فیلترها
نتایج جستجو برای «احوال دوزخیان»: ۳۳ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يُؤمَرُ يَومَ القيامَةِ بِناسٍ مِنَ النّاسِ إلَى الجَنَّةِ، حَتّى إذا دَنَوا مِنها وَاستَنشَقوا رائِحَتَها ونَظَروا إلى قُصورِها وإلى ما أعَدَّ اللّهُ لِأَهلِها فيها نودوا أنِ اصرِفوهُم عَنها، لا نَصيبَ لَهُم فيها!
فَيَرجِعونَ بِحَسرَةٍ ما رَجَعَ الأَوَّلونَ بِمِثلِها، فَيَقولونَ: يا رَبَّنا! لَو أدخَلتَنَا النّارَ قَبلَ أن تُرِيَنا ما أرَيتَنا مِن ثَوابِكَ وما أعدَدتَ فيها لِاُولئِكَ كانَ أهوَنَ عَلَينا.
قالَ: ذاكَ أرَدتُ بِكُم، كُنتُم إذا خَلَوتُم بارَزتُموني بِالعَظيمِ، وإذا لَقيتُمُ النّاسَ لَقيتُموهُم مُخبِتينَ، تُراؤونَ النّاسَ بِخِلافِ ما تُعطوني بِقُلوبِكُم، هِبتُمُ النّاسَ ولَم تَهابوني، وأجلَلتُمُ النّاسَ ولَم تُجِلّوني، وتَرَكتُم
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در روز قيامت، امر مىشود كه گروهى از مردم را به سوى بهشت ببرند. هنگامى كه نزديك آن مىرسند و بوى بهشت را استشمام مىكنند و چشمشان به كوشكهاى آن و ديگر چيزهايى مىافتد كه خداوند براى بهشتيان آماده كرده است، ندا مىآيد كه: «آنان را بر گردانيد كه بهرهاى در آن ندارند».
پس با چنان حسرت و افسوسى باز مىگردند كه هيچ كس با چنان حسرتى باز نگشته است. مىگويند: پروردگارا! اگر پيش از آن كه به ما نشان دهى آنچه را نشانمان دادى، از پاداشت و نعمتهايى كه در بهشت آماده كردهاى، ما را به آتش مىبردى، برايمان آسانتر بود.
خداوند مىفرمايد: «اين كار را عمدا با شما كردم؛ چرا كه شما در خلوت خود، با ارتكاب گناهان به جنگ با من بر مىخاستيد؛ ولى هر گاه با مردم رو به رو
۱.البعث والنشور: ص 328 ح 599، المعجم الكبير: ج 17 ص 86 ح 199، المعجم الأوسط: ج 5 ص 336 ح 5478، حلية الأولياء: ج 4 ص 125 كلّها عن عديّ بن حاتم، كنزالعمّال: ج 3 ص 484 ح 7537.
الإمام الباقر عليه السلام: وأنزَلَ في سُورَةِ تَبارَك: «كُلَّمَا أُلْقِىَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ * قَالُواْ بَلَى قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَ قُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِن شَىْءٍ» فهؤلاء مشركون. ۱
امام باقر عليه السلام: و در سوره تبارك نازل فرمود: «هر گاه گروهى در دوزخ افكنده شوند، دوزخبانان از آنها مىپرسند: آيا بيم دهندهاى سوى شما نيامده بود؟ مىگويند: چرا، بيم دهندهاى آمد؛ امّا ما تكذيب كرديم و گفتيم: خدا چيزى فرو نفرستاده است» . اينها مشركاناند.
۱.. الكافي: ج 2 ص 30 ح 1 عن محمّد بن سالم، بحار الأنوار: ج 69 ص 87 ح 30.
