فیلترها
نتایج جستجو برای «جبار»: ۵۱ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن محمّد بن عبد الجبّار عن بعض أصحابنا رفعه إلى الإمام الصّادق عليه السلام، قال:قُلتُ لَهُ: مَا العَقلُ؟
قالَ: ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ وَاكتُسِبَ بِهِ الجِنانُ.
قالَ: قُلتُ: فَالَّذي كانَ في مُعاوِيَةَ؟
فَقالَ: تِلكَ النَّكراءُ، تِلكَ الشَّيطَنَةُ، وهِيَ شَبيهَةٌ بِالعَقلِ ولَيسَت بِالعَقلِ. ۱
الكافىـ به نقل از محمّد بن عبد الجبّار، از يكى از ياران امام صادق عليه السلام ـ: گفتم: خرد چيست؟
فرمود: «آن چيزى كه خداوند با آن، پرستش مى شود و بهشت با آن به دست مى آيد».
گفتم: آنچه در معاويه بود [، چه بود]؟
فرمود: «آن زرنگى و شيطنت است. آن، شبيه خرد است؛ ولى خرد نيست».
۱.الكافي: ج 1 ص 11 ح 3، معاني الأخبار: ص 239 ح 1، المحاسن: ج 1 ص 310 ح 613، بحار الأنوار: ج 1 ص 116 ح 8.
الخصال عن عبد اللّه بن حامد رفعه إلى بعض الصالحين عليهم السلام:الذِّكرُ مَقسومٌ عَلى سَبعَةِ أعضاءَ: اللِّسانِ، وَالرُّوحِ، وَالنَّفسِ، وَالعَقلِ، وَالمَعرِفَةِ، وَالسِّرِّ، وَالقَلبِ. وكُلُّ واحِدٍ مِنها يَحتاجُ إلَى الاِستِقامَةِ.
فَأَمَّا استِقامَةُ اللِّسانِ فَصِدقُ الإِقرارِ، وَاستِقامَةُ الرّوحِ صِدقُ الاِستِغفارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ الاِعتِذارِ، وَاستِقامَةُ العَقلِ صِدقُ الاِعتِبارِ، وَاستِقامَةُ المَعرِفَةِ صِدقُ الاِفتِخارِ، وَاستِقامَةُ السِّرِّ السُّرورُ بِعالَمِ الأَسرارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ اليَقينِ ومَعرِفَةُ الجَبّارِ.
فَذِكرُ اللِّسانِ الحَمدُ وَالثَّناءُ، وذِكرُ النَّفسِ الجَهدُ وَالعَناءُ، وذِكرُ الرُّوحِ الخَوفُ وَالرَّجاءُ، وذِكرُ القَلبِ الصِّدقُ
الخصالـ به نقل از عبد اللّه بن حامد، از يكى از اهل بيت عليهم السلام ـ: ياد [خدا] ميان هفت عضو، تقسيم شده است: زبان، روان، نفْس (/ تن)، خِرد، شناخت، درون، و دل. و هر يك از اينها را درستى بايد.
درستى زبان، به اقرار راستين است. درستى روان، به آمرزش خواهى راستين است. درستى نفْس، ۳ به پوزش خواهى راستين است. درستى خِرد، به پند آموختن راستين است. درستى شناخت، به افتخار راستين است. درستى درون، به شاد بودن به جهان نهان هاست، و درستى دل، به يقين راستين و شناخت [خداى] جبّار است.
پس، ياد كردن به زبان، ستايش و تمجيد [خدا] است و ياد كردن به نفْس (/ تن)، كوشش و رنج بردن است و ياد كردن به روان، بيم و اميد است و ياد كردن به دل، راستى و يك دلى است و ياد كردن به خِرد، بزرگداشت و شرم [از خدا] است و ياد
۱.في مشكاة الأنوار: «وذِكرُ السِّرِّ الرُّؤيَةُ وَاللِّقاءُ».
۲.الخصال: ص 404، مشكاة الأنوار: ص 113 ح 261، روضة الواعظين: ص 427، بحار الأنوار: ج 93 ص 153 ح 14.
۳.به قرينه ذكر «استقامة القلب» در ادامه متن حديث، يا بايد اين جا «النفس» باشد و در استنساخ، خطايى رخ داده باشد و يا مراد از «القلب»، همان نفْس و جان باشد.
عنه صلى الله عليه و آله:بِئسَ العَبدُ عَبدٌ تَخَيَّلَ وَاختالَ ونَسِيَ الكَبيرَ المُتعالِ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ تَجَبَّرَ وَاعتَدى ونَسِيَ الجَبّارَ الأَعلى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ سَها ولَها ونَسِيَ المَقابِرَ والبِلى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ عَتا وطَغى ونَسِيَ المُبتَدا وَالمُنتَهى، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يَختِلُ الدُّنيا بِالدِّينِ ۱، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يَختِلُ الدِّينَ بِالشُّبُهاتِ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ طَمَعٌ يَقودُهُ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ هَوىً يُضِلُّهُ، بِئسَ العَبدُ عَبدٌ رَغَبٌ يُذِلُّهُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بد بنده اى است بنده اى كه خودبين و متكبّر باشد و خداى بزرگ و بلندمرتبه را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه گردن فراز و متجاوز باشد و خداى جبّار والا را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه فراموشكار و غافل باشد و قبرستان و پوسيده شدن [جسم خود] را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه سركشى و طغيان كند و آغاز و فرجام [خود] را فراموش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه دين را وسيله رسيدن به دنيا قرار دهد. بد بنده اى است آن بنده اى كه با شبههها در كمين دين بنشيند. بد بنده اى است آن بنده اى كه طمع، جلودار او باشد. بد بنده اى است آن بنده اى كه هوس، گم راهش كند. بد بنده اى است آن بنده اى كه خواهش، خوارش كند.
