فیلترها
نتایج جستجو برای «پیشه»: ۵۰ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ. ثُمَّ وَعَظَ أهلَ العَقلِ ورَغَّبَهُم فِي الآخِرَةِ فَقالَ: «وَمَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا إلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الاْخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أفَلاَ تَعْقِلُونَ». ۱ يا هِشامُ، ثُمَّ خَوَّفَ الَّذينَ لا يَعقِلونَ عِقابَهُ فَقالَ تَعالى: «ثُمَّ دَمَّرْنَا الاْخَرِينَ * وَ إنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ * وَ بِالَّيْلِ أفَلاَ تَعْقِلُونَ». ۲ وقالَ: «إنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أهْلِ هَـذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ * وَ لَقَد تَّرَكْنَا مِنْهَا ءَايَةَ بَيِّنَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ». ۳
يا
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال به وسيله خرد، حجّت ها را بر انسان ها تمام كرد. آن گاه، خردمندان را پند داد و آنان را به سوى آخرت ترغيب كرد و فرمود: «و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست، و قطعا سراى بازپسين براى كسانى كه پرهيزگارى مى كنند، بهتر است. آيا نمى انديشيد؟» . اى هشام! آن گاه [خداوند] كسانى را كه خردپيشه نيستند، از عذاب خود ترسانيد و فرمود: «سپس ديگران را هلاك كرديم و در حقيقت، شما بر آنان، صبحگاهان و شامگاهان، مى گذريد. آيا به فكر فرو نمى رويد؟» .
و فرمود: «ما بر مردم اين شهر، به [سزاى]گناهى كه مى كردند، عذابى از آسمان فرو خواهيم فرستاد، و از آن [شهر سوخته]براى مردمى كه مى انديشند، نشانه اى روشن باقى گذاشتيم» . اى هشام! خرد، با دانش همراه
۱.الأنعام: 32.
۲.الصافّات: 136 ـ 138.
۳.العنكبوت: 34 و 35.
۴.العنكبوت: 43.
۵.البقرة: 170.
۶.البقرة: 171.
۷.في المصدر «يستمع» وهو تصحيف.
۸.يونس: 42.
۹.الفرقان: 44.
۱۰.الحشر: 14.
۱۱.البقرة: 44.
۱۲.الأنعام: 116.
۱۳.لقمان: 25.
۱۴.العنكبوت: 63.
۱۵.سبأ: 13.
۱۶.ص: 24.
۱۷.غافر: 28.
۱۸.هود: 40.
۱۹.الأنعام: 37.
۲۰.المائدة: 103.
۲۱.الكافي: ج 1 ص 13 و ص 14 ح 12 عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 135 ح 30.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
الإمام الباقر عليه السلام:كانَ يَرى موسَى بنُ عِمرانَ عليه السلام رَجُلاً مِن بَني إسرائيلَ يُطَوِّلُ سُجودَهُ ويُطَوِّلُ سُكوتَهُ، فَلا يَكادُ يَذهَبُ إلى مَوضِعٍ إلاّ وهُوَ مَعَهُ، فَبَينا هُوَ يَومًا مِنَ
الأَيّامِ في بَعضِ حَوائِجِهِ إذ مَرَّ عَلى أرضٍ مُعشِبَةٍ تَزهو وتَهتَزُّ. قالَ: فَتَأَوَّهَ الرَّجُلُ.
فَقالَ لَهُ موسى: عَلى ماذا تَأَوَّهتَ؟
قالَ: تَمَنَّيتُ أن يَكونَ لِرَبّي حِمارٌ أرعاهُ هاهُنا.
قالَ: فَأَكَبَّ موسى عليه السلام طَويلاً بِبَصَرِهِ عَلَى الأَرضِ اغتِمامًا بِما سَمِعَ مِنهُ.
قالَ: فَانحَطَّ عَلَيهِ الوَحيُ، فَقالَ لَهُ: مَا الَّذي أكبَرتَ مِن مَقالَةِ عَبدي؟! أنَا اُؤاخِذُ عِبادي عَلى قَدرِ ما أعطَيتُهُم مِنَ العَقلِ. ۱
امام باقر عليه السلام:موسى بن عمران عليه السلام مردى از بنى اسرائيل را مى ديد كه سجده هاى طولانى مى كرد و خاموشى اش دراز بود. هر جا موسى عليه السلاممى رفت، آن مرد، وى را همراهى مى كرد.
روزى از روزها كه موسى عليه السلام به دنبال كارى بود، از زمين سرسبزى گذشت. مرد عبادت پيشه، آهى كشيد. موسى عليه السلام بدو گفت: «چرا آه مى كشى؟».
گفت: آرزو كردم كه اى كاش پروردگارم، الاغى داشت و من آن را در اين سرزمين مى چراندم.
