فیلترها
نتایج جستجو برای «تقوا»: ۱۶۰ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه عليه السلامـ في قَولِ اللّهِ عز و جل: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا» ـ: بَيَّنَ لَها ما تَأتي وما تَترُكُ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در تفسير آيه «سپس پليدى و پرهيزگارى اش را به آن الهام نمود» ـ: [خداوند]براى خرد روشن ساخت كه چه كارى انجام دهد و چه چيزى را ترك نمايد.
۱.الكافي: ج 1 ص 163 ح 3، التوحيد: ص 411 ح 4، المحاسن: ج 1 ص 430 ح 993 كلّها عن حمزة بن الطيّار، الاعتقادات: ص 36، مجمع البيان: ج 10 ص 755 عن زرارة وحمران ومحمّد بن مسلم عن الإمام الباقر والإمام الصادق عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 5 ص 196 ح 3.
عنه عليه السلامـ في قَولِهِ تَعالى: «وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا» ـ: خَلَقَها وصَوَّرَها، وقَولُهُ: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا» أي عَرَّفَها وألهَمَها، ثُمَّ خَيَّرَها فَاختارَت. ۱
امام صادق عليه السلامـ در تفسير آيه «سوگند به نفْس و آن كس كه آن را درست كرد» ـ: «[خداوند،] نفْس آدمى را آفريد و صورت داد». امام عليه السلام در تفسير آيه «سپس پليدى و پرهيزگارى اش را به آن الهام نمود» فرمود: «[خداوند،] به نفْس [، خوبى ها و بدى ها را]شناساند و الهام كرد. آن گاه مخيّرش كرد و او برگزيد».
۱.تفسير القمّي: ج 2 ص 424 عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج 24 ص 70 ح 4.
الإمام الصادق عليه السلام:أصلُ الرَّجُلِ عَقلُهُ، وحَسَبُهُ دينُهُ، وكَرَمُهُ تَقواهُ، وَالنّاسُ في آدَمَ مُستَوونَ. ۱
امام صادق عليه السلام:بنياد انسان، خرد اوست و شرافت او دين اوست، و كرامتش پارسايى اوست. انسان ها در [فرزندى] آدم، برابرند.
۱.كشف الغمّة: ج 2 ص 370، إحقاق الحقّ: ج 19 ص 533 نقلاً عن الأنوار القدسيّة، بحار الأنوار: ج 78 ص 202 ح 34.
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ لُقمانَ قالَ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، إنَّ الدُّنيا بَحرٌ عَميقٌ، قَد غَرِقَ فيها عالَمٌ كَثيرٌ، فَلتَكُن سَفينَتُكَ فيها تَقوَى اللّهِ، وحَشوُهَا الإِيمانَ، وشِراعُهَا التَّوَكُّلَ، وقَيِّمُهَا العَقلَ، ودَليلُهَا العِلمَ، وسُكّانُهَا الصَّبرَ. ۱
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! لقمان به فرزندش فرمود: «فرزندم! دنيا دريايى ژرف است كه خَلقى بسيار در آن غرق شدند. پس تلاش كن تا در اين دريا كشتى ات تقواى خداوند، ساحلش ايمان، بادبانش توكّل [بر خدا]، ناخدايش خِرد، راه نمايش دانش و سُكّانش ۲ شكيبايى باشد».
سعد السعودـ به نقل از كتابى كه در آن، سنن ادريس آمده بود ـ: بدانيد و يقين كنيد كه تقواى خداوند، بلندترين حكمت و بزرگ ترين نعمت است و همان وسيله اى است كه به «خوبى» دعوت مى كند و درهاى نيكى، فهم و خرد را مى گشايد.
