فیلترها
نتایج جستجو برای «داستان»: ۱۵۱ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ أشرَفَ الحَديثِ ذِكرُ اللّهِ تَعالى، ورَأسَ الحِكمَةِ طاعَتُهُ، وأصدَقَ القَولِ وأبلَغَ المَوعِظَةِ وأحسَنَ القَصَصِ كِتابُ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پُرارج ترين سخن، ياد خداوند متعال است، و سرآمد حكمت [و خردمندى]، فرمان بُردارى از اوست، و راست ترين گفته و رساترين پند و نيكوترين داستان، كتاب خداست.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 402 ح 5868، الأمالي للصدوق: ص 576 ح 788 كلاهما عن أبي الصباح الكناني عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 77 ص 114 ح 8.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّ اللّهَ أمَرَ يَحيَى بنَ زَكَرِيّا بِخَمسِ كَلِماتٍ أن يَعمَلَ بِها ويَأمُرَ بَني إسرائيلَ أن يَعمَلوا بِها. فَقالَ:. آمُرُكُم أن تَذكُرُوا اللّهَ؛ فَإِنَّ مَثَلَ ذلِكَ كَمَثَلِ رَجُلٍ خَرَجَ العَدُوُّ في أثَرِهِ سِراعا، حَتّى إذا أتى عَلى حِصنٍ حَصينٍ فَأَحرَزَ نَفسَهُ مِنهُم؛ كَذلِكَ العَبدُ لا يُحرِزُ نَفسَهُ مِنَ الشَّيطانِ إلّا بِذِكرِ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند به يحيى پسر زكريا، پنج فرمان داد كه هم خود به كار ببندد و هم به بنى اسرائيل بفرمايد كه به كارشان بندند. پس فرمود: «. شما را فرمان مى دهم كه خدارا ياد كنيد؛ زيرا داستان ياد خدا كردن، داستان آن مردى است كه دشمن در پىِ او شتابان روان گشته است، و او به دژى استوار مى رسد و خود را از گزند دشمن، نگه مى دارد. بنده نيز خويشتن را از گزند شيطان، نگه نمى دارد، مگر با ياد و نام خدا.
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 148 ح 2863، مسند ابن حنبل: ج 6 ص 90 ح 17170، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 583 ح 1534، صحيح ابن حبّان: ج 14 ص 124 ح 6233 كلّها عن الحارث الأشعري نحوه، كنز العمّال: ج 15 ص 914 ح 43577.
الكافي عن عبّاد بن كثير:قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام: إنّي مَرَرتُ بِقاصٍّ يَقُصُّ وهُوَ يَقولُ: هذَا المَجلِسُ الَّذي لا يَشقى بِهِ جَليسٌ.
قالَ: فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: هَيهاتَ، هَيهاتَ، أخطَأَت أستاهُهُمُ الحُفرَةَ ۱. إنَّ للّهِِ مَلائِكَةً سَيّاحينَ سِوَى الكِرامِ الكاتِبينَ، فَإِذا مَرُّوا بِقَومٍ يَذكُرونَ مُحَمَّدا وآلَ مُحَمَّدٍ، قالوا: قِفوا فَقَد أصَبتُم حاجَتَكُم، فَيَجلِسونَ فَيَتَفَقَّهونَ مَعَهُم، فَإِذا قاموا عادوا مَرضاهُم، وشَهِدوا جَنائِزَهُم، وتَعاهَدوا غائِبَهُم، فَذلِكَ المَجلِسُ الَّذي لا يَشقى بِهِ جَليسٌ. ۲
الكافىـ به نقل از عبّاد بن كثير ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم: من بر داستان سَرايى (نقّالى) گذشتم كه داستان نقل مى كرد و مى گفت: اين است آن مجلسى كه هر كس در آن بنشيند، محروم نمى شود.
امام صادق عليه السلام فرمود: «هيهات، هيهات! سوراخ دعا را گم كرده اند. خداوند را بجز گرامىْ فرشتگانِ نويسنده [ى اعمال بندگان]، فرشتگانى است كه دوره مى گردند و چون بر مردمى بگذرند كه از محمّد و خاندان او ياد مى كنند، مى گويند: [همين جا] بِايستيد كه به مراد خود رسيديد. پس مى نشينند و با آنان دانش مى آموزند، و چون برخيزند، از بيمارانِ آنان عيادت مى كنند و در تشييع جنازه مردگانشان حاضر مى شوند و از سفرْ رفته شان سركشى مى كنند. اين است آن مجلسى كه هر كه در آن بنشيند، محروم نمى شود».
