با او پيمان بستيد و دستِ بيعت داديد؛ امّا با او جنگيديد و او را وا نهاديد؟ از آنچه براى خود پيش فرستاديد، هميشه زيان ببينيد و انديشه تان هميشه پريشان باد! با كدامين چشم به پيامبر خدا صلى الله
۱.الذَّحْلُ: الحِقْد والعداوة (الصحاح: ج 4 ص 1701 «ذحل»).
۲.وتره حقّه وماله: نقصه إيّاه. وترتُ الرجلَ: إذا قتلت له قتيلاً وأخذت له مالاً (لسان العرب: ج 5 ص 275 «وتر»).
۳.التَّبُّ: الاستمرار في الخسران (مفردات ألفاظ القرآن: ص 162 «تبّ»).
۴.الملهوف: ص 199، الاحتجاج: ج 2 ص 117 عن حذيم بن شريك الأسدي، مثير الأحزان: ص 89 نحوه، المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 115 وليس فيه ذيله من «أيّها الناس»، بحارالأنوار: ج 45 ص 113.
فاطمة الصغرى عليهاالسلامـ لِأَهلِ الكوفَةِ بَعدَ وَقَعَةِ كَربَلاءَ وما جَرى عَلى أهلِ البَيتِـ: أمّا بَعدُ، يا أهلَ الكوفَةِ، يا أهلَ المَكرِ والغَدرِ والخُيَلاءِ، إنّا أهلُ بَيتٍ ابتَلانَا اللّهُ بِكُم، وابتَلاكُم بِنا، فَجَعَلَ بَلاءَنا حَسَنًا، وجَعَلَ عِلمَهُ عِندَنا
وفَهمَهُ لَدَينا، فَنَحنُ عَيبَةُ عِلمِهِ، ووِعاءُ فَهمِهِ وحِكمَتِهِ، وحُجَّتُهُ فِي الأَرضِ في بِلادِهِ لِعِبادِهِ، أكرَمَنَا اللّهُ بِكَرامَتِهِ، وفَضَّلَنا بِنَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله عَلى كَثيرٍ مِن خَلقِهِ تَفضيلاً ۱.
فاطمه صغرى عليهاالسلام:پس از رويداد كربلا و آن چه بر اهل بيت گذشت به اهل كوفه چنين خطاب كرد: امّا بعد، اى كوفيان! اى اهل نيرنگ و خيانت و خودپسندى، ما خاندانى هستيم كه خداوند ما را با شما آزمود و شما را با ما، پس آزمون ما را با توفيق قرين ساخت و علم خود را در ميان ما قرار داد و فهمش را نزد ما نهاد. ما ظرف دانش و فهم و حكمت اوييم و حجّت اوييم در زمين در بلاد او براى بندگانش. خداوند ما را به سبب كرامت خود ارجمند داشته و به سبب پيامبرش ما را بر بسيارى از خلايقش نيك ترجيح داده است.
۱.الاحتجاج: 2 / 106، الملهوف: 195، مثير الأحزان: 87 من دون «ووعاء فهمه. لعباده».
الإمام عليّ عليه السلام: اُحَذِّرُكُم أهلَ النِّفاقِ؛ فَإِنَّهُمُ الضّالّونَ المُضِلّونَ، وَالزّالّونَ المُزِلّونَ. يَتَلَوَّنونَ ألوانا، ويَفتَنّونَ افتِنانا، ويَعمِدونَكُم بِكُلِّ عِمادٍ، ويَرصُدونَكُم بِكُلِّ مِرصادٍ ۱، قُلوبُهُم دَويَّةٌ وصِفاحُهُم نَقِيَّةٌ، يَمشونَ الخَفاءَ، ويَدِبّونَ الضَّرّاءَ، وَصفُهُم دَواءٌ، وقَولُهُم شِفاءٌ، وفِعلُهُمُ الدّاءُ العَياءُ، حَسَدَةُ الرَّخاءِ، ومُؤَكِّدُو البَلاءِ، ومُقَنِّطُو الرَّجاءِ، لَهُم بِكُلِّ طَريقٍ صَريعٌ، وإلى كُلِّ قَلبٍ شَفيعٌ، ولِكُلِّ شَجوٍ دُموعٌ، يَتَقارَضونَ الثَّناءَ، ويَتَراقَبونَ الجَزاءَ، إن سَأَلوا ألحَفوا ۲، وإن عَذَلوا ۳ كَشَفوا، وإن حَكَموا أسرَفوا، قَد أعَدّوا لِكُلِّ حَقٍّ باطِلاً، ولِكُلِّ قائِمٍ مائِلاً، ولِكُلِّ
امام على عليه السلام: شما را از دورويان بر حذر مىدارم؛ زيرا آنان مردمانى گمراه و گمراهكنندهاند. خود لغزيدهاند و ديگران را نيز مىلغزانند. هر دم به رنگى در مىآيند، هر گاه نيرنگى مىسازند و با هر وسيلهاى و از هر راهى، قصد [فريب و اغواى] شما مىكنند و در هر كمينگاهى، به كمين شما مىنشينند. دلهايشان پر از بيمارى است؛ ولى چهرهها [و ظاهر]شان آراسته و پاكيزه. در نهان، راه مىروند و پنهانى مىجنبند. ۵ شرح و بيانشان دارو و گفتارشان شفاست؛ امّا كردارشان دردِ بىدرمان است. حسودانِ نعمت و آسايش [ـِ ديگران]اند، و به رنج و گرفتارى [ـِ مردمان] دامن مىزنند و بذر نوميدى مىپاشند. در هر راهى، به خاك هلاكت افكندهاى دارند و براى رخنه در هر دلى، وسيلهاى [از زبانْبازى و تملّق]، و براى هر غم و
۱.قال ابن أبي الحديد: قوله: «يَفتَنّون»: يَتَشعّبون فُنونا؛ أي ضروبا. «ويعمدونكم»: أي يهدّونكم ويفدحونكم؛ يقال: عمده المرض أي هَدَّهُ.
