فیلترها
نتایج جستجو برای «خرده گیری»: ۲۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام عليّ عليه السلام: اُحَذِّرُكُم أهلَ النِّفاقِ؛ فَإِنَّهُمُ الضّالّونَ المُضِلّونَ، وَالزّالّونَ المُزِلّونَ. يَتَلَوَّنونَ ألوانا، ويَفتَنّونَ افتِنانا، ويَعمِدونَكُم بِكُلِّ عِمادٍ، ويَرصُدونَكُم بِكُلِّ مِرصادٍ ۱، قُلوبُهُم دَويَّةٌ وصِفاحُهُم نَقِيَّةٌ، يَمشونَ الخَفاءَ، ويَدِبّونَ الضَّرّاءَ، وَصفُهُم دَواءٌ، وقَولُهُم شِفاءٌ، وفِعلُهُمُ الدّاءُ العَياءُ، حَسَدَةُ الرَّخاءِ، ومُؤَكِّدُو البَلاءِ، ومُقَنِّطُو الرَّجاءِ، لَهُم بِكُلِّ طَريقٍ صَريعٌ، وإلى كُلِّ قَلبٍ شَفيعٌ، ولِكُلِّ شَجوٍ دُموعٌ، يَتَقارَضونَ الثَّناءَ، ويَتَراقَبونَ الجَزاءَ، إن سَأَلوا ألحَفوا ۲، وإن عَذَلوا ۳ كَشَفوا، وإن حَكَموا أسرَفوا، قَد أعَدّوا لِكُلِّ حَقٍّ باطِلاً، ولِكُلِّ قائِمٍ مائِلاً، ولِكُلِّ
امام على عليه السلام: شما را از دورويان بر حذر مىدارم؛ زيرا آنان مردمانى گمراه و گمراهكنندهاند. خود لغزيدهاند و ديگران را نيز مىلغزانند. هر دم به رنگى در مىآيند، هر گاه نيرنگى مىسازند و با هر وسيلهاى و از هر راهى، قصد [فريب و اغواى] شما مىكنند و در هر كمينگاهى، به كمين شما مىنشينند. دلهايشان پر از بيمارى است؛ ولى چهرهها [و ظاهر]شان آراسته و پاكيزه. در نهان، راه مىروند و پنهانى مىجنبند. ۵ شرح و بيانشان دارو و گفتارشان شفاست؛ امّا كردارشان دردِ بىدرمان است. حسودانِ نعمت و آسايش [ـِ ديگران]اند، و به رنج و گرفتارى [ـِ مردمان] دامن مىزنند و بذر نوميدى مىپاشند. در هر راهى، به خاك هلاكت افكندهاى دارند و براى رخنه در هر دلى، وسيلهاى [از زبانْبازى و تملّق]، و براى هر غم و
۱.قال ابن أبي الحديد: قوله: «يَفتَنّون»: يَتَشعّبون فُنونا؛ أي ضروبا. «ويعمدونكم»: أي يهدّونكم ويفدحونكم؛ يقال: عمده المرض أي هَدَّهُ.
«بعماد»: أي بأمر فادح وخَطب مؤلم. «ويرصدونكم»: يعدّون المكائد لكم، أرصدتُ: أعددت (شرح نهج البلاغة: ج 10 ص 166).
۲.ألحَفَ: إذا ألحَّ في المسألة ولزمها (النهاية: ج 4 ص 237 «لحف»).
۳.العَذلُ: المَلَامةُ، يقال: عَذَلتُ فلانا فاعتذل. أي لام نفسه وأعتَبَ (الصحاح: ج 5 ص 1762 «عذل»).
۴.نهج البلاغة: الخطبة 194، بحار الأنوار: ج 72 ص 177 ح 6.
۵.عبارت «يدبّون الضرّاء»، ضرب المثلى است براى كسى كه به دوستش نيرنگ مىزند. ضرّاء، به معناى درخت انبوه و تنومند و در هم پيچيده است كه در پشت آن، مخفى شوند. شايد هم مراد اين باشد كه آهسته و سر به زير، راه مىروند؛ ولى به ناگاه، زهر خود را مىريزند.
عنه عليه السلام:مَنِ استَقصى عَلى صَديقِهِ انقَطَعَت مَوَدَّتُهُ. ۱
امام على عليه السلام:هركه بر دوستش خُرده گيرى كند، دوستى اش گسسته مى شود.