موسى عليه السلام مدّتى طولانى چشمانش را به زمين دوخت، در حالى كه از سخن آن مرد، غمگين شده بود. بر موسى عليه السلام وحى آمد كه: «چرا سخن بنده ام بر تو گران آمد. من از بندگانم به ميزان خردشان حسابرسى مى كنم».
۱.المحاسن: ج 1 ص 308 ح 608 عن عبيداللّه بن الوليد الوصّافي، بحار الأنوار: ج 1 ص 91 ح 21 وراجع عيون الأخبار لابن قتيبة: ج 2 ص 38.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
الكافي عن سليمان الدّيلميّ:قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام: فُلانٌ مِن عِبادَتِهِ ودينِهِ وفَضلِهِ! ۱
فَقالَ: كَيفَ عَقلُهُ؟
قُلتُ: لا أدري.
فَقالَ: إنَّ الثَّوابَ عَلى_'feقَدرِ العَقلِ، إنَ رَجُلاً مِن بَنيإسرائيلَ كانَ يَعبُدُ اللّهَ فيجَزيرَةٍ مِن جَزائِرِ البَحرِ خَضراءَ نَضِرَةٍ كَثيرَةِ الشَّجَرِ ظاهِرَةِ الماءِ، وإنَّ مَلَكًا مِنَ المَلائِكَةِ مَرَّ بِهِ فَقالَ: يا رَبِّ، أرِني ثَوابَ عَبدِكَ هذا، فَأَراهُ اللّهُ تَعالى ذلِكَ، فَاستَقَلَّهُ المَلَكُ، فَأَوحَى اللّهُ تَعالى إلَيهِ: أنِ اصحَبهُ، فَأَتاهُ المَلَكُ في صورَةِ إنسِيٍّ، فَقالَ لَهُ: مَن أنتَ؟
قالَ: أنَا رَجُلٌ عابِدٌ، بَلَغَني مَكانُكَ وعِبادَتُكَ في هذَا المَكانِ فَأَتَيتُكَ لِأَعبُدَ اللّهَ مَعَكَ. فَكانَ
الكافىـ به نقل از سليمان ديلمى ـ: نزد امام صادق عليه السلام از عبادت و ديندارى و فضائل شخصى، سخن راندم.
فرمود: «خرد او چگونه است؟».
گفتم: نمى دانم.
فرمود: «پاداش، به اندازه خرد است. مردى از بنى اسرائيل در جزيره اى سرسبز، پُر درخت و پُر آب، خدا را بندگى مى كرد. فرشته اى از فرشتگان، از كنار او گذشت. پس گفت: پروردگارا! پاداش اين بنده را به من نشان بده».
خداوند، پاداش بنده را به فرشته نشان داد؛ امّا آن پاداش به نظر فرشته كم آمد. خداوند بر فرشته وحى فرستاد كه: «با او همنشين شو». فرشته به صورت انسانى نزد او آمد.
مرد عابد از فرشته پرسيد: كيستى؟
گفت: «مردى عبادت پيشه ام كه خبر جايگاه و عبادت تو در اين مكان، به من رسيد. آمده ام به همراه تو خدا را عبادت كنم».
[فرشته] آن روز را با مرد
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
الإمام الصادق عليه السلام:كَتَبَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام إلى بَعضِ أصحابِهِ يَعِظُهُ: اُوصيكَ ونَفسي بِتَقوى مَن لا تَحِلُّ مَعصِيَتُهُ ولا يُرجى غَيرُهُ ولاَ الغِنى إلاّ بِهِ، فَإِنَّ مَنِ اتَّقَى اللّهَ جَلَّ وعَزَّ وقَوِيَ وشَبِعَ ورَوِيَ ورُفِعَ عَقلُهُ عَن أهلِ الدُّنيا، فَبَدَنُهُ مَعَ أهلِ الدُّنيا وقَلبُهُ وعَقلُهُ مُعايِنُ الآخِرَةِ، فَـأَطفَأَ بِضَوءِ قَلبِهِ ما أبصَرَت عَيناهُ مِن حُبِّ الدُّنيا فَقَذَّرَ حَرامَها، وجانَبَ شُبُهاتِها، وأضَرَّ وَاللّهِ بِالحَلالِ الصّافي، إلاّ ما لابُدَّ لَهُ مِن كِسرَةٍ مِنهُ يَشُدُّ بِها صُلبَهُ، وثَوبٍ يُواري بِهِ عَورَتَهُ مِن أغلَظِ ما يَجِدُ وأخشَنِهِ، ولَم يَكُن لَهُ فيما لا بُدَّ لَهُ مِنهُ ثِقَةٌ ولا رَجاءٌ، فَوَقَعَت ثِقَتُهُ
امام صادق عليه السلام:امير مؤمنان به يكى از يارانش نامه اى نوشت و او را چنين موعظه كرد:
«تو را و خودم را سفارش مى كنم به تقواى كسى كه نافرمانى اش روا نيست، اميدى به غير او نيست و بى نيازى، تنها از اوست.
