فیلترها
نتایج جستجو برای «عافیت»: ۴۸ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه عليه السلامـ مِن وَصِيَّتِهِ لِكُمَيلِ بنِ زِيادٍ ـ: يا كُمَيلُ، إنَّ ذُنوبَكَ أكثَرُ مِن حَسَناتِكَ، وغَفلَتَكَ أكثَرُ مِن ذِكرِكَ، ونِعَمَ اللّهِ عَلَيكَ أكثَرُ مِن عَمَلِكَ. يا كُمَيلُ، إنَّكَ لا تَخلو مِن نِعَمِ اللّهِ عِندَكَ وعافِيَتِهِ إيّاكَ، فَلا تَخلُ مِن تَحميدِهِ، وتَمجيدِهِ، وتَسبيحِهِ، وتَقديسِهِ، وشُكرِهِ، وذِكرِهِ عَلى كُلِّ حالٍ. ۱
امام على عليه السلامـ از سفارش ايشان به كميل بن زياد ـ: اى كميل! گناهان تو بيش از كارهاى نيك توست، و غفلتت بيش از متذكّر بودنت، و نعمت هاى خدا به تو بيش از عمل توست. اى كميل! تو از نعمت هاى خدا و عافيت او بر كنار نيستى. پس هيچ گاه از ستايشگويى او و ياد كردنش به بزرگى و پاكى و قداست، و از سپاس گزارى اش، بركنار مباش و همواره او را ياد كن.
۱.تحف العقول: ص 174، بشارة المصطفى: ص 28 عن كميل بن زياد، بحار الأنوار: ج 77 ص 273 ح 1.
الإمام الرضا عليه السلام:كانَ أبي عليه السلام إذا خَرَجَ مِن مَنزِلِهِ قالَ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، خَرَجتُ بِحَولِ اللّهِ وقُوَّتِهِ، لا بِحَولٍ مِنّي ولا قُوَّتي، بَل بِحَولِكَ وقُوَّتِكَ يا رَبِّ، مُتَعَرِّضا لِرِزقِكَ، فَأتِني بِهِ في عافِيَةٍ. ۱
امام رضا عليه السلام:پدرم [امام كاظم] عليه السلام هر گاه از خانه اش بيرون مى آمد، مى گفت: «به نام خداوند مهرْ گستر مهربان. با توش و توان خدا بيرون مى آيم. نه با توش و توانى از خويش، كه با توش و توان تو ـ اى پروردگار من ـ، در جستجوى روزىِ تو مى روم. پس آن را با عافيت به من عطا فرما».
۱.الكافي: ج 2 ص 542 ح 7، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 6 ح 11، المحاسن: ج 2 ص 91 ح 1241 كلّها عن محمّد بن سنان، بحار الأنوار: ج 76 ص 169 ح 13 وص 171 ح 21.
الإمام زين العابدين عليه السلامـ فِي المُناجاةِ ـ: أسأَلُكَ بِحَقِّكَ الواجِبِ عَلى جَميعِ خَلقِكَ لَما طَهَّرتَني مِنَ الآفاتِ، وعافَيتَني مِن اِقتِرافِ الآثامِ، بِتَوبَةٍ مِنكَ عَلَيَّ، ونَظرَةٍ مِنكَ إلَيَّ تَرضى بِها عَنّي، وحُبابَتِكَ لي بِنِعمَةٍ مَوصولَةٍ، بِكَرامَةٍ تَبلُغُ بي شُرَفَ الجَنَّةِ، ومُرافَقَةَ مُحَمَّدٍ وأهلِ بَيتِهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وعَلَيهِم، آمينَ رَبَّ العالَمينَ. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ در مناجات ـ: [بار خدايا!] به حقّى كه بر گردن همه آفريدگانت دارى، از تو مى خواهم كه مرا از آفت ها پاك گردانى و از مرتكب شدن گناهان، بركنارم دارى، با رويكردى از سوى تو به من، و نگاهى از جانب تو بر من، كه با آن از من، خشنود شوى و با نعمت هاى پياپى ات، مرا مورد محبّتت قرار دهى، و چنان كرامتى ارزانى ام دارى كه مرا به افتخارِ بهشت و همنشينى با محمّد و خاندان او ـ كه درود خدا بر او و ايشان باد ـ نايل گردانى، آمين، اى پروردگار جهانيان!
۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 133 ح 19 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
الإمام الصادق عليه السلام:أَوحَى اللّهُ تَعالى إِلى داوُودَ عليه السلام أَنَّ خلادَةَ بِنتَ أَوسٍ بَشِّرها بِالجَنَّةِ وَأَعلِمها أَنَّها قَرِينَتُكَ فِي الجَنَّةِ.
