نتایج جستجو برای «عمامه»: ۱۵ حدیث
بحار الأنوار عن أبي هريرة:دَخَلَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام وهُوَ مُعتَمٌّ، فَظَنَنتُ أنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله قَد بُعِثَ! ۱
بحار الأنوارـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: حسين بن على عليه السلام با عمامه وارد شد. گمان بردم كه پيامبر صلى الله عليه و آله [زنده و]برانگيخته شده است. ۲
۱.بحار الأنوار: ج 43 ص 294 الرقم 54 نقلاً عن المناقب لابن شهر آشوب وفيه ج 4 ص 20 «الحسن» بدل «الحسين».
۲.در المناقب، ابن شهرآشوب، به جاى «حسين»، «حسن» آمده است.
المصنّف لابن أبي شيبة عن أبي رزين:خَطَبَنَا الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام يَومَ الجُمُعَةِ، وعَلَيهِ عِمامَةٌ سَوداءُ. ۱
المصنّف، ابن ابى شيبهـ به نقل از ابو رَزين ـ: حسين بن على عليه السلام، در حالى كه عمامه اى مشكى بر سر داشت، روز جمعه براى ما خطبه خواند.
۱.المصنّف لابن أبي شيبة: ج 6 ص 46 الرقم 21.
المعجم الكبير عن السدّي:رَأَيتُ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام وعَلَيهِ عِمامَةُ خَزٍّ، قَد خَرَجَ شَعرُهُ مِن تَحتِ العِمامَةِ. ۱
المعجم الكبيرـ به نقل از سُدّى ـ: حسين بن على عليه السلام را ديدم كه عمامه اى از خَز به سر داشت و مويش از زير عمامه، بيرون بود.
۱.المعجم الكبير: ج 3 ص 100 الرقم 2796، نصب الراية: ج 4 ص 228.
المصنّف لابن أبي شيبة عن السدّي:رَأَيتُ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام، وجُمَّتُهُ ۱ خارِجَةٌ مِن تَحتِ عِمامَتِهِ. ۲
المصنّف، ابن ابى شيبهـ به نقل از سُدّى ـ: حسين بن على عليه السلام را ديدم كه طُرّه مويش از عمامه اش بيرون آمده بود.
۱.. الجُمّة من شعر الرأس: ما سقط على المنكبين (النهاية: ج 1 ص 300 «جمم»).
۲.المصنّف لابن أبي شيبة: ج 6 ص 57 الرقم 1، الطبقات الكبرى (الطبقه الخامسة من الصحابة): ج 1 ص 416 الرقم 393، سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 291.
الأعلام للزركلي:سُكَينَةُ بِنتُ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهماالسلام: نَبيلَةٌ شاعِرَةٌ كَريمَةٌ، مِن أجمَلِ النِّساءِ وأطيَبِهِنَّ نَفسا. كانَت سَيِّدَةَ نِساءِ عَصرِها، تُجالِسُ الأَجِلَّةَ مِن قُرَيشٍ، وتُجمَعُ إلَيهَا الشُّعَراءُ فَيَجلِسونَ بِحَيثُ تَراهُم ولا يَرَونَها، وتَسمَعُ كَلامَهُم، فَتُفاضِلُ بَينَهُم، وتُناقِشُهُم وتُجيزُهُم. دَخَلَت عَلى هِشامٍ (الخَليفَةِ) وسَأَلَتهُ عِمامَتَهُ ومِطرَفَهُ ۱ ومِنطَقَتَهُ ۲، فَأَعطاها ذلِكَ. وقالَ أحَدُ مُعاصِريها: أتَيتُها وإذا بِبابِها جَريرٌ وَالفَرَزدَقُ وجَميلٌ وكَثيرٌ، فَأَمَرَت لِكُلِّ واحِدٍ بِأَلفِ دِرهَمٍ. تَزَوَّجَها مُصعَبُ بنُ الزُّبَيرِ، وقُتِلَ، فَتَزَوَّجَها عَبدُ اللّهِ بنُ عُثمانَ بنِ عَبدِ اللّهِ، فَمات