الإمام الصادق عليه السلام:كَتَبَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام إلى بَعضِ أصحابِهِ يَعِظُهُ: اُوصيكَ ونَفسي بِتَقوى مَن لا تَحِلُّ مَعصِيَتُهُ ولا يُرجى غَيرُهُ ولاَ الغِنى إلاّ بِهِ، فَإِنَّ مَنِ اتَّقَى اللّهَ جَلَّ وعَزَّ وقَوِيَ وشَبِعَ ورَوِيَ ورُفِعَ عَقلُهُ عَن أهلِ الدُّنيا، فَبَدَنُهُ مَعَ أهلِ الدُّنيا وقَلبُهُ وعَقلُهُ مُعايِنُ الآخِرَةِ، فَـأَطفَأَ بِضَوءِ قَلبِهِ ما أبصَرَت عَيناهُ مِن حُبِّ الدُّنيا فَقَذَّرَ حَرامَها، وجانَبَ شُبُهاتِها، وأضَرَّ وَاللّهِ بِالحَلالِ الصّافي، إلاّ ما لابُدَّ لَهُ مِن كِسرَةٍ مِنهُ يَشُدُّ بِها صُلبَهُ، وثَوبٍ يُواري بِهِ عَورَتَهُ مِن أغلَظِ ما يَجِدُ وأخشَنِهِ، ولَم يَكُن لَهُ فيما لا بُدَّ لَهُ مِنهُ ثِقَةٌ ولا رَجاءٌ، فَوَقَعَت ثِقَتُهُ
امام صادق عليه السلام:امير مؤمنان به يكى از يارانش نامه اى نوشت و او را چنين موعظه كرد:
«تو را و خودم را سفارش مى كنم به تقواى كسى كه نافرمانى اش روا نيست، اميدى به غير او نيست و بى نيازى، تنها از اوست.
هر كس تقواى خدا پيشه كند، بزرگ مى شود؛ عزيز مى گردد؛ نيرومند مى شود؛ سير و سيراب مى گردد؛ خردش از دنيادوستان باز داشته مى شود، آن سان كه بدنش با اهل دنياست، امّا دل و خردش آخرت را مى بينند. پس با نور دل، آنچه را چشمانش از دوستى دنيا مى بيند، خاموش مى سازد؛ پس حرام دنيا را ترك مى كند و از شبهه ها كناره گيرى مى نمايد و از حلالِ گوارا نيز دورى مى كند، مگر از پاره اى كه خود را بدان استوار نگه بدارد و لباسى كه خود را بدان بپوشاند، آن هم از خشن ترين لباس ها.
[چنين كسى] در نيازمندى ها، به كسى
۱.الكافي: ج 2 ص 136 ح 23، مشكاة الأنوار: ص 466 ح 1556 كلاهما عن أبي جميلة، بحار الأنوار: ج 73 ص 75 ح 39.
عنه عليهالسلام: اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ. ولَم تَفتِلهُ فاتِلاتُ الغُرورِ. ۱
امام على عليهالسلام: بندگان خدا! از خداوند، پروا كنيد؛ پرواى خردمندى كه انديشيدن، دلش را مشغول كرده است. و [زيورهاى] فريبنده، او را [از راه درست] باز نگردانده است.
۱.نهجالبلاغة: الخطبة 83، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44 نقلاً عن كتاب عيون الحكم والمواعظ وليس فيه «عباد اللّه».
عنه عليهالسلام: اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ تَقِيَّةَ ذي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلبَهُ، وأنصَبَ الخَوفُ بَدَنَهُ، وأسهَرَ التَّهَجُّدُ غِرارَ نَومِهِ، وأظمَأَ الرَّجاءُ هَواجِرَ يَومِهِ، وظَلَفَ الزُّهدُ شَهَواتِهِ، وأوجَفَ الذِّكرُ بِلِسانِهِ، وقَدَّمَ الخَوفَ لِأَمانِهِ، وتَنَكَّبَ المَخالِجَ عَن وَضَحِ السَّبيلِ، وسَلَكَ أقصَدَ المَسالِكِ إلَى النَّهجِ المَطلوبِ، ولَم تَفتِلهُ فاتِلاتُ الغُرورِ، ولَم تَعمَ عَلَيهِ مُشتَبِهاتُ الاُمورِ، ظافِرًا بِفَرحَةِ البُشرى وراحَةِ النُّعمى، في أنعَمِ نَومِهِ وآمَنِ يَومِهِ.