فَانطَلَقَ إِلَيها فَقَرَعَ البابَ عَلَيها، فَخَرَجَت وَقالَت: هَل نَزَلَ فِيَّ شَيءٌ؟ قالَ: نَعَم، قالَت: وَما هُوَ؟ قالَ: إِنَّ اللّهَ تَعالى أَوحى إِلَيَّ وَأَخبَرَنِي أَنَّكِ قَرِينَتِي فِي الجَنَّةِ، وَأَن أُبَشِّرَكِ بِالجَنَّةِ، قالَت: أَوَ يَكُونُ اسمٌ وافَقَ اسمِي؟ قالَ: إِنَّكِ لَأَنتِ هِيَ، قالَت: يا نَبِيَّ اللّهِ، ما أُكَذِّبُكَ وَلا وَاللّهِ ما أَعرِفُ مِن نَفسِي ما وَصَفتَنِي بِهِ!
قالَ داوُودُ: أَخبِرِينِي عَن ضَمِيرِكِ وَسَرِيرَتِكِ، هُوَ؟ قالَت: أَمّا هذا فَسَأُخبِرُكَ بِهِ؛ أُخبِرُكَ أَنَّهُ لَم يُصِبنِي
امام صادق عليه السلام:خداى متعال به داوود عليه السلام وحى فرمود كه: به خَلاده دختر اوس، مژده بهشت بده و به آگاهى اش برسان كه او در بهشت، همسر تو خواهد بود.
داوود به سوى او رفت و درِ خانه اش را كوبيد. خلاده بيرون آمد و گفت: آيا چيزى در باره ام نازل شده است؟
داوود گفت: «خداوند بلندمرتبه، به من وحى فرمود و به من خبر داد كه تو همنشين من در بهشت خواهى بود و فرمود كه تو را به بهشت، مژده دهم».
خلاده گفت: شايد تشابه اسمى ميان من و كسى ديگر، رخ داده است!
داوود گفت: «خودِ تو هستى».
خلاده گفت: اى پيامبر خدا! من تو را دروغگو نمى شمارم؛ امّا به خدا سوگند، در خود، چنين سزامندى اى نمى يابم!
داوود گفت: «مرا از باطن و درونت خبر ده كه در آن، چه مى گذرد».
خلاده گفت: اين را به تو خبر مى دهم. من
۱.قصص الأنبياء للراوندي: ص 206 ح 268، مشكاة الأنوار: ص 60 ح 75 نحوه وكلاهما عن الحلبي، بحار الأنوار: ج 71 ص 89 ح 42.
الأمالي بإسناده عن الإمام الحسين عليه السلام:لَمّا تَوَجَّهَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام مِنَ المَدينَةِ إلَى النّاكِثينَ بِالبَصرَةِ نَزَلَ الرَّبَذَةَ: فَلَمَّا ارتَحَلَ مِنها لَقِيَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ خَليفَةَ الطّائِيُّ ـ وقَد نَزَلَ بِمَنزِلٍ يُقالُ لَهُ: قُدَيدٌ ـ فَقَرَّبَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام.
فَقالَ لَهُ عَبدُ اللّهِ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي رَدَّ الحَقَّ إلى أهلِهِ ووَضَعَهُ في مَوضِعِهِ، كَرِهَ ذلِكَ قَومٌ أو سُرّوا بِهِ، فَقَد وَاللّهِ كَرِهوا مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله ونابَذوهُ وقاتَلوهُ، فَرَدَّ اللّهُ كَيدَهُم في نُحورِهِم، وجَعَلَ دائِرَةَ السَّوءِ عَلَيهِم، ووَاللّهِ لَنُجاهِدَنَّ مَعَكَ في كُلِّ مَوطِنٍ حِفظا لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
الأمالى، مفيدـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: چون اميرمؤمنان از مدينه به سوى بيعت شكنان در بصره حركت كرد، در رَبَذه فرود آمد و چون از آن جا كوچ كرد، عبد اللّه بن خليفه طايى كه در قديد فرود آمده بود، او را ديد و اميرمؤمنان، او را نزد خود آورد.
عبد اللّه به على عليه السلام گفت: ستايش، خدايى كه حق را به اهلش باز گردانْد و آن را در جايگاه خود نهاد؛ كسى را خوش بيايد يا نيايد. به خدا سوگند، محمّد صلى الله عليه و آله را نيز خوش نداشتند و با او دشمنى كردند و جنگيدند و خدا هم نيرنگشان را گريبانگيرِ خودشان كرد و سختىِ روزگار را بر آنان قرار داد. به خدا سوگند، همراه تو، در هر جا و به خاطر حفظ [سنّت] پيامبر خدا مى جنگيم.
اميرمؤمنان به او ـ كه دوست و يار ايشان بود ـ خيرِ مقدم گفت و او را كنار
۱.في بحار الأنوار والأمالي للطوسي: «وعملت» بدل «وتحمّلت».
۲.النساء: 95.
