نتایج جستجو برای «جزیه»: ۲۲ حدیث
تفسير القمّيـ بَعدَ ذِكرِ آيَةِ المُباهَلَةِ ـ: فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فَباهِلوني، فَإن كُنتُ صَادِقاً أنزَلتُ اللَّعنَةَ عَلَيكُم، وإن كُنتُ كاذِباً نَزَلَت عَلَيَّ. فَقالوا: أنصَفتَ. فَتَواعَدوا لِلمُباهَلَةِ، فَلَمّا رَجَعوا إلى مَنازِلِهِم، قالَ رُؤساؤُهُم؛ السيِّدُ وَالعاقِبُ وَالأهتَمُ: إن باهَلَنا بِقَومِهِ باهَلناهُ، فَإِنَّهُ لَيسَ بِنَبيٍّ، وإن باهَلَنا بِأهلِ بَيتِهِ خاصَّةً فَلا نُباهِلُهُ؛ فَإِنَّه لا يَقدِمُ عَلى أهلِ بَيتِهِ إلَا وهُوَ صادِقٌ، فَلَمَّا أصبَحوا جَاؤوا إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ومَعَهُ أميرُ المُؤمِنينَ وفَاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم. فَقالَ النَّصارى: مَن هؤلاءِ؟ فَقيلَ لَهُم: هذَا ابنُ عَمِّهِ

تفسير القمّىـ پس از ذكر آيه مباهله ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله: فرمود: «با من مباهله كنيد. اگر صادق بودم، پس نفرين بر شما! و اگر دروغگو بودم، بر من لعنت فرود آيد». آنان گفتند: انصاف روا داشتى. پس با هم قرار مباهله گذاشتند. هنگامى كه آنان به خانه هايشان بازگشتند، بزرگان آنان، سيّد و عاقِب و اهتَمَ گفتند: اگر مباهله با قوم او باشد، ما حاضر به مباهله هستيم؛ چرا كه [معلوم مى شود] او پيامبر نيست. امّا اگر قرار مباهله تنها با خاندان او باشد، با او مباهله نمى كنيم؛ چرا كه او خاندانش را پيش نمى فرستد، مگر در صورتى كه در ادّعايش صادق باشد. فردا كه شد، پيش پيامبر خدا آمدند، در حالى كه امير مؤمنان على و فاطمه و حسن و حسين ـ كه درودهاى خداوند بر آنان باد ـ نيز همراه پيامبر صلى الله عليه و آله

۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 104.
الإمام الباقر عليه السلامـ عَن جابِرِ بنِ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِيِّـ: أقبَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَتّى صَعِدَ المِنبَرَ، وَاجتَمَعَ المُهاجِرونَ وَالأَنصارُ فِي الصَّلاةِ، فَقالَ: أيُّهَا النّاسُ، مَن أبغَضَنا أهلَ البَيتِ بَعَثَهُ اللّهُ يَهودِيًّا. قالَ جابِرٌ: فَقُمتُ إلَيهِ، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، وإن شَهِدَ أن لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وأنَّكَ رَسولُ اللّهِ؟ قالَ: نَعَم وإن شَهِدَ، إنَّمَا احتَجَزَ بِذلِكَ مِن أن يُسفَكَ دَمُهُ أو يُؤَدِّيَ الجِزيَةَ عَن يَدٍ وهُوَ صاغِرٌ. ثُمَّ قالَ: أيُّهَا النّاسُ، مَن أبغَضَنا أهلَ البَيتِ بَعَثَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ يَهودِيًّا، وإن أدرَكَ الدَّجّالَ آمَنَ بِهِ، وإن لَم يُدرِكهُ بُعِثَ مِن قَبرِهِ حَتّى يُؤمِنَ بِهِ، إنَّ رَبّي

امام باقر عليه السلامـ به نقل از جابربن عبداللّه انصارىـ: رسول خدا صلى الله عليه و آله تشريف آورد و منبر رفت و مهاجران و انصار براى نماز جمع شدند. حضرت فرمود: اى مردم! هر كه ما اهل بيت را دشمن بدارد، خداوند او را يهودى محشور كند. جابر مى گويد: من برخاستم و عرض كردم: اى رسول خدا، اگر چه شهادت به لا اله الا اللّه و به پيامبرى شما دهد؟ فرمود: آرى، اگر چه شهادت دهد. او با شهادت دادن [به يگانگى خدا و رسالت من] فقط سبب مى شود كه خونش ريخته نشود و يا با دست خود و ذليلانه، جزيه ندهد. سپس فرمود: اى مردم، هركس ما اهل بيت را دشمن بدارد خداوند در روز قيامت او را يهودى محشور كند و اگر به زمان دجّال برسد به او ايمان آورد و اگر آن زمان را درك نكند، از گورش برانگيخته گردد، تا به او ايمان بياورد. همانا

