نتایج جستجو برای «ابو جهل»: ۳۳ حدیث
تفسير العيّاشي عن زيد بن عليّ:دَخَلتُ عَلى أبي جَعفَرٍ عليه السلام فَذَكَرَ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» فَقالَ: تَدري ما نَزَلَ في «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»؟ فَقُلتُ: لا! فَقالَ: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ أحسَنَ النّاسِ صَوتا بِالقُرآنِ، وكانَ يُصَلّي بِفِناءِ الكَعبَةِ فَرَفَعَ صَوتَهُ، وكانَ عُتبَةُ بنُ رَبيعَةَ، وشَيبَةُ بنُ رَبيعَةَ، وأبو جَهلِ بنُ هِشامٍ، وجَماعَةٌ مِنهُم يَستَمِعونَ قِراءَتَهُ. قالَ: وكانَ يُكثِرُ قِراءَةَ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» فَيَرفَعُ بِها صَوتَهُ. قالَ: فَيَقولونَ: إنَّ مُحَمَّدا لَيُرَدِّدُ اسمَ رَبِّهِ تَردادا، إنَّهُ لَيُحِبُّهُ! فَيَأمُرونَ مَن يَقومُ فَيَستَمِعُ عَلَيهِ، ويَقولونَ: إذا جازَ «بِسْمِ

تفسير العيّاشىـ به نقل از زيد بن على ـ: خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم. امام عليه السلام «بسم اللّه الرحمن الرحيم» گفت و سپس فرمود: «مى دانى در باره بسم اللّه الرحمن الرحيم چه نازل شده است؟». گفتم: خير. فرمود: «پيامبر خدا، قرآن را خوش تر از هر كس مى خوانْد. ايشان در جلو كعبه نماز مى گزارد و با صداى بلند مى خواند. عتبة بن ربيعه وشيبة بن ربيعه و ابوجهل بن هشام و گروهى از ايشان (كافران) به خواندن او گوش مى دادند. پيامبر صلى الله عليه و آله بسم اللّه الرحمن الرحيم را بسيار مى خواند و آن را با صداى بلند مى گفت. [قريش] مى گفتند: محمّد، نام خدايش را فراوان تكرار مى كند و عاشق اوست! سپس كسى را مأمور مى كردند كه برخيزد و به نماز خواندن پيامبر صلى الله عليه و آله گوش كند، و مى گفتند: هر گاه

۱.تفسير العيّاشي: ج 2 ص 295 ح 85، بحار الأنوار: ج 85 ص 73 ح 3.
تفسير فرات عن عمرو بن شمر:سَأَلتُ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ عليه السلام: إنّي أؤُمُّ قَومي فَأَجهَرُ بِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» ، قالَ: نَعَم، فَاجهَر بِها؛ قد جَهَرَ بِها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله. ثُمَّ قالَ: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ مِن أحسَنِ النّاسِ صَوتا بِالقُرآنِ، فَإِذا قامَ مِنَ اللَّيلِ يُصَلّي جاءَ أبوجَهلٍ وَالمُشرِكونَ يَستَمِعونَ قِراءَتَهُ، فَإِذا قالَ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» وَضَعوا أصابِعَهُم في آذانِهِم وهَرَبوا، فَإِذا فَرَغَ مِن ذلِكَ جاؤوا فَاستَمَعوا، وكانَ أبو جَهلٍ يَقولُ: إنَّ ابنَ أبي كَبشَةَ لَيُرَدِّدُ اسمَ رَبِّهِ، إنَّهُ لَيُحِبُّهُ! فَقالَ جَعفَرٌ عليه السلام: صَدَقَ وإن كانَ كَذوبا. قالَ:

تفسير فراتـ به نقل از عمرو بن شمر ـ: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: من، پيش نماز قوم خود مى شوم. آيا «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را بلند بگويم؟ فرمود: «آرى. آن را بلند بگو. پيامبر خدا، آن را بلند مى گفت». سپس فرمود: «پيامبر خدا، قرآن را خوش تر از هر كسى مى خواند. هر گاه شب براى نماز بر مى خاست، ابو جهل و مشركان مى آمدند و به قرآن خواندن او، خوب گوش مى دادند و چون بسم اللّه الرحمن الرحيم مى گفت، انگشتانشان را در گوش هايشان مى گذاشتند و مى گريختند، و آن را كه تمام مى كرد، دوباره مى آمدند و گوش مى دادند. ابوجهل مى گفت: پسر ابو كَبشه (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله)، نام خدايش را تكرار مى كند و عاشق اوست!». امام صادق عليه السلام فرمود: «او راست مى گفت، هر چند آدم بسيار دروغگويى بود. پس