۳.بَرِحَ به: شَقّ عليه، والتبريح: المشقّة والشِدَّة (النهاية: ج 1 ص 113 «برح»).
۴.بَرِمَ به: إذا سَئِمَهُ ومَلّهُ (النهاية: ج 1 ص 121 «برم»).
۵.ذوقار: ماء لبكر بن وائل قريب من الكوفة بينها وبين واسط (معجم البلدان: ج 4 ص 293).
۶.الأمالي للمفيد: ص 295 ح 6، الأمالي للطوسي: ص 70 ح 103 نحوه وكلاهما عن جابر بن يزيد الجعفي عن الإمام الباقر عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 32 ص 101 ح 72.
۷.ذى قار: محلّى بين كوفه و واسط در عراق.
الفردوس عن الحسين بن عليّ عليه السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اللّهُمَّ أغنِني بِالعِلمِ، وزَيِّنّي بِالحِلمِ، وأكرِمني بِالتَّقوى، وَجَمِّلني بِالعافِيَةِ. ۱
الفردوسـ از امام حسين عليه السلام، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ: خدايا! مرا با علم، بى نياز كن و با بردبارى، زينت ده و با پرهيزگارى، بزرگم بدار و با عافيت، زيبايم كن.
۱.الفردوس: ج 1 ص 469 ح 1906 وراجع: كنز العمّال: ج 2 ص 185 ح 3663 نقلاً عن ابن النجّار.
مسند أبي يعلى عن أبي الحوراء:قالَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام: عَلَّمَني رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله كَلِماتٍ أقولُهُنَّ في قُنوتِ الوَترِ:
رَبِّ اهدِني فيمَن هَدَيتَ، وعافِني فيمَن عافَيتَ، وتَوَلَّني فيمَن تَوَلَّيتَ، وبارِك لي فيما أعطَيتَ، وقِني شَرَّ ما قَضَيتَ، فَإِنَّكَ تَقضي ولا يُقضى عَلَيكَ، وإنَّكَ لا تُذِلُّ مَن والَيتَ، تَبارَكتَ رَبَّنا وتَعالَيتَ. ۱
مسند ابى يعلىـ به نقل از ابو حوراء ـ: امام حسين عليه السلام فرمود: «پيامبر خدا، كلماتى را به من آموخت تا آنها را در قنوت نماز وَتْر بگويم:
پروردگارا! مرا در زُمره ره يافتگان، ره بنما و در زمره عافيت مندان، عافيت ده و در زُمره كسانى كه سرپرستى شان را به عهده دارى، سرپرستى كن و در آنچه به من داده اى، بركت ده و از شرّ آنچه حكم كرده اى، نگاهم دار، كه تو حكم مى رانى و بر تو حكم نمى شود و تو هر كه را دوست بدارى، خوار نمى دارى. خجسته و والا باد پروردگارِ ما!».
۱.مسند أبي يعلى: ج 6 ص 183 ح 6753، السنن الكبرى: ج 2 ص 297 ح 3138 عن الإمام الحسن أو الإمام الحسين عليهماالسلام، الفردوس: ج 1 ص 483 ح 1977. وفي سنن الترمذي: ج 2 ص 328 ح 464 و مسند ابن حنبل: ج 1 ص 425 ح 1718 عن الإمام الحسن عليه السلام.
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱:
الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،
الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه
۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370).
جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند».
گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
مهج الدعوات عن الإمام الحسين عليه السلامـ في دُعاءٍ لَهُ إذا أصبَحَ وأمسى ـ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، بِسمِ اللّهِ وبِاللّهِ، ومِنَ اللّهِ، وإلَى اللّهِ، وفي سَبيلِ اللّهِ، وعَلى مِلَّةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وتَوَكَّلتُ عَلَى اللّهِ، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلِيِّ العَظيمِ.
اللّهُمَّ إنّي أسلَمتُ نَفسي إلَيكَ، ووَجَّهتُ وَجهي إلَيكَ، وفَوَّضتُ أمري إلَيكَ، إيّاكَ أسأَلُ العافِيَةَ مِن كُلِّ سوءٍ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.
اللّهُمَّ إنَّكَ تَكفيني مِن كُلِّ أحَدٍ، ولا يَكفيني أحَدٌ مِنكَ، فَاكفِني مِن كُلِّ أحَدٍ ما أخافُ وأحذَرُ، وَاجعَل لي مِن أمري فَرَجا ومَخرَجا، إنَّكَ تَعلَمُ ولا أعلَمُ، وتَقدِرُ ولا أقدِرُ، وأنتَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ،
مهج الدعواتـ از امام حسين عليه السلام (در دعايش، چون صبح يا شب را مى ديد) ـ: به نام خداوند بخشنده مهربان. به نام خدا و به يارى خدا و از خدا و به سوى خدا و در راه خدا و بر آيين پيامبر خدا. بر خدا توكّل كردم و هيچ جنبش و نيرويى، جز به خداى والاىِ بزرگ نيست.