الإمام الصّادق عليه السلام ـ لَمّا سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقالَ: لِأَيِّ شَيءٍ بَعَثَ اللّهُ الْأَنْبِياءَ وَالرُّسُلَ إِلَى النّاسِ؟ ـ : لِئَلّا يَكونَ لِلنّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعدَ الرُّسُلِ، وَلِئَلّا يَقُولُوا ما جاءَنا مِنبَشيرٍ وَلا نَذيرٍ، وَلِيَكُونَ حُجَّةُ اللّهِ عَلَيهِم، أَلا تَسمَعُ اللّهَ عز و جليَقُولُ حِكايَةً عَن خَزَنَةِ جَهَنَّمَ وَاحتِجاجِهِم عَلى أَهلِ النّارِ بِالأَنبِياءِ وَالرُّسُلِ: «أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ * قَالُواْ بَلَى قَد جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبنَا وَ قُلنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِن شَىءٍ إِن أَنتُم إلَّا فِى ضَلَـلٍ كَبِيرٍ» ۱؟ ۲
امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال مردى كه از ايشان پرسيد: براى چه خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردم فرستاده است؟ ـ : براى اين كه با آمدن پيامبران، ديگر مردم را بر خداوند، حجّتى نباشد. نگويند: نويد دهنده و بيم دهندهاى نزد ما نيامد، و خدا بر آنها حجّت داشته باشد. آيا نشنيدهاى كه خداوند عز و جل از زبان دوزخبانان كه به وجود پيامبران و رسولان بر اهل دوزخ احتجاج مىكنند، مىفرمايد: «آيا هشدار دهندهاى براى شما نيامد؟ مىگويند: «چرا، هشدار دهندهاى برايمان آمد؛ امّا ما تكذيب كرديم و گفتيم: خدا چيزى نازل نكرده است. شما نيستيد مگر در گم راهى بزرگ»» .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: روز قيامت، در حالى مىآييد كه بردهانهايتان پوزهبند زده شده است، و نخستين چيزى كه از آدمى سخن مىگويد، ران و دست اوست.
عنه صلى الله عليه و آله: إِنَّ أَوَّلَ عَظمٍ مِنَ الْاءِنْسانِ يَتَكَلَّمُ يَوْمَ يُخْتَمُ عَلَى الْأَفْواهِ فَخِذُهُ مِنَ الرِّجْلِ الشِّمالِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نخستين استخوان انسان كه در آن روزى كه دهانها مُهر مىشوند، سخن مىگويد، استخوان پاى چپ اوست.
۱.مسند ابن حنبل: ج 6 ص 134 ح 17379، المعجم الكبير: ج 17 ص 333 ح 921، تفسير الطبري: ج 12 الجزء 24 ص 107، تفسير القرطبي: ج 15 ص 49، تفسير ابن كثير: ج 6 ص 573، تفسير الثعلبي: ج 8 ص 134 كلّها عن عقبة بن عامر، كنز العمّال: ج 14 ص 375 ح 38994.
عنه صلى الله عليه و آله: ما لي اُمسِكُ بِحُجزِكُم عَنِ النّارِ! أَلا إِنَّ ربّي عز و جل داعِيَّ وإِنَّهُ سائِلي: هَل بَلَّغتُ عِبادَه؟ وَإِنّي قائِلٌ: رَبِّ إِنّي قَد بَلَّغتُهُم. فَليُبلِّغِ الشّاهِدُ مِنكُم اَلغائِبَ، ثُمَّ إِنَّكُم مَدعُوُّونَ مُفَدَّمَةً أَفواهُكُم بِالفِدامِ، ثُمَّ إِنَّ أَوَّلَ ما يُبَيِّنُ عَن أَحَدِكُم لَفَخِذُهُ وَكَفُّهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: من نمىتوانم مانع رفتن شما به آتش شوم. پروردگارم عز و جل مرا مىخواند و از من مىپرسد كه آيا [پيام او را] به بندگانش ابلاغ كردهام و من مىگويم: پروردگارا! ابلاغ كردم. بنا بر اين، حاضرانِ شما به غايبان ابلاغ كنيد. وانگهى شما را در حالى كه پوزهبند بر دهانهايتان زده شده است، فرا مىخوانند. آن گاه نخستين عضوى كه از هر يك از شما به سخن مىآيد، ران و دست اوست.
۱.مسند ابن حنبل: ج 7 ص 241 ح 20063، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 643 ح 8774، المعجم الكبير: ج 19 ص 407 ح 969، المصنّف لعبد الرزّاق: ج 11 ص 130 ح 20115، تفسير الطّبري: ج 12 الجزء 24 ص 107 كلّها عن معاوية بن حيدة، كنز العمّال: ج 1 ص 96 ح 427.