۱.الإخطاء: الذهاب إلى خلاف الصواب مع قصد الصواب، أو مطلقا عمدا وغير عمد، والأستاه: جمع الإست؛ وهي حلقة الدبر. والمراد بالحفرة: الكنيف الذي يتغوّط فيه، وكأنّ هذا كان مثلاً سائرا يضرب لمن استعمل كلاما في غير موضعه أو أخطأ خطأً فاحشا. وقد يقال: شبّهت أفواههم بالأستاه تفضيحا لهم (مرآة العقول: ج 9 ص 84).
۲.الكافي: ج 2 ص 186 ح 3، بحار الأنوار: ج 74 ص 259 ح 57.
الإمام الصادق عليه السلام:اِجتَمَعَ آلُ مُحَمَّدٍ عليهم السلام عَلَى الجَهرِ بِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» . ۱
امام صادق عليه السلام:خاندان محمّد صلى الله عليه و آله بر بلند گفتن «بسم اللّه الرحمن الرحيم»، هم داستان اند.
۱.تفسير روض الجنان: ج 1 ص 50 عن الإمام الرضا عن أبيه عليهماالسلام.
دعائم الإسلام:رُوّينا عَن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وعَن عَليٍّ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ وعَليِّ بنِ الحُسَينِ ومُحَمَّدِ بنِ عَليٍّ وجَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم أجمَعينَ أنَّهُم كانوا يَجهَرونَ بِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» فيما يُجهَرُ فِيهِ بِالقِراءَةِ مِنَ الصَّلَواتِ في أوَّلِ فاتِحَةِ الكِتابِ وأوَّلِ السّورَةِ في كُلِّ رَكعَةٍ، ويُخافِتونَ بِها فيما تُخافَتُ فيهِ تِلكَ القِراءَةُ مِنَ السّورَتَينِ جَميعا.
وقالَ عَليُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام: اِجتَمَعنا وُلدَ فاطِمَةَ عليهاالسلام عَلى ذلِكَ ۱. ۲
دعائم الإسلام:براى ما روايت شده است كه پيامبر خدا و على و حسن و حسين و على بن الحسين و محمّد بن على و جعفر بن محمّد ـ كه درودهاى خدا بر همه ايشان باد ـ در نمازهايى كه قرائت در آنها بلند خوانده مى شود، در آغاز «فاتحة الكتاب» وآغاز سوره، در هر ركعتى، «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را بلند مى گفتند، و در نمازهايى كه هر دو سوره در آنها آهسته خوانده مى شود، آن را آهسته مى گفتند.
و امام زين العابدين عليه السلام فرموده است: «ما فرزندان فاطمه عليهاالسلام بر اين، هم داستانيم» ۳.
۱.قال العلّامة الحلّي قدس سره في تذكرة الفقهاء: «يجب الجهر بالبسملة في مواضع الجهر، ويستحبّ في مواضع الإخفات في أوّل الحمد وأوّل السورة عند علمائنا. وقال الشافعي: يستحبّ الجهر بها قبل الحمد والسورة في الجهريّة والإخفاتيّة، وبه قال عمر وابن زبير وابن عبّاس وابن عمر وأبو هريرة وهو مذهب عطاء وطاووس وسعيد بن جبير ومجاهد. وقال الثوري والأوزاعي وأبو حنيفة وأحمد وأبو عبيد: لا يجهر بها بحال. وقال النخعي: الجهر بها بدعة. وقال مالك: المستحبّ أن لا يقرأها. وقال ابن أبي ليلى، والحكم وإسحاق: إن جهرت فحسن، وإن أخفيت فحسن» (ولمزيد الاطّلاع على هذه الأقوال ومصادرها راجع تذكرة الفقهاء: ج 3 ص 152 و 153).
۲.دعائم الإسلام: ج 1 ص 160، بحار الأنوار: ج 85 ص 81 ح 22.
۳.علّامه حلّى رحمه الله در تذكرة الفقهاء مى گويد: در نمازهايى كه با صداى بلند خوانده مى شوند، بلند گفتن «بسم اللّه الرحمن الرحيم»، واجب است، و در نمازهاى آهسته، از نظر علماى اماميه، بلند گفتن آن در اوّل حمد و اوّل سوره مستحب است. شافعى مى گويد: بلند گفتن «بسم اللّه» قبل از حمد و سوره در نمازهاى بلند و آهسته، هر دو، مستحب است. عمر و ابن زبير و ابن عبّاس و ابن عمر و ابو هريره و عطا و طاووس و ابن جبير و مجاهد، همين نظر را دارند.؛ امّا ثورى و اَوزاعى و ابوحنيفه و احمد و ابو عبيد گفته اند: در هيچ حال، نبايد آن را با صداى بلند گفت. نخعى گفته است: بلند گفتن آن، بدعت است. مالك مى گويد: مستحب است كه «بسم اللّه»، بلند قرائت نشود. ابن ابى ليلى، حَكَم و اسحاق گفته اند: چه بلند گفته شود و چه آهسته، در هر دو صورت، نيكوست (ر. ك: تذكرة الفقهاء: ج 3 ص 152).