الأعلام، زِرِكلى:سَكينه، دختر حسين بن على بن ابى طالب، فهيم، شاعر، بزرگوار، و از زيباترينِ زنان و نيكو سيرت ترينِ آنان بود. وى، سروَر زنان روزگار خود و با بزرگان قريش، همنشين بود. شاعران، در خانه او گِرد مى آمدند، به گونه اى كه او آنها را مى ديد و آنها او را نمى ديدند، و او سخن آنان را مى شنيد و سبُك و سنگينشان مى كرد و با آنان، بحث مى كرد و صِله مى داد. او بر هشام (خليفه اُمَوى) در آمد و عمامه، رداى خز و كمربندش را از او خواست، و او هم آنها را داد. يكى از معاصران او گفته است: نزد سَكينه آمدم و در درگاهش، جرير و فَرَزدَق و جَميل و كثير را ديدم. پس او فرمان داد كه به هر يك، هزار درهم بدهند. مُصعَب بن زبير، با او ازدواج كرد و كشته شد. عبد اللّه بن عثمان بن عبد اللّه نيز با او ازدواج كرد

۱.المُطْرَف والمِطرف: واحد المطارف؛ وهي أردية من خزّ مربّعة لها أعلام (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲.المِنطَق: ما يشدّ به الوسط (مجمع البحرين: ج 3 ص 1799 «نطق»).
۳.الأعلام للزركلي: ج 3 ص 106.
التوحيد عن الأصبغ بن نباتة:لَمّا جَلَسَ عَلِيٌّ عليه السلام فِي الخِلافَةِ وبايَعَهُ النّاسُ، خَرَجَ إلَى المَسجِدِ مُتَعَمِّما بِعِمامَةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، لابِسا بُردَةَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، مُتَنَعِّلاً نَعلَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، مُتَقَلِّدا سَيفَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَصَعِدَ المِنبَرَ فَجَلَسَ عليه السلام عَلَيهِ مُتَمَكِّنا. ثُمَّ قالَ لِلحَسَنِ عليه السلام: يا حَسَنُ، قُم فَاصعَدِ المِنبَرَ فَتَكَلَّم. ثُمَّ قالَ لِلحُسَينِ عليه السلام: يا بُنَيَّ قُم فَاصعَدِ المِنبَرَ وتَكَلَّم بِكَلامٍ لا تُجَهِّلُكَ قُرَيشٌ مِن بَعدي، فَيَقولونَ: إنَّ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ لا يُبصِرُ شَيئا، وَليَكُن كَلامُكَ تَبَعا لِكَلامِ أخيكَ.

التوحيدـ به نقل از اصبغ بن نُباته ـ: هنگامى كه على عليه السلام به [مسند]خلافت نشست و مردم با او بيعت كردند، در حالى كه عمامه پيامبر خدا را بر سر نهاده و رداى او را پوشيده بود و كفش هاى او را به پا كرده و شمشيرش را حمايل ساخته بود، بر فراز منبر رفت و نشست. و به حسن عليه السلام فرمود: «اى حسن! برخيز و بر منبر شو و سخن بگو.». سپس به حسين عليه السلام فرمود: «برخيز و به منبر برو و سخنى بگو كه پس از من، قريش، تو را ناديده نگيرند و نگويند كه حسين بن على، چيزى نمى داند؛ امّا كلام تو بايد در جهت سخنان برادرت باشد». حسين عليه السلام بر فراز منبر شد و حمد و ثناى خدا را گفت و بر پيامبرش، درودى كوتاه فرستاد و آن گاه فرمود: اى مردم! از جدّم پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود: «على، شهر هدايت است. هركس به

