ابو جهل
6 حدیث
الإمام الصّادق عليه السلام: إِذا قَرَأَتُم: «تَبَّت يَدَا أَبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ» فَادعوا عَلى أَبي لَهَبٍ؛ فَإِنَّهُ كانَ مِنَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبونَ بِالنَّبِيِ صلى الله عليه و آله وَما جاءَ بِهِ مِن عِندِ اللّهِ عز و جل. ۱
امام صادق عليه السلام: هر گاه سوره «تبّت يدا ابى لهب و تبّ» را خوانديد، بر ابو لهب نفرين فرستيد؛ زيرا او از تكذيب كنندگانى بود كه پيامبر و آنچه را او از نزد خداى عز و جلآورد، تكذيب مىكرد.
۱.. ثواب الأعمال: ص 155 ح 1، بحار الأنوار: ج 85 ص 48 ح 41.
الدُّرُّ المنثور عن ابن عبّاسٍ: مَرَّ أَبو جَهلٍ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَهُوَ جالِسٌ، فَلَمّا نَفَذَ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى * ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى» ۱، فَسَمِعَ أبو جَهلٍ فَقالَ: مَن تُوَعِّدُ يا مُحَمَّدُ؟ قالَ: إِيّاكَ، فَقالَ: بِمَ تُوَعِّدُني؟ فَقالَ: أُوَعِّدُكَ بِالعَزيزِ الكَريمِ. فَقالَ أبو جَهلٍ أَلَيسَ أَنا العزيزَ الكَريمَ؟ فَأَنزَلَ اللّهُ: «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ» ۲ إِلى قَولِهِ: «ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ» ۳. فَلَمّا بَلَغَ أَبا جَهلٍ ما نَزَلَ فيهِ جَمَعَ أَصحابَهُ، فَأَخرَجَ إِلَيهِم زُبدا وَتَمرا فَقالَ: تَزَقَّمُوا مِنهذا، فَوَ اللّهِ ما يَتَوَعَّدُكُم
الدرّ المنثور ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشسته بود كه ابو جهل بر ايشان گذشت. چون رد شد، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «واى بر تو! واى بر تو! باز هم واى بر تو! واى بر تو!» .
ابو جهل شنيد و گفت: چه كسى را بيم مىدهى، اى محمّد؟
فرمود: «تو را».
گفت: مرا از چه بيم مىدهى؟
فرمود: «از ارجمند بزرگوار، بيمت مىدهم».
ابو جهل گفت: مگر من ارجمند بزرگوار نيستم؟
پس خداوند، [آيه:] «همانا درخت زقّوم. خوراك گنهپيشه است» تا آيه شريف: «بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى!» را فرو فرستاد. چون ابو جهل شنيد كه اين آيات در بارهاش نازل شده است، يارانش را گرد آورد و طعامى از كره و خرما برايشان تهيّه كرد و گفت: زقّوم ۷ بخوريد؛ زيرا ـ به خدا سوگند ـ محمّد، شما را
تفسير القمّي ـ في قوله تعالى: «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ» ۱ ـ : نَزَلَتْ في أَبي جَهْلٍ. وَقولُهُ: «كَالمُهلِ» قالَ: المُهلُ الصُّفرُ المُذابُ «يَغلِى فِى البُطُونِ * كَغَلىِ الحَمِيمِ» ۲ وَهُوَ الَّذي قَد حَمِيَ وَبَلَغَ المُنتَهى. ثُمَّ قالَ: «خُذُوهُ فَاعتِلُوهُ» ۳ أَي اضغَطوهُ مِن كُلِّ جانِبٍ، ثُمَّ انزِلوا بِهِ إِلى سَواءِ الجَحيمِ، ثُمَّ يُصَبُّ عَلَيهِ ذلِكَ الحَميمُ، ثُمَّ يُقالُ لَهُ: «ذُق إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الكَرِيمُ» فَلَفظُهُ خَبَرٌ وَمَعناهُ حِكايَةٌ عَمَّن يَقولُ لَهُ ذلِكَ، وَذلِكَ أَنّ أَبا جَهلٍ كانَ يَقُولُ: أَنا العَزيزُ الكَريمُ، فَيُعَيَّرُ ۴ بِذلِكَ فِي النّارِ. ۵
تفسير القمّى: آيه «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ» در باره ابو جهل نازل شد. «كَالْمُهْلِ»، مهل به معناى مس گداخته است. «يَغْلِى فِى الْبُطُونِ * كَغَلْىِ الْحَمِيمِ»، حميم، آبى است كه به نهايت داغى رسيده است [يعنى در شكمها مىجوشد همانند جوشش آب جوشان]. سپس فرمود: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ»يعنى [او را بگيريد و] از هر سو فشارش دهيد، آن گاه در ميان آتش دوزخش اندازيد، سپس آن آب جوشان بر او ريخته مىشود، و به او مىگويند: «بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى» . لفظ اين جمله [تو همان ارجمند بزرگوارى]، خبر است؛ امّا معنايش نقل قول از كسى است كه اين جمله به او گفته مىشود؛ چرا كه ابو جهل مىگفت: «من ارجمند بزرگوارم». پس با اين جمله او را در آتش، سرزنش [و ريشخند]مىكنند.
