نتایج جستجو برای «ملکوت»: ۹۰ حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:خَلَقَ اللّهُ تَعالَى العَقلَ مِن أربَعَةِ أشياءَ: مِنَ العِلمِ، وَالقُدرَةِ، وَالنّورِ، والمَشيئَةِ بِالأَمرِ، فَجَعَلَهُ قائِمًا بِالعِلمِ دائِمًا فِي المَلَكوتِ. ۱
امام صادق عليه السلام:خداوند، خرد را از چهار چيز آفريد: دانش، قدرت، نور و اراده كار. پس، خرد را متّكى بر دانش و جاودانه در ملكوت، قرار داد.
۱.الاختصاص: ص 244، بحار الأنوار: ج 1 ص 98 ح 12.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
بحار الأنوار عن نَوفٍ البِكالِيّ:رَأَيتُ أميرَالمُؤمِنينَ ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ـ مُوَلِّيا مُبادِرا، فَقُلتُ: أينَ تُريدُ يا مَولايَ؟ فَقالَ: دَعني يا نَوفُ، إنَّ آمالي تُقَدِّمُني فِي المَحبوبِ، فَقُلتُ: يا مَولايَ وما آمالُكَ؟ قالَ: قَد عَلِمَهَا المَأمولُ وَاستَغنَيتُ عَن تَبييِنها لِغَيرِهِ، وكَفى بِالعَبدِ أدَبا أن لا يُشرِكَ في نِعَمِهِ وإرَبِهِ ۱ غَيرَ رَبِّهِ. فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ إنّي خائِفٌ عَلى نَفسي مِنَ الشَّرَهِ ۲، وَالتَّطَلُّعِ إلى طَمَعٍ مِن أطماعِ الدُّنيا. فَقالَ لي: وأينَ أنتَ عَن عِصمَةِ الخائِفينَ وكَهفِ العارِفينَ؟! فَقُلتُ: دُلَّني عَلَيهِ! قالَ: اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ؛ تَصِلُ أمَلَكَ بِحُسنِ تَفَضُّلِهِ، وتُقبِلُ عَلَيهِ بِهَمِّكَ، وأعرِض

بحارالأنوارـ به نقل از نَوف بِكالى ـ: اميرمؤمنان ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ را ديدم كه پشت كرده، شتابان مى رود. گفتم: كجا مى روى، سروَرم؟ فرمود: «رهايم كن، اى نوف! آرزوهايم مرا به سوى معشوق مى رانَد. گفتم: سرورم! آرزوهايت چيست؟ فرمود: «آن كه آرزويم به اوست، خود، آنها را مى داند و مرا نيازى نيست تا آنها را به غير او بازگويم. در ادب بنده، همين بس كه در برخوردارى ها و نيازهايش، كسى جز خداوندگار خويش را شريك نگردانَد». گفتم: اى اميرمؤمنان! من از آزمندى و چشمداشت به آرزويى از آرزوهاىِ دنيوى بر نفس خويش بيمناكم. فرمود: «چرا به حمايتگاه بيمناكان و پناهگاه خداشناسان، پناه نمى برى؟». گفتم: آن را نشانم بده. فرمود: «خداوندِ والا و بزرگ. آرزويت را به حُسنِ تفضّل او پيوند بزن و با تمام

۱.الأرَب: الحاجة (المصباح المنير: ص 11 «أرب»).
۲.الشَّرَه: أسوَأ الحِرص؛ وهو غلبة الحِرص (لسان العرب: ج 13 ص 506 «شره»).
۳.الخامل: الخفيّ الساقط الذي لا نباهة له، يقال: هو خامِل الذِّكر، خَمَل يخمُل خُمولاً وأخملَه اللّه (لسان العرب: ج 11 ص 221 «خمل»).
۴.فَدَحَته: أثقَلَته (النهاية: ج 3 ص 419 «فدح»).
۵.عَضضْتُ اللقمةَ، وبِها، وعليها، عَضّا: أمسَكتُها بالأسنان (مجمع البحرين: ج2 ص1231 «عضض»).
۶.اُولِع بالشيءِ فهو مُولَعٌ به: أي مُغرىً به (الصحاح: ج 3 ص 1304 «ولع»).
۷.زَوى: جمع (لسان العرب: ج 14 ص 365 «زوي»).
۸.الوَجَل: الفزع (النهاية: ج 5 ص 157 «وجل»).
۹.الكِلاءة: الحفظ والحراسة (النهاية: ج 4 ص 194 «كلأ»).
۱۰.الكُنْه: نهاية الشيء وحقيقته (لسان العرب: ج 13 ص 537 «كنه»).
۱۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 94 ح 12 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
۱۲.جمله فإن أجلك بها فأنا الضامن. ظاهراً معناى محصلى ندارد و احتمال تصحيف در عبارت وجود دارد. احتمال دارد فَإنْ أجَّلْتَ باشد. در اين صورت، يعنى آنچه به قلب وارد مى شود [از ناراستى و نادرستى ها] آن را درمان كنى، من ضامنم كه جايگزين بهترين برايش بيايد. گفتنى است: إجل در لغت به معناى درمان كردن است. بى إجل أجلّوني اى داووني منه (لسان العرب، ماده اجل).