۱.التوحيد: ص 305 ـ 307 ح 1، الأمالي للصدوق: ص 422 ـ 425 ح 560، الاختصاص: ص 235 ـ 238، بحار الأنوار: ج 40 ص 202 ح 6.
الأمالي عن عبد اللّه بن منصور عن جعفر بن محمّد عليه السلام:حَدَّثَني أبي عَن أبيهِ قالَ:. ثُمَّ وَثَبَ الحُسَينُ عليه السلام مُتَوَكِّئا عَلى سَيفِهِ، فَنادى بِأَعلى صَوتِهِ فَقالَ: أنشُدُكُمُ اللّهَ، هَل تَعرِفُونّي؟ قالوا: نَعَم، أنتَ ابنُ رَسولِ اللّهِ وسِبطُهُ. قالَ: أنشُدُكُمُ اللّهَ، هَل تَعلَمونَ أنَّ جَدّي رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله؟ قالوا: اللّهُمَّ نَعَم. قالَ: أنشُدُكُمُ اللّهَ، هَل تَعلَمونَ أنَّ اُمّي فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله؟ قالوا: اللّهُمَّ نَعَم. قالَ: أنشُدُكُمُ اللّهَ، هَل تَعلَمونَ أنَّ أبي عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام؟ قالوا: اللّهُمَّ نَعَم. قالَ: أنشُدُكُمُ اللّهَ، هَل تَعلَمونَ أنَّ جَدَّتي خَديجَةُ بِنتُ خُوَيلِدٍ

الأمالى، صدوقـ به نقل از عبد اللّه بن منصور، از امام صادق عليه السلام ـ: پدرم از پدرش برايم نقل كرد:. سپس، امام حسين عليه السلام برجَست و بر شمشيرش تكيه داد و با صدايى بلند، بانگ زد و فرمود: «شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مرا مى شناسيد؟». گفتند: آرى. تو فرزند پيامبر خدا و نوه اويى. فرمود: «شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه جدّم پيامبر خداست؟». گفتند: به خدا، آرى! فرمود: «شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه مادرم فاطمه، دختر پيامبر صلى الله عليه و آله است؟». گفتند: به خدا، آرى! فرمود: «شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه پدرم على بن ابى طالب است؟». گفتند: به خدا، آرى! فرمود: «شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا مى دانيد كه جدّه ام خديجه دختر خويلد، نخستين

۱.صَدِي: عَطِشَ فهو صادٍ (المصباح المنير: ص 336 «صدى»).
۲.الأمالي للصدوق: ص 222 ح 239، روضة الواعظين: ص 205، الملهوف: ص 145 ـ 158 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 44 ص 318.
مسند زيد عن زيد بن عليّ عن أبيه عن جدّه الحسين بن عليّ عليه السلام:إنّا وُلدُ فاطِمَةَ عليهاالسلام لا نَمسَحُ عَلَى الخُفَّينِ ولا عِمامَةٍ ولا كُمَّةٍ ۱ ولا خِمارٍ ولا جِهازٍ. ۲
مسند زيدـ به نقل از زيد بن على، از پدرش امام زين العابدين، از امام حسين عليهماالسلام ـ: ما فرزندان فاطمه، بر كفش و عمامه و كلاه و روسرى و لباس، مسح نمى كنيم.
۱.الكُمَّةُ: القَلَنسُوَةُ (النهاية: ج 4 ص 200 «كمم»).
۲.مسند زيد بن عليّ: ص 82.
تاريخ دمشق عن ابن عبّاس:عُقِمَ النساءُ أن يَأتينَ بِمِثلِ أميرِالمُؤمنينَ عَليِّ بنِ أبي طالبٍ، وَاللّهِ مارَأيتُ وَلا سَمِعتُ رَئيساً يوزَنُ بِه، لَرَأيتُهُ يَومَ صِفِّينَ وَعَلى رَأسِه عِمامَةٌ قَد أرخى طَرَفَيها، كَأنَّ عَينَيهِ سِراجا سَليطٍ، وَهُوَ يَقِفُ عَلى شِرذِمَةٍ يَحُضُّهم، حَتَّى انتَهى إلَيَّ وأنا في كَنَفٍ مِن النَّاسِ فَقالَ: مَعاشِرَ المُسلِمينَ استَشعِروا الخَشيَةَ، وَغُضُّوا الأصواتَ، وَتَجَلبَبوا السَّكينَةَ، وَأعمِلوا الأسِنَّةَ، وَأقلِقوا السُّيوفَ قَبلَ السّلَّة، وأطعَنوا الشَّزرَ ۱، وَنافِحوا بِالظُّبا، وَصِلوا السُّيوفَ بِالخُطا، وَالنِّبالَ بِالرِّماحِ؛ فَإنَّكم بِعَينِ اللّهِ وَمَعَ ابنِ عَمِّ نَبِيِّه صلى الله عليه و آله. عاوِدوا الكَرَّ، وَاستَحيوا مِن