المستدرك على الصّحيحين عن أنس بن مالك: ضَحِكَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ يَومٍ أَو تَبَسَّمَ، فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَلا تَسأَلوني مِن أَيِّ شَيءٍ ضَحِكتُ؟ فَقالَ: عَجِبتُ مِن مُجادَلَةِ العَبدِ رَبَّهُ يَومَ القِيامَةِ، يَقُولُ: يا رَبِّ! أَلَيسَ وَعَدتَني أَن لا تَظلِمَني؟ قالَ: بَلى، قالَ: فَإِنّي لا أَقبَلُ عَلَيَّ شَهادَةَ شاهِدٍ إلّا مِن نَفسي، فَيَقولُ: أَوَ لَيسَ كَفى بي شَهيدا وَبِالمَلائِكَةِ الكِرامِ الكاتِبينَ؟
قالَ: فَيُرَدِّدُ هذا الكَلامَ مَرّاتٍ فَيَختِمُ عَلى فيهِ وَتَكَلَّمُ أَركانُهُ بِما كانَ يَعمَلُ،
فَيَقُولُ: بُعدا لَكُم وَسُحقا، عَنكُم كُنتُ أُجادِلُ. ۱
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ : يك روز پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خنديد يا تبسّم كرد و سپس فرمود: «آيا نمىپرسيد كه از چه چيز مىخندم؟». فرمود: «از مجادله بنده با پروردگارش در روز قيامت تعجّب كردم. بنده مىگويد: پروردگارا! مگر تو مرا وعده ندادى كه به من ستم نكنى؟ خداوند مىفرمايد: چرا. بنده مىگويد: پس، من هم شهادت هيچ گواهى را نمىپذيرم، مگر اين كه آن گواه از خودم باشد. خداوند مىفرمايد: آيا گواهىِ خود من و فرشتگان بزرگوار نويسنده اعمال، كافى نيست؟ و اين سخن را چند بار تكرار مىكند. سپس دهان او را مُهر مىكنند و اندامهايش از آنچه انجام دادهاند، سخن
مىگويند بنده به آنها مىگويد: گم شويد، مرگتان باد! من از شما دفاع مىكردم».
۱.المستدرك على الصّحيحين: ج 4 ص 644 ح 8778، مسند أبي يعلى: ج 4 ص 105 ح 3962، تفسير الطّبري: ج 12 الجزء 24 ص 107، جامع بيان العلم: ج 2 ص 100، تفسير ابن كثير: ج 6 ص 571، تفسير الثّعلبي: ج 8 ص 91 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 14 ص 375 ح 38993.
الإمام عليّ عليه السلام ـ في خُطبَةٍ بَليغَةٍ خالِيَةٍ مِنَ الأَلِفِ في أحوالِ الإِنسانِ يَومَ القيامَةِ ـ : يُلجِمُهُ ۱ عَرَقُهُ، ويَحفِزُهُ ۲ قَلَقُهُ، عَبَرتُهُ غَيرُ مَرحومَةٍ، وصَرخَتُهُ غَيرُ مَسموعَةٍ، وحُجَّتُهُ غَيرُ مَقبولَةٍ، وتَؤولُ ۳ صَحيفَتُهُ، وتُبَيَّنُ جَريرَتُهُ، ونَطَقَ كُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ، فَشَهِدَت عَينُهُ بِنَظَرِهِ، ويَدُهُ بِبَطشِهِ، ورِجلُهِ بِخَطوِهِ، وجِلدُهُ بِمَسِّهِ، وفَرجُهُ بِلَمسِهِ، ويُهَدِّدُهُ مُنكَرٌ ونَكيرٌ، وكَشَفَ عَنهُ بَصيرٌ، فسُلسِلَ جِيدُهُ ۴، وغُلَّت يَدُهُ، وسيقَ يُسحَبُ وَحدَهُ، فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِكَربٍ شَديدٍ، وظَلَّ يُعَذَّبُ في جَحيمٍ، ويُسقى شَربَةً مِن حَميمٍ، تَشوي وَجهَهُ، وتَسلَخُ جِلدَهُ، يَضرِبُهُ زَبنيَتُهُ ۵
امام على عليه السلام ـ در خطبهاى رسا و خالى از حرف الف، در باره احوال انسان در روز رستاخيز ـ : عرقش بر گوشههاى دهانش سرازير مىشود. تشويش و بىقرارى، طاقت از كف او مىربايد؛ امّا نه بر اشك او رحمى آورده مىشود، نه فريادش شنيده مىشود و نه حجّتش پذيرفته مىگردد. كارنامهاش به دست او داده مىشود و جرم و گناهانش بر او آشكار مىگردد. هر عضوى از او به كارهاى بدش گويا مىشود؛ چشمش به نگاههاى [نامشروع] خويش گواهى مىدهد، دستش به ضربهاى كه زده، پايش به گامى كه برداشته، پوستش به تماسى كه برقرار كرده و شرمگاهش به آميزشى كه كرده است. منكر و نكير، تهديدش مىكنند و پرده از ديدش كنار مىرود. ۸ به گردنش زنجير مىكشند و بر دستانش كُند مىزنند. تك و تنها او را مىكِشند و با غم و اندوهى سخت، وارد
۱.يُلجِمُهم: يصل إلى أفواههم فيصير لهم بمنزلة اللجام يمنعهم من الكلام (النهاية: ج 4 ص 234 «لجم»).
