فیلترها
نتایج جستجو برای «شرافت»: ۱۸۳ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:أصلُ الرَّجُلِ عَقلُهُ، وحَسَبُهُ دينُهُ، وكَرَمُهُ تَقواهُ، وَالنّاسُ في آدَمَ مُستَوونَ. ۱
امام صادق عليه السلام:بنياد انسان، خرد اوست و شرافت او دين اوست، و كرامتش پارسايى اوست. انسان ها در [فرزندى] آدم، برابرند.
۱.كشف الغمّة: ج 2 ص 370، إحقاق الحقّ: ج 19 ص 533 نقلاً عن الأنوار القدسيّة، بحار الأنوار: ج 78 ص 202 ح 34.
الإمام عليّ عليه السلام:مَن عَرَفَ شَرَفَ مَعناهُ، صانَهُ عَن دَناءَةِ شَهوَتِهِ وزورِ مُناهُ. ۱
امام على عليه السلام:كسى كه شرافت مقام (/ مقصد) خويش را بشناسد، آن را از پستىِ هوس خود و دروغ بودن آرزوهايش نگه داشته است.
۱.غرر الحكم: ح 9069، عيون الحكم والمواعظ: ص 425 ح 7212.
تفسير القمّي:حَجَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَجَّةَ الوَداعِ لِتَمامِ عَشرِ حِجَجٍ مِن مَقدَمِهِ المَدينَةَ، فَكانَ مِن قَولِهِ بِمِنى أن حَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ ثُمَّ قالَ:. ألا وكُلُّ مَأثَرَةٍ أو بِدعَةٍ كانَت فِي الجاهِلِيَّةِ أو دَمٍ أو مالٍ فَهُوَ تَحتَ قَدَمَيَّ هاتَينِ، لَيسَ أحَدٌ أكرَمَ مِن أحَدٍ إلّا بِالتَّقوى، ألا هَل بَلَّغتُ؟
قالوا: نَعَم.
قالَ: اللّهُمَّ اشهَد. ۱
تفسير القمّى:پيامبر خدا در دهمين سال ورود به مدينه، حَجّة الوداع را به جاى آورد. بخشى از سخنان ايشان كه در سرزمين مِنا پس از حمد و ثناى الهى ايراد فرمود، چنين است:
«بدانيد كه هر افتخار يا بدعت جاهليّت و هر خون و سنّت جاهليّت، در زير پاى من است. هيچ كس شرافتى بر ديگرى ندارد، جز به تقوا. آيا ابلاغ كردم؟».
گفتند: آرى.
فرمود: «خدايا! گواه باش»
۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 171.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ قَد وَضَعَ بِالإِسلامِ مَن كانَ فِي الجاهِلِيَّةِ شَريفاً، وشَرَّفَ بِالإِسلامِ مَن كانَ فِي الجاهِلِيَّةِ وَضيعاً، وأعَزَّ بِالإِسلامِ مَن كانَ فِي الجاهِلِيَّةِ ذَليلًا، وأذهَبَ بِالإِسلامِ ما كانَ مِن نَخوَةِ الجاهِلِيَّةِ وتَفاخُرِها بِعَشائِرِها وباسِقِ أنسابِها. فَالنّاسُ اليَومَ كُلُّهُم ـ أبيَضُهُم وأسوَدُهُم، وقُرَشِيُّهُم وعَرَبِيُّهُم وعَجَمِيُّهُم ـ مِن آدَمَ، وإنَّ آدَمَ خَلَقَهُ اللّهُ مِن طينٍ، وإنَّ أحَبَّ النّاسِ إلَى اللّهِ عز و جليَومَ القِيامَةِ أطوَعُهُم لَهُ وأتقاهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:به راستى كه خداوند به سبب اسلام، آن را كه در جاهليّتْ شريف بود، پست كرد و به سبب اسلام، كسانى را كه در جاهليّتْ پست بودند، شرافت بخشيد و به واسطه اسلام، كسانى را كه در جاهليّتْ خوار بودند، عزيز ساخت و به واسطه اسلام، غرور جاهليّت و فخرفروشى به قبيله ها و تبارهاى برجسته را از بين برد.
امروز، همه مردم، از سياه و سفيد و قُريشى و عرب و غير عرب، از نسل آدم اند و خداوند، آدم را از خاك آفريد. به درستى كه محبوب ترينِ مردم در نزد خداوند در روز رستاخيز، پارساترين و پيروترينِ آنها نسبت به خداوند است.
