فیلترها
نتایج جستجو برای «نگاهبانی»: ۱۶ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه عليه السلام:حِفظُ الدّينِ ثَمَرَةُ المَعرِفَةِ ورَأسُ الحِكمَةِ ۱.
امام على عليه السلام:نگاهبانى از دين، ثمره معرفت و بالاترينْ حكمت است.
۱.غرر الحكم: 4903.
معاني الأخبار عن قيس بن عاصم:وَفَدتُ مَعَ جَماعَةٍ مِن بَني تَميمٍ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَدَخَلتُ وعِندَهُ الصَّلصالُ بنُ الدَّلَهمَسِ فَقُلتُ: يا نَبِيَّ اللّهِ عِظنا مَوعِظَةً نَنتَفِعُ بِها، فَإِنّا قَومٌ نَعيرُ ۱ بِالبَرِيَّةِ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا قَيسُ، إِنَّ مَعَ العِزِّ ذُلّاً، وإِنَّ مَعَ الحَياةِ مَوتا، وإِنَّ مَعَ الدُّنيا آخِرَةً، وإِنَّ لِكُلِّ شَيءٍ حَسيبا، وعَلى كُلِّ شَيءٍ رَقيبا. ۲
معانى الأخبارـ به نقل از قيس بن عاصم ـ: همراه با جماعتى از بنى تميم، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدم. هنگامى كه داخل شدم، صَلصَال پسر دَلَهمَس نزد ايشان بود. گفتم: اى پيامبر خدا! ما را اندرزى بده كه از آن، سود ببريم؛ چرا كه ما گروهى بيابانگرديم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى قيس! همانا با عزّت، ذلّتى است و بى گمان با زندگى، مرگى است. همانا با دنيا آخرتى است و همانا براى هر چيزى، حسابگرى است و بر هر چيزى، نگاهبانى».
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادیایمان به خداشناخت اسما و صفات خدا +2 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اللّهُمَّ أَنتَ حَيٌّ لا تَموتُ. ومَعروفٌ لا تُنكَرُ، ووَكيلٌ لا تُخفَرُ، وغالِبٌ لا تُغلَبُ، وقَديرٌ لا تُستَأمَرُ، وفَردٌ لا تَستَشيرُ، ووَهّابٌ لا تَمَلُّ، وسَريعٌ لا تَذهَلُ، وجَوادٌ لا تَبخَلُ، وعَزيزٌ لا تَزالُ، وحافِظٌ لا تَغفُلُ، وقائِمٌ لا تَنامُ، ومُحتَجِبٌ لا تُرى، ودائِمٌ لا تَفنى، وباقٍ لا تَبلى، وواحِدٌ لاتُشَبَّهُ، ومُقتَدِرٌ لا تُنازَعُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بار خدايا! تو زنده اى هستى كه نمى ميرى.، و شناخته شده اى هستى كه انكار نمى شوى، و حمايتگرى هستى كه مراقبت نمى شوى، و چيره اى هستى كه شكست نمى خورى، و توانايى هستى كه فرمان بُردار نمى شوى، و يگانه اى هستى كه مشورت نمى خواهى، و بى مزدْ بسيار بخشنده اى هستى كه خسته نمى شوى، و سريعْ عمل كننده اى هستى كه [چيزى را]فروگذار نمى كنى، و بى عوضْ بخشنده اى هستى كه بُخل نمى ورزى، و شكست ناپذيرى هستى كه نابود نمى شوى، و نگاهبانى هستى كه غفلت نمى كنى، و استوارى هستى كه نمى خوابى، و پوشيده اى هستى كه ديده نمى شوى، و آن هميشگى اى هستى كه از بين نمى روى، و پايدارى هستى كه فرسوده نمى شوى، و يگانه اى هستى كه [چيزى را] به تو همانند نمى كنند، و بسيارْ توانايى هستى كه با تو ستيزه
۱.تاريخ دمشق: ج 9 ص 410 ح 2440 عن اُويس القرني عن الإمام عليّ عليه السلام وعمر بن الخطّاب؛ الإقبال: ج 2 ص 214 من دون إسناد إليه صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 91 ص 72 ح 3.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ خيارَ عِبادِ اللّهِ الَّذينَ يُراعونَ الشَّمسَ والقَمَرَ والنُّجومَ والأَظِلَّةَ لِذِكرِ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بندگان برگزيده خداوند، كسانى هستند كه خورشيد و ماه و ستاره ها و سايه ها را براى ذكر خداوند، نگاهبانى مى كنند (منتظر وقت نماز هستند).
