فیلترها
نتایج جستجو برای «ویژگی های اهل آتش»: ۱۱ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله ـ في قَولِهِ تَعالى: «وَ هُمْ فِيهَا كَالِحُونَ» ـ : تَشويهُ النّارُ؛ فَتُقَلِّصُ شَفَتَهُ العُليا حَتّى تَبلُغُ وَسَطَ رَأسِهِ، وتَستَرخي شَفَتَهُ السُفلى حَتّى تَضرِبَ سُرَّتَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در باره اين سخن خداى متعال: «و آنان در آن جا ترشرويند» ـ : آتش او را از ريخت مىاندازد و لب زبرين او را به طورى بالا مىبرد كه به وسط سرش مىرسد، و لب زيرينش را چنان وارفته و دراز مىگرداند كه به ناف او مىخورد.
۱.سنن الترمذي: ج 4 ص 708 ح 2587، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 175 ح 11836، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 270 ح 2971، مسند أبي يعلى: ج 2 ص 127 ح 1362، الزهد لابن المبارك (الملحقات): ص 84 ح 292، صفة النار لابن أبي الدنيا: ص 80 ح 109، البعث والنشور: ص 288 ح 507، وفيه «فتفلق» بدل «فتقلّص» كلّها عن أبي سعيد، كنزالعمّال: ج 14 ص 657 ح 39790.
عنه صلى الله عليه و آله ـ في قَولِهِ تَعالى: «تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ» ـ : تَلفَحُهُم لَفحَةً فَتُسيلُ لُحومَهُم عَلى أعقابِهِم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در باره اين سخن خداى متعال: «آتش، چهرههاى آنان را مىگدازد» ـ : چنان آنان را مىگدازد كه گوشتشان بر رگ و پىِ آنها جارى مىشود.
۱.تفسير ابن كثير: ج 5 ص 491، الدرّ المنثور: ج 6 ص 117 نقلاً عن ابن مردويه والضياء في صفة النار وكلاهما عن أبي الدرداء.
عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ إذا قالَ لِأَهلِ النّارِ: «اخْسَئواْ فِيهَا وَ لَا تُكَلِّمُونِ» عادَت وُجوهُهُم قِطَعَ لَحمٍ لَيسَ فيها أفواهٌ ولا مُناخِرُ، يَتَرَدَّدُ النَّفَسُ في أجوافِهِم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آن گاه كه خداوند به دوزخيان بگويد: «در آن گم شويد و با من سخن مگوييد» ، صورتهايشان به قطعهاى گوشت تبديل مىشود، آن سان كه در آن، نه دهانى باشد و نه حفره بينىاى، و نَفَس در درونشان به شماره مىافتد.
۱.صفة النار لابن أبي الدنيا: ص 73 ح 96 عن حذيفة، الدرّ المنثور: ج 6 ص 121.
الإمام الصادق عليه السلام ـ في قَولِ اللّهِ عز و جل «كَأَنَّمَا أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِّنَ الَّيْلِ مُظْـلِمًا» ـ : أماتَرَى البَيتَ إذا كانَ اللَّيلُ كانَ أشَدَّ سَوادا مِن خارِجٍ، فَلِذلِكَ هُم يَزدادونَ سَوادا. ۱
امام صادق عليه السلام ـ در باره اين سخن خداى عز و جل: «گويى چهرههايشان با پارههايى از شب تار، پوشيده شده است» ـ : نمىبينى اتاق را كه چون شب مىشود، از فضاى بيرون، سياهتر و تاريكتر است؟ به همين سان، آنان سياهتر و تاريكتر مىشوند.
۱.الكافي: ج 8 ص 253 ح 355، تفسير العيّاشي: ج 2 ص 122 ح 17 كلاهما عن أبي بصير، بحارالأنوار: ج 59 ص 18 ح 12.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در روز رستاخيز، خداوند، نوميد كنندگان [ـِ مردم از رحمت حق] را در حالى بر مىانگيزد كه سياهىِ روى آنان بر سفيدى آن، غالب است و گفته مىشود: «اينان، نوميد كنندگان از رحمت خداى متعال هستند».
الإمام عليّ عليه السلام: يا أهلَ الاِنحِرافِ وَالصُّدودِ عَنِ اللّهِ ـ عَزَّ ذِكرُهُ ـ ورَسولِهِ وصِراطِهِ وأعلامِ الأَزمِنَةِ! أيقِنوا بِسَوادِ وُجوهِكُم وغَضَبِ رَبِّكُم؛ جَزاءً بِما كُنتُم تَعمَلونَ. ۱
امام على عليه السلام: اى كجروان و اى كسانى كه [مردم را] از خداى بلندنام و از پيامبر او و از راه خدا و نشانههاى زمانها ۲ باز مىداريد! يقين بداريد كه به سزاى كارهايى كه مىكنيد، روسياهى و خشم پروردگارتان را براى خود مىخريد.
