حدیث دربارهمباهله
تفسير القمّيـ بَعدَ ذِكرِ آيَةِ المُباهَلَةِ ـ: فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فَباهِلوني، فَإن كُنتُ صَادِقاً أنزَلتُ اللَّعنَةَ عَلَيكُمُ، وإن كُنتُ كاذِباً نَزَلَت عَلَيَّ.
فَقالوا: أنصَفتَ. فَتَواعَدوا لِلمُباهَلَةِ، فَلَمّا رَجَعوا إلى مَنازِلِهِم، قالَ رُؤساؤُهُم؛ السيِّدُ وَالعاقِبُ وَالأهتَمُ: إن باهَلَنا بِقَومِهِ باهَلناهُ، فَإِنَّهُ لَيسَ بِنَبيٍّ، وإن باهَلَنا بِأهلِ بَيتِهِ خاصَّةً فَلا نُباهِلُهُ؛ فَإِنَّه لا يَقدِمُ عَلى أهلِ بَيتِهِ إلَا وهُوَ صادِقٌ، فَلَمَّا أصبَحوا جَاؤوا إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ومَعَهُ أميرُ المُؤمِنينَ وفَاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم.
فَقالَ النَّصارى: مَن هؤلاءِ؟ فَقيلَ لَهُم: هذَا ابنُ عَمِّهِ ووَصِيُّهُ وخَتَنُهُ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ، وهذِهِ بِنتُهُ فاطِمَةُ، وهذانِ ابناهُ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهم السلام، فَعَرَفوا وقالوا لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: نُعطيكَ الرِّضا فَاعفِنا مِنَ المُباهَلَةِ، فَصالَحَهُم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلَى الجِزيَةِ وَانصَرَفوا. ۱
تفسير القمّىـ پس از ذكر آيه مباهله ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله: فرمود: «با من مباهله كنيد. اگر صادق بودم، پس نفرين بر شما! و اگر دروغگو بودم، بر من لعنت فرود آيد».
آنان گفتند: انصاف روا داشتى.
پس با هم قرار مباهله گذاشتند. هنگامى كه آنان به خانه هايشان بازگشتند، بزرگان آنان، سيّد و عاقِب و اهتَمَ گفتند: اگر مباهله با قوم او باشد، ما حاضر به مباهله هستيم؛ چرا كه [معلوم مى شود] او پيامبر نيست. امّا اگر قرار مباهله تنها با خاندان او باشد، با او مباهله نمى كنيم؛ چرا كه او خاندانش را پيش نمى فرستد، مگر در صورتى كه در ادّعايش صادق باشد.
فردا كه شد، پيش پيامبر خدا آمدند، در حالى كه امير مؤمنان على و فاطمه و حسن و حسين ـ كه درودهاى خداوند بر آنان باد ـ نيز همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. نصارا پرسيدند: اينان كيان اند؟
به آنها گفته شد: اين، پسر عمو و وصى و داماد او، على بن ابى طالب است و اين، دختر او فاطمه است و اين دو، پسران او، حسن و حسين هستند.
پس آنان خاندان پيامبر را شناختند و به پيامبر گفتند: ما رضايت داديم. از مباهله گذشت كن.
پس پيامبر صلى الله عليه و آله با آنها بر پرداخت جزيه مصالحه كرد و آنان، باز گشتند.
۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 104.