۱.الكافي: ج 5 ص 340 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في بيانِ ما يَتَشَعَّبُ عَنِ العِلمِ ـ: أمَّا العِلمُ، فَيَتَشَعَّبُ مِنهُ الغِنى وإن كانَ فَقيراً، وَالجودُ وإن كانَ بَخيلًا، وَالمَهابَةُ وإن كانَ هَيِّناً، وَالسَّلامَةُ وإن كانَ سَقيماً، وَالقُربُ وإن كانَ قَصِيًّا، وَالحَياءُ وإن كانَ صَلِفاً، وَالرِّفعَةُ وإن كانَ وَضيعاً، وَالشَّرَفُ وإن كانَ رَذلًا، وَالحِكمَةُ، وَالحُظوَةُ، فَهذا مايَتَشَعَّبُ لِلعاقِلِ بِعِلمِهِ. فَطوبى لِمَن عَقَلَ وعَلِمَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در بيان آنچه از علم، منشعب مى شود ـ: و امّا علم؛ اگرچه انسانْ فقير باشد، از آن، توانگرى حاصل مى شود و اگر بخيل باشد، جود، و اگر خوار باشد، ابّهت، و اگر بيمار باشد، سلامت، و اگر دور باشد، نزديكى، و اگر هرزه باشد، شرم، و اگر پست باشد، والايى، و اگر حقير باشد، شرافت و حكمت و منزلت. اينها چيزهايى هستند كه از دانشِ خردمند، برايش به دست مى آيند. پس خوشا به حال آن كه خرد ورزيد و دانست!
۱.تحف العقول: ص 16.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآثار علم و حکمت +1 مورد دیگر
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سرآغاز عدالتِ آخرت، قبرهاست كه در آن شرافتمند از غير شرافتمند شناخته نمى شود.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لا حَسَبَ إلّا بِتَواضُعٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شرافت خانوادگى، جز به فروتنى نيست.
۱.كنزالفوائد: ص 55.
عنه صلى الله عليه و آله:أشرَفُ المَوتِ قَتلُ الشهادَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شرافتمندانه ترين مرگ، شهادت است.
۱.الدعوات: ص 242 ح 680.
عنه صلى الله عليه و آله ـ عِندَما طافَ بِالكَعبَةِ حَتّى إذا بَلَغَ الرُّكنَ اليَمانِيَّ رَفَعَ رَأسَهُ إلَى الكَعبَةِ ـ:الحَمدُ للّهِِ الَّذي شَرَّفَكِ وعَظَّمَكِ، والحَمدُ للّهِِ الَّذي بَعَثَني نَبِيًّا وجَعَلَ عَلِيًّا إمامًا. اللّهُمَّ اهدِ لَهُ خِيارَ خَلقِكَ، وجَنِّبهُ شِرارَ خَلقِكَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ وقتى كعبه را طواف كرد و به رُكن يَمانى رسيد، پس از آن كه سرش را به سوى كعبه بلند كرد ـ: ستايش، خداى را كه تو را شرافت و عظمت بخشيد و مرا به پيامبرى برانگيخت و على را امام قرار داد. خدايا! بهترين بندگانت را به سوى آن ره نمون باش و آن را از بندگانِ بد خويش، دور بدار.
۱.الكافي: ج 4 ص 410 ح 19.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیبهترین مکان های عبادتخانه خدا و متعلقات آن +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّ لكُلِّ شيءٍ شَرَفا وإنَّ أشْرَفَ المَجالسِ ما استُقْبِلَ بهِ القِبلةُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر چيزى، شرافتى دارد و شريف ترينِ مجالس (نحوه نشستن)، آن است كه [شخص]رو به قبله باشد.
۱.بحار الأنوار: ج 75 ص 469 ح 4.
المناقب لابن شهرآشوب:اِسمُهُ الحُسَينُ عليه السلام، وفِي التَّوراةِ: شَبيرٌ، وفِي الإِنجيلِ: طابٌ. وكُنيَتُهُ: أبو عَبدِ اللّهِ، وَالخاصُّ: أبو عَلِيٍّ.