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في قِصَّةِ آدَمَ عليه السلام ـ: فَلَمّا أَقَرّا لِرَبِّهِما بِذَنبِهِما وأَنَّ الحُجَّةَ مِنَ اللّهِ لَهُما، تَدارَكَتهُما رَحمَةُ الرَّحمنِ الرَّحيمِ فَتابَ عَلَيهِما رَبُّهُما إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحيمُ. قالَ اللّهُ: يا آدَمُ اهبِط أَنتَ وزَوجُكَ إِلَى الأَرضِ، فَإِذا أَصلَحتُما أَصلَحتُكُما، وإِن عَمِلتُما لي قَوَّيتُكُما، وإِن تَعَرَّضتُما لِرِضايَ تَسارَعتُ إِلى رِضاكُما، وإِن خِفتُما مِنّي آمَنتُكُما مِن سَخَطي.
قالَ: فَبَكَيا عِندَ ذلِكَ وقالا: رَبَّنا فَأَعِنّا عَلى صَلاحِ أَنفُسِنا وعَلَى العَمَلِ بِما يُرضيكَ عَنّا.
قالَ اللّهُ لَهُما: إِذا عَمِلتُما سوءا فَتوبا إِلَيَّ مِنُه أَتُب عَلَيكُما، وأَنَا اللّهُ التَّوّابُ الرَّحيمُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در داستان آدم عليه السلام ـ: پس آن گاه كه آن دو (آدم و حوّا)، براى پروردگارشان به گناه خود اقرار كردند و به اين كه حجّت از خدا براى آنهاست، رحمتِ رحمتگر مهربان، آنها را دريافت. پس پروردگارشان، بر آنها بازگشت كه او توبه پذيرِ مهربان است. خدا فرمود: «اى آدم! تو با همسرت، به سوى زمين فرود آييد. پس هر گاه صالح گشتيد، من، شما را به سامان مى كنم و اگر براى من كار كنيد، شما را نيرومند مى كنم و اگر خشنودىِ مرا نشانه رفتيد، به خشنودىِ شما مى شتابم و اگر از من ترسيديد، شما را ازناخشنودى ام ايمن مى سازم».
در آن هنگام، [آدم و حوّا] گريستند و گفتند: پروردگار ما! ما را براى صلاح خودمان و بر عمل به آنچه تو را خشنود مى سازد، يارى كن.
خداوند به ايشان فرمود: «هر گاه بدى
۱.تفسير العيّاشي: ج 1 ص 36 ح 21.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادیایمان به خداشناخت اسما و صفات خدا +1 مورد دیگر
الإمام الرّضا عليه السلامـ مِن مُحاوَراتِهِ مَع أهلِ الأديانِ، في إثباتِ نُبُوَّةِ محمّدٍ صلى الله عليه و آله ـ: ومِن آياتِهِ أ نّهُ كانَ يَتيما فَقيرا راعِيا أجِيرا، لَم يَتَعَلَّمْ كِتابا ولَم يَختَلِفْ إلى مُعلِّمٍ، ثُمّ جاءَ بالقرآنِ الّذي فيهِ قِصَصُ الأنبياءِ عليهم السلام وأخبارُهُم حَرفا حَرفا، وأخبارُ مَن مَضى ومَن بَقِيَ إلى يَومِ القِيامَةِ. ۱
امام رضا عليه السلامـ در گفتگوهاى خود با پيروان اديان، در اثبات نبوّت محمّد صلى الله عليه و آله ـ: از جمله نشانه ها [ى نبوّتش]، اين است كه او يتيم و فقير و چوپان و اجير بود. نه كتابى آموخت و نه به محضر آموزگارى، آمد و شد كرد. سپس قرآنى آورد كه در آن، كلمه به كلمه داستان هاى پيامبران و سرگذشت آنان و اخبار گذشتگان و آيندگان تا روز قيامت، آمده است.
۱.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 167 ح 1.
صحيح البخاري عن ابن مسعود:كَأنِّي أنظُرُ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله يَحكي نَبِيَّا مِنَ الأنبِياءِ ضَربَهُ قَومُهُ فَأدمَوهُ، وهُوَ يَمسَحُ الدَّمَ عَن وَجهِهِ ويَقولُ: اللَّهُمَّ اغفِر لِقَومي فَإنَّهُم لا يَعلَمونَ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از ابن مسعود ـ: انگار پيامبر خدا را مى بينم كه داستان پيامبرى از پيامبران را به نمايش مى گذارد كه قومش او را زدند و خونين كردند و او خون از چهره اش پاك مى كرد و مى گفت: «بار خدايا! قوم مرا بيامرز؛ چرا كه آنان نادان اند».
