فیلترها
نتایج جستجو برای «سجده شکر»: ۱۴ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في حَديثٍ ذَكَرَ فيهِ أنَّ اللّهَ عز و جل لَمّا خَلَقَ إبراهيمَ عليه السلام كَشَفَ لَهُ عَن بَصَرِهِ فَنَظَرَ إلى أنوارِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وأهلِ بَيتِهِ عليهم السلام في جانِبِ العَرشِ، إلى أن قالَ ـ: قالَ [إبراهيمُ عليه السلام]: إلهي وسَيِّدي، وأرى عِدَّةَ أنوارٍ حَولَهُم لا يُحصي عِدَّتَهُم إلّا أنتَ! قالَ: يا إبراهيمُ، هؤُلاءِ شيعَتُهُم ومُحِبُّوهُم.
قالَ: إلهي وسَيِّدي، بِمَ يُعرَفُ شيعَتُهُم ومُحِبُّوهُم؟ قالَ: يا إبراهيمُ، بِصَلاةِ الإحدى وَالخَمسينَ، وَالجَهرِ بِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»، وَالقُنوتِ قَبلَ الرُّكوعِ، وسَجدَتَيِ الشُّكرِ، وَالتَّخَتُّمِ بِاليَمينِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در حديثى كه در آن فرمود: خداوند عز و جل چون ابراهيم را آفريد، پرده از ديده اش كنار زد و او انوار محمّد صلى الله عليه و آله و اهل بيت او را در كنار عرش ديد،. ـ: [ابراهيم عليه السلام] گفت: معبودا و سرورا! پيرامون ايشان، نورهايى مى بينم كه شمارِ آنها را كسى جز تو نمى داند.
خداوند فرمود: «اى ابراهيم! آنها پيروان و دوستداران ايشان اند».
ابراهيم عليه السلام گفت: معبودا و سرورا! پيروان و دوستداران ايشان، به چه شناخته مى شوند؟
فرمود: «اى ابراهيم! به پنجاه و يك [ركعت] نماز، ۲ و بلند گفتن بسم اللّه الرحمن الرحيم و قنوت خواندن پيش از ركوع، و گزاردن سجده شكر [در پايان نماز]، و انگشترى را در دست راست كردن».
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:إنّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ في سَفَرٍ يَسِيرُ على ناقَةٍ لَهُ، إذ نَزَلَ فَسَجَدَ خَمسَ سَجَداتٍ، فلَمّا أن رَكِبَ قالوا: يا رسولَ اللّهِ، إنّا رَأيناكَ صَنَعتَ شيئا لَم تَصنَعْهُ! فقالَ: نَعَم، اِستَقبَلَني جَبرَئيلُ عليه السلام فَبَشَّرَني بِبشاراتٍ مِنَ اللّهِ عز و جل، فَسَجَدتُ للّهِِ شُكرا لِكُلِّ بُشرى سَجدَةً. ۱
امام صادق عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله در سفرى بر ناقه خود سوار بود، كه ناگاه فرود آمد و پنج بار سجده كرد و دوباره سوار ناقه شد. همسفران گفتند: اى پيامبر خدا! ما از شما رفتارى ديديم كه قبلاً نديده بوديم!
پيامبر خدا فرمود: «آرى. جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و مرا از جانب خداوند عز و جل بشارت هايى داد. از اين رو، براى هر بشارتى، سجده شكرى براى خدا به جاى آوردم».
۱.الكافي: ج 2 ص 98 ح 24.