تاريخ دمشق:ـ به نقل از ابن عبّاس ـ: زنان عقيم شدند از اينكه مانند اميرمؤمنان، على بن ابى طالب بزايند. به خدا سوگند، نديدم و نشنيدم كه رئيسى با وى مقايسه شود. او را به هنگام نبرد صِفّين ديدم كه عمامه اى بر سرداشت كه دو طرفش را رها كرده بود. دو چشمانش گويا به سان دو چراغِ درشت بودند. او بر گروهى اندكْ ايستاده بود و آنان را به نبرد وا مى داشت تا به من كه در لابه لاى مردم بودم، رسيد. سپس فرمود: «اى گروه مسلمانان! خوف [از خدا] را احساس كنيد، صداها را پايين آوريد، آرامش را بر تَن كنيد، نيزه ها را به كار گيريد (آشكار سازيد) و پيش از كشيدن شمشير، آن را به حركت آوريد و از چپ و راست، شمشير زنيد و با تيزى اش ضربه زنيد، و شمشيرها را به كامها و تيرها را به نيزه ها نزديك سازيد. به درستى كه در ديد

۱.اين واژه در متن مورد استناد ما به گونه اى ديگرند و ما نقل صحيح تر آنها را از نهج البلاغه آورديم.
۲.اين واژه ها در متن مورد استناد ما به گونه اى ديگرند و ما نقل صحيح تر آنها را از نهج البلاغه آورديم.
۳.اين واژه ها در متن مورد استناد ما به گونه اى ديگرند و ما نقل صحيح تر آنها را از نهج البلاغه آورديم.
۴.محمّد: 35.
۵.تاريخ دمشق: 42 / 460.
۶.اين واژه ها در متن مورد استناد ما به گونه اى ديگرند و ما نقل صحيح تر آنها را از نهج البلاغه آورديم.
الإمام عليّ عليه السلام:لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» دَعاني رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقال لي: يا عَلِيُّ، إنَّ اللّهَ أمَرَني أن اُنذِرَ عَشيرَتِي الأَقرَبينَ، فَضِقتُ بِذلِكَ ذَرعا، وعَرَفتُ أنّي مَتى اُباديهِم بِهذَا الأَمرِ أرى مِنهُم ما أكرَهُ، فَصَمَتُّ عَلَيهِ حَتّى جاءَني جَبرَئيلُ فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، إنَّكَ إن لا تَفعَل ما تُؤمَرُ بِهِ يُعَذِّبكَ رَبُّكَ. فَاصنَع لَنا صاعا مِن طَعامٍ، وَاجعَل عَلَيهِ رِجلَ شاةٍ، وَاملَأ لَنا عُسّا ۱ مِن لَبَنٍ، ثُمَّ اجمَع لي بَني عَبدِ المُطَّلِبِ حَتّى اُكَلِّمَهُم واُبَلِّغَهُم ما اُمِرتُ بِهِ. فَفَعَلتُ ما أمَرَني بِهِ، ثُمَّ دَعَوتُهُم لَهُ، وهُم