هر كس تقواى خدا پيشه كند، بزرگ مى شود؛ عزيز مى گردد؛ نيرومند مى شود؛ سير و سيراب مى گردد؛ خردش از دنيادوستان باز داشته مى شود، آن سان كه بدنش با اهل دنياست، امّا دل و خردش آخرت را مى بينند. پس با نور دل، آنچه را چشمانش از دوستى دنيا مى بيند، خاموش مى سازد؛ پس حرام دنيا را ترك مى كند و از شبهه ها كناره گيرى مى نمايد و از حلالِ گوارا نيز دورى مى كند، مگر از پاره اى كه خود را بدان استوار نگه بدارد و لباسى كه خود را بدان بپوشاند، آن هم از خشن ترين لباس ها.
[چنين كسى] در نيازمندى ها، به كسى
۱.الكافي: ج 2 ص 136 ح 23، مشكاة الأنوار: ص 466 ح 1556 كلاهما عن أبي جميلة، بحار الأنوار: ج 73 ص 75 ح 39.
عنه عليه السلام:مَنِ اتَّقَى اللّهَ عَقَلَ. ۱
امام على عليه السلام:آن كه پرواى الهى پيشه سازد، خردمند است.
۱.الكافي: ج 8 ص 241 ح 331، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 152 كلاهما عن جويرية بن مسهر، بحار الأنوار: ج 41 ص 58 ح 11.
عنه عليه السلام:مَن عَقَلَ قَنِعَ. ۱
امام على عليه السلام:آن كه خردمند مى شود، قناعت پيشه مى كند.
۱.غرر الحكم: ح 7724، عيون الحكم والمواعظ: ص 451 ح 8064.
الإمام الكاظم عليه السلام:إنَّ العُقَلاءَ زَهَدوا فِي الدُّنيا ورَغِبوا فِي الآخِرَةِ، لِأَنَّهُم عَلِموا أنَّ الدُّنيا طالِبَةٌ مَطلوبَةٌ، وَالآخِرَةَ طالِبَةٌ ومَطلوبَةٌ، فَمَن طَلَبَ الآخِرَةَ طَلَبَتهُ الدُّنيا حَتّى يَستَوفِيَ مِنها رِزقَهُ، ومَن طَلَبَ الدُّنيا طَلَبَتهُ الآخِرَةُ، فَيَأتيهِ المَوتُ فَيُفسِدُ عَلَيهِ دُنياهُ وآخِرَتَهُ. ۱
امام كاظم عليه السلام:خردمندان، در دنيا زهدپيشه اند و به آخرت ميل دارند [و سراى جاودانه شان را آباد مى سازند]؛ زيرا مى دانند كه دنيا، خود، جوينده اى است كه او را مى جويند و آخرت، هم خواهان است و هم خواهان دارد. پس هر كه خواهان آخرت شود، دنيا خود به دنبال او مى رود تا او روزى اش را از آن بستاند، و هر كه دنيا را طلب كند، آخرت، به دنبال اوست، و [لى]ناگهان مرگش فرا مى رسد و دنيا و آخرتش را تباه مى سازد.
۱.الكافي: ج 1 ص 18 ح 12 عن هشام بن الحكم، تحف العقول: ص 387، بحار الأنوار: ج 1 ص 139 ح 30.
عنه عليهالسلام: اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ، وأنصَبَ الخَوفُ بَدَنَهُ، وأسهَرَ التَّهَجُّدُ غِرارَ نَومِهِ، وأظمَأَ الرَّجاءُ هَواجِرَ يَومِهِ، وظَلَفَ الزُّهدُ شَهَواتِهِ، وأوجَفَ الذِّكرُ بِلِسانِهِ، وقَدَّمَ الخَوفَ لِأَمانِهِ، وتَنَكَّبَ المَخالِجَ عَن وَضَحِ السَّبيلِ، وسَلَكَ أقصَدَ المَسالِكِ إلَى النَّهجِ المَطلوبِ، ولَم تَفتِلهُ فاتِلاتُ الغُرورِ، ولَم تَعمَ عَلَيهِ مُشتَبِهاتُ الاُمورِ، ظافِرًا بِفَرحَةِ البُشرى وراحَةِ النُّعمى، في أنعَمِ نَومِهِ وآمَنِ يَومِهِ.
وقَد عَبَرَ مَعبَرَ العاجِلَةِ حَميدًا، وقَدَّمَ زادَ الآجِلَةِ سَعيدًا، وبادَرَ مِن وَجَلٍ، وأكمَشَ في مَهَلٍ، ورَغِبَ في طَلَبٍ، وذَهَبَ عَن هَرَبٍ، وراقَبَ في
امام على عليهالسلام: بندگان خدا! تقوا پيشه كنيد؛ تقواى خردمندى كه انديشه، دلش را مشغول داشته، و ترس، بدنش را ناتوان كرده، و شبزندهدارى، خواب اندكش را ربوده، و اميد، او را به تشنگىِ (روزه) روزانه وا داشته، و زُهد، شهوتهايش را ميرانده، و ياد خدا زبانش را به حركت در آورده است و ترس را براى امان يافتن خود، پيش داشته، و از خيالات، در راه روشن، دورى گزيده و نزديكترين راه رسيدن به مقصد را انتخاب كرده است و دامهاى فريب، او را گرفتار نساختهاند و امور مشتبه بر او پنهان نگرديده است، [و اين همه] در حالى است كه بر خوشىِ بشارت و آسايش نعمت، در خوشترين خواب و آسودهترين روز، دست يافته است.