المعجم الأوسط عن ابن عمر: قُرِئَ عِندَ عُمَرَ «كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا» فَقالَ عُمَرُ: أعِدْها، فَأَعادَها. فَقالَ مَعاذُ بنُ جَبَلٍ: عِندي تَفسيرُها: تُبَدَّلُ في ساعَةٍ مِئةَ مَرَّةٍ. فَقالَ عُمَرُ: هكَذا سَمِعتُ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. ۱
المعجم الأوسط ـ به نقل از ابن عمر ـ : در نزد عمر، اين آيه خوانده شد: «هر چه پوستشان بسوزد، پوستهاى ديگرى بر جايش مىنهيم» . عمر گفت: دو باره بخوان.
[آن قارى] آيه را دوباره خواند. معاذ بن جبل گفت: تفسير آن نزد من است؛ در يك ساعت، صد بار پوست جاىگزين مىشود.
عمر گفت: من هم از پيامبر خدا چنين شنيدم.
۱.المعجم الأوسط: ج 5 ص 7 ح 4517، تفسير ابن كثير: ج 2 ص 296، الدرّ المنثور: ج 2 ص 568.
تفسير القمّي ـ في قَولِهِ تَعالى: «كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا» ـ: قيلَ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام: كَيفَ تُبَدَّلُ جُلودٌ غَيرَها؟ قالَ: أرَأَيتَ لَو أخَذتَ لَبِنَةً فَكَسَرتَها وصَيَّرتَها تُرابا، ثُمَّ ضَرَبتَها فِي القالَبِ، أهِيَ الَّتي كانَت؟ إنَّما هيَ ذلِكَ، وحَدَثَ تَفسيرا ۱ آخَرَ وَالأَصلُ واحِدٌ. ۲
تفسير القمّى ـ در باره اين سخن خداى متعال: «هر چه پوستشان بسوزد، پوستهاى ديگرى بر جايش مىنهيم تا عذاب را بچشند. آرى! خداوند، تواناى حكيم است» ـ : به امام صادق عليه السلام گفته شد: چگونه پوستهاى ديگرى جاىگزين آن مىشود؟
فرمود: «به من بگو كه اگر خشتى بردارى و آن را خُرد كنى و خاكش گردانى، سپس آن را [دوباره]قالب بزنى، آيا اين خشت، همان خشت اوّل است؟ بى گمان، همان خشت اوّل است؛ امّا تغييرى ديگر رخ داده است، ليكن مادّه يكى است».
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يَا بنَ مَسعودٍ، يَأتي عَلَى النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ فيهِ عَلى دينِهِ مِثلُ القابِضِ عَلى الجَمرَةِ بِكَفِّهِ. يَقولُ لِذلِكَ الزَّمانِ: إن كانَ ذلكَ الزَّمانُ ذِئبا وإلّا أكَلَتهُ الذِّئابُ. ۱
يا بنَ مَسعودٍ، عُلَماؤُهُم وفُقَهاؤُهُم خَونَةٌ فَجَرَةٌ، ألا إنَّهُم أشرارُ خَلقِ اللّهِ، وكذلكَ أتباعُهُم ومَن يَأتِيهِم ويَأخُذُ مِنهُم ويُحِبُّهُم ويُجالِسُهُم ويُشاوِرُهُم أشرارُ خَلقِ اللّهِ، يُدخِلُهُم نارَ جَهَنَّمَ: «صُمُّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ» ، «وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَـمَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْيًا وَ بُكْمًا وَ صُمًّا مَّأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَـهُمْ سَعِيرًا» ، «كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اى پسر مسعود! زمانى بر مردم مىآيد كه شكيبا بر دين خود، مانند كسى است كه اخگرى را در كف خويش گرفته باشد. به آن زمان مىگويد: در آن زمان ايشان بايد گرگ باشد، و گرنه گرگها او را مىخورند.
