فیلترها
نتایج جستجو برای «نظم»: ۳۰ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمامُ الحسينُ عليه السلام:سألتُ أبي عليه السلام عن مَدخَلِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فقالَ: كانَ دُخولُهُ لنفسِهِ مأذونا لَهُ في ذلكَ، فإذا أوى إلى مَنزِلِهِ جَزَّأ دُخولَهُ ثلاثَةَ أجزاءٍ: جُزءا للّهِِ، وجُزءا لأهلِهِ، وجزءا لنفسِهِ، ثُمّ جَزَّأ جُزْءَهُ بينَهُ وبينَ الناسِ فَيَرُدُّ ذلكَ بالخاصَّةِ عَلَى العامَّةِ، ولا يَدَّخِرُ عَنهُم مِنهُ شيئا، وكانَ مِن سِيرَتِهِ في جُزءِ الاُمَّةِ، إيثارُ أهلِ الفَضلِ بإذنِهِ، وقَسَمَهُ على قَدرِ فَضلِهِم في الدِّينِ، فمِنهُم ذُوالحاجةِ، ومِنهُم ذُوالحاجَتَينِ، ومِنهُم ذو الحَوائِج. ۱
امام حسين عليه السلام:از پدرم درباره زندگى داخلىِ پيامبر صلى الله عليه و آله، سؤال كردم. [پدرم]فرمود: «ورود ايشان به هر خانه اى، به خاطر اجازه اى كه [از همسران و كسان خود]داشت، در اختيار خودش بود. هر گاه به خانه مى رفت، وقت خود را سه قسمت مى كرد: يك قسمت براى خداوند ـ تبارك و تعالى ـ، يك قسمت براى خانواده، و يك قسمت براى خود. سپس، قسمت خود را بين خود و مردم، تقسيم مى كرد و اوّل، خواص وارد مى شدند و پس از آن، ساير مردم، و چيزى از وقت خود را از مردم، دريغ نمى نمود و در مورد قسمت امّت، روش او اين گونه بود كه اهل فضل را با اجازه دادن به آنها به اندازه فضلشان در دين، بر ديگران ترجيح مى داد. بعضى از آنان (مردم)، يك حاجت داشتند، بعضى دو حاجت و بعضى بيشتر».
۱.بحار الأنوار: ج 16 ص 150 ح 4.
فاطمة الزّهراء عليهاالسلام ـ مِن كلامٍ لَها تُخاطِبُ فيهِ أبا بَكرٍ وجَماعَةً مِنَ المُهاجِرينَ والأَنصارِ ـ:فَرَضَ اللّهُ الإِيمانَ تَطهيرًا لَكُم مِنَ الشِّركِ. وطاعَتَنا نِظامًا، وإمامَتَنا أمنًا مِنَ الفُرقَةِ، وحُبَّنا عِزًّا لِلإِسلامِ. لا نَبرَحُ نَأمُرُكُم وتَأمُرونَ حَتّى دارَت لَكُم بِنا رَحَى الإِسلامِ، ودَرَّ حَلَبُ الأَنامِ، وخَضَعَت نَعرَةُ الشِّركِ، وباخَت ۱ نيرانُ الحَربِ، وهَدَأَت دَعوَةُ الهَرجِ، واستَوسَقَ نِظامُ الدّينِ ۲.
فاطمه زهرا عليهاالسلامـ در كلامى كه در آن ابوبكر و گروهى از مهاجران و انصار را مخاطب قرار مى دهدـ: خداوند ايمان را بر شما واجب كرده تا از شرك پاك شويد. و فرمانبرى از ما را واجب كرده تا نظام يابيد و پيشوايى ما را واجب كرده تا از پراكندگى امان يابيد. ما پيوسته به شما فرمان مى داده ايم و شما فرمان مى برديد تا اين كه آسياى اسلام با ما به گردش در آمد و باران بركات بر مردم فرو باريد و نعره شرك فرو نشست و آتش جنگ خاموشى گرفت و دعوت هرج و مرج به آرامى گراييد و سامانه دين نظم يافت.
