فیلترها
نتایج جستجو برای «نظام دوزخ»: ۳۹ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
مسند ابن حنبل عن جابر بن عبداللّه: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: الوُرودُ الدُّخولُ؛ لا يَبقى بَرٌّ ولا فاجِرٌ إلّا دَخَلَها، فَتَكونُ عَلَى المُؤمِنِ بَردا وسَلاما كَما كانَت عَلى إبراهيمَ، حَتّى إنَّ لِلنّارِ ـ أو قالَ: لِجَهَنَّمَ ـ ضَجيجا مِن بَردِهِم، ثُمَّ يُنَجِّي اللّهُ الَّذينَ اتَّقَوا وَيَذَرُ الظّالِمينَ فيها جِثِيّا. ۱
مسند ابن حنبل ـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ : از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمايد: «ورود، به معناى داخل شدن است. ۲ هيچ نيكوكار و بدكارى نيست، مگر اين كه به دوزخ مىرود؛ امّا همچنان كه آتش بر ابراهيم سرد شد، دوزخ نيز بر مؤمن سرد و خنك مىگردد، تا جايى كه آتش» يا فرمود: دوزخ «از سردىِ آنان فريادش بلند مىشود. سپس خداوند، پرهيزگاران را مىرهاند و ستمكاران را از پافتاده، در آن رها مىكند».
رسول اللّه صلى الله عليه و آله ـ في قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَ إِن مِّنكُمْ إلَّا وَارِدُهَا» ـ : يَرِدُ النّاسُ النّارَ، ثُمَّ يَصدُرونَ مِنها بِأَعمالِهِم؛ فَأَوَّلُهُم كَلَمحِ البَرقِ، ثُمَّ كَالرّيحِ، ثُمَّ كَحُضْرِ ۱ الفَرَسِ، ثُمَّ كَالرّاكِبِ في رِجلِهِ ۲، ثُمَّ كَشَدِّ ۳ الرَّجُلِ، ثُمَّ كَمَشيِهِ. ۴
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در باره آيه: «و هيچ كس از شما نيست، مگر اين كه وارد آن مىشود» ـ : مردم [به دوزخ] وارد مىشوند و سپس بر وفق كردارهايشان، از آن خارج مىشوند: يكى چون برق جهان، يكى چون باد، يكى چون اسبِ تازان، يكى چون اشترسوار، يكى چون مردِ دوان، و يكى قدمزنان.
۱.. الحُضْر: العدْو (النهاية: ج 1 ص 398 «حضر»).
۲.. كالرّاكِبِ في رِجْلِه: أي كعدوه وجريه (هامش المصدر). ولعلّ الصّواب: «كالراكب في رَحْلِهِ» كما في سنن الدارمي.
۳.. الشَدّ: العدو (النهاية: ج 2 ص 452 «شدد»).
۴.. سنن الترمذي: ج 5 ص 317 ح 3159، سنن الدارمي: ج 2 ص 785 ح 2706، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 407 ح 3421 وفيه «كشدّ الرحال» بدل «كشدّ الرجل» وكلّها عن عبداللّه بن مسعود؛ مجمع البيان: ج 6 ص 812 وليس فيه «في رجله»، روضة الواعظين: ص 387 نحوه، بحارالأنوار: ج 8 ص 249.
عنه صلى الله عليه و آله: إذا أدخَلَ اللّهُ عز و جل المُوَحِّدينَ النّارَ أماتَهُمُ اللّهُ فيها، فَإِذا أرادَ أن يُخرِجَهُم مِنها أمَسَّهُم ألَمَ العَذابِ تِلكَ السّاعَةَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه خداى عز و جل يكتاپرستان را به درون آتش ببرد، ايشان را در آن مىميراند و هنگامى كه خواست آنان را از آتش بيرون ببرد، همان لحظه درد عذاب را به ايشان مىرساند.
۱.. الفردوس: ج 1 ص 252 ح 976 عن أبي هريرة، كنزالعمّال: ج 1 ص 66 ح 240.
عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ يُعَذِّبُ المُوَحِّدينَ في جَهَنَّمَ بِقَدرِ نُقصانِ إيمانِهِم، ثُمَّ يَرُدُّهُم إلَى الجَنَّةِ خُلودا دائِما بِإيمانِهِم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند، يكتاپرستان را به اندازه كاستىِ ايمانشان در دوزخ، عذاب مىكند. سپس آنان را به بهشت مىبرد كه به سبب ايمانشان در آن، جاويدان و هميشگى مىمانند.
۱.. تاريخ دمشق: ج 35 ص 367 ح 7218 و ج 49 ص 341 كلاهما عن أنس، كنزالعمّال: ج 1 ص 70 ح 270.
عنه صلى الله عليه و آله: قالَ اللّهُ عز و جل:. ما مِن عَبدٍ أُريدُ أن اُدخِلَهُ النّارَ إلّا صَحَّحتُ لَهُ جِسمَهُ، فَإِن كانَ ذلِكَ تَماما لِطَلِبَتِهِ عِندي وإلّا آمَنتُ خَوفَهُ مِن سُلطانِهِ، فَإِن كانَ ذلِكَ تَماما لِطَلِبَتِهِ عِندي وإلّا وَسَّعتُ عَلَيهِ في رِزقِهِ، فَإِن كانَ ذلِكَ تَماما لِطَلِبَتِهِ عِندي وإلّا هَوَّنتُ عَلَيهِ مَوتَهُ حَتّى يَأتِيَني ولا حَسَنَةَ لَهُ عِندي، ثُمَّ اُدخِلُهُ النّارَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداى عز و جل فرمود: «. هيچ بندهاى نيست كه بخواهم او را به برزخ ببَرَم، مگر آن كه تن او را سالم نگه مىدارم. اگر با اين كار، طلبش از من تمام [و تسويه حساب] شد [كه هيچ]، و گر نه ترس او را از حكومت به ايمنى مبدّل مىكنم. و اگر با اين كار طلبش از من تمام شد [كه هيچ]، و گر نه روزىاش را بر او گشايش مىبخشم. و اگر با اين كار، طلبش از من تمام شد [كه هيچ]، و گر نه مرگش را بر او آسان مىگردانم تا وقتى نزد من مىآيد، هيچ كردار نيكى نزد من نداشته باشد و سپس او را به آتش مىبرم».
۱.. الكافي: ج 2 ص 446 ح 10 عن معاوية بن وهب عن الإمام الصادق عليه السلام، التمحيص: ص 38 ح 36 عن منصور بن معاوية عن الإمام الصادق عليه السلام، مشكاة الأنوار: ص 504 ح 1689 عن الإمام الصادق عليه السلام، جامع الأخبار: ص 311 ح 862 كلاهما نحوه، بحارالأنوار: ج 6 ص 172 ح 49.
الإمام الصادق عليه السلام ـ في قَولِهِ تَعالى: «وَ إِن مِّنكُمْ إلَّا وَارِدُهَا» ـ : أما تَسمَعُ الرَّجُلَ
يَقولُ: وَرَدنا ماءَ بَني فُلانٍ؟ فَهُوَ الوِردُ ولَم يَدخُلهُ. ۱
امام صادق عليه السلام ـ در باره اين سخن خداى متعال: «و هيچ كس از شما نيست، مگر اين كه در آن وارد مىشود» ـ : مگر نشنيدهاى كه شخص مىگويد: «بر آب فلان قبيله
وارد شديم»؟! يعنى به آن رسيديم، نه اين كه داخل آب شديم.
۱.. تفسير القمّي: ج 2 ص 52 عن الحسين بن أبي العلا، بحارالأنوار: ج 8 ص 292 ح 31.