[چنين شخصى] از گذرگاه دنيا به شايستگى گذر كرده و توشه آخرت را با خوشبختى پيش فرستاده، و به خاطر ترس [بر
۱.نهج البلاغة: الخطبة 83، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44.
المعجم الكبير عن ام سلمة:قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي عَن قَولِ اللّهِ: «وَ حُورٌ عِينٌ» ۱؟ قالَ: حُورٌ بِيضٌ عِينٌ ضِخامُ العُيُونِ شُقرُ الجَرداء بِمَنزِلَةِ جَناحِ النُّسُورِ. قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي عَن قَولِهِ: «كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّكْنُونٌ» ۲؟ قالَ: صَفاؤُهُنَّ صَفاءُ الدُّرِّ فِي الأَصدافِ الَّتِي لَم تَمَسَّهُ الأَيدِي.
قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي عَن قَولِهِ: «فِيهِنَّ خَيْرَ تٌ حِسَانٌ» ؟ قالَ: خَيراتُ الأَخلاقِ، حِسانُ الوُجُوهِ. قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَخبِرنِي عَن قَولِهِ: «كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ» ۳؟ قالَ: رِقَّتُهُنَّ كَرِقَّةِ الجِلدِ الَّذِي رَأَيتِ فِي داخِلِ البَيضَةِ مِمّا يَلِي القِشرَ وَهُوَ الغِرقِئُ.
قُلتُ: يا رَسُولَ
المعجم الكبيرـ به نقل از اُمّ سلمه ـ: گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از اين سخن خداوند، آگاه فرما: «وَ حُورٌ عِينٌ» .
فرمود: «سيه چشمانى هستند سيمين بر، درشت چشم، موبور مانند پر عقاب».
گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از اين سخن او آگاه فرما: «گويى مرواريدى نهفته اند» .
فرمود: «به شفافيّت دُر در صدف اند كه هيچ دستى به آنها نرسيده است».
گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از اين سخن او آگاه فرما: «در آن جا زنانى خوب و نيكويند» .
فرمود: «خوب در اخلاق و نيكو در رخسارند».
گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از اين سخن او آگاه فرما: «گويى تخم مرغ زير پَرند» .
فرمود: «نازكى آنها، به نازكى پوستى است كه در زير پوسته تخم مرغ مى بينى؛ يعنى همان پوست نازكى كه بر روى سفيده تخم مرغ كشيده شده است».
گفتم: اى پيامبر خدا!
۱.الواقعة: 22.
۲.الطور: 24.
۳.الصافّات: 49.
۴.الرَّمَص: هو البياض الذي تقطعه العين ويجتمع في زوايا الأجفان (لسان العرب: ج 7 ص 43 «رمص»).
۵.الشَّمَطْ: بياض شعر الرأس يخالط سواده (الصّحاح: ج 3 ص 1138 «شمط»).
۶.المعجم الكبير: ج 23 ص 367 ح 870، المعجم الأوسط: ج 3 ص 278 ح 3141، تفسير ابن كثير: ج 8 ص 10، الدرّ المنثور: ج 7 ص 720 نقلاً عن ابن جرير وابن مردويه نحوه، كنز العمّال: ج 2 ص 43 ح 3046.
الإمام الصادق عليه السلام:مَن أَرادَ أَن يُدخِلَهُ اللّهُ عز و جل فِي رَحمَتِهِ، وَيُسكِنَهُ جَنَّتَهُ، فَليُحَسِّن خُلُقَهُ، وَليُعطِ النَّصَفَةَ مِن نَفسِهِ، وَليَرحَمِ اليَتِيمَ، وَليُعِنِ الضَّعِيفَ، وَليَتَواضَع للّهِِ الَّذِي خَلَقَهُ. ۱
امام صادق عليه السلام:هر كه مى خواهد خداوند عز و جل او را در رحمت خويش وارد كند و در بهشت خود، جاى دهد، بايد اخلاقش را نيكو گرداند و انصاف، پيشه كند و بر يتيم، رحم آورد و به ناتوان، يارى رساند و در برابر خدايى كه او را آفريده است، فروتن باشد.
۱.الأمالي للصدوق: ص 473 ح 636، الأمالي للطوسي: ص 432 ح 968 نحوه وكلاهما عن عليّ بن ميمون الصائغ، روضة الواعظين: ص 413، بحار الأنوار: ج 69 ص 370 ح 12.