المناقب لابن شهر آشوب:كانَ فيهِ خِصالُ الضُّعَفاءِ، ومَن كانَ فيه بَعضُها لا يَنظُمُ أمرُهُ. كانَ يَتيما، فَقيرَا ضَعيفَا، وَحيدا غَريبا، بِلاحِصارٍ ولا شَوكَةِ، كَثيرَ الأعداءِ، ومَعَ جَميعِ ذلِكَ تَعالى مَكانُهُ، وَارتَفعَ شَأنُهُ، فَدَلَّ عَلى نُبُوَّتِهِ صلى الله عليه و آله، وكانَ الجِلفُ ۱ البَدَوِيُّ يَرى وَجهَهُ الكَريمَ، فَقالَ: وَاللّهِ، ماهذا وَجهُ كَذَّابٍ، وكانَ ثابِتا فِي الشَّدائِدِ وهُوَ مَطلوبٌ، وصابِرا عَلَى البَأساءِ وَالضَّرّاءِ وهوَ مَكروبٌ مَحروبٌ، وكانَ زاهِدا فِي الدُّنيا راغِبا فِي الآخِرَةِ، فَثَبَتَ لَهُ المُلكُ. ۲
المناقب، ابن شهرآشوب:پيامبر صلى الله عليه و آله ويژگى هاى مردمان پايين دست را داشت؛ ويژگى هايى كه اگر بخشى از آنها در شخصى باشد، كارش پريشان مى شود. ايشان يتيم و فقير و ناتوان و تنها و غريب بود. نه حصارى داشت و نه شوكتى، و دشمن بسيار داشت. با همه اين احوال، منزلتى والا و جايگاهى بلند يافت و اين خود، دليل بر نبوّت او شد. صحرانشين خَشِن، هر گاه چهره بزرگوارانه ايشان را مى ديد، مى گفت: به خدا سوگند كه اين، چهره آدم دروغگو نيست. در سختى هاى زمانِ تحت تعقيب، استوار، و در دشوارى ها به گاه جنگ و غارتگرى هاى دشمن، شكيبا بود. به دنيا بى اعتنا و به آخرت، مشتاق بود. بنا بر اين، فرمان روايىِ او پا برجا گشت.
ما إن فرغ النّبي صلى الله عليه و آله من فتح مكّة حتّى بانت في الأُفق بوادر معركة حنين بعد فترة وجيزة من ذلك، فما كان من النّبي صلى الله عليه و آله إلاّ أن قام بتجهيز جيشه وإشخاصه إلى خارج مكّة استعدادا للمواجهة. وكان من اللازم أيضا من جهة أُخرى أن يستخلف على مكّة التي استخلصها توّا من أيدي المشركين شخصا كفوءا مدّبرا لشؤونها، سيما وأنّها تمثّل آنذاك ثقل الجزيرة العربية ومحط أنظار القبائل والناس كافّة. هذا بالإضافة إلى أنّ مثل هذا الاستخلاف أن يأخذ على أيدي المشركين ويحول دون أيّ محاولة عبث بأمن مكّة واستقرارها. وقد اختار النّبي صلى الله عليه و آله لهذا الأمر الخطير من بين أصحابه شابا في الحادية والعشرين من عمره اسمه عتّاب بن أسيد فقلّده ذلك، وكتب له كتابا بولايته:وَولّى صلى الله عليه و آله
پس از فتح مكّه، طولى نكشيد كه جنگ حُنين پيش آمد و به ناچار، پيامبر خدا و سربازانش بايد از مكّه خارج شده، به سوى جبهه جنگ مى رفتند. بنا بر اين، براى اداره امور آن شهر كه به تازگى از دست مشركان خارج شده بود، بايد فرماندار لايق و باتدبيرى تعيين مى شد كه به امور شهر مكّه ـ كه مركز جزيرة العرب و مورد توجّه عموم قبايل و اقشار مختلف مردم بود ـ رسيدگى كند و علاوه بر اين، از بى نظمى هايى كه ممكن است دشمنان به وجود آورند، جلوگيرى نمايد.