صحيح مسلم عن عبيد اللّه بن معاذ و محمّد بن عبد الأعلى القيسي عن. عن أبي هريرة: قالَ أبو جَهلٍ: هَل يُعَفِّرُ مُحَمَّدٌ وَجهَهُ بَينَ أظهُرِكُم؟ قالَ: فَقيلَ: نَعَم، فَقالَ: وَ اللّاتِ وَالعُزّى لَئِن رَأيتُهُ يَفعَلُ ذلِكَ لَأَطَأَنَّ عَلى رَقَبَتِهِ أو لَأُعَفِّرَنَّ وَجهَهُ فِي التُّرابِ.
قالَ: فَأَتى رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَهُوَ يُصَلّي، زَعَمَ لَيَطَأُ عَلى رَقَبَتِهِ، قالَ: فَما فَجَأَهُم مِنهُ إلَّا وَهُوَ يَنكُصُ عَلى عَقِبَيهِ ويَتَّقي بِيَدَيهِ. قالَ: فَقيلَ لَهُ: ما لَكَ؟ فَقالَ: إِنَّ بَيني وَ بَينَهُ لَخَندَقا مِن نارٍ وَهَولاً وَأَجنِحَةً.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لَو دَنا مِنّي لَاختَطَفَتهُ المَلائِكَةُ عُضوا عُضوا.
قالَ:
صحيح مسلم ـ به نقل از ابو هريره ـ : ابو جهل گفت: آيا محمّد در حضور شما چهرهاش را [براى خدا] به خاك [و سجده] مىنهد؟
گفته شد: آرى.
ابو جهل گفت: به لات و عزّى سوگند، اگر من او را ببينم كه چنين مىكند، گردنش را لگد خواهم كرد يا صورتش را به خاك خواهم ماليد.
پس نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و ايشان نماز مىخواند. ابو جهل خواست پايش را بر گردن پيامبر صلى الله عليه و آله بگذارد؛ امّا ناگهان يارانش ديدند كه ابو جهل عقب عقب مىآيد و دستانش را در برابر خود، سپر كرده است. به او گفته شد: تو را چه شده است؟
گفت: ميان من و او خندقى از آتش و موجوداتى هولناك و چندين بال، ظاهر شدند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر به من نزديك شده بود، فرشتگان او را تكّه تكّه مىكردند.
السنن الكبرى للنسائيّ عن ابن عبّاس: صَلّى النَّبِيُ صلى الله عليه و آله، فَجاءَ أبو جَهلٍ، فَقالَ: ألَم أنهَكَ عَن هذا؟ وَاللّهِ إنَّكَ لَتَعلَمُ ما بِها نادٍ أَكثَرُ مِنّي! فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل: «فَليَدعُ نَادِيَهُ * سَنَدعُ الزَّبَانِيَةَ» .
قالَ ابنُ عَبّاسٍ: وَاللّهِ لَو دَعا نادِيَهُ لَأَخَذَتهُ الزَّبانِيَةُ. ۱
السنن الكبرى، نسايى ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول نماز شد. ابو جهل آمد و گفت: مگر تو را از اين كار نهى نكردم؟ به خدا سوگند، تو خود مىدانى كه در مكّه انجمنى فزونتر از انجمن من نيست.
پس خداوند عز و جل اين آيات را فرو فرستاد: «پس [بگو:] تا انجمن خود را بخواند. به زودى، ما هم آتشبانان را فرا مىخوانيم» .
به خدا سوگند اگر ابو جهل قوم خود را فرا مىخواند، آتشبانان، او را فرو مىگرفتند.
۱.. السنن الكبرى للنسائي: ج 6 ص 518 ح 11684، سنن التّرمذي: ج 5 ص 444 ح 3349، أسباب النّزول: ص 485 ح 863، تفسير الفخر الرّازي: ج 32 ص 17؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 54 وكلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 201 ح 32.
دلائل النّبوّة للبيهقيّ عن الشعبيّ: إِنَّ رَجُلاً قالَ لِلنَّبِيِ صلى الله عليه و آله: إِنّي مَرَرتُ بِبَدرٍ، فَرَأَيتُ رَجُلاً يَخرُجُ مِنَ الْأَرْضِ، فَيَضْرِبُهُ رَجُلٌ بِمِقمَعَةٍ مَعَهُ حَتّى يَغيبَ فِي الأَرضِ، ثُمَّ يَخرُجُ، فَيَفعَلُ بِهِ مِثلَ ذلِكَ، قالَ ذلِكَ مِراراً.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ذاكَ أَبو جَهلِ بنُ هِشامٍ، يُعَذَّبُ إِلى يَومِ القِيامَةِ. ۱
دلائل النبوّة، بيهقى ـ به نقل از شعبى ـ : مردى به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: من از بدر مىگذشتم كه ديدم مردى از زمين بيرون مىآيد، و مردى ديگر با پتك بر او مىكوبد، به طورى كه دوباره در زمين فرو مىرود، و باز بيرون مىآيد و دوباره با او چنين مىشود و بارها اين كار تكرار شد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «او ابو جهل بن هشام است كه تا روز قيامت، همچنان عذاب مىشود».
۱.. دلائل النّبوّة للبيهقي: ج 3 ص 89، تاريخ الإسلام للذّهبي: ج 2 ص 97، السّيرة النّبويّة لابن كثير: ج 2 ص 445، سبل الهدى والرّشاد: ج 4 ص 52.