الأمالي للطوسي عن إبراهيم المخارقي:وَصَفتُ لِأَبِي عَبدِ اللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام دِينِي، فَقُلتُ: أَشهَدُ أَن لا إِلهَ إِلَا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريِكَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله رَسُولُ اللّهِ، وَأَنَّ عَلِيّا إِمامُ عَدلٍ بَعدَهُ، ثُمَّ الحَسَنُ وَالحُسَينُ، ثُمَّ عَلِيُ بنُ الحُسَينِ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بنُ عَلِيٍ، ثُمَّ أَنتَ.
فَقالَ: رَحِمَكَ اللّهُ. ثُمَّ قالَ: اِتَّقُوا اللّهَ، اِتَّقُوا اللّهَ، اِتَّقُوا اللّهَ! عَلَيكُم بِالوَرَعِ، وَصِدقِ الحَدِيثِ، وَأَداءِ الأَمانَةِ، وَعِفَّةِ البَطنِ وَالفَرْجِ، تَكُونُوا مَعَنا بِالرَّفِيقِ الأَعلى. ۱
الأمالى، طوسى ـ به نقل از ابراهيم مخارقى ـ:دينم را براى امام صادق عليه السلام بيان داشتم و چنين گفتم: گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى يكتا نيست و يگانه و بى انباز است، و گواهى مى دهم كه محمّد صلى الله عليه و آله، فرستاده خداست و على، پيشواى عادلِ پس از اوست و سپس حسن و حسين، و سپس على بن الحسين و سپس محمّد بن على و سپس شما [پيشواى حقّيد].
فرمود: «رحمت خدا بر تو باد!» و سپس فرمود: «از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! پارسايى و راستگويى و امانتدارى و پاكى شكم و دامن را پيشه كنيد، تا در جايگاه برين، با ما باشيد».
۱.الأمالي للطوسي: ص 222 ح 384، بشارة المصطفى: ص 109، بحار الأنوار: ج 69 ص 3 ح 3.
کلیدواژهها بهشتنام های بهشتدرجات بهشتنزدیک ترین مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله از نظر درجه +1 مورد دیگر
الخرائج والجرائح عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام:قالَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام لِأَصحابِهِ قَبلَ أن يُقتَلَ: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ:
يا بُنَيَّ إنَّكَ سَتُساقُ إلَى العِراقِ، وهِيَ أرضٌ قَدِ التَقى بِهَا النَّبِيّونَ وأوصِياءُ النَّبِيّينَ، وهِيَ أرضٌ تُدعى «عَمورا»، وإنَّكَ تُستَشهَدُ بِها ويُستَشهَدُ مَعَكَ جَماعَةٌ مِن أصحابِكَ، لا يَجِدونَ ألَمَ مَسِّ الحَديدِ، وتَلا: «قُلْنَا يَـنَارُ كُونِى بَرْدًا وَسَلَـمًا عَلَى إِبْرَ هِيمَ» ۱ ، تَكونُ الحَربُ عَلَيكَ وعَلَيهِم بَردا وسَلاما.
فَأَبشِروا؛ فَوَاللّهِ لَئِن قَتَلونا، فَإِنّا نَرِدُ عَلى نَبِيِّنا، ثُمَّ أمكُثُ ما شاءَ اللّهُ، فَأَكونُ أوَّلَ مَن تَنشَقُّ عَنهُ الأَرضُ، فَأَخرُجُ خَرجَةً يُوافِقُ
الخرائج والجرائحـ به نقل از جابر، از امام باقر عليه السلام ـ: امام حسين عليه السلام پيش از كشته شدن به يارانش فرمود: «پيامبر خدا فرمود: پسر عزيزم! تو به زودى به سوى عراق كشانده مى شوى و آن، سرزمينى است كه پيامبران و اوصياىِ پيامبران، آن را ديده اند و آن، سرزمينى به نام عمورا است و تو در آن جا شهيد مى شوى و گروهى از همراهانت با تو به شهادت مى رسند كه آنان، درد شمشيرها را حس نمى كنند.
سپس تلاوت فرمود: «گفتيم: اى آتش! بر ابراهيم، سرد و سلامت باش» . آتش جنگ بر تو و بر ايشان، سرد و سلامت است.
