فیلترها
نتایج جستجو برای «دریغ»: ۵۹ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ العاقِلَ رَضِيَ بِالدّونِ مِنَ الدُّنيا مَعَ الحِكمَةِ ولَم يَرضَ بِالدّونِ مِنَ الحِكمَةِ مَعَ الدُّنيا، فَلِذلِكَ رَبِحَت تِجارَتُهُم.
يا هِشامُ، إنَّ العُقَلاءَ تَرَكوا فُضولَ الدُّنيا فَكَيفَ الذُّنوبُ! وتَركُ الدُّنيا مِنَ الفَضلِ، وتَركُ الذُّنوبِ مِنَ الفَرضِ.
يا هِشامُ، إنَّ العاقِلَ لا يَكذِبُ وإن كانَ فيهِ هَواهُ.
يا هِشامُ، إنَّ العاقِلَ لا يُحَدِّثُ مَن يَخافُ تَكذيبَهُ ولا يَسأَلُ مَن يَخافُ مَنعَهُ، ولا يَعِدُ ما لا يَقدِرُ عَلَيهِ، ولا يَرجو ما يُعَنَّفُ بِرَجائِهِ، ولا يُقدِمُ عَلى ما يَخافُ فَوتَهُ بِالعَجزِ عَنهُ. ۱
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خردمند، حكمت را با كمىِ دنيا پذيراست؛ امّا دنيا را با كمىِ حكمت نمى خواهد. از اين رو، تجارتش سودمند است.
اى هشام! خردمندان، زيادتىِ دنيا را رها كردند، چه رسد به گناهان، با اين كه ترك دنيا فضيلت است و ترك گناهان، واجب.
اى هشام! خردمند، دروغ نمى گويد، گرچه ميلش به آن باشد.
اى هشام! خردمند، با كسى كه مى ترسد او را دروغگو بشمارد، سخن نمى گويد، و از كسى كه مى ترسد از وى دريغ كند، چيزى نمى خواهد، و آنچه را در توانش نيست، وعده نمى دهد، و چيزى را كه به سبب آرزو كردنش توبيخ مى شود، آرزو نمى كند، و بر كارى كه مى ترسد به جهت ناتوانى از دست برود، اقدام نمى كند.
۱.الكافي: ج 1 ص 17 ح 12، تحف العقول: ص 383 كلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 141 ح 30.
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَمنَعَ مَعروفَهُ الجاهِلَ وَاللَّئيمَ وَالسَّفيهَ. أمَّا الجاهِلُ فَلا يَعرِفُ المَعروفَ ولا يَشكُرُ عَلَيهِ، وأمَّا اللَّئيمُ فَأَرضٌ سَبخَةٌ لا تُنبِتُ، وأمَّا السَّفيهُ فَيَقولُ: إنَّما أعطاني فَرَقًا مِن لِساني. ۱
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: سزاوار است كه خردمند، خوبى را از نادان و فرومايه و اَبله دريغ بدارد؛ چرا كه نادان، خوبى را نمى شناسد و آن را سپاس نمى گويد، و فرومايه، [همچون] شوره زارى است كه چيزى در آن نمى رويد، و اَبله خواهد گفت: از ترس زبانم، به من بخشيد.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 301 ح 442.
امام صادق عليه السلام:هر كس از شما از انفاق كردن مالى، و شركت كردن در جهاد، و شب زنده دارى دريغ ورزد، [لااقل] از گفتن «پاكا خدا، [و ستايشْ خداى را]، و معبودى جز خدا نيست، و خدا بزرگ تر است، و هيچ نيرو و توانى نيست، مگر به يارى خدا»، دريغ نورزد.
الإمام الصّادق عن آبائه عن الإمام عليٍ عليهم السلام: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ فِي الجَنَّةِ غُرَفا يُرى ظاهِرُها مِن باطِنِها، وَباطِنُها مِن ظاهِرِها، يَسكُنُها مِن اُمَّتِي مَن أَطابَ الكَلامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَأَفشَى السَّلامَ، وَأَدامَ الصِّيامَ، وَصَلَّى بِاللَّيلِ وَالنّاسُ نِيامٌ.
