آزاد كردن مردم
4 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ مِن كِتابِهِ إلى أهالي نَجرانَ ـ: بِسمِ إلهِ إبراهيمَ وإسحاقَ ويَعقوبَ، مِن مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ إلى أُسقُفِ نَجرانَ وأهلِ نَجرانَ، إن أسلَمتُم فَإنِّي أحمَدُ اللّهَ إلَيكُمُ إلهَ إبراهيمَ وإسحاقَ ويَعقوبَ. أمَّا بَعدُ، فَإنِّي أدعوكُم إلى عِبادَةِ اللّهِ مِن عِبادَةِ العِبادِ، وأدعوكُم إلى وَلايَةِ اللّهِ مِن وَلايَةِ العِبادِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ از نامه ايشان به اهالى نجران ـ: به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب! از محمّد، پيامبر خدا، به اسقف نجران و اهالى نجران. اگر اسلام بياوريد، من با شما، اللّه، خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را ستايش خواهم كرد. امّا بعد، من، شما را از عبادتِ بندگان به عبادت خداوند، و از ولايت بندگان به ولايت خداوند، فرا مى خوانم.
۱.تفسير الآلوسي: ج 3 ص 186 نقلاً عن البيهقي في الدلائل عن سلمة بن عبد يشوع عن أبيه عن جدّه؛ بحار الأنوار: ج 21 ص 285.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لَمَّا جَمَعَ خاصَّةَ أهلِهِ فِي ابتِداءِ الدَّعوَةِ وبَيَّنَ لَهُم آيَةَ النُّبُوَّةِ ـ: يا بَني عَبدِ المُطَّلِبِ، إنَّ اللّهَ بَعَثَني إلَى الخَلقِ كافَّةً وبَعَثَني إلَيكُم خاصَّةً، فَقالَ عز و جل: «وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» ۱، وأنا أدعوكُم إلى كَلِمَتَينِ خَفيفَتَينِ عَلَى اللِّسانِ، ثَقيلَتَينِ فِي الميزانِ، تَملِكونَ بِهِمَا العَرَبَ وَالعَجَمَ، وتَنقادُ لَكُم بِهِمَا الأُمَمُ، وتَدخُلونَ بِهِما الجَنَّةَ، وتَنجونَ بِهِما مِنَ النَّارِ: شَهادَةُ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ وأ نِّي رَسولُ اللّهِ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ هنگامى كه در آغاز دعوت، خويشان نزديك خود را جمع كرد و آيت نبوّت را برايشان بيان نمود ـ: اى پسران عبد المطّلب! خداوند، مرا به سوى همه مردم، عموماً، و به سوى شما، خصوصاً، فرستاده است؛ زيرا خداوند عز و جل فرموده: «و خويشان، نزديكت را بيم ده» .
من، شما را به دو كلمه فرا مى خوانم كه گفتن آنها آسان است؛ امّا در ترازوى اعمال، گران اند. شما با اين دو كلمه بر عرب و عجم، حاكم مى شويد و ملّت ها فرمان بُردار شما مى شوند و به واسطه اين دو كلمه به بهشت مى رويد و از آتش مى رَهيد. اين دو كلمه عبارت اند از: شهادت دادن به اين كه هيچ خدايى جز اللّه نيست، و اين كه من فرستاده خدا هستم.
الطبقات الكبرى:لَمّا رَأت قُرَيشٌ ظُهورَ الإسلامِ وجُلوسَ المُسلِمينَ حَولَ الكَعبَةِ سُقِطَ في أيديهِم، فَمَشَوا إلى أبي طالِبٍ. قالوا: فأرسِل إلَيهِ فَلنُعطِهِ النَّصَفَ، فَأرسَلَ إلَيهِ أبو طالِبٍ، فَجاءَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يَابنَ أخي، هؤلاءِ عُمومَتُكَ وأشرافُ قَومِكَ وقَد أرادوا يُنصِفونَكَ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قولوا أسمَع.
قالوا: تَدَعُنا وآلهتَنا، ونَدَعُكَ وإلهَكَ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أرَأيتُم إن أعطَيتُكُم هذِهِ هَل أنتُم مُعطِيَّ كَلِمَةً إن أنتُم تَكَلَّمتُم بِها مَلَكتُم بِهَا العَرَبَ ودانَت لَكُم بِهَا العَجَمُ؟
فَقالَ أبو جَهلٍ: إنَّ هذِهِ لَكَلِمَةٌ مُربِحَةٌ، نَعَم وأبيكَ لَنَقولَنَّها وعَشرَ أمثالِها!
الطبقات الكبرى:هنگامى كه قريش مشاهده كردند اسلام، جاى خود را باز كرده و مسلمانان پيرامون كعبه مى نشينند، گيج و درمانده شدند از اين رو، نزد ابو طالب رفتند. گفتند: بفرست محمّد بيايد تا به او پيشنهاد منصفانه اى بدهيم.
ابو طالب، در پى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و پيامبر خدا آمد. ابو طالب گفت: اى برادرزاده من! اينها عموهاى تو و بزرگان قومت هستند و مى خواهند به تو پيشنهاد منصفانه اى بدهند.
پيامبر خدا فرمود: «بگوييد، مى شنوم».
گفتند: ما را با خدايانمان بگذار و ما هم تو را با خدايت مى گذاريم.
پيامبر خدا فرمود: «اگر من اين پيشنهاد شما را بپذيرم، آيا شما يك كلمه از من مى پذيريد، كه اگر آن را بگوييد، بر عربْ فرمان روا مى شويد و غير عرب، فرمانبر و تسليم شما مى شوند؟».
ابو جهل گفت: بى
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 202 عن عبداللّه بن ثعلبة بن صغير العذري.
الطبقات الكبرى:أقامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِمَكَّةَ ثَلاثَ سِنينَ مِن أوَّلِ نُبُوَّتهِ مُستَخفِيا، ثُمَّ أعلَنَ فِي الرَّابِعَةِ، فَدَعَا النَّاسَ إلَى الإسلامِ عَشرَ سِنينَ. حَتَّى إنَّهُ لَيَسألُ عَنِ القَبائِلِ ومَنازِلِها قَبيلَةً قَبيلَةً ويَقولُ: يا أيُّهَا النّاسُ، قُولوا: لا إلهَ إلَا اللّهُ تُفلِحوا، وتَملِكوا بِهَا العَرَبَ، وتَذِلَّ لَكُمُ العَجَمُ، وإذا آمَنتُم كُنتُم مُلوكا فِي الجَنَّةِ. وأبو لَهَبٍ وَراءَهُ يَقولُ: لا تُطيعوهُ؛ فَإنَّهُ صابِئٌ كاذِبٌ! ۱
الطبقات الكبرى:[محمّد صلى الله عليه و آله] در آغاز نبوّت خود، سه سال در مكّه مخفيانه دعوت مى كرد و در سال چهارم، دعوتش را علنى ساخت و به مدّت ده سال، مردم را به اسلام دعوت كرد. تا جايى كه به سراغ تك تكِ قبايل و منزلگاه هاى عرب مى رفت و مى فرمود: «اى مردم! بگوييد: هيچ خدايى جز اللّه نيست، تا رستگار شويد و به وسيله اين كلمه بر عرب حاكم گرديد و عجم در برابرتان تسليم شوند. اگر ايمان آوريد، شهريارانى در بهشت خواهيد بود»؛ امّا ابو لهب، پشت سر ايشان حركت مى كرد و مى گفت: به حرفش گوش نكنيد. او فردى از دين برگشته و دروغگوست.
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 216.