خداوندا! خودم را تسليم تو كردم و رويم را به سوى تو كردم و كارم را به تو سپردم. تنها از تو عافيت از هر بدى در دنيا و آخرت را مى خواهم.
خداوندا! تو مرا به جاى هر كسى بسنده اى و هيچ كس، جاى تو را براى من نمى گيرد. پس مرا از ترس و بيمى كه از هر كس دارم، كفايت كن و گشايش و بيرون شدى در كارم قرار ده، كه تو مى دانى و من نمى دانم و مى توانى و من نمى توانم، و تو بر هر كارى توانايى، به رحمتت، اى مهربان ترينِ مهربانان!
۱.مهج الدعوات: ص 198، بحار الأنوار: ج 86 ص 313 ح 65.
مُهج الدعوات بإسناده عن الإمام الحسين عليه السلام:قالَ لي عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام: يا بُنَيَّ، إنَّهُ لابُدَّ مِن أن تَمضِيَ مَقاديرُ اللّهِ وأحكامُهُ عَلى ما أحَبَّ وقَضى، وسَيُنفِذُ اللّهُ قَضاءَهُ وقَدَرَهُ وحُكمَهُ فيكَ، فَعاهِدني ألاّ تَلفِظَ بِكَلامٍ اُسِرُّهُ إلَيكَ حَتّى أموتَ، وبَعدَ مَوتي بِاثنَيعَشَرَ شَهرا، واُخبِرُكَ بِخَبَرٍ أصلُهُ عَنِ اللّهِ: تَقولُ غُدوَةً وعَشِيَّةً.:
سُبحانَ اللّهِ، وَالحَمدُ للّهِِ، ولا إلهَ إلاَّ اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلِيِّ العَظيمِ، سُبحانَ اللّهِ فِي آناءِ اللَّيلِ وأطرافِ النَّهارِ، سُبحانَ اللّهِ بِالغُدُوِّ وَالآصالِ، سُبحانَ اللّهِ بِالعَشِيِّ وَالإِبكارِ، سُبحانَ اللّهِ حينَ تُمسونَ وحينَ
مهج الدعواتـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: [پدرم] امام على عليه السلام به من فرمود: «اى پسر عزيزم! چاره اى نيست، جز آن كه تقديرات و احكام الهى به همان گونه كه دوست دارد و حكم رانده است، سپرى شود و به زودى، خداوند، قضا و قدر و حكم خود را درباره تو تنفيذ مى كند. پس با من عهد ببند كه به سخنى كه سرّى به تو مى گويم، لب مگشايى تا دوازده ماه از فوتم بگذرد. من خبرى را به تو مى دهم كه اصل آن از خداوند است. صبح و شام مى گويى.:
خدا، منزّه است. ستايش، خدا راست. هيچ خدايى جز خداوند نيست و خداوند، بزرگ تر [از وصف شدن]است. هيچ توان و نيرويى، جز به خداى والاى بزرگ نيست. خدا، منزّه است، در دل شب و هر دو سوى روز. منزّه است خدا در صبح و عصر. منزّه است خدا، در شامگاه و پگاه. منزّه است هنگامى كه شب مى
۱.الجَبَروت: الجَبْرُ والقَهْر (النهاية: ج 1 ص 236 «جبر»).
۲.لفظ «الحسن» إمّا تصحيف للفظ «للحسين» كما تدلّ عليه الروايات الكثيرة، وإمّا يُقصَدُ به الإمام الحسن العسكري عليه السلام.
۳.الكَنَفُ: الجانب (النهاية: ج 4 ص 204 «كنف»).
۴.زاد في بحار الأنوار هنا: «اللّهمّ لك الحمد حمدا يصعد أوّله ولا ينفد آخره».
۵.السَّرمَد: الدائم الذي لا ينقطع، فارسية (النهاية: ج 2 ص 363 «سرمد»).
۶.الحَنّانُ: الرحيم بعباده (النهاية: ج 1 ص 453 «حنن»).
۷.المَنّانُ: من أسماء اللّه تعالى، والمُنّة: القوّة (الصحاح: ج 6 ص 2207 «منن»).
۸.مهج الدعوات: ص 184 عن معاوية بن وهب عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام وص 188، جمال الاُسبوع: ص 279 عن عبد اللّه بن عطاء عن الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام وكلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 95 ص 408 ح 41 وج 90 ص 73 ح 1 وراجع: مصباح المتهجّد: ص 84 وفلاح السائل: ص 388 ح 265 والبلد الأمين: ص 24 والمصباح للكفعمي: ص 127.