پس مژده دهيد كه به خدا سوگند، اگر ما را بكشند، بر پيامبرمان در مى آييم. سپس، آن مقدار كه خدا بخواهد، درنگ مى كنم و من، نخستين فردى هستم كه از قبر بيرون مى آيم و خروجم با خروجِ اميرمؤمنان و قيامِ قائم و
تحف العقول عن الإمام الحسين عليه السلامـ فِي الأَمرِ بِالمَعروفِ وَالنَّهيِ عَنِ المُنكَرِ، ويُروى عَن أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام ـ: اِعتَبِروا أيُّهَا النّاسُ بِما وَعَظَ اللّهُ بِهِ أولِياءَهُ مِن سوءِ ثَنائِهِ عَلَى الأَحبارِ ۱، إذ يَقولُ: «لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّـنِيُّونَ ۲ وَالْأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الاْءِثْمَ» ۳ ، وقالَ: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِى إِسْرَ ءِيلَ» إلى قَولِهِ: «لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ» ۴ ، وإنَّما عابَ اللّهُ ذلِكَ عَلَيهِم لِأَنَّهُم كانوا يَرَونَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذينَ بَينَ أظهُرِهِمُ المُنكَرَ وَالفَسادَ فَلا يَنهَونَهُم عَن ذلِكَ، رَغبَةً فيما كانوا يَنالونَ مِنهُم، ورَهبَةً مِمّا يَحذَرونَ، وَاللّهُ يَقولُ: «فَلاَ تَخْشَوُاْ
تحف العقولـ از امام حسين عليه السلام (در امر به معروف و نهى از منكر) ۱۵ ـ: اى مردم! از آنچه خدا دوستانش را بدان پند داده، پند گيريد؛ همچون بدگويى او از دانشمندان يهود، آن جا كه مى فرمايد: «چرا علماى ربّانى و دانشمندانشان، آنان را از گفتار گناه آلودشان نهى نمى كنند؟» و مى فرمايد: «كافران بنى اسرائيل، لعنت شدند» تا آن جا كه فرمايد: «چه بد بود، آنچه مى كردند» . خداوند، ايشان را نكوهيد؛ زيرا از ستمكارانى كه در ميانشان بودند، زشتى و فساد بسيار مى ديدند، ولى به طمع بهره اى كه از آن ستمگران مى بردند و از بيم آن كه بى نصيب بمانند، ايشان را نهى نمى كردند؛ در حالى كه خدا مى فرمايد: «از مردم نترسيد؛ بكه از من، پروا كنيد» و نيز مى فرمايد: «مردان و زنان مؤمن، دوستان يكديگرند و امر به معروف و نهى
۱.الحِبر والحَبر: العالِم، ذمّيّا كانَ أو مسلما، بعد أن يكون من أهل الكتاب. وقال الجوهري: هو واحِد أحبارِ اليهود، وبالكسر أفصح (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 157 «حبر»).
۲.الرَّبَّاني: المتَألِّهُ العارف باللّه تعالى (الصحاح: ج 1 ص 130 «ربب»).
۳.المائدة: 63.
۴.المائدة: 78 و 79.
۵.التوبة: 71.
۶.التوبة: 71.
۷.الزَّمانَة: العاهة. يقال: هو زَمِنٌ، والجمع: زَمنى (اُنظر: القاموس المحيط: ج 4 ص 232 «زمن»).
۸.في المصدر: «واستسلمتم»، والتصويب من بحار الأنوار.
۹.الخَطيبُ المِصقَعُ: أيالبليغ الماهر في خطبته الداعي إلى الفتن الذي يحرّض الناس عليها، والصّقع: رفع الصوت ومتابعته (النهاية: ج 3 ص 42 «صقع»).
۱۰.شاغرة: أي واسعة (لسان العرب: ج 4 ص 418 «شغر»).
۱۱.الخَوَل: مثال الخَدَم والحَشَم وزنا ومعنى (المصباح المنير: ص 184 «خول»).
۱۲.الغَشْمُ: الظُلْمُ (الصحاح: ج 5 ص 1996 «غشم»).
۱۳.الإنابة: الرجوع إلى اللّه بالتوبة (النهاية: ج 5 ص 123 «نوب»).
۱۴.تحف العقول: ص 237، بحار الأنوار: ج 100 ص 79 ح 37.
۱۵.اين روايت، به امام على عليه السلام نيز نسبت داده شده است.
۱۶.در ترجمه اين حديث از ترجمه استاد پرويز اتابكى در تحف العقول، استفاده شده است. (م)
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱:
الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،
الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه
۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370).
جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند».
گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
المَسيحُ عليه السلام ـ لِرَجُلٍ ـ:ما تَصنَعُ؟
قالَ: أتَعَبَّدُ.
قالَ: فَمَن يَعودُ عَلَيكَ؟
قالَ: أخي.
قالَ: أخوكَ أعبَدُ مِنكَ. ۱
مسيح عليه السلام ـ او به مردى فرمود ـ:«چه كار مى كنى؟»
گفت: عبادت پيشه كرده ام.
فرمود: «پس چه كسى مخارج تو را تأمين مى كند؟».
گفت: برادرم.
فرمود: «برادرت از تو عابدتر است».
۱.تنبيه الخواطر: 1 / 65.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أيَسُرُّكَ أن تَكونَ مِن حِزبِ اللّهِ الغالِبينَ؟ اِتَّقِ اللّهَ سُبحانَهُ وَأحسِن في كُلِّ اُمورِكَ؛ فَإنَّ اللّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوا وَالّذينَ هُم مُحسِنونَ. ۱
امام على عليه السلام:آيا خوش دارى كه از حزبِ ظفرمند خداوند باشى؟ از خداى سبحان، پروا دار و در همه كارهايت نيكو عمل كن؛ زيرا خداوند با كسانى است كه پرهيزگارى پيشه كرده اند و آنانى كه نيكوكارند.