۱.صحيح البخاري: ج 3 ص 1282 ح 3290.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أصدَقُ القَولِ وأبلَغُ المَوعِظَةِ وأحسَنُ القَصصِ كتابُ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:راست ترين سخن و رساترين اندرز و بهترين داستان [تاريخ]، كتاب خداست.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 402 ح 5868.
الأمالي للطوسي عن أبي تحيى:سَمِعتُ عَمّارَ بنَ ياسِرٍ يُعاتِبُ أبا موسَى الأَشعَرِيَّ ويُوَبِّخُهُ عَلى تَأَخُّرِهِ عَن عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، وقُعودِهِ عَنِ الدُّخولِ في بَيعَتِهِ، ويَقولُ لَهُ:
يا أبا موسى مَا الَّذي أخَّرَكَ عَن أميرِ المُؤمِنينَ؟ فَوَاللّهِ لَئِن شَكَكتَ فيهِ لَتَخرُجَنَّ عَنِ الإِسلامِ، وأبو موسى يَقولُ لَهُ: لا تَفعَل، ودَع عِتابَكَ لي، فَإِنَّما أنَا أخوكَ.
فَقالَ لَهُ عَمّارٌ: ما أنَا لَكَ بِأَخٍ، سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَلعَنُكَ لَيلَةَ العَقَبَةِ، وقَد هَمَمتَ مَعَ القَومِ بِما هَمَمتَ، فَقالَ لَهُ أبو موسى: أفَلَيسَ قَدِ استَغفَرَ لي؟
قالَ عَمّارٌ: قَد سَمِعتُ اللَّعنَ ولَم أسمَعِ الاِستِغفارَ. ۱
الأمالى، طوسىـ به نقل از ابو تحيى ـ: شنيدم كه عمّار بن ياسر، ابو موسى اشعرى را به سبب درنگش در پيوستن به على بن ابى طالب عليه السلام و خوددارى از بيعت با او، سرزنش مى كند و به او مى گويد: اى ابو موسى! چه چيز باعث شد كه از امير مؤمنان، كناره بگيرى؟ به خدا سوگند كه اگر در [حقّانيّت]او شك داشته باشى، قطعا از اسلام خارج شده اى.
ابو موسى به او گفت: نكوهشم مكن و از سرزنش من، دست بردار، كه من برادر توام.
عمّار به او گفت: من، برادرِ تو نيستم. شنيدم كه پيامبر خدا، در شب عَقَبه، تو را كه با آن مردم هم داستان شده بودى، لعنت مى كند.
ابو موسى گفت: آيا جز اين است كه براى من، طلب آمرزش كرد؟
عمّار گفت: من، لعنت را شنيدم و طلب آمرزش را نشنيدم.
۱.الأمالي للطوسي: ص 181 ح 304.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکرکسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
مجمع البيان:قَد رَوَى الخاصُّ وَالعامُّ: أنَّ الآياتِ مِن هذِهِ السّورَةِ [يَعني سورَةَ هَل أتى]وهِيَ قَولُهُ: «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ ـ إلى قَولِهِ ـ وَ كَانَ سَعْيُكُم مَّشْكُورًا» ۱ نَزَلَت في عَلِيٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهم السلام وجارِيَةٍ لَهُم تُسَمّى فِضَّةَ، وهُوَ المَروِيُّ عَنِ ابنِ عَبّاسٍ ومُجاهِدٍ وأبي صالِحٍ.
وَالقِصَّةُ طَويلَةٌ.
فَلَمّا كانَ اليَومُ الرّابِعُ وقَد قَضَوا نُذورَهُم، أتى عَلِيٌّ عليه السلام ومَعَهُ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلامإلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وبِهِما ضُعفٌ، فَبَكى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ونَزَلَ جَبرَئيلُ عليه السلام بِسورَةِ هَل أتى. ۲
مجمع البيان:شيعه و سنّى روايت كرده اند كه آيات سوره «هَلْ أَتَى» از «نيكان مى نوشند» تا «و كوشش آنان، مشكور خواهد بود» ، در شأن على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام و كنيز ايشان به نام فِضّه نازل شده است. اين، از ابن عبّاس، مجاهد و ابو صالح، نقل شده است و داستان آن، دراز است. چون روز چهارم شد، على عليه السلام به همراه حسن و حسين عليهماالسلام، با همان حالت ضعف و در حالى كه نذرشان را ادا كرده بودند، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گريست و جبرئيل عليه السلام با سوره «هَلْ أَتَى» فرود آمد.