صحيح البخاري عن أنس: إنَّ رَجُلاً قالَ: يا نَبِيَّ اللّهِ، كَيفَ يُحشَرُ الكافِرُ عَلى وَجهِهِ يَومَ القِيامَةِ؟
قال صلى الله عليه و آله: ألَيسَ الَّذي أمشاهُ عَلَى الرِّجلَينِ فِي الدُّنيا قادِرا عَلى أن يُمشِيَهُ عَلى وَجهِهِ يَومَ القِيامَةِ؟! ۱
صحيح البخارى ـ به نقل از اَنَس ـ : مردى گفت: اى پيامبر خدا! چگونه در روز رستاخيز، كافر، وارونه محشور مىشود؟
فرمود: «آيا آن كس كه او را در دنيا بر دو پا راه مىبرد، قادر نيست كه در روزِ رستاخيز، او را بر رويش راه برد؟».
۱.. صحيح البخاري: ج 4 ص 1784 ح 4482، صحيح مسلم: ج 4 ص 2161 ح 54، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 456 ح 13391 وفيه «في النار» بدل «يوم القيامة»، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 437 ح 3517 و 3518، كنزالعمّال: ج 14 ص 666 ح 39798.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الكافِرُ إذا خَرَجَ مِن قَبرِهِ صُوِّرَ لَهُ عَمَلُهُ في صورَةٍ سَيِّئَةٍ وبِشارَةٍ سَيِّئَةٍ، فَيَقولُ: ما أنتَ؟ فَوَاللّهِ إنّي لَأَراكَ امرَأَ سَوءٍ، فَيَقولُ: أنَا عَمَلُكَ، فَيَنطَلِقُ بِهِ حَتّى يُدخِلَهُ النّارُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: وقتى كافر از گورش بيرون مىآيد، كردارش با صورتى زشت و بشارتى بد در برابرش ظاهر مىگردد. كافر مىگويد: تو كيستى كه ـ به خدا سوگند ـ تو را بد آدمى مىبينم؟
او مىگويد: من كردار تو هستم.
پس او را مىبَرد و وارد آتش مىكند.
۱.. تفسير الطبري: ج 7 الجزء 11 ص 88 عن قتادة، كنزالعمّال: ج 14 ص 366 ح 38963.
مسند ابن حنبل عن البراء بن عازب: قالَ [رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله]: إنَّ العَبدَ الكافِرَ إذا كانَ فِي انقِطاعٍ مِنَ الدُّنيا وإقبالٍ مِنَ الآخِرَةِ، نَزَلَ إلَيهِ مِنَ السَّماءِ مَلائِكَةٌ سودُ الوُجوهِ مَعَهُمُ المُسُوحُ ۱، فَيَجلِسونَ مِنهُ مَدَّ البَصَرِ، ثُمَّ يَجيءُ مَلَكُ المَوتِ حَتّى يَجلِسَ عِندَ رأسِهِ، فَيَقولُ: أيَّتُهَا النَّفسُ الخَبيثَةُ اخرُجي إلى سَخَطٍ مِنَ اللّهِ وغَضَبٍ.
قالَ: فَتَفَرَّقُ في جَسَدِهِ، فَيَنتَزِعُها كَما يُنتَزَعُ السَّفّودُ ۲ مِنَ الصُّوفِ المَبلولِ،
فَيَأخُذُها، فَإِذا أخَذَها لَم يَدَعوها في يَدِهِ طَرفَةَ عَينٍ حَتّى يَجعَلوها في تِلكَ المُسوحِ، ويَخرُجُ مِنها كَأَنتَنِ ريحِ جيفَةٍ وُجِدَت عَلى وَجهِ الأَرضِ، فَيَصعَدونَ بِها، فَلا
مسند ابن حنبل ـ به نقل از براء بن عازب ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آن گاه كه بنده كافر در آستانه بريدن از دنيا و رفتن به آخرت قرار مىگيرد، فرشتگانى سياهچهره با پلاسهايى سياه از آسمان، فرود مىآيند و در ديدرَسِ او مىنشينند. سپس فرشته مرگ مىآيد و كنار سرش مىنشيند و مىگويد: اى نفْس ناپاك! به سوى ناخشنودى و خشم خدا بيرون شو.