پيامبر خدا، در ميان همه ياران، جوان 21 ساله اى را به نام «عَتّاب بن اسيد»، براى اين مسئوليت بزرگ، برگزيد و براى وى، فرمان صادر كرد. در اين باره، آمده است:پيامبر خدا، عَتّاب بن اسيد را در 21 سالگى به فرماندارى مكّه گماشت و دستور داد با مردم، نماز جماعت بخواند و او،
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:ـ في وَصِيَّتِه لِلحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلام لَمّا ضَرَبهُ ابنُ مُلجِم ـ: اُوصيكُما وَجَميعَ وَلدي وَأهلي وَمَن بَلَغَه كِتابي، بِتَقَوى اللّهِ وَنَظمِ أمرِكُم. ۱
امام على عليه السلام ـ در سفارش به حسن و حسين عليهماالسلام، هنگامى كه ابن مُلجَم، او را ضربت زده بود ـ:سفارش مى كنم شما را و همه فرزندان و بستگانم و هر آن كه را نامه ام به وى رسد، به پرهيزگارى و نظم در كارها.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 47.
الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلام ـ في الدعاءِ ـ:ثُمّ لَهُ الحَمدُ. حَمدا نَسعَدُ بهِ في السُّعَداءِ مِن أوليائهِ، وَنَصِيرُ بِهِ في نَظمِ الشُّهَداءِ بِسُيوفِ أعدائهِ. ۱
امام سجّاد عليه السلام ـ در دعايش ـ:آن گاه، ستايشْ از آنِ اوست. ستايشى كه به واسطه آن، در زمره اولياى نيكبخت او و به واسطه شمشيرهاى دشمنان وى، در سلك شهيدان درآييم.
۱.الصحيفة السجّاديّة: 23 الدعاء1.
تنبيه الخواطر عن النُّعمان بن بشير:كانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُسَوِّي صُفوفَنا حتّى كأنّما يُسَوِّي بِها القِداحَ حتّى رأى أنّا قد غَفَلنا عَنهُ، ثُمّ خَرَجَ يَوما فَقامَ حتّى كادَ أن يُكَبِّرَ فَرأى رجُلاً بادِيا صَدرُهُ، فقالَ: عِبادَ اللّهِ، لَتُسَوُّونَ صُفوفَكُم أو لَيُخالِفَنَّ اللّهُ بَينَ وُجوهِكُم. ۱
تنبيه الخواطرـ به نقل از نعمان بن بشير ـ: پيامبر خدا، صف هاى ما را مرتب مى كرد، تا جايى كه گويى تيرها را [در تيردان] مرتّب مى كند، تا اين كه ديد ما از او غفلت كرده ايم. روزى [براى نماز]بيرون آمد و ايستاد و خواست كه تكبير بگويد، مردى را ديد كه سينه اش را جلو آورده است، فرمود: «بندگان خدا! صف هايتان را مرتّب كنيد؛ وگرنه خداوند، صورت هايتان را از هم مى گردانَد».
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 267.