۲.الحَفَز: الحَثّ والإعجال (النهاية: ج 1 ص 407 «حفز»).
۳.آل يَؤُول: أي رجع وصار إليه (النهاية: ج 1 ص 80 «أول»).
۴.الجيد: العُنُق (النهاية: ج 1 ص 324).
۵.الزَّبَانِيَة: الغلاظ الشداد واحدهم زبنيّة (تاج العروس: ج 18 ص 255 «زبن»).
۶.الحُقُب: ثمانون سنة من سنين الآخرة، جمعها أحقاب (مجمع البحرين: ج 1 ص 431 «حقب»).
۷.المصباح للكفعمي: ص 970، أعلام الدين: ص 73 نحوه، بحارالأنوار: ج 77 ص 342 ح 28، شرح نهج البلاغة: ج 19 ص 142، كفاية الطالب: ص 396 عن أبي صالح وكلاهما نحوه، كنزالعمّال: ج 16 ص 212 ح 44234.
۸.در بيشتر منابع اين حديث، به جاى «كشف عنه بصير»، جمله: «كشف له حيث يصير» يا «كشف له عن حيث يصير» آمده كه معنايش اين است: «آن جا كه به سويش روان است [يعنى جايگاهش در دوزخ]، برايش مكشوف مىشود»، و ظاهرا اين ضبط جمله، درستتر است، و اللّه أعلم.
تفسير العيّاشي عن أبي معمّر السّعديّ: أَتى عَلِيّا عليه السلام رَجُلٌ فَقالَ: يا أَميرَ المُؤمِنينَ، إِنّي شَكَكتُ في كِتابِ اللّهِ المُنزَلِ، فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ عليه السلام: ثَكِلَتكَ أُمُّكَ، وَكَيفَ شَكَكتَ في كِتابِ اللّهِ المُنزَلِ؟ فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: لِأَنّي وَجَدتُ الكِتابَ يُكَذِّبُ بَعضُهُ بَعضا وَيَنقُضُ بَعضُهُ بَعضا! قالَ: فَهاتِ الَّذي شَكَكتُ فيهِ، فَقالَ: لِأَنَّ اللّهَ يَقُولُ: «يَومَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ المَلَـائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إلَّا مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحمَـنُ وَ قَالَ صَوَابًا» ۱، وَيَقُولُ حَيثُ استُنطِقُوا، قالَ اللّهُ: «وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشرِكِينَ» ، ويقول: «يَومَ القِيَـمَةِ يَكفُرُ بَعضُكُم بِبَعضٍ وَيَلعَنُ بَعضُكُم
تفسير العيّاشى ـ به نقل از ابو معمّر سعدى ـ : مردى نزد على عليه السلام آمد و گفت: اى امير مؤمنان! من در كتاب آسمانى خدا، دچار شك شدهام.
على عليه السلام به او فرمود: «مادرت در سوگت بنشنيد! چگونه در كتاب آسمانى خدا، دچار شك شدهاى؟».
مرد گفت: چونملاحظه كردهام كه آياتقرآن، يكديگر را نفىونقض مىكنند.
فرمود: «بگو آنچه را كه در آن شك كردهاى».
