فیلترها
نتایج جستجو برای «دشمنان خدا»: ۷۴ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله: ألا وإنَّ أعقَلَ النّاسِ عَبدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَأَطاعَهُ، وعَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصاهُ، وعَرَفَ دارَ إقامَتِهِ فَأَصلَحَها، وعَرَفَ سُرعَةَ رَحيلِهِ فَتَزَوَّدَ لَها. ۱
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله: آگاه باشيد كه خردمندترين انسان، كسى است كه خداوند را
بشناسد و از او پيروى كند؛ دشمنانِ خدا را بشناسد و آنان را نافرمانى كند؛ جايگاه اقامت خود را بشناسد و آن را آباد سازد؛ و بداند كه به زودى، سفر خواهد كرد، پس توشه بر دارد.
۱.أعلام الدين: ص 337 ح 15 عن ابن عمر، بحار الأنوار: ج 77 ص 179 ح 15.
الإمام الصادق عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لأصحابه: أيُّ عُرَى الإِيمانِ أوثَقُ؟ فَقالوا: اللّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ، وقالَ بَعضُهُم: الصَّلاةُ، وقالَ بَعضُهُم: الزَّكاةُ، وقالَ بَعضُهُم: الصِّيامُ، وقالَ بَعضُهُم: الحَجُّ وَالعُمرَةُ، وقالَ بَعضُهُم: الجِهادُ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لِكُلِّ ما قُلتُم فَضلٌ ولَيسَ بِهِ، ولكِن أوثَقُ عُرَى الإِيمانِ الحُبُّ فِي اللّهِ وَالبُغضُ فِي اللّهِ وتَوالي أولِياءِ اللّهِ وَالتَّبَرّي مِن أعداءِ اللّهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا به اصحابش فرمود: «كدام دستگيره ايمان، استوارتر است؟».
[اصحاب] گفتند: خدا و پيامبرش داناترند. يكى گفت: نماز. يكى گفت: زكات. يكى گفت: روزه. يكى گفت: حجّ و عمره. و ديگرى گفت: جهاد.
پيامبر خدا فرمود: «هر يك از اينها كه گفتيد، ارزش خود را دارد؛ امّا آن نيست [كه من مى خواهم]، بلكه محكم ترين دستگيره هاى ايمان، مهر و كين داشتن براى خدا، و دوست داشتن دوستان خدا و بيزارى از دشمنان خداست».
۱.الكافي: ج 2 ص 125 ح 6.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:سِتُّ خِصالٍ مِنَ الخَيرِ: جِهادُ أعداءِ اللّهِ بِالسَّيفِ، وَالصَّومُ في يَومِ الصَّيفِ، وحُسنُ الصَّبرِ عِندَ المُصيبَةِ، وتَركُ المِراءِ، وَالإِنفاقُ فِي الخَفاءِ، وَالمُحاباةُ فِي اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شش خصلت، از نيكى است: جهاد مسلّحانه با دشمنان خدا، روزه گرفتن در روز تابستان، شكيبايىِ شايسته بر مصيبت، ترك جدال، انفاق پنهانى، و دوستى با ديگرى به خاطر خداوند.
۱.نهج الفصاحة: ص 368 ح 1735.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های مربوط به جهان و انسانخیرآنچه از خیر خبر می دهد +1 مورد دیگر
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ پس از تلاوت آيه «و بعضى از اهل كتاب اند كه اگر او را امين شمرى.» ـ: دشمنان خدا، دروغ گفته اند [كه مى توان امانت را به غير همكيشان باز نگردانْد]. هر چه را در جاهليت رسم بوده، زيرپا مى گذارم، مگر امانتدارى را. امانت را بايد به نيكوكار و بدكار برگرداند.
المناقب لابن شهرآشوب:اِسمُهُ الحُسَينُ عليه السلام، وفِي التَّوراةِ: شَبيرٌ، وفِي الإِنجيلِ: طابٌ. وكُنيَتُهُ: أبو عَبدِ اللّهِ، وَالخاصُّ: أبو عَلِيٍّ.