امام على عليه السلام:چون آيه «و خويشان نزديكت را بيم ده» ۶ بر پيامبر خدا نازل شد، مرا فرا خواند و به من فرمود: «اى على! خداوند به من فرمان داد كه خويشان نزديكم را بيم دهم و من دل تنگ و درمانده شدم؛ چون مى دانستم كه هرگاه اين دعوت را برايشان آشكار كنم، از آنان چيزى مشاهده مى كنم كه نمى پسندم. پس خاموش ماندم تا جبرئيل عليه السلام به نزدم آمد و گفت: اى محمّد! اگر فرمان را انجام ندهى، پروردگارت عذابت مى كند. پس طعامى به اندازه يك صاع (سه كيلو) آماده كن و ران گوسفندى بر آن بنِه و ظرفى بزرگ هم از شير پُر كن. سپس بنى عبد المطّلب را براى من گِرد آور تا با آنان سخن بگويم و آنچه فرمان يافته ام، به آنان برسانم». پس من آنچه بدان فرمان يافته بودم، انجام دادم و آنان را كه در آن روز، چهل تن، يكى كم

۱.العُسّ: القدح الكبير (النهاية: ج 3 ص 236 «عسس»).
۲.الحِذْية: أي قطعة. قيل: هي ـ بالكسر ـ ما قطع من اللحم طولاً (النهاية: ج 1 ص 357 «حذا»).
۳.الصَّحْفَة: إناء كالقَصْعة المبسوطة ونحوها (النهاية: ج3 ص13 «صحف»).
۴.لَهَدّ: كلمة يُتعجّب بها (النهاية: ج 5 ص 250 «هدد»).
۵.تاريخ الطبري: ج 2 ص319ـ321، تاريخ دمشق: ج 42 ص 48 ح 8381، تفسير الطبري: ج 11 الجزء19 ص 121، شرح نهج البلاغة: ج 13 ص 210، شواهد التنزيل: ج 1 ص 486 ح 514 كلّها عن عبد اللّه بن عبّاس و ص 543 ح 580 عن البراء من دون إسنادٍ إلى المعصوم نحوه، الكامل في التاريخ: ج 1 ص 487، كنز العمّال: ج 13 ص 131 ح 36419 و ص 114 ح 36371؛ الأمالي للطوسي: ص 582 ح 1206 عن عبد اللّه بن عبّاس وفيه «ووزيري» بعد «وصيّي»، تفسير فرات: ص 301 ح 306 و ص 299 ح 404 عن جعفر بن محمّد بن أحمد بن يوسف، مجمع البيان: ج 7 ص 322 عن البراء بن عازب وكلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 38 ص 223 ح 24 وراجع السيرة الحلبيّة: ج 1 ص 285 وتفسير القمّي: ج 2 ص 124 والإرشاد: ج 1 ص 48.
۶.شعراء، آيه 214.
الطبقات الكبرى:بَعَثَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيّا إلِى اليَمَنِ، وعَقَدَ لَهُ لِواءً، وعَمَّمَهُ بِيَدِهِ، وقالَ: اِمضِ ولا تَلتَفِت، فَإِذا نَزَلتَ بِساحَتِهِم فَلا تُقاتِلهُم حَتّى يُقاتِلوكَ. فَخَرَجَ في ثَلاثِمِائَةِ فارِسٍ، وكانَت أوَّلَ خَيلٍ دَخَلَت إلى تِلكَ البِلادِ؛ وهِيَ بِلادُ مَذحِجَ. فَفَرَّقَ أصحابَهُ، فَأَتَوا بِنَهبٍ وغَنائِمَ ونِساءٍ وأطفالٍ ونَعَمٍ وشَاءٍ وغَيرِ ذلِكَ. وجَعَلَ عَلِيٌّ عَلَى الغَنائِمِ بُرَيدَةَ بنَ الحَصيبِ الأَسلَمِيَّ، فَجَمَعَ إلَيهِ ما أصابوا. ثُمَّ لَقِيَ جَمَعَهُم فَدَعاهُم إلَى الإِسلامِ، فَأَبَوا ورَمَوا بِالنَّبلِ وَالحِجارَةِ، فَصَفَّ أصحابَهُ ودَفَعَ لِواءَهُ إلى مَسعودِ بنِ سِنانٍ السُّلَمِيِّ، ثُمَّ حَمَلَ عَلَيهِم عَلِيٌّ