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 115 ح 163 عن ابن أبي أوفى.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادینماز و مقدمات آنتشویق به نماز +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ للّهِِ تَبارَكَ وتَعالى مَلَكًا يُسَمّى سَخائيلَ يَأخُذُ البَرَواتِ لِلمُصَلّينَ عِندَ كُلِّ صَلاةٍ مِن رَبِّ العالَمينَ جَلَّ جَلالُهُ، فَإِذا أصبَحَ المُؤمِنونَ وقاموا وتَوَضَّؤوا وصَلَّوا صَلاةَ الفَجرِ أخَذَ مِنَ اللّهِ عز و جلبَراءَةً لَهُم مَكتوبٌ فيها: أنَا اللّهُ الباقي، عِبادي وإمائي في حِرزي جَعَلتُكُم، وفي حِفظي وتَحتَ كَنَفي صَيَّرتُكُم، وعِزَّتي لا خَذَلتُكُم وأنتُم مَغفورٌ لَكُم ذُنوبُكُم إلَى الظُّهرِ.
فَإِذا كانَ وَقتُ الظُّهرِ فَقاموا وتَوَضَّؤوا وصَلَّوا أخَذَ لَهُم مِنَ اللّهِ عز و جل البَراءَةَ الثّانيَةَ مَكتوبٌ فيها: أنَا اللّهُ القادِرُ، عبادي وإمائي بَدَّلتُ سَيِّئاتِكُم حَسَناتٍ، وغَفَرتُ لَكُمُ السَّيِّئاتِ، وأحلَلتُكُم بِرِضائي
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرشته اى به نام سَخائيل دارد كه براى نمازگزاران هنگام هر نماز، بَرات هايى از پروردگار بزرگ جهانيان مى گيرد. پس هنگامى كه مؤمنان، صبح بر مى خيزند و وضو مى گيرند و نماز صبح را مى خوانند، بَراتى را براى آنان از خداى عز و جل مى گيرد كه در آن، نوشته شده است: «من، خداى جاويدم. بندگانم! شما را در پناه خود قرار دادم و در سايه حمايت و نگاهبانى خود در آوردم. به عزّتم سوگند، شما را وا نمى گذارم و گناهانتان تا ظهر، آمرزيده شده است.
پس هنگام ظهر كه بر مى خيزند و وضو مى گيرند و نماز مى خوانند، براى آنان بَرات دوم را از خداى عز و جل مى گيرد كه در آن، نوشته شده است: «من، خداى توانايم. بندگانم! بدى هايتان را به نيكى تبديل كردم و گناهان كوچكتان را
۱.الأمالي للصدوق: ص 64 ح 2 عن ابن عبّاس، بحار الأنوار: ج 82 ص 203 ح 3.
عنه صلى الله عليه و آله:تَعِسَ عَبدُ الدّينارِ وعَبدُ الدِّرهَمِ وعَبدُ الخَميصَةِ! إن اُعطِيَ رَضِيَ، وإن لَم يُعطَ سَخِطَ؛ تَعِسَ وَانتَكَسَ! وإذا شيكَ فَلَا انتَقَشَ.