اى پسر مسعود! عالمان و فقيهان آنان، خيانتكار و نابكارند. آنان بدترين خلق خدا هستند. همچنين پيروان آنها و كسانى كه نزد آنها مىروند و از ايشان چيز مىگيرند و دوستشان مىدارند و با آنان همنشينى و مشورت مىكنند، بدترين خلق خدايند. خداوند، همه آنان را به آتش جهنّم مىبرد: «كرند، لالاند، كورند. پس باز نمىگردند» ، «و روز قيامت، آنان را كور و لال و كر، به روى چهرهشان در افتاده، محشور مىكنيم. جايگاهشان دوزخ است. هر بار كه آتشِ آن فرو نشيند، شرارهاى [تازه]بر ايشان
الإمام الباقر عليه السلام ـ لِعَمرِو بنِ ثابِتٍ ـ : إنَّ أهلَ النّارِ يَتَعاوَونَ فيها كَما يَتَعاوَى الكِلابُ وَالذِّئابُ مِمّا يَلقَونَ مِن ألَمِ العَذابِ، ما ظَنُّكَ يا عَمرُو بِقَومٍ «لَا يُقْضَى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُواْ وَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُم مِّنْ عَذَابِهَا» ، عِطاشٍ فيها جِياعٍ، كَليلَةٍ أبصارُهُم، صُمٍّ بُكمٍ عُميٍ، مُسوَدَّةٍ وُجوهُهُم، خاسِئينَ فيها نادِمينَ، مَغضوبٍ عَلَيهِم فَلا يُرحَمونَ، ومِنَ العَذابِ لا يُخَفَّفُ عَنهُم، وفِي النّارِ يُسجَرونَ ۱، ومِنَ الحَميمِ يَشرَبونَ، ومِنَ الزَّقّومِ يَأكُلونَ، وبِكَلاليبِ النّارِ يُخطَمونَ ۲، وبِالمَقامِعِ يُضرَبونَ، وَالمَلائِكَةُ الغِلاظُ الشِّدادُ لايَرحَمونَ، فَهُم فِي النّارِ يُسحَبونَ عَلى وُجوهِهِم، ومَعَ الشَّياطينِ
امام باقر عليه السلام ـ به عمرو بن ثابت ـ : اهل آتش، از درد عذابى كه مىكشند، در دوزخ مانند سگها و گرگها زوزه مىكشند. چه مىپندارى ـ اى عمرو ـ در باره گروهى كه «نه فرمان مرگشان مىرسد تا بميرند و نه از عذابشان در آتش كاسته مىشود» ؟! در آن، تشنه و گرسنهاند. چشمانشان ناتوان گشته است. كر و لال و كورند. سيهرويند. در آن جا مطرود و زبون و پشيمان اند. مورد خشماند و هيچ رحمى به آنان نمىشود. در عذابشان دمى تخفيف داده نمىشود؛ [بلكه] آتش آنان، بى وقفه شعله مىكشد. از آب جوشان مىنوشند و از زقّوم مىخورند. با چنگكهاى آتشين مهار مىشوند و با گرز كوفته مىشوند. فرشتگان دژخيم درشتخوى، به آنان رحم نمىكنند و در آتش، آنان را به رو در افتاده، مىكشند. با شيطانها به يك بند كشيده مىشوند و آنان
الإمام الصادق عليه السلام: فَاتَّقُوا اللّهَ وكُفُّوا ألسِنَتَكُم إلّا مِن خَيرٍ، وإيّاكُم أن تُزلِقُوا ألسِنَتَكُم بِقَولِ الزُّورِ والبُهتانِ والإثمِ والعُدوانِ، فَإنَّكُم إن كَفَفتُم ألسِنَتَكُم عَمّا يَكرَهُهُ اللّهُ مِمّا نَهاكُم عَنهُ، كانَ خَيرا لَكُم عِندَ رَبِّكُم مِن أن تُزلِقُوا ألسِنَتَكُم بِهِ، فَإنَّ زَلَقَ اللِّسانِ فيما يَكرَهُ اللّهُ وما يَنهى عَنهُ مَرداةٌ لِلعَبدِ عِندَ اللّهِ، ومَقتٌ مِنَ اللّهِ وصَمٌّ وعَميٌ وبَكَمٌ يُورِثُهُ اللّهُ إيّاهُ يَومَ القِيامَةِ، فَتَصيروا كَما قالَ اللّهُ: «صُمُّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ» ۱ يعني لا يَنطِقونَ «وَ لَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ» ۲. ۳
امام صادق عليه السلام: از خدا بترسيد و زبانهايتان را جز از خير، نگه داريد. مبادا زبانهايتان را به سخن دروغ و بهتان و گناه و تجاوز بلغزانيد؛ زيرا اگر زبانهايتان را از آنچه خدا ناخوش مىدارد و شما را از آن نهى كرده است، نگه داريد، اين از نظر پروردگارتان براى شما بهتر است از اين كه زبانهايتان را به آن چيز بلغزانيد؛ چرا كه حركت دادن زبان به آنچه خداوند آن را ناخوش مىدارد و
شما را از آن نهى مىكند، از نظر خداوند، موجب هلاكت بنده و مايه خشم خداست، و خداوند در روز قيامت، آن بنده را كر و كور و لال مىگرداند و چنان مىشويد كه خداوند فرموده است: «كرند، لالاند، كورند. پس نمىفهمند» يعنى سخن نمىگويند «و رخصت نمىيابند تا پوزش بخواهند» .