وقَد عَبَرَ مَعبَرَ العاجِلَةِ حَميدًا، وقَدَّمَ زادَ الآجِلَةِ سَعيدًا، وبادَرَ مِن وَجَلٍ، وأكمَشَ في مَهَلٍ، ورَغِبَ في طَلَبٍ، وذَهَبَ عَن هَرَبٍ، وراقَبَ في
امام على عليهالسلام: بندگان خدا! تقوا پيشه كنيد؛ تقواى خردمندى كه انديشه، دلش را مشغول داشته، و ترس، بدنش را ناتوان كرده، و شبزندهدارى، خواب اندكش را ربوده، و اميد، او را به تشنگىِ (روزه) روزانه وا داشته، و زُهد، شهوتهايش را ميرانده، و ياد خدا زبانش را به حركت در آورده است و ترس را براى امان يافتن خود، پيش داشته، و از خيالات، در راه روشن، دورى گزيده و نزديكترين راه رسيدن به مقصد را انتخاب كرده است و دامهاى فريب، او را گرفتار نساختهاند و امور مشتبه بر او پنهان نگرديده است، [و اين همه] در حالى است كه بر خوشىِ بشارت و آسايش نعمت، در خوشترين خواب و آسودهترين روز، دست يافته است.
[چنين شخصى] از گذرگاه دنيا به شايستگى گذر كرده و توشه آخرت را با خوشبختى پيش فرستاده، و به خاطر ترس [بر
۱.نهج البلاغة: الخطبة 83، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44.
معانى الأخبارـ به نقل از ابو بصير ـ: از امام صادق عليه السلام در باره اين سخن خداوند عز و جل پرسيدم: «از خدا پروا كنيد، چنان كه حقّ پروا كردن از اوست» .
فرمود: «يعنى اين كه فرمانش بُرده شود و نافرمانى نشود، و همواره به ياد باشد و فراموش نشود، و سپاس گزارى شود و ناسپاسى نگردد».
امام على عليه السلام:بندگان خدا! از خدا پروا داريد، به سانِ پروا داشتن خردمندى كه انديشيدن، دل او را به خود داشته است و ترس [از خدا و معاد] پيكرش را به رنج افكنده است و شب زنده دارى، خواب از چشم او رُبوده است و به اميد [ثواب]، روزهاى داغ را به تشنگى [روزه] گذرانيده است و بى رغبتى به دنيا، جلو خواهش هاى او را گرفته است و ياد خدا، پيوسته زبانش را به حركت در آورده است.
۱.النَّصَب: التّعب (النهاية: ج 5 ص 62 «نصب»).
۲.غِرارُ النَّوم: قِلّتُه (النهاية: ج 3 ص 356 «غرر»).
۳.هواجر: جمع هاجرة؛ وهي اشتداد الحرّ نصف النهار (النهاية: ج 5 ص 246 «هجر»).
۴.ظَلَف الزّهدُ شهواتِه: أي كفّها ومنعها (النهاية: ج 3 ص 159 «ظلف»).
۵.أوجفَ الذِّكرَ بِلسانه: أي حرّكه مسرعا (النهاية: ج 5 ص 157 «وجف»).
۶.نهج البلاغة: الخطبة 83، غرر الحكم: ح 6600 نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 426 ح 44.
معاني الأخبار عن أبي بصير عن الإمام الباقر عليه السلام:مِن أشَدِّ ما عَمِلَ العِبادُ: إنصافُ المَرءِ مِن نَفسِهِ، ومُواساةُ المَرءِ أخاهُ، وذِكرُ اللّهِ عَلى كُلِّ حالٍ.
قالَ: قُلتُ: أصلَحَكَ اللّهُ، وما وَجهُ ذِكرِ اللّهِ عَلى كُلِّ حالٍ؟
قالَ: يَذكُرُ اللّهَ عِندَ المَعصِيَةِ يَهُمُّ بِها، فَيَحولُ ذِكرُ اللّهِ بَينَهُ وبَينَ تِلكَ المَعصِيَةِ، وهُوَ قَولُ اللّهِ عز و جل: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَـنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» ۱. ۲
معانى الأخبارـ به نقل از ابو بصير ـ: امام باقر عليه السلام فرمود: «از جمله سخت ترين كارهاى بندگان، سه چيز است: انصاف داشتن، كمك مالى كردن انسان به برادر خويش، و به ياد خدا بودن در همه حال».