طوبى لِعَبدٍ آخِذٍ بِعِنانِ فَرَسِهِ في سَبيلِ اللّهِ! أشعَثَ رَأسُهُ، مُغبَرَّةٍ قَدَماهُ؛ إن كانَ فِي الحِراسَةِ كانَ فِي الحِراسَةِ، وإن كانَ فِي السّاقَةِ كانَ فِي السّاقَةِ؛ إنِ استَأذَنَ لَم يُؤذَن لَهُ، وإن شَفَعَ لَم يُشَفَّع. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بنده دينار و درهم و جامه گران بها، هلاك مى گردد. اگر برخوردار شود، خشنودى مى يابد و اگر برخوردار نشود، خشم مى گيرد. [پس] هلاك مى شود و سرنگون مى گردد؛ و اگر شوكتى يابد، نمى تواند از آن بهره گيرد.
خوشا به حال بنده اى كه در راه خدا، زمام اسب خويش بگيرد و سرش خاك آلود گردد و قدم هايش، غبارآميز شود! اگر در ميان نگاهبانان باشد، نگاهبانى مى كند و اگر در ميان سواران يا پيادگان باشد، به رزم مى پردازد و چون رخصت [ـِ نشستن]خواهد، رخصتش نمى دهند و چون در حقّ كسى شفاعت نمايد، شفاعتش پذيرفته نمى گردد.
۱.. صحيح البخاري: ج 3 ص 1057 ح 2730 عن أبي هريرة.
الإرشادـ في غَزوَةِ تَبوكَ ـ: أوحَى اللّهُ تَبارَكَ وتَعالَى اسمُهُ إلى نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله أن يَسيرَ إلَيها بِنَفسِهِ، ويَستَنفِرَ النّاسَ لِلخُروجِ مَعَهُ، وأعلَمَهُ أنَّهُ لا يَحتاجُ فيها إلى حَربٍ، ولا يُمنى بِقِتالِ عَدُوٍّ، وأنَّ الاُمورَ تَنقادُ لَهُ بِغَيرِ سَيفٍ، وتَعَبَّدَهُ بِامتِحانِ أصحابِهِ بِالخُروجِ مَعَهُ وَاختِبارِهِم، لِيَتَمَيَّزوا بِذلِكَ وتَظهَرَ سَرائِرُهُم.
فَاستَنفَرَهُمُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إلى بِلادِ الرّومِ، وقَد أينَعَت ثِمارُهُم، وَاشتَدَّ القَيظُ عَلَيهِم، فَأَبطَأَ أكثَرُهُم عَن طاعَتِهِ؛ رَغبَةً فِي العاجِلِ، وحِرصا عَلَى المَعيشَةِ وإصلاحِها، وخَوفا مِن شِدَّةِ القَيظِ، وبُعدِ المَسافَةِ، ولِقاءِ العَدُوِّ. ثُمَّ نَهَضَ بَعضُهُم عَلَى
الإرشادـ در جنگ تبوك ـ: خداوند ـ كه نامش مبارك و بلند باد ـ، به پيامبرش وحى كرد كه خود او به اين جنگ برود و مردم را براى كوچ به همراهى برانگيزد و او را آگاه ساخت كه در آن سفر، نيازى به جنگ ندارد و دچار پيكار با دشمن نمى شود و كارها بى شمشير، رام او خواهد شد و فرمان خروج، تنها براى آزمودن اصحاب اوست تا فرمانبردار و نافرمان، از هم جدا شوند و آنچه در نهان دارند، آشكار شود.
پيامبر صلى الله عليه و آله از آنان خواست كه به سوى سرزمين روم حركت كنند، در حالى كه ميوه هايشان رسيده بود و گرما بر آنان سخت گشته بود. از اين رو، بيشتر آنان به جهت بردن سود نقد محصولات، آزمندى در تأمين و اصلاح زندگى، دلهره از شدّت گرما و دورى راه و برخورد با دشمن، از فرمان ايشان، سر باز زدند.