مهج الدعوات:مَروِيٌّ عَنِ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام الدُّعاءُ المَعروفُ بِدُعاءِ الشّابِّ المَأخوذِ بِذَنبِهِ، وما رُوِيَ عَن جَماعَةٍ يُسنِدونَ الحَديثَ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قالَ:
كُنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فِي الطَّوافِ في لَيلَةٍ دَيجوجِيَّةٍ ۱ قَليلَةِ النّورِ، وقَد خَلاَ الطَّوافُ، ونامَ الزُّوّارُ، وهَدَأَتِ العُيونُ، إذ سَمِعَ مُستَغيثا مُستَجيرا مُتَرَحِّما ۲، بِصَوتٍ حَزينٍ مَحزونٍ مِن قَلبٍ موجَعٍ، وهُوَ يَقولُ:
يا مَن يُجيبُ دُعَا المُضطَرِّ فِي الظُّلَمِيا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلوى مَعَ السَّقَمِ
قَد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ وَانتَبَهوايَدعو! وعَينُكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ
هَب لي بِجودِكَ فَضلَ العَفوِ عَن
مهج الدعوات:از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به امام حسين عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود:
من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم. شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف، خلوت بود و زائران در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت:
اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنىاى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى!
ميهمانان تو در گِرد خانه [ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدنددعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد.
به بخششت، گناهم را به من ببخشاى كه مردم در حرم به او اشاره مى
۱.الدُّجى: الظُلْمة (الصحاح: ج 6 ص 2334 «دجا»).
۲.في بحار الأنوار: «مستَرحِما» بدل «مترحّما» وهو الأصحّ.
۳.السَّرَفُ: الإغفال والخطأ (الصحاح: ج 4 ص 1373 «سرف»).
۴.اعتَبِر: اُنظر وتدَبَّر (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 531 «عبر»).
۵.الزيادة من بحار الأنوار.
۶.في بحار الأنوار ج 41 ص 225: «فإن تاب» بدل «فارتاب».
۷.حَدَثانُ الدهر: نُوَبُهُ، وما يحدث فيه (لسان العرب: ج 2 ص 132 «حدث»).
۸.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، وفي الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق، ووِرْق، وَوَرَق (الصحاح: ج 4 ص 1564 «ورق»).
۹.الشَّمَردَل: السريع من الإبل وغيره (الصحاح: ج 5 ص 1741 «شمردل»).
۱۰.الغارِب: ما بين العُنق والسَّنام، وهو الذي يُلقى عليه خِطام البعير إذا اُرسِل (المصباح المنير: ص 444 «غرب»).
۱۱.الرُّمْحُ الرُّديني: زعموا أنّه منسوب إلى امرأة السمهريّ، تسمّى ردينة، وكانا يقوّمان القَنا بِخِطِّ هَجَر (الصحاح: ج 5 ص 2122 «ردن»).
۱۲.العَيرانَة: الناقة تشبّه بالعَيْر [أي الحمار الوحشي]في سرعتها ونشاطها (الصحاح: ج 2 ص 764 «عير»).
۱۳.المَهواة: موضع في الهواء مشرف ما دونه من جبلٍ وغيره (لسان العرب: ج 15 ص 370 «هوا»). وفي بحار الأنوار: «المِهاد».
۱۴.سمك الشيء يسمكه: إذا رفعه (النهاية: ج 2 ص 402 «سمك»).
۱۵.في المصدر: «يدعوني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۱۶.الزيادة من بحار الأنوار.
۱۷.العُشَراء من النُّوق: التي مضى لحملها عشرة أشهر بعد طُروق الفَحل. وأحسن ما تكون الإبل وأنفَسُها عند أهلها إذا كانت عِشارا (تاج العروس: ج 7 ص 225 و 226 «عشر»).
۱۸.الأراك: هو وادي الأراك قرب مكّة (معجم البلدان: ج1 ص 135).
۱۹.حَطمُ الجَبَلِ: الموضع الّذي حُطِمَ منهُ، أي ثُلِمَ فبقي منقطعا (لسان العرب: ج 12 ص 138 «حطم»).
۲۰.في المصدر: «وحطته وادي السجال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲۱.الزيادة من بحار الأنوار.
۲۲.في بحار الأنوار: «. يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم».
۲۳.الديّانُ: القهّارُ (النهاية: ج 2 ص 148 «دين»).
۲۴.الشامِخُ: العالي (النهاية: ج 2 ص 500 «شمخ»).
۲۵.البَذَخُ: الفخر والتطاول، والباذخُ: العالي (النهاية: ج 1 ص 110 «بذخ»).
۲۶.البيتُ العَتيقُ: يعني الكعبة المشرّفة (مجمع البحرين: ج 2 ص 1161 «عتق»).
