فیلترها
نتایج جستجو برای «ستایش»: ۲۴۴ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ. ثُمَّ وَعَظَ أهلَ العَقلِ ورَغَّبَهُم فِي الآخِرَةِ فَقالَ: «وَمَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا إلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الاْخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أفَلاَ تَعْقِلُونَ». ۱ يا هِشامُ، ثُمَّ خَوَّفَ الَّذينَ لا يَعقِلونَ عِقابَهُ فَقالَ تَعالى: «ثُمَّ دَمَّرْنَا الاْخَرِينَ * وَ إنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ * وَ بِالَّيْلِ أفَلاَ تَعْقِلُونَ». ۲ وقالَ: «إنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أهْلِ هَـذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ * وَ لَقَد تَّرَكْنَا مِنْهَا ءَايَةَ بَيِّنَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ». ۳
يا
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال به وسيله خرد، حجّت ها را بر انسان ها تمام كرد. آن گاه، خردمندان را پند داد و آنان را به سوى آخرت ترغيب كرد و فرمود: «و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست، و قطعا سراى بازپسين براى كسانى كه پرهيزگارى مى كنند، بهتر است. آيا نمى انديشيد؟» . اى هشام! آن گاه [خداوند] كسانى را كه خردپيشه نيستند، از عذاب خود ترسانيد و فرمود: «سپس ديگران را هلاك كرديم و در حقيقت، شما بر آنان، صبحگاهان و شامگاهان، مى گذريد. آيا به فكر فرو نمى رويد؟» .
و فرمود: «ما بر مردم اين شهر، به [سزاى]گناهى كه مى كردند، عذابى از آسمان فرو خواهيم فرستاد، و از آن [شهر سوخته]براى مردمى كه مى انديشند، نشانه اى روشن باقى گذاشتيم» . اى هشام! خرد، با دانش همراه
۱.الأنعام: 32.
۲.الصافّات: 136 ـ 138.
۳.العنكبوت: 34 و 35.
۴.العنكبوت: 43.
۵.البقرة: 170.
۶.البقرة: 171.
۷.في المصدر «يستمع» وهو تصحيف.
۸.يونس: 42.
۹.الفرقان: 44.
۱۰.الحشر: 14.
۱۱.البقرة: 44.
۱۲.الأنعام: 116.
۱۳.لقمان: 25.
۱۴.العنكبوت: 63.
۱۵.سبأ: 13.
۱۶.ص: 24.
۱۷.غافر: 28.
۱۸.هود: 40.
۱۹.الأنعام: 37.
۲۰.المائدة: 103.
۲۱.الكافي: ج 1 ص 13 و ص 14 ح 12 عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 135 ح 30.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
تحف العقول:أثنى قَومٌ بِحَضرَتِهِ [صلى الله عليه و آله] عَلى رَجُلٍ حَتّى ذَكَروا جَميعَ خِصالِ الخَيرِ فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: كَيفَ عَقلُ الرَّجُلِ؟
فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، نُخبِرُكَ عَنهُ بِاجتِهادِهِ فِي العِبادَةِ وأصنافِ الخَيرِ تَسأَلُنا عَن عَقلِهِ؟!
فَقالَ صلى الله عليه و آله: إنَّ الأَحمَقَ يُصيبُ بِحُمقِهِ أعظَمَ مِن فُجورِ الفاجِرِ، وإنَّما يَرتَفِعُ العِبادُ غَدًا فِي الدَّرَجاتِ ويَنالونَ الزُّلفى مِن رَبِّهِم عَلى قَدرِ عُقولِهِم. ۱
تحف العقول:گروهى در حضور پيامبر خدا، مردى را ستايش كردند و همه ويژگى هاى خوب را برايش بر شمردند. آن گاه پيامبر خدا فرمود: «خرد او چگونه است؟».
گفتند: اى پيامبر خدا! ما از تلاش او در عبادت و ديگر خوبى ها سخن مى رانيم و تو از خرد او مى پرسى؟
فرمود: «نادان، از روى نادانى، دست به زشتى هايى بزرگ تر از زشتى هاى انسان گنهكار مى زند. همانا در روز واپسين، بندگان، به ميزان خردشان به رتبه هاى بالاتر نائل مى شوند و به پروردگار، تقرّب مى جويند».