۱.يَختِلُ الدّنيا بالدّين: أي يطلب الدنيا بعمل الآخرة؛ يقال: خَتَلَهُ يَختِله؛ إذا خَدَعَهُ وراوغَهُ (النهاية: ج 2 ص 9 «ختل»).
۲.سنن الترمذي: ج 4 ص 632 ح 2448، المعجم الكبير: ج 24 ص 156 ح 401، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 351 ح 7885، شُعب الإيمان: ج 6 ص 287 ح 8181 كلّها عن أسماء بنت عميس الخثعميّة نحوه، كنز العمّال: ج 16 ص 97 ح 44054 وراجع النوادر للراوندي: ص 145 ح 198.
الإمام الصادق عليه السلام:إذا خَرَجتَ مِن بَيتِكَ تُريدُ الحَجَّ وَالعُمرَةَ إن شاءَ اللّهُ فَادعُ دُعاءَ الفَرَجِ. ثُمَّ قُل: اللّهُمَّ كُن لي جارا مِن كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ، ومِن كُلِّ شَيطانٍ مَريدٍ»، ثُمَّ قُل: «بِاسمِ اللّهِ دَخَلتُ، وبِاسمِ اللّهِ خَرَجتُ، وفي سَبيلِ اللّهِ، اللّهُمَّ إنّي اُقَدِّمُ بَينَ يَدَي نِسياني وعَجَلَتي بِاسمِ اللّهِ وما شاءَ اللّهُ في سَفَري هذا». ۱
امام صادق عليه السلام:چون به خواست خدا، از خانه ات به قصد حج و عمره خارج شدى، دعاى فرج را بخوان. و سپس بگو: «بار خدايا! مرا از هر زورگوى سركشى و از هر شيطان متمرّدى، در پناه خود بگير». سپس بگو: «به نام خدا داخل شدم، و به نام خدا خارج شدم، و در راه خدا [سفر مى كنم]. بار خدايا! در اين سفرم، پيش از آن كه فراموش كنم يا شتاب ورزم، مى گويم: به نام خدا و آنچه خدا خواهد».
۱.الكافي: ج 4 ص 284 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 50 ح 154 كلاهما عن معاوية بن عمّار.
قصص الأنبياءـ في ذِكرِ العَشرِ الآياتِ الَّتي نَزَلَت عَلى موسى عليه السلام ـ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ: هذا كِتابٌ مِنَ اللّهِ المَلِكِ الجَبّارِ العَزيزِ القَهّارِ لِعَبدِهِ ورَسولِهِ موسَى بنِ عِمرانَ، أن سَبِّحني وقَدِّسني، لا إلهَ إلّا أنَا فَاعبُدني، ولا تُشرِك بي شَيئا، وَاشكُر لي ولِوالِدَيكَ إلَيَّ المَصيرُ. ۱
قصص الأنبياءـ در بيان آيات دهگانه اى كه بر موسى عليه السلام نازل شد ـ: به نام خداوند مهرگستر مهربان. اين نبشته اى است از سوى خداوند، آن پادشاه مقتدر شكست ناپذير چيره [بر عالم هستى]، به بنده اش و فرستاده اش موسى بن عمران: مرا تسبيح گوى و تقديس كن. معبودى جز من نيست. پس مرا بندگى كن و چيزى را انباز من مگردان، و از من و پدر و مادرت سپاس گزارى نما. حركت به سوى من است.
۱.قصص الأنبياء (عرائس المجالس): ص 204.
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ اللّهَ العَزيزَ الجَبّارَ عَرَجَ بِنَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله إلى سَمائِهِ. فَقالَ اللّهُ:. طَأطِئ يَدَيكَ وَاجعَلها عَلى رُكبَتَيكَ فَانظُر إلى عَرشي.
قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فَنَظَرتُ إلى عَظَمَةٍ ذَهَبَت لَها نَفسي وغُشِيَ عَلَيَّ، فَاُلهِمتُ أن قُلتُ: «سُبحانَ رَبِّيَ العَظيمِ وبِحَمدِهِ» لِعِظَمِ ما رَأَيتُ، فَلَمّا قُلتُ ذلِكَ تَجَلَّى الغَشيُ عَنّي، حَتّى قُلتُها سَبعا اُلهَمُ ذلِكَ، فَرَجَعَت إليَّ نَفسي كَما كانَت، فَمِن أجلِ ذلِكَ صارَ فِي الرُّكوعِ: سُبحانَ رَبِّيَ العَظيمِ وبِحَمدِهِ.
فَقالَ: اِرفَع رَأسَكَ، فَرَفَعتُ رَأسي فَنَظَرتُ إلى شَيءٍ ذَهَبَ مِنهُ عَقلي، فَاستَقبَلتُ الأَرضَ بِوَجهي ويَدَيَّ، فَاُلهِمتُ أن قُلتُ:
امام صادق عليه السلام:خداوند عزيز جبّار، پيامبرش را به سوى آسمان خود، بالا برد. و خدا فرمود: «. دو دست خود را خَم نما و بر زانوانت بگذار و بر عرش من بنگر».