الإمام الصادق عليه السلام:بَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في سَفَرٍ إذ نَزَلَ فَسَجَدَ خَمسَ سَجَداتٍ، فَلَمّا رَكِبَ قالَ لَهُ بَعضُ أصحابِهِ: رَأَيناكَ يا رَسولَ اللّهِ صَنَعتَ ما لَم تَكُن تَصنَعُهُ! قالَ: نَعَم، أتاني جَبرَئيلُ عليه السلام فَبَشَّرَني أنَّ عَلِيًّا فِي الجَنَّةِ، فَسَجَدتُ شُكرًا للّهِِ تَعالى، فَلَمّا رَفَعتُ رَأسي قالَ: وفاطِمَةُ فِيالجَنَّةِ، فَسَجَدتُ شُكرًا للّهِِ تَعالى، فَلَمّا رَفعتُ رَأسي قالَ: وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ سَيِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ، فَسَجَدتُ شُكرًا للّهِِ تَعالى، فَلَمّا رَفَعتُ رَأسي قالَ: ومَن يُحِبُّهُم فِي الجَنَّةِ، فَسَجَدتُ للّهِِ تَعالى شُكرًا، فَلَمّا رَفَعتُ رَأسي قالَ: ومَن يُحِبُّ مَن يُحِبُّهُم فِي الجَنَّةِ (فَسَجَدتُ
امام صادق عليه السلام:رسول خدا صلى الله عليه و آله در سفرى از مركب خود پياده شد و پنج سجده به جاى آورد. چون بر مركب نشست، يكى از اصحابش عرض كرد: اى رسول خدا، ما كارى از شما ديديم كه قبلاً نكرده بوديد! حضرت فرمود: آرى، جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و بشارتم داد كه على، اهل بهشت است و من به شكرانه آن در پيشگاه خداى متعال سجده كردم. چون سر برداشتم گفت: فاطمه هم اهل بهشت است و من به شكرانه آن نيز خداى متعال را سجده كردم. چون سربرداشتم گفت: حسن و حسين، سرور جوانان بهشتى اند و من باز به شكرانه آن خداى متعال را سجده كردم، چون سربرداشتم گفت: دوستدار آنان نيز اهل بهشت است و من براى خداى متعال، سجده شكر به جاى آوردم. چون سربرداشتم گفت: و هركس دوستدار ايشان را دوست بدارد، او نيز اهل بهشت است و من باز
۱.أمالي المفيد: 21 / 2 عن أبي عبد الرحمن.
امام كاظم عليه السلامـ در بيان ذكر سجده شكرـ: بار خدايا، تو را به حقّ وعده اى كه به دوستانت داده اى و متعهد شده اى آنان را بر دشمن خودت و دشمن آنان پيروز گردانى، قسم مى دهم كه بر محمّد و آل محمّد كه حافظان (دين و شريعت تو و امانت دارانت) هستند، درود فرستى؛ بار خدايا، آسانى پس از دشوارى (و فرج بعد از شدت) را از تو مسألت مى كنم.
۱.قوله عليه السلام: «بإيوائك» الوأي بمعنى الوعد، والإيواء لم يأتِ في اللغة بهذا المعنى، وعدم ذكرهم لايدلّ على العدم، مع أنّه يمكن أن يكون من قولهم: آوى فلانا: أي أجاره وأسكنه، فكان الواعد يؤدّي الوعد إلى نفسه لكنّه بعيد. قال في النهاية في حديث وهب: إنّ اللّه تعالى قال: إنّي أويت على نفسي أن أذكر من ذكرني. قال القتيبي: هذا غلط، إلاّ أن يكون من المقلوب. والصحيح: وأيت من الوأي وهو الوعد، يقول: جعلته وعدا على نفسي، انتهى.
والوعد هو الذي قال اللّه تعالى: «وعد اللّه الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنّهم في الأرض كما استخلف الذين من قبلهم وليمكّننّ لهم دينهم الذي ارتضى لهم وليبدّلنّهم من بعد خوفهم أمنا يعبدونني لايشركون بي شيئا» (مرآة العقول: 15 / 135، راجع: البحار: 101 / 221 وملاذ الأخيار: 9 / 163).
۲.الكافي: 3 / 325 / 17 عن عبداللّه بن جندب.