۱.غرر الحكم: 8582.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش به ابو ذر ـ: بايد آنچه از [عيوب] خود مى دانى، تو را از خُرده گيرى بر مردم، باز دارد، و بر آنان به سبب كارهايى كه خودت مانند آنها را انجام مى دهى، خشم مگير.
عنه صلى الله عليه و آله:لِيَرُدَّكَ مِنَ النّاسِ ما تَعلَمُ مِن نَفسِكَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بايد آنچه از [عيوب] خود مى دانى، تو را از [خُرده گيرى بر عيوب] مردم، باز دارد.
۱.كنز العمّال: ج 15 ص 802 ح 43183 عن الحسن.
تاريخ اليعقوبيـ في ذِكرِ زَواجِ فاطِمَةَ عليها السلام ـ: زَوَّجَها رَسولُ اللّهِ مِن عَلِيٍّ بَعدَ قُدومِهِ بِشَهرَينِ، وقَد كانَ جَماعَةٌ مِنَ المُهاجِرينَ خَطَبوها إلى رَسولِ اللّهِ، فَلَمّا زَوَّجَها عَلِيّا قالوا في ذلِكَ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ: ما أنَا زَوَّجتُهُ ولكِنَّ اللّهَ زَوَّجَهُ. ۱
تاريخ اليعقوبىـ در ذكر ازدواج فاطمه عليها السلام ـ: پيامبر خدا، دو ماه پس از ورودش [به مدينه]فاطمه عليها السلام را به ازدواج على عليه السلام درآورد، در حالى كه گروهى از مهاجران، او را از پيامبر خدا خواستگارى كرده بودند. پس چون پيامبر صلى الله عليه و آله او را به ازدواج على عليه السلام درآورد، خُرده گيرى كردند. پيامبر خدا فرمود: «من او را به ازدواج على در نياوردم، بلكه خداوند درآورد».
۱.تاريخ اليعقوبي: ج 2 ص 41.
کلیدواژهها درآمد1 دانش نامه امام حسین علیه السلام در یک نگاهفضیلت ها و ویژگی های امام حسین علیه السلامازدواج +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:أكبَرُ (أكثرُ) العَيبِ أن تَعيبَ ما فيكَ مِثلُه. ۱
امام على عليه السلام:بزرگترين (بيشترين) عيب اين است كه از چيزى خرده گيرى، كه مانند آن در خودت وجود دارد.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 353.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:الاستِقصاءُ فُرقَةٌ، الانتِقادُ عَداوَةٌ. ۱
امام صادق عليه السلام:باريك بينى و مو شكافى [نسبت به دوستان] مايه جدايى است، و خرده گيرى، مايه دشمنى.
۱.بحار الأنوار: 78/229/1.
عنه عليه السلام:الانتِقادُ عَداوَةٌ. ۱
امام صادق عليه السلام:خرده گيرى، مايه دشمنى است.
۱.تحف العقول: 315.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلامـ في مُناجاتِهِ بَعدَ صَلاتِه ـ: يا مَن خَصَّنا بِالكَرامَةِ، و وَعَدَنا الشَّفاعَةَ. اِغفرْ لي و لإِخواني و زُوّارِ قَبرِ أبِيَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِما. اَللّهُمَّ، إنَّ أعداءَنا عابُوا عَلَيهِم خُروجَهُم فَلَم يَنهَهُم ذلكَ عَنِ النُّهوضِ و الشُّخوصِ إلَينا خِلافا عَلَيهِم، فَارحَمْ تِلكَ الوُجوهَ الّتي غَيَّرَتها الشَّمسُ، وَ ارحَمْ تِلكَ الخُدودَ الّتي تَقَلَّبُ عَلى قَبرِ أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام، وَ ارحَمْ تِلكَ الأعيُنَ الّتي جَرَت دُموعُها رَحمَةً لَنا، وَ ارحَمْ تِلكَ القُلوبَ الّتي جَزِعَت وَ احتَرَقَت لَنا، وَ ارحَمْ تِلكَ الصَّرخَةَ الّتي كانَت لَنا. اَللّهُمَّ إنّي أستَودِعُكَ تِلكَ الأنفُسَ و تِلكَ الأبدانَ حَتّى
امام صادق عليه السلامـ در مناجات خود بعد از نماز ـگفت: اى كسى كه ما را به كرامت خود ويژه گردانيدى و به ما وعده شفاعت [نمودن] دادى.