۱.أمالي الطوسيّ: 649 / 1347، وراجع أمالي المفيد: 126 / 4 كلاهما عن حنّان بن سدير عن سديف المكّيّ، المحاسن: 1 / 173 / 266، ثواب الأعمال: 243 / 1، دعائم الإسلام: 1 / 75.
تفسير القمّيـ بَعدَ ذِكرِ آيَةِ المُباهَلَةِ ـ: فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فَباهِلوني، فَإن كُنتُ صَادِقاً أنزَلتُ اللَّعنَةَ عَلَيكُمُ، وإن كُنتُ كاذِباً نَزَلَت عَلَيَّ. فَقالوا: أنصَفتَ. فَتَواعَدوا لِلمُباهَلَةِ، فَلَمّا رَجَعوا إلى مَنازِلِهِم، قالَ رُؤساؤُهُم؛ السيِّدُ وَالعاقِبُ وَالأهتَمُ: إن باهَلَنا بِقَومِهِ باهَلناهُ، فَإِنَّهُ لَيسَ بِنَبيٍّ، وإن باهَلَنا بِأهلِ بَيتِهِ خاصَّةً فَلا نُباهِلُهُ؛ فَإِنَّه لا يَقدِمُ عَلى أهلِ بَيتِهِ إلاَّ وهُوَ صادِقٌ، فَلَمَّا أصبَحوا جَاؤوا إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ومَعَهُ أميرُ المُؤمِنينَ وفَاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم. فَقالَ النَّصارى: مَن هؤلاءِ؟ فَقيلَ لَهُم: هذَا ابنُ عَمِّهِ

تفسير القمّىـ پس از ذكر آيه مباهله ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «با من مباهله كنيد. اگر صادق بودم، پس نفرين بر شما، و اگر دروغگو بودم، بر من لعنت فرود آيد». آنان گفتند: انصاف روا داشتى. پس با هم قرار مباهله گذاشتند. هنگامى كه آنان به خانه هايشان بازگشتند، بزرگان آنان، سيد و عاقب و اهتم گفتند: اگر مباهله با قوم او باشد، ما حاضر به مباهله هستيم؛ چرا كه [معلوم مى شود] او پيامبر نيست. اما اگر قرار مباهله تنها با خاندان او باشد، با او مباهله نمى كنيم؛ چرا كه او خاندانش را پيش نمى فرستد، مگر در صورتى كه در ادّعايش صادق باشد. فردا كه شد، پيش پيامبر خدا آمدند، در حالى كه امير مؤمنان على و فاطمه و حسن و حسين كه درودهاى خداوند بر آنان باد نيز همراه پيامبر بودند. نصارا پرسيدند: اينان

۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 104.
کلیدواژه‌ها مباهلهدلایل پیامبری
اعتقاد أهل السنة عن الحسن:في وَصِيَّةِ لُقمانَ لاِبنِهِ، قالَ: يا بُنَيَّ، إذا صُمتَ فَاغسِل وَجهَكَ، وَادَّهِن رَأسَكَ، وَارفَع صَوتَكَ فِي المَلَأِ كَي لا يَعلَموا أنَّكَ صائِمٌ، ولا تُراءِ النَّاسَ بِصَومِكَ وصَلاتِكَ فَتَهدِمَ بُنيانَكَ وتَغُرَّ غَيرَكَ؛ فَإِنَّ الَّذي يَعمَلُ للّهِِ فِي السِّرِّ يُجزيهِ فِي العَلانِيَةِ ويَرفَعُ دَرَجاتِهِ فِي الآخِرَةِ وَالخُلودَ في دارِهِ وَالنَّظَرَ في وَجهِهِ مُرافَقَةَ أنبِيائِهِ. ۱
اعتقاد أهل السنةـ به نقل از حسن ۲ ـ: در سفارش لقمان به پسرش است كه گفت: «اى پسرم! هر گاه روزه گرفتى، رويت را بشوى و سرت را روغن بمال و صدايت را در بين مردم بلند كن تا ندانند كه روزه اى، و روزه و نمازت را به مردم نشان نده كه هم بنيان خود را نابود مى كنى و هم ديگرى را گول مى زنى. همانا كسى كه پنهانى براى خدا كارى مى كند، خداوند آشكارا به او پاداش مى دهد و درجاتش را در آخرت بالا مى برد و همسان پيامبران، در بهشتْ جاودانه است و به وجه اللّه نظر مى كند».
۱.اعتقاد أهل السنّة: ج 3 ص 495 ح 858.
۲.مقصود از حسن در اين جا، ممكن است امام حسن عليه السلام يا حسن بَصرى باشد.
کلیدواژه‌ها آفت های خودسازیریا
عنه صلى الله عليه و آله:اللّهُ واحِدٌ واحِدِيُّ المَعنى، وَالإِنسانُ واحِدٌ ثَنَوِيُّ المَعنى؛ جِسمٌ وعَرَضٌ وبَدَنٌ وروحٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، يكى است و تجزيه ناپذير، و انسان، يكى است و تجزيه پذير: كالبَد و عَرَض، و بدن و روح.
۱.العدد القويّة: ص 82 ح 143 عن ابن عبّاس، بحار الأنوار: ج 3 ص 304 ح 40.
تفسير القمّيـ بَعدَ ذِكرِ آيَةِ المُباهَلَةِ ـ: فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فَباهِلوني، فَإن كُنتُ صَادِقاً أنزَلتُ اللَّعنَةَ عَلَيكُمُ، وإن كُنتُ كاذِباً نَزَلَت عَلَيَّ. فَقالوا: أنصَفتَ. فَتَواعَدوا لِلمُباهَلَةِ، فَلَمّا رَجَعوا إلى مَنازِلِهِم، قالَ رُؤساؤُهُم؛ السيِّدُ وَالعاقِبُ وَالأهتَمُ: إن باهَلَنا بِقَومِهِ باهَلناهُ، فَإِنَّهُ لَيسَ بِنَبيٍّ، وإن باهَلَنا بِأهلِ بَيتِهِ خاصَّةً فَلا نُباهِلُهُ؛ فَإِنَّه لا يَقدِمُ عَلى أهلِ بَيتِهِ إلَا وهُوَ صادِقٌ، فَلَمَّا أصبَحوا جَاؤوا إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ومَعَهُ أميرُ المُؤمِنينَ وفَاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم. فَقالَ النَّصارى: مَن هؤلاءِ؟ فَقيلَ لَهُم: هذَا ابنُ عَمِّهِ