۲۷.قيل: إنّ المؤتفكة قرى قوم لوط ائتَفكَتْ بأهلِها، أي انقَلبَت، والائتِفاك: الانقلاب، والإهواء: الإسقاط. واحتُمِلَ أن يكون المراد بالمؤتفِكة ما هو أعمّ من قرى قوم لوط؛ وهي كلّ قرية نزل عليها العذاب فبادَ أهلُها فبقت خربة داثرة معالمها خاوية عروشها (الميزان في تفسير القرآن: ج 19 ص 50).
۲۸.دَمْدَمَ عليهم ربُّهم: أي أهلكهم وأزعجهم (مفردات ألفاظ القرآن: ص 318 «دمدم»).
۲۹.البقرة: 186.
۳۰.غافر: 60.
۳۱.الزمر: 53.
۳۲.الزمر: 53.
۳۳.في المصدر: «بالخير»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳۴.الزيادة من بحار الأنوار.
۳۵.المُستَحلِك: الشديد السَّواد (النهاية: ج 1 ص 428 «حلك»).
۳۶.الجِلْبابُ: الإزار والرداء (النهاية: ج 1 ص 283 «جلب»).
۳۷.مهج الدعوات: ص 191، بحار الأنوار: ج 95 ص 394 ح 33 و ج 41 ص 224 ح 27.
۳۸.نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است.
۳۹.اراك، وادى اى است در نزديكى مكّه.
عنه صلى الله عليه و آله ـ لَمّا سُئلَ عَنِ الدُّعاءِ الأفضَلِ ـ:تَسألُ رَبَّكَ العَفوَ وَالعافِيَةَ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.
ثُمّ أتاهُ مِنَ الغَدِ فقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، أيُّ الدُّعاءِ أفضلُ؟
قالَ: تَسألُ رَبَّكَ العَفوَ وَالعافِيَةَ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.
ثُمّ أتاهُ اليَومَ الثالثَ فقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، أيُّ الدُّعاءِ أفضلُ؟
قالَ: تَسألُ رَبَّكَ العَفوَ وَالعافِيَةَ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ؛ فَإنَّكَ إذا اُعطيتَهُما فِي الدُّنيا ثُمَّ أعطيتَهُما فِي الآخِرَةِ فقَد أفلَحتَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ به اين سؤال كه: بهترين دعا چيست، فرمود: ـ«اين است كه از پروردگارت بخشايش و عافيت در دنيا و آخرت را طلب كنى».
روز بعد، همان پرسنده آمد و پرسيد: اى پيامبر خدا! بهترين دعا چيست؟
فرمود: «اينكه از پروردگارت بخشايش و عافيت در دين و دنيا و آخرت را طلب كنى».
روز سوم آمد و پرسيد: اى پيامبر خدا! بهترين دعا چيست؟
فرمود: «اينكه از پروردگارت بخشايش و عافيت بخواهى؛ زيرا اگر بخشايش و عافيت در دنيا به تو داده شود و در آخرت نيز اين دو به تو عطا گردد، بى گمان، رستگار شده اى».
۱.مسند ابن حنبل: 4 / 256 / 12293.
عنه عليه السلام:اِحذَروا ما نَزَلَ بِالاُمَمِ قَبلَكُم مِنَ المَثُلاتِ بِسوءِ الأَفعالِ وَذَميمِ الأَعمالِ، فَتَذَكَّروا فِي الخَيرِ وَالشَّرِّ أحوالَهُم، وَاحذَروا أن تَكونوا أمثالَهُم.
فَإِذا تَفَكَّرتُم في تَفاوُتِ حالَيهِم فَالزَموا كُلَّ أمرٍ لَزِمَتِ العِزَّةُ بِهِ شَأنَهُم (حالَهُم)، وَزاحَتِ الأَعداءُ لَهُ عَنهُم، ومُدَّتِ العافِيَةُ بِهِ عَلَيهِم، وَانقادَتِ النِّعمَةُ لَهُ مَعَهُم، ووَصَلَتِ الكَرامَةُ عَلَيهِ حَبلَهُم: مِنَ الاِجتِنابِ لِلفُرقَةِ، وَاللُّزومِ لِلاُلفَةِ، وَالتَّحاضِّ عَلَيها، وَالتَّواصي بِها. وَاجتَنِبوا كُلَّ أمرٍ كَسَرَ فِقرَتَهُم، وَأوهَنَ مُنَّتَهُم؛ مِن تَضاغُنِ القُلوبِ، وَتَشاحُنِ الصُّدورِ، وَتَدابُرِ النُّفوسِ، وَتَخاذُلِ الأيدي. وَتَدَبَّروا أحوالَ
امام على عليه السلام:بپرهيزيد از آنچه فرود آمد بر امّتهاى پيشين، از كيفرهايى كه بر اثر كردارهاى ناپسند ديدند. پس نيك و بد احوالشان را به ياد آوريد و خود را از همانند شدن به آنها برحذر داريد.