الإمامُ الحسينُ عليه السلام:سألتُ أبي عليه السلام عن مَدخَلِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فقالَ: كانَ دُخولُهُ لنفسِهِ مأذونا لَهُ في ذلكَ، فإذا أوى إلى مَنزِلِهِ جَزَّأ دُخولَهُ ثلاثَةَ أجزاءٍ: جُزءا للّهِِ، وجُزءا لأهلِهِ، وجزءا لنفسِهِ، ثُمّ جَزَّأ جُزْءَهُ بينَهُ وبينَ الناسِ فَيَرُدُّ ذلكَ بالخاصَّةِ عَلَى العامَّةِ، ولا يَدَّخِرُ عَنهُم مِنهُ شيئا، وكانَ مِن سِيرَتِهِ في جُزءِ الاُمَّةِ، إيثارُ أهلِ الفَضلِ بإذنِهِ، وقَسَمَهُ على قَدرِ فَضلِهِم في الدِّينِ، فمِنهُم ذُوالحاجةِ، ومِنهُم ذُوالحاجَتَينِ، ومِنهُم ذو الحَوائِج. ۱
امام حسين عليه السلام:از پدرم درباره زندگى داخلىِ پيامبر صلى الله عليه و آله، سؤال كردم. [پدرم] فرمود: «ورود ايشان به هر خانه اى، به خاطر اجازه اى كه [از همسران و كسان خود] داشت، در اختيار خودش بود. هر گاه به خانه مى رفت، وقت خود را سه قسمت مى كرد: يك قسمت براى خداوند ـ تبارك و تعالى ـ، يك قسمت براى خانواده، و يك قسمت براى خود. سپس، قسمت خود را بين خود و مردم، تقسيم مى كرد و اوّل، خواص وارد مى شدند و پس از آن، ساير مردم، و چيزى از وقت خود را از مردم، دريغ نمى نمود و در مورد قسمت امّت، روش او اين گونه بود كه اهل فضل را با اجازه دادن به آنها به اندازه فضلشان در دين، بر ديگران ترجيح مى داد. بعضى از آنان (مردم)، يك حاجت داشتند، بعضى دو حاجت و بعضى بيشتر».
۱.بحار الأنوار: ج 16 ص 150 ح 4.
عنه عليه السلام:أحسَنُ الكلامِ ما زانَهُ حُسْنُ النِّظامِ، وفَهِمَهُ الخاصُّ والعامُّ. ۱
امام على عليه السلام:بهترين گفتار آن است كه به حسن ترتيب و نظم آراسته باشد و عالم و عامى آن را بفهمند.
۱.غرر الحكم: 3304.
عنه عليه السلام:أحسَنُ الكلامِ مازانَهُ حُسنُ النِّظامِ، وفَهِمَهُ الخاصُّ والعامُّ. ۱
امام على عليه السلام:بهترين سخن، آن است كه به زيبايى نظم (حسن تأليف و تركيب) آراسته باشد و خاصّ و عام آن را بفهمند.
۱.غرر الحكم: 3304
الإمامُ الرِّضا عليه السلام:عِلّةُ تَحريمِ الذُّكرانِ للذُّكرانِ والإناثِ للإناثِ؛ لِما رُكِّبَ في الإناثِ وما طُبِعَ علَيهِ الذُّكرانُ، ولِما في إتيانِ الذُّكرانِ الذُّكرانَ والإناثِ الإناثَ مِنِ انقِطاعِ النَّسلِ، وفَسادِ التَّدبيرِ، وخَرابِ الدُّنيا. ۱
امام رضا عليه السلام:علّت تحريم روى آوردن مردان به مردان و زنان به زنان، يكى ساختار وجودى زنان و سرشت وجودى مردان است [كه هر يك براى جنس مخالف آفريده شده است] و ديگر اين كه روى آوردن مردان به مردان و زنان به زنان سبب از بين رفتن نسل [بشر]و برهم خوردن نظم و تدبير [جامعه]و نابودى دنيا مى شود.
۱.علل الشرائع: 547/1.
عنه عليه السلام:أحسَنُ الكلامِ ما زانَهُ حُسْنُ النِّظامِ، و فَهِمَهُ الخاصُّ و العامُّ. ۱
امام على عليه السلام:بهترين گفتار آن است كه به حسن ترتيب و نظم آراسته باشد و عالم و عامى آن را بفهمند.
۱.غرر الحكم: 3304.