«بعماد»: أي بأمر فادح وخَطب مؤلم. «ويرصدونكم»: يعدّون المكائد لكم، أرصدتُ: أعددت (شرح نهج البلاغة: ج 10 ص 166).
۲.ألحَفَ: إذا ألحَّ في المسألة ولزمها (النهاية: ج 4 ص 237 «لحف»).
۳.العَذلُ: المَلَامةُ، يقال: عَذَلتُ فلانا فاعتذل. أي لام نفسه وأعتَبَ (الصحاح: ج 5 ص 1762 «عذل»).
۴.نهج البلاغة: الخطبة 194، بحار الأنوار: ج 72 ص 177 ح 6.
۵.عبارت «يدبّون الضرّاء»، ضرب المثلى است براى كسى كه به دوستش نيرنگ مىزند. ضرّاء، به معناى درخت انبوه و تنومند و در هم پيچيده است كه در پشت آن، مخفى شوند. شايد هم مراد اين باشد كه آهسته و سر به زير، راه مىروند؛ ولى به ناگاه، زهر خود را مىريزند.
عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ المَكرَ وَالخَديعَةَ وَالخِيانَةَ فِي النّارِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نيرنگ و فريب و خيانت، در آتشاند.
۱.ثواب الأعمال: ص 320 ح 3 عن زاذان عن الإمام عليّ عليه السلام، الجعفريّات: ص 171 عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله، جامع الأحاديث للقمّي: ص 116، الأمالي للصدوق: ص 344 ح 413 عن الحسين بن خالد عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله عن جبرئيل عليه السلام وليس فيه «والخيانة»، بحار الأنوار: ج 41 ص 110 ح 17؛ المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 650 ح 8795 عن أنس، شعب الإيمان: ج 5 ص 367 ح 6978 عن أبي هريرة وليس فيه «والخيانة»، كنز العمّال: ج 3 ص 545 ح 7820.
الإمام عليّ عليه السلام: المَكرُ وَالخَديعَةُ وَالغَدرُ فِي النّارِ. ۱
امام على عليه السلام: نيرنگ و فريب و پيمانشكنى، در آتشاند.
۱.الاختصاص: ص 150، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 50 ح 194 عن الحسين بن خالد عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله عن جبرئيل عليه السلام، تحف العقول: ص 154 وليس فيهما «والغدر»، بحار الأنوار: ج 40 ص 105 ح 117؛ مسند الشاميّين: ج 3 ص 304 ح 2336، مسند إسحاق بن راهويه: ج 1 ص 370 ح 381 كلاهما عن أبي هريرة عنه صلى الله عليه و آله، مسند الشهاب: ج 1 ص 175 ح 254 عن عبد اللّه عنه صلى الله عليه و آله وليس فيها «والغدر».
عنه عليه السلام: لَولا أنَّ المَكرَ وَالخَديعَةَ فِي النّارِ لَكُنتُ أمكَرَ النّاسِ. ۱
امام على عليه السلام: اگر نبود كه نيرنگ و فريب در آتشاند، بى گمان، نيرنگبازترينِ مردم بودم.
۱.الكافي: ج 2 ص 336 ح 1، ثواب الأعمال: ص 320 ح 2، بحار الأنوار: ج 41 ص 109 ح 16 وراجع: عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 50 ح 194 و المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 650 ح 8795.