وألقابُهُ: الشَّهيدُ السَّعيدُ، وَالسِّبطُ الثّاني، وَالإِمامُ الثّالِثُ، وَالمُبارَكُ، وَالتّابِعُ لِمَرضاةِ اللّهِ، المُتَحَقِّقُ بِصِفاتِ اللّهِ، وَالدَّليلُ عَلى ذاتِ اللّهِ، أفضَلُ ثِقاتِ اللّهِ، المَشغولُ لَيلاً ونَهارا بِطاعَةِ اللّهِ، الثّاري بِنَفسِهِ لِلّهِ، النّاصِرُ لِأَولِياءِ اللّهِ، المُنتَقِمُ مِن أعداءِ اللّهِ، الإِمامُ المَظلومُ، الأَسيرُ المَحرومُ، الشَّهيدُ المَرحومُ، القَتيلُ المَرجومُ، الإِمامُ الشَّهيدُ، الوَلِيُّ الرَّشيدُ، الوَصِيُّ السَّديدُ، الطَّريدُ الفَريدُ، البَطَلُ الشَّديدُ، الطَّيِّبُ الوَفِيُّ، الإِمامُ
المناقب، ابن شهرآشوب:نامش، «حسين» و در تورات، «شَبير» و در انجيل، «طاب» است و كنيه اش، ابو عبد اللّه و به طور ويژه، «ابو على» بوده است.
لقب هاى ايشان، اينهاست: شهيدِ سعيد، سِبط دوم، امام سوم، مبارك، در پى رضايت خدا، جلوه صفات خدا، راه نما به خود خدا، برترين فرد مورد اعتماد خدا، شب و روز مشغول به اطاعت خدا، جان فداى خدا، ياور اولياى خدا، انتقام گيرنده از دشمنان خدا، امام مظلوم، اسير محروم، شهيد محروم، كشته سنگباران شده، امام شهيد، ولىّ هدايتْ يافته، وصىّ استوار، رانده بى كس، قهرمان قوى، پاك وفادار، امام پسنديده، دارنده تبار والا، بخشنده تمام عيار، و ابو عبد اللّه حسين بن على.
سرچشمه امامت، شفيع امّت، سَرور جوانان بهشتى، مايه اشك ريختن هر مرد و زن مسلمان، آزموده بزرگ ترين بلا و سِتُرگ
بحار الأنوار عن ابن عبّاس عن رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في جَوابِ مَسائِلِ عَبدِ اللّهِ بنِ سَلامٍ لَمّا سَأَلَهُ: أخبِرني ما يَصنَعُ اللّهُ بِالمَوتِ؟ ـ: يَابنَ سَلامٍ، إذَا استَوى أهلُ الجَنَّةِ فِي الجَنَّةِ وَأهلُ النّارِ فِي النّارِ، أُتِيَ بِالمَوتِ كَأَنَّهُ كَبشٌ أَملَحُ، فَيوقَفُ بَينَ الجَنَّةِ وَالنّارِ، فَيُقالُ لِأَهلِ الجَنَّةِ: يا أولِياءَ اللّهِ هذَا المَوتُ، أَتَعرِفونَهُ؟ فَيَقولونَ: نَعَم، فَيَقولونَ لَهُم: نَذبَحُهُ؟ فَيَقولونَ: نَعَم يا مَلائِكَةَ رَبِّنا، اِذبَحوهُ حَتّى لا يَكونَ مَوتٌ أبَدا. فَيَقولونَ لِأَهلِ النّارِ: يا أعداءَ اللّهِ! هذَا المَوتُ هَل تَعرِفُونَهُ؟ فَيَقولونَ: نَعَم، فَتَقولُ المَلائِكَةُ: نَذبَحُهُ؟ فَيَقولونَ: يا مَلائِكَةَ رَبِّنا لا
بحار الأنوارـ به نقل از ابن عبّاس، در بيان پاسخ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به پرسش عبد اللّه بن سلام كه پرسيد: به من بگو كه خداوند با مرگ، چه مى كند ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اى پسر سلام! آن گاه كه بهشتيان در بهشت و دوزخيان در دوزخ، مستقر مى شوند، مرگ را با صورت قوچى سياه و سفيد مى آورند و آن را ميان بهشت و دوزخ نگه مى دارند. سپس [فرشتگان] به اهل بهشت مى گويند: اى دوستان خدا! اين، مرگ است. آيا آن را مى شناسيد؟
مى گويند: آرى.