مرد گفت: خداوند مىفرمايد: «روزى كه روح و فرشتگان، به صف مىايستند، هيچ كس سخن نمىگويد، مگر كسى كه خداى مهربان به او اجازه دهد، و او حقيقت را مىگويد» ، و در جايى ديگر از قول آنها مىفرمايد: «به پروردگارمان خدا سوگند كه ما مشرك نبوديم» و مىفرمايد: «روز قيامت، بعضى از شما بعضى ديگر را انكار و برخى از شما برخى ديگر را لعنت مىكنند» و
الإمام الباقر عليه السلام: لَيسَت تَشهَدُ الجَوارِحُ عَلى مُؤمِنٍ، إِنَّما تَشهَدُ عَلى مَن حَقَّت عَلَيهِ كَلِمَةُ العَذابِ، فَأَمّا المُؤمِنُ فَيُعطى كِتابَهُ بِيَمينِهِ، قالَ اللّهُ عز و جل: «فَمَن أُوتِىَ كِتَـبَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَـائكَ يَقرَءُونَ كِتَـبَهُم وَ لَا يُظلَمُونَ فَتِيلاً» . ۱
امام باقر عليه السلام: اعضاى بدن، عليه مؤمن شهادت نمىدهند؛ بلكه عليه كسى شهادت مىدهند كه سزاوار عذاب است؛ امّا مؤمن، كارنامهاش به دست راست او داده مىشود. خداوند عز و جل فرموده است: «امّا كسى كه كارنامه او به دست راستش داده شود، اينان كارنامه خويش را مىخوانند و به قدر نَخَك هسته خرمايى به آنها ستم نمىشود» .
۱.الكافي: ج 2 ص 32 ح 1 عن محمّد بن سالم، بحار الأنوار: ج 7 ص 318 ح 14.
الدّروع الواقية: فيِ الحَديثِ عَنِ النَّبيِّ صلى الله عليه و آله: أَنَّهم يَعرِفونَ أَنَّ أَهلَ الجَنَّةِ في نَعيمٍ عَظيمٍ فَيُؤَمِّلونَ أَن يُطعِموهُم أَو يَسقوهُم لِيَخِفَّ عَنهُم بَعضُ العَذابِ الأَليمِ، كَما قالَ جَلَّ جَلالُهُ: «وَنَادَى أَصحَـبُ النَّارِ أَصحَـبَ الجَنَّةِ أَن أَفِيضُوا عَلَينَا مِنَ المَاءِ أَو مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ» ۱ قالَ: فَيُحبَسُ عَنهُمُ الجَوابُ أَربَعينَ سَنَةً، ثُمَّ يُجيبونَهُم بِلِسانِ الاحتِقارِ وَالتَّهَوُّنِ: «إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الكَـفِرِينَ» ۲! فَيَرَونَ أَنَّ الخَزَنَةَ عِندَهُم يُشاهِدونَ ما قَد نَزَلَ بِهِم مِنَ المَصائِبِ، فَيُؤَمِّلونَ أن يَجِدُوا عِندَهُم فَرَجا بِسَبَبٍ مِنَ الأَسبابِ، فَقالَ اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ: «وَ
الدروع الواقية: در حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است كه آنان (دوزخيان) مىدانند كه بهشتيان در ناز و نعمتى عظيم به سر مىبرند. پس آرزو مىكنند كه بهشتيان به آنها غذايى يا آبى دهند تا عذاب دردناك آنان، اندكى تخفيف يابد. خداوند عز و جل در اين باره فرموده است: «و دوزخيان، بهشتيان را آواز مىدهند كه: از آن آب يا از آنچه خدا روزىِ شما كرده، بر ما فرو ريزيد» ؛ امّا چهل سال پاسخى نمىشنوند. سپس با زبان تحقير و خفّت به آنها جواب مىدهند: «خدا آنها را بر كافران، حرام كرده است» . پس چشمشان به دوزخبانان مىافتد كه شاهد بلاها و عذابهايى هستند كه بر سرشان آمده است. آرزو مىكنند به سببى از اسباب، نزد ايشان به گشايشى دست يابند. خداوند عز و جل در اين باره نيز فرموده است: «و كسانى كه در
مجمع البيان عن ابن عبّاس: «وَنَادَى» أي وسَيُنادي «أَصحَـبُ الأَْعْرَافِ رِجَالًا» من أصحابِ النّارِ «يَعْرِفُونَهُم بِسِيمَـاهُمْ» أَي بِصِفاتِهِمْ؛ يَدْعونَهُم بِأَساميهِم وَكُناهُم، وَيُسَمّونَ رُؤَساءَ المُشرِكينَ. ۱
مجمع البيان ـ به نقل از ابن عبّاس، در باره آيه: «و اهل اعراف، مردانى را كه آنها را از سيمايشان مىشناسند، ندا مىدهند» ـ : يعنى با خصوصياتشان آنها را مىشناسند و با نام و كنيه صدايشان مىزنند و سرانِ مشركان را نام مىبرند.