۱.تحف العقول: ص 54، مجمع البيان: ج 10 ص 487 عن أنس نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 158 ح 144؛ ربيع الأبرار: ج 3 ص 137 عن أنس.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:الحَمدُ لِلّهِ. الَّذي بَطَنَ مِن خَفِيّاتِ الاُمورِ، وظَهَرَ فِي العُقولِ بِما يُرى في خَلقِهِ مِن عَلاماتِ التَّدبيرِ، الَّذي سُئِلَتِ الأَنبِياءُ عَنهُ فَلَم تَصِفهُ بِحَدٍّ ولا بِبَعضٍ، بَل وَصَفَتهُ بِفِعالِهِ ودَلَّت عَلَيهِ بِآياتِهِ، لا تَستَطيعُ عُقولُ المُتَفَكِّرينَ جَحدَهُ؛ لِأَنَّ مَن كانَتِ السَّماواتُ وَالأَرضُ فِطرَتَهُ وما فيهِنَّ وما بَينَهُنَّ وهُوَ الصّانِعُ لَهُنَّ، فَلا مَدفَعَ لِقُدرَتِهِ. ۱
امام على عليه السلام:ستايش، خداى را سزاست. كه از امور نهانى، پنهان است و بر اثر نشانه هاى تدبير ـ كه در آفريدگان او عيان شده ـ نزد خردها آشكار است؛ آن خدايى كه درباره اش از پيغمبرانش پرسيدند و آنان او را به حد و جزء داشتن نستودند؛ بلكه وى را به افعالش ستودند و به آياتش بدو راهنمايى نمودند. خردِ انديشمندان، او را انكار نمى كند؛ زيرا كسى كه آسمان و زمين و آنچه در ميان آنهاست، آفريده اوست و او سازنده همه آنهاست، قدرتش را بازدارنده اى نيست.
۱.الكافي: ج 1 ص 141 ح 7، التوحيد: ص 31 ح 1 وفيه «بنقص» بدل «ببعض» و «بأفعاله» بدل «بفعاله» وكلاهما عن الحارث الأعور، بحار الأنوار: ج 4 ص 265 ح 14.
الإمام عليّ عليهالسلام: يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَحتَرِسَ مِن سُكرِ المالِ وسُكرِ القُدرَةِ وسُكرِ
العِلمِ وسُكرِ المَدحِ وسُكرِ الشَّبابِ؛ فَإِنَّ لِكُلِّ ذلِكَ رِياحًا خَبيثَةً تَسلُبُ العَقلَ وتَستَخِفُّ الوَقارَ. ۱
امام على عليهالسلام: سزاوار است كه خردمند، خود را از مستىِ مال، مستى قدرت، مستى دانش، مستى ستايش، و مستى جوانى، نگه دارد؛ زيرا هر يك از اينها را بادهاى پليدى است كه خرد را مىزدايند و وقار را سبُك مىگردانند.
۱.غرر الحكم: ح 10948، عيون الحكم والمواعظ: ص 552 ح 10175.
عنه عليه السلام:يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَكتَسِبَ بِمالِهِ المَحمَدَةَ، ويَصونَ نَفسَهُ عَنِ المَسأَلَةِ. ۱
امام على عليه السلام:سزاوار است كه خردمند، با ثروتش ستايشْ به دست آورد و [آبروى]خويش را از درخواست، حفظ كند.
۱.غرر الحكم: ح 10942، عيون الحكم والمواعظ: ص 552 ح 10172.
عنه عليه السلامـ مِن وَصِيَّتِهِ لِكُمَيلِ بنِ زِيادٍ ـ: يا كُمَيلُ، إنَّ ذُنوبَكَ أكثَرُ مِن حَسَناتِكَ، وغَفلَتَكَ أكثَرُ مِن ذِكرِكَ، ونِعَمَ اللّهِ عَلَيكَ أكثَرُ مِن عَمَلِكَ. يا كُمَيلُ، إنَّكَ لا تَخلو مِن نِعَمِ اللّهِ عِندَكَ وعافِيَتِهِ إيّاكَ، فَلا تَخلُ مِن تَحميدِهِ، وتَمجيدِهِ، وتَسبيحِهِ، وتَقديسِهِ، وشُكرِهِ، وذِكرِهِ عَلى كُلِّ حالٍ. ۱
امام على عليه السلامـ از سفارش ايشان به كميل بن زياد ـ: اى كميل! گناهان تو بيش از كارهاى نيك توست، و غفلتت بيش از متذكّر بودنت، و نعمت هاى خدا به تو بيش از عمل توست. اى كميل! تو از نعمت هاى خدا و عافيت او بر كنار نيستى. پس هيچ گاه از ستايشگويى او و ياد كردنش به بزرگى و پاكى و قداست، و از سپاس گزارى اش، بركنار مباش و همواره او را ياد كن.
۱.تحف العقول: ص 174، بشارة المصطفى: ص 28 عن كميل بن زياد، بحار الأنوار: ج 77 ص 273 ح 1.