تفسير القمّىـ پس از ذكر آيه مباهله ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله: فرمود: «با من مباهله كنيد. اگر صادق بودم، پس نفرين بر شما! و اگر دروغگو بودم، بر من لعنت فرود آيد». آنان گفتند: انصاف روا داشتى. پس با هم قرار مباهله گذاشتند. هنگامى كه آنان به خانه هايشان بازگشتند، بزرگان آنان، سيّد و عاقِب و اهتَمَ گفتند: اگر مباهله با قوم او باشد، ما حاضر به مباهله هستيم؛ چرا كه [معلوم مى شود] او پيامبر نيست. امّا اگر قرار مباهله تنها با خاندان او باشد، با او مباهله نمى كنيم؛ چرا كه او خاندانش را پيش نمى فرستد، مگر در صورتى كه در ادّعايش صادق باشد. فردا كه شد، پيش پيامبر خدا آمدند، در حالى كه امير مؤمنان على و فاطمه و حسن و حسين ـ كه درودهاى خداوند بر آنان باد ـ نيز همراه پيامبر صلى الله عليه و آله

۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 104.
کلیدواژه‌ها مباهلهدلایل پیامبری
الإمام الباقر عليه السلامـ عَن جابِرِ بنِ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِيِّ ـ: أقبَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَتّى صَعِدَ المِنبَرَ، وَاجتَمَعَ المُهاجِرونَ وَالأَنصارُ فِي الصَّلاةِ، فَقالَ: أيُّهَا النّاسُ، مَن أبغَضَنا أهلَ البَيتِ بَعَثَهُ اللّهُ يَهودِيًّا. قالَ جابِرٌ: فَقُمتُ إلَيهِ، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، وإن شَهِدَ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ وأنَّكَ رَسولُ اللّهِ؟ قالَ: نَعَم وإن شَهِدَ، إنَّمَا احتَجَزَ بِذلِكَ مِن أن يُسفَكَ دَمُهُ أو يُؤَدِّيَ الجِزيَةَ عَن يَدٍ وهُوَ صاغِرٌ. ثُمَّ قالَ: أيُّهَا النّاسُ، مَن أبغَضَنا أهلَ البَيتِ بَعَثَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ يَهودِيًّا، وإن أدرَكَ الدَّجّالَ آمَنَ بِهِ، وإن لَم يُدرِكهُ بُعِثَ مِن قَبرِهِ حَتّى يُؤمِنَ بِهِ، إنَّ رَبّي

امام باقر عليه السلامـ به نقل از جابر بن عبد اللّه انصارى ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و بر منبر رفت و مهاجران و انصار براى نماز، جمع شدند. آن گاه فرمود: «اى مردم! هر كه ما اهل بيت را دشمن بدارد، خداوند، او را يهودى محشور مى كند». من برخاستم و گفتم: اى پيامبر خدا! اگرچه شهادت به لا إله إلّا اللّه و به پيامبرى تو دهد؟ فرمود: «آرى، اگرچه شهادت دهد. او با شهادت دادن [به يگانگى خدا و رسالت من] فقط سبب مى شود كه خونش ريخته نشود و يا با دست خود و ذليلانه، جزيه ندهد». سپس فرمود: «اى مردم! هر كس ما اهل بيت را دشمن بدارد، خداوند در روز قيامت، او را يهودى محشور مى كند و اگر به زمان دجّال برسد، به او ايمان مى آورد و اگر آن زمان را درك نكند، از گورش برانگيخته مى گردد تا به او ايمان بياورد.