۱.. مجمع البيان: ج 4 ص 654، بحار الأنوار: ج 8 ص 333.
الدر المنثور عن ابن جريج: بَلَغَنا أنَّ أهلَ النّارِ نادَوا خَزَنَةَ جَهَنَّمَ أنِ «ادْعُواْ رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًا مِّنَ الْعَذَابِ» فَلَم يُجيبوهُم ما شاءَ اللّهُ، فَلَمّا أجابوهُم بَعدَ حينٍ قالوا لَهُم: «فَادْعُواْ وَ مَا دُعَـؤُاْ الْكَـفِرِينَ إِلّا فِى ضَلَالٍ» ۱، ثُمَّ نادَوا «يَـمَــلِكُ» لِخازِنِ النّارِ «لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ» ، فَسَكَتَ عَنهُم مالِكٌ مِقدارَ أربَعينَ سَنَةً، ثُمَّ أجابَهُم فَقالَ: «إِنَّكُم مَّاكِثُونَ» ۲، ثُمَّ نادَى الأَشقِياءُ رَبَّهُم فَقالوا: «رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ» فسكَتَ عَنهُم. مِقدارَ الدُّنيا، ثُمَّ أجابَهُم بَعدَ ذلِكَ: «اخْسَئواْ فِيهَا وَ لَا تُكَلِّمُونِ» ۳. ۴
الدرّ المنثور ـ به نقل از ابن جَريج ـ : روايت شده است كه دوزخيان به نگهبانان جهنّم مىگويند: «پروردگارتان را بخوانيد تا يك روز از اين عذاب را به ما تخفيف دهد» ؛ ولى آنان تا مدّتى كه خدا بخواهد، پاسخ دوزخيان را نمىدهند و پس از مدّتى كه پاسخشان را مىدهند، مىگويند: «پس بخوانيد؛ ولى دعاى كافران جز در بيراهه نيست» . دوباره به نگهبان دوزخ مىگويند كه: «اى مالك! پروردگارت [را بخوان تا] جان ما را بستاند» ؛ ولى مالك نيز تا چهل سال، پاسخ ايشان را نمىدهد و سپس در پاسخشان مىگويد: «شما ماندگاريد» .
آن گاه، تيرهبختان، پروردگارشان را مىخوانند و مىگويند: «پروردگارا! ما را از اين جا (آتش) بيرون بياور. اگر دو باره [به بدى] بازگشتيم، در آن صورت، ستمگر خواهيم بود» و خدا به اندازه [عمرِ] دنيا در
الإمام الصادق عليه السلام: لَقَد عَظُمَت مَنزِلَةُ الصَّديقِ! حتّى إنَّ أهلَ النّارِ لِيَستَغيثونَ بِهِ، ويَدعونَهُ فِي النّارِ قَبلَ القَريبِ وَالحَميمِ؛ قالَ اللّهُ عز و جل مُخبِرا عَنهُم: «فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ * وَ لَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ» . ۱
امام صادق عليه السلام: به راستى كه دوست، چنان جايگاه والايى دارد كه حتّى دوزخيان نيز از او فريادخواهى مىكنند و قبل از خويشاوندان و نزديكان، او را به كمك مىخوانند. خداوند عز و جل به نقل از آنان مىفرمايد: «ما نه شفاعت كنندگانى داريم و نه دوستى دلسوز» .