وألقابُهُ: الشَّهيدُ السَّعيدُ، وَالسِّبطُ الثّاني، وَالإِمامُ الثّالِثُ، وَالمُبارَكُ، وَالتّابِعُ لِمَرضاةِ اللّهِ، المُتَحَقِّقُ بِصِفاتِ اللّهِ، وَالدَّليلُ عَلى ذاتِ اللّهِ، أفضَلُ ثِقاتِ اللّهِ، المَشغولُ لَيلاً ونَهارا بِطاعَةِ اللّهِ، الثّاري بِنَفسِهِ لِلّهِ، النّاصِرُ لِأَولِياءِ اللّهِ، المُنتَقِمُ مِن أعداءِ اللّهِ، الإِمامُ المَظلومُ، الأَسيرُ المَحرومُ، الشَّهيدُ المَرحومُ، القَتيلُ المَرجومُ، الإِمامُ الشَّهيدُ، الوَلِيُّ الرَّشيدُ، الوَصِيُّ السَّديدُ، الطَّريدُ الفَريدُ، البَطَلُ الشَّديدُ، الطَّيِّبُ الوَفِيُّ، الإِمامُ
المناقب، ابن شهرآشوب:نامش، «حسين» و در تورات، «شَبير» و در انجيل، «طاب» است و كنيه اش، ابو عبد اللّه و به طور ويژه، «ابو على» بوده است.
لقب هاى ايشان، اينهاست: شهيدِ سعيد، سِبط دوم، امام سوم، مبارك، در پى رضايت خدا، جلوه صفات خدا، راه نما به خود خدا، برترين فرد مورد اعتماد خدا، شب و روز مشغول به اطاعت خدا، جان فداى خدا، ياور اولياى خدا، انتقام گيرنده از دشمنان خدا، امام مظلوم، اسير محروم، شهيد محروم، كشته سنگباران شده، امام شهيد، ولىّ هدايتْ يافته، وصىّ استوار، رانده بى كس، قهرمان قوى، پاك وفادار، امام پسنديده، دارنده تبار والا، بخشنده تمام عيار، و ابو عبد اللّه حسين بن على.
سرچشمه امامت، شفيع امّت، سَرور جوانان بهشتى، مايه اشك ريختن هر مرد و زن مسلمان، آزموده بزرگ ترين بلا و سِتُرگ
الإمام الصادق عليه السلامـ لِلمُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ ـ: يا مُفَضَّلُ! اُنظُر إلى ما خُصَّ بِهِ الإِنسانُ في خَلقِهِ تَشريفا وتَفضيلاً عَلَى البَهائِمِ، فَإِنَّهُ خُلِقَ يَنتَصِبُ قائِما ويَستَوي جالِسا، لِيَستَقبِلَ الأَشياءَ بِيَدَيهِ وجَوارِحِهِ، ويُمكِنَهُ العِلاجُ ۱ وَالعَمَلُ بِهِما، فَلَو كانَ مَكبوبا عَلى وَجهِهِ كَذاتِ الأَربَعِ، لَمَا استَطاعَ أن يَعمَلَ شَيئا مِنَ الأَعمالِ. ۲
امام صادق عليه السلامـ به مُفضّل بن عمر ـ: اى مُفضّل! در آفرينش ويژه انسان كه او را بر جانوران، شرافت و برترى مى دهد، بينديش. او چنان آفريده شده است كه راست مى ايستد و راست مى نشيند، تا اشيا در برابر دستان و اندام هاى او باشند و بتواند با آنها كار كند. اگر مانند چارپايان، به رو افتاده بود، نمى توانست [با دستان خود] كارى انجام دهد.
اِبنُ عَبّاسٍ:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِعَبدِ الرَّحمنِ بنِ عَوفٍ: يا عَبدَالرَّحمنِ، أنتُم أصحابي وعَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ مِنّي وأنَا مِن عَلِيٍّ، فَهُوَ بابُ عِلمي ووَصِيّي، وهُوَ وفاطِمَةُ والحَسَنُ والحُسَينُ هُم خَيرُ الأَرضِ عُنصُرًا وشَرَفًا وكَرَمًا ۱.
ابن عبّاس:پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به عبدالرحمن بن عوف فرمود: اى عبدالرحمن! شما اصحاب من هستيد و على بن ابى طالب از من است و من از على. او درِ دانش و وصىّ من است، او و فاطمه و حسن و حسين، بهترين مردم در تيره و شرافت و كرامت اند.
۱.ينابيع المودّة: 2 / 333 / 973، وراجع مائة منقبة: 122، مقتل الحسين للخوارزميّ: 1 / 60.
جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِيُّ:بَينا نَحنُ بَينَ يَدَي رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في مَسجِدِهِ بِالمَدينَةِ فَذَكَرَ بَعضُ الصَّحابَةِ الجَنَّةَ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ للّهِِ لِواءً مِن نورٍ وعَمودُهُ مِن زَبَرجَدٍ، خَلَقَهُ اللّهُ تَعالى قَبلَ أن يَخلُقَ السَّماءَ بِأَلفَي عامٍ، مَكتوبٌ عَلَيهِ: لا إلهَ إلاَّ اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وآلُ مُحَمَّدٍ خَيرُ البَرِيَّةِ، وأنتَ يا عَلِيُّ أكرَمُ القَومِ.
فَعِندَ ذلِكَ قالَ عَلِيٌّ عليه السلام: الحَمدُ للّهِِ الَّذي هَدانا لِهذا وأكرَمَنا بِكَ وشَرَّفَنا
بِكَ، فَقالَ صلى الله عليه و آله: يا عَلِيُّ، أما عَلِمتَ أنَّ مَن أحَبَّنا وَاتَّخَذَ مَحَبَّتَنا أسكَنَهُ اللّهُ تَعالى
جابربن عبداللّه انصارى:ما در مسجد رسول خدا، در مدينه، نزد آن حضرت بوديم كه يكى از صحابه، سخن از بهشت به ميان آورد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند بيرقى از نور دارد كه دسته اش از زبرجد است. خداوند متعال دو هزار سال پيش از آن كه آسمان را بيافريند، اين بيرق را آفريد و بر آن نوشته شده است: معبودى جز اللّه نيست، محمّد فرستاده خداست و آل محمّد بهترين مردمند و تو اى على، گرامى ترين خلق هستى.
در اين هنگام على عليه السلام گفت: سپاس و ستايش خداى را كه ما را بدين رهنمون شد. و به واسطه تو ما را كرامت و شرافت بخشيد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى على، آيا نمى دانى كه هركس ما را دوست بدارد و دوستى ما را به دل گيرد، خداوند متعال او را با ما سكونت مى دهد. و اين آيه را تلاوت فرمود: «در
۱.الفضائل لشاذان بن جبرئيل: 104، إحقاق الحقّ: 4 / 284 عن درّ بحر المناقب، والآية 55 من سورة القمر.
عنه عليه السلام ـ مِمّا كانَ يَدعو بِهِ في قُنوتِ صَلاةِ الوَترِ ـ : يا مَن كَرَّمَني وشَرَّفَني ونَعَّمَني، أعوذُ بِكَ مِنَ الزَّقّومِ، وأعوذُ بِكَ مِنَ الحَميمِ، وأعوذُ بِكَ مِن مَقيلٍ فِي النّارِ، بَينَ أطباقِ النّارِ، في ظِلالِ النّارِ، يَومَ النّارِ، يا رَبَّ النّارِ.
اللّهُمَّ إنّي أسأَلُكَ مَقيلاً فِي الجَنَّةِ بَينَ أنهارِها وأشجارِها وثِمارِها ورَيحانِها وخَدَمِها وأزواجِها.
اللّهُمَّ إنّي أسأَلُكَ خَيرَ الخَيرِ: رِضوانَكَ وَالجَنَّةَ، وأعوذُ بِكَ مِن شَرِّ الشَّرِّ:
سَخَطِكَ وَالنّارِ. هذا مَقامُ العائِذِ بِكَ مِنَ النّارِ. ۱
امام على عليه السلام ـ در دعايى كه در قنوت نماز وَتْر مىخواند ـ : اى آن كه مرا گرامى داشتى و شرافت بخشيدى و نعمتم دادى! از زَقّوم، به تو پناه مىبرم و از آب جوشان، به تو پناه مىبرم و ـ اى پروردگار آتش ـ! از خفتن در آتش در ميان طبقات آتش، در سايههاى آتش، در روز آتش، به تو پناه مىبرم.
بار خدايا! آسودن در بهشت را در ميان جويباران و درختان و ميوهها و گلها و خدمتكاران و همسران بهشتى، از تو مىخواهم.