گفتم: به سلامت باشيد! به ياد خدا بودن در همه حال، به چه معناست؟
فرمود: «در هنگام رو به رو شدن با گناه و تصميم به انجام دادن آن، خدا را به ياد آورد. پس ياد خدا، ميان او و آن گناه، حائل مى شود. اين است سخن خداوند عز و جلكه مى فرمايد: «آنان كه پرهيزگارى مى كنند، چون وسوسه اى از شيطان به آنان برسد، خدا را ياد مى كنند و به ناگاه، بينا مى شوند» ».
تفسير العيّاشي عن عليّ بن أبي حمزة عن الإمام الصادق عليه السلام، قال:سَأَلتُهُ في قَولِ اللّهِ ۱: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَئِفٌ مِّنَ الشَّيْطَـنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» ما ذلِكَ الطّائِفُ؟ فَقالَ: هُوَ السَّيِّئُ يَهُمُّ العَبدُ بِهِ، ثُمَّ يَذكُرُ اللّهَ فَيُبصِرُ ويُقصِرُ ۲. ۳
تفسير العيّاشىـ به نقل از على بن ابى حمزه ـ: از امام صادق عليه السلام در باره اين سخن خداوند كه: «در حقيقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه اى از جانب شيطان بديشان رسد، [خدا را] به ياد مى آورند و به ناگاه، بينا مى شوند» پرسيدم كه: اين وسوسه چيست؟
فرمود: «مقصود، گناه است كه بنده قصد آن مى كند، سپس به ياد خدا مى افتد و چشمش باز مى شود و خوددارى مى ورزد».
تفسير القمّي: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَئِفٌ مِّنَ الشَّيْطَـنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» ؛ قالَ: وإذا ذَكَّرَهُمُ الشَّيطانُ المَعاصِيَ وحَمَلَهُم عَلَيها، يَذكُرونَ اللّهَ فإذا هُم مُبصِرونَ. ۱
تفسير القمّى:[در باره آيه] «در حقيقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه اى از جانب شيطان بديشان رسد، [خدا را] به ياد آورند و به ناگاه بينا مى شوند» ، فرمود: «هر گاه شيطان، آنان را به ياد گناهان بيندازد و بر آنها وادارشان كند به ياد خدا مى افتند و به ناگاه، بينا مى شوند».
۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 253، بحار الأنوار: ج 70 ص 273.
الإمام الباقر عليه السلامـ حينَ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَلبَسُ الثَّوبَ الجَديدَ ـ: يَقولُ: بِاسمِ اللّهِ وبِاللّهِ، اللّهُمَّ اجعَلهُ ثَوبَ يُمنٍ وتَقوى وبَرَكَةٍ، اللّهُمَّ ارزُقني فيهِ حُسنَ عِبادَتِكَ، وعَمَلاً بِطاعَتِكَ، وأداءَ شُكرِ نِعمَتِكَ، الحَمدُ للّهِِ الَّذي كَساني ما اُواري بِهِ عَورَتي، وأتَجَمَّلُ بِهِ فِي النّاسِ. ۱
امام باقر عليه السلامـ در پاسخ به سؤال در باره كسى كه جامه نو مى پوشد ـ: بگويد: «به نام خدا و به يارى خدا. بار خدايا! اين جامه را جامه بركت و تقوا و بركت قرار ده. بار خدايا! در اين جامه، حُسن عبادتت، و به كار بستن طاعتت، و گزاردن شكر نعمتت را روزىِ من فرما. سپاس، خداى را كه بر من چيزى پوشانْد كه با آن، برهنگى ام را بپوشانم و در ميان مردم، آراسته گردم».
۱.مكارم الأخلاق: ج 1 ص 222 ح 654، الكافي: ج 6 ص 458 ح 1 عن محمّد بن مسلم وليس فيه «باسم اللّه وباللّه».
امام على عليه السلام:از خدا پروا داريد، همچون پروادارىِ كسى كه [پند را] شنيد و به جان خريد. و براى روز كوچيدنش، و راه سفرش، و گاهِ نيازش، و جاى تنگ دستى اش، كوله بارى از توشه فراهم آورد و پيشاپيش، براى سراى ماندگارى اش [كردار نيك]فرستاد.