۱.الأمالي للطوسي: ص 517 ح 1133 و ص 609 ح 1259 كلاهما عن الحسن بن صالح بن حيّ، بحارالأنوار: ج 74 ص 176 ح 11.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يُلقى عَلى أهلِ النّارِ الجوعُ، فَيَعدِلُ ما هُم فيهِ مِنَ العَذابِ، فَيَستَغيثونَ، فَيُغاثونَ بِطَعامٍ مِن ضَريعٍ لا يُسمِنُ ولا يُغني مِن جوعٍ، فَيَستَغيثونَ بِالطَّعامِ، فَيُغاثونَ بِطَعامٍ ذي غُصَّةٍ، فَيَذكُرونَ أنَّهُم كانوا يُجيزونَ الغُصَصَ فِي الدُّنيا بِالشَّرابِ، فَيَستَغيثونَ بِالشَّرابِ، فَيُرفَعُ إلَيهِمُ الحَميمُ بِكَلاليبِ الحَديدِ، فَإِذا دَنَت مِن وُجوهِهِم شَوَت وُجوهَهُم، فَإِذا دَخَلَت بُطونَهُم قَطَعَت ما في بُطونِهِم.
فَيَقولونَ: اُدعوا خَزَنَةَ جَهَنَّمَ، فَيَقولونَ: «أَوَ لَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُواْ بَلَى قَالُواْ فَادْعُواْ وَ مَا دُعَـؤُاْ الْكَـفِرِينَ إلَّا فِى ضَلَالٍ» فَيَقولونَ: اُدعوا
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در دوزخيان، چنان گرسنگىاى افكنده مىشود كه با عذابى كه در آن به سر مىبرند، برابرى مىكند. پس فرياد كمكخواهى بر مىدارند؛ ولى با خوراكى از خارِ خشك ـ كه نه فربه مىسازد و نه گرسنگى را مىزدايد ـ به فريادشان رسيده مىشود. دوباره فرياد بر مىآورند كه گرسنهايم. اين بار، خوراكى گلوگير به آنان خورانده مىشود. به ياد مىآورند كه در دنيا اگر لقمهاى در گلويشان گير مىكرد، آن را با نوشيدن آب فرو مىبردند. پس آب مىطلبند، و با چنگكهاى آهنى، ظرفهاى آب جوشان به طرفشان برده مىشود. همين كه به نزديك صورت آنان مىرسد، چهرههايشان را بريان مىكند. و چون وارد معدههايشان شود، امعا و احشاى آنها را تكّه تكّه مىكند.
در اين هنگام، مىگويند: نگهبانان جهنّم را
۱.سنن الترمذي: ج 4 ص 707 ح 2586، صفة النار لابن أبي الدنيا: ص 65 ح 84، البعث والنشور: ص 303 ح 547 كلّها عن أبي الدرداء، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 8 ص 93 ح 13 عن أبي الدرداء من دون إسنادٍ إليه صلى الله عليه و آله، كنزالعمّال: ج 14 ص 531 ح 39527 وراجع: إرشاد القلوب: ص 36.
الكافي عن زرارة: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ عليه السلام عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ» ۱؟ قالَ: تُبَدَّلُ خُبزَةً نَقِيَّةً يَأكُلُ مِنهَا النّاسُ حَتّى يَفرُغوا مِنَ الحِسابِ. فَقالَ لَهُ قائِلٌ: إنَّهُم لَفي شُغُلٍ يَومَئِذٍ عَنِ الأَكلِ وَالشُّربِ! فَقالَ: إنَّ اللّهَ عز و جلخَلَقَ ابنَ آدَمَ أجوَفَ، ولا بُدَّ لَهُ مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ، أهُم أشَدُّ شُغلاً يَومَئِذٍ أم مَن فِي النّارِ؟ فَقَدِ
استَغاثوا، وَاللّهُ عز و جل يَقولُ: «وَ إِن يَسْتَغِيثُواْ يُغَاثُواْ بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِى الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ» . ۲
الكافى ـ به نقل از زراره ـ : از امام باقر عليه السلام در باره اين سخن خداى عز و جل پرسيدم: «روزى كه زمين به زمينى ديگر بَدَل مىشود» .
فرمود: «به گِرده نانى خالص تبديل مىشود و مردم از آن مىخورند تا آن گاه كه از حسابرسى فارغ شوند».
كسى گفت: در آن روز، آنان چندان گرفتارند كه به خوردن و آشاميدن نمىرسند!
فرمود: «خداوند عز و جل آدمىزاده را ميانْتهى آفريده است و ناگزير از خوردن و آشاميدن است. آيا در آن روز، آنان گرفتارترند يا كسانى كه در آتشاند؟ [حتّى]
كسانى هم كه در آتشاند، آب [و غذا]مىطلبند، و خداوند عز و جل مىفرمايد: «و اگر آب بطلبند، با آبى چون مسِ گداخته به دادشان رسيده مىشود كه چهرهها را بريان مىكند، و چه بد نوشيدنى است آن!» ».