فقالَ عَلِيٌ عليه السلام: يا رَسُولَ اللّهِ، وَمَن يُطِيقُ هَذا مِن اُمَّتِكَ؟ فَقالَ صلى الله عليه و آله: يا عَلِيُ، أَوَما تَدرِي ما إِطابَةُ الكَلامِ؟ مَن قالَ إِذا أَصبَحَ وَأَمسَى: «سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ وَلا إِله إِلَا اللّهُ وَاللّهُ أَكبَرُ» عَشرَ مَرّاتٍ.
وَإِطعامُ الطَّعامِ نَفَقَةُ الرَّجُلِ عَلى عِيالِهِ.
وَأَمّا إِدامَةُ الصِّيامِ فَهُوَ أَن يَصُومَ
امام صادق عليه السلامـ به نقل از پدرانش، از امام على عليه السلام ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «در بهشت، بالاخانه هايى است كه بيرون آنها از درونشان، و درونشان از بيرون آنها ديده مى شود. كسانى از امّت من، در اين بالاخانه ها ساكن خواهند شد كه سخنِ خوش بگويند و اِطعام كنند و به همگان، سلام گويند و پيوسته روزه بدارند و شب هنگام كه مردمْ خواب اند، نماز بگزارند».
گفتم: اى پيامبر خدا! چه كس از امّت تو، طاقت اين كارها را دارد؟
فرمود: «اى على! مگر نمى دانى كه سخنِ خوش چيست؟ كسى كه هر صبح و شام، ده مرتبه بگويد: پاكا خدا! ستايش، خداى را. معبودى جز خداى يكتا نيست. خداوند، بزرگ تر است.
و اِطعام كردن، آن است كه مرد، خرجىِ خانواده اش را بدهد.
و پيوسته روزه گرفتن، آن است كه انسان، ماه
۱.معاني الأخبار: ص 251 ح 1، الأمالي للصدوق: ص 407 ح 524 وليس فيه «وأدام الصيام» و «أمّا إدامة الصيام» إلى «صوم الدهر» وكلاهما عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج 69 ص 369 ح 809.
الإمام زين العابدين عليه السلام:إِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ جَمَعَ اللّهُ تَبارَكَ وَتَعالى الأَوَّلِينَ وَالآخِرِينَ فِي صَعِيدٍ واحِدٍ، ثُمَّ يُنادِي مُنادٍ: أَينَ أَهلُ الفَضلِ؟ قالَ: فَيَقُومُ عُنُقٌ ۱ مِنَ النّاسِ، فَتَلَقَّاهُمُ المَلائِكَةُ، فَيَقُولُونَ: وَما كانَ فَضلُكُم؟ فَيَقُولُونَ: كُنَّا نَصِلُ مَن قَطَعَنا، وَنُعطِي مَن حَرَمَنا، وَنَعفُو عَمَّن ظَلَمَنا. قالَ: فَيُقالُ لَهُم: صَدَقتُم اُدخُلُوا الجَنَّةَ. ۲
امام زين العابدين عليه السلام:چون روز قيامت شود، خداى بزرگ و والا، اوّلين و آخرين انسان ها را در يك بيابان، گرد مى آورد. سپس آواز دهنده اى آواز مى دهد كه: اهل بخشش كجايند؟
پس، گروهى از مردم بر مى خيزند. فرشتگان به استقبالشان مى روند و مى گويند: بخشش شما، چه بوده است؟
مى گويند: ما با كسى كه از ما مى بُريد، پيوند برقرار مى كرديم و به كسى كه از ما دريغ مى ورزيد، عطا مى كرديم و از كسى كه به ما ستم مى كرد، گذشت مى كرديم.
پس به ايشان گفته مى شود: راست گفتيد. به بهشت وارد شويد.