من و برادران من و زائران قبر پدرم حسين بن على، صلوات اللّه عليهما، را بيامرز. بار خدايا! دشمنان ما از رفتن اينان به زيارت خرده گرفتند، اما اين خرده گيريها، على رغم ميل دشمنان، آنان را از برخاستن و آمدن سوى ما باز نداشت. پس، اين چهره هاى آفتاب سوخته را و اين گونه هايى را كه بر قبر پدرم ابى عبد اللّه [حسين]به خاك ماليده مى شود و اين چشمهايى را كه از سر دلسوزى براى ما اشكهايشان سرازير مى گردد و اين دلهايى را كه در غم مصيبت ما بيتاب و سوزان است و اين ناله و شيونهايى را كه براى ما مى شود، مشمول رحمت خويش بفرما. بار خدايا! من اين جانها و اين پيكرها را به تو مى سپارم
۱.بحار الأنوار: 101/8/30.
الإمام الباقر عليه السلامـ لجابِرِ بنِ يَزيدَ الجُعفيِّ ۱ ـ: اُوصِيكَ بخَمسٍ: إن ظُلِمتَ فلا تَظلِمْ، و إن خانُوكَ فلا تَخُنْ، و إن كُذِّبتَ فلا تَغضَبْ، و إن مُدِحتَ فلا تَفرَحْ، و إن ذُمِمتَ فلا تَجزَعْ، و فَكِّرْ فيما قيلَ فيكَ، فإن عَرَفتَ مِن نَفسِكَ ما قيلَ فيكَ فسُقوطُكَ مِن عَينِ اللّهِ جلَّ و عَزَّ عِندَ غَضَبِكَ مِن الحَقِّ أعظَمُ علَيكَ مُصيبَةً مِمّا خِفتَ مِن سُقوطِكَ مِن أعيُنِ النّاسِ، و إن كُنتَ على خِلافِ ما قِيلَ فِيكَ فثَوابٌ اكتَسَبتَهُ مِن غَيرِ أنْ يَتعَبَ بَدَنُكَ.
و اعلَمْ بأنّكَ لا تَكونُ لَنا وَليّا حتّى لَوِ اجتَمعَ علَيكَ أهلُ مِصرِكَ و قالوا: إنّكَ رجُلُ سَوءٍ لَم يَحزُنْكَ ذلكَ، و لو قالوا: إنّكَ رجُلٌ صالِحٌ لَم يَسُرَّكَ ذلكَ، و لكنِ اعرِضْ نَفسَكَ على
امام باقر عليه السلامـ به جابر بن يزيد جعفى ۹ ـفرمود: تو را به پنج چيز سفارش مى كنم: اگر به تو ستم كردند تو ستم مكن، اگر به تو خيانت كردند تو خيانت مكن، اگر تو را تكذيب كردند عصبانى نشو، اگر ستايشت كردند شاد مشو و اگر نكوهشت كردند دلگير مشو، بلكه به آنچه درباره تو گفته شد بينديش، اگر ديدى آنچه درباره تو گفته شده در تو هست، بدان كه افتادن تو از چشم خداوند عزّ و جلّ بر اثر خشمگين شدنت از حقيقت، مصيبتش براى تو بزرگتر از مصيبتى است كه مى ترسى از چشم مردم بيفتى. اما اگر خلاف آن چيزى باشى كه درباره ات گفته شده، اين خود ثوابى است كه، بدون به رنج و زحمت افكندن جسم خود، به دست آورده اى.
و بدان كه تو دوست ما نخواهى بود، مگر آنگاه كه اگر همه همشهريانت بر ضدّ تو همصدا شوند و بگويند: تو مرد بدى هستى،
۱.الجُعفيّ ـ زنة الكرسيّ ـ: نسبة إلى جُعف بن سعد العشيرة بن مِذحج أبي حيّ باليمن. و هو جابر بن يزيد بن الحرث بن عبد يغوت الجُعفيّ من أصحاب الباقر و الصادق عليهما السلام و خدم الإمام أبا جعفر عليه السلام سنين متوالية، مات رحمه اللّه في أيّام الصادق عليه السلام سنة ثمان و عشرين و مائة. (كما في هامش المصدر).
۲.الأوَد ـ محرّكة ـ: العِوَج (النهاية: 1/79).
۳.نعشه اللّه: رفعه، أقامه تُنعش الضعيف: تقوّيه و تقيمه (مجمع البحرين: 3/1802).
۴.الأعراف: 200. و الطائف: هو ما كان كالخيال و الشيء يُلمّ بك (لسان العرب: 9/225).