۱.تفسير فرات: ص 241 ح 327، بحار الأنوار: ج 85 ص 84 ح 29.
الإمام عليّ عليه السلام:قالَ أبو جَهلٍ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله: إنّا لا نُكَذِّبُكَ ولكِن نُكَذِّبُ بِما جِئتَ بِهِ، فَأَنزَلَ اللّهُ: «فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَـكِنَّ الظَّــلِمِينَ بِـئايَـتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ» . ۱
امام على عليه السلام:ابو جهل به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: ما تو را دروغزن نمى شماريم؛ بلكه آنچه را آورده اى، دروغ مى دانيم. پس خداوند، اين آيه را فرو فرستاد: «آنان تو را دروغزن نمى شمارند؛ بلكه اين ستمكاران، آيات خدا را انكار مى كنند» .
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 261 ح 3064.
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:اِستَقبَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله الكَعبَةَ فَدَعا عَلى نَفَرٍ مِن قُرَيشٍ: عَلى شَيبَةَ بنِ رَبيعَةَ، وعُتبَةَ بنِ رَبيعَةَ، وَالوَليدِ بنِ عُتبَةَ، وأبي جَهلِ بنِ هِشامٍ، فَأَشهَدُ بِاللّهِ لَقَد رَأَيتُهُم صَرعى قَد غَيَّرَتهُمُ الشَّمسُ، وكانَ يَوما حارّا. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله روبه كعبه كرد و چند تن از قريش را نفرين نمود: شيبة بن ربيعه و عتبة بن ربيعه و وليد بن عتبه و ابو جهل بن هشام را. خدا را گواه مى گيرم كه لاشه همه اينها را ديدم كه بر زمين افتاده و آفتاب، دگرگونشان ساخته است، و آن روز، يك روزِ داغ بود.
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1457 ح 3743.
كنز العمّال عن إياس بن سَلمة عن أبيهِ:خَرَجنا مَع رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غَزوَةِ الحُدَيبيَةِ، فَنَحَرَ مِئةَ بَدَنَةٍ ونحنُ سَبعَ عشرَةَ مِئةً ومَعَهُم عِدَّةُ السِّلاحِ والرِّجالِ والخَيلِ، وكانَ في بُدنِهِ جَمَلُ أبِي جَهلٍ، فَنَزَلَ الحُدَيبيَةَ فَصالَحَتهُ قُرَيشٌ على أنَّ هذا الهَديَ مَحِلُّهُ حيثُ حَبَسناهُ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از اِياس بن سلمه، از پدرش ـ: در جنگ حديبيّه با پيامبر خدا بيرون آمديم. ايشان، صد شتر قربانى كرد و تعداد ما هزار و هفتصد نفر بود و با آنان (قريش)، جنگ افزار و پيادگان و سواران بودند. در ميان شتران قربانى پيامبر صلى الله عليه و آله شتر ابو جهل نيز بود. ايشان در حديبيّه فرود آمد و قريش با ايشان با اين شرط صلح كردند كه قربانگاه اين شتران، همان جايى باشد كه ما متوقّفشان كرده ايم [و وارد مكّه نشويم].
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 478 ح 30148.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتکلیدهای بهشتجهاد +2 مورد دیگر
الإمام الصّادق عليه ‏السلام: إِذا قَرَأَتُم: «تَبَّت يَدَا أَبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ» فَادعوا عَلى أَبي لَهَبٍ؛ فَإِنَّهُ كانَ مِنَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبونَ بِالنَّبِيِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله وَما جاءَ بِهِ مِن عِندِ اللّه‏ِ عز و جل. ۱
امام صادق عليه ‏السلام: هر گاه سوره «تبّت يدا ابى لهب و تبّ» را خوانديد، بر ابو لهب نفرين فرستيد؛ زيرا او از تكذيب كنندگانى بود كه پيامبر و آنچه را او از نزد خداى عز و جلآورد، تكذيب مى‏كرد.
۱.. ثواب الأعمال: ص 155 ح 1، بحار الأنوار: ج 85 ص 48 ح 41.
الدُّرُّ المنثور عن ابن عبّاسٍ: مَرَّ أَبو جَهلٍ بِرَسولِ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله وَهُوَ جالِسٌ، فَلَمّا نَفَذَ قالَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: «أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى * ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى» ۱، فَسَمِعَ أبو جَهلٍ فَقالَ: مَن تُوَعِّدُ يا مُحَمَّدُ؟ قالَ: إِيّاكَ، فَقالَ: بِمَ تُوَعِّدُني؟ فَقالَ: أُوَعِّدُكَ بِالعَزيزِ الكَريمِ. فَقالَ أبو جَهلٍ أَلَيسَ أَنا العزيزَ الكَريمَ؟ فَأَنزَلَ اللّه‏ُ: «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ» ۲ إِلى قَولِهِ: «ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ» ۳. فَلَمّا بَلَغَ أَبا جَهلٍ ما نَزَلَ فيهِ جَمَعَ أَصحابَهُ، فَأَخرَجَ إِلَيهِم زُبدا وَتَمرا فَقالَ: تَزَقَّمُوا مِن‏هذا، فَوَ اللّه‏ِ ما يَتَوَعَّدُكُم

الدرّ المنثور ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله نشسته بود كه ابو جهل بر ايشان گذشت. چون رد شد، پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «واى بر تو! واى بر تو! باز هم واى بر تو! واى بر تو!» . ابو جهل شنيد و گفت: چه كسى را بيم مى‏دهى، اى محمّد؟ فرمود: «تو را». گفت: مرا از چه بيم مى‏دهى؟ فرمود: «از ارجمند بزرگوار، بيمت مى‏دهم». ابو جهل گفت: مگر من ارجمند بزرگوار نيستم؟ پس خداوند، [آيه:] «همانا درخت زقّوم. خوراك گنه‏پيشه است» تا آيه شريف: «بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى!» را فرو فرستاد. چون ابو جهل شنيد كه اين آيات در باره‏اش نازل شده است، يارانش را گرد آورد و طعامى از كره و خرما برايشان تهيّه كرد و گفت: زقّوم ۷ بخوريد؛ زيرا ـ به خدا سوگند ـ محمّد، شما را