۱.الأمالي للطوسي: ص 649 ح 1347 عن حنان بن سدير عن سديف المكّي، بحارالأنوار: ج 27 ص 135 ح 132.
صحيح البخاري عن عَمرو بن عَوفٍ الأَنصاريّ:إنَّ رَسولَ اللّه صلى الله عليه و آله بَعَثَ أبا عُبَيدَةَ بنَ الجَرّاحِ إلَى البَحرَينِ يَأتي بِجِزيَتِها، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله هُوَ صالَحَ أهلَ البَحرَينِ وأمَّرَ عَلَيهِمُ العَلاءَ بنَ الحَضرَمِيِّ، فَقَدِمَ أبو عُبَيدَةَ بِمالٍ مِنَ البَحرَينِ، فَسَمِعَتِ الأَنصارُ بِقُدومِ أبي عُبَيدَةَ فَوافَت صَلاةَ الصُّبحِ مَعَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَلَمّا صَلّى بِهِمُ الفَجرَ انصَرَفَ، فَتَعَرَّضوا لَهُ، فَتَبَسَّمَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله حينَ رَآهُم، وقالَ: أظُنُّكُم قَد سَمِعتُم أنَّ أبا عُبَيدَةَ قَد جاءَ بِشَيءٍ! قالوا: أجَل يا رَسولَ اللّه. قالَ: فَأَبشِروا وأمِّلوا ما يَسُرُّكُم، فَوَاللّهِ لَا الفَقرَ أخشى

صحيح البخارىـ به نقل از عمرو بن عوف انصارى ـ: پيامبر خدا، ابو عبيده جرّاح را به بحرين فرستاد تا جزيه آن را بياورد. پيامبر خدا با مردم بحرين [بر پرداخت جزيه]مصالحه كرده و علاء بن حَضرَمى را به اميرى ايشان گماشته بود. ابو عبيده با اموالى از بحرين آمد. انصار، خبر ورود ابو عبيده را شنيدند. نماز صبح را با پيامبر خدا گزاردند و ايشان، چون نماز صبح را با آنان خواند، برگشت. انصار، جلو او آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله، وقتى آنها را ديد، لبخندى زد و فرمود: «گمان مى كنم شنيده ايد كه ابو عبيده چيزى آورده است». گفتند: آرى، اى پيامبر خدا! فرمود: «پس مژده باد بر شما و اميدوار باشيد به چيزى كه خوش حالتان مى كند. به خدا سوگند، من از فقر بر شما نمى ترسم؛ بلكه از اين براى شما مى ترسم كه دنيا بر شما

۱.صحيح البخاري: ج 3 ص 1152 ح 2988 وج 4 ص 1473 ح 3791.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:شَكى نَبِيٌّ مِنَ الأَنبِياءِ إلى رَبِّهِ عز و جل فَقالَ: يا رَبِّ يَكونُ العَبدُ مِن عَبيدِكَ يُؤمِنُ بِكَ ويَعمَلُ بِطاعَتِكَ، فَتَزوي ۱ عَنهُ الدُّنيا، وتَعرِضُ لَهُ البَلاءَ، ويَكونُ العَبدُ مِن عَبيدِكَ يَكفُرُ بِكَ ويَعمَلُ بِمَعاصيكَ، فَتَزوي عَنهُ البَلاءَ وتَعرِضُ لَهُ الدُّنيا. فَأَوحَى اللّهُ عز و جل إلَيهِ؛ أنَّ البِلادَ وَالعِبادَ لي، وأنَّهُ لَيسَ مِن شَيءٍ إلّا يُسَبِّحُني ويُهَلِّلُني ويُكَبِّرُني، وأمّا عَبدِيَ المُؤمِنُ فَلَهُ سَيِّئاتٌ فَأَزوي عَنهُ الدُّنيا، وأعرِضُ لَهُ البَلاءَ حَتّى يَأتِيَني فَأَجزِيَهُ بِحَسَناتِهِ، وأمّا عَبدِيَ الكافِرُ فَلَهُ حَسَناتٌ فَأَزوي عَنهُ البَلاءَ، وأعرِضُ لَهُ الدُّنيا حَتّى يَأتِيَني فَأَجزِيَهُ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:يكى از پيامبران به پروردگارش شِكوه نمود و گفت: پروردگارا! بنده اى از بندگانت به تو ايمان مى آورد و طبق فرمان تو عمل مى كند و تو، دنيا را از او باز مى دارى و او را در معرض بلا قرار مى دهى. بنده اى از بندگانت نيز به تو كفر مى ورزد و تو را نافرمانى مى كند و تو، بلا را از او باز مى دارى و دنيا را به او عرضه مى كنى! خداوند عز و جل به او وحى فرمود: «سرزمين ها و بندگان، از آنِ من اند و هيچ چيزى نيست، جز اين كه مرا تسبيح و تهليل و تكبير مى گويد. امّا بنده مؤمنم، گناهانى دارد و من دنيا را از او باز مى دارم و او را در معرض بلا قرار مى دهم تا اين كه نزد من بيايد و پاداش نيكى هايش را بدهم. و امّا بنده كافرم نيز نيكى هايى دارد و من بلا را از او باز مى دارم و دنيا را بدو