سنن أبي داوود عن عوف بن مالك الأشجعي:قُمتُ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَيلَةً فَقامَ فَقَرَأَ سورَةَ البَقَرَةِ؛ لا يَمُرُّ بِآيَةِ رَحمَةٍ إلّا وَقَفَ فَسَأَلَ، ولا يَمُرُّ بِآيَةِ عَذابٍ إلّا وَقَفَ فَتَعَوَّذَ، قالَ: ثُمَّ رَكَعَ بِقَدرِ قِيامِهِ، يَقولُ فِي رُكوعِهِ: «سُبحانَ ذِي الجَبَروتِ وَالمَلَكوتِ وَالكِبرِياءِ وَالعَظَمَةِ»، ثُمَّ سَجَدَ بِقَدرِ قِيامِهِ، ثُمَّ قالَ في سُجودِهِ مِثلَ ذلِكَ، ثُمَّ قامَ فَقَرَأَ بِآلِ عِمرانَ، ثُمَّ قَرَأَ سورَةً سورَةً. ۱
سنن أبى داوودـ به نقل از عوف بن مالك اشجعى ـ: شبى با پيامبر خدا [براى نماز]برخاستم. ايشان، سوره بقره را خواند و به هر آيه رحمتى كه مى رسيد، درنگ مى كرد و از خداوند درخواست [رحمت]مى كرد، و بر هر آيه عذابى كه مى رسيد، درنگ مى كرد و [از آن به خدا] پناه مى برد. سپس به اندازه قيامش در ركوع مى ماند و مى گفت: «پاكا پروردگار جبروت و پادشاهى و بزرگى و عظمت!». سپس به سجده مى رفت و به اندازه قيامش در سجود مى ماند و در آن نيز همين را مى گفت. سپس بر مى خاست و [در قرائت ركعت دوم، سوره] آل عمران را و آن گاه، سوره اى را از پىِ سوره اى مى خواند.
۱.سنن أبي داوود: ج 1 ص 231 ح 873، سنن النسائي: ج 2 ص 223، مسند ابن حنبل: ج 9 ص 256 ح 24035، السنن الكبرى: ج 2 ص 439 ح 3689، كنزالعمّال: ج 8 ص 160 ح 22384.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يُنَزِّلُ مَلَكا إلَى السَّماءِ الدُّنيا كُلَّ لَيلَةٍ فِي الثُّلُثِ الأَخيرِ، ولَيلَةَ الجُمُعَةِ في أوَّلِ اللَّيلِ، فَيَأمُرُهُ فَيُنادي: هَل مِن سائِلٍ فَاُعطِيَهُ؟ هَل مِن تائِبٍ فَأَتوبَ عَلَيهِ؟ هَل مِن مُستَغفِرٍ فَأَغفِرَ لَهُ؟ يا طالِبَ الخَيرِ أقبِل، ويا طالِبَ الشَّرِّ أقصِر. فَلا يَزالُ يُنادي بِهذا حَتّى يَطلُعَ الفَجرُ، فَإِذا طَلَعَ الفَجرُ عادَ إلى مَحَلِّهِ مِن مَلَكوتِ السَّماءِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند ـ تبارك و تعالى ـ هر شب در ثلثِ آخر آن، و شب جمعه در همان آغازِ شب، فرشته اى را به آسمانِ پايين مى فرستد و به او دستور مى دهد تا ندا دهد كه: «آيا درخواست كننده اى هست كه عطايش كنم؟ آيا توبه كننده اى هست تا توبه اش را بپذيرم؟ آيا آمرزش خواهى هست تا او را بيامرزم؟ اى طالب خوبى ها! بيا. اى طالب بدى ها! [از بدى]دست بدار» و آن فرشته، تا سپيده دَم، پيوسته چنين ندا مى دهد و چون سپيده دميد، به جايگاه خود در ملكوت آسمان، باز مى گردد.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 421 ح 1240.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن قَضى نَهمَتَهُ فِي الدُّنيا حيلَ بَينَهُ وبَينَ شَهوَتِهِ فِي الآخِرَةِ، ومَن مَدَّ عَينَهُ إلى زينَةِ المُترَفينَ كانَ مَهيناً في مَلَكوتِ السَّماءِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس همه نيازهاى خود را از دنيا برآورَد، روز آخرت به خواسته اش نمى رسد؛ و هر كه به زيورِ نازپروردگان چشم بدوزد، در ملكوت آسمان، خوار است.
۱.المعجم الصغير: ج 2 ص 108.
عنه صلى الله عليه و آله:لا يَدخُلُ مَلَكوتَ السَّماواتِ وَالأَرضِ مَن مَلَأَ بَطنَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:كسى كه شكمش را پُر كند، به ملكوت آسمان ها و زمين، وارد نمى شود.