المستدرك على الصحيحين عن أبي هريرة:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ثَلاثٌ مَن كُنَّ فِيهِ حاسَبَهُ اللّهُ حِسابا يَسِيرا وَ أَدخَلَهُ الجَنَّةَ بِرَحمَتِهِ. قالُوا: لمَن يا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: تُعطِي مَن حَرَمَكَ، وَتَعفُو عَمَّن ظَلَمَكَ، وَتَصِلُ مَن قَطَعَكَ.
قالَ: فَإِذا فَعَلتُ ذَلِكَ فَما لِي يا رَسُولَ اللّهِ؟
قالَ: أَن تُحاسَبَ حِسابا يَسِيرا، وَيُدخِلَكَ اللّهُ الجَنَّةَ بِرَحمَتِهِ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از ابو هريره ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «سه خصلت است كه در هر كه باشد، خداوند از او حسابرسىِ آسانى به عمل مى آورد و به رحمت خويش، او را به بهشت مى بَرد».
گفتند: آنها چيستند، اى پيامبر خدا؟
فرمود: «به كسى كه از تو دريغ كرده است، عطا كنى، از كسى كه به تو ستم كرده است، در گذرى و با كسى كه از تو بريده است، پيوند برقرار كنى».
گفتـ [م]: اگر اين كارها را انجام دهم، چه پاداشى دارم، اى پيامبر خدا؟
فرمود: «اين كه حسابرسىِ آسانى از تو مى شود و خداوند به رحمت خويش، تو را به بهشت مى بَرَد».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 563 ح 3912، السنن الكبرى: ج 10 ص 399 ح 21092، المعجم الأوسط: ج 5 ص 196 ح 5064 نحوه، كنز العمّال: ج 15 ص 808 ح 43215.
الدّرّ المنثور عن عبد الرّحمن بن غنم:إِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: لا يَدخُلُ الجَنَّةَ جَوّاظٌ، وَلا جَعظَرِيٌ، وَلا العُتُلُّ الزَّنِيمُ.
فَقالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ المُسلِمِينَ: ما الجَوّاظُ وَالجَعظَرِيُ وَالعُتُلُّ الزَّنِيمُ؟
فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَمّا الجَوّاظُ: فَالَّذِي جَمَعَ وَمَنَعَ، تَدعُوهُ لَظى ۱، نَزّاعَةً لِلشَّوى ۲. وَأَمّا الجَعظَرِيُ: فَالفَظُّ الغَلِيظُ، قالَ اللّهُ: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ» . ۳ وَأَمّا العُتُلُّ الزَّنِيمُ: فَشَدِيدُ الخُلُقِ، رَحِيبُ الجَوفِ، مُصَحَّحٌ شَرُوبٌ، واجِدٌ لِلطَّعامِ وَالشَّرابِ، ظَلُومٌ لِلنّاسِ. ۴
الدرّ المنثورـ به نقل از عبد الرحمان بن غنم ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «جَوّاظ و جَعظَرى و عُتُلّ زنيم، به بهشت نمى روند».
مردى از مسلمانان گفت: جَوّاظ و جَعظَرى و عُتُلّ زنيم چيستند؟
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «جَوّاظ، كسى است كه گرد مى آورد و دريغ مى ورزد. زبانه آتش، او را فرا مى خواند؛ همان آتشى كه پوست از سر مى كَنَد. جَعظَرى، تندخوى سخت دل است. خدا فرمود: «پس به رحمتى از جانب خدا بود كه با آنان نرم خو شدى، و اگر تندخو و سخت دل بودى، قطعا از پيرامونت پراكنده مى شدند» . و عُتُلّ زنيم، يعنى درشت خوى شكم فراخ تن درست پرآشامِ برخوردار از خوراك و نوشاك، و ستمگر به مردم».
۱.لَظى: اسم من أسماء النار (النهاية: ج 4 ص 252 «لظا»). وراجع: القسم الثاني: أسماء جهنّم / لظى.
۲.الشَّوى: جِلد الرأس، وقيل: أطراف البدن كالرأس واليد والرجل (النهاية: ج 2 ص 511 «شوى»).
۳.آل عمران: 159.