و چون در دگرگونى حال آنها تفكّر كرديد، كارهايى را اختيار كنيد كه آنان را ارجمند داشت و دشمنان را از آنان دور ساخت و زمان بى گزندى شان را به درازا كشانْد، و با عافيت از نعمت برخوردار و پيوند رشته بزرگوارى با آنان استوار. و آن از پراكندگى دورى نمودن بُوَد و به سازوارى روى آوردن، و يكديگر را بدان برانگيختن وسفارش كردن؛ و بپرهيزيد از هر كار كه پشتِ آنان را شكست و نيروشان را گسست، چون: كينه هم در دل داشتن و تخمِ نفاق در سينه كاشتن و از هم بريدن، و دست از يارى يكديگر كشيدن.
و در احوالِ گذشتگانِ پيش از خود
۱.نهج البلاغة: الخطبة 192.
عنه صلى الله عليه و آله:اللّهُمَّ أغنِني بِالعِلمِ، وزَيِّنّي بِالحِلمِ، وأكرِمني بِالتَّقوى، وجَمِّلني بِالعافِيَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعا ـ: خدايا! مرا با دانش، توانگر ساز و به بردبارى، زينت ببخش و به تقوا، گرامى بدار و با عافيت، زيبا گردان.
۱.الحلم لابن أبي الدنيا: ص 19 ح 3 عن سفيان بن عيينة؛ تهذيب الأحكام: ج 3 ص 72 ح 232 عن ذريح المحاربي عن الإمام الصادق عليه السلام، بحارالأنوار: ج 97 ص 380 ح 1.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتتشویق به طلب علم و حکمت +1 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:مَرِضتُ، فَأَتى عَلَيَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وأنَا أقولُ: اللّهُمَّ إن كانَ أجَلي قَد حَضَرَ فَأَرِحني، وإن كانَ مُتَأَخِّرا فَارفَعني، وإن كانَ البَلاء فَصَبِّرني. فَقالَ: ما قُلتَ؟ فَأَعَدتُ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ اشفِهِ اللّهُمَّ عافِهِ. ثُمَّ قالَ: قُم. فَقُمتُ، فَما عادَ لي ذلِكَ الوَجَعُ بَعدَهُ. ۱
امام على عليه السلام:بيمار شدم و پيامبر صلى الله عليه و آله به نزد من آمد، در حالى كه مى گفتم: خدايا! اگر مرگم در رسيده، راحتم كن، و اگر نرسيده، مرا از جا بلند كن و اگر [اين بيمارى،]بلا و امتحان است، شكيبايى ام ده.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چه گفتى؟».
من [دعاى خود را] تكرار كردم.
پيامبر خدا فرمود: «خدايا! او را شفا بده. او را عافيت بخش!».
سپس فرمود: «برخيز!».
برخاستم و آن بيمارى ديگر به سراغم نيامد.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 677 ح 4239، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 182 ح 637 كلاهما عن عبد اللّه بن سلمة.
عنه عليه السلام:اِشتَكَيتُ، فَأَتانِي النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وأنَا أقولُ: اللّهُمَّ إن كانَ أجَلي قَد حَضَرَ فَأَرِحني، وإن كانَ مُتَأَخِّرا فَاشفِني أو عافِني، وإن كانَ بَلاءً فَصَبِّرني. فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: كَيفَ قُلتَ؟ فَأَعَدتُ عَلَيهِ، فَمَسَحَ بِيَدِهِ ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ اشفِهِ أو عافِهِ. فَمَا اشتَكَيتُ وَجَعي ذاكَ بَعدُ. ۱
امام على عليه السلام:بيمار شدم و پيامبر صلى الله عليه و آله به نزد من آمد، در حالى كه مى گفتم: خدايا! اگر اجلم سر رسيده، راحتم كن، و اگر هنوز مانده، مرا شفا بده يا عافيت بخش و اگر بلاست، شكيبايى ام ده.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چه گفتى؟».
برايش تكرار كردم.
او با دستش [بر جاى درد]كشيد و فرمود: «خدايا! او را شفا بده يا عافيتش بخش!».
من از آن پس، ديگر به آن درد، مبتلا نشدم.
۱.مسند ابن حنبل: ج 1 ص 271 ح 1057، المناقب لابن المغازلي: ص 123 ح 161 كلاهما عن عبد اللّه بن سلمة.