۱.تنبيه الخواطر: ج 1 ص 100.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن أَطعَمَ ثَلاثَةَ نَفَرٍ مِنَ المُسلِمِينَ أَطعَمَهُ اللّهُ مِن ثَلاثِ جِنانٍ فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ: الفِردَوسِ، وَجَنَّةِ عَدنٍ، وَطُوبى (وَ) شَجَرَةٍ تَخرُجُ مِن جَنَّةِ عَدنٍ غَرَسَها رَبُّنا بِيَدِهِ ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه سه نفر مسلمان را غذا دهد، خداوند، او را از سه بهشت در ملكوت آسمان ها غذا مى دهد: فردوس (پرديس)، بهشت عَدْن، و طوبا؛ و نيز از درختى كه در بهشت عَدن مى رويد و پروردگارمان آن را با دست خود نشانده است. ۳
۱.قال الفيض الكاشاني قدس سره: عدّ طوبى من الجنان لأنّ فيه من أنواع الثمار، «وشجرة» عطف على «ثلاث»؛ يعني: أطعمه اللّه من ثلاث جنان ومن شجرة في إحداها غرسها اللّه بيده (الوافي: ج 5 ص 673).
۲.الكافي: ج 2 ص 200 ح 3 عن أبي حمزة عن الإمام الباقر عليه السلام، ثواب الأعمال: ص 165 ح 1 عن عليّ بن أبي عليّ اللهبي عن الإمام الصادق عليه السلام، المحاسن: ج 2 ص 152 ح 1408 عن أبي حمزة عن الإمام الباقر عليه السلام وكلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 74 ص 371 ح 65.
۳.فيض كاشانى رحمه الله مى گويد: طوبا، از جمله بهشت ها شمرده شده است؛ چون در آن، انواع ميوه هاست.
الفتوح:لَمّا كانَ وَقتُ السَّحَرِ، خَفَقَ الحُسَينُ عليه السلام بِرَأسِهِ ۱ خَفقَةً ۲، ثُمَّ استَيقَظَ فَقالَ: أتَعلَمونَ ما رَأَيتُ في مَنامِي السّاعَةَ؟ قالوا: ومَا الَّذي رَأَيتَ يَابنَ بِنتِ رَسولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وآلِهِ؟ فَقالَ: رَأَيتُ كَأَنَّ كِلابا قَد شَدَّت عَلَيَّ تُناشِبُني ۳، وفيها كَلبٌ أبقَعُ رَأَيتُهُ أشَدَّها عَلَيَّ، وأظُنُّ الَّذي يَتَوَلّى قَتلي رَجُلٌ أبقَعُ وأبرَصُ مِن هؤُلاءِ القَومِ، ثُمَّ إنّي رَأَيتُ بَعدَ ذلِكَ جَدّي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ومَعَهُ جَماعَةٌ مِن أصحابِهِ وهُوَ يَقولُ لي: يا بُنَيَّ! أنتَ شَهيدُ آلِ مُحَمَّدٍ، وقَدِ استَبشَرَت بِكَ أهلُ السَّماواتِ وأهلُ الصَّفحِ ۴ الأَعلى، فَليَكُن إفطارُكَ عِندِي اللَّيلَةَ، عَجِّل ولا

الفتوح:در وقت سحر، امام حسين عليه السلام سرش [از خواب،]سنگين شد و يك باره پريد و فرمود: «آيا مى دانيد هم اكنون، چه خواب ديدم؟». گفتند: چه ديدى، اى فرزند دختر پيامبر خدا؟ فرمود: «سگ هايى را ديدم كه بر من، سخت گرفته اند و ميانشان سگ پيسه اى بود كه از بقيه بر من، سخت تر مى گرفت. گمان مى بَرَم كسى كه كُشتن مرا به عهده مى گيرد، مرد پيسه اى از اين قوم باشد كه دچار [بيمارى]پيسى است. سپس، جدّم پيامبر خدا را با گروهى از يارانش ديدم كه به من مى فرمايد: پسر عزيزم! تو شهيدِ خاندان محمّدى و آسمانيان و ملكوتيان، به تو بشارت يافته اند. افطارِ امشبت را نزد من خواهى بود. بشتاب و تأخير مكن كه اين، اجلِ فرود آمده از آسمان، به قصد توست تا خونت را در شيشه اى سبز بگيرد. اين است آنچه ديدم و بى ترديد، امر

۱.في المصدر: «رأسُه»، والتصويب من المصادر الاُخرى.
۲.خَفَقَ بِرَأسِهِ خَفقَةً: إذا أخذَته سِنَةٌ من النّعاس فمالَ رأسُهُ دونَ سائرِ جَسَدِه (المصباح المنير: ص 176 «خفق»).
۳.نَشَبَ في الشيء: إذا وقع فيما لا مخلص له منه (لسان العرب: ج 1 ص 757 «نشب»).
۴.في مقتل الحسين وبحار الأنوار: «الصفيح» بدل «الصفح». والصّفيحُ: من أسماء السماء (النهاية: ج 3 ص 35 «صفح»).
۵.الأثَرُ: الأجَلُ (النهاية: ج 1 ص 23 «أثر»).
۶.الفتوح: ج 5 ص 99، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 251.