الإمام الباقر عليه السلامـ في وَصِيَّتِهِ لِجابِرِ بنِ يَزيدَ الجُعفِيِّـ: اِعلَم بِأَنَّكَ لا تَكونُ لَنا وَلِيًّا حَتّى لَوِ اجتَمَعَ عَلَيكَ أهلُ مِصرِكَ وقالوا: «إنَّكَ رَجُلُ سَوءٍ» لَم يَحزُنكَ ذلِكَ، ولَو قالوا: «إنَّك رَجُلٌ صالِحٌ» لَم يَسُرَّكَ ذلِكَ، ولكِنِ اعرِض نَفسَكَ عَلى كِتابِ اللّهِ، فَإِن كُنتَ سالِكًا سَبيلَهُ، زاهِدًا في تَزهيدِهِ، راغِبًا في تَرغيبِهِ، خائِفًا مِن تَخويفِهِ فَاثبُت وأبشِر، فَإِنَّهُ لا يَضُرُّكَ ما قيلَ فيكَ، وإن كُنتَ مُبائِنًا لِلقُرآنِ فَماذَا الَّذي يَغُرُّكَ مِن نَفسِكَ؟! ۱.
امام باقر عليه السلامـ در سفارش خود به جابربن يزيد جعفىـ: بدان كه تو دوستدار ما نخواهى بود، مگر آن گاه كه اگر همه همشهريانت عليه تو هم داستان شوند و [يك زبان] بگويند: «تو آدم بدى هستى» اين، اندوهگينت نسازد و اگر بگويند: «تو آدم خوبى هستى» اين [نيز]شادمانت نكند. بلكه خود را با كتاب خدا بسنج، اگر ديدى پوينده راه آنان هستى و از آن چه قرآن به اعراض از آن فرا خوانده روى گردانى و به آن چه ترغيب كرده، راغبى و از آن چه بيم داده است، بيمناكى، پس ثابت قدم باش و مژده ات باد كه آن چه درباره تو گفته شود، زيانت نرساند، اما اگر ديدى از قرآن جدايى، پس چرا بايد خود را بفريبى؟!
۱.تحف العقول: 284.
اِبنُ أبِي الحَديدِ:رُوِيَ أنَّ أبا جَعفَرٍ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ الباقِرِ عليه السلامقالَ لِبَعضِ أصحابِهِ: يا فُلانُ، ما لَقينا مِن ظُلمِ قُرَيشٍ إيّانا وتَظاهُرِهِم عَلَينا! وما لَقِيَ شيعَتُنا ومُحِبّونا مِنَ النّاسِ! إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قُبِضَ وقَد أخبَرَ أنّا أولَى النّاسِ بِالنّاسِ، فَتَمالَأَت عَلَينا قُرَيشٌ حَتّى أخرَجَتِ الأَمرَ عَن مَعدِنِهِ، وَاحتَجَّت عَلَى الأَنصارِ بِحَقِّنا وحُجَّتِنا. ثُمَّ تَداوَلَتها قُرَيشٌ، واحِدٌ بَعدَ واحِدٍ، حَتّى رَجَعَت إلَينا، فَنَكَثَت بَيعَتَنا، ونَصَبَتِ الحَربَ لَنا، ولَم يَزَل صاحِبُ الأَمرِ في صَعودٍ كَؤودٍ حَتّى قُتِلَ.
فَبويِعَ الحَسَنُ ابنُهُ وعوهِدَ، ثُمَّ غُدِرَ بِهِ، واُسلِمَ، ووَثَبَ عَلَيهِ أهلُ العِراقِ حَتّى
ابن ابى الحديد:روايت شده است كه ابوجعفر محمّدبن على الباقر عليه السلام به يكى از يارانش فرمود: فلانى! چه ستمها و دشمنيها ما از قريش ديديم و چه ستمها كه شيعيان و دوستداران ما از مردم ديدند! رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از آن كه از دنيا برود فرموده بود كه ما از خود مردم به آنان سزاوارتريم. اما قريش عليه ما همداستان شدند و كار [امامت و خلافت] را از جايگاهش خارج ساختند و آن چه را كه حقّ و حجّت ما بود در اختيار خويش گرفتند و با آن در برابر انصار، حجّت آوردند. سپس قريش آن [پيشوايى و خلافت]را در ميان خود دست به دست كردند تا اين كه سرانجام اين حقّ به خود ما برگشت، اما بيعت ما را شكستند ودر برابرمان پرچم جنگ برافراشتند واميرالمؤمنين عليه السلامپيوسته با رنج و مشقّت دست به گريبان بود تا آن كه به