به آنان مى گويند: آن را ذبح كنيم؟
بهشتيان مى گويند: آرى ـ اى فرشتگان پروردگار ما ـ ذبحش كنيد تا ديگر هرگز مرگى نباشد.
سپس به اهل دوزخ مى گويند: اى دشمنان خدا! اين، مرگ است. آيا آن را مى شناسيد؟
مى گويند: آرى.
فرشتگان مى گويند: آن را ذبح
۱.بحار الأنوار: ج 60 ص 261 نقلاً عن بعض الكتب القديمة.
عنه عليه السلام:مَن أَقامَ فَرائِضَ اللّهِ، وَاجتَنَبَ مَحارِمَ اللّهِ، وَأَحسَنَ الوَلايَةَ لِأَهلِ بَيتِ نَبِيِ اللّهِ، وَتَبَرَّأَ مِن أَعداءِ اللّهِ عز و جل، فَليَدخُل مِن أَيِّ أَبوابِ الجَنَّةِ الثَّمانِيَةِ شاءَ. ۱
امام صادق عليه السلام:هر كس واجبات خدا را به جا آورَد و از حرام هاى خدا دورى كند و ولايت اهل بيت پيامبر خدا را به خوبى داشته باشد و از دشمنان خدا برائت جويد، از هر درى از هشت درِ بهشت كه بخواهد، وارد مى شود.
۱.الأمالي للصدوق: ص 561 ح 752، بشارة المصطفى: ص 176 كلاهما عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج 27 ص 88 ح 37.
عنه عليه السلام:عَشرٌ مَن لَقِيَ اللّهَ عز و جل بِهِنَّ دَخَلَ الجَنَّةَ: شَهادَةُ أَن لا إِله إِلّا اللّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّهِ، وَالإِقرارُ بِما جاءَ مِن عِندِ اللّهِ عز و جل، وَإِقامُ الصَّلاةِ، وَإِيتاءُ الزَّكاةِ، وَصَومُ شَهرِ رَمَضانَ، وَحِجُّ البَيتِ، وَالوَلايَةُ لِأَولِياءِ اللّهِ، وَالبَراءَةُ مِن أَعداءِ اللّهِ، وَاجتِنابُ كُلِّ مُسكِرٍ. ۱
امام باقر عليه السلام:ده چيز است كه هر كس با آنها خداى عز و جل را ديدار كند، به بهشت مى رود: گواهى دادن به اين كه معبودى جز خداى يكتا نيست و اين كه محمّد، فرستاده خداست، و اقرار كردن به آنچه او از نزد خداى عز و جل آورده است، و به جا آوردن نماز، و پرداخت زكات، و گرفتن روزه ماه رمضان، و حجّ خانه خدا، و دوستى با دوستان خدا، و بيزارى از دشمنان خدا، و دورى كردن از هر مستى آورى.
۱.الخصال: ص 432 ح 15، ثواب الأعمال: ص 30 ح 1، المحاسن: ج 1 ص 77 ح 38، بشارة المصطفى: ص 269 كلّها عن الفضيل بن يسار، بحار الأنوار: ج 68 ص 377 ح 24.
عنه صلى الله عليه و آله ـ في ذِكرِ المِعراجِ ـ : صَعِدَ جَبرَئيلُ وصَعِدتُ مَعَهُ إلى سَماءِ الدُّنيا، وعَلَيها مَلَكٌ يُقالُ لَهُ: «إسماعيلُ» وهُوَ صاحِبُ الخَطفَةِ الَّتي قالَ اللّهُ عز و جل «إلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ» وتَحتَهُ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ، تَحتَ كُلِّ مَلَكٍ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ، فَقالَ: يا جَبرَئيلُ، مَن هذا مَعَكَ؟ فَقالَ: مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله. قالَ: أوَقَد بُعِثَ؟ قالَ: نَعَم. فَفَتَحَ البابَ، فَسَلَّمتُ عَلَيهِ وسَلَّمَ عَلَيَّ، وَاستَغفَرتُ لَهُ وَاستَغفَرَ لي، وقالَ: مَرحَبا بِالأَخِ النّاصِحِ، وَالنَّبِيِّ الصّالِحِ.