پس آن فرشته در جسم او پراكنده مىشود و نفْس را مانند سيخ كباب كه از پشم تَر بيرون مىكشند، بيرون مىكشد و آن را مىگيرد و چون آن را گرفت، آن فرشتگان سياهچهره در چشم بر هم زدنى، آن را از دستش مىستانند و در آن
پلاسها مىگذارند و از آن، [بويى] مانند گندترين بوى مردارى كه در روى زمين يافت شده، بر مىخيزد. آن فرشتگان، او را بالا مىبرند. هر جمعى
۱.. المِسْح: الكساء من الشَّعَر، والجمع القليل: أمساح، والكثير: مُسُوح (لسان العرب: ج 2 ص 596 «مسح»).
۲.. السَّفُّود والسُّفُّود: حديدة ذات شُعَب مُعقّفة معروف يُشوى به اللحم (لسان العرب: ج 3 ص 218 «سفد»).
۳.. الأعراف: 40.
۴.. الحجّ: 31.
۵.. مسند ابن حنبل: ج 6 ص 414 ح 18559، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 94 ح 107 نحوه، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 3 ص 256 ح 1، شعب الإيمان: ج 1 ص 357 ح 395، الزهد لابن المبارك: ص 432 ح 1219، الزهد لهنّاد: ج 1 ص 206 ح 339، كنزالعمّال: ج 15 ص 689 ح 42495.
۶.صوت يا شِبه جملهاى است كه «مِنّ و مِن كردن» را مىرساند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، دژخيمان دوزخ، هزار سال پيش
از آن كه دوزخ آفريده شود، آفريده شدند و روز به روز، نيرومندتر مىشوند تا [بتوانند] آن را كه مىگيرند، از پيشانى و كف پاهايش بگيرند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هنگامى كه اهل دوزخ به سوى آن سوق داده مىشوند، دوزخ، شعلههاى خود را بر آنان چنان مىكوبد كه هر چه گوشت بر استخوانهاى آنهاست، زير زانوهايشان فرو مىريزد.
۱.. لَفحُ النار: حرّها ووهجها (النهاية: ج 4 ص 260 «لفح»).
۲.. العُرقُوب، عَصَبٌ مُوثَقٌ خلف الكعبين (المصباح المنير: ص 405 «عرقب»).
۳.. المعجم الأوسط: ج 1 ص 92 ح 278 و ج 9 ص 144 ح 9365، حلية الأولياء: ج 4 ص 363 وفيه «تلقّتهم بعنق.» و ج 5 ص 93، البعث والنشور: ص 289 ح 510 وفيهما «تلقّتهم بعنف»، تاريخ أصبهان: ج 2 ص 145 ح 1322 وفيه «بلعتهم» بدل «تلقّتهم»، تفسير ابن كثير: ج 5 ص 490 نحوه وكلّها عن أبي هريرة.
عنه صلى الله عليه و آله: أيُّما والٍ وَلِيَ أمرَ أُمَّتي مِن بَعدي، اُقيمَ يَومَ القِيامَةِ عَلى حَدِّ الصِّراطِ ونَشَرَتِ المَلائِكَةُ صَحيفَتَهُ، فَإِن نَجا فَبِعَدلِهِ، وإن جارَ انتَقَضَ بِهِ الصِّراطُ انتِقاضَةً تُزيلُ ما بَينَ مَفاصِلِهِ حَتّى يَكونَ بَينَ كُلِّ عُضوٍ وعُضوٍ مِن أعضائِهِ مَسيرَةُ مِئَةِ عامٍ يُخرَقُ بِهِ الصِّراطُ، فَأَوَّلُ ما يَلقى بِهِ النّارَ أنفُهُ وحُرُّ وجَهِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر حكمرانى كه پس از من زمام امور امّتم را به دست گيرد، روز قيامت، او را بر لبه صراط نگه مىدارند و فرشتگان، نامه اعمالش را مىگشايند. پس اگر [در دنيا] به عدالت رفتار كرده بود، نجات مىيابد و اگر ستم كرده بود، صراط، او را چنان تكانى مىدهد كه بندهاى بدنش را از هم جدا مىكند، به طورى كه هر عضوى از اعضايش به اندازه صد سال راه، از ديگرى فاصله مىگيرد، و صراط، شكاف مىخورد و نخستين جا از او كه به آتش مىرسد، بينى و برآمدگى گونههاى اوست.