۱.القيامة: 34 و 35.
۲.. الدخان: 43 و 44.
۳.. الدخان: 49.
۴.. الصافات: 64.
۵.. الصافات: 67.
۶.. الدّرّ المنثور: ج 7 ص 96 نقلاً عن ابن مردويه وراجع: تفسير الطّبري: ج 13 الجزء 25 ص 142 و زاد المسير: ج 5 ص 40 و إمتاع الأسماع: ج 6 ص 233.
۷.. زقّوم: نام غذايى است تهيّه شده از كره و خرما (لسان العرب).
تفسير القمّي ـ في قوله تعالى: «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ» ۱ ـ : نَزَلَتْ في أَبي جَهْلٍ. وَقولُهُ: «كَالمُهلِ» قالَ: المُهلُ الصُّفرُ المُذابُ «يَغلِى فِى البُطُونِ * كَغَلىِ الحَمِيمِ» ۲ وَهُوَ الَّذي قَد حَمِيَ وَبَلَغَ المُنتَهى. ثُمَّ قالَ: «خُذُوهُ فَاعتِلُوهُ» ۳ أَي اضغَطوهُ مِن كُلِّ جانِبٍ، ثُمَّ انزِلوا بِهِ إِلى سَواءِ الجَحيمِ، ثُمَّ يُصَبُّ عَلَيهِ ذلِكَ الحَميمُ، ثُمَّ يُقالُ لَهُ: «ذُق إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الكَرِيمُ» فَلَفظُهُ خَبَرٌ وَمَعناهُ حِكايَةٌ عَمَّن يَقولُ لَهُ ذلِكَ، وَذلِكَ أَنّ أَبا جَهلٍ كانَ يَقُولُ: أَنا العَزيزُ الكَريمُ، فَيُعَيَّرُ ۴ بِذلِكَ فِي النّارِ. ۵
تفسير القمّى: آيه «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ» در باره ابو جهل نازل شد. «كَالْمُهْلِ»، مهل به معناى مس گداخته است. «يَغْلِى فِى الْبُطُونِ * كَغَلْىِ الْحَمِيمِ»، حميم، آبى است كه به نهايت داغى رسيده است [يعنى در شكم‏ها مى‏جوشد همانند جوشش آب جوشان]. سپس فرمود: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ»يعنى [او را بگيريد و] از هر سو فشارش دهيد، آن گاه در ميان آتش دوزخش اندازيد، سپس آن آب جوشان بر او ريخته مى‏شود، و به او مى‏گويند: «بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى» . لفظ اين جمله [تو همان ارجمند بزرگوارى]، خبر است؛ امّا معنايش نقل قول از كسى است كه اين جمله به او گفته مى‏شود؛ چرا كه ابو جهل مى‏گفت: «من ارجمند بزرگوارم». پس با اين جمله او را در آتش، سرزنش [و ريشخند]مى‏كنند.
۱.. الدخان: 43 و 44.
۲.. الدخان: 45 و 46.
۳.. الدخان: 47.
۴.. في النسخة الّتي بأيدينا: «تعيّر» والتصويب من بحار الأنوار.
۵.. تفسير القمّي: ج 2 ص 292، بحار الأنوار: ج 8 ص 313 ح 84.
صحيح مسلم عن عبيد اللّه‏ بن معاذ و محمّد بن عبد الأعلى القيسي عن. عن أبي هريرة: قالَ أبو جَهلٍ: هَل يُعَفِّرُ مُحَمَّدٌ وَجهَهُ بَينَ أظهُرِكُم؟ قالَ: فَقيلَ: نَعَم، فَقالَ: وَ اللّاتِ وَالعُزّى لَئِن رَأيتُهُ يَفعَلُ ذلِكَ لَأَطَأَنَّ عَلى رَقَبَتِهِ أو لَأُعَفِّرَنَّ وَجهَهُ فِي التُّرابِ. قالَ: فَأَتى رَسولَ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله وَهُوَ يُصَلّي، زَعَمَ لَيَطَأُ عَلى رَقَبَتِهِ، قالَ: فَما فَجَأَهُم مِنهُ إلَّا وَهُوَ يَنكُصُ عَلى عَقِبَيهِ ويَتَّقي بِيَدَيهِ. قالَ: فَقيلَ لَهُ: ما لَكَ؟ فَقالَ: إِنَّ بَيني وَ بَينَهُ لَخَندَقا مِن نارٍ وَهَولاً وَأَجنِحَةً. فَقالَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: لَو دَنا مِنّي لَاختَطَفَتهُ المَلائِكَةُ عُضوا عُضوا. قالَ:

صحيح مسلم ـ به نقل از ابو هريره ـ : ابو جهل گفت: آيا محمّد در حضور شما چهره‏اش را [براى خدا] به خاك [و سجده] مى‏نهد؟ گفته شد: آرى. ابو جهل گفت: به لات و عزّى سوگند، اگر من او را ببينم كه چنين مى‏كند، گردنش را لگد خواهم كرد يا صورتش را به خاك خواهم ماليد. پس نزد پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله رفت و ايشان نماز مى‏خواند. ابو جهل خواست پايش را بر گردن پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله بگذارد؛ امّا ناگهان يارانش ديدند كه ابو جهل عقب عقب مى‏آيد و دستانش را در برابر خود، سپر كرده است. به او گفته شد: تو را چه شده است؟ گفت: ميان من و او خندقى از آتش و موجوداتى هولناك و چندين بال، ظاهر شدند. پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «اگر به من نزديك شده بود، فرشتگان او را تكّه تكّه مى‏كردند.