۴.الدرّ المنثور: ج 8 ص 247 نقلاً عن أحمد و عبد بن حميد وابن أبي حاتم وابن مردويه وابن عساكر، تفسير القرطبي: ج 18 ص 233 عن ابن مسعود نحوه.
الإمام الحسن عليه السلام:مَن أَحَبَّنا بِقَلبِهِ وَنَصَرَنا بِيَدِهِ وَلِسانِهِ فَهُوَ مَعَنا فِي الغُرفَةِ الَّتِي نَحنُ فِيها، وَمَن أَحَبَّنا بِقَلبِهِ وَنَصَرَنا بِلِسانِهِ فَهُو دُونَ ذَلِكَ بِدَرَجَةٍ، وَمَن أَحَبَّنا بِقَلبِهِ وَكَفَّ بِيَدِهِ وَلِسانِهِ فَهُوَ فِي الجَنَّةِ. ۱
امام حسن عليه السلام:هر كه ما را قلبا دوست بدارد و با دست و زبانش يارى مان رساند، [در بهشت] با ما در يك غرفه است و هر كه ما را قلبا دوست بدارد و [تنها] با زبانش يارى مان رساند، يك درجه پايين تر از آن خواهد بود و هر كه ما را قلبا دوست بدارد و دست و زبانش را از ما دريغ بدارد، در بهشت خواهد بود.
۱.الأمالي للمفيد: ص 33 ح 8 عن أبي المقدام، بحار الأنوار: ج 27 ص 101 ح 64 و راجع: الخصال: ص 629 ح 10 و تحف العقول: ص 119.
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتدرجات بهشتنزدیک ترین مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله از نظر درجه +1 مورد دیگر
مهج الدعوات عن الإمام الحسين عليه السلامـ مِمّا كانَ يَقولُهُ في قُنوتِهِ ـ: اللّهُمَّ وإنّي مَعَ ذلِكَ كُلِّهِ عائِذٌ بِكَ، لائِذٌ بِحَولِكَ ۱ وقُوَّتِكَ، راضٍ بِحُكمِكَ الَّذي سُقتَهُ إلَيَّ في عِلمِكَ، جارٍ بِحَيثُ أجرَيتَني، قاصِدٌ ما أمَّمتَني، غَيرُ ضَنينٍ ۲ بِنَفسي فيما يُرضيكَ عَنّي إذ بِهِ قَد رَضَّيتَني. ۳
مهج الدعواتـ از امام حسين عليه السلام (از آنچه در قنوتش مى گفت) ـ: خدايا! من با همه اينها به تو پناهنده مى شوم و به چاره جويى و نيروى تو پناه مى برم، و به حكم تو ـ كه با علم خود، آن را به سوى من رانده اى ـ خشنودم و به هر جا روانه ام كنى، مى روم. هر چه تو قصد كرده اى، قصد مى كنم و در آنچه تو را از من راضى مى كند، از جانم دريغ نمى كنم؛ چرا كه تو مرا بدان راضى داشته اى.
مهج الدعوات عن الإمام الحسين عليه السلامـ في قُنوتِهِ ـ: اللّهُمَّ مِنكَ البَدءُ ولَكَ المَشِيَّةُ، ولَكَ الحَولُ ولَكَ القُوَّةُ، وأنتَ اللّهُ الَّذي لا إلهَ إلاّ أنتَ، جَعَلتَ قُلوبَ أولِيائِكَ مَسكَنا لِمَشِيَّتِكَ، ومَكمَنا لاِءِرادَتِكَ، وجَعَلتَ عُقولَهُم مَناصِبَ أوامِرِكَ ونَواهيكَ، فَأَنتَ إذا شِئتَ ما تَشاءُ حَرَّكتَ مِن أسرارِهِم كَوامِنَ ما أبطَنتَ فيهِم، وأبدَأتَ مِن إرادَتِكَ عَلى ألسِنَتِهِم ما أفهَمتَهُم بِهِ عَنكَ في عُقودِهِم ۱، بِعُقولٍ تَدعوكَ وتَدعو إلَيكَ بِحَقائِقِ ما مَنَحتَهُم بِهِ، وإنّي لَأَعلَمُ مِمّا عَلَّمتَني مِمّا أنتَ المَشكورُ عَلى ما مِنهُ أرَيتَني، وإلَيهِ آوَيتَني.