۱.زَويتَ عنّي: أي صَرَفته عنّي (النهاية: ج 2 ص 320 «زوى»).
۲.المعجم الكبير: ج 12 ص 117 ح 12735 عن ابن عبّاس.
صحيح البخاري عن عمرو بن عوف:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَعَثَ أبا عُبَيدَةَ بنَ الجَرّاحِ إلَى البَحرَينِ يَأتي بِجِزيَتِها، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله هُوَ صالَحَ أهلَ البَحرَينِ وأمَّرَ عَلَيهِمُ العَلاءَ بنَ الحَضرَمِيِّ. فَقَدِمَ أبو عُبَيدَةَ بِمالٍ مِنَ البَحرَينِ، فَسَمِعَتِ الأَنصارُ بِقُدومِ أبي عُبَيدَةَ، فَوافَت صَلاةَ الصُّبحِ مَعَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَلَمّا صَلّى بِهِمُ الفَجرَ انصَرَفَ، فَتَعَرَّضوا لَهُ، فَتَبَسَّمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حينَ رَآهُم وقالَ: أظُنُّكُم قَد سَمِعتُم أنَّ أبا عُبَيدَةَ قَد جاءَ بِشَيءٍ! قالوا: أجَل يا رَسولَ اللّهِ. قالَ: فَأَبشِروا وأمِّلوا ما يَسُرُّكُم! فَوَاللّهِ لَا الفَقرَ أخشى عَلَيكُم،

صحيح البخارىـ به نقل از عمرو بن عوف ـ: پيامبر خدا، ابو عبيدة بن جرّاح را به بحرين فرستاد تا جزيه آن جا را بستاند. پيش تر، پيامبر صلى الله عليه و آله با مردم بحرين مصالحه كرده و علاء بن حَضرَمى را بر ايشان به حكومت گماشته بود. پس ابو عبيده با مالى از بحرين باز گشت. انصار شنيدند كه وى باز آمده است. او نماز صبح را با پيامبر صلى الله عليه و آله به جاى آورد و چون نماز را با ايشان گزارد، خواست باز گردد. افراد بر راه او در آمدند. پيامبر خدا با ديدن آنان، لبخندى زد و فرمود: «گمان دارم كه شنيده ايد ابوعبيده با مالى باز آمده است». گفتند: آرى، اى پيامبر خدا! فرمود: «پس شادمان باشيد و به آنچه خرسندتان مى كند، اميدوار باشيد. به خدا سوگند، من از فقر بر شما بيم ندارم؛ بلكه از آن بر شما مى ترسم كه دنيا