عنه عليه السلام:و نَظَمَ بِلا تَعْليقٍ رَهَواتِ فُرَجِها، و لاحَمَ صُدوعَ انْفِراجِها، و وَشَّجَ بَيْنها و بينَ أزْواجِها، و ذَلّلَ للهابِطينَ بأمْرِهِ، و الصّاعِدينَ بأعْمالِ خَلقِهِ، حُزُونَةَ مِعراجِها، و ناداها بعدَ إذْ هِي دُخَانٌ فالْتَحَمَتْ (فالْتَجَمَتْ) عُرى أشْراجِها، و فَتَقَ بَعدَ الارْتِتاقِ صَوامِتَ أبْوابِها، و أقامَ رَصَدا مِنَ الشُّهُبِ الثَّواقِبِ على نِقابِها، و أمْسَكَها مِن أنْ تَمورَ في خَرْقِ الهَواءِ بأيْدِهِ، و أمَرَها أنْ تَقِفَ مُسْتسلِمةً لأمرِهِ.
و جَعلَ شَمْسَها آيةً مُبْصِرةً لِنَهارِها، و قَمَرَها آيةً مَمْحُوَّةً مِن لَيلِها، و أجْراهُما في مَناقِلِ مَجْراهُما، و قدَّرَ سَيْرَهُما (مَسيرَهُما) في مَدارِجِ دَرَجِهِما، لِيُميَّزَ بينَ اللّيلِ و النَّهارِ
امام على عليه السلام:راههاى گشاده آسمانها را، بى آن كه به جايى پيوسته باشد، منظم ساخت و شكافهاى وسيعش را به هم پيوست و هر آسمانى را با آسمانهاى ديگر مرتبط كرد و دشوارى [آمد و شد]آن را براى فرود آيندگان به فرمان او، و بالا روندگانى كه اعمال و كردار بندگان را مى برند، آسان نمود و چون آسمانها از دود و بخار بودند، ندا داد تا قطعه هاى پراكنده آن به هم پيوستند و گرد آمدند و پس از جمع شدن و گرد آمدن، درهاى بسته آنها را گشود و از ستاره هاى درخشان، بر راههاىِ آسمان نگهبان گماشت و با قدرت خويش از به جنبش درآمدن آنها در فضاى باز، جلوگيرى كرد و بفرمود تا در جاى خويش بايستند و به امر او تسليم باشند.
خورشيد آسمان را نشانه اى روشنگر براى روز، و ماه آن را كه نورش محو مى شود، آيتى براى شب قرار داد و آنها
۱.نهج البلاغة: الخطبة 91.
عنه عليه السلام:أوَّلُ العِبَرِ و الأدِلَّةِ على الباري جَلّ قُدْسُهُ تَهْيئَةُ هذا العالَمِ و تأليفُ أجْزائهِ و نَظْمُها على ما هِي علَيهِ، فإنّكَ إذا تَأمَّلْتَ العالَمَ بفِكْرِكَ و مَيَّزْتَهُ بعَقلِكَ وجَدتَهُ كالبَيتِ المَبْنيِّ المُعَدِّ فيهِ جميعُ ما يَحتاجُ إلَيه عِبادُهُ؛ فالسَّماءُ مَرْفوعَةٌ كالسَّقفِ، و الأرضُ مَمْدودَةٌ كالبِساطِ، و النُّجومُ مَنْضودَةٌ كالمَصابيحِ، و الجَواهِرُ مَخْزونَةٌ كالذَّخائِرِ، و كلُّ شَيْءٍ فيها لِشأنِهِ مُعَدٌّ، و الإنْسانُ كالمُمَلَّكِ ذلكَ البَيتَ، و المُخَوَّلِ جَميعَ ما فيهِ، و ضُروبُ النَّباتِ مُهَيّأةٌ لَمَآرِبهِ، و صُنوفُ الحَيوانِ مَصْروفَةٌ في مَصالِحِه و مَنافِعِه، ففي هذا دِلالةٌ واضِحَةٌ على أنّ العالَمَ مَخْلوقٌ بتَقْديرٍ و حِكمَةٍ، و
امام صادق عليه السلام:نخستين نشان و دليل بر وجود آفريدگار، جلّ قدسه، پديد آوردن اين جهان و تركيب اجزاى آن و نظم بخشيدن آن اجزا به شكل فعلى است. هر گاه درباره اين جهان به انديشه و خرد خويش تأمّل و دقّت كنى آن را همانند خانه اى يابى كه هر آنچه بندگانش بدان نياز دارند در آن فراهم است. آسمان همچون سقف، برافراشته شده و زمين همانند فرش، گسترده است و ستارگان، مانند چراغها كنار هم چيده شده اند و گوهرها همانند گنجينه هايى در دل زمين اندوخته شده اند. هر چيز عالم به جاى خود فراهم گشته است و انسان همچون مالك اين خانه است و صاحب همه اثاث و لوازم آن. انواع گياهان براى اهداف او آماده گشته و حيوانات گوناگون در خدمت مصالح و منافع او مى باشند. اين همه آشكارا نشانگر اين است كه عالم بر اساس يك برنامه و حكمت و
۱.بحار الأنوار: 3/61.
الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلامـ مِن دُعائهِ عِند رُؤيةِ الهِلالِ ـ: أيُّها الخَلْقُ المُطيعُ الدّائبُ السَّريعُ، المُتَرَدِّدُ في مَنازِلِ التَّقْديرِ، المُتَصَرِّفُ في فَلَكِ التَّدْبيرِ، آمَنْتُ بمَن نَوّرَ بكَ الظُّلَمَ، و أوْضَحَ بكَ البُهَمَ، و جَعلَكَ آيةً مِن آياتِ مُلْكِهِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ در دعاى خود هنگام رؤيت هلال ـگفت: اى آفريده فرمانبَر و اى رونده شتابان، كه در منزلهاى معيّن، آمد و شد دارى و در فلك تدبير و نظم مى چرخى! به آن كه تاريكيها را به سبب تو روشن كرد و ظلمتها را به نور تو زدود و تو را نشانه اى از نشانه هاى پادشاهى خويش قرار داد، ايمان آوردم.
۱.بحار الأنوار: 58/178/36.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:وَ لَعَمْري، ما اُتيَ الجُهّالُ مِن قِبَلِ رَبِّهِم، و إنَّهُم لَيَرونَ الدَّلالاتِ الواضِحاتِ و العَلاماتِ البَيِّناتِ في خَلْقِهِم، و ما يُعايِنونَ مِن مَلَكوتِ السَّماواتِ و الأرضِ، و الصُّنْعِ العَجيبِ المُتْقَنِ الدّالِّ على الصّانِع، و لكنَّهُم قَومٌ فَتَحوا على أنْفُسِهم أبْوابَ المَعاصي و سَهَّلوا لَها سبيلَ الشَّهَواتِ، فغَلَبَتِ الأهْواءُ على قُلوبِهِم، و اسْتَحْوَذَ الشَّيطانُ بظُلْمِهِم علَيهِم، و كذلكَ يَطْبَعُ اللّهُ على قُلوبِ المُعْتَدينَ. ۱
امام صادق عليه السلام:به جان خودم سوگند كه خداوند، [در مورد اين] مردمانِ نادان (خدا نشناس) خداوند كوتاهى نكرده است. آنان دلالتهاى آشكار و نشانه هاى روشن را در آفرينش خود مى بينند و ملكوت آسمانها و زمين و آفرينش شگفت آورى را كه در كمال اتقان و نظم است و بر وجود آفريدگار دلالت دارد مشاهده مى كنند، اما آنان، مردمانى هستند كه درهاى گناهان را به روى خود گشودند و راه شهوتها را بر خويش هموار كردند و در نتيجه، هواهاى نفس بر دلهايشان چيره گشت و به سبب ستمى كه بر خويش روا داشتند، شيطان بر آنان مسلّط گشت و خداوند اين چنين بر دلهاى متجاوزان مُهر مى نهد [و در نتيجه خدا را نمى شناسند].
۱.بحار الأنوار: 3/152.