مُهج الدعوات بإسناده عن الإمام الحسين عليه السلام:قالَ لي عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام: يا بُنَيَّ، إنَّهُ لابُدَّ مِن أن تَمضِيَ مَقاديرُ اللّهِ وأحكامُهُ عَلى ما أحَبَّ وقَضى، وسَيُنفِذُ اللّهُ قَضاءَهُ وقَدَرَهُ وحُكمَهُ فيكَ، فَعاهِدني ألاّ تَلفِظَ بِكَلامٍ اُسِرُّهُ إلَيكَ حَتّى أموتَ، وبَعدَ مَوتي بِاثنَيعَشَرَ شَهرا، واُخبِرُكَ بِخَبَرٍ أصلُهُ عَنِ اللّهِ: تَقولُ غُدوَةً وعَشِيَّةً.: سُبحانَ اللّهِ، وَالحَمدُ للّهِِ، ولا إلهَ إلاَّ اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلِيِّ العَظيمِ، سُبحانَ اللّهِ فِي آناءِ اللَّيلِ وأطرافِ النَّهارِ، سُبحانَ اللّهِ بِالغُدُوِّ وَالآصالِ، سُبحانَ اللّهِ بِالعَشِيِّ وَالإِبكارِ، سُبحانَ اللّهِ حينَ تُمسونَ وحينَ

مهج الدعواتـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: [پدرم] امام على عليه السلام به من فرمود: «اى پسر عزيزم! چاره اى نيست، جز آن كه تقديرات و احكام الهى به همان گونه كه دوست دارد و حكم رانده است، سپرى شود و به زودى، خداوند، قضا و قدر و حكم خود را درباره تو تنفيذ مى كند. پس با من عهد ببند كه به سخنى كه سرّى به تو مى گويم، لب مگشايى تا دوازده ماه از فوتم بگذرد. من خبرى را به تو مى دهم كه اصل آن از خداوند است. صبح و شام مى گويى.: خدا، منزّه است. ستايش، خدا راست. هيچ خدايى جز خداوند نيست و خداوند، بزرگ تر [از وصف شدن]است. هيچ توان و نيرويى، جز به خداى والاى بزرگ نيست. خدا، منزّه است، در دل شب و هر دو سوى روز. منزّه است خدا در صبح و عصر. منزّه است خدا، در شامگاه و پگاه. منزّه است هنگامى كه شب مى

۱.الجَبَروت: الجَبْرُ والقَهْر (النهاية: ج 1 ص 236 «جبر»).
۲.لفظ «الحسن» إمّا تصحيف للفظ «للحسين» كما تدلّ عليه الروايات الكثيرة، وإمّا يُقصَدُ به الإمام الحسن العسكري عليه السلام.
۳.الكَنَفُ: الجانب (النهاية: ج 4 ص 204 «كنف»).
۴.زاد في بحار الأنوار هنا: «اللّهمّ لك الحمد حمدا يصعد أوّله ولا ينفد آخره».
۵.السَّرمَد: الدائم الذي لا ينقطع، فارسية (النهاية: ج 2 ص 363 «سرمد»).
۶.الحَنّانُ: الرحيم بعباده (النهاية: ج 1 ص 453 «حنن»).
۷.المَنّانُ: من أسماء اللّه تعالى، والمُنّة: القوّة (الصحاح: ج 6 ص 2207 «منن»).
۸.مهج الدعوات: ص 184 عن معاوية بن وهب عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام وص 188، جمال الاُسبوع: ص 279 عن عبد اللّه بن عطاء عن الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام وكلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 95 ص 408 ح 41 وج 90 ص 73 ح 1 وراجع: مصباح المتهجّد: ص 84 وفلاح السائل: ص 388 ح 265 والبلد الأمين: ص 24 والمصباح للكفعمي: ص 127.
مهج الدعوات:مَروِيٌّ عَنِ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام الدُّعاءُ المَعروفُ بِدُعاءِ الشّابِّ المَأخوذِ بِذَنبِهِ، وما رُوِيَ عَن جَماعَةٍ يُسنِدونَ الحَديثَ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قالَ: كُنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فِي الطَّوافِ في لَيلَةٍ دَيجوجِيَّةٍ ۱ قَليلَةِ النّورِ، وقَد خَلاَ الطَّوافُ، ونامَ الزُّوّارُ، وهَدَأَتِ العُيونُ، إذ سَمِعَ مُستَغيثا مُستَجيرا مُتَرَحِّما ۲، بِصَوتٍ حَزينٍ مَحزونٍ مِن قَلبٍ موجَعٍ، وهُوَ يَقولُ: يا مَن يُجيبُ دُعَا المُضطَرِّ فِي الظُّلَمِيا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلوى مَعَ السَّقَمِ قَد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ وَانتَبَهوايَدعو! وعَينُكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ هَب لي بِجودِكَ فَضلَ العَفوِ عَن

مهج الدعوات:از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به امام حسين عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود: من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم. شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف، خلوت بود و زائران در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت: اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنىاى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى! ميهمانان تو در گِرد خانه [ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدنددعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد. به بخششت، گناهم را به من ببخشاى كه مردم در حرم به او اشاره مى

۱.الدُّجى: الظُلْمة (الصحاح: ج 6 ص 2334 «دجا»).