وتَلَقَّتني المَلائِكَةُ حَتّى دَخَلتُ سَماءَ الدُّنيا، فَما لَقِيَني مَلَكٌ إلّا ضاحِكا مُستَبشِرا،
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در خبر معراج ـ : جبرئيل بالا رفت و من همراه او تا آسمان دنيا بالا رفتم. بر آن آسمان، فرشتهاى گماشته شده كه به او اسماعيل مىگويند و او مأمور [ـِ پيگيرى] همان استراق سمع است كه خداى عز و جلفرموده است: «مگر كسى كه [از سخن عالم بالا] يك باره استراق سمع كند، كه [در اين صورت]شهابى شكافنده، از پىِ او مىتازد» . هفتاد هزار فرشته تحت [ـِ فرمان] او بودند كه تحت [ـِ فرمان] هر يك از آنان نيز هفتاد هزار فرشته بود. آن فرشته گفت: اى جبرئيل! اين همراه تو كيست؟
جبرئيل گفت: محمّد. گفت: آيا مبعوث گشته است؟ جبرئيل گفت: آرى.
پس [اسماعيل] در [ـِ آسمان دنيا] را گشود و من بر او سلام گفتم و او جواب سلامم را داد. من برايش آمرزش طلبيدم و او نيز برايم آمرزش طلبيد و گفت: خوش
۱.تفسير القمّي: ج 2 ص 4، بحار الأنوار: ج 18 ص 321 ح 34.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن جبرئيل عليه السلام عن اللّه تعالى: وعِزَّتي وجَلالي! لَاُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ في الإِسلامِ دانَت بِوَلايَةِ إمامٍ جائِرٍ لَيسَ مِنَ اللّهِ عز و جل وإن كانَتِ الرَّعِيَّةُ في أعمالِها بَرَّةً تَقِيَّةً، ولَأَعفُوَنَّ عَن كُلِّ رَعِيَّةٍ دانَت لِوَلايَةِ إمامٍ عادِلٍ مِنَ اللّهِ تَعالى وإن كانَتِ الرَّعِيَّهُ في أعمالِها طالِحَةً مُسيئَةً. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به نقل از جبرئيل عليه السلام ـ : خداى متعال فرمود: «به عزّت و جلالم سوگند كه هر جامعه مسلمانى را كه به ولايت پيشواى ستمگرِ نامنصوب از جانب خداى عز و جل گردن نهد، عذاب مىكنم، اگر چه كردار آن جامعه، نيك و پرهيزگارانه باشد و هر جامعهاى را كه به ولايت پيشواى دادگرِ منصوب از جانب خداى متعال گردن نهد، مىبخشم، اگرچه كردار آن جامعه، بد و ناپسند باشد».
۱.الأمالي للطوسي: ص 634 ح 1308 عن حبيب السجستاني عن الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام، الكافي: ج 1 ص 376 ح 4، فضائل الشيعة: ص 54 ح 12، الغيبة للنعماني: ص 132 ح 13 والثلاثة الأخيرة عن حبيب السجستاني عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 27 ص 193 ح 51.
الإمام الصادق عليه السلام ـ في قَولِهِ تَعالى: «وَ مَا هُم بِخَـرِجِينَ مِنَ النَّارِ» ـ : أعداءُ عَلِيٍّ عليه السلام هُمُ المُخَلَّدونَ فِي النّارِ أبَدَ الآبِدينَ ودَهرَ الدّاهِرينَ. ۱
امام صادق عليه السلام ـ در باره آيه «و از آتش، بيرون آمدنى نيستند» ـ : دشمنان على عليه السلام تا ابد و براى هميشه، در آتش، جاويداناند.
۱.تفسير العيّاشي: ج 1 ص 73 ح 145 عن منصور بن حازم، تفسير فرات: ص 122 ح 132 عن حمران، الزهد للحسين بن سعيد: ص 96 ح 260 عن أبي بصير وفيه «لا تدركهم الشفاعة» بدل «أبد الآبدين ودهر الداهرين»، بحار الأنوار: ج 8 ص 362 ح 37.