سپس گروهى از آنان با گران
عنه عليه السلام:كَفى بالأجَلِ حِرْزا، إنَّهُ ليسَ أحدٌ مِن النّاسِ إلاّ و مَعهُ حَفَظةٌ مِن اللّهِ يَحفَظونَهُ أنْ لا يَتَردّى في بِئرٍ، و لا يَقَعَ علَيهِ حائطٌ، و لا يُصيبَهُ سَبُعٌ، فإذا جاءَ أجلُهُ خَلَّوا بينَه و بينَ أجلِهِ. ۱
امام على عليه السلام:نگاهبانىِ اجل كافى است. هيچ كس نيست مگر آن كه نگهبانانى از سوى خداوند بر او گماشته اند كه نمى گذارند در چاهى بيفتد يا ديوارى بر سر او آوار شود يا خوراك درنده اى گردد، اما چون اجلش فرا رسد او را با اجلش تنها مى گذارند.
۱.بحار الأنوار: 78/64/158.
سنن أبي داوود عن سَهْلِ بن الحَنْظَلِيّةِ:انَّهُم ساروا مَع رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومَ حُنينٍ فأطْنَبوا السَّيْرَ، حتّى كانتْ عَشِيّةٌ. ثُمَّ قالَ: مَن يَحْرِسُنا اللَّيلَة؟ قالَ أنَسُ بنُ أبي مرثدٍ الغَنَوِيّ: أنا يا رسولَ اللّهِ.
قالَ: فأركَبْ، فَرِكبَ فَرَسا لَهُ، فجاءَ إلى رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فقالَ (لَهُ) رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اسْتَقْبِلْ هذا الشِّعْبَ حتّى تَكونَ في أعْلاهُ، و لا نُغَرَّنَّ مِن قِبَلِكَ اللَّيلَة. ۱
سنن أبي داوود:از سهل بن حنظليّه نقل شده است كه در روز جنگ حنين با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله حركت كردند و راه زيادى را پيمودند تا آن كه شب شد. پيامبر فرمود: «امشب چه كسى از ما نگهبانى مى كند؟» انس بن ابى مرثد غنوى عرض كرد: من، اى رسول خدا.
پيامبر فرمود: پس، سوار شو. او بر اسب خود نشست و نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: بالاى اين درّه برو. مبادا امشب از طرف تو غافلگير شويم.
۱.سنن أبي داوود: 2501.
مجمع البيان:روايت شده است كه چون آيه «و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند» نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله به عدّه اى از اصحاب خود، مانند سعد و حذيفه، كه از او محافظت مى كردند فرمود: به خانه هاى خود برويد؛ زيرا خداوند متعال مرا از گزند مردم مصون كرد.
الدرّ المنثور عن عائشة:كانَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله يُحْرَسُ حتّى نَزَلَتْ: «و اللّهُ يَعْصِمُكَ مِن النّاسِ» ، فأخْرَجَ رأسَهُ مِن القُبَّةِ فقالَ: أيُّها النّاسُ، انْصَرِفوا فَقَد عَصَمَنيَ اللّهُ. ۱
الدرّ المنثورـ به نقل از عائشة ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله هميشه محافظت مى شد، تا آن كه آيه «و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند» نازل شد و پيامبر سرش را از چادر بيرون كرد و فرمود: اى مردم! برويد، خداوند، خود، محافظت مرا به عهده گرفت.
۱.الدرّ المنثور: 3/118.
امام على عليه السلامـ وقتى به ايشان عرض شد: از شما محافظت نكنيم؟ ـفرمود: اجلِ هر انسانى، او را محافظت مى كند.
۱.كنز العمّال: 1568؛ التوحيد: 379/25 و فيه «حَرَسُ كلِّ امرئ أجَلُهُ».