۲.في بحار الأنوار: «مستَرحِما» بدل «مترحّما» وهو الأصحّ.
۳.السَّرَفُ: الإغفال والخطأ (الصحاح: ج 4 ص 1373 «سرف»).
۴.اعتَبِر: اُنظر وتدَبَّر (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 531 «عبر»).
۵.الزيادة من بحار الأنوار.
۶.في بحار الأنوار ج 41 ص 225: «فإن تاب» بدل «فارتاب».
۷.حَدَثانُ الدهر: نُوَبُهُ، وما يحدث فيه (لسان العرب: ج 2 ص 132 «حدث»).
۸.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، وفي الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق، ووِرْق، وَوَرَق (الصحاح: ج 4 ص 1564 «ورق»).
۹.الشَّمَردَل: السريع من الإبل وغيره (الصحاح: ج 5 ص 1741 «شمردل»).
۱۰.الغارِب: ما بين العُنق والسَّنام، وهو الذي يُلقى عليه خِطام البعير إذا اُرسِل (المصباح المنير: ص 444 «غرب»).
۱۱.الرُّمْحُ الرُّديني: زعموا أنّه منسوب إلى امرأة السمهريّ، تسمّى ردينة، وكانا يقوّمان القَنا بِخِطِّ هَجَر (الصحاح: ج 5 ص 2122 «ردن»).
۱۲.العَيرانَة: الناقة تشبّه بالعَيْر [أي الحمار الوحشي]في سرعتها ونشاطها (الصحاح: ج 2 ص 764 «عير»).
۱۳.المَهواة: موضع في الهواء مشرف ما دونه من جبلٍ وغيره (لسان العرب: ج 15 ص 370 «هوا»). وفي بحار الأنوار: «المِهاد».
۱۴.سمك الشيء يسمكه: إذا رفعه (النهاية: ج 2 ص 402 «سمك»).
۱۵.في المصدر: «يدعوني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۱۶.الزيادة من بحار الأنوار.
۱۷.العُشَراء من النُّوق: التي مضى لحملها عشرة أشهر بعد طُروق الفَحل. وأحسن ما تكون الإبل وأنفَسُها عند أهلها إذا كانت عِشارا (تاج العروس: ج 7 ص 225 و 226 «عشر»).
۱۸.الأراك: هو وادي الأراك قرب مكّة (معجم البلدان: ج1 ص 135).
۱۹.حَطمُ الجَبَلِ: الموضع الّذي حُطِمَ منهُ، أي ثُلِمَ فبقي منقطعا (لسان العرب: ج 12 ص 138 «حطم»).
۲۰.في المصدر: «وحطته وادي السجال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲۱.الزيادة من بحار الأنوار.
۲۲.في بحار الأنوار: «. يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم».
۲۳.الديّانُ: القهّارُ (النهاية: ج 2 ص 148 «دين»).
۲۴.الشامِخُ: العالي (النهاية: ج 2 ص 500 «شمخ»).
۲۵.البَذَخُ: الفخر والتطاول، والباذخُ: العالي (النهاية: ج 1 ص 110 «بذخ»).
۲۶.البيتُ العَتيقُ: يعني الكعبة المشرّفة (مجمع البحرين: ج 2 ص 1161 «عتق»).
۲۷.قيل: إنّ المؤتفكة قرى قوم لوط ائتَفكَتْ بأهلِها، أي انقَلبَت، والائتِفاك: الانقلاب، والإهواء: الإسقاط. واحتُمِلَ أن يكون المراد بالمؤتفِكة ما هو أعمّ من قرى قوم لوط؛ وهي كلّ قرية نزل عليها العذاب فبادَ أهلُها فبقت خربة داثرة معالمها خاوية عروشها (الميزان في تفسير القرآن: ج 19 ص 50).
۲۸.دَمْدَمَ عليهم ربُّهم: أي أهلكهم وأزعجهم (مفردات ألفاظ القرآن: ص 318 «دمدم»).
۲۹.البقرة: 186.
۳۰.غافر: 60.
۳۱.الزمر: 53.
۳۲.الزمر: 53.
۳۳.في المصدر: «بالخير»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳۴.الزيادة من بحار الأنوار.
۳۵.المُستَحلِك: الشديد السَّواد (النهاية: ج 1 ص 428 «حلك»).
۳۶.الجِلْبابُ: الإزار والرداء (النهاية: ج 1 ص 283 «جلب»).
۳۷.مهج الدعوات: ص 191، بحار الأنوار: ج 95 ص 394 ح 33 و ج 41 ص 224 ح 27.
۳۸.نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است.
۳۹.اراك، وادى اى است در نزديكى مكّه.
إرشاد القلوب:مِن وَصِيَّةِ لُقمانَ عليه السلام لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، تَعَلَّم مِنَ العُلَماءِ ما جَهِلتَ، وعَلِّمِ النّاسَ ما عَلِمتَ تُذكَر بِذلِكَ فِي المَلَكوتِ. ۱
إرشاد القلوبـ از سفارش لقمان عليه السلام به پسرش ـ: اى پسرم! آنچه را كه نمى دانى، از دانشمندان بياموز و آنچه را كه مى دانى، به مردم بياموز تا در ملكوت، از تو ياد گردد.
