مباهله
3 حدیث
تفسير القمّيـ بَعدَ ذِكرِ آيَةِ المُباهَلَةِ ـ: فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فَباهِلوني، فَإن كُنتُ صَادِقاً أنزَلتُ اللَّعنَةَ عَلَيكُمُ، وإن كُنتُ كاذِباً نَزَلَت عَلَيَّ.
فَقالوا: أنصَفتَ. فَتَواعَدوا لِلمُباهَلَةِ، فَلَمّا رَجَعوا إلى مَنازِلِهِم، قالَ رُؤساؤُهُم؛ السيِّدُ وَالعاقِبُ وَالأهتَمُ: إن باهَلَنا بِقَومِهِ باهَلناهُ، فَإِنَّهُ لَيسَ بِنَبيٍّ، وإن باهَلَنا بِأهلِ بَيتِهِ خاصَّةً فَلا نُباهِلُهُ؛ فَإِنَّه لا يَقدِمُ عَلى أهلِ بَيتِهِ إلَا وهُوَ صادِقٌ، فَلَمَّا أصبَحوا جَاؤوا إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ومَعَهُ أميرُ المُؤمِنينَ وفَاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم.
فَقالَ النَّصارى: مَن هؤلاءِ؟ فَقيلَ لَهُم: هذَا ابنُ عَمِّهِ
تفسير القمّىـ پس از ذكر آيه مباهله ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله: فرمود: «با من مباهله كنيد. اگر صادق بودم، پس نفرين بر شما! و اگر دروغگو بودم، بر من لعنت فرود آيد».
آنان گفتند: انصاف روا داشتى.
پس با هم قرار مباهله گذاشتند. هنگامى كه آنان به خانه هايشان بازگشتند، بزرگان آنان، سيّد و عاقِب و اهتَمَ گفتند: اگر مباهله با قوم او باشد، ما حاضر به مباهله هستيم؛ چرا كه [معلوم مى شود] او پيامبر نيست. امّا اگر قرار مباهله تنها با خاندان او باشد، با او مباهله نمى كنيم؛ چرا كه او خاندانش را پيش نمى فرستد، مگر در صورتى كه در ادّعايش صادق باشد.
فردا كه شد، پيش پيامبر خدا آمدند، در حالى كه امير مؤمنان على و فاطمه و حسن و حسين ـ كه درودهاى خداوند بر آنان باد ـ نيز همراه پيامبر صلى الله عليه و آله
۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 104.
دلائل النُّبوّة لابي نعيم عن جابر:قَدِمَ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله العاقِبُ وَالطَّيِّبُ فَدَعاهُما إلَى
الإِسلامِ، فَقالا: أسلَمنا يا مُحَمَّدُ قَبلَكَ!
قالَ: كَذَبتُما، إن شِئتُما أخبَرتُكُما ما يَمنَعُكُما مِنَ الإِسلامِ.
قالوا: فَهاتِ أنبِئنا.
قالَ: حُبُّ الصَّليبِ وشُربُ الخَمرِ وأكلُ لَحمِ الخِنزيرِ.
قالَ جابِرٌ: فَدَعاهُما إلَى المُلاعَنَةِ، فَواعَداهُ عَلى أن يُغادِياهُ بِالغَداةِ، فَغَدا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وأخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهم السلام، ثُمَّ أرسَلَ إلَيهِما فَأَبَيا أن يُجيباهُ وأقَرَّا لَهُ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: وَالَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ، لَو فَعَلا لَأَمطَرَ الوادِي عَلَيهِما ناراً.
دلائل النبوّة، ابو نعيم،ـ به نقل از جابر ـ: عاقِب و طَيّب، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. آن دو را به اسلام فرا خواند. گفتند: اى محمّد! ما پيش از تو اسلام آورده ايم!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «دروغ مى گوييد و اگر بخواهيد، به شما مى گويم كه چه چيز، مانع مسلمان شدن شما مى شود».
گفتند: آگاهمان كن.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «دوست داشتن صليب، مى گسارى، و خوردن گوشت خوك».
پيامبر صلى الله عليه و آله آن دو را به نفرين كردن، فرا خواند و آن دو براى صبح زودِ روز بعد، قرار گذاشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله صبحِ زود به راه افتاد و دست على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام را گرفت و در پىِ آن دو فرستاد كه بيايند؛ ولى آن دو از آمدن، خوددارى ورزيدند و به حقّانيت پيامبر صلى
الكشّاف:رُوِيَ أنَّهُم لَمَّا دَعاهُم إلَى المُباهَلَةِ قالوا: حَتَّى نَرجِعَ ونَنظُرَ، فَلَمَّا تَخالَوا قالوا لِلعاقِبِ، وكانَ ذا رَأيِهِم: يا عَبدَ المَسيحِ، ما تَرى؟
فَقالَ: وَاللّهِ لَقَد عَرَفتُم يا مَعشَرَ النَّصارى أنَّ مُحَمَّداً نَبِيٌّ مُرسَلٌ، ولَقَد جاءَكُم بِالفَصلِ مِن أمرِ صاحِبِكُم. وَاللّهِ، ما باهَلَ قَومٌ نَبِيّا قَطُّ فَعاشَ كَبيرُهُم ولا نَبَتَ صَغيرُهُم، ولَئِن فَعَلتُم لَتَهلِكُنَّ، فَإِن أبَيتُم إلَا إلفَ دينِكُم وَالإِقامَةَ عَلى ما أنتُم عَلَيهِ فَوادِعوا الرَّجُلَ وَانصَرِفوا إلى بِلادِكُم.
فَأَتى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَقَد غَدا مُحتَضِناً الحُسَينَ آخِذاً بِيَدِ الحَسَنِ وفاطِمَةُ تَمشي خَلفَهُ وعَلِيٌّ خَلفَها وهُوَ يَقولُ: إذا أنَا دَعَوتُ
الكشّاف:روايت شده است هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنها (مسيحيان نجران) را به مباهله فرا خواند، آنها گفتند: باشد تا باز گرديم و بينديشيم.
چون با يكديگر خلوت كردند، به عاقِب كه انديشمند ايشان بود، گفتند: اى عبد مسيح! چه مى گويى؟
او گفت: اى گروه مسيحيان! به خدا سوگند، دانسته ايد كه محمّد، پيامبرِ فرستاده شده است و كلامِ فصلِ خدايى به همراه آورده است. به خدا سوگند، هرگز قومى با پيامبرى مباهله نكرده، مگر آن كه بزرگشان نمى زيَد و خُردشان نمى رويَد. اگر شما چنين كنيد، هر آينه نابود مى شويد. پس اگر شما چيزى جز اُنس با دينتان و بر پا داشتن رسوم كنونىِ خود نمى پذيريد، با اين مرد، صلح كنيد و به سوى سرزمين هايتان بازگرديد.
پس پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، در حالى كه حسين عليه السلام را
۱.الكشّاف: ج 1 ص 193 وراجع: الإرشاد: ج 1 ص 166.