۱.. صحيح البخاري: ج 3 ص 1152 ح 2988 وج 4 ص 1473 ح 3791 وليس فيه «صلّى بهم الفجر».
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:إذا قامَ القائمُ عَرَضَ الإيمانَ على كلِّ ناصِبٍ، فإنْ دَخلَ فيهِ بِحَقيقةٍ وإلّا ضَربَ عُنُقَهُ أو يُؤدّيَ الجِزْيةَ كما يُؤدّيها اليومَ أهلُ الذِّمّةِ، ويَشُدُّ على وَسَطِهِ الهِمْيانَ، ويُخرِجُهُم مِن الأمْصارِ إلَى السَّوادِ. ۱
امام باقر عليه السلام:زمانى كه قائم قيام كند ايمان را بر هر دشمن كينه توزى عرضه مى كند، اگر از جان و دل ايمان نياورد گردنش زده مى شود يا همچون ذمّيان امروز جزيه مى پردازد و به كمر او زنّار مى بندد و آنان را از شهرها به دشت ها مى فرستد.
۱.الكافي: 8 / 227 / 288.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:إنّ أميرَ المؤمنينَ عليه السلام بَعثَ إلى رجُلٍ بخَمسةِ أوْساقٍ مِن تَمرٍ. فقالَ رجُلٌ لأميرِ المؤمنينَ عليه السلام: واللّهِ ما سألَكَ فُلانٌ، ولَقد كانَ يُجْزيهِ مِن الخَمسةِ أوْساقٍ وَسَقٌ واحدٌ! فقالَ لَه أميرُ المؤمنينَ عليه السلام: لا كَثّرَ اللّهُ في المؤمنينَ ضَرْبَكَ! اُعطي أنا وتَبخَلُ أنتَ؟! ۱
امام صادق عليه السلام:اميرالمؤمنين پنج بارِ شتر ۲ خرما براى مردى فرستاد. مردى به اميرالمؤمنين عرض كرد: به خدا قسم فلانى از تو [اين مقدار]نخواسته است، يك بار از پنج بار براى او كافى است! اميرالمؤمنين فرمود: خدا امثال تو را در ميان مؤمنان زياد نكناد! من مى بخشم و تو بخل مى ورزى؟!
۱.وسائل الشيعة: 6 / 318 / 1.
۲.در متن حديث اوساق آمده است، كه جمع وسق است و هر وسق، شصت صاع، يا يك بار شتر است.
کلیدواژه‌ها بخلبخیل ترین مردم
عنه عليه السلام:إنّ نَصارى نَجْرانَ لَمّا وَفَدوا على رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وكانَ سيّدُهُم الأهْتَمَ والعاقِبَ والسَّيّدَ. فقالوا: إلى ما تَدْعون؟ فقالَ: إلى شَهادَةِ أنْ لا إلهَ إلّا اللّهُ وأنّي رسولُ اللّهِ وأنّ عيسى عَبدٌ مَخلوقٌ يأكُلُ ويَشْرَبُ ويُحْدِثُ. فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فباهِلُوني، فإنْ كُنتُ صادقا نزلَتِ اللّعنةُ علَيكُم، وإنْ كنتُ كاذبا اُنزِلَتْ علَيَّ، فقالوا: أنْصَفْتَ، فتَواعَدوا للمُباهَلةِ. فلَمّا رجَعوا إلى مَنازِلهم قالَ رؤساؤهُم..: إنْ باهَلَنا بقَومِهِ باهَلْناهُ، فإنَّهُ ليسَ بِنَبيٍّ، وإنْ باهَلَنا بأهْلِ بَيتِهِ خاصّةً فلا نُباهِلُهُ، فإنَّهُ لا يُقْدِمُ على أهلِ بيتِهِ إلّا وهُو صادقٌ. فلَمّا أصبَحوا جاؤُوا إلى رسولِ اللّهِ صلى

امام صادق عليه السلام:نصاراى نجران به همراه رئيس و نايب و. نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمدند و عرض كردند: ما را به چه دعوت مى كنى؟ فرمود: به اين كه شهادت دهيد خدايى جز اللّه نيست و من فرستاده خدايم و عيسى بنده اى مخلوق است كه مى خورد و مى آشامد و صحبت مى كند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: پس با من مباهله كنيد. اگر من راستگو باشم لعن و نفرين، شما را مى گيرد و اگر دروغگو باشم لعن ونفرين، مرا مى گيرد. گفتند: منصفانه است. آن گاه وعده مباهله گذاشتند. وقتى به خانه هاى خود برگشتند بزرگانشان گفتند: اگر با قوم خود به مباهله آمد با او مباهله مى كنيم؛ زيرا در اين صورت او پيامبر نيست اما اگر فقط با خانواده اش براى مباهله آمد با او مباهله نمى كنيم؛ چون اگر خانواده اش را به خطر انداخت