۱.إرشاد القلوب: ص 73.
الاختصاص عن الأوزاعيّـ فيما قالَ لُقمانُ عليه السلام لاِبنِهِ ـ: يا بُنَيَّ، اِتَّقِ النَّظَرَ إلى ما لا تَملِكُهُ، وأطِلِ التَّفَكُّرَ في مَلَكوتِ السَّماواتِ وَالأَرضِ وَالجِبالِ وما خَلَقَ اللّهُ؛ فَكَفى بِهذا واعِظا لِقَلبِكَ. ۱
الاختصاصـ به نقل از اَوزاعى، درباره آنچه لقمان عليه السلام به پسرش گفت ـ: اى پسرم! از نگاه كردن به چيزى كه صاحبش نيستى، بپرهيز و درباره ملكوت آسمان ها و زمين و كوه ها و آنچه خدا آفريده، زياد بينديش، كه همين براى موعظه دلت كافى است.
۱.الاختصاص: ص 340، بحار الأنوار: ج 13 ص 431 ح 23.
الاختصاص عن الأوزاعيّ:إنَّ لُقمانَ الحَكيمَ ـ رَحِمَهُ اللّهُ ـ لَمّا خَرَجَ مِن بِلادِهِ نَزَلَ بِقَريَةٍ بِالمَوصِلِ يُقالُ لَها: كومليسُ ۱، فَلَمّا ضاقَ بِها ذَرعُهُ، وَاشتَدَّ بِها غَمُّهُ، ولَم يَكُن بِها أحَدٌ يُعينُهُ عَلى أمرِهِ، أغلَقَ البابَ وأدخَلَ ابنَهُ يَعِظُهُ، فَقالَ: يا بُنَيَّ، إنَّ الدُّنيا بَحرٌ عَميقٌ، هَلَكَ فيها بَشَرٌ كَثيرٌ، تَزَوَّد مِن عَمَلِها، وَاتَّخِذ سَفينَةً حَشوُها تَقوَى اللّهِ، ثُمَّ اركَب لُجَجَ الفُلكِ تَنجو، وإنّي لَخائِفٌ أن لا تَنجُوَ. يا بُنَيَّ، السَّفينَةُ إيمانٌ، وشِراعُهَا التَّوَكُّلُ، وسُكّانُهَا الصَّبرُ، ومَجاذيفُهَا الصَّومُ وَالصَّلاةُ وَالزَّكاةُ. يا بُنَيَّ، مَن رَكِبَ البَحرَ مِن غَيرِ سَفينَةٍ غَرِقَ. يا بُنَيَّ، أقِلَّ الكَلامَ،

الاختصاصـ به نقل از اَوزاعى ـ: لقمان حكيم عليه السلام وقتى كه از سرزمين خود بيرون رفت، در موصل ـ كه به آن كومليس گفته مى شد ـ فرود آمد. وقتى كه در كارش در ماند و اندوهش شدّت گرفت و كسى هم نبود كه او را در انجام دادن كارش كمك كند، پسرش را به خانه برد و در را بر روى خود بست و او را پند داد و گفت: «پسرم! دنيا، درياى عميقى است كه انسان هاى بسيارى در آن هلاك شده اند. از عمل در آن، توشه بر گير، و كشتى اى را بر گير كه مسافر آن، پَروامندى از خدا باشد. سپس سوار بر كشتى، به اعماق دريا برو، تا نجات يابى، و من نگرانم كه نجات نيابى. پسرم! كشتى [نجات،]ايمان است، و بادبان آن توكّل، و ساكنان آن شكيبايى، و پاروهايش روزه و نماز و زكات. پسرم! هر كه بدون كشتى وارد دريا شود، غرق مى گردد. پسرم! سخن اندك بگو، و

۱.وفي رواية: «كوماس».
۲.في بحار الأنوار: «على العمل»، وفي مستدرك الوسائل ج 8 ص 430 ح 9899: «على العمد».
۳.هكذا في المصدر والظاهر أن الصحيح «النار».
۴.أي يوم القيامة.
۵.الاختصاص: ص 336، بحار الأنوار: ج 13 ص 427 ح 22.
کلیدواژه‌ها حکمت های جامع
عنه صلى الله عليه و آله:لَولا أنَّ الشَّياطينَ يَحومونَ عَلى قُلوبِ بَني آدَمَ لَنَظَروا إلَى المَلَكوتِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اگر نبود اين كه شيطان ها بر گرد دل هاى آدميان مى گردند، هر آينه انسان ها ملكوت را مى ديدند.
۱.بحارالأنوار: ج 70 ص 59 ح 39 نقلاً عن أسرار الصلاة.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ فِي الدُّعاءِ ـ: يا جَبّارَ السَّماواتِ وجَبّارَ الأَرَضينَ، ويا مَن لَهُ مَلَكوتُ ۱ السَّماواتِ ومَلَكوتُ الأَرَضينَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعا ـ: اى چيره آسمان ها و چيره زمين ها، و اى آن كه ملكوت (سلطه) آسمان ها و ملكوت زمين ها از آنِ اوست.