۱.غرر الحكم: 2828.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ النّاسِكَ النَّظيفَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، عبادت پيشه پاكيزه را دوست دارد.
۱.تاريخ بغداد: 10 / 12.
مجمع البيانـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا اين آيه را خواند: «هر كه تقواى الهى پيشه كند، برايش راه بيرون رفتنى قرار مى دهد» و فرمود: «از شبهههاى دنيا و گرداب هاى مرگ و سختى هاى روز قيامت».
عنه صلى الله عليه و آله:عَلَّمَ اللّهُ عز و جل آدَمَ ألفَ حِرفَةٍ مِنَ الحِرَفِ، فَقالَ لَهُ: قُل لِوُلدِكَ وذُرِيَّتِكَ: إن لَم تَصبِروا فَاطلُبُوا الدُّنيا بِهذِهِ الحِرَفِ، ولا تَطلُبوها بِدينٍ، فَإِنَّ الدّينَ لي وَحدي خالِصاً، وَيلٌ لِمَن طَلَبَ بِالدّينِ الدُّنيا، وَيلٌ لَهُ! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل هزار پيشه از پيشه ها را به آدم عليه السلام آموخت و به او فرمود: «به فرزندان و خاندانت بگو: اگر شكيبايى نورزيديد، دنيا را با اين پيشه ها بجوييد؛ ولى آن را با دين مجوييد كه دين، خالص و تنها براى من است. واى بر كسى كه دنيا را با دين بجويد، واى بر او!».
۱.الفردوس: ج 3 ص 42 ح 4105 عن عطيّة بن بسر.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآنچه برای عالم شایسته نیست +1 مورد دیگر
شرح نهج البلاغة:ومِمّا رَوَيناهُ مِنَ الشِّعرِ المَقولِ في صَدرِ الإِسلامِ المُتَضَمِّنِ كَونَهُ عليه السلام وَصِيَّ رَسولِ اللّهِ قَولُ عَبدِ اللّهِ بنِ أبي سُفيانَ بنِ الحارِثِ بنِ عَبدِ المُطَّلِبِ:
ومِنّا عَلِيٌّ ذاكَ صاحِبُ خَيبَرَ
وصاحِبُ بَدرٍ يَومَ سالَت كَتائِبُهُ
وَصِيُّ النَّبِيِّ المُصطَفى وَابنُ عَمِّهِ
فَمَن ذا يُدانيهِ ومَن ذا يُقارِبُهُ!
وقالَ عَبدُ الرَّحمنِ بنُ جُعَيلٍ:
لَعَمري لَقَد بايَعتُم ذا حَفيظَةٍ
عَلَى الدّينِ مَعروفَ العَفافِ مُوَفَّقا
عَلِيّا وَصِيَّ المُصطَفى وَابنَ عَمِّهِ
وأوَّلَ مَن صَلّى أخَا الدّينِ وَالتُّقى
وقالَ أبُو الهَيثَمِ بنُ التَّيِّهانِ ـ وكانَ بَدرِيّا ـ:
قُل لِلزُّبَيرِ وقُل لِطَلحَةَ إنَّنا
نَحنُ الَّذين
شرح نهج البلاغة:از ميان اشعارى كه در صدر اسلام سروده شد و دربردارنده اين مطلب بود كه على عليه السلام وصىّ پيامبر خداست، گفته عبد اللّه بن ابى سفيان بن حارث بن عبد المطّلب است:
و از ماست على، آن فاتح خيبر
و فاتح بدر، هنگامى كه سواران سرازير شدند.
وصىّ پيامبرِ برگزيده و پسر عموى اوست
پس چه كس به او نزديك مى گردد و بدو مى رسد؟
و عبد الرحمان بن جعيل سروده است:
به جانم سوگند، با كسى بيعت كرديد كه ديندار است
و به عفّت، مشهور و موفّق.
على را مى گويم، وصىّ مصطفى و پسر عموى او
و نخستين كسى كه نماز خوانْد، و برادر دين و تقوا.
و ابو هيثم بن تَيّهان، از مجاهدان بدر، چنين سروده است:
به زبير و طلحه بگو كه ما
همانانيم كه شعارمان اين است: [ما]انصاريم.
ما
۱.في الحديث: «أنّه صلى الله عليه و آله وقف على قَليب بدر» القَليب: البئر لم تُطوَ (النهاية: ج 4 ص 98 «قلب»).
۲.قعس: تأخّر ورجع إلى خلف (لسان العرب: ج 6 ص 177 «قعس»).
۳.أحجم عن الأمر: كفّ أو نكص هيبة (لسان العرب: ج 12 ص 116 «حجم»).