عنه عليه السلامـ في الدعاءِ ـ: ثُمّ لَهُ الحَمدُ. حَمدا نَسعَدُ بهِ في السُّعَداءِ مِن أوليائهِ، و نَصِيرُ بهِ في نَظمِ الشُّهَداءِ بِسُيوفِ أعدائهِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ در دعا ـگفت: و باز او را مى ستايم. ستايشى كه به واسطه آن، در زمره اولياى نيكبخت او و در سلك شهيدانِ كشته شده به شمشير دشمنان وى درآييم.
۱.الصحيفة السجّاديّة: الدعاء 1.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:اُوصِيكُما بتَقوَى اللّهِ، و ألاّ تَبغِيا الدُّنيا و إن بَغَتكُما، و لا تَأسَفا على شَيءٍ مِنها زُوِيَ عَنكُما، و قُولا بِالحَقِّ، و اعمَلا للأجْرِ (لِلآخِرَةِ)، و كُونا لِلظّالِمِ خَصما و لِلمَظلومِ عَونا.
اُوصِيكُما، و جَميعَ وُلْدي و أهلي، و مَن بَلَغَهُ كِتابي، بتَقوَى اللّهِ و نَظمِ أمرِكُم. ۱
امام على عليه السلام:شما دو تن را به تقواى خدا سفارش مى كنم و اينكه در پى دنيا نباشيد، گر چه دنيا در پى شما باشد و براى چيزى از دنيا كه از شما گرفته شود افسوس مخوريد و همواره حقيقت را بگوييد و براى پاداش (براى آخرت) كار كنيد و دشمن ستم پيشه باشيد و يار ستمديده.
شما دو تن و همه فرزندانم و خانواده ام و هر كس را كه اين نامه من به او رسد، به پروا دارى از خدا و داشتن نظم و انضباط در كارهايتان سفارش مى كنم.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 47.
تنبيه الخواطر عن النُّعمان بن بَشيرٍ:كانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُسَوِّي صُفوفَنا حتّى كأنّما يُسَوِّي بِها القِداحَ حتّى رأى أنّا قد غَفَلنا عَنهُ، ثُمّ خَرَجَ يَوما فَقامَ حتّى كادَ أن يُكَبِّرَ فَرأى رجُلاً بادِيا صَدرُهُ، فقالَ: عِبادَ اللّهِ، لَتُسَوُّونَ صُفوفَكُم أو لَيُخالِفَنَّ اللّهُ بَينَ وُجوهِكُم. ۱
تنبيه الخواطرـ به نقل از نعمان بن بشير ـ: رسول خدا صلى الله عليه و آله صفوف [نماز] ما را طورى منظم مى كرد كه گويى تيرها را [در تيردان]مرتب مى كند تا آنكه ديد ما از او غافل شده ايم. سپس روزى [براى نماز]بيرون آمد و خواست تكبيرة الاحرام بگويد كه ديد مردى سينه اش را جلو آورده است. فرمود: اى بندگان خدا! صفوف خود را منظم كنيد و گرنه خداوند شما را از هم روگردان مى كند [و دچار اختلاف مى شويد].
۱.تنبيه الخواطر: 2 / 267.
کلیدواژهها نظم
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ في وَصيَّتهِ لِلحَسَنِ و الحُسينِ عليهما السلام لَمّا ضَرَبَهُ ابنُ مُلجَمٍ لَعنَهُ اللّهُ ـ: اُوصِيكُما و جَميعَ وُلدي و أهلي و مَن بَلَغَهُ كِتابي، بتَقوَى اللّهِ و نَظمِ أمرِكُم. ۱
امام على عليه السلامـ در وصيت به امام حسن و امام حسين عليهما السلام پس از ضربت خوردن به دست ابن ملجم لعنه اللّه ـنوشت: شما و همه فرزندان و كسانم و هر كه را نوشته ام به او رسد، به تقواى خدا و نظم داشتن در كارتان سفارش مى كنم.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 47.
کلیدواژهها نظم
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۰