الإمام الباقر أو الإمام الصّادق عليهماالسلام: إِنَّ أَهلَ النّارِ يَموتُونَ عِطاشا، وَ يَدخُلونَ قُبورَهُم عِطاشا، وَيُحشَرُونَ عِطاشا، وَيَدخُلونَ جَهَنَّمَ عِطاشا، فَيُرفَعُ لَهُم قَراباتُهُم مِنَ الجَنَّةِ فَيَقولونَ: «أَفِيضُوا عَلَينَا مِنَ المَاءِ أَو مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ» . ۱
امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام: اهل آتش، تشنه مىميرند و تشنه وارد قبرهايشان مىشوند و تشنه به حشر مىآيند و تشنه داخل دوزخ مىشوند. پس، خويشاوندانشان را از دور در بهشت مىبينند و به آنها مىگويند: «از آن آب يا از آنچه خدا روزىتان كرده است، بر ما فرو ريزيد» .
۱.تفسير العيّاشي: ج 2 ص 19 ح 49 عن إبراهيم بن عبد الحميد، بحار الأنوار: ج 8 ص 338 ح 17 وراجع: تفسير الطّبري: ج 9 الجزء 16 ص 127.
امام صادق عليه السلام: «روزِ ندا دادن به يكديگر» روزى است كه دوزخيان به بهشتيان ندا مىدهند كه: «از آن آب يا از آنچه خدا روزىتان كرده است، بر ما فرو ريزيد» .
الإمام الباقر عليه السلام ـ في قَولِهِ تَعالى: «كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُواْ فِيهَا جَمِيعًا» ۱ ـ : بَرِئَ بَعضُهُم مِن بَعضٍ ولَعَنَ بَعضُهُم بَعضا، يُريدُ بَعضُهُم أن يَحُجَّ بَعضا رَجاءَ الفَلجِ فَيُفلِتوا مِن عَظيمِ ما نَزَلَ بِهِم، ولَيسَ بِأَوانِ بَلوى، ولاَ اختِبارٍ ولا قَبولِ مَعذِرَةٍ، ولاتَ حينَ نَجاةٍ! ۲
امام باقر عليه السلام ـ در باره اين سخن خداى متعال كه: «هر بار كه امّتى وارد [آتش] گردد، همتايش را لعنت مىكند، تا آن كه چون همگى در آن به هم پيوستند» ـ : اين عدّه از آن عدّه بيزارى مىجويند و آن عدّه اين عدّه را لعنت مىكنند. عدّهاى با عدّهاى ديگر احتجاج مىكنند، بدان اميد كه [در اين ستيزهگرى] چيره شوند و از بلاى بزرگى كه بر آنان فرود آمده است، بِرَهَند، غافل از اين كه آن هنگام، نه موقع امتحان است، نه هنگام پذيرش پوزش، و نه هنگام رهايى.
الإمام الصادق عليه السلام ـ لأصحابه ـ : إذَا استَقَرَّ أهلُ النّارِ فِي النّارِ يَفقِدونَكُم فَلا يَرَونَ مِنكُم أحَدا، فَيَقولُ بَعضُهُم لِبَعضٍ: «مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ * أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ» قالَ: وذلِكَ قَولُ اللّهِ عز و جل: «إِنَّ ذَ لِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ» ۱ يَتَخاصَمونَ فيكُم فيما كانوا يَقولونَ فِي الدُّنيا. ۲
امام صادق عليه السلام: ـ به يارانش ـ : آن گاه كه دوزخيان در آتش قرار گيرند، شما [مؤمنان]را گم مىكنند و هيچ يك از شما را نمىبينند. در اين هنگام، به يكديگر مىگويند: «ما را چه شده است كه مردانى را كه ما آنان را از بَدان مىشمرديم، يا آنان را [در دنيا] به ريشخند مىگرفتيم، نمىبينيم؟ يا چشمها [ى ما] بر آنها نمىافتد؟» . اين، سخن خداى عز و جل است كه: «اين ستيزه اهل آتش، قطعا راست است» . آنان در باره شما، راجع به آنچه در دنيا مىگفتند، با يكديگر ستيزه (بگو مگو) مىكنند.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۳