۱.. العلق: 6 ـ 19.
۲.. صحيح مسلم: ج 4 ص 2154 ح 38، السّنن الكبرى للنّسائي: ج 6 ص 518 ح 11683 و 11684 عن ابن عبّاس، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 302 ح 8839 كلاهما نحوه؛ مجمع البيان: ج 10 ص 782 نحوه، بحار الأنوار: ج 9 ص 171.
السنن الكبرى للنسائيّ عن ابن عبّاس: صَلّى النَّبِيُ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله، فَجاءَ أبو جَهلٍ، فَقالَ: ألَم أنهَكَ عَن هذا؟ وَاللّه‏ِ إنَّكَ لَتَعلَمُ ما بِها نادٍ أَكثَرُ مِنّي! فَأَنزَلَ اللّه‏ُ عز و جل: «فَليَدعُ نَادِيَهُ * سَنَدعُ الزَّبَانِيَةَ» . قالَ ابنُ عَبّاسٍ: وَاللّه‏ِ لَو دَعا نادِيَهُ لَأَخَذَتهُ الزَّبانِيَةُ. ۱
السنن الكبرى، نسايى ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله مشغول نماز شد. ابو جهل آمد و گفت: مگر تو را از اين كار نهى نكردم؟ به خدا سوگند، تو خود مى‏دانى كه در مكّه انجمنى فزون‏تر از انجمن من نيست. پس خداوند عز و جل اين آيات را فرو فرستاد: «پس [بگو:] تا انجمن خود را بخواند. به زودى، ما هم آتشبانان را فرا مى‏خوانيم» . به خدا سوگند اگر ابو جهل قوم خود را فرا مى‏خواند، آتشبانان، او را فرو مى‏گرفتند.
۱.. السنن الكبرى للنسائي: ج 6 ص 518 ح 11684، سنن التّرمذي: ج 5 ص 444 ح 3349، أسباب النّزول: ص 485 ح 863، تفسير الفخر الرّازي: ج 32 ص 17؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 54 وكلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 201 ح 32.
دلائل النّبوّة للبيهقيّ عن الشعبيّ: إِنَّ رَجُلاً قالَ لِلنَّبِيِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: إِنّي مَرَرتُ بِبَدرٍ، فَرَأَيتُ رَجُلاً يَخرُجُ مِنَ الْأَرْضِ، فَيَضْرِبُهُ رَجُلٌ بِمِقمَعَةٍ مَعَهُ حَتّى يَغيبَ فِي الأَرضِ، ثُمَّ يَخرُجُ، فَيَفعَلُ بِهِ مِثلَ ذلِكَ، قالَ ذلِكَ مِراراً. فَقالَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: ذاكَ أَبو جَهلِ بنُ هِشامٍ، يُعَذَّبُ إِلى يَومِ القِيامَةِ. ۱
دلائل النبوّة، بيهقى ـ به نقل از شعبى ـ : مردى به پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله گفت: من از بدر مى‏گذشتم كه ديدم مردى از زمين بيرون مى‏آيد، و مردى ديگر با پتك بر او مى‏كوبد، به طورى كه دوباره در زمين فرو مى‏رود، و باز بيرون مى‏آيد و دوباره با او چنين مى‏شود و بارها اين كار تكرار شد. پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «او ابو جهل بن هشام است كه تا روز قيامت، همچنان عذاب مى‏شود».
۱.. دلائل النّبوّة للبيهقي: ج 3 ص 89، تاريخ الإسلام للذّهبي: ج 2 ص 97، السّيرة النّبويّة لابن كثير: ج 2 ص 445، سبل الهدى والرّشاد: ج 4 ص 52.