۵.أزرى على النفس: عابها و عابتها. و يحتمل أن يكون: إزدراء ـ من باب الافتعال ـ اى احتقارا و استخفافا. (هامش المصدر) (راجع النهاية: 2/302).
۶.و في بعض النسخ «خفيّ الرَّين» أي الدَّنَس. (كما في هامش المصدر).
۷.جَازَف: باع الشيء لا يعلم كيله أو وزنه، و جازف بنفسه: خاطر بها، و جازف في كلامه: أرسله إرسالاً على غير رويّة (المعجم الوسيط: 1/121).
۸.تحف العقول: 284.
۹.جعفى ـ بر وزن كرسى ـ منسوب به جعف بن سعد العشيرة بن مذحج بزرگِ تيره اى در يمن است. او جابر بن يزيد بن حرث بن عبد يغوت جعفى از اصحاب امام باقر و صادق عليهما السلام است. چند سال متوالى در خدمت امام باقر عليه السلام بود و سال 128، در دوران امام صادق عليه السلام از دنيا رفت ـ خدايش رحمت كناد (به نقل از حاشيه تحف العقول).
قصصِ الأنبياءِ:كانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لا يَكُفُّ عن عَيبِ آلهَةِ المُشرِكينَ، و يَقرأ علَيهِمُ القرآنَ، و كانَ الوليدُ بنُ المُغيرَةِ مِن حُكّامِ العَرَبِ يَتَحاكَمونَ إلَيهِ في الاُمورِ، و كانَ لَهُ عَبيدٌ عَشرَةٌ عِندَ كلِّ عَبدٍ ألفُ دِينارٍ يَتَّجِرُ بِها، و مَلَكَ القِنطارَ، و كانَ عَمَّ أبي جَهلٍ، فقالوا لَهُ: يا عَبدَ شَمسٍ، ما هذا الّذي يَقولُ محمّد؟ أ سِحرٌ، أم كِهانَةٌ، أم خُطَبٌ؟ فقالَ: دَعُوني أسمَعْ كلامَهُ، فدَنا مِن رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله و هُو جالِسٌ في الحِجرِ فقالَ: يا محمّدُ، أنشِدْني شِعرَكَ، فقالَ: ما هو بشِعرٍ و لكنَّهُ كلامُ اللّهِ الّذي بَعَثَ أنبياءهُ و رُسُلَهُ، فقالَ: اُتْلُ، فقَرأَ: بسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، فلَمّا سَمِعَ الرَّحمنَ
قصص الانبياء:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از خرده گيرى بر خدايان مشركان باز نمى ايستاد و قرآن را بر آنان مى خواند. وليد بن مغيره از داوران عرب بود و عرب ها براى داورى در كارهاى خود به او مراجعه مى كردند. او ده غلام داشت كه به هر غلامى هزار دينار داده بود تا برايش تجارت كنند. او ثروت زيادى داشت و عموى ابو جهل بود. مشركان به او گفتند: اى عبد شمس! اين چه حرف هايى است كه محمّد مى گويد؟ شعر است يا پيشگويى يا خطابه؟ او گفت: مهلتى دهيد تا سخنان او را بشنوم. پس نزديك رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در حِجْر نشسته بود رفت و گفت: اى محمّد! شعرت را برايم بخوان. پيامبر فرمود: اينها شعر نيست، بلكه سخن خداوندى است كه پيامبران و رسولان خود را مى فرستد. وليد گفت: تلاوت كن. پيامبر چنين خواند: بسم اللّه
۱.فصّلت: 13.
۲.المدّثّر: 11 ـ 30.
۳.النحل: 90.
۴.الطلاوة ـ مثلّثة ـ: الحُسن و البَهجة و القبول. (القاموس المحيط: 4 / 357).
۵.قصص الأنبياء: 319 / 397 و ح398.
۶.مرا با آنكه تنها آفريده ام، تنها گذار. و دارايى بسيار به او بخشيدم. و پسرانى آماده [به خدمت دادم]. باز هم طمع دارد كه بيفزايم. ولى نه، زيرا او دشمن آيات ما بود. به زودى او را به بالا رفتنى از گردنه عذاب وادار مى كنيم. آرى، انديشيد و سنجيد. كشته بادا چگونه سنجيد؟ آرى، كشته بادا چگونه سنجيد! آنگاه نظر انداخت. سپس رو ترش نمود و چهره درهم كشيد. آنگاه پشت گردانيد و تكبر ورزيد. و گفت: اين [قرآن] جز سحرى كه آموخته اند نيست. اين غير از سخن بشر نيست. زودا كه او را به سقر درآورم. و تو چه دانى كه آن سقر چيست؟ نه باقى مى گذارد و نه رها مى كند. پوست ها را سياه مى كند و بر آن نوزده نگهبان است.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:المُنافِقُ لنَفسِهِ مُداهِنٌ، و علَى النّاسِ طاعِنٌ. ۱
امام على عليه السلام:منافق نسبت به خودش مسامحه روا مى دارد و از مردم خرده گيرى مى كند.