۴.العندم: شجر أحمر، وقال بعضهم: دم الغزال (لسان العرب: ج 12 ص 430 «عندم»).
۵.رجل مُعلِم: إذا عُلم مكانه في الحرب بعلامة أعلمَها (لسان العرب: ج 12 ص 419 «علم»).
۶.المُرّان: الرماح الصُّلبة اللَّدنة، واحدتها مُرّانة (لسان العرب: ج 13 ص 403 «مرن»).
۷.جاحِم الحرب: وهو ضِيقُها وشدّتها (لسان العرب: ج 12 ص 85 «جحم»).
۸.الظعينة: المرأة في الهودج، وأصل الظعينة: الراحلة التي يُرحل ويُظعن عليها؛ أي يُسار (لسان العرب: ج 13 ص 271 «ظعن»).
۹.جاء بآبِدة: أي بأمر عظيم ينفر منه ويستوحش (النهاية: ج 1 ص 13 «أبد»).
۱۰.ماد: تحرّك بشدّة ومنه قوله تعالى: «أَن تَمِيدَ بِكُمْ» (النحل: 15) أي تضطرب بكم، وتدور بكم، وتحرّككم حركةً شديدة (تاج العروس: ج 5 ص 264 «ميد»).
۱۱.الفَسْل: الرذل النذل الذي لا مروّة له (لسان العرب: ج 11 ص 519 «فسل»).
۱۲.جالدناهم بالسيوف: ضاربناهم (لسان العرب: ج 3 ص 125 «جلد»).
۱۳.الفصول المختارة: ص 270، وقعة صفّين: ص 18 نحوه وكلاهما عن جرير البجلي.
۱۴.وقعة صفّين: ص 23 وفيه «له الفضل والسبق.».
۱۵.وقعة صفّين: ص 24 وفيه «في العالم» بدل «والعالم» وزاد:
رَسُولُ الوَصِيِ وَصِيُّ النَبِيِّوخَيرُ البَرِيَّةِ مِن قَائِمٍ
۱۶.تخازر الرجل: إذا ضيّق جفنه ليُحدّد النظر، كقولك: تعامى وتجاهل (لسان العرب: ج 4 ص 236 «خزر»).
۱۷.القرم من الرجال: السيّد المعظّم (لسان العرب: ج 12 ص 473 «قرم»).
۱۸.وقعة صفّين: ص 43 نحوه.
۱۹.يقال للرجل المتمزّق الثياب: مُنخرق السربال (لسان العرب: ج 10 ص 73 «خرق»).
۲۰.في المثل: اِستَنوَقَ الجَمَلُ: صار كالنّاقَةِ في ذُلّها (لسان العرب: ج 10 ص 362 «نوق»).
۲۱.العَضْهُ والعِضَهُ والعَضيهة: القالة القبيحة؛ وهي الإفك والبهتان والنميمة (لسان العرب: ج 13 ص 515 «عضه»).
۲۲.وقعة صفّين: ص 49 نحوه.
۲۳.وقعة صفّين: ص 365 وفيه «النضر بن عجلان الأنصاري».
۲۴.يقال: هَشّ يَهِشّ: إذا فرح به واستبشر، وارتاحَ له وخفّ (النهاية: ج 5 ص 264 «هشش»).
۲۵.الجحفل: الجيش الكثير (مجمع البحرين: ج 1 ص 272 «جحف»).
۲۶.وقعة صفّين: ص 382 نحوه.
۲۷.وقعة صفّين: ص 385 نحوه.
۲۸.عَيْرُ القوم: سيّدهم. والحَلاحِل: جمع حُلاحِل؛ وهو السيّد في عشيرته، الشجاع الركين (لسان العرب: ج 4 ص 621 «عير» و ج11 ص 174 «حلل»).
۲۹.وقعة صفّين: ص 416 وفيه «الفضل بن عبّاس».
۳۰.شرح نهج البلاغة: ج 1 ص 143ـ150.
۳۱.ابتر، هم به معناى «بى خير» است و هم به معناى «نسلْ گسيخته» و به هر حال، مراد، عاص بن وائل (پدر عمرو) است كه خدا او را در سوره كوثر، «دشمن پيامبر صلى الله عليه و آله» و «ابتر» خوانده است. (م)
۳۲.مراد، عمرو بن عاص بن وائل است.
۳۳.پيدايى ستاره شب، كنايه از تيره و تار شدن روز و روزگار آنهاست.
۳۴.در وقعة صفّين، اين شعر، از نضر بن عجلان انصارى دانسته شده و در پايان آن به جاى «لتحمدوه آجلاً؛ در آينده، بدين كار، ستوده شويد» آمده است: «تصادفوه عاجلاً؛ شتابان به سوى او برويد».
۳۵.گفتنى است نقل ابن ابى الحديد از كتاب وقعة صِفّين، با آنچه در نسخه فعلى وقعة صفّين هست، تفاوت هايى دارد. (م)
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۰