اللّهُمَّ وإنّي مَعَ ذلِكَ كُلِّهِ عائِذٌ بِكَ، لائِذٌ بِحَولِكَ وقُوَّتِكَ، راضٍ
مهج الدعواتـ از امام حسين عليه السلام (در قنوتش) ـ: خدايا! از تو آغاز است و خواست (مشيّت)، براى توست. توان و نيرو، براى توست. تويى خداوندى كه جز تو خدايى نيست. دل هاى دوستانت را جايگاه خواستت و نهانگاه اراده ات قرار دادى و خِردهايشان را به امر و نهى هايت برانگيختى. هرگاه چيزى را بخواهى، انگيزه هاى درونى آنان را در ژرفاى وجودشان تحريك مى كنى و آنچه از اراده تو سرچشمه گرفته و بر زبانشان جارى شده، چيزى است كه تو به آنها فهمانده اى و بدان، باورمندشان ساخته اى. با خِردها تو را مى خوانند و با حقايقى كه تو به آنها بخشيده اى، به سوى تو فرا مى خوانند و من، از آنچه تو مرا آموخته اى، مى دانم كه تو را بايد بر آنچه به من نشان داده و بدان راه داده اى، سپاس گزارْد.
خدايا! من با همه اينها به تو و به توان
۱.اعتقَدت كذا: عقدتُ عليه القلبَ والضمير (المصباح المنير: ص 421 «عقد»).
۲.نَدَبَهُ إلى الأمرِ: دعاهُ وحثَّهُ (القاموس المحيط: ج 1 ص 131 «ندب»).
۳.في المصدر: «تحرجني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴.دَرَجَ: مشى قليلاً في أوّل ما يمشي (المصباح المنير: ص 191 «درج»).
۵.المَحَجَّةُ: جادّة الطريق (الصحاح: ج 1 ص 304 «حجج»).
۶.في بحار الأنوار: «آويتني».
۷.مهج الدعوات: ص 68، بحار الأنوار: ج 85 ص 214 ح 1.
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱:
الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،
الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه
۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370).
جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند».
گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
الطبقات الكبرى عن الحسين عليه السلامـ حينَ قُتِلَ ابنُهُ عَلِيٌّ الأَكبَرُ ـ: اللّهُمَّ دَعَونا لِيَنصُرونا ۱ فَخَذَلونا وقَتَلونا، اللّهُمَّ فَاحبِس عَنهُم قَطرَ السَّماءِ، وَامنَعهُم بَرَكاتِ الأَرضِ، فَإِن مَتَّعتَهُم إلى حينٍ، فَفَرِّقهُم شِيَعا ۲، وَاجعَلهُم طَرائِقَ قِدَدا ۳، ولا تُرضِ الوُلاةَ عَنهُم أبَدا. ۴
الطبقات الكبرىـ از امام حسين عليه السلام (هنگامى كه فرزندش على اكبر كشته شد) ـ: خداوندا! كوفيان، ما را فرا خواندند تا يارى مان كنند؛ امّا ما را وا نهادند و كُشتند. خداوندا! بارانِ آسمان را از ايشان باز دار و بركت هاى زمين را از ايشان دريغ كن و اگر تا مدّتى [از زندگى] برخوردارشان ساختى، آنان را پراكنده ساز و دچار اختلافشان بگردان و هيچ گاه زمامداران را از ايشان، خشنود مكن.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیذکر و دعادعاهای امام در روز عاشورا +1 مورد دیگر
عنه عليه السلام:لاتَغتَرَّنَّ بِمُجامَلَةِ العَدُوِّ؛ فَإنَّه كَالماءِ وإن اُطيلَ إسخانُهُ بِالنّارِ لا يَمتَنِعُ مِن إطفائِها. ۱
امام على عليه السلام:از مداراى دشمن، فريب مخور كه او چون آب است؛ اگرچه داغ شدنش با آتش طول مى كشد، امّا از خاموش كردنش دريغ ندارد.