سنن الترمذي عن شعبة عن عمرو بن مرّة عن عبد اللّه بن سلمة عن الإمام عليّ عليه السلام قال:كُنتُ شاكِيا، فَمَرَّ بي رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وأنَا أقولُ: اللّهُمَّ إن كانَ أجَلي قَد حَضَرَ فَأَرِحني، وإن كانَ مُتَأَخِّرا فَارفَعني، وإن كانَ بَلاءً فَصَبِّرني. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: كَيفَ قُلتَ؟ قالَ: فَأَعادَ عَلَيهِ ما قالَ. قالَ: فَضَرَبَهُ بِرِجلِهِ، فَقالَ: اللّهُمَّ عافِهِ أوِ اشفِهِ ـ شُعبَةُ الشّاكُ ـ فَمَا اشتَكَيتُ وَجَعي بَعدُ. ۱
سنن الترمذىـ به نقل از شُعبة از عمرو بن مُرّه، از عبد اللّه بن سلمه، از امام على عليه السلام ـ: بيمار بودم. پيامبر خدا بر من گذشت، در حالى كه مى گفتم: خدايا! اگر اجلم سر رسيده، راحتم كن، و اگر هنوز نرسيده، مرا از جا بلند كن، و اگر بلاست، شكيبايى ام ده.
پيامبر خدا فرمود: «چه گفتى؟».
من گفته ام را تكرار كردم.
پيامبر صلى الله عليه و آله پايش را به من زد و فرمود: «خدايا! او را عافيت (يا شفا عافيت» و «شفا»، از شعبه (راوى سوم) است." data-tip="ترديد بين «عافيت» و «شفا»، از شعبه (راوى سوم) است.">۲) ده».
من ديگر به آن بيمارى مبتلا نشدم.
الإمام عليّ عليه السلام:أخَذَتنِي الحُمّى لَيلَةً، فَأَسهَرَتني، فَسَهرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِسَهَري، فَباتَ لَيلَتَهُ بَيني وبَينَ مُصَلّاهُ؛ يُصَلّي ما قُدِّرَ لَهُ، ثُمَّ يَأتيني يَسأَلُني ويَنظُرُ إلَيَّ، فَلَم يَزَل ذلِكَ دَأبُهُ حَتّى أصبَحَ.
فَلَمّا صَلّى بِأَصحابِهِ الغَداةَ قالَ: اللّهُمَّ اشفِ عَلِيّا وعافِهِ؛ فَإِنَّهُ أسهَرَنِي اللَّيلَةَ مِمّا بِهِ. ۱
امام على عليه السلام:شبى تب كردم و تا صبح نخوابيدم. پيامبر خدا نيز به خاطر بيدار ماندن من، بيدار مانْد و آن شب را در ميان من و مصلّايش گذراند. مقدارى نماز مى خوانْد و سپس نزد من مى آمد و از احوالم جويا مى شد و مرا مى نگريست و كارش اين بود تا صبح شد. پس چون نماز صبح را با اصحابش خواند، فرمود: «خدايا! على را شفا ده و عافيت بخش كه او امشب مرا به خاطر بيمارى اش بيدار نگهم داشت».
۱.الاحتجاج: ج 1 ص 369 ح 65، كتاب سليم بن قيس: ج 2 ص 814 ح 36 عن المقداد نحوه، المناقب لابن شهر آشوب: ج 2 ص 220 من دون إسنادٍ إلى المعصوم، بحار الأنوار: ج 38 ص 314 ح 18.
اُسد الغابة عن أبي رافعـ في هِجرَةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ: أمَرَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عَلِيّا أن يَلحَقَهُ بِالمَدينَةِ، فَخَرَجَ عَلِيٌّ في طَلَبِهِ بَعدَما أخرَجَ إلَيهِ أهلَهُ، يَمشِي اللَّيلَ ويَكمُنُ ۱ النَّهارَ، حَتّى قَدِمَ المَدينَةَ. فَلَمّا بَلَغَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله قُدومُهُ قالَ: اُدعوا لي عَلِيّا. قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، لا يَقدِرُ أن يَمشِيَ. فَأَتاهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله، فَلَمّا رَآهُ اعتَنَقَهُ وبَكى؛ رَحمَةً لِما بِقَدَمَيهِ مِنَ الوَرَمِ، وكانَتا تَقطُرانِ دَما، فَتَفَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله في يَدَيهِ، ومَسَحَ بِهِما رِجلَيهِ، ودَعا لَهُ بِالعافِيَةِ، فَلَم يَشتَكِهِما حَتَّى استُشهِدَ رضى الله عنه. ۲
اُسد الغابةـ به نقل از ابو رافع، درباره هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمان داد كه خود را در مدينه به او برساند. على عليه السلام پس از آن كه خانواده پيامبر صلى الله عليه و آله را حركت داد، به دنبال ايشان، روان شد. شب ها راه مى رفت و روزها پنهان مى شد تا به مدينه رسيد.
چون خبر ورودش به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، فرمود: «على را برايم فرا بخوانيد».
گفته شد: اى پيامبر خدا! نمى تواند راه برود.
پيامبر صلى الله عليه و آله نزد او آمد و چون وى را ديد، دست در گردنش انداخت و بر پاهاى وَرَم كرده و خون چكان او گريست. سپس آب دهانش را در دستان خود ريخت و با آن بر دو پاى على عليه السلام كشيد و برايش عافيت خواست. پس از آن على رضى الله عنه تا
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۸