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:كانَ لعليٍّ عليه السلام غُلامٌ اسْمُهُ قَنَبرٌ، و كانَ يُحِبُّ عليّا عليه السلام حُبّا شديدا، فإذا خَرَج عليٌّ عليه السلام خَرَج على أثَرِهِ بالسَّيفِ، فرَآهُ ذاتَ لَيلةٍ فقالَ: يا قَنبرُ، ما لَكَ؟ قالَ: جِئْتُ لأمْشي خَلْفَكَ، فإنَّ النّاسَ كما تَراهُم يا أميرَ المؤمنينَ، فخِفْتُ علَيكَ! قالَ: وَيْحَكَ، أ مِنْ أهلِ السّماءِ تَحْرِسُني أمْ مِن أهلِ الأرضِ؟! قالَ: لا، بَل مِن أهلِ الأرضِ، قالَ: إنَّ أهلَ الأرضِ لا يَسْتطيعونَ لي شَيئا إلاّ بإذْنِ اللّهِ عزّ و جلّ مِن السّماءِ فارْجِعْ، فرَجَعَ. ۱
امام صادق عليه السلام:على عليه السلام غلامى داشت به نام قنبر، كه ايشان را بسيار دوست مى داشت. هرگاه على عليه السلام بيرون مى رفت قنبر با شمشير خود در پى آن حضرت روانه مى شد. شبى قنبر را ديد. فرمود: چه مى خواهى قنبر؟ عرض كرد: آمده ام كه پشت سر شما حركت كنم. اى امير مؤمنان! مردم را كه مى شناسى! من بر جان شما بيمناكم. حضرت فرمود: واى بر تو! آيا از اهل آسمان مرا محافظت مى كنى يا از اهل زمين؟! عرض كرد: از اهل زمين. فرمود: مردم روى زمين نمى توانند به من آسيبى برسانند، مگر آن كه اذن خداوند عزّ و جلّ از آسمان در رسد، پس تو برگرد. و قنبر بازگشت.
۱.التوحيد: 338/7.
التوحيد عن أبي حَيّان التيمي عن أبيه قالَ:بَيْنا عليُّ بنُ أبي طالبٍ عليه السلام يُعَبّئُ الكَتائبَ يَومَ صِفّينَ، و مُعاويةُ مُسْتَقبِلُهُ على فَرَسٍ لَهُ يَتَأكّلُ تَحْتَهُ تَأكُّلاً، و عليٌّ عليه السلام على فَرَسِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله المُرْتَجِزِ و بِيَدِهِ حَرْبَةُ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله و هُو مُتَقَلِّدٌ سَيفَهُ ذو الفَقارِ، فقالَ رجُلٌ من أصحابهِ: احْتَرِسْ يا أميرَ المؤمنينَ! فإنّا نَخْشى أنْ يَغْتالَكَ هذا المَلعونُ، فقالَ عليه السلام: لَئنْ قُلتَ ذاكَ إنَّهُ غَيرُ مأمونٍ على دِينهِ، و إنَّهُ لأشْقى القاسِطينَ و ألْعَنُ الخارِجينَ على الأئمّةِ المُهْتَدينَ، و لكـنْ كَفـى بالأجَلِ حارِسا. لَيس أحَدٌ مِن النّاسِ إلاّ و مَعهُ مَلائكَةٌ حَفَظَةٌ يَحْفَظونَهُ. و
التوحيدـ به نقل از ابو حيّان تيمى از پدرش ـ: در روز جنگ صفين على بن ابى طالب عليه السلام مشغول آرايش دادن گردانهاى خود بود. معاويه رو به روى آن حضرت بر اسب خود سوار بود و على عليه السلام سوار بر اسب رسول خدا صلى الله عليه و آله رجز مى خواند و زوبين رسول خدا صلى الله عليه و آله را در دست داشت و شمشيرش ذو الفقار را حمايل كرده بود. يكى از يارانش عرض كرد: مواظب باش اى امير المؤمنين! مى ترسيم اين ملعون، بى خبر به تو حمله كند. حضرت فرمود: درست است كه او پايبند دينش نيست و شقى ترين ستمگران و ملعونترين ياغيان بر امامان رهيافته است، اما اجل بهترين نگهبان است. هر انسانى دو فرشته نگهبان دارد، كه از او محافظت مى كنند. من نيز چنينم. هرگاه اجلم فرا رسد، شقى ترين اشقيا محاسنم را از خون سرم رنگين خواهد كرد.