عنه عليه السلام:بَينا رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فِي سَفَرٍ إِذ نَزَلَ فَسَجَدَ خَمسَ سَجَداتٍ، فَلَمّا رَكِبَ قالَ لَهُ بَعضُ أَصحابِهِ: رَأَيناكَ يا رَسُولَ اللّهِ صَنَعتَ ما لَم تَكُن تَصنَعُهُ؟ قالَ: نَعَم، أَتانِي جَبرَئِيلُ عليه السلام فَبَشَّرَنِي أَنَّ عَلِيّا فِي الجَنَّةِ، فَسَجَدتُ شُكرا للّهِِ تَعالى، فَلَمّا رَفَعتُ رَأسِي قالَ: وَفاطِمَةُ فِي الجَنَّةِ، فَسَجَدتُ شُكرا للّهِِ تَعالى، فَلَمّا رَفَعتُ رَأسِي قالَ: وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ سَيِّدا شَبابِ أَهلِ الجَنَّةِ، فَسَجَدتُ شُكرا للّهِِ تَعالى، فَلَمّا رَفَعتُ رَأسِي قالَ: وَمَن يُحِبُّهُم فِي الجَنَّةِ، فَسَجَدتُ للّهِِ تَعالى شُكرا، فَلَمّا رَفَعتُ رَأسِي قالَ: وَمَن يُحِبُّ مَن يُحِبُّهُم فِي الجَنَّةِ، فَسَجَدتُ
امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در يكى از سفرهايش، ناگاه از مركب خود، پايين آمد و پنج بار سجده كرد. چون سوار شد، يكى از يارانش گفت: اى پيامبر خدا! ما كارى از شما ديديم كه پيش تر چنان نكرده بوديد؟
فرمود: «آرى. جبرئيل عليه السلام نزدم آمد و مرا مژده داد كه على، اهل بهشت است. من هم براى خداى بزرگ، سجده شكر به جا آوردم. چون سرم را از سجده برداشتم، جبرئيل گفت: فاطمه هم اهل بهشت است. پس دوباره براى خداى بزرگ، سجده شكر به جا آوردم. چون سرم را برداشتم، گفت: حسن و حسين هم سَرور جوانان اهل بهشت اند. باز براى خداى بزرگ، سجده شكر به جا آوردم. چون سرم را برداشتم، گفت: هر كس هم كه ايشان را دوست داشته باشد، اهل بهشت است. من باز براى خداى بزرگ، سجده شكر به جا آوردم، و چون سرم را
۱.الأمالي للمفيد: ص 21 ح 2 عن أبي عبد الرحمن، بحار الأنوار: ج 68 ص 111 ح 24 وراجع: الكافي: ج 2 ص 98 ح 24.
الإمام الصادق عليه السلام:بَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في سَفَرٍ إذ نَزَلَ فَسَجَدَ خَمسَ سَجَداتٍ، فَلَمّا رَكِبَ قالَ لَهُ بَعضُ أصحابِهِ: رَأَيناكَ يا رَسولَ اللّهِ صَنَعتَ ما لَم تَكُن تَصنَعُهُ! قالَ: نَعَم، أتاني جَبرَئيلُ عليه السلام فَبَشَّرَني أنَّ عَلِيًّا فِي الجَنَّةِ، فَسَجَدتُ شُكرًا للّهِِ تَعالى، فَلَمّا رَفَعتُ رَأسي قالَ: وفاطِمَةُ فِيالجَنَّةِ، فَسَجَدتُ شُكرًا للّهِِ تَعالى، فَلَمّا رَفعتُ رَأسي قالَ: وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ سَيِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ، فَسَجَدتُ شُكرًا للّهِِ تَعالى، فَلَمّا رَفَعتُ رَأسي قالَ: ومَن يُحِبُّهُم فِي الجَنَّةِ، فَسَجَدتُ للّهِِ تَعالى شُكرًا، فَلَمّا رَفَعتُ رَأسي قالَ: ومَن يُحِبُّ مَن يُحِبُّهُم فِي الجَنَّةِ فَسَجَدتُ شُكرًا
امام صادق عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله در سفرى از مَركب خود پياده شد و پنج سجده به جاى آورد. چون بر مَركب نشست، يكى از يارانش گفت: اى پيامبر خدا! ما كارى از تو ديديم كه قبلاً نكرده بودى!