الخصال عن عبد اللّه بن حامد رفعه إلى بعض الصالحين عليهم السلام:الذِّكرُ مَقسومٌ عَلى سَبعَةِ أعضاءَ: اللِّسانِ، وَالرُّوحِ، وَالنَّفسِ، وَالعَقلِ، وَالمَعرِفَةِ، وَالسِّرِّ، وَالقَلبِ. وكُلُّ واحِدٍ مِنها يَحتاجُ إلَى الاِستِقامَةِ.
فَأَمَّا استِقامَةُ اللِّسانِ فَصِدقُ الإِقرارِ، وَاستِقامَةُ الرّوحِ صِدقُ الاِستِغفارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ الاِعتِذارِ، وَاستِقامَةُ العَقلِ صِدقُ الاِعتِبارِ، وَاستِقامَةُ المَعرِفَةِ صِدقُ الاِفتِخارِ، وَاستِقامَةُ السِّرِّ السُّرورُ بِعالَمِ الأَسرارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ اليَقينِ ومَعرِفَةُ الجَبّارِ.
فَذِكرُ اللِّسانِ الحَمدُ وَالثَّناءُ، وذِكرُ النَّفسِ الجَهدُ وَالعَناءُ، وذِكرُ الرُّوحِ الخَوفُ وَالرَّجاءُ، وذِكرُ القَلبِ الصِّدقُ
الخصالـ به نقل از عبد اللّه بن حامد، از يكى از اهل بيت عليهم السلام ـ: ياد [خدا] ميان هفت عضو، تقسيم شده است: زبان، روان، نفْس (/ تن)، خِرد، شناخت، درون، و دل. و هر يك از اينها را درستى بايد.
درستى زبان، به اقرار راستين است. درستى روان، به آمرزش خواهى راستين است. درستى نفْس، ۳ به پوزش خواهى راستين است. درستى خِرد، به پند آموختن راستين است. درستى شناخت، به افتخار راستين است. درستى درون، به شاد بودن به جهان نهان هاست، و درستى دل، به يقين راستين و شناخت [خداى] جبّار است.
پس، ياد كردن به زبان، ستايش و تمجيد [خدا] است و ياد كردن به نفْس (/ تن)، كوشش و رنج بردن است و ياد كردن به روان، بيم و اميد است و ياد كردن به دل، راستى و يك دلى است و ياد كردن به خِرد، بزرگداشت و شرم [از خدا] است و ياد
۱.في مشكاة الأنوار: «وذِكرُ السِّرِّ الرُّؤيَةُ وَاللِّقاءُ».
۲.الخصال: ص 404، مشكاة الأنوار: ص 113 ح 261، روضة الواعظين: ص 427، بحار الأنوار: ج 93 ص 153 ح 14.
۳.به قرينه ذكر «استقامة القلب» در ادامه متن حديث، يا بايد اين جا «النفس» باشد و در استنساخ، خطايى رخ داده باشد و يا مراد از «القلب»، همان نفْس و جان باشد.
الكافي عن العلاء بن كامل:سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام يَقولُ: «وَاذْكُر رَّبَّكَ فِى نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ» عِندَ المَساءِ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ وَحَدهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ ولَهُ الحَمدُ، يُحيي ويُميتُ، ويُميتُ ويُحيي، وهُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ».
قالَ: قُلتُ: بِيَدِهِ الخَيرُ!
قال: إنَّ بِيَدِهِ الخَيرَ، ولكِن قُل كَما أقولُ لَكَ، عَشرَ مَرّاتٍ، و «أعوذُ بِاللّهِ السَّميعِ العَليمِ» حينَ تَطلُعُ الشَّمسُ وحينَ تَغرُبُ، عَشرَ مَرّاتٍ. ۱
الكافىـ به نقل از علاء بن كامل ـ: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمايد: «در هنگام شب، «پروردگارت را در دل خويش، با زارى و ترس و بى صداى بلند، ياد كن» [و بگو]: «معبودى جز خداى يگانه و بى انباز نيست. پادشاهى و ستايش، از آنِ اوست. زنده مى كند و مى ميرانَد، و مى ميرانَد و زنده مى كند، و او بر هر چيزى تواناست».
من گفتم: خير، در دست اوست. ۲
فرمود: «البتّه كه خير، در دست اوست؛ امّا چنان كه به تو گفتم، بگو. ده بار [اين جملات را بگو] و نيز هنگام طلوع و غروب خورشيد، ده بار [بگو]: به خداى شنواى دانا پناه مى برم».
الإمام زين العابدين