پيامبر خدا فرمود: «پس، چنان عظمتى ديدم كه جانم برفت و از هوش رفتم. پس، به من الهام شد و گفتم: پاكا پروردگار بزرگ من، و ستايش، او را!، از عظمتى كه ديدم. چون اين را گفتم، به هوش آمدم و باز به من الهام شد و اين جمله را هفت بار گفتم و جانم، چونان قبل، به من باز گشت. از همين رو، در ركوع گفته مى شود: پاكا پروردگار بزرگ من، و ستايش، او را!».
سپس خداوند فرمود: سَرت را بالا بگير. و من، سرم را بلند كردم و چيزى ديدم كه عقل از سرم برفت. پس با صورت و دستانم به زمين افتادم. به من الهام شد و گفتم: پاكا پروردگار برين من، و ستايش، او را!، از بلنداى
۱.علل الشرائع: ص 312 و 315 ح 1 عن الصباح المزني (السدي) وسدير الصيرفي ومحمّد بن النعمان الأحول وعمر بن اُذينة، بحار الأنوار: ج 82 ص 241 ح 1.
عنه صلى الله عليه و آله:إذا قُلتَ: «سُبحانَ اللّهِ» فَقَد ذَكَرتَ اللّهَ فَذَكَرَكَ، وإذا قُلتَ: «الحَمدُ للّهِِ» فَقَد شَكَرتَ اللّهَ فَزادَكَ، وإذا قُلتَ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» فَهِيَ كَلِمَةُ التَّوحيدِ الَّتي مَن قالَها غَيرَ شاكٍّ ولا مُرتابٍ ولا مُتَكَبِّرٍ ولا جَبّارٍ أعتَقَهُ اللّهُ مِنَ النّارِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه بگويى: «پاكا خدا!»، در واقع، خدا را ياد كرده اى. پس او هم تو را ياد مى كند. و هر گاه بگويى: «ستايش، خداى را»، در واقع از خدا سپاس گزارى كرده اى. پس او هم بر نعمت تو مى افزايد. و هر گاه بگويى: «معبودى جز خدا نيست»، اين گفتار توحيد است و هر كس آن را بگويد و دچار شك و دودلى و تكبّر و غرور نباشد، خداوند، او را از آتش دوزخ مى رهانَد.
۱.كنزالعمّال: ج 1 ص 466 ح 2030 نقلاً عن الحاكم في تاريخه عن الحكم بن عمير الثمالي.
عنه صلى الله عليه و آله:إِذا اُدخِلَ المُؤمِنُ إِلى مَنازِلِهِ فِي الجَنَّةِ وَوُضِعَ عَلى رَأسِهِ تاجُ المُلكِ وَالكَرامَةِ، أُلبِسَ حُلَلَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالياقُوتِ وَالدُّرِّ المَنظُومِ فِي الإِكلِيلِ تَحتَ التّاجِ، قالَ: وَأُلبِسَ سَبعِينَ حُلَّةَ حَرِيرٍ بِأَلوانٍ مُختَلِفَةٍ وَضُرُوبٍ مُختَلِفَةٍ، مَنسُوجَةً بِالذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَاللُّؤلُؤِ وَالياقُوتِ الأَحمَرِ، فَذلِكَ قَولُهُ عز و جل: «يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤًا وَ لِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ» ۱ فَإِذا جَلَسَ المُؤمِنُ عَلى سَرِيرِهِ اهتَزَّ سَرِيرُهُ فَرَحا، فَإِذا استَقَرَّ لِوَلِيِّ اللّهِ جَلَّ وَعَزَّ مَنازِلُهُ فِي الجِنانِ استَأذَنَ عَلَيهِ المَلَكُ المُوَكَّلُ بِجِنانِهِ
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آن گاه كه مؤمن را به جايگاه هايش در بهشت در مى آورند و تاج شاهى و بزرگى بر سرش مى گذارند، جامه هايى از زر و سيم و ياقوت، بر او مى پوشانند و پايه تاجش به رشته هاى دُر و گوهر، مزيّن است. نيز هفتاد جامه پرنيان، با رنگ هاى گوناگون و انواع مختلف كه به زر و سيم و مرواريد و ياقوت سرخ، بافته شده اند، بر تن او مى كنند. اين، همان سخن خداى عز و جل است كه: «در آن جا با دستبندهايى از طلا و مرواريد، آراسته مى شوند و لباس هايشان در آن جا، از پرنيان است» .
و چون مؤمن بر تخت خويش بنشيند، تختش از شادمانى مى لرزد، و چون ولىّ خداوند عز و جل در جايگاه هاى خود در بهشت ها، استقرار يابد، فرشته گماشته بر بهشت هايش، اجازه ورود مى خواهد تا اين كرامتى را كه خداى عز و جل به او بخشيده
۱.الحجّ: 23.
۲.الشِّراكُ: أحد سُيور النَّعلِ التي تكون على وجهها (النهاية: ج 2 ص 467 «شرك»).
۳.عَرَصَة: كلّ موضع واسع لا بناء فيه (النهاية: ج 3 ص 208 «عرص»).
۴.الرعد: 23 ـ 24.
۵.الإنسان: 20.