فرمود: «آرى. جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و مرا بشارت داد كه على، اهل بهشت است. من نيز به شكرانه آن در پيشگاه خداى متعال، سجده كردم. چون سر برداشتم، گفت: فاطمه هم اهل بهشت است. من نيز به شكرانه آن، خداى متعال را سجده كردم. چون سر برداشتم، گفت: حسن و حسين، سَرور جوانان بهشتى اند. من باز به شكرانه آن، خداى متعال را سجده كردم. چون سر برداشتم، گفت: دوستدار آنان نيز اهل بهشت است. من هم براى خداى متعال، سجده شكر به جاى آوردم. و چون سر برداشتم، گفت: هر كس دوستدار ايشان را دوست بدارد، او نيز اهل بهشت
۱.الأمالي للمفيد: ص21 ح2 عن أبي عبد الرحمن، بحارالأنوار: ج 68 ص 111 ح 24.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما فَتَحَ اللّهُ على عَبدٍ بابَ شُكرٍ فَخَزَنَ عنهُ بابَ الزِّيادَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند دَرِ سپاس گزارى را بر روى بنده اى نگشود كه دَرِ فزونى [ـِ نعمت] را بر روى او ببندد.
۱.الكافي: ج 2 ص 94 ح 2 عن السكونيّ عن الإمام الصادق عليه السلام، بحارالأنوار: ج 71 ص 23 ح 2.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:إنّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ في سَفَرٍ يَسِيرُ على ناقَةٍ لَهُ، إذ نَزَلَ فَسَجَدَ خَمسَ سَجَداتٍ، فلَمّا أن رَكِبَ قالوا: يا رسولَ اللّهِ، إنّا رَأيناكَ صَنَعتَ شيئا لَم تَصنَعْهُ! فقالَ: نَعَم، اِستَقبَلَني جَبرَئيلُ عليه السلام فَبَشَّرَني بِبشاراتٍ مِنَ اللّهِ عز و جل، فَسَجَدتُ للّهِِ شُكرا لِكُلِّ بُشرى سَجدَةً. ۱
امام صادق عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله در سفرى بر ناقه خود سوار بود، كه ناگاه فرود آمد و پنج بار سجده كرد و دوباره سوار ناقه شد. همسفران گفتند: اى پيامبر خدا! ما از شما رفتارى ديديم كه قبلاً نديده بوديم!
پيامبر خدا فرمود: «آرى. جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و مرا از جانب خداوند عز و جلبشارت هايى داد. از اين رو، براى هر بشارتى، سجده شكرى براى خدا به جاى آوردم».
۱.الكافي: ج 2 ص 98 ح 24 عن عبداللّه بن مسكان عن الإمام الصادق عليه السلام، بحارالأنوار: ج 16 ص 264 ح 60.
كفاية الطالب عن أنسـ في خَبَرِ تَزويجِ فاطِمَةَ بِعَلِيٍّ عليهماالسلام ـ: ثُمَّ قالَ [رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله]: يا عَلِيُّ، إنَّ اللّهَ أمَرَني أن اُزَوِّجَكَ فاطِمَةَ، فَقَد زَوَّجتُكَها عَلى أربَعِمِئَةِ مِثقالِ فِضَّةٍ إن رَضيتَ. فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: قَد رَضيتُ يا رَسولَ اللّهِ. ثُمَّ إنَّ عَلِيّا عليه السلام مالَ فَخَرَّ ساجِدا شُكرا للّهِِ تَعالى، وقالَ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي حَبَّبَني إلى خَيرِ البَرِيَّةِ مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: بارَكَ اللّهُ عَلَيكُما، وبارَكَ فيكُما، وأسعَدَكُما، وأخرَجَ مِنكُمَا الكَثيرَ الطَّيِّبَ. ۱
كفاية الطالبـ به نقل از اَ نَس ـدر خبر ازدواج فاطمه عليهاالسلام با على عليه السلام ـ: سپس [پيامبر خدا]فرمود: «اى على! خداوند به من دستور داد كه فاطمه را به همسرى تو درآورم و من هم، او را با مهريه چهارصد مثقال نقره ـ اگر تو راضى باشى ـ، به ازدواجت درآوردم».
على عليه السلام گفت: راضى ام، اى پيامبر خدا!
آن گاه، على عليه السلام به خاك افتاد و سجده شكر براى خداوند متعال به جاى آورد و گفت: سپاس، خداوندى را كه مرا، محبوب بهترينِ خلق، محمّد پيامبر خدا، گردانيد.