۱.. الأمالي للطوسي: ص 728 ح 1530 عن مالك بن أوس بن الحدثان عن الإمام عليّ عليه السلام، بحارالأنوار: ج 32 ص 17 ح 7؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج 7 ص 36 عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله نحوه، كنزالعمّال: ج 6 ص 20 ح 14658.
عنه صلى الله عليه و آله: أيُّما والٍ وَلِيَ شَيئا مِن أمرِ أُمَّتي فَلَم يَنصَح لَهُم ويَجتَهِد لَهُم كَنَصيحَتِهِ وجَهدِهِ لِنَفسِهِ، كَبَّهَ اللّهُ عَلى وَجهِهِ يَومَ القِيامَةِ فِي النّارِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر حكمرانى كه زمام امرى از امور امّت مرا بر عهده گيرد، ولى همان گونه كه براى خود، دلسوز و كوشاست، براى آنان دلسوزى و كوشش نكند، در قيامت، خداوند، او را در آتش سرنگون مىسازد.
۱.. تاريخ بغداد: ج 8 ص 472 الرقم 4587، المعجم الصغير: ج 1 ص 167 نحوه وكلاهما عن معقل بن يسار، كنزالعمّال: ج 6 ص 21 ح 14664.
عنه صلى الله عليه و آله: مَن قَرَأَ القُرآنَ يُريدُ بِهِ السُّمعَةَ وَالتِماسَ شَيءٍ، لَقِيَ اللّهَ عز و جل يَومَ القِيامَةِ ووَجهُهُ عَظمٌ لَيسَ عَلَيهِ لَحمٌ، وزَجَّ القُرآنُ في قَفاهُ حَتّى يُدخِلَهُ النّارَ ويَهوي فيها
مَعَ مَن يَهوي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس قرآن را به قصد شهرت و [يا] درخواست چيزى تلاوت كند، روز قيامت با چهرهاى از اسكلت بدون گوشت، خداى عز و جل را ديدار مىكند، قرآن او را از پشت سرش هُل مىدهد تا آن كه او را به آتش در مىآورَد و او در آن
سقوط مىكند و در كنار ديگر سقوط كنندگان در آتش قرار مىگيرد.
۱.. ثواب الأعمال: ص 337 ح 1 عن أبي هريرة وعبد اللّه بن عبّاس، أعلام الدين: ص 417 عن عبد اللّه بن عبّاس، بحارالأنوار: ج 76 ص 365 ح 30.
الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ أهلَ النّارِ يُعَظِّمونَ النّارَ، وإنَّ أهلَ الجَنَّةِ يُعَظِّمونَ الجَنَّةَ وَالنَّعيمَ، وإنَّ أهلَ جَهَنَّمَ إذا دَخَلوها هَوَوا فيها مَسيرَةَ سَبعينَ عاما، فَإِذا بَلَغوا أعلاها قُمِعوا بِمَقامِعِ الحَديدِ، واُعيدوا في دَركِها، هذِهِ حالُهُم، وهُوَ قولُ اللّهِ عز و جل: «كُلَّمَا أَرَادُواْ أَن يَخْرُجُواْ مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُواْ فِيهَا وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِيقِ» ۱، ثُمَّ تُبَدَّلُ جُلودُهُم جُلودا غَيرَ الجُلودِ الَّتي كانَت عَلَيهِم. ۲
امام صادق عليه السلام: اهل دوزخ، دوزخ را باعظمت مىيابند و اهل بهشت نيز بهشت و نعمتهاى آن را باعظمت مىيابند. اهل دوزخ، هر گاه به دوزخ در آيند، مدّت هفتاد سال همچنان در حال سقوطاند. چون به بالاى آن رسيدند، با گرزهاى آهنى بر سرشان مىكوبند و دوباره به قعر آن فرو مىافتند. اين وضع، همچنان تكرار مىشود و اين، سخن خداى عز و جل است، آن جا كه مىفرمايد: «هر بار بخواهند از [شدّت] غم، از آن بيرون روند، به آن باز گردانيده مىشوند [كه]: بچشيد عذاب آتش سوزان را!» . سپس پوستهايشان به پوستهاى ديگرى غير از آنچه داشتهاند، تبديل مىشود.