امام على عليه السلام: «و كسانى كه از پروردگار خويش پروا كردند، گروه گروه، به سوى بهشت برده مى شوند» ، در حالى كه از كيفر، در امان اند و سرزنش نمى شوند و از آتش، دور داشته مى شوند و در سرا [ى جاويدان] آرام مى گيرند و از جايگاه و آرامگاه [هميشگى خود،] خشنودند.
المصنف لابن أبي شيبة عن عاصم بن ضمرة:سَمِعتُ عَلِيّا يَقولُ: «وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا» ۱ حَتّى إذَا انتَهَوا إلى بابٍ مِن أبوابِ الجَنَّةِ وَجَدوا عِندَ بابِها شَجَرَةً تَخرُجُ مِن تَحتِ ساقِها عَينانِ، فَيَأتونَ إحداهُما كَأَنَّما اُمِروا بِها، فَيَتَطَهَّرونَ فيها، فَتَجري عَلَيهِم نَضرَةُ النَّعيمِ.
قالَ: فَلاتَتَغَيَّرُ أبشارُهُم بَعدَها أبَدا، ولا تَشعَثُ شُعورُهُم بَعدَها أبَدا، كَأَنَّما دُهِنوا. قالَ: ثُمَّ يَعمِدون إلَى الاُخرى فَيَشرَبونَ مِنها، فَتُذهِبُ ما في بُطونِهِم مِن أذىً وقَذىً. ۲
المصنّف، ابن ابى شيبهـ به نقل از عاصم بن ضمره ـ: از على عليه السلام شنيدم كه مى فرمايد: « «پرهيزگاران را گروه گروه به سوى بهشت سوق مى دهند» ، تا اين كه به درى از درهاى بهشت مى رسند. در آن جا درختى را مى يابند كه از پايين آن، دو چشمه مى جوشد. به سوى يكى از آنها مى روند و خود را در آن مى شويند و طراوت بهشت، آنها را فرا مى گيرد. پس از آن، هرگز پوست هاى آنها تغيير نمى كند و موهايشان ژوليده نمى شود، گويا روغن زده اند.
سپس آهنگ چشمه ديگر مى كنند و از آن مى نوشند. آن گاه آنچه از نجاست و پليدى در دل هاى آنهاست، از بين مى رود».
عنه صلى الله عليه و آله:اِتَّقُوا اللّهَ رَبَّكُم، وَصَلُّوا خَمسَكُم، وَصُومُوا شَهرَكُم، وَأَدُّوا زَكاةَ أَموالِكُم، وَأَطِيعُوا ذا أَمرِكُم، تَدخُلُوا جَنَّةَ رَبِّكُم. تّقوا اللّه»، صحيح ابن حبّان: ج 10 ص 426 ح 4563، تاريخ دمشق: ج 48 ص 256 ح 10421 كلاهما نحوه وكلّها عن أبي اُمامة، كنز العمّال: ج 1 ص 33 ح 46." data-tip="سنن الترمذي: ج 2 ص 516 ح 616، مسند ابن حنبل: ج 8 ص 274 ح 22223، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 52 ح 19 وفيهما «اعبدوا» بدل «اتّقوا اللّه»، صحيح ابن حبّان: ج 10 ص 426 ح 4563، تاريخ دمشق: ج 48 ص 256 ح 10421 كلاهما نحوه وكلّها عن أبي اُمامة، كنز العمّال: ج 1 ص 33 ح 46.">۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از خداوند، پروردگارتان، پروا داريد و نمازهاى پنجگانه تان را به جا آوريد و ماه رمضان را روزه بگيريد و زكات اموالتان را بپردازيد و از فرمان روايتان فرمان بريد تا به بهشت پروردگارتان وارد شويد.
۱.سنن الترمذي: ج 2 ص 516 ح 616، مسند ابن حنبل: ج 8 ص 274 ح 22223، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 52 ح 19 وفيهما «اعبدوا» بدل «اتّقوا اللّه»، صحيح ابن حبّان: ج 10 ص 426 ح 4563، تاريخ دمشق: ج 48 ص 256 ح 10421 كلاهما نحوه وكلّها عن أبي اُمامة، كنز العمّال: ج 1 ص 33 ح 46.