پيامبر خدا فرمود: «خدا به شما دو نفر، خير و بركت دهد و خوش بختتان كند و از شما دو تن، نسلِ پاك فراوانى پديدار سازد!».
۱.كفاية الطالب: ص 299؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 351 نحوه، بحار الأنوار: ج 43 ص 120 ح 29.
تفسير القمّيـ في ذِكرِ مَعرَكَةِ بَدرٍ ـ: أخَذَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله كَفّا مِن حَصىً فَرَمى بِهِ في وُجوهِ قُرَيشٍ، وقالَ: شاهَتِ الوُجوهُ، فَبَعَثَ اللّهُ رِياحا تَضرِبُ في وُجوهِ قُرَيشٍ فَكانَتِ الهَزيمَةُ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ لا يُفلِتَنَّ فِرعَونُ هذِهِ الاُمَّةِ أبو جَهلِ بنُ هِشامٍ، فَقُتِلَ مِنهُم سَبعونَ، واُسِرَ مِنهُم سَبعونَ، وَالتَقى عَمرُو بنُ الجَموحِ مَعَ أبي جَهلٍ فَضَرَبَ عَمرٌو أبا جَهلِ بنَ هِشامٍ عَلى فَخِذَيهِ، وضَرَبَ أبو جَهلٍ عَمرا عَلى يَدِهِ فَأَبانَها مِنَ العَضُدِ، فَتَعَلَّقَت بِجِلدَةٍ، فَاتَّكَأَ عَمرٌو عَلى يَدِهِ بِرِجلِهِ ثُمَّ نَزا ۱ فِي السَّماءِ حَتَّى انقَطَعَتِ الجِلدَةُ ورَمى بِيَدِهِ.
وقالَ عَبدُ
تفسير القمّىـ در ياد كرد از نبرد بدر ـ: پيامبر خدا، مُشتى ريگ برداشت و آنها را به طرف صورت قريش پرتاب كرد و فرمود: «چهره هايشان بى ريخت باد!».
پس خداوند بادهايى فرستاد كه به صورت قريش مى زدند و باعث شكست آنان شد.
پيامبر خدا گفت: «بار خدايا! فرعون اين امّت، ابو جهل بن هشام، نگريزد».
پس هفتاد تن از ايشان به هلاكت رسيدند و هفتاد تن، اسير شدند. عمرو بن جَموح، با ابوجهل، روياروى شد و عمرو، ضربتى بر ران ابوجهل بن هشام فرود آورد و ابو جهل، بر دست عمرو، ضربتى زد كه آن را از بازويش جدا ساخت و به پوستى آويخت. عمرو، پاى خود را روى دستش نهاد و پَرِشى زد، به طورى كه پوست، كَنْده شد. سپس دستش را به دور انداخت.
عبد اللّه بن مسعود گفت: به ابو جهل رسيدم. ديدم در خون خود، غوطه ور است. گفتم: سپاس،
الأمالي للطوسي عن هند بن [أبي] هالة وأبي رافع وعمّار بن ياسرـ في ذِكرِ اجتِماعِ قُرَيشٍ عَلى قَتلِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وعَزمِهِ عَلَى الهِجرَةِ إلَى المَدينَةِ -: دَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيّا عليه السلام وقالَ لَهُ: يا عَلِيُّ، إنَّ الرّوحَ هَبَطَ عَلَيَّ بِهذِهِ الآيَةِ آنِفا، يُخبِرُني أنَّ قُرَيشا اجتَمَعوا عَلَى المَكرِ بي وقَتلي، وأنَّهُ أوحى إلَيَّ رَبّي عَزَّوجَلَّ أن أهجُرَ دارَ قَومي، وأن أنطَلِقَ إلى غارِ ثوَرٍ تَحتَ لَيلَتي، وأنَّهُ أمَرَني أن آمُرَكَ بِالمَبيتِ عَلى ضِجاعي ـ أو قال: مَضجَعي ـ لِيَخفى بِمَبيتِكَ عَلَيهِ أثَرَي، فَما أنتَ قائِلٌ وما صانِعٌ؟
فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: أَ وَتَسلَمُ بِمَبيتي هُناكَ يا نَبِيَّ اللّهِ؟ قالَ: نَعَم،
الأمالى، طوسىـ به نقل از هند بن [ابى] هاله و ابو رافع و عمّار بن ياسر، در بيان گردآمدن قريش بر كشتن پيامبر خدا و تصميم ايشان به هجرت به مدينه ـ: پيامبر خدا، على عليه السلام را فرا خوانْد و به او فرمود: «اى على! روح الأمين، چند لحظه پيش با اين آيه نزد من آمد و خبر داد كه قريش براى نيرنگ زدن به من و كشتنم گِرد آمده اند و از سوى پروردگارم به من وحى شده است كه از خانه خاندانم هجرت كنم و در پوشش شب به غار ثور بروم، و همو به من فرموده كه به تو فرمان دهم كه بر جاى من بخوابى تا با خوابيدنت بر بستر من، ردّ پايم پوشيده بماند. تو چه مى گويى و چه مى كنى؟».