بار خدايا! بهترينِ بهترينها را كه همان خشنودىات و بهشت است، از تو مىخواهم و از بدترينِ بدها كه همان، خشم تو و آتشت است، به تو پناه
مىبرم. اينك در پيشگاه تو، كسى ايستاده است كه از آتش به تو پناه آورده است.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 492 ح 1412، بحار الأنوار: ج 87 ص 270 ح 67.
تاريخ الطبريـ في خُروجِ الإِمامِ مِنَ المَدينَةِ ـ: وأمَّا الحُسَينُ فَإِنَّهُ خَرَجَ بِبَنيهِ وإخوَتِهِ وبَني أخيهِ وجُلِّ أهلِ بَيتِهِ إلاّ مُحَمَّدَ بنَ الحَنَفِيَّةِ، فَإِنَّهُ قالَ لَهُ:
يا أخي، أنتَ أحَبُّ النّاسِ إلَيَّ وأعَزُّهُم عَلَيَّ، ولَستُ أدَّخِرُ النَّصيحَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الخَلقِ أحَقَّ بِها مِنكَ، تَنَحَّ بِتَبِعَتِكَ عَن يَزيدَ بنِ مُعاوِيَةَ وعَنِ الأَمصارِ مَا استَطَعتَ، ثُمَّ ابعَث رُسُلَكَ إلَى النّاسِ فَادعُهُم إلى نَفسِكَ، فَإِن بايَعوا لَكَ حَمِدتَ اللّهَ عَلى ذلِكَ، وإن أجمَعَ النّاسُ عَلى غَيرِكَ لَم يَنقُصِ اللّهُ بِذلِكَ دينَكَ ولا عَقلَكَ ولا يُذهِبُ بِهِ مُروءَتَكَ ولا فَضلَكَ، إنّي أخافُ أن تَدخُلَ مِصرا مِن هذِهِ الأَمصارِ وتَأتِيَ جَماعَةً مِنَ النّاسِ
تاريخ الطبرىـ درباره خروج امام عليه السلام از مدينه ـ: امام حسين عليه السلام با پسران و برادران و پسرانِ برادرانش و بيشتر خاندانش خارج شد، بجز محمّد بن حنفيه كه به امام عليه السلام گفت: اى برادر من! تو محبوب ترينِ مردم و عزيزترينِ آنان نزد منى و خيرخواهى را براى كسى سزاوارتر از تو، نيندوخته ام. با پيروانت، تا مى توانى از يزيد بن معاويه و نيز از شهرها كناره بگير. سپس، پيك هايت را به سوى مردم بفرست و آنان را به سوى خود بخوان. اگر با تو بيعت كردند، خدا را بر آن مى ستايى و اگر مردم، گردِ جز تو جمع شدند، خداوند با آن، از دين و عقل تو نمى كاهد و جوان مردى و فضيلتت از ميان نمى رود، كه من مى ترسم اگر وارد يكى از اين شهرها شوى و به نزد گروهى از مردم درآيى، ميانشان اختلاف بيفتد و گروهى با تو و گروهى
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱:
الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،
الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه
۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370).
جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند».
گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
أعلام الدين:أوصى لُقمانُ ابنَهُ فَقالَ: يا بُنَيَّ، تَعَلَّمِ العِلمَ وَالحِكمَةَ تَشرُف، فَإِنَّ الحِكمَةَ تَدُلُّ عَلَى الدّينِ، وتُشَرِّفُ العَبدَ عَلَى الحُرِّ، وتَرفَعُ المِسكينَ عَلَى الغَنِيِّ، وتُقَدِّمُ الصَّغيرَ عَلَى الكَبيرِ، وتُجلِسُ المِسكينَ مَجالِسَ المُلوكِ، وتَزيدُ الشَّريفَ شَرَفاً، وَالسَّيِّدَ سُؤدَدا، وَالغَنِيَّ مَجداً.