۱.غرر الحكم: 2008.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في وَصِيَّتِهِ لِأبي ذَرٍّ ـ: لِيَحجُزْكَ عَنِ النّاسِ ما تَعلَمُ مِن نَفسِكَ، و لا تَجِدْ عَلَيهِم فيما تَأتي (مِثلَهُ). ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش به ابوذر ـفرمود: بايد آنچه از [عيوب] خود مى دانى تو را از خرده گيرى بر مردم باز دارد، و بر آنان به سبب كارهايى كه خودت مانند آنها را انجام مى دهى، خشم مگير.
۱.الخصال: 526/13.
عنه صلى الله عليه و آله:لِيَرُدَّكَ مِنَ النّاسِ ما تَعلَمُ مِن نَفسِكَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بايد آنچه از [عيوب]خود مى دانى، تو را از [عيبجويى و خرده گيرى از]مردم بازدارد.
۱.كنز العمّال: 43183.
عنه عليه السلام:يا عَبدَ اللّهِ، لا تَعجَلْ في عَيبِ أحَدٍ (عَبدٍ) بِذَنبِهِ فلَعَلَّهُ مَغفورٌ لَهُ، و لا تَأمَنْ عَلى نَفسِكَ صَغيرَ مَعصِيَةٍ فلَعَلَّكَ مُعَذَّبٌ عَلَيهِ، فَلْيَكفُفْ مَن عَلِمَ مِنكُم عَيبَ غَيرِهِ لِما يَعلَمُ مِن عَيبِ نَفسِهِ، وَ لْيَكُنِ الشُّكرُ شاغِلاً لَهُ عَلى مُعافاتِهِ مِمّا ابتُلِيَ بِهِ غَيرُهُ. ۱
امام على عليه السلام:اى بنده خدا! در خرده گيرى از گناه كسى شتاب مكن؛ زيرا چه بسا كه او آمرزيده شده باشد. و در مورد خويش، به گناه كوچكى كه كرده اى، ايمن مباش؛ زيرا شايد كه به سبب آن عذاب شوى. پس، هر يك از شما از ديگرى عيبى بداند، نبايد به خرده گيرى از او بپردازد؛ زيرا مى داند كه خود نيز عيبى دارد و بايد شكر اين موهبت كه عيبهايى كه در ديگران هست در او نيست، وى را به خود مشغول دارد [و از عيب جويى ديگران باز ايستد].
۱.نهج البلاغة: الخطبة 140.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:إيّاكَ أن تَكونَ عَلَى النّاسِ طاعِنا و لِنَفسِكَ مُداهِنا، فتَعظُمَ عَلَيكَ الحَوبَةُ، و تُحرَمَ المَثوبَةَ. ۱
امام على عليه السلام:زنهار كه از مردم خرده گيرى و با نفس خودت نرمش كنى كه در اين صورت گناهت بزرگ شود و از پاداش محروم گردى.
۱.غرر الحكم: 2711.
عنه عليه السلام:أكبَرُ (أكثرُ) العَيبِ أن تَعيبَ ما فيكَ مِثلُه. ۱
امام على عليه السلام:بزرگترين (بيشترين) عيب اين است كه از چيزى خرده گيرى، كه مانند آن در خودت وجود دارد.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 353.
الإمام عليّ عليهالسلام: مَن ناقَشَ الإِخوانَ قَلَّ صَديقُهُ. ۱
امام على عليهالسلام: هركه در كار برادرانش خردهگيرى كند، دوستانش كم مىشوند.
۱.غرر الحكم: 8772.
عنه عليهالسلام: مَنِ استَقصى عَلى صَديقِهِ انقَطَعَت مَوَدَّتُهُ. ۱
امام على عليهالسلام: هركه بر دوستش خردهگيرى كند [و بخواهد مو را از ماست بكشد]، دوستىاش گسسته مىشود.
۱.غرر الحكم: 8582.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۲