على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! آيا با خوابيدن من در آن جا، تو سالم مى مانى؟
فرمود: «آرى».
على عليه السلام، شادمانه لبخند زد و به شكر خبر
۱.ويمكن ضبطها ب «واقِعٌ مِنهُ.» أيضا.
۲.جمع حَلَمة: نبات ينبت بنجد في الرمل، لها زهر، وورقها اُخيشن، عليه شوك (لسان العرب: ج 12 ص 148 و 149 «حلم»).
۳.خَتَلَهُ: أي داورَه وطلبه من حيث لا يشعر (النهاية: ج 2 ص 10 «ختل»). والهَمْز: العصر (لسان العرب: ج 5 ص 426 «همز»).
۴.القِماص: هو أن لا يستقرّ في موضع، تراه يقمِص فيَثب من مكانه من غير صبر (لسان العرب: ج 7 ص 82 «قمص»).
۵.البَكْر: الفَتيُّ من الإبل، بمنزلة الغلام من الناس (النهاية: ج 1 ص 149 «بكر»).
۶.جَفَلَ: إذا أسرع وذهب في الأرض (مجمع البحرين: ج 1 ص 300 «جفل»).
۷.أعْتَمَ الرجل: صار في العَتَمة؛ وهي ثلث الليل الأوّل بعد غيبوبة الشَّفَق (لسان العرب: ج 12 ص 381 «غنم»).
۸.أي أجمعَ الرأي وعزمَ عليه (مجمع البحرين: ج 2 ص 781 «زمع»).
۹.أي أدارهُ وراودهُ (النهاية: ج 4 ص 276 «لوص»).
۱۰.التَّلَوُّم: الانتظار والتلبّث (لسان العرب: ج 12 ص 557 «لوم»).
۱۱.أي ارفق بنفسك وكُفّ (الصحاح: ج 3 ص 1212 «ربع»).
۱۲.جبل بناحية تهامة على بريد من مكّة، وهناك الغميم، في أسفله مسجد صلّى فيه رسول اللّه صلى الله عليه و آله (معجم البلدان: ج 3 ص 453).
۱۳.استلأم الرجل: إذا لبِس ما عنده من عُدّةٍ؛ رمح وبيضة ومِغفَر وسيف ونَبل (لسان العرب: ج 12 ص 532 «لأم»).
۱۴.غُدَر: معدول عن غادر للمبالغة (النهاية: ج 3 ص 345 «غدر»).
۱۵.أي حادَ (لسان العرب: ج 8 ص 431 «روغ»).
۱۶.هي من الفرس مُجتمع كتفيه قُدّام السرج (النهاية: ج 4 ص 152 «كثب»).
۱۷.الأمالي للطوسي: ص 465 ـ 469 ح 1031 وراجع المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 182 ـ 184 وكشف الغمّة: ج 2 ص 30 ـ 32.
۱۸.در متن عربى كتاب، «حَلَم» آمده است كه جمع «حَلَمَة» است و به گياه خاردارى كه در ماسه زارها مى رويد، مى گويند. برگ هاى اين گياه، خشن و خارهايش تيز است.