أبو لَيلى:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ـ لِعَلِيٍّ عليه السلامـ: أنتَ مَعي فِي الجَنَّةِ، وأوَّلُ مَن يَدخُلُها أنَا وأنتَ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ وفاطِمَةُ. ثُمَّ قالَ: يا عَلِيُّ! اِتَّقِ الضَّغائِنَ الَّتي هِيَ في صُدورِ مَن لا يُظهِرُها إلاّ بَعدَ مَوتي، اُولئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ ويَلعَنُهُمُ اللاّعِنونَ. ثُمَّ بَكى صلى الله عليه و آله وقالَ: أخبَرَني جَبرَئيلُ أنَّهُم يَظلِمونَهُ بَعدي، وأنَّ ذلِكَ الظُّلمَ يَبقى حَتّى إذا قامَ قائِمُهُم وعَلَت كَلِمَتُهُم وَاجتَمَعَتِ الاُمَّةُ عَلى مَحَبَّتِهِم وكانَ الشّانِئُ لَهُم قَليلاً وَالكارِهُ لَهُم ذَليلاً وكَثُرَ المادِحُ لَهُم وذلِكَ حينَ تَغَيَّرَتِ البِلادُ وضَعُفَ العِبادُ وَاليَأسُ مِنَ الفَرَجِ، فَعِندَ ذلِكَ يَظهَرُ
ابو ليلى:رسول خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: تو با من در بهشت خواهى بود و نخستين كسانى كه وارد بهشت مى شوند، من هستم و تو و حسن و حسين و فاطمه. سپس فرمود: اى على، هشدار از كينه هايى كه (نسبت به تو) در سينه هاى برخى، نهفته است و بعد از مرگ من، آنها را آشكار مى كنند. اينان را خدا و لعنت گران، لعنت مى كنند. پيامبر صلى الله عليه و آله سپس گريست و فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه پس از من، اين عده به او (على) ستم مى كنند و اين ستم همچنان ادامه مى يابد تا آن كه قائم آنان (اهل بيت) قيام كند و كارشان بالا گيرد و امّت بر محبّت و دوستى ايشان همداستان شوند و دشمنانشان اندك شود و كسانى كه آنان را ناخوش دارند، به ذلّت افتند و ستايندگانشان زياد شوند و اين زمانى است كه شهرها، ديگرگون شود
۱.ينابيع المودّة: 3 / 279 / 2، وراجع المناقب للخوارزميّ: 62 / 31، أمالي الطوسيّ: 351 / 726.
الإمام الصادق عليه السلامـ فِي خَبَرِ اليَهُودِيِ الَّذِي سَأَلَ أَمِيرَ المُؤمِنِينَ عليه السلام عَن بَعضِ المَسائِلِ ـ: قالَ [اليَهُودِيُ]: وَأَينَ يَسكُنُ نَبِيُّكُم مِنَ الجَنَّةِ؟ قالَ [عليه السلام]: فِي أَعلاها دَرَجَةً، وَأَشرَفِها مَكانا؛ فِي جَنّاتِ عَدنٍ. قالَ: صَدَقتَ وَاللّهِ! إِنَّهُ لَبِخَطِّ هارُونَ وَإِملاءِ مُوسى عليهماالسلام. ۱
امام صادق عليه السلام ـ در داستان آن مرد يهودى كه از امير مؤمنان عليه السلام سؤالاتى كرد ـ:يهودى گفت: پيامبرِ شما در كجاى بهشت، ساكن مى شود؟
فرمود: «در بالاترين درجه و ارجمندترين مكان آن، در بهشت هاى عَدن».
يهودى گفت: به خدا سوگند كه درست گفتى! اين مطلب با خطّ هارون و املاى موسى عليه السلام آمده است.
۱.كمال الدين: ص 301 ح 8، الخصال: ص 477 ح 40، الاحتجاج: ج 1 ص 539 ح 128 كلّها عن صالح بن عقبة عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 195 ح 177.
الخرائج والجرائح عن شعيب:دَخَلتُ عَلَيهِ [أَي عَلَى الصّادِقِ عليه السلام] فَقالَ لِي: مَن كانَ زَمِيلُكَ؟ قُلتُ: الخَيِّرُ الفاضِلُ أَبُو مُوسَى النَّبّالُ. قالَ: اِستَوصِ بِهِ خَيرا، فَإِنَّ لَهُ عَلَيكَ حُقُوقا كَثِيرَةً: فَأَمّا أَوَّلُهُنَّ فَما أَنتَ عَلَيهِ مِن دِينِ اللّهِ، وَحَقِّ الصُّحبَةِ. قُلتُ: لَو استَطَعتُ ما مَشى عَلَى الأَرضِ. قالَ: اِستَوصِ بِهِ خَيرا. قُلتُ: دُونَ هذا أَكتَفِي بِهِ مِنكَ.