۱.غرر الحكم: 10298.
عنه عليه السلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ ـ:مِنَ الناسِ مَن يَنقُصُكَ إذا زِدتَه، وَيَهونُ عليكَ إذا خاصَصتَهُ، لَيسَ لِرِضاهُ مَوضِعٌ تَعرِفُه،
ولا لِسُخطِه مَكانٌ تَحذَرُهُ، فَإذا لَقيتَ اُولئكَ فَابذِل لَهم مَوضِعَ المَوَدَّةِ العامَّةِ، وَاحْرِمهُم مَوضِعَ الخاصَّةِ؛ لِيَكونَ ما بَذَلتَ لَهُم مِن ذلكَ حائِلاً دونَ شَرِّهم، وَما حَرَمتَهُم مِن هذا قاطِعاً لِحُرمَتِهم. ۱
امام على عليه السلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ:برخى از مردمان اند كه اگر بر نيكى شان بيفزايى، تو را كوچك كنند و اگر آنان را دوستِ ويژه قلمداد كنى، تو را سبُك سازند.
خشنودى شان را جايگاهى نيست كه آن را بشناسى، و خشمشان مكانى ندارد كه از آن بپرهيزى. اگر با اينان برخورد داشتى، دوستى هاى عمومى را با آنان به كار بند و آنان را از دوستى خصوصى، محروم ساز، تا آنچه به آنان روا داشتى، مانعى باشد در برابر آسيبهاى آنان، و آنچه را از آنان دريغ داشتى، بردارنده احترام آنان شود.
۱.شرح نهج البلاغة: 20 / 320 / 673.
عنه عليه السلام ـ في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ ـ:ألزِم نَفسَكَ التَّوَدُّدَ، وَصَبِّر عَلى مَؤوناتِ النّاسِ نَفسَكَ، وَابذِل لِصَديقِكَ نَفسَكَ وَمالَكَ، وَلِمَعرِفَتِكَ رِفدَكَ وَمَحضَرَكَ، ولِلعامَّةِ بِشرَكَ وَمَحَبَّتَكَ، وَلِعَدُوِّكَ عَدلَكَ وإنصافَكَ، وَاضنَن بِدينِكَ وَعِرضِكَ عَن كُلِّ أحَدٍ؛ فَإِنَّهُ أسلَمُ لِدينِكَ ودُنياكَ. ۱
امام على عليه السلام ـ در سفارش به پسرش محمّد بن حنفيه ـ:خود را پايبند دوستى با مردم كن، جان خود را بر دشواريهاى مردم، صبورى ده، جان و مالت را براى دوستت، عطا كن، و حضورت را براى آشنايانت، گشاده رويى و دوستى ات را براى عموم مردم، و عدالت و انصافت را براى دشمنت ببخش، و دين و ناموس خود را از هر كس دريغ دار كه اين كار، براى دين و دنيايت ايمنى بخش تر است.