تفسير القمّي عن هشام بن سالم عن الإمام الصادق عليه السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله ـ في حَديثِ المِعراجِ ـ : سَمِعتُ صَوتا أفزَعَني، فَقالَ جَبرَئيلُ: أتَسمَعُ يا مُحَمَّدُ؟ قُلتُ: نَعَم، قالَ: هذِهِ صَخرَةٌ قَذَفتُها عَن شَفيرِ جَهَنَّمَ مُنذُ سَبعينَ عاما فَهذا حينَ استَقَرَّت. قالوا: فَما ضَحِكَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَتّى قُبِضَ.
قالَ: فَصَعِدَ جَبرَئيلُ وصَعِدتُ مَعَهُ إلى سَماءِ الدُّنيا وعَلَيها مَلَكٌ يُقالُ لَهُ: إسماعيلُ، وهُوَ صاحِبُ الخَطفَةِ الَّتي قالَ اللّهُ عز و جل: «إلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ» وتَحتَهُ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ، تَحتَ كُلِّ مَلَكٍ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ، فَقالَ: يا جَبرَئيلُ، مَن هذا مَعَكَ؟
تفسير القمّى ـ به نقل از هشام بن سالم، از امام صادق عليه السلام، در بيانِ حديث معراج ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «صدايىشنيدم كه مرا به وحشتانداخت. جبرئيل گفت: شنيدى، اى محمّد؟
گفتم: آرى. گفت: اين [صداى] خَر سنگى بود كه هفتاد سال پيش، از لبه جهنّم انداختم و اكنون به تهِ آن رسيد».
[اصحاب] گفتند: از آن پس، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تا زنده بود، خنده به لبانش نيامد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پس، جبرئيل بالا رفت و من همراه او تا آسمان دنيا بالا رفتم. بر آن آسمان، فرشتهاى گمارده شده بود كه به او اسماعيل مىگويند. او صاحب همان رُبايشى است كه خداوند عز و جل فرموده است: «مگر آن كسى كه ربود، ربودنى. پس، بر او شعله روشنى از پس در آمد» . و در زير
عنه عليه السلام:وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ ورَسولُهُ، دَعا إلى طاعَتِهِ، وقاهَرَ أعداءَهُ جِهادا عَن دينِهِ، لا يَثنيهِ عَن ذلِكَ اجتِماعٌ عَلى تَكذيبِهِ، وَالتِماسٌ لاِءطفاءِ نورِهِ. ۱
امام على عليه السلام:گواهى مى دهم كه محمّد، بنده و فرستاده خداست، به فرمانبرى از خدا فرا خوانْد و در راه دفاع از دين او، دشمنانش را مقهور ساخت، هم داستانى [دشمنان خدا] بر تكذيب و مخالفت با او و كوشش آنان براى خاموش ساختن نورش، او را از اين كار [كه دعوت به طاعت خدا و دفاع از دينش بود] باز نمى داشت.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 190.
کلیدواژهها محمد از زبان علی علیه السلام
التوحيد بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:دَخَلَ رَجُلٌ مِن أهلِ العِراقِ عَلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام فَقالَ: أخبِرنا عَن خُروجِنا إلى أهلِ الشّامِ أبِقَضاءٍ مِنَ اللّهِ وقَدَرٍ؟
فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: أجَل يا شَيخُ، فَوَاللّهِ ما عَلَوتُم تَلعَةً ۱ ولا هَبَطتُم بَطنَ وادٍ إلاّ بِقَضاءٍ مِنَ اللّهِ وقَدَرٍ.
فَقالَ الشَّيخُ: عِندَ اللّهِ أحتَسِبُ عَنائي يا أميرَ المُؤمِنينَ.
فَقالَ: مَهلاً يا شَيخُ، لَعَلَّكَ تَظُنُّ قَضاءً حَتما وقَدَرا لازِما! لَو كانَ كَذلِكَ لَبَطَلَ الثَّوابُ وَالعِقابُ وَالأَمرُ وَالنَّهيُ وَالزَّجرُ، ولَسَقَطَ مَعنَى الوَعيدِ وَالوَعدِ، ولَم يَكُن عَلى مُسيءٍ لائِمَةٌ ولا لِمُحسِنٍ مَحمَدَةٌ، ولَكانَ المُحسِنُ أولى بِاللاّئِمَةِ
التوحيدـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: مردى عراقى بر اميرمؤمنان درآمد و گفت: به ما بگو، آيا حركت كردن ما به سوى شاميان، به قضا و قدر الهى بود؟
اميرمؤمنان به او فرمود: «آرى، اى پيرمرد! به خدا سوگند، از تپّه اى بالا نرفتيد و از درّه اى پايين نيامديد، جز با قضا و قدر الهى».