۶.الكافي: ج 8 ص 97 ح 69، تفسير القمّي: ج 2 ص 247، تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 744 ح 3 كلّها عن محمّد بن إسحاق المدني عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 128 ح 29.
الإمام عليّ عليه السلامـ لِلأَحنَفِ بنِ قَيسٍ ـ: لَعَلَّكَ يا أَحنَفُ شَغَلَكَ نَظَرُكَ فِي وَجهِ واحِدَةٍ ۱، تُبدِي الأَسقامَ بِغاضِرَةِ وَجهِها، وَدارٍ قَد أُشغِلتَ بِنَقشِ رَواقِها ۲، وَسُتُورٍ قَد عَلَّقتَها، وَالرِّيحُ وَالآجامُ مُوَكَّلَةٌ بِثَمَرِها، وَلَيسَت دارُكَ هَذِهِ دارَ البَقاءِ، فَأَحمَتكَ الدّارُ ۳ الَّتِي خَلَقَها اللّهُ سُبحانَهُ مِن لُؤلُؤَةٍ بَيضَاءَ، فَشَقَّقَ فِيها أَنهارَها، وَغَرَسَ فِيها أَشجارَها، وَأَظلَلَ عَلَيها بِالنَّضجِ مِن أَثمارِها، وَكَبَسَها بِالعَواتِقِ ۴ مِن حُورِها، ثُمَّ أَسكَنَها أَولِياءَهُ وَأَهلَ طاعَتِهِ.
فَلَو رَأَيتَهُم يا أَحنَفُ وَقَد قَدِمُوا عَلى زِياداتِ رَبِّهِم سُبحانَهُ، فَإِذا ضَرَبَت جَنائِبُهُم صَوَّتَت رَواحِلُهُم بِأَصواتٍ لَم
امام على عليه السلامـ به اَحنَف بن قيس ـ: اى اَحنَف! شايد نگاهت به روى يكى (دنيا) ـ كه با وجود خرّمى چهره اش، بيمارى ها را پديدار مى سازد ـ و سرايى كه نقش و نگار ايوانش و پرده هايى كه آويخته اى و باد و آفتاب، بر ميوه آن گماشته شده اند، مشغولت كرده اند، تو را سرگرم ساخته است، در حالى كه اين سراى تو، سراى ماندن نيست و تو را از سرايى باز داشته است كه خداوند سبحان، آن را از مرواريد سپيد آفريد و جويبارها در آن، روان ساخت و درخت ها در آن كاشت و با ميوه هاى رسيده اش، بر آن سايه افكند و از دختركان سيه چشم نورسيده، آكنده اش داشت و سپس دوستان خود و اهل طاعتش را در آن، جاى داد.
پس، اگر آنها را ببينى ـ اى احنف ـ، بر دهِش هاى فزاينده پروردگار پاكشان وارد گشته اند و اسبانشان مى تازند و شترهايشان،
۱.في وجه واحدة: أي دار واحدة ـ دار الدنيا أو دار الآخرة ـ (بحار الأنوار: ج 68 ص 174).
۲.الرِّواق: مُقدّم البيت (لسان العرب: ج 10 ص 133 «روق»).
۳.أحمتك الدار: أي منعتك دار الدنيا عن دار الآخرة (بحار الأنوار: ج 68 ص 174).
۴.العَواتِق: جمع عاتقة، وهي الشابّة أوّل ما تدرك (النهاية: ج 3 ص 178 «عتق»).
۵.الرّادِن: الزعفران (المحيط في اللغة: ج 9 ص 287 «ردن»).
۶.القهرمان: الخازن والحافظ لما تحت يده (النهاية: ج 4 ص 129 «قهرم»).
۷.صفات الشيعة: ص 121 ح 63 عن محمّد بن الحنفيّة، بحار الأنوار: ج 7 ص 220 ح 132.
۸.رضوان: فرشته دربان بهشت.
الغارات عن عباية:كَتَبَ عَلِيٌ عليه السلام إِلى مُحَمَّدِ [بنِ أَبِي بَكرٍ]وَأَهلِ مِصرَ:. إِنَّ أَهلَ الجَنَّةِ يَزُورُونَ الجَبّارَ كُلَّ جُمُعَةٍ، فَيَكُونُ أَقرَبُهُم مِنهُ عَلى مَنابِرَ مِن نُورٍ، وَالَّذِينَ يَلُونَهُم عَلَى مَنابِرَ مِن ياقُوتٍ، وَالَّذِينَ يَلُونَهُم عَلَى مَنابِرَ مِن زَبَرجَدٍ، وَالَّذِينَ يَلُونَهُم عَلَى مَنابِرَ مِن مِسكٍ، فَبَينا هُم كَذلِكَ يَنظُرُونَ إِلى نُورِ اللّهِ جَلَّ جَلالُهُ وَيَنظُرُ اللّهُ فِي وُجُوهِهِم، إِذا أَقبَلَت سَحابَةٌ تَغشاهُم فَتُمطِرُ عَلَيهِم مِنَ النِّعمَةِ وَاللَّذَّةِ وَالسُّرُورِ وَالبَهجَةِ ما لا يَعلَمُهُ إِلَا اللّهُ سُبحانَهُ. ثُمَّ قالَ: بَلى إِنَّ مَعَ هَذا ما هُوَ أَفضَلُ مِنهُ؛ رِضوانُ اللّهِ الأَكبَرُ. ۱
الغاراتـ به نقل از عبايه ـ: على عليه السلام به محمّد [بن ابى بكر] و مردم مصر نوشت: «. بهشتيان هر آدينه به ديدار پادشاه عالم مى روند. آنان كه به او نزديك ترند، بر منبرهايى از نور مى نشينند و كسانى كه در مرتبه بعد از آنها قرار دارند، بر منبرهايى از ياقوت، و كسان بعد از آنها بر منبرهايى از زبرجد، و مرتبه پايين تر از اينها بر منبرهايى از مُشك مى نشينند. در همان حال كه نشسته اند و به نور خداى عز و جلمى نگرند و خداوند به چهره آنان مى نگرد، به ناگاه، ابرى مى آيد و بر فراز سرشان مى ايستد و چندان نعمت و لذّت و شادمانى و سرخوشى بر آنان فرو مى بارد كه تنها خداى سبحان مى داند و بس».