۱.مَلَكُوت اللّه: سُلطانُه وعَظَمتُه (لسان العرب: ج 10 ص 492).
۲.الإقبال: ج 1 ص 286، بحار الأنوار: ج 98 ص 36.
عنه صلى الله عليه و آلهـ فِي احتِجاجِهِ عَلى أَبي جَهلٍ ـ: أما عَلِمتَ قِصَّةَ إِبراهيمَ الخَليلِ عليه السلام لَمّا رُفِعَ فِي المَلَكوتِ، وذلِكَ قَولُ رَبّي «وَكَذَ لِكَ نُرِى إِبْرَ هِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» ۱، قَوَّى اللّهُ بَصَرَهُ لَمّا رَفَعَهُ دونَ السَّماءِ حَتّى أَبصَرَ الأَرضَ ومَن عَلَيها ظاهِرينَ ومُستَتِرينَ، فَرَأَى رَجُلاً وَامرَأَةً عَلى فاحِشَةٍ فَدَعا عَلَيهِما بِالهَلاكِ فَهَلَكا، ثُمَّ رَأى آخَرَينِ فَدَعا عَلَيهِما بِالهَلاكِ فَهَلَكا، ثُمَّ رَأَى آخَرَينِ فَهَمَّ بِالدُّعاءِ عَلَيهِما بِالهَلاكِ، فَأَوحَى اللّهُ إِلَيهِ: يا إِبراهيمُ، أُكفُف دَعوَتَكَ عَن عِبادي وإِمائي؛ فَإِنّي أَنَا الغَفورُ الرَّحيمُ الجَبّارُ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در احتجاج با ابو جهل ـ: آيا داستان خليل را ندانسته اى آن گاه كه به ملكوت، بالا برده شد؟ همان سخن خداوندگارم «و آن سان، ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نشان مى دهيم و براى آن كه از اهل يقين گردد» . خداوند، آن گاه كه او را تا آسمان بالا بُرد، ديده او را چنان نيرومند ساخت كه زمين و هر كسِ آشكار و پنهان را بر روى آن ديد. پس مرد و زنى را بر كارى زشت ديد و آن دو را نفرين كرد و هلاك گشتند. پس دو نفر ديگر را ديد و براى آنان نفرين به هلاك كرد، پس هلاك شدند. پس دو نفر ديگر را ديدو آهنگ نفرين به هلاكت آنها كرد كه خداوند به او وحى فرمود: «اى ابراهيم! نفرينت را از بندگان و كنيزكان من باز دار؛ زيرا منم آمرزنده مهربان چيره بردبار. گناهان بندگانم، مرا زيانى نمى رسانَد،

۱.الأنعام: 75.
۲.الاحتجاج: ج 1 ص 65 عن يوسف بن محمّد بن زياد و عليّ بن محمّد بن سيّار عن الإمام العسكري عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 12 ص 60 ح 5.
عنه صلى الله عليه و آله:اللّهُمَّ بِما وارَتِ ۱ الحُجُبُ مِن جَلالِكَ وجَمالِكَ، وبِما أَطافَ بِهِ العَرشُ مِن بَهاءِ كَمالِكَ، وبِمَعاقِدِ العِزِّ مِن عَرشِكَ، وبِما تُحيطُ بِهِ قُدرَتُكَ مِن مَلَكوتِ سُلطانِكَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بار خدايا! به آنچه پوشش ها از شُكوه و زيبايى تو پنهان كرده اند، و به آنچه از درخشش كمال تو كه عرش را احاطه كرده است، و به جايگاه عزّتمند عرشَت، و به آنچه توانايى تو از ملكوت سلطنتت، فرا گرفته است.
۱.وارَيتُ الشَّيء: أخْفَيتُه، وتوارى هو: استتر (الصحاح: ج 6 ص 2523 «ورى»).
۲.مهج الدعوات: ص 354، بحار الأنوار: ج 94 ص 372 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ناجى داوودُ رَبَّهُ، فَقالَ: إلهي لِكُلِّ مَلِكٍ خِزانَةٌ، فَأَينَ خِزانَتُكَ؟ فَقالَ جَلَّ جَلالُهُ: لي خِزانَةٌ أعظَمُ مِنَ العَرشِ، وأوسَعُ مِنَ الكُرسِيِّ، وأطيَبُ مِنَ الجَنَّةِ، وأزيَنُ مِنَ المَلَكوتِ:. لَها أربَعَةُ أبوابٍ: العِلمُ وَالحِلمُ وَالصَّبرُ وَالرِّضا؛ ألا وهِيَ القَلبُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:داوود عليه السلام با پروردگارش مناجات كرد و گفت: بار الها! هر پادشاهى، خزانه اى دارد. خزانه تو كجاست؟ خداوند عز و جل فرمود: «خزانه اى دارم كه بزرگ تر از عرش، گسترده تر از كرسى، خوش بوتر از بهشت، و آراسته تر از ملكوت است. و چهار دروازه دارد: دانش، بردبارى، شكيبايى، خشنودى [به قضا]. بدان كه آن [خزانه]، قلب است».