وكَيفَ يَظُنُّ ابنُ آدَمَ أن يَتَهَيَّأَ لَهُ أمرُ دينِهِ ومَعيشَتِهِ بِغَيرِ حِكمَةٍ، ولَن يُهَيِّئَ اللّهُ عَزَّ وجَلَّ أمرَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ إلاّ بِالحِكمَةِ، ومَثَلُ الحِكمَةِ بِغَيرِ طاعَةٍ مَثَلُ الجَسَدِ بِغَيرِ نَفسٍ، أو مَثَلُ الصَّعيدِ بِغَيرِ ماءٍ، ولا صَلاحَ لِلجَسَدِ بِغَيرِ نَفسٍ، ولا لِلصَّعيدِ بِغَيرِ ماءٍ، ولا لِلحِكمَةِ بِغَيرِ
أعلام الدين:لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! دانش و حكمت بياموز تا شرافت يابى؛ زيرا حكمت، آدمى را به دين ره نمون مى شود و برده را بر آزاد شرافت مى دهد و نيازمند را بر توانگر رفعت مى بخشد و كوچك را بر بزرگْ مقدّم مى دارد و تهى دست را در جايگاه هاى پادشاهان مى نشاند و بر شرافت شريف و سيادت سيّد و عظمت غنى، مى افزايد.
و چگونه آدميزاد گمان دارد كه كار دين و دنيايش، با غير حكمت فراهم مى گردد، در حالى كه خداوند عز و جل كار دنيا و آخرت را جز با حكمت، مهيّا نمى سازد؟! و مَثَل حكمتِ بدون طاعت، مانند جسم بى جان يا خاك بى آب است، و جسم بى جان و خاك بى آب و حكمت بى طاعت، هيچ فايده اى ندارند».
۱.أعلام الدين: ص 93، كنز الفوائد: ج 1 ص 66، بحار الأنوار: ج 13 ص 432 ح 24.
المواعظ العددية:قالَ لُقمانُ عليه السلام لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، إنَّ الحِكمَةَ تَعمَلُ عَشَرَةَ أشياءَ: أحَدُها تُحيِي القُلوبَ المَيتَةَ، وتُجلِسُ المِسكينَ مَجالِسَ المُلوكِ، وتُشَرِّفُ الوَضيعَ، وتُحَرِّرُ العَبيدَ، وتُؤوِي الغَريبَ، وتُغنِي الفَقيرَ، وتَزيدُ لِأَهلِ الشَّرَفِ شَرَفاً، ولِلسَّيِّدِ سُؤدَدا، وهِيَ أفضَلُ مِنَ المالِ، وحِرزٌ مِنَ الخَوفِ، ودِرعٌ فِى الحَربِ، وبِضاعَةٌ حينَ يَربَحُ، وهِيَ شَفيعَةٌ حينَ يَعتَريهِ الهَولُ، وهِيَ دَليلَةٌ ۱ حينَ يَنتَهي بِهِ اليَقينُ، وسُترَةٌ حينَ لا يَستُرُهُ ثَوبٌ. ۲
المواعظ العدديّة:لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! حكمت، ده تا كار انجام مى دهد: دل هاى مرده را زنده مى كند، بينوا را در جايگاه هاى پادشاهان مى نشاند، به فرومايه شرافت مى بخشد، بردگان را آزاد مى سازد، به غريب پناه مى دهد، نيازمند را توانگر مى سازد، بر شرافتِ شريف و سيادت سيّد مى افزايد. و آن از مال بهتر است و مايه امان از ترس است. سپرى در جنگ است، و كالايى است كه سود مى كند. هنگامى كه ترس او را مى لرزاند، شفاعت كننده است، و هنگامى كه يقين به او مى رسد، راه نماست، و هنگامى كه پوشاكى او را نمى پوشانَد، پوشاننده است».
محبوب القلوب:قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، إنَّ الدُّنيا لا خَيرَ فيها إلاّ لِأَحَدِ رَجُلَينِ: رَجُلٍ سَبَقَ مِنهُ عَمَلٌ سَيِّي فَهُوَ حَريصٌ عَلى أن يَتَدارَكَ بِعَمَلٍ صالِحٍ؛ لِيَغفِرَ اللّهُ تَعالى بِهِ سَيِّئاتِهِ، ورَجُلٍ أعطاهُ اللّهُ تَعالى فِي الدُّنيا شَرَفا وذِكراً، فَهُوَ يَلتَمِسُ شَرَفَ الآخِرَةِ وذِكرَها. ۱
محبوب القلوب:لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! در دنيا هيچ خيرى نيست، جز براى دو كس: مردى كه در گذشته عمل بدى از او سرزده و او حريص است كه آن را با عمل خوب، جبران كند خداى متعال با آن، بدى هايش را بيامرزد؛ و مردى كه خداى متعال در دنيا به او شرافت و آوازه اى بخشيده و او در جستجوى شرافت و ياد آخرت است».
۱.محبوب القلوب: ج 1 ص 204.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۸۳