سپس فرمود: «آرى، با اين همه، چيزى هست كه از اين هم برتر است: خشنودى بزرگِ خدا».
۱.الغارات: ج 1 ص 243، بحار الأنوار: ج 33 ص 547؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج 6 ص 70 نحوه.
تفسير العياشي عن ثوير عن الإمام زين العابدين عليه السلام:إِذا صارَ أَهلُ الجَنَّةِ فِي الجَنَّةِ، وَدَخَلَ وَلِيُ اللّهِ إِلى جَنّاتِهِ وَمَساكِنِهِ، وَاتَّكَأَ كُلُّ مُؤمِنٍ مِنهُم عَلى أَرِيكَتِهِ، حَفَّتهُ خُدّامُهُ، وَتَهَدَّلَت عَلَيهِ الثِّمارُ، وَتَفَجَّرَت حَولَهُ العُيُونُ، وَجَرَت مِن تَحتِهِ الأَنهارُ، وَبُسِطَت لَهُ الزَّرابِيُ، وَصُفِّفَت له النَّمارِقُ، وَأَتَتهُ الخُدّامُ بِما شاءَت شَهوَتُهُ مِن قَبلِ أَن يَسأَلَهُم ذَلِكَ.
قالَ: وَيَخرُجُ عَلَيهِمُ الحُورُ العِينُ مِنَ الجِنانِ، فَيَمكُثُونَ بِذَلِكَ ما شاءَ اللّهُ. ثُمَّ إِنَّ الجَبّارَ يُشرِفُ عَلَيهِم فَيَقُولُ لَهُم: أَولِيائِي وَأَهلَ طاعَتِي وَسُكَّانَ جَنَّتِي فِي جِوارِي، أَلا هَلُ أُنَبِّئُكُم بِخَيرٍ مِمّا
تفسير العيّاشىـ به نقل از ثوير ـ: امام زين العابدين عليه السلام فرمود: «چون بهشتيان به بهشت داخل شود و دوست خدا به باغستان ها و سكونتگاه هايش وارد شود و هر مؤمنى بر تخت خويش تكيه زند، خدمتكارانش او را در ميان مى گيرند و ميوه ها به طرفش آويزان مى شوند و چشمه سارها در پيرامونش جوشيدن مى گيرند و جويبارها در زير پايش روان مى شوند و فرش هاى زربافت برايش گسترده مى شوند و پشتى ها برايش چيده مى شوند و خدمتكاران، آنچه را هوس كند، پيش از آن كه از آنان بخواهد، براى او مى آورند.
و حوريان از بهشت ها به سوى او مى آيند و مدّتى دراز در نزدش مى مانند. سپس پادشاه عالم به آنان نزديك مى گردد و به آنان مى فرمايد: اى دوستان و فرمان برداران من و اى كسانى كه در بهشت من، در جوار من آرميده ايد! آيا شما را به بهتر
الكافي عن محمّد بن عبد الجبّار عن بعض أصحابنا رفعه إلى الإمام الصّادق عليه السلام:قُلتُ لَهُ: مَا العَقلُ؟ قالَ: ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ وَاكتُسِبَ بِهِ الجِنانُ. قالَ: قُلتُ: فَالَّذي كانَ فِي مُعاويَةَ؟ فَقالَ: تِلكَ النَّكراءُ، تِلكَ الشَّيطَنَةُ، وَهِيَ شَبيهَةٌ بِالعَقلِ وَلَيسَت بِالعَقلِ. ۱
الكافىـ به نقل از محمّد بن عبد الجبّار، از يكى از شيعيان، در حديثى كه سند آن را به امام صادق عليه السلام رسانده است ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم: خِرَد چيست؟
فرمود: «آن چيزى كه خداى مهربان، بِدان عبادت و بهشت به دست آورده مى شود».
گفتم: پس آنچه در معاويه بود [، چه بود]؟
فرمود: «آن، خباثت است. آن، شيطنت است. آن، شبيه خِرَد است؛ امّا خِرَد نيست».
۱.الكافي: ج 1 ص 11 ح 3، معاني الأخبار: ص 239 ح 1، المحاسن: ج 1 ص 310 ح 613، بحار الأنوار: ج 1 ص 116 ح 8.