قالَ: فَخَرَجنا حَتّى نَزَلنا مَنزِلاً فِي الطَّرِيقِ يُقالُ لَهُ: «ونقر» فَنَزَلناهُ، وَأَمَرتُ الغِلمانَ أَن تُلقِيَ لِلإِبِلِ العَلَفَ، وتَصنَع طَعاما، فَفَعَلُوا. وَنَظَرتُ إِلى أَبِي مُوسى وَمَعَهُ كُوزٌ مِن ماءٍ، وَأَخَذَ طَرِيقَهُ لِلوُضُوءِ وَأَنا أَنظُرُ إِلَيهِ، حَتّى هَبَطَ
الخرائج و الجرائح ـ به نقل از شعيب ـ:بر امام صادق عليه السلام وارد شدم. به من فرمود: «همسفرت كيست؟». گفتم: نيك مرد فاضل، ابو موسى نَبّال. فرمود: «هواى او را داشته باش؛ زيرا حقوق بسيارى بر تو دارد و نخستينِ آنها، اين است كه همكيش توست و حقّ همراهى دارد». گفتم: اگر توانستم، نخواهم گذاشت حتّى پياده راه برود. ۲
ايشان دوباره فرمود: «هواى او را داشته باش». من گفتم: همان يك بار سفارش، برايم كافى بود. ما راهى شديم تا آن كه در راه، در منزلگاهى به نام «ونقر» فرود آمديم. به غلامان، دستور دادم كه براى اُشتران، علوفه بريزند و غذايى آماده كنند و چنين كردند. ديدم ابو موسى، كوزه اى آب با خود بر داشت و براى وضو گرفتن، دور شد و من همچنان به او مى نگريستم تا آن كه به مكانى پست رفت. غذا آماده شد و غلامان به
السّيرة النّبويّة لابن هشام:قالَ ابنُ إِسحاقَ: وَكانَ مِن حَدِيثِ الأَسوَدِ الرّاعِي فِيما بَلَغَنِي: أَنَّهُ أَتى رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَهُو مُحاصِرٌ لِبَعضِ حُصُونِ خَيبَر، وَمَعَهُ غَنَمٌ له كانَ فِيها أَجِيرا لِرَجُلٍ مِن يَهُودَ، فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، اِعرِض عَلَيَّ الإِسلامَ، فَعَرَضَهُ عَلَيهِ، فَأَسلَمَ.
وَكانَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لا يُحَقِّرُ أَحَدا أَن يَدعُوَهُ إِلَى الإِسلامِ، وَيَعرِضَهُ عَلَيهِ ـ فَلمّا أَسلَمَ قالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، إِنِّي كُنتُ أَجِيرا لِصاحِبِ هذِهِ الغَنَمِ، وَهِيَ أَمانَةٌ عِندِي، فَكَيفَ أَصنَعُ بِها؟
قال: اِضرِب فِي وُجوهِها، فَإِنَّها سَتَرجِعُ إِلى رَبِّها ـ أَو كَما قالَ ـ فَقامَ الأَسوَدُ، فَأَخَذَ حَفنَةً
السيرة النبويّة، ابن هشام:ابن اسحاق مى گويد: داستان اَسوَد چوپان، تا آن جا كه به من رسيده، اين است كه وقتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله يكى از قلعه هاى خيبر را در محاصره داشت، او با گوسفندانش كه از آنِ مردى يهودى بود و او اجير وى بود، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! اسلام را بر من عرضه كن.
پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به او عرضه كرد و اَسوَد، مسلمان شد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هيچ كس را كوچك تر از آن نمى شمرد كه به اسلام دعوتش كند و اسلام را بر او عرضه نمايد.
اَسوَد چون اسلام آورد، گفت: اى پيامبر خدا! من، اجير صاحب اين گوسفندها هستم و اينها نزد من، امانت اند. با اينها چه كنم؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «رويشان را برگردان. خودشان نزد صاحبشان
۱.السيرة النبويّة لابن هشام: ج 3 ص 358، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 148 ح 2609، السنن الكبرى: ج 9 ص 241 ح 18424 كلاهما عن جابر بن عبد اللّه نحوه، اُسد الغابة: ج 1 ص 213 الرقم 115 عن إسحاق بن يسار.
مسند ابن حنبل عن أبي هريرة كانَ يَقُولُ:حَدِّثُونِي عَن رَجُلٍ دَخَلَ الجَنَّةَ لَم يُصَلِّ
قَطُّ، فَإِذا لَم يَعرِفهُ النّاسُ سَأَلُوهُ: مَن هُوَ؟ فَيَقُولُ: أُصَيْرِمُ بَنِي عَبدِ الأَشهَلِ عَمرُو بنُ ثابِتِ بنِ وَقْشٍ.
قالَ الحُصَينُ: فَقُلتُ لِمَحمُودِ بنِ لُبَيدٍ: كَيفَ كانَ شَأنُ الأُصَيرِمِ؟
قالَ: كانَ يَأبَى الإِسلامَ عَلى قَومِهِ، فَلَمّا كانَ يَومُ أُحُدٍ وَخَرَجَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إِلى أُحُدٍ بَدا لَهُ الإِسلامُ فَأَسلَمَ، فَأَخَذَ سَيفَهُ فَغَدا حَتّى أَتَى القَومَ فَدَخَلَ فِي عُرضِ النّاسِ، فَقَاتَلَ حَتّى أَثبَتَتهُ الجِراحَةُ.