پيرمرد گفت: اى اميرمؤمنان! پس رنجم را به حساب خدا مى گذارم (كار از من نيست تا پاداشى بخواهم).
امام عليه السلام فرمود: «اى پير! درنگ كن. شايد گمان مى كنى كه قضا و قدر حتمى بوده است؟! اگر چنين بود، پاداش و كيفر و امر و نهى و بازدارى، باطل مى بود و معناى وعده و وعيد، از ميان مى رفت و بدكار را سرزنش و نيكوكار را ستايشى نبود و مى شد كه نيكوكار به سرزنش، سزاوارتر از گنهكار باشد و گنهكار به ستودن، سزاوارتر از نيكوكار.
۱.التَّلْعَةُ: ما ارتفع من الأرض (الصحاح: ج 3 ص 1192 «تلع»).
۲.تلميح إلى الآية 27 من سورة ص.
۳.التوحيد: ص 380 ح 28 عن عليّ بن جعفر الكوفي عن الإمام الهادي عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 5 ص 13 ح 19 وراجع: الكافي: ج 1 ص 155 ح 1 وتحف العقول: ص 468 والفصول المختارة: ص 70.
۴.اشاره است به آيه 27 از سوره ص.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:إنّما سُمِّيَتِ الشُّبهَةُ شُبهَةً لأ نّها تُشبِهُ الحَقَّ؛ فأمّا أولياءُ اللّهِ فَضِياؤهُم فيها اليَقينُ وَدَلِيلُهُم سَمتُ الهُدى، وَأمّا أعداءُ اللّهِ فَدُعاؤهُم فيها الضَّلالُ وَدَليلُهُمُ العَمى. ۱
امام على عليه السلام:شبهه به اين دليل شبهه ناميده شده كه شبيه حقّ است؛ امّا دوستان خدا در هنگام شبهه، روشنايىِ راهشان يقين است و راهنمايشان، راه راست؛ ولى دشمنان خدا به گاه شبهه، دعوتشان گمراهى است و راهنمايشان كورى.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 38.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ألا وإنَّ أعقَلَ النّاسِ عَبدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَأَطاعَهُ، وعَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصاهُ، وعَرَفَ دارَ إقامَتِهِ فَأَصلَحَها، وعَرَفَ سُرعَةَ رَحيلِهِ فَتَزَوَّدَ لَها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آگاه باشيد كه خردمندترين انسان، كسى است كه خداوند را بشناسد و از او پيروى كند؛ دشمنانِ خدا را بشناسد و آنان را نافرمانى كند؛ جايگاه اقامت خود را بشناسد و آن را آباد سازد؛ و بداند كه به زودى، سفر خواهد كرد، پس توشه بردارد.
۱.أعلام الدين: ص 337 ح 15 عن ابن عمر، بحار الأنوار: ج 77 ص 179 ح 15.
الإمام الصادق عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لأصحابه: أيُّ عُرَى الإِيمانِ أوثَقُ؟ فَقالوا: اللّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ، وقالَ بَعضُهُم: الصَّلاةُ، وقالَ بَعضُهُم: الزَّكاةُ، وقالَ بَعضُهُم: الصِّيامُ، وقالَ بَعضُهُم: الحَجُّ وَالعُمرَةُ، وقالَ بَعضُهُم: الجِهادُ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لِكُلِّ ما قُلتُم فَضلٌ ولَيسَ بِهِ، ولكِن أوثَقُ عُرَى الإِيمانِ الحُبُّ فِي اللّهِ وَالبُغضُ فِي اللّهِ وتَوالي أولِياءِ اللّهِ وَالتَّبَرّي مِن أعداءِ اللّهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا به اصحابش فرمود: «كدام دستگيره ايمان، استوارتر است؟».
[اصحاب] گفتند: خدا و پيامبرش داناترند. يكى گفت: نماز. يكى گفت: زكات. يكى گفت: روزه. يكى گفت: حجّ و عمره. و ديگرى گفت: جهاد.