عنه عليه السلام:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ آخِرَ عَبدٍ يُؤمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ، فَإِذا أُمِرَ بِهِ التَفَتَ، فَيَقُولُ الجَبّارُ: رُدُّوهُ، فَيَرُدُّونَهُ، فَيَقُولُ لَهُ: لِمَ التَفَتَّ إِلَيَ؟ فَيَقُولُ: يا رَبِّ، لَم يَكُن ظَنِّي بِكَ هَذا! فَيَقُولُ: وَما كانَ ظَنُّكَ بِي؟ فَيَقُولُ: يا رَبِّ كانَ ظَنِّي بِكَ أَن تَغفِرَ لِي خَطِيئَتِي، وَتُسكِنَنِي جَنَّتَكَ. قالَ: فَيَقُولُ الجَبّارُ: يا مَلائِكَتِي، لا وَعِزَّتِي وَجَلالِي وَآلائِي وَعُلُوِّي وَارتِفاعِ مَكانِي! ما ظَنَّ بِي عَبدِي ساعَةً مِن خَيرٍ قَطُّ، وَلَو ظَنَّ بِي ساعَةً مِن خَيرٍ ما رَوَّعتُهُ بِالنّارِ. أَجِيزُوا لَهُ كَذِبَهُ، فَأَدخِلُوهُ الجَنَّةَ.
ثُمَّ قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:
امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آخرين بنده اى را كه دستور داده مى شود به دوزخ ببرند، صورتش را به طرف خدا بر مى گرداند.
پادشاه عالم مى فرمايد: او را برگردانيد.
او را بر مى گردانند. به او مى فرمايد: چرا صورتت را به سوى من گرداندى؟
مى گويد: خداوندا! گمانم به تو، چنين نبود!
خداوند مى فرمايد: گمانت به من، چه بود؟
مى گويد: خداوندا! گمانم به تو، اين بود كه گناهم را مى آمرزى و مرا در بهشت جاى مى دهى.
پادشاه عالم مى فرمايد: اى فرشتگان من! نه! به عزّت و جلالم و به نعمت هايم و به والايىِ مقام و بلندىِ جايگاهم سوگند كه اين بنده ام هرگز لحظه اى به من گمان نيك نداشته است و اگر لحظه اى گمان نيك مى داشت، او را به آتش نمى ترساندم. دروغش را راست پنداريد و او را به
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لا يَدخُلُ الجَنَّةَ جَبّارٌ، وَلا بَخِيلٌ، وَلا سَيِءُ المَلَكَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ متكبّر و بخيل و بدسيرتى، به بهشت نمى رود.
۱.تنبيه الخواطر: ج 1 ص 198؛ إحياء علوم الدين: ج 3 ص 491، كنز العمّال: ج 16 ص 64 ح 43955.
عنه صلى الله عليه و آله:لَمّا خَلَقَ اللّهُ تَعالى الجَنَّةَ، قالَ لَها: تَكَلَّمِي، قالَت: سَعِدَ مَن دَخَلَنِي، فَقالَ الجَبّارُ جَلَّ وَعَلا: وَعِزَّتِي وَجَلالِي! لا يَسكُنُ فيكَ ثَمانِيَةُ نَفَرٍ مِنَ النّاسِ: مُدمِنُ خَمرٍ، وَلا مُصِرٌّ عَلَى الزِّنا، وَلا نَمّامٌ، وَلا دَيُّوثٌ، وَهُوَ القَرطَبانُ، وَلا الشُّرطِيُّ، وَلا المُخَنَّثُ، وَلا قاطِعُ الرَّحِمِ، وَلا الَّذِي يَقُولُ: عَلَيَ عَهدُ اللّهِ إِن لَم أَفعَل كَذا وَكَذا ثُمَّ لَم يَفِ بِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداى بلندمرتبه، چون بهشت را آفريد، به آن فرمود: «سخن بگو».
بهشت گفت: خوش بخت، كسى است كه وارد من شود.
پادشاهِ بزرگ و بلندمرتبه [ى عالم] فرمود: «به عزّت و جلالم، سوگند كه هشت دسته از مردم، ساكن [آن] نمى شوند: باده گسار، كسى كه بر زنا مداومت ورزد، سخن چين، ديّوث، گزمه، مرد اُبنه، كسى كه پيوند خويشاوندى بِبُرد، و كسى كه بگويد: مديون خدا باشم، اگر چنين و چنان نكنم و به عهدش وفا نكند».
۱.تنبيه الغافلين: ص 172 ح 217، إتحاف السادة المتّقين: ح 7 ص 563 كلاهما عن ابن عمر، كنز العمّال: ج 1 ص 469 ح 2041 نقلاً عن الشيرازي في الألقاب عن أنس نحوه.
والروايات في هذا الفصل كثيرة. راجع: الكافي: ج 2 ص 272 ح 19، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 4 و ص 7، ثواب الأعمال: ص 262 ح، تحف العقول: ص 505، إرشاد القلوب: ص 139، جامع الأخبار: ص 214 ح 529، جامع الأحاديث للقمّي: ص 281 و ص 293، نثر الدر: ج 1 ص 253، درر الاحاديث النبوية: ج 2 ص 69 و ص 134 و ص 201، كشف الريبه: ص 41، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 379، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 32، النوادر للراوندي: ص 9 ح 25، مجمع البيان: ج 5 ص 71، بحار الأنوار: ج 73 ص 362 ح 93، دعائم الاسلام: ج 2 ص 131 ح 460، سنن الترمذى: ج 4 ص 343 ح 1963، سنن أبي داوود: ج 2 ص 437 ح 4801، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 1163 ح 7235، مسند ابن حنبل: ج 2 ص 351 ح 5372 و ص 496 ح 6188 و ج 3 ص 14 و ص 44 و ص 226 و ج 4 ص 30 ح 11107 و ص 450 ح 13359، المعجم الكبير: ج 12 ص 233 ح 13180، الفردوس: ج 5 ص 105 ح 7613، المطالب العالية: ج 2 ص 106 ح 1782. كنز العمّال: ج 6 ص 130 ح 15137 و ج 16 ص 31 ـ ص 77.