تفسير القمّي عن هشام بن سالم عن الإمام الصادق عليه السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله ـ في حَديثِ المِعراجِ ـ : سَمِعتُ صَوتا أفزَعَني، فَقالَ جَبرَئيلُ: أتَسمَعُ يا مُحَمَّدُ؟ قُلتُ: نَعَم، قالَ: هذِهِ صَخرَةٌ قَذَفتُها عَن شَفيرِ جَهَنَّمَ مُنذُ سَبعينَ عاما فَهذا حينَ استَقَرَّت. قالوا: فَما ضَحِكَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَتّى قُبِضَ.
قالَ: فَصَعِدَ جَبرَئيلُ وصَعِدتُ مَعَهُ إلى سَماءِ الدُّنيا وعَلَيها مَلَكٌ يُقالُ لَهُ: إسماعيلُ، وهُوَ صاحِبُ الخَطفَةِ الَّتي قالَ اللّهُ عز و جل: «إلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ» وتَحتَهُ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ، تَحتَ كُلِّ مَلَكٍ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ، فَقالَ: يا جَبرَئيلُ، مَن هذا مَعَكَ؟
تفسير القمّى ـ به نقل از هشام بن سالم، از امام صادق عليه السلام، در بيانِ حديث معراج ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «صدايىشنيدم كه مرا به وحشتانداخت. جبرئيل گفت: شنيدى، اى محمّد؟
گفتم: آرى. گفت: اين [صداى] خَر سنگى بود كه هفتاد سال پيش، از لبه جهنّم انداختم و اكنون به تهِ آن رسيد».
[اصحاب] گفتند: از آن پس، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تا زنده بود، خنده به لبانش نيامد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پس، جبرئيل بالا رفت و من همراه او تا آسمان دنيا بالا رفتم. بر آن آسمان، فرشتهاى گمارده شده بود كه به او اسماعيل مىگويند. او صاحب همان رُبايشى است كه خداوند عز و جل فرموده است: «مگر آن كسى كه ربود، ربودنى. پس، بر او شعله روشنى از پس در آمد» . و در زير
الإمام الباقر عليه السلام: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَيثُ اُسرِيَ بِهِ إلَى السَّماءِ لَم يَمُرَّ بِخَلقٍ مِن خَلقِ اللّهِ إلّا رَأى مِنهُ ما يُحِبُّ مِنَ البِشرِ وَاللُّطفِ وَالسُّرورِ بِهِ، حَتّى مَرَّ بِخَلقٍ مِن خَلقِ اللّهِ، فَلَم يَلتَفِت إلَيهِ ولَم يَقُل لَهُ شَيئا، فَوَجَدَهُ قاطِبا عابِسا، فَقالَ: يا جَبرَئيلُ! ما مَرَرتُ بِخَلقٍ مِن خَلقِ اللّهِ إلّا رَأَيتُ البِشرَ وَاللُّطفَ وَالسُّرورَ مِنهُ إلّا هذا، فَمَن هذا؟ قالَ: هذا مالِكٌ خازِنُ النّارِ، وهكَذا خَلَقَهُ رَبُّهُ، قالَ: فَإِنّي اُحِبُّ أن تَطلُبَ إلَيهِ أن يُرِيَنِي النّارَ، فَقالَ لَهُ جَبرَئيلُ: إنَّ هذا مُحَمَّدا رَسولُ اللّهِ، وقَد سَأَلَني أن أطلُبَ إلَيكَ أن تُرِيَهُ النّارَ، قالَ:
امام باقر عليه السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در شبى كه به آسمان برده شد، بر هر مخلوقى از مخلوقات خدا كه مىگذشت، خوشرويى و مهربانى و شادمانى را در او مىديد، تا آن كه بر مخلوقى از مخلوقات خدا گذشت؛ ولى آن مخلوق به پيامبر صلى الله عليه و آله توجّه نكرد و چيزى به ايشان نگفت.