پيامبر خدا فرمود: «هر يك از اينها كه گفتيد، ارزش خود را دارد؛ امّا آن نيست [كه من مى خواهم]، بلكه محكم ترين دستگيره هاى ايمان، مهر و كين داشتن براى خدا، و دوست داشتن دوستان خدا و بيزارى از دشمنان خداست».
۱.الكافي: ج 2 ص 125 ح 6 عن عمرو بن مدرك، بحار الأنوار: ج 69 ص 242 ح 17؛ مسند ابن حنبل: ج 6 ص 410 ح 18549 عن البراء بن عازب وفيه «اوسط» بدل «اوثق» في الموضعين وليس فيه ذيله من «وتوالي اولياء اللّه.».
عنه صلى الله عليه و آله:القَدَرِيَّةُ مَجوسُ هذِهِ الاُمَّةِ، خُصَماءُ الرَّحمنِ وشُهَداءُ الزّورِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:قدريّه، مَجوس اين امّت اند. دشمنان خداى بخشنده و گواهى دهندگان به دروغ.
۱.جامع الأخبار: ص 459 ح 1289.
عنه صلى الله عليه و آله:إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ نادى مُنادٍ: ألا لِيَقُم خُصَماءُ اللّهِ، ألا وهُمُ القَدَرِيَّةُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه روز رستاخيز شود، منادى ندا سر مى دهد: «هان! دشمنان خدا باِيستند». بدانيد كه آنان، قدريّه هستند.
۱.المعجم الأوسط: ج 6 ص 317 ح 6510 عن عمر بن الخطّاب.
الإمام الحسين عليه السلام:جاءَ إلَيهِ ـ أي إلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام ـ رَجُلٌ، فَقالَ لَهُ: يا أبَا الحَسَنِ، إنَّكَ تُدعى أميرَ المُؤمِنينَ، فَمَن أمَّرَكَ عَلَيهِم؟ قالَ عليه السلام: اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ أمَّرَني عَلَيهِم.
فَجاءَ الرَّجُلُ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، أيَصدُقُ عَلِيٌّ فيما يَقولُ: إنَّ اللّهَ أمَّرَهُ عَلى خَلقهِ؟
فَغَضِبَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وقالَ: إنَّ عَلِيّا أميرُ المُؤمِنينَ بِوِلايَةٍ مِنَ اللّهِ عز و جل، عَقَدَها لَهُ فَوقَ عَرشِهِ، وأشهَدَ عَلى ذلِكَ مَلائِكَتَهُ، إنَّ عَلِيّا خَليفَةُ اللّهِ وحُجَّةُ اللّهِ، وإنَّهُ لَاءِمامُ المُسلِمينَ، طاعَتُهُ مَقرونَةٌ بِطاعَةِ اللّهِ ومَعصِيَتُهُ مَقرونَةٌ
امام حسين عليه السلام:مردى خدمت او (يعنى امير مؤمنان) آمد و گفت: اى ابو الحسن! تو را امير مؤمنان مى خوانند. چه كسى تو را بر ايشان، امير كرده است؟
فرمود: «خداوند عز و جل مرا بر آنان، امير كرده است».
آن مرد نزد پيامبر خدا آمد و گفت: اى پيامبر خدا! آيا على راست مى گويد كه خدا او را بر خلقش امير كرده است؟
پيامبر صلى الله عليه و آله در خشم شد و فرمود: «على با ولايت از جانب خداوند عز و جل اميرِ مؤمنان است. لواى اميرى او را از فراز عرشِ خود براى او بست و فرشتگان را بر آن، گواه گرفت. على، خليفه خدا و حجّت خداست. او پيشواى مسلمانان است. اطاعت از او، مقرون به اطاعت از خدا و نافرمانى از او، مقرون به نافرمانى از خداست. هر كه او را نشناسد، مرا نشناخته است و هر كه او را بشناسد، مرا شناخته است. هر
۱.الأمالي للصدوق: ص 194 ح 205 عن أبي حمزة عن الإمام زين العابدين عليه السلام، بحار الأنوار: ج 36 ص 227 ح 5.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۷۴