المغازي عن عاصم بن عمر بن قتادة وعبد الجبّار بن عمارة:لَمّا التَقَى النّاسُ
بِمُؤتَةَ جَلَسَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلَى المِنبَرِ وَكُشِفَ لَهُ ما بَينَهُ وَبَينَ الشّامِ، فَهُوَ يَنظُرُ إِلى مُعتَرَكِهِم، فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَخَذَ الرّايَةَ زَيدُ بنُ حارِثَةَ، فَجاءَهُ الشَّيطانُ فَحَبَّبَ إِلَيهِ الحَياةَ وَكَرَّهَ إِلَيهِ المَوتَ وَحَبَّبَ إِلَيهِ الدُّنيا! فَقالَ: اَلآنَ حِينَ استَحكَمَ الإِيمانُ فِي قُلُوبِ المُؤمِنِينَ تُحَبِّبُ إِلَيَّ الدُّنيا؟! فَمَضى قُدُما حَتَّى استُشهِدَ. فَصَلّى عَلَيهِ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وَقالَ: استَغفِرُوا لَهُ فَقَد دَخَلَ الجَنَّةَ وَهُوَ يَسعى.
ثُمَّ أَخَذَ الرّايَةَ جَعفَرُ بنُ أَبِي طالِبٍ،
المغازى ـ به نقل از عاصم بن عمر بن قتاده و عبد الجبّار بن عماره ـ:چون سپاهيان [اسلام و كفر] در موته رو به رو شدند، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر منبر نشست و موانع ميان او و شام، كنار زده شدند و ايشان به آوردگاه مى نگريست. آن گاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اكنون، زيد بن حارثه پرچم را بر گرفت و شيطان به سراغش آمد و كوشيد كه زندگى را محبوب او و مرگ را منفورش گرداند و دنيا را نزدش دوست داشتنى سازد! زيد گفت: اينك كه ايمان در دل هاى مؤمنان، استوار گشته، مى كوشى تا دنيا را در نزدم محبوب گردانى؟! و پيش رفت تا به شهادت رسيد».
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر او نماز خواند و فرمود: «برايش آمرزش بخواهيد كه او دوان دوان به بهشت وارد شد».
سپس جعفر بن ابى طالب پرچم را بر گرفت و شيطان
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتنوید داده شدگان به بهشتشماری از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
الخصال بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أوصى إلى أميرِ المُؤمِنينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، وكانَ فيما أوصى بِهِ أن قالَ لَهُ: يا عَلِيُّ، مَن حَفِظَ مِن اُمَّتي أربَعينَ حَديثا يَطلُبُ بِذلِكَ وَجهَ اللّهِ عز و جل وَالدّارَ الآخِرَةَ، حَشَرَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ مَعَ النَّبِيّينَ وَالصِّدّيقينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ وحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقا.
فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: يا رَسولَ اللّه، أخبِرني ما هذِهِ الأَحاديثُ؟
فَقالَ: أن تُؤمِنَ بِاللّهِ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وتَعبُدَهُ ولا تَعبُدَ غَيرَهُ، وتُقيمَ الصَّلاةَ بِوُضوءٍ سابِغٍ في مَواقيتِها ولا تُؤَخِّرَها؛ فَإِنَّ في تَأخيرِها مِن غَيرِ عِلَّةٍ غَضَبَ اللّهِ عز و جل،
الخصالـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: پيامبر خدا، به امير مؤمنان على عليه السلام سفارش كرد و از جمله فرمود: «اى على! هر كس از امّتم كه چهل حديث را براى خدا و سراى آخرت حفظ كند، خداوند، روز قيامت، او را با پيامبران، صدّيقان (راستان) و شهيدان و شايستگان ـ كه بهترين همراهان اند ـ، محشور مى كند».
على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! به من بگو اين احاديث چه هستند؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين كه به خداى يگانه بى انباز، ايمان بياورى و تنها او، نه كس ديگرى را بپرستى و نماز را با وضويى كامل و در وقت خود و بدون تأخير، به جا آورى كه در تأخير آن و [بيرون وقت خواندن] بدون علّت، موجب خشم خداى عز و جلاست، زكات را بپردازى و ماه رمضان را روزه بگيرى و چون مالى داشتى و مستطيع بودى، حج
۱.النَّمِيمَةُ: هي نقل الحديث من قوم إلى قوم على جهة الإفساد والشرّ (النهاية: ج 5 ص 120 «نمم»).
۲.القُنوط: هو أشدّ اليأس من الشيء (النهاية: ج 4 ص 113 «قنط»).
۳.الخصال: ص 543 ح 19 عن إسماعيل بن الفضل الهاشمي، وإسماعيل بن أبي زياد جميعا عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 2 ص 154 ح 7.