۱.التوحيد: 368/5.
كنز العمّال عن يَعلى بن مُرّةَ:كانَ عليٌّ يَخرُجُ باللَّيل إلى المَسجِدِ يُصلّي تَطَوُّعا، فجِئْنا نَحْرِسُهُ، فلَمّا فَرَغَ أتانا فقالَ: ما يُجْلِسُكُم؟ قُلنا: نَحْرِسُكَ، فقالَ: أ مِن أهلِ السَّماءِ تَحْرِسونَ، أمْ مِن أهلِ الأرضِ؟
قُلنا: بَلْ مِن أهلِ الأرضِ. قالَ: إنَّهُ لا يكونُ في الأرضِ شيءٌ حتّى يُقْضى في السَّماءِ، و لَيس من أحَدٍ إلاّ و قد وُكِّلَ به مَلَكانِ يَدْفَعانِ عَنهُ و يَكْلآنِهِ حتّى يَجيءَ قَدَرُهُ، فإذا جاءَ قَدَرُهُ خَلَّيا بَيْنَهُ و بَينَ قَدَرِهِ. و إنَّ علَيَّ مِن اللّهِ جُنّةً حَصينَةً، فإذا جاءَ أجَلي كُشِفَ عنّي. و إنَّهُ لا يَجِدُ طَعْمَ الإيمانِ حتّى يَعْلَمَ أنَّ ما أصابَهُ لَم يَكُنْ لِيُخْطئَهُ، و ما أخْطأهُ لَم يَكُنْ لِيُصيبَهُ. ۱
كنز العمالـ به نقل از يعلى بن مرّه ـ: على عليه السلام شبها براى خواندن نماز نافله به مسجد مى رفت. ما براى محافظت از او رفتيم. وقتى نمازش را تمام كرد، نزد ما آمد و فرمود: چرا اين جا نشسته ايد؟ گفتيم: براى محافظت از شما. فرمود: آيا از اهل آسمان مرا محافظت مى كنيد يا از اهل زمين؟ عرض كرديم: از مردمان روى زمين. فرمود: در زمين هيچ اتفاقى نيفتد، مگر آن كه در آسمان مقدّر شود. بر هر انسانى دو فرشته گمارده شده كه از او دفاع و محافظت كنند، تا آن كه تقديرش فرا رسد. و چون تقديرش فرا رسيد، او را با آن تنها گذارند. مرا از جانب خداوند سپرى استوار است و چون اجلم فرا رسد، آن سپر كنار رود. [بدانيد] هيچ كس طعم ايمان را نچشد، مگر آن كه بداند كه آنچه به او رسيده نمى توانست نرسد و آنچه به او نرسيده نمى توانست
۱.كنز العمّال: 1564.
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ رُواةَ الكِتابِ كَثيرٌ، وإنَّ رُعاتَهُ قَليلٌ، وكَم مِن مُستَنصِحٍ لِلحَديثِ مُستَغِشٍّ لِلكِتابِ، فَالعُلَماءُ يَحزُنُهُم تَركُ الرِّعايَةِ، والجُهّالُ يَحزُنُهُم حِفظُ الرِّوايَةِ، فَراعٍ يَرعى حَياتَهُ، وراعٍ يَرعى هَلَكَتَهُ، فَعِندَ ذلِكَ اختَلَفَ الرّاعِيانِ و تَغايَرَ الفَريقانِ ۱.
امام صادق عليه السلام:بى گمان روايتگران كتاب بسيار و رعايت كنندگان آن اندك اند؛ و چه بسا نيك خواه ۲ حديث و آشفته كننده نوشته است. دانشمندان، انديشناك رعايت نكردن اند و نادانان در انديشه حفظ حديث اند. پس اين يك، زندگيش را نگاهبانى مى دهد و آن يك از هلاكت خويش. در اين جاست كه نگهبانان گوناگون و دو گروه از هم جدا مى شوند.