صحيح مسلم عن أنس: إِنَّ رَسولَ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله تَرَكَ قَتلى بَدرٍ ثَلاثا ثُمَّ أَتاهُم، فَقامَ عَلَيهِم فَناداهُم، فَقالَ: يا أَبا جَهلِ بنَ هِشامٍ، يا أُمَيَّةَ بنَ خَلَفٍ، يا عُتبَةَ بنَ رَبيعَةَ، يا شَيبَةَ بنَ رَبيعَةَ! أَلَيسَ قَد وَجَدتُم ما وَعَدَ رَبُّكُم حَقّا؟ فَإِنّي قَد وَجَدتُ ما وَعَدني رَبّي حَقّاً. فَسَمِعَ عُمَرُ قَولَ النَّبِيِّ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله، فَقالَ: يا رَسُولَ اللّه‏ِ، كَيفَ يَسمَعوا وَ أَنّى يُجيبوا وَقَد جَيَّفوا؟ قالَ: وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ! ما أَنتُم بِأَسمَعَ لِما أَقولُ مِنهُم، وَلكِنَّهُم لا يَقدِرونَ أن يُجيبوا. ثُمَّ أَمَرَ بِهِم فَسُحِبوا فَأُلقوا في قَليبِ ۱ بَدرٍ. ۲
صحيح مسلم ـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ : پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله كشتگان بدر را سه روز وا نهاد و سپس نزد آنها آمد و در كنارشان ايستاد و صدا زد: «اى ابو جهل بن هشام! اى اميّة بن خلف! اى عتبة بن ربيعه! اى شيبة بن ربيعه! آيا آنچه را پروردگارتان به شما وعده داد، راست نيافتيد؟ من كه آنچه را پروردگارم به من وعده داده بود، راست يافتم». عمر، سخن پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله را شنيد. گفت: اى پيامبر خدا! چگونه بشنوند و چه سان پاسخ دهند، در حالى كه به مردارى تبديل شده‏اند؟ پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، آنها سخنِ من را همان گونه مى‏شنوند كه شما مى‏شنويد؛ ليكن آنها نمى‏توانند پاسخ دهند». سپس دستور داد جسد آنان را كشان كشان بردند و در چاه بدر انداختند.
۱.. القَليبُ: البئر التي لم تُطوَ (مفردات ألفاظ القرآن: ص 682 «قلب»).
۲.. صحيح مسلم: ج 4 ص 2203 ح 77، السنن الكبرى للنّسائي: ج 1 ص 665 ح 2202، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 572 ح 14066 كلاهما نحوه، صحيح ابن حبّان: ج 14 ص 423 ح 6498، مسند أبي يعلى: ج 3 ص 343 ح 3313.
المستدرك على الصّحيحين عن ابن عبّاس: إِنَّ الوَليدَ بنَ المُغيرَةِ جاءَ إِلَى النَّبِيِّ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فَقَرَأَ عَلَيهِ القُرآنَ، فَكَأَنَّهُ رَقَّ لَهُ، فَبَلَغَ ذلِكَ أَبا جَهلٍ فَأَتاهُ، فَقالَ: يا عَم، إِنَّ قَومَكَ يَرَونَ أَن يَجمَعوا لَكَ مالاً. قال: لِمَ؟ قال: لِيُعطوكَهُ؛ فَإنَّكَ أَتَيتَ مُحَمَّدا لِتَعرِضَ لِما قِبَلَهُ. قالَ: قَد عَلِمَت قُرَيشٌ أَنّي مِن أَكثَرِها مالاً! قالَ: فَقُل فيهِ قَولاً يَبلُغُ قَومَكَ أَنَّكَ مُنكِرٌ لَهُ أَو أنَّكَ كارِهٌ لَهُ. قالَ: وَماذا أَقولُ؟ فَوَاللّه‏ِ ما فيكُم رَجُلٌ أَعلَمُ بِالأَشعارِ مِنّي، وَلا أَعلَمُ بِرَجزٍ وَلا بِقَصيدَةٍ مِنّي، وَلا بِأَشعارِ الجِنِّ، وَاللّه‏ِ! ما يُشبِهُ الّذي يَقولُ شَيئا مِن هذا. وَوَاللّه‏ِ! إِنَّ

المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : وليد بن مغيره نزد پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله آمد. ايشان برايش قرآن خواند. گويا تحت تأثير قرار گرفت. خبر به ابو جهل رسيد. نزد وليد آمد و گفت: عمو جان! قومت در نظر دارند برايت مالى جمع كنند. وليد گفت: چرا؟ ابو جهل گفت: تا به تو بدهند؛ چون تو نزد محمّد رفته‏اى تا از جانب او به نوايى برسى. وليد گفت: قريش خوب مى‏دانند كه من ثروتمندترين مرد قريش هستم. ابو جهل گفت: پس در باره او چيزى بگو كه قومت بدانند تو منكر او هستى يا او را خوش نمى‏دارى. وليد گفت: چه بگويم؟ به خدا سوگند، در ميان شما هيچ كس نيست كه به اندازه من شعر بشناسد و به رجز و قصيده و اشعار جنّيان، آگاه‏تر از من باشد. به خدا سوگند كه آنچه او مى‏گويد، به هيچ يك از اينها نمى‏ماند.

۱.. المُغدِق: من الغَدقِ وهو الماء الكثير ـ إشارة لكثرة الخير ـ (مجمع البحرين: ج 2 ص 1306 «غدق»).
۲.. في المصدر: «فاتحته»، والصواب ما أثبتناه كما في المصادر الاُخرى.
۳.. المستدرك على الصّحيحين: ج 2 ص 550 ح 3872، تفسير الطبري: ج 14 الجزء 29 ص 156، أسباب النّزول: ص 468 ح 842، تاريخ الإسلام للذهبي: ج 1 ص 154، تفسير ابن كثير: ج 8 ص 292.
تفسير القمّي ـ في قَولِهِ تَعالى: «فَإِذَا نُقِرَ فِى النَّاقُورِ» إِلى قَولِهِ تَعالى: «ذَرنِى وَ مَن خَلَقتُ وَحِيدًا» ۱ ـ : فَإِنَّها نَزَلَت فِي الوَليدِ بنِ المُغَيرَةِ، وَكانَ شَيخا كَبيرا مُجَرَّبا مِن دُهاةِ العَرَبِ، وَكانَ مِنَ المُستَهزِئينَ بِرَسولِ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله، وَكانَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله يَقعُدُ فِي الحُجرَةِ وَيَقرَأُ القُرآنَ، فَاجتَمَعَت قُرَيشٌ إِلَى الوَليدِ بنِ المُغيرَةِ، فَقالوا: يا أَبا عَبدِ الشَّمسِ، ما هذا الَّذي يَقولُ مُحَمَّدٌ؟ أَشِعرٌ، أَم كِهانَةٌ، أَم خَطبٌ؟ فَقالَ: دَعوني أَسمَعُ كَلامَهُ، فَدَنا مِن رَسولِ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، أَنشِدني مِن شِعرِكَ، قالَ: ما هُوَ شِعرٌ، وَلكنَّهُ

تفسير القمّى ـ در باره آيه شريف: «آن گاه كه در صور دميده شود» تا آيه «مرا با آن كه [او را]تنها آفريدم، وا گذار» ـ : اين آيات در باره وليد بن مغيره نازل شد. او پيرى سال‏خورده و پخته و يكى از خردمندان عرب و از جمله كسانى بود كه پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله را مسخره مى‏كرد. پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله در حِجر [اسماعيل]مى‏نشست و قرآن مى‏خواند. قريش نزد وليد بن مغيره جمع شدند و گفتند: اى ابو عبد شمس! اين چيزهايى كه محمّد مى‏گويد، چيست؟ آيا شعر است يا پيشگويى يا خطابه؟ وليد گفت: اجازه بدهيد كه سخن را بشنوم. پس، نزديك پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله رفت و گفت: اى محمّد! از شعرهايت برايم بخوان. پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «اين شعر نيست؛ بلكه كلام خداست كه آن را براى

۱.. المدّثّر: 8 ـ 11.
۲.. فصّلت: 13.
۳.. بَسَرَ: أي أظهرَ العُبوسَ قبل أوانِه وفي غير وقته (مفردات ألفاظ القرآن: ص 122 «بسر»).
۴.. المدّثّر: 23 ـ 27.
۵.. تفسير القمّي: ج 2 ص 393، المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 52 نحوه نقلاً عن السدّي، بحار الأنوار: ج 9 ص 244 ح 148.
الطبقات الكبرى:لَمّا رَأت قُرَيشٌ ظُهورَ الإسلامِ وجُلوسَ المُسلِمينَ حَولَ الكَعبَةِ سُقِطَ في أيديهِم، فَمَشَوا إلى أبي طالِبٍ. قالوا: فأرسِل إلَيهِ فَلنُعطِهِ النَّصَفَ، فَأرسَلَ إلَيهِ أبو طالِبٍ، فَجاءَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يَابنَ أخي، هؤلاءِ عُمومَتُكَ وأشرافُ قَومِكَ وقَد أرادوا يُنصِفونَكَ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قولوا أسمَع. قالوا: تَدَعُنا وآلهتَنا، ونَدَعُكَ وإلهَكَ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أرَأيتُم إن أعطَيتُكُم هذِهِ هَل أنتُم مُعطِيَّ كَلِمَةً إن أنتُم تَكَلَّمتُم بِها مَلَكتُم بِهَا العَرَبَ ودانَت لَكُم بِهَا العَجَمُ؟ فَقالَ أبو جَهلٍ: إنَّ هذِهِ لَكَلِمَةٌ مُربِحَةٌ، نَعَم وأبيكَ لَنَقولَنَّها وعَشرَ أمثالِها!

الطبقات الكبرى:هنگامى كه قريش مشاهده كردند اسلام جاى خود را باز كرده و مسلمانان پيرامون كعبه مى نشينند، گيج و درمانده شدند و از اين رو، نزد ابو طالب رفتند. گفتند: بفرست محمّد بيايد تا به او پيشنهاد منصفانه اى بدهيم. ابوطالب در پىِ پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و او آمد. ابوطالب گفت: اى برادر زاده من! اينها عموهاى تو و بزرگان قومت هستند و مى خواهند به تو پيشنهاد منصفانه اى بدهند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بگوييد. مى شنوم». گفتند: ما را با خدايانمان بگذار، و ما هم تو را با خدايت مى گذاريم. ابوطالب گفت: پيشنهاد منصفانه اى است؛ از آنها بپذير. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر من اين پيشنهاد شما را بپذيرم، آيا شما يك كلمه از من مى پذيريد كه اگر آن را بگوييد، بر عرب

۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 202 عن عبداللّه بن ثعلبة بن صغير العذري، تفسير الطبري: ج 5 الجزء 7 ص 310، الدرّ المنثور: ج 3 ص 338 كلاهما نقلاً عن السدّي نحوه.
کلیدواژه‌ها حکمت پیامبریآزادی
الإمام عليّ عليه السلام:قالَ أبو جَهلٍ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله: إنّا لا نُكَذِّبُكَ ولكِن نُكَذِّبُ بِما جِئتَ بِهِ، فَأَنزَلَ اللّهُ: «فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَـكِنَّ الظَّــلِمِينَ بِـايَـتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ» . ۱
امام على عليه السلام:ابو جهل به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: ما تو را دروغزن نمى شماريم؛ بلكه آنچه را آورده اى، دروغ مى دانيم. پس خداوند، اين آيه را فرو فرستاد: «آنان تو را دروغزن نمى شمارند؛ بلكه اين ستمكاران، آيات خدا را انكار مى كنند» .
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 261 ح 3064 عن ناجية بن كعب.
عنه صلى الله عليه و آلهـ فِي احتِجاجِهِ عَلى أَبي جَهلٍ ـ: أما عَلِمتَ قِصَّةَ إِبراهيمَ الخَليلِ عليه السلام لَمّا رُفِعَ فِي المَلَكوتِ، وذلِكَ قَولُ رَبّي «وَكَذَ لِكَ نُرِى إِبْرَ هِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» ۱، قَوَّى اللّهُ بَصَرَهُ لَمّا رَفَعَهُ دونَ السَّماءِ حَتّى أَبصَرَ الأَرضَ ومَن عَلَيها ظاهِرينَ ومُستَتِرينَ، فَرَأَى رَجُلاً وَامرَأَةً عَلى فاحِشَةٍ فَدَعا عَلَيهِما بِالهَلاكِ فَهَلَكا، ثُمَّ رَأى آخَرَينِ فَدَعا عَلَيهِما بِالهَلاكِ فَهَلَكا، ثُمَّ رَأَى آخَرَينِ فَهَمَّ بِالدُّعاءِ عَلَيهِما بِالهَلاكِ، فَأَوحَى اللّهُ إِلَيهِ: يا إِبراهيمُ، أُكفُف دَعوَتَكَ عَن عِبادي وإِمائي؛ فَإِنّي أَنَا الغَفورُ الرَّحيمُ الجَبّارُ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در احتجاج با ابو جهل ـ: آيا داستان خليل را ندانسته اى آن گاه كه به ملكوت، بالا برده شد؟ همان سخن خداوندگارم «و آن سان، ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نشان مى دهيم و براى آن كه از اهل يقين گردد» . خداوند، آن گاه كه او را تا آسمان بالا بُرد، ديده او را چنان نيرومند ساخت كه زمين و هر كسِ آشكار و پنهان را بر روى آن ديد. پس مرد و زنى را بر كارى زشت ديد و آن دو را نفرين كرد و هلاك گشتند. پس دو نفر ديگر را ديد و براى آنان نفرين به هلاك كرد، پس هلاك شدند. پس دو نفر ديگر را ديدو آهنگ نفرين به هلاكت آنها كرد كه خداوند به او وحى فرمود: «اى ابراهيم! نفرينت را از بندگان و كنيزكان من باز دار؛ زيرا منم آمرزنده مهربان چيره بردبار. گناهان بندگانم، مرا زيانى نمى رسانَد،

۱.الأنعام: 75.
۲.الاحتجاج: ج 1 ص 65 عن يوسف بن محمّد بن زياد و عليّ بن محمّد بن سيّار عن الإمام العسكري عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 12 ص 60 ح 5.
الطبقات الكبرى:لَمّا رَأت قُرَيشٌ ظُهورَ الإسلامِ وجُلوسَ المُسلِمينَ حَولَ الكَعبَةِ سُقِطَ في أيديهِم، فَمَشَوا إلى أبي طالِبٍ. قالوا: فأرسِل إلَيهِ فَلنُعطِهِ النَّصَفَ، فَأرسَلَ إلَيهِ أبو طالِبٍ، فَجاءَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يَابنَ أخي، هؤلاءِ عُمومَتُكَ وأشرافُ قَومِكَ وقَد أرادوا يُنصِفونَكَ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قولوا أسمَع. قالوا: تَدَعُنا وآلهتَنا، ونَدَعُكَ وإلهَكَ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أرَأيتُم إن أعطَيتُكُم هذِهِ هَل أنتُم مُعطِيَّ كَلِمَةً إن أنتُم تَكَلَّمتُم بِها مَلَكتُم بِهَا العَرَبَ ودانَت لَكُم بِهَا العَجَمُ؟ فَقالَ أبو جَهلٍ: إنَّ هذِهِ لَكَلِمَةٌ مُربِحَةٌ، نَعَم وأبيكَ لَنَقولَنَّها وعَشرَ أمثالِها!