۱۹.مقصود از فاطمه ها (فَواطم): فاطمه دختر پيامبر خدا، فاطمه بنت اسد (مادر على عليه السلام) و فاطمه دختر زبير بن عبدالمطّلب است كه در ادامه متن مى آيد. (م)
۲۰.گردنه اى كه در ابتداى راه مكّه به مدينه است.
۲۱.كوهى در ناحيه تهامه، در چهار فرسخى مكّه است و غميم نيز همان جاست و در ناحيه فرودست آن، مسجدى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن نماز گزارد (معجم البلدان: ج 3 ص 453).
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:إنّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ في سَفَرٍ يَسِيرُ على ناقَةٍ لَهُ، إذ نَزَلَ فَسَجَدَ خَمسَ سَجَداتٍ، فلَمّا أن رَكِبَ قالوا: يا رسولَ اللّهِ، إنّا رَأيناكَ صَنَعتَ شيئا لَم تَصنَعْهُ! فقالَ: نَعَم، اِستَقبَلَني جَبرَئيلُ عليه السلام فَبَشَّرَني بِبشاراتٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ و جلَّ، فَسَجَدتُ للّهِِ شُكرا لِكُلِّ بُشرى سَجدَةً. ۱
امام صادق عليه السلام:رسول خدا صلى الله عليه و آله در سفرى بر ناقه خود سوار بود، كه ناگاه فرود آمد و پنج بار سجده كرد و دوباره سوار ناقه شد. همسفران پرسيدند: اى رسول خدا! ما از شما رفتارى ديديم كه قبلاً نديده بوديم؟ حضرت فرمود: آرى؛ جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و مرا از جانب خداوند عزّ و جلّ بشارتهايى داد. از اين رو براى هر بشارتى سجده شكرى براى خدا به جاى آوردم.
۱.الكافي: 2/98/24.
عنه عليه السلام:إذا ذَكَرَ أحَدُكُم نِعمةَ اللّهِ عَزَّ و جلَّ فَليَضَعْ خَدَّهُ عَلَى التُّرابِ شُكرا للّهِ، فإن كانَ راكِبا فَلْيَنزِلْ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى التُّرابِ، و إن لَم يَكُن يَقدِرُ عَلَى النُّزولِ للشُّهرَةِ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ على قَرَبُوسِهِ، و إن لَم يَقدِرْ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ على كَفِّهِ، ثُمّ لِيَحْمَدِ اللّهَ على ما أنعَمَ اللّهُ علَيهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:هر گاه فردى از شما به ياد نعمت خداوند عزّ و جلّ افتاد، براى سپاسگزارى از خدا گونه اش را بر خاك گذارد. اگر سواره بود پياده شود و گونه اش را بر خاك نهد، و اگر به خاطر [ترس از]انگشت نما شدن نتوانست پياده شود صورتش را بر كوهه زين بگذارد، و اگر باز هم نتوانست اين كار را بكند گونه اش را بر كف دست خود بگذارد و آن گاه خدا را براى نعمتى كه به او داده است حمد و سپاس گويد.
۱.الكافي: 2/98/25.
الكافي عن هِشامِ بنِ أحمَرَ:كنتُ أسِيرُ مَع أبي الحَسنِ عليه السلام في بَعضِ أطرافِ المَدينةِ إذ ثَنى رِجلَهُ عن دابَّتِهِ فَخَرَّ ساجِدا، فَأطالَ و أطالَ، ثُمّ رَفَعَ رَأسَهُ و رَكِبَ دابَّتَهُ، فقلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، قد أطَلتَ السُّجودَ؟! فقالَ: إنَّني ذَكَرتُ نِعمَةً أنعَمَ اللّهُ بها عَلَيَّ فَأحبَبتُ أن أشكُرَ رَبّي. ۱
الكافىـ به نقل از هشام بن احمر ـ: با ابو الحسن عليه السلام در يكى از نواحى مدينه مى رفتم كه ناگاه از مركب خود فرود آمد و به سجده افتاد و آن را بسيار طول داد. سپس سر از سجده برداشت و سوار مركبش شد. عرض كردم: فدايت شوم سجده را طول داديد؟! فرمود: به ياد نعمتى افتادم كه خداوند به من عطا كرده است و خواستم از پروردگارم سپاسگزارى كنم.
۱.الكافي: 2/98/26.