جامع الأخبار:كانَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام إذا تَوَضَّأَ تَغَيَّرَ لَونُهُ، وَارتَعَدَت مَفاصِلُهُ، فَقيلَ لَهُ في ذلِكَ فَقالَ: حَقٌّ لِمَن وَقَفَ بَينَ يَدَيِ اللّهِ المَلِكِ الجَبّارِ أن يَصفَرَّ لَونُهُ، وتَرتَعِدَ مَفاصِلُهُ. ۱
جامع الأخبار:امام حسين عليه السلام هر گاه وضو مى گرفت، رنگش دگرگون مى شد و اندامش به لرزه مى افتاد. راز آن را جويا شدند. فرمود: «كسى كه در پيشگاه خداوندِ فرمان رواى جبّار مى ايستد، سزاوار است كه رُخش زرد شود و بندْبندش بلرزد».
۱.جامع الأخبار: ص 166 ح 397، وفي المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 14 «إنّ الحسن بن عليّ عليهماالسلام».
التوحيد بإسناده عن الحسين بن عليّ عن أبيه عليّ بن أبي طالب عليهماالسلام:أنَّ المُسلِمينَ قالوا لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لَو أكرَهتَ يا رَسولَ اللّهِ مَن قَدَرتَ عَلَيهِ مِنَ النّاسِ عَلَى الإِسلامِ لَكَثُرَ عَدَدُنا وقَوينا عَلى عَدُوِّنا.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ما كُنتُ لِأَلقَى اللّهَ عز و جلبِبِدعَةٍ لَم يُحدِث إلَيَّ فيها شَيئا، وما أنَا مِنَ المُتَكَلِّفينَ.
فَأَنزَلَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: يا مُحَمَّدُ «وَ لَوْ شَآءَ رَبُّكَ لاَمَنَ مَن فِى الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا» ۱ عَلى سَبيلِ الإِلجاءِ وَالاِضطِرارِ فِي الدُّنيا كَما يُؤمِنونَ عِندَ المُعايَنَةِ ورُؤيَةِ البَأسِ فِي الآخِرَةِ، ولَو فَعَلتُ ذلِكَ بِهِم لَم يَستَحِقّوا مِنّي ثَوابا ولا
التوحيدـ به سندش، از امام حسين، از امام على عليهماالسلام ـ: مسلمانان به پيامبر خدا گفتند: اى پيامبر خدا! اگر كسانى از مردم را كه مى توانستى، بر اسلام آوردن مجبور مى كردى، تعدادمان فراوان مى شد و در برابر دشمنانمان نيرومند مى شديم.
پيامبر خدا فرمود: «خداى عز و جل را با بدعتى كه اختيار آن به من واگذار نشده است، ديدار نمى كنم و من، از كسانى نيستم كه چيزى را ساخته، به خدا نسبت دهم».
پس خداوند ـ تبارك و تعالى ـ نازل كرد: «اى محمّد! «و اگر خدايت مى خواست، همه آنان كه در زمين هستند، همگى ايمان مى آوردند» ، در همين دنيا و به شكل اجبار و اضطرار، همان گونه كه به گاهِ ديدار و مشاهده سختى آخرت، ايمان مى آورند. اگر چنين مى كردم، نه سزاوار پاداشى از من مى شدند و نه مدحى؛ بلكه من از آنها مى خواهم كه
الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام:قالَ العالِمُ عليه السلام: كَتَبَ الحَسَنُ بنُ أبِي الحَسَنِ البَصرِيُّ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام يَسأَلُهُ عَنِ القَدَرِ. فَكَتَبَ إلَيهِ:
اِتَّبِع ما شَرَحتُ لَكَ فِي القَدَرِ مِمّا اُفضِيَ إلَينا أهلَ البَيتِ، فَإِنَّهُ مَن لَم يُؤمِن بِالقَدَرِ خَيرِهِ وشَرِّهِ فَقَد كَفَرَ، ومَن حَمَلَ المَعاصِيَ عَلَى اللّهِ عز و جل فَقَد فَجَرَ وَافتَرى عَلَى اللّهِ افتِراءً عَظيما.
إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى لا يُطاعُ بِإِكراهٍ، ولا يُعصى بِغَلَبَةٍ، ولا يُهمِلُ العِبادَ فِي الهَلَكَةِ، ولكِنَّهُ المالِكُ لِما مَلَّكَهُم، وَالقادِرُ لِما عَلَيهِ أقدَرَهُم؛ فَإِنِ ائتَمَروا بِالطّاعَةِ لَم يَكُن لَهُم صادّا عَنها مُبطِئا،
الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام:عالِم (امام رضا عليه السلام) مى گويد: حسن بن ابى حسن بصرى به امام حسين عليه السلام نامه نوشت و از او درباره قدر پرسيد.
امام عليه السلام به او نوشت: «از آنچه درباره قدر به ما اهل بيت رسيده و برايت توضيح مى دهم، پيروى كن كه هر كس به خير و شرّ قدر، ايمان نياورد، كافر شده است و هر كس معصيت [انسان ها] را بر عهده خداى عز و جل بگذارد، فسق و فجور ورزيده و افترايى بزرگ به خدا بسته است.
خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به اجبار، اطاعت نمى شود و به چيره شدن بر او، نافرمانى نمى گردد و بندگان را در هلاكت، مهمل نمى گذارد؛ بلكه او مالك چيزى است كه به مِلكيت آنان درآورده است و بر چيزى كه ايشان را به آن قادر كرده، قادر است. پس اگر بندگان، تصميم به فرمان بُردارى بگيرند،
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۱