الطبقات الكبرى:هنگامى كه قريش مشاهده كردند اسلام، جاى خود را باز كرده و مسلمانان پيرامون كعبه مى نشينند، گيج و درمانده شدند از اين رو، نزد ابو طالب رفتند. گفتند: بفرست محمّد بيايد تا به او پيشنهاد منصفانه اى بدهيم. ابو طالب، در پى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و پيامبر خدا آمد. ابو طالب گفت: اى برادرزاده من! اينها عموهاى تو و بزرگان قومت هستند و مى خواهند به تو پيشنهاد منصفانه اى بدهند. پيامبر خدا فرمود: «بگوييد، مى شنوم». گفتند: ما را با خدايانمان بگذار و ما هم تو را با خدايت مى گذاريم. پيامبر خدا فرمود: «اگر من اين پيشنهاد شما را بپذيرم، آيا شما يك كلمه از من مى پذيريد، كه اگر آن را بگوييد، بر عربْ فرمان روا مى شويد و غير عرب، فرمانبر و تسليم شما مى شوند؟». ابو جهل گفت: بى

۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 202 عن عبداللّه بن ثعلبة بن صغير العذري.
الإمام العسكري عليه السلام:قُلتُ لِأَبي عَلِيِّ بنِ مُحَمَّدٍ عليهماالسلام: هَل كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُناظِرُ اليَهودَ وَالمُشرِكينَ إذا عاتَبوهُ ويُحاجُّهُم [إذا حاجّوهُ]؟ قالَ: بَلى مِرارا كَثيرةً، مِنها ما حَكَى اللّهُ مِن قَولِهِم: «وَ قَالُواْ مَالِ هَـذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشِى فِى الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ» إلى قَولِهِ ـ: «رَجُلاً مَّسْحُورًا» . ۱ «وَ قَالُواْ لَوْلَا نُزِّلَ هَـذَا الْقُرْءَانُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ» . ۲ وقَولُهُ عز و جل: «وَ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنـبُوعًا» ـ إلى قَولِهِ ـ: «كِتَـبًا نَّقْرَؤُهُ» . ۳ ثُمَّ قيلَ لَهُ في آخِرِ ذلِكَ: لَو

امام عسكرى عليه السلام:به پدرم، امام هادى عليه السلام، گفتم: آيا پيامبر خدا با يهوديان و مشركان، زمانى كه وى را مورد عتاب قرار مى دادند، مناظره مى كرد و آيا [هنگامى كه آنان محاجّه مى كردند] با آنان محاجّه مى نمود؟ فرمود: «آرى، بارها و بارها! از جمله آنها، همانى است كه خدا از قول مشركان نقل كرده است: «و گفتند: «اين چه پيامبرى است كه غذا مى خورد و در بازارها راه مى رود؟! چرا فرشته اى به سوى او نازل نشده؟. از مردى افسون شده پيروى مى كنيد»» ؛ «و گفتند: «چرا اين قرآن، بر مردى بزرگ از [آن] دو شهر، فرود نيامده است؟»» . و نيز قول خداوند عز و جل كه مى فرمايد: «و گفتند: «هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد، مگر اين كه برايمان از زمين، چشمه اى بجوشانى، يا چنان كه خود مى پندارى، آسمان را پاره پاره بر سر

۱.الفرقان: 7 و 8.
۲.الزخرف: 31.
۳.الإسراء: 90 ـ 93.
۴.استفحل أمر العدوّ: إذا قوي واشتدّ (لسان العرب: ج 11 ص 517).
۵.الطور: 44.
۶.العلق: 6 و 7.
۷.الفرقان: 7 و 8.
۸.الإسراء: 48.
۹.الفرقان: 10.
۱۰.هود: 12.
۱۱.الأنعام: 8 و 9.
۱۲.الكهف: 110.
۱۳.الفرقان: 9.
۱۴.اللازب: الثابت الشديد الثبوت، ويعبّر باللازب عن الواجب، فيقال: ضربة لازب (مفردات ألفاظ القرآن: ص 739)، وفي بعض النسخ «ضريبة» بدل «ضربة».
۱۵.الزخرف: 31 و 32.
۱۶.في بحار الأنوار «أنفَذتُم».
۱۷.الإسراء: 93.
۱۸.الاحتجاج: ج 1 ص 47 ح 22، بحار الأنوار: ج 9 ص 269 ح 2.
۱۹.. «استفحل أمر العدوّ» وقتى گفته مى شود كه دشمن، قوى و شديد شده باشد.
۲۰.. تعبير «لازب» كه در متن حديث آمده به معناى بسيار پايدار است. گاه از واجب نيز با تعبير لازب ياد مى شود. به ضربه چسبنده، ضربه لازب مى گويند.
السيرة النبويّة لابن هشام عن ابنِ إسحاقَ:مَرَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ـ فيما بَلَغَني ـ بِالوَليدِ بنِ المُغيرَةِ واُمَيَّةَ بنِ خَلَفٍ وبِأَبي جَهلِ بنِ هِشامٍ، فَهَمَزوهُ وَاستَهزَؤوا بِهِ، فَغاظَهُ ذلِكَ، فَأَنزَلَ اللّهُ تَعالى عَلَيهِ في ذلِكَ مِن أمرِهِم: «وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُواْ مِنْهُم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ» . ۱
السيرة النبويّة، ابن هشامـ به نقل از ابن اسحاق ـ: آن گونه كه به من رسيده است، پيامبر خدا بر وليد بن مُغيره و اُميّة بن خَلَف و ابو جهل بن هشام گذشت و آنان، به او نيش زبان زدند و ريشخندش كردند، به طورى كه ايشان ناراحت شد. پس خداوند متعال، اين آيه را درباره ايشان بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرو فرستاد: «و پيش از تو پيامبرانى به استهزا گرفته شدند. پس آنچه را ريشخند مى كردند، گريبانگير ريشخند كنندگان ايشان گرديد» .
۱.السيرة النبويّة لابن هشام: ج 2 ص 36.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۳