پيامبر صلى الله عليه و آله او را اخمكرده و ترشرو ديد. به جبرئيل فرمود: «اى جبرئيل! من بر هر مخلوقى از مخلوقات خدا كه گذشتم، او را خوشرو و مهربان و شادمان ديدم، بجز اين يكى. مگر او كيست؟».
جبرئيل گفت: او مالك، دوزخبان است. پروردگارش او را اين گونه آفريده است.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «دوست دارم از او بخواهى آتش را به من نشان دهد».
جبرئيل به مالك گفت: اين، محمّد پيامبر خداست و از
۱.. افْتَرَّ فلان ضاحكا: أي أبدى أسنانه (الصحاح: ج 2 ص 780 «فرر»).
۲.. الأمالي للصدوق: ص 696 ح 952 عن زرارة، الزهد للحسين بن سعيد: ص 99 ح 271، تفسير العيّاشي: ج 2 ص 277 ح 8، قصص الأنبياء للراوندي: ص 325 ح 433 كلّها عن ابن بكير عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، روضة الواعظين: ص 557، بحارالأنوار: ج 8 ص 284 ح 9.
سنن الترمذي عن جابر بن عبد اللّه: قالَ ناسٌ مِنَ اليَهودِ لِأُناسٍ مِن أصحابِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله: هَل يَعلَمُ نَبِيُّكُم كَم عَدَدُ خَزَنَةِ جَهَنَّمَ؟ قالوا: لا نَدري حَتّى نَسألَ نَبِيَّنا. فَلَمّا جاؤوا قالوا: يا أبَا القاسِمِ، كَم عَدَدُ خَزَنَةِ جَهَنَّمَ؟ قالَ: هكَذا، وهكَذا ـ في مَرَّةٍ عَشَرَةٌ، وفي مَرَّةٍ تِسعٌ ـ. ۱
سنن الترمذى ـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ : مردمى از يهود به مردمانى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: آيا پيامبر شما مىداند شمار نگهبانان جهنّم، چند تاست؟
گفتند: نمىدانيم. بايد از پيامبرمان بپرسيم.
پس، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند: اى ابو القاسم! شمار نگهبانان جهنّم، چند تاست؟
فرمود: «اين تعداد و اين تعداد»، و با دست، يك ده تا و يك نُه تا [و مجموعا نوزده تا] را نشان داد.
۱.. سنن الترمذي: ج 5 ص 429 ح 3327، تفسير القرطبي: ج 19 ص 79، التخويف من النار: ص 160.
البعث و النشور ـ به نقل از براء بن عازب ـ : گروهى يهودى از مردى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله در باره نگهبانان جهنّم پرسيدند.
گفت: خدا و پيامبرش داناترند. و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به ايشان خبر داد. پس،
اين آيه نازل شد: «بر آن، نوزده [نگهبان] است» .
الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ نيرانَ جَهَنَّمَ عَذابٌ عَلَى الكُفّارِ، وخَزَنَةُ جَهَنَّمَ مَعَهُم فيها، فَهِيَ رَحمَةُ اللّهِ عَلَيهِم. ۱
امام صادق عليه السلام: آتشهاى جهنّم، براى كافران، عذاب است و نگهبانان جهنّم، با كافران، در آن هستند. بنا بر اين، همين جهنّم، براى نگهبانانش رحمت است.
۱.. عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 3 ح 5 عن أحمد بن الحسن الحسيني عن الإمام العسكري عن آبائه عليهم السلام، علل الشّرائع: ص 298 ح 3 عن عليّ الناصر عن الإمام الجواد عن أبيه عن جدّه عن الإمام الصادق عليهم السلام، بحارالأنوار: ج 6 ص 121 ح 1.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۹