۱.عوالي اللآلي: ج 1 ص 249 ح 6 عن أنس، بحار الأنوار: ج 70 ص 59 ح 37.
عنه صلى الله عليه و آله:ناجى داوودُ رَبَّهُ فَقالَ: إلهي، لِكُلِّ مَلِكٍ خِزانَةٌ فَأَينَ خِزانَتُكَ؟ قالَ جَلَّ جَلالُهُ: لي خِزانَةٌ أعظَمُ مِنَ العَرشِ، وأوسَعُ مِنَ الكُرسِيِّ، وأطيَبُ مِنَ الجَنَّةِ، وأزيَنُ مِنَ المَلَكوتِ؛ أرضُهَا المَعرِفَةُ، وسَماؤُهَا الإِيمانُ، وشَمسُهَا الشَّوقُ، وقَمَرُهَا المَحَبَّةُ، ونُجومُهَا الخَواطِرُ، وسَحابُهَا العَقلُ، ومَطَرُهَا الرَّحمَةُ، وأشجارُهَا الطّاعَةُ، وثَمَرُهَا الحِكمَةُ. ولَها أربَعَةُ أبوابٍ: العِلمُ وَالحِلمُ وَالصَّبرُ وَالرِّضا، ألا وهِيَ القَلبُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:داوود عليه السلام با پروردگارش مناجات كرد و گفت: بار الها! هر پادشاهى خزانه اى دارد. پس خزانه تو كجاست؟ خداوند عز و جل فرمود: «من خزانه اى دارم بزرگ تر از عرش، گسترده تر از كرسى، خوش بوتر از بهشت و آراسته تر از ملكوت. زمينِ آن، معرفت است، آسمانش ايمان، خورشيدش شوق، ماهتابش دوستى، ستارگانش دل ها، ابرش خِرد، بارانش رحمت، درختانش طاعت و ميوه اش، حكمت. آن را چهار در است: دانش، بردبارى، شكيبايى، و خشنودى. باخبر باش كه اين خزانه، همان دل است».
۱.عوالي اللآلي: ج 1 ص 249 ح 6 عن أنس بن مالك، بحار الأنوار: ج 70 ص 59.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّ إبراهيمَ الخليلَ لمّا رُفِعَ في المَلَكوتِ وذلكَ قَولُ ربِّي: «وَكذلكَ نُرِي إبراهيمَ مَلَكوتَ السَّماواتِ والأرضِ وَلِيَكونَ مِن المُوقِنينَ» قَوَّى اللّهُ بَصَرَهُ لمّا رَفَعَهُ دُونَ السَّماءِ حتّى أبصَرَ الأرضَ ومَن علَيها ظاهِرينَ ومُستَتِرينَ، فرأى رجُلاً وامرأةً على فاحِشَةٍ فدَعا علَيهِما بالهَلاكِ فهَلَكا، ثُمّ رأى آخَرَينِ فدَعا علَيهِما بالهَلاكِ فهَلَكا، ثُمّ رأى آخَرَينِ فدَعا علَيهِما بالهَلاكِ فهَلَكا، ثُمّ رأى آخَرَينِ فهَمَّ بالدُّعاءِ علَيهِما بالهَلاكِ فأوحَى اللّهُ إلَيهِ: يا إبراهيمُ، اكفُفْ دَعوتَكَ عن عِبادِي وإمائي؛ فإنّي أنا الغَفورُ الرَّحيمُ الجَبّارُ الحَليمُ، لا تَضُرُّني ذُنوبُ عِبادي كما لا تَنفَعُني طاعَتُهُم، ولَستُ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون ابراهيم خليل به سوى ملكوت بالا برده شد ـ و اين، سخن پروردگار من است: «و اين گونه ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم، تا از يقين كنندگان باشد» ـ، خداوندْ ديده او را، آن گاه كه به زير آسمانش بالا برد، چنان نيرويى داد كه زمين و موجودات آشكار و نهان آن را مشاهده كرد. پس، مرد و زنى را در حال زنا ديد. نفرينشان كرد و هر دو هلاك شدند. آن گاه آن دو نفر ديگر را [در اين حال] ديد. آنها را نيز نفرين كرد و هر دو هلاك شدند. باز دو نفر ديگر را ديد و آنها را هم نفرين كرد و هر دو هلاك گشتند. سپس دو تاى ديگر را ديد و خواست نفرينشان كند كه خداوند به او وحى فرمود: «اى ابراهيم! از نفرين بندگان و كنيزان من دست نگه دار؛ زيرا من آمرزنده و مهربان و جبّار و بردبارم.

۱.مُهَيمنا عليه: أي شاهدا عليه، وقيل: رقيبا وقيل: مؤتمَنا (مجمع البحرين: ج 3 ص 1895).
۲.الخَلَّةُ: الخَصْلَة وزنا ومعنىً، والجمع خِلال (المصباح المنير: ص 180).
۳.في نسخة: «ليخرج اُولئك المؤمنون» (كما في هامش المصدر).
۴.في المصدر «حل» وما اثبتناه من بحار الأنوار.
۵.الاحتجاج: ج 1 ص 65 ح 22 عن الإمام العسكري عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 12 ص 60 ح 5.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۹۰