الطبقات الكبرى:پيامبر خدا، على عليه السلام را به يمن فرستاد و پرچمى براى وى بست و با دست خود، بر سرش عمامه نهاد و فرمود: «پيش رو و باز نگرد. چون بر سرزمينشان رسيدى، تا نجنگيده اند با آنان مجنگ». على عليه السلام با سيصد سوار، حركت كرد و آن، نخستين گروه سوارى بود كه به سرزمين مَذحِج، وارد مى شد. على عليه السلام يارانش را پراكنده كرد و آنان، اموال و غنايم و زن و فرزند و شتر و گوسفند و مانند آن را آوردند و على عليه السلام، بريدة بن حصيب اسلمى را بر غنيمت ها گمارد و او همه آنها را براى على عليه السلام گِرد آورد. چون على عليه السلام اجتماع آنان را ديد، به اسلام دعوتشان كرد؛ امّا آنان از پذيرفتن دعوت، خوددارى ورزيدند و تير و سنگ پرتاب كردند. على عليه السلام هم يارانش را سازماندهى كرد و پرچمش

۱.الطبقات الكبرى: ج2 ص169 وراجع المغازي: ج3 ص1079.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:العَمائمُ تِيجانُ العَرَبِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:عِمامه ها، تاج عربهاست.
۱.الكافي: 6/461/5؛ كنز العمّال: 41132.
کلیدواژه‌ها پوشاکعمامه
عنه صلى الله عليه و آله:اِئْتوا المَساجِدَ حُسَّرا ومُعَصَّبينَ، فإنّ العَمائمَ تِيجانُ المُسلِمينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:با چهره گشوده و عمامه به مسجدها درآييد؛ زيرا عِمامه ها، تاجهاى مسلمانان است.
۱.كنز العمّال: 41143.
کلیدواژه‌ها پوشاکعمامه
سنن أبي داوود:إنّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله دَخَلَ عامَ الفَتحِ مَكّةَ وعلَيهِ عِمامَةٌ سَوداءُ. ۱
سنن أبى داوود:رسول خدا صلى الله عليه و آله در سال فتح مكّه در حالى كه عمامه سياه داشت، وارد مكّه شد.
۱.سنن أبي داوود: 4/54/4076.
کلیدواژه‌ها پوشاکعمامه
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:عَمَّمَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله علِيّا عليه السلام بِيَدِهِ، فسَدَلَها مِن بَينِ يَدَيهِ وقَصَّرَها مِن خَلفِهِ قَدْرَ أربَعِ أصابِعَ، ثُمّ قالَ: أدبِرْ فأدبَرَ، ثُمّ قالَ: أقبِلْ فأقبَلَ، ثُمّ قالَ: هكذا تِيجانُ المَلائكَةِ. ۱
امام صادق عليه السلام:رسول خدا صلى الله عليه و آله با دست خود برسر على عليه السلام، عمامه بست و از جلو، سر پَر آن را آويزان كرد و از پشت سر به اندازه چهار انگشت كوتاه كرد و آن گاه فرمود: برگرد. على عليه السلام برگشت. فرمود: رويت را به طرف من كن. و على عليه السلام به طرف پيامبر رو كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: تاجهاى فرشتگان، اين گونه است.
۱.الكافي: 6/461/4.
کلیدواژه‌ها پوشاکعمامه