۱.في نور الثقلين: 1/347/157 نقلاً عن المصدر: «فَفَرِقوا» بدل «فَعرَفوا».
۲.تفسير القمّي: 1 / 104.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:إذا قامَ القائمُ عَرَضَ الإيمانَ على كلِّ ناصِبٍ، فإنْ دَخلَ فيهِ بِحَقيقةٍ و إلاّ ضَربَ عُنُقَهُ أو يُؤدّيَ الجِزْيةَ كما يُؤدّيها اليومَ أهلُ الذِّمّةِ، و يَشُدُّ على وَسَطِهِ الهِمْيانَ، و يُخرِجُهُم مِن الأمْصارِ إلَى السَّوادِ. ۱
امام باقر عليه السلام:زمانى كه قائم قيام كند ايمان را بر هر دشمن كينه توزى عرضه مى كند، اگر از جان و دل ايمان نياورد گردنش زده مى شود يا همچون ذمّيان امروز جزيه مى پردازد و به كمر او زنّار مى بندد و آنان را از شهرها به دشت ها مى فرستد.
۱.الكافي: 8 / 227 / 288.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:إنّ أميرَ المؤمنينَ عليه السلام بَعثَ إلى رجُلٍ بخَمسةِ أوْساقٍ مِن تَمرٍ. فقالَ رجُلٌ لأميرِ المؤمنينَ عليه السلام: و اللّهِ ما سألَكَ فُلانٌ، و لَقد كانَ يُجْزيهِ مِن الخَمسةِ أوْساقٍ وَسَقٌ واحدٌ! فقالَ لَه أميرُ المؤمنينَ عليه السلام: لا كَثّرَ اللّهُ في المؤمنينَ ضَرْبَكَ! اُعطي أنا و تَبخَلُ أنتَ؟! ۱
امام صادق عليه السلام:امير المؤمنين پنج بارِ شتر ۲ خرما براى مردى فرستاد. مردى به امير المؤمنين عرض كرد: به خدا قسم فلانى از تو [اين مقدار]نخواسته است، يك بار از پنج بار براى او كافى است! امير المؤمنين فرمود: خدا امثال تو را در ميان مؤمنان زياد نكناد! من مى بخشم و تو بخل مى ورزى؟!
۱.وسائل الشيعة: 6 / 318 / 1.
۲.در متن حديث اوساق آمده است، كه جمع وسق است و هر وسق، شصت صاع، يا يك بار شتر است.
کلیدواژه‌ها بخلنشانه بخل
عنه عليه السلام:القِتالُ قِتالانِ: قِتالُ أهلِ الشِّركِ لا يُنْفَرُ عنهُم حتّى يُسْلِموا أو يُؤْتُوا الجِزيَةَ عن يَدٍ و هُم صاغِرونَ، و قِتالٌ لأهلِ الزَّيغِ لا يُنْفَرُ عنهُم حتّى يَفِيؤوا إلى أمرِ اللّهِ أو يُقْتَلوا. ۱
امام على عليه السلام:پيكار دو گونه است: پيكار با مشركان كه رها نمى شوند تا مسلمان شوند يا با خوارى جزيه بپردازند؛ و پيكار با منحرفان كه بايد رو در رويشان بود تا به فرمان خدا باز آيند و گردن نهند يا كشته شوند.
۱.وسائل الشيعة: 11 / 18 / 3.
عنه عليه السلام:إنّ نَصارى نَجْرانَ لَمّا وَفَدوا على رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله و كانَ سيّدُهُم الأهْتَمَ و العاقِبَ و السَّيّدَ. فقالوا: إلى ما تَدْعون؟ فقالَ: إلى شَهادَةِ أنْ لا إلهَ إلاّ اللّهُ و أنّي رسولُ اللّهِ و أنّ عيسى عَبدٌ مَخلوقٌ يأكُلُ و يَشْرَبُ و يُحْدِثُ. فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فباهِلُوني، فإنْ كُنتُ صادقا نزلَتِ اللّعنةُ علَيكُم، و إنْ كنتُ كاذبا اُنزِلَتْ علَيَّ، فقالوا: أنْصَفْتَ، فتَواعَدوا للمُباهَلةِ. فلَمّا رجَعوا إلى مَنازِلهم قالَ رؤساؤهُم.: إنْ باهَلَنا بقَومِهِ باهَلْناهُ، فإنَّهُ ليسَ بِنَبيٍّ، و إنْ باهَلَنا بأهْلِ بَيتِهِ خاصّةً فلا نُباهِلُهُ، فإنَّهُ لا يُقْدِمُ على أهلِ بيتِهِ إلاّ و هُو صادقٌ. فلَمّا أصبَحوا جاؤُوا إلى رسولِ

امام صادق عليه السلام:نصاراى نجران به همراه رئيس و نايب و. نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمدند و عرض كردند: ما را به چه دعوت مى كنى؟ فرمود: به اين كه شهادت دهيد خدايى جز اللّه نيست و من فرستاده خدايم و عيسى بنده اى مخلوق است كه مى خورد و مى آشامد و صحبت مى كند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: پس با من مباهله كنيد. اگر من راستگو باشم لعن و نفرين، شما را مى گيرد و اگر دروغگو باشم لعن و نفرين، مرا مى گيرد. گفتند: منصفانه است. آن گاه وعده مباهله گذاشتند. وقتى به خانه هاى خود برگشتند بزرگانشان گفتند: اگر با قوم خود به مباهله آمد با او مباهله مى كنيم؛ زيرا در اين صورت او پيامبر نيست اما اگر فقط با خانواده اش براى مباهله آمد با او مباهله نمى كنيم؛ چون اگر خانواده اش را به خطر انداخت