عنه عليه السلامـ فِي قَولِهِ تَعالى: «وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا» ۱ ـ: قَد أُمِنَ العَذابُ، وَانقَطَعَ العِتابُ، وَزُحزِحُوا عَنِ النّارِ، وَاطمَأَنَّت بِهِمُ الدّارُ، وَرَضُوا المَثوى وَالقَرارَ. الَّذِينَ كانَت أَعمالُهُم فِي الدُّنيا زاكِيَةً، وَأَعيُنُهُم باكِيَةً، وَكانَ لَيلُهُم فِي دُنياهُم نَهارا؛ تَخَشُّعا وَاستِغفارا، وَكانَ نَهارُهُم لَيلاً؛ تَوَحُّشا وَانقِطاعا، فَجَعَلَ اللّهُ لَهُمُ الجَنَّةَ مَآبا، وَالجَزاءَ ثَوابا، وَكانُوا أَحَقَّ بِها وَأَهلَها، فِي مُلكٍ دائِمٍ، وَنَعِيمٍ قائِمٍ. ۲
امام على عليه السلامـ در باره اين سخن خداى متعال: «و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشته اند، گروه گروه به سوى بهشت، سوق داده مى شوند» ـ: نه عذابى در كار است و نه عتابى. از آتش، دور داشته شده اند و در سراى بهشت، آرام گرفته اند و به اين خانه و كاشانه خرسندند.
اينان، كسانى هستند كه كردارهايشان در دنيا، پاك و چشمانشان گريان بوده و شب هايشان از خاكسارى نمودن و آمرزشى خواهى [در پيشگاه خدا]، روز بوده و روزهايشان از تنهايى و بريدن [از خلق]، شب بوده است. از اين روى، خداوند، بهشت را كاشانه آنان و جزاى اعمالشان را پاداش [خود]، قرار داد و بدينها سزاوارترين بودند و شايسته آن بودند، در مُلكى مانا، و نعمتى پايا.
مجمع البيان عن أبي بصير:قالَ الصّادِقُ عليه السلام: لا تَقُولَنَّ: اَلجَنَّةُ واحِدَةٌ، إِنَّ اللّهَ يَقُولُ: «وَ مِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ» ۱، وَلا تَقُولَنَّ: دَرَجَةٌ واحِدَةٌ، إِنَّ اللّهَ يَقُولُ: «دَرَجاتٌ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ»، إِنَّما تَفاضُلُ القَومِ بِالأَعمالِ.
قالَ: وَقُلتُ لَهُ: إِنَّ المُؤمِنَينِ يَدخُلانِ الجَنَّةَ، فَيَكُونُ أَحَدُهُما أَرفَعَ مَكانا مِنَ الآخَرِ، فَيَشتَهِي أَن يَلقى صاحِبَهُ! قالَ: مَن كانَ فَوقَهُ فَلَهُ أَن يَهبِطَ، وَمَن كانَ تَحَتُه لَم يَكُن لَهُ أَن يَصعَدَ، لِأَنَّهُ لا يَبلُغُ ذَلِكَ المَكانَ، وَلكِنَّهُم إِذا أَحَبُّوا ذَلِكَ وَاشتَهَوهُ اِلتَقَوا عَلَى الأَسِرَّةِ. ۲
مجمع البيان ـ به نقل از ابو بصير ـ:امام صادق عليه السلام فرمود: «هرگز نگوييد: بهشت، يكى است. خدا مى فرمايد: «و پايين تر از آن دو، دو بهشت ديگر است» و هرگز نگوييد: يك درجه است. خدا مى فرمايد كه درجاتى دارد، يكى بالاى ديگرى. تفاوت بهشتيان، در واقع، به سبب اعمال آنهاست».
به ايشان گفتم: دو مؤمن، وارد بهشت مى شوند و يكى از آنها، جايگاهى بالاتر از ديگرى دارد و او مى خواهد اين ديگرى را ديدار كند! [ديدارشان، چگونه انجام مى شود؟].
فرمود: «آن كه بالاتر است، مى تواند پايين بيايد؛ امّا آن كه پايين تر است، نمى تواند بالا برود؛ زيرا به آن مكان نمى رسد. البتّه اگر دوست داشتند و خواستند همديگر را ملاقات كنند، روى تخت ها ديدار مى كنند».
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۶۰