۱.الخصال: 147 / 178.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أيُّها الناسُ! إنّ لي عَلَيكُم حَقَّاً، وَلَكُم عَلَيَّ حَقٌّ: فَأمّا حَقُّكُم عَلَيَّ فَالنَّصيحَةُ لَكُم، وَتَوفيرُ فَيئِكُم عَلَيكُم، وَتَعليمُكُم كَي لا تَجهَلوا، وَتَأديبُكُم كَيما تَعلَموا، وَأمّا حَقِّي عَلَيكُم فَالوَفاءُ بِالبَيعَةِ، وَالنَّصيحَةُ في المَشهَدِ وَالمَغيبِ، وَالإجابةُ حينَ أدعوكُم، وَالطَّاعَةُ حينَ آمُرُكُم. ۱
امام على عليه السلام:مردم! مرا بر شما حقّى است، و شما را بر من حقّى. بر من است كه خيرخواهى از شما دريغ ندارم و حقّى را كه از بيت المال داريد، بگزارم، شما را تعليم دهم، تا نادان نمانيد و آداب آموزم تا بدانيد. امّا حقّ من بر شما اين است كه به بيعت، وفا كنيد و در نهان و آشكارا حقّ خيرخواهى ادا كنيد. چون شما را بخوانم، بياييد و چون فرمان دهم بپذيريد، و از عهده برآييد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 34.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:ـ مِن خُطبةٍ له عليه السلام ما دارَت الجُمُعَةُ بَعدَها حتَّى ضَرَبَه ابنُ مُلجِم ـ: ألا إنّهُ قَد أدبَرَ مِنَ الدُّنيا ما كانَ مُقبِلاً، وَأقبَلَ مِنها ما كانَ مُدبِراً، وأزمَعَ التِّرحالَ عِبادُ اللّهِ الأخيارُ، وَباعوا قَليلاً مِنَ الدُّنيا لا يَبقى بِكَثيرٍ مِنَ الآخِرَةِ لايَفنى. ما ضَرَّ إخوانُنا الَّذينَ سُفِكَت دِماؤهُم وَهُم بِصِفّينَ أن لا يَكونوا اليومَ أحياءً يُسيغونَ الغُصَصَ وَيَشرَبونَ الرَّنقَ. قَد وَاللّهِ لَقوا اللّهَ فَوَفّاهُم اُجورَهُم، وَأحَلَّهُم دارَ الأمنِ بَعدَ خَوفِهِم. أينَ إخوانِيَ الَّذين رَكِبوا الطَّريقَ وَمَضَوا عَلَى الحَقِّ؟ أينَ عَمّارٌ؟ وَأينَ ابنُ التَّيِّهانِ؟ وَأينَ ذو الشَّهادَتَينِ؟ وأينَ نُظَراؤهُم مِن إخوانِهِمُ الَّذينَ
امام على عليه السلامـ هان! بدانيد كه آنچه از دنيا روى آورده بود، پشت كرد، و آنچه پشت كرده بود، روى آورد.و بندگان گزيده خدا دل بر رخت بستن دوختند، و اندكِ اين جهان را، كه نپايد، به بسيارِ آن جهان، كه به سر نيايد، فروختند. برادرانِ ما كه خونشان در صفّين ريخته شد، زيان نكردند كه امروز زنده نيستند [و بِهْ كه نديدند اينان كه مانده اند، كيستند] تا پياپى ساغرِ غصّه در گلو ريزند و شرنگ تيره [چنين زندگى را] بدان بياميزند.
به خدا سوگند، خدا را ديدار كردند و مزد آنان را به كمال پرداخت، و از پسِ آن كه ترسان بودند، در خانه امانشان ساكن ساخت. كجايند برادران من كه راه حق را سپردند، و با حق، رخت به خانه آخرت بردند؟ كجاست عمّار؟ كجاست پسر تيّهان؟ و كجاست ذوالشهادتين؟ و كجايند همانندانِ ايشان از برادرانشان
۱.نهج البلاغة: الخطبة 182.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَا استَرذَلَ اللّهُ عَبداً إلّا حَرَمَهُ العِلمَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، بنده اى را خوار نكرد، مگر آن كه دانش را از او دريغ داشت.
۱.الفردوس: ج 4 ص 58 ح 6182 عن ابن عبّاس؛ نهج البلاغة: الحكمة 288 نحوه.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتتشویق به طلب علم و حکمت +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:العِلمُ إمامُ العَمَلِ وَالعَمَلُ تابِعُهُ، يُلهِمُهُ اللّهُ السُّعَداءَ ويَحرِمُهُ الأَشقِياءَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانش، پيشواى عمل است و عمل، پيرو آن. خداوند، آن را در دل نيك بختان مى اندازد و از تيره بختان، دريغ مى دارد.
۱.الخصال: ص 523 ح 12 عن محمّد بن عيسى بن عبيد اليقطيني عن الإمام عليّ عليه السلام، بحارالأنوار: ج 1 ص 171 ح 24.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۹