حدیث دربارهامامت اميرمؤمنان
التوحيد عن الأصبغ بن نباتة:لَمّا جَلَسَ عَلِيٌّ عليه السلام فِي الخِلافَةِ وبايَعَهُ النّاسُ، خَرَجَ إلَى المَسجِدِ مُتَعَمِّما بِعِمامَةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، لابِسا بُردَةَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، مُتَنَعِّلاً نَعلَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، مُتَقَلِّدا سَيفَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَصَعِدَ المِنبَرَ فَجَلَسَ عليه السلام عَلَيهِ مُتَمَكِّنا.
ثُمَّ قالَ لِلحَسَنِ عليه السلام: يا حَسَنُ، قُم فَاصعَدِ المِنبَرَ فَتَكَلَّم.
ثُمَّ قالَ لِلحُسَينِ عليه السلام: يا بُنَيَّ قُم فَاصعَدِ المِنبَرَ وتَكَلَّم بِكَلامٍ لا تُجَهِّلُكَ قُرَيشٌ مِن بَعدي، فَيَقولونَ: إنَّ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ لا يُبصِرُ شَيئا، وَليَكُن كَلامُكَ تَبَعا لِكَلامِ أخيكَ.
فَصَعِدَ الحُسَينُ عليه السلام المِنبَرَ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ، وصَلّى عَلى نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله صَلاةً موجَزَةً، ثُمَّ قالَ: مَعاشِرَ النّاسِ! سَمِعتُ جَدّي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ يَقولُ: «إنَّ عَلِيّا هُوَ مَدينَةُ هُدىً، فَمَن دَخَلَها نَجا ومَن تَخَلَّفَ عَنها هَلَكَ».
فَوَثَبَ إلَيهِ عَلِيٌّ عليه السلام فَضَمَّهُ إلى صَدرِهِ وقَبَّلَهُ، ثُمَّ قالَ: مَعاشِرَ النّاسِ! اشهَدوا أنَّهُما فَرخا رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ووَديعَتُهُ الَّتِي استَودَعَنيها، وأنَا أستَودِعُكُموها. مَعاشِرَ النّاسِ! ورَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله سائِلُكُم عَنهُما. ۱
التوحيدـ به نقل از اصبغ بن نُباته ـ: هنگامى كه على عليه السلام به [مسند]خلافت نشست و مردم با او بيعت كردند، در حالى كه عمامه پيامبر خدا را بر سر نهاده و رداى او را پوشيده بود و كفش هاى او را به پا كرده و شمشيرش را حمايل ساخته بود، بر فراز منبر رفت و نشست. و به حسن عليه السلام فرمود: «اى حسن! برخيز و بر منبر شو و سخن بگو.».
سپس به حسين عليه السلام فرمود: «برخيز و به منبر برو و سخنى بگو كه پس از من، قريش، تو را ناديده نگيرند و نگويند كه حسين بن على، چيزى نمى داند؛ امّا كلام تو بايد در جهت سخنان برادرت باشد».
حسين عليه السلام بر فراز منبر شد و حمد و ثناى خدا را گفت و بر پيامبرش، درودى كوتاه فرستاد و آن گاه فرمود: اى مردم! از جدّم پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود: «على، شهر هدايت است. هركس به آن درآيد، رستگار مى گردد و هر كس از آن روى گردانَد، نابود مى گردد».
اين جا بود كه على عليه السلام به سويش رفت و وى را به سينه چسباند و او را بوسيد و آن گاه فرمود: «اى مردم! گواهى دهيد كه اين دو، دُردانه هاى پيامبر خدا و امانت هاى اويند كه پيش من به امانت گذاشته بود و من، آن دو را نزد شما به امانت مى نهم. اى مردم! پيامبر خدا، درباره اين دو از شما خواهد پرسيد».
۱.التوحيد: ص 305 ـ 307 ح 1، الأمالي للصدوق: ص 422 ـ 425 ح 560، الاختصاص: ص 235 ـ 238، بحار الأنوار: ج 40 ص 202 ح 6.