قالَ فَبَينَما رِجالُ بَنِي عَبدِ الأَشهَلِ يَلتَمِسُونَ قَتلاهُم فِي المَعرَكَةِ إِذا هُم بِهِ، فَقالُوا: وَاللّهِ إِنَّ
مسند ابن حنبل:ابو هريره، [اين جا و آن جا، به مردم] مى گفت: به من بگوييد آن، كدام مرد است كه هرگز نمازى نخوانْد؛ امّا به بهشت رفت. اگر مردم، آن مرد را نمى شناختند، مى گفتند: او كيست؟ و ابو هريره مى گفت: بينواى بنى عبد الأشهَل، عمرو بن ثابت بن وَقْش.
حُصَين گفت: به محمود بن لُبَيد گفتم: داستان آن بينوا چه بوده است؟
گفت: او بر خلاف قومش از پذيرفتن اسلام، خوددارى مى كرد. چون جنگ اُحُد شد و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به اُحُد رفت، علاقه به اسلام در دلش افتاد و مسلمان شد و شمشيرش را برداشت و رفت تا به مسلمانان رسيد و به ميان جمعيت رفت و جنگيد تا آن كه بر اثر جراحات از پا افتاد.
زمانى كه مردان بنى عبد الأشهَل در ميدان جنگ به دنبال كشتگان خود مى گشتند، ناگهان به او برخوردند. گفتند: به خدا
الإمام الرِّضا عليه السلامـ مِن مُحاوَراتِهِ مَعَ أهلِ الأَديانِ، في إثباتِ نُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ـ: ومِن آياتِهِ أ نَّهُ كانَ يَتيما فَقيرا راعِيا أجيرا، لَم يَتَعَلَّم كِتابا ولَم يَختَلِف إلى مُعَلِّمٍ، ثُمَّ جاءَ بِالقُرآنِ الَّذي فيهِ قِصَصُ الأنبِياءِ عليهم السلام وأخبارُهُم حَرفا حَرفا، وأخبارُ مَن مَضى ومَن بَقِيَ إلى يَومِ القِيامَةِ. ۱
امام رضا عليه السلامـ در گفتگوهايش با پيروان ديگر اديان، درباره اثبات پيامبرىِ محمّد صلى الله عليه و آله ـ: يكى از نشانه هاى پيامبرىِ او، آن است كه وى يتيمى تنگ دست و چوپانى مزدبگير بود؛ هيچ كتابى را نياموخته بود و با هيچ آموزگارى رفت و آمد نداشت. آن گاه، قرآن را آورد كه داستان هاى پيامبران و گزارش هاى مربوط به آنان، كلمه به كلمه در آن هست و نيز گزارش درگذشتگان و آيندگان تا روز قيامت.
۱.عيون أخبار الرِّضا: ج 1 ص 167 ح 1، التوحيد: ص 429 ح 1، الاحتجاج: ج 2 ص 418 ح 307 كلّها عن الحسن بن محمّد النوفلي، بحار الأنوار: ج 10 ص 309 ح 1.
الإمام عليّ عليه السلام:سُبحانَكَ خالِقا ومَعبودا! بِحُسنِ بَلائِكَ عِندَ خَلقِكَ. خَلَقتَ دارا، وجَعَلتَ فيها مَأدُبَةً؛ مَشرَبا ومَطعَما وأزواجا وخَدَما وقُصورا وأنهارا وزُروعا وثِمارا. ثُمَّ أرسَلتَ داعِيا يَدعو إلَيها، فَلاَ الدَّاعِيَ أجابوا، ولا فيما رَغَّبتَ رَغِبوا، ولا إلى ما شَوَّقتَ إلَيهِ اشتاقُوا! أقبَلوا عَلى جيفَةٍ قَدِ افتَضَحوا بِأكلِها، وَاصطَلَحوا عَلى حُبِّها. ۱
امام على عليه السلام:منزّهى تو، اى كه آفريدگار و معبودى! تو براى آن كه آفريدگانت از آزمايش تو سربلند به در آيند، سرايى [به نام آخرت]آفريدى و در آن، خوان گسترده اى از آشاميدنى و خوردنى و همسران و خدمتكاران و كاخ ها و نهرها و كشتزارها و ميوه ها قرار دادى. آن گاه، دعوت كننده اى فرستادى كه به سوى اين سرا فرا خوانَد؛ اما مردم نه دعوت كننده را اجابت كردند و نه به آنچه آنان را ترغيب كردى، رغبت ورزيدند و نه به آنچه تشويقشان كردى، اشتياق نشان دادند؛ بلكه به لاشه اى روى آوردند كه با خوردن آن، رسوا گشتند و در دوست داشتن آن، هم داستان شدند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 109، بحار الأنوار: ج 59 ص 175 ح 6.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۵۱