۱.في نور الثقلين: 1/347/157 نقلاً عن المصدر: «فَفَرِقوا» بدل «فَعرَفوا».
۲.تفسير القمّي: 1 / 104.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:إنَّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَبِلَ الجِزيةَ مِن أهلِ الذِّمّةِ على أنْ لا يَأكُلوا الرِّبا، و لا يَأكُلوا لَحمَ الخِنْزيرِ، و لا يَنْكِحوا الأخَوَاتِ، و لا بناتِ الأخِ، و لا بناتِ الاُختِ، فمَن فعلَ ذلكَ مِنهُم بَرِئتْ ذِمّةُ اللّهِ و ذِمّةُ رسولِهِ. و قالَ: ليستِ اليَومَ لَهُم ذِمَّةٌ. ۱
امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بدين شرط از ذمّيان جزيه پذيرفت كه ربا خوارى نكنند، گوشت خوك نخورند، با خواهران خود و دخترانِ برادر و دخترانِ خواهر خود ازدواج نكنند؛ پس آنهايى كه به اين شرايط عمل نكردند ذمّه (امان) خدا و پيامبرش از آنها بر داشته شد و حضرت فرمود: امروز آنان را ذمّه اى نيست.
۱.علل الشرائع: 377/3.
کلیدواژه‌ها جزیه
عنه عليه السلامـ و قد سُئلَ عن خَراجِ أهلِ الذِّمّةِ و جِزْيَتِهِم إذا أدَّوْها مِن ثَمَنِ خُمورِهِم و خَنازيرِهِم و مِيتَتِهِم، أ يَحِلُّ للإمامِ أنْ يأخُذَها، و يَطِيبُ ذلكَ للمسلِمينَ؟ ـ: ذلكَ للإمامِ و المسلِمينَ حَلالٌ، و هِيَ على أهلِ الذِّمّةِ حرامٌ، و هُمُ المُحْتَمِلونَ لوِزْرِهِ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به اين سؤال كه اگر ذمّيان خراج و جزيه خود را از بهاى فروش شراب و خوك و مردارهاى خود بدهند، آيا رواست كه امام آن را بگيرد و آيا براى مسلمانان پاك و حلال است؟ ـفرمود: براى امام و مسلمانان حلال است و براى خود ذمّيان حرام است و گناهش به گردن آنان است.
۱.وسائل الشيعة: 11/118/2.
کلیدواژه‌ها جزیه
عنه عليه السلام:الحَمدُ للّهِِ الّذي مَنَعَ الأوهامَ أن تَنالَ إلاّ وُجودَهُ، و حَجَبَ العُقولَ أن تَتَخَيَّلَ ذاتَهُ؛ لامتِناعِها مِنَ الشَّبَهِ و التَّشاكُلِ، بَل هُوَ الّذي لا يَتَفاوَتُ في ذاتِهِ، و لا يَتَبَعَّضُ بِتَجزِئَةِ العَدَدِ في كمالِهِ، فارَقَ الأشياءَ لا على اختِلافِ الأماكِنِ، و يَكونُ فيها لا عَلى وَجهِ المُمازَجَةِ، و عَلِمَها لا بِأداةٍ لا يَكونُ العِلمُ إلاّ بِها، و لَيسَ بَينَهُ و بَينَ مَعلومِهِ عِلمٌ غَيرُهُ بِهِ كانَ عالِما بِمَعلومِهِ، إن قيلَ: كانَ، فعَلى تَأويلِ أزَلِيَّةِ الوُجودِ، و إن قيلَ: لَم يَزَلْ فَعَلى تَأويلِ نَفيِ العَدَمِ ۱. ۲
امام على عليه السلام:ستايش خدايى را كه وَهمها را از رسيدن به وجودش بازداشته و خردها را از تخيل ذاتش در پرده كرده است؛ زيرا كه ذات او را همانند و همشكلى نيست، بلكه او خدايى است كه ذاتش متفاوت نيست (بسيط الذات است). در كمالش تجزيه عددى راه ندارد. از اشياء جداست اما نه به نحو جدايى مكانى، و در اشياء است، امّا نه اين كه با آنها درآميخته باشد. به اشياء علم دارد اما نه با واسطه ابزار و اندامى كه علم [ديگر موجودات] جز به واسطه آن حاصل نمى شود. ميان او و دانسته اش جز خود او علمى وجود ندارد كه از طريق او به دانسته اش علم حاصل كند. اگر گفته شود: بوده است، به معناى ازلى بودن وجود اوست و اگر گفته شود: زوال نمى پذيرد، به معناى نفى عدم از اوست.
۱.الكافي: 8/18/ 4، انظر تمام الحديث.
۲.(انظر) بحار الأنوار: 77 / 381.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۲