الإمام زين العابدين عليه السلام ـ فِي الدُّعاءِ المَنسُوبِ إِلَيهِ ـ : إِلهي! إِنَّ الشَّيطانَ فاجِرٌ خَبيثٌ، كَثيرُ المَكرِ، شَديدُ الخُصومَةِ، قَديمُ العَداوَةِ، كَيفَ يَنجو مَن يَكونُ مَعَهُ في دارٍ، وَهُوَ المُحتالُ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعاى منسوب به ايشان ـ : معبودا! شيطان، نافرمانى پليد و پرنيرنگ و خصمى سرسخت و دشمنى ديرين است. چگونه كسى كه با چنين حيلهگرى در يك سراى (دنيا) است، مىتواند نجات يابد؟!
۱.. بحار الأنوار: ج 94 ص 141.
أنساب الأشراف:كَتَبَ مُعاوِيَةُ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام:
أمّا بَعدُ: فَقَدِ انتَهَت الَيَّ عَنكَ اُمورٌ أرغَبُ بِكَ عَنها، فَإِن كانَت حَقّا لَم اُقارَّكَ ۱ عَلَيها، ولَعَمري إنَّ مَن أعطى صَفقَةَ يَمينِهِ وعَهدَ اللّهِ وميثاقَهُ لَحَرِيٌّ بِالوَفاءِ، وإن كانَت باطِلاً فَأَنتَ أسعَدُ النّاسِ بِذلِكَ، وبِحَظِّ نَفسِكَ تَبدَأُ، وبِعَهدِ اللّهِ توفي، فَلا تَحمِلني عَلى قَطيعَتِكَ وَالإِساءَةِ بِكَ، فَإِنّي مَتى اُنكِركَ تُنكِرني، ومَتى تَكِدني أكِدكَ، فَاتَّقِ شَقَّ عَصا هذِهِ الاُمَّةِ وأن يَرجِعوا عَلى يَدِكَ إلَى الفِتنَةِ، فَقَد جَرَّبتَ النّاسَ وبَلَوتَهُم، وأبوكَ كانَ أفضَلَ مِنكَ، وقَد كانَ اجتَمَعَ عَلَيهِ رَأيُ الَّذينَ يَلوذونَ بِكَ، ولا أظُنُّهُ يَصلُحُ لَكَ مِنهُم
أنساب الأشراف:معاويه به امام حسين عليه السلام نوشت: امّا بعد، خبر كارهايى از تو به من رسيده كه آنها را از تو بعيد مى دانم. اگر آن خبرها درست باشد، با تو بر آنها موافقت نمى كنم. به جانم سوگند، كسى كه به پيمان خود و عهد و ميثاق الهى وفا كند، سزاوار وفاست؛ و اگر آنها درست نباشند، تو در ميان مردم، بيشترين سهم را از اين دارى و به بهره خود مى آغازى و به عهد خدا وفا مى كنى. مرا به قطع پيوند و بدى با خود، وادار مكن. اگر مرا انكار كنى، انكارت مى كنم و اگر به من نيرنگ بزنى، به تو نيرنگ مى زنم. از شكستن اجتماع اين امّت و بازگرداندن آنها به فتنه بپرهيز. تو مردم را تجربه كرده و آزموده اى و پدرت از تو برتر بود، و نظر كسانى كه به تو پناه مى آورند، بر او گِرد آمده بود و گمان نمى برم آنچه براى پدرت نكردند،
۱.قارَّهُ مُقارَّةً: قَرَّ معَهُ وسَكَنَ، وفلانٌ قارٌّ: ساكِنٌ (تاج العروس: ج 7 ص 386 «قرر»).
۲.الروم: 60.
۳.نَمَّيتُ الحديثَ تنميةً: إذا بلّغتَهُ على وجه النميمة والإفساد (الصحاح: ج 6 ص 2516 «نما»).
۴.رَقّى عليه كلاما: إذا رَفَعَ (الصحاح: ج 6 ص 2361 «رقى»).
۵.المَلَق: أن تُعطي باللسان ما ليس في القلب (القاموس المحيط: ج 3 ص 284 «ملق»).
۶.النَّميمَةُ: هي نقل الحديث من قوم إلى قوم على جهة الإفساد والشرّ (النهاية: ج 5 ص 120 «نمم»).
۷.هكذا في المصدر، وفي الإمامة والسياسة: «الجمع» بدل «الجميع».
۸.سَمَلْتُ عَيْنَهُ: فقأتُها بحديدة مُحْماة (المصباح المنير: ص 289 «سملت»).
۹.وَبَقَ: هَلَكَ، ويتعدّى بالهمزة، فيقال: أوبقته (المصباح المنير: ص 646 «وبق»).
۱۰.هود: 44.
۱۱.أنساب الأشراف: ج 5 ص 128، الإمامة والسياسة: ج 1 ص 201 ـ 202؛ رجال الكشّي: ج 1 ص 252 ح 98 و 99 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 212 ح 9.
أنساب الأشراف:عَرَضَ الحُسَينُ عليه السلام عَلى أهلِهِ ومَن مَعَهُ أن يَتَفَرَّقوا ويَجعَلُوا اللَّيلَ جَمَلاً، وقالَ: إنَّما يَطلُبونَني وقَد وَجَدوني، وما كانَت كُتُبُ مَن كَتَبَ إلَيَّ ـ فيما أظُنُّ ـ إلاّ مَكيدَةً لي وتَقَرُّبا إلَى ابنِ مُعاوِيَةَ بي. فَقالوا: قَبَّحَ اللّهُ العَيشَ بَعدَكَ. ۱
أنساب الأشراف:امام حسين عليه السلام به خانواده و همراهانش پيشنهاد داد كه از گِرد او پراكنده شوند و شب را مَركب خود كنند و فرمود: «آنان، فقط مرا مى جويند و اكنون، يافته اند. گمان مى كنم كه نامه هايى كه به من نوشتند [و مرا دعوت كردند]، جز از سرِ نيرنگ با من و نزديك شدن به پسر معاويه نبوده است».
يارانش گفتند: خداوند، زنده ماندن [ما] پس از تو را زشت بدارد.
۱.أنساب الأشراف: ج 3 ص 393.
مسند البزّار عن المسيّب بن نجبة عن الحسين بن عليّ عليه السلام عن النبيّ صلى الله عليه و آله:الحَربُ خُدعَةٌ. ۱
مسند البزّارـ به نقل از مُسيَّب بن نَجبه، از امام حسين عليه السلام، از پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: جنگ، يعنى نيرنگ.
۱.مسند البزّار: ج 4 ص 187 ح 1344 عن المسيّب بن نجبة، مجمع الزوائد: ج 5 ص 577 ح 9630.
الأمالي بإسناده عن الإمام الحسين عليه السلام:لَمّا تَوَجَّهَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام مِنَ المَدينَةِ إلَى النّاكِثينَ بِالبَصرَةِ نَزَلَ الرَّبَذَةَ: فَلَمَّا ارتَحَلَ مِنها لَقِيَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ خَليفَةَ الطّائِيُّ ـ وقَد نَزَلَ بِمَنزِلٍ يُقالُ لَهُ: قُدَيدٌ ـ فَقَرَّبَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام.
فَقالَ لَهُ عَبدُ اللّهِ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي رَدَّ الحَقَّ إلى أهلِهِ ووَضَعَهُ في مَوضِعِهِ، كَرِهَ ذلِكَ قَومٌ أو سُرّوا بِهِ، فَقَد وَاللّهِ كَرِهوا مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله ونابَذوهُ وقاتَلوهُ، فَرَدَّ اللّهُ كَيدَهُم في نُحورِهِم، وجَعَلَ دائِرَةَ السَّوءِ عَلَيهِم، ووَاللّهِ لَنُجاهِدَنَّ مَعَكَ في كُلِّ مَوطِنٍ حِفظا لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
الأمالى، مفيدـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: چون اميرمؤمنان از مدينه به سوى بيعت شكنان در بصره حركت كرد، در رَبَذه فرود آمد و چون از آن جا كوچ كرد، عبد اللّه بن خليفه طايى كه در قديد فرود آمده بود، او را ديد و اميرمؤمنان، او را نزد خود آورد.
عبد اللّه به على عليه السلام گفت: ستايش، خدايى كه حق را به اهلش باز گردانْد و آن را در جايگاه خود نهاد؛ كسى را خوش بيايد يا نيايد. به خدا سوگند، محمّد صلى الله عليه و آله را نيز خوش نداشتند و با او دشمنى كردند و جنگيدند و خدا هم نيرنگشان را گريبانگيرِ خودشان كرد و سختىِ روزگار را بر آنان قرار داد. به خدا سوگند، همراه تو، در هر جا و به خاطر حفظ [سنّت] پيامبر خدا مى جنگيم.
اميرمؤمنان به او ـ كه دوست و يار ايشان بود ـ خيرِ مقدم گفت و او را كنار
۱.في بحار الأنوار والأمالي للطوسي: «وعملت» بدل «وتحمّلت».
۲.النساء: 95.
۳.بَرِحَ به: شَقّ عليه، والتبريح: المشقّة والشِدَّة (النهاية: ج 1 ص 113 «برح»).
۴.بَرِمَ به: إذا سَئِمَهُ ومَلّهُ (النهاية: ج 1 ص 121 «برم»).
۵.ذوقار: ماء لبكر بن وائل قريب من الكوفة بينها وبين واسط (معجم البلدان: ج 4 ص 293).
۶.الأمالي للمفيد: ص 295 ح 6، الأمالي للطوسي: ص 70 ح 103 نحوه وكلاهما عن جابر بن يزيد الجعفي عن الإمام الباقر عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 32 ص 101 ح 72.
۷.ذى قار: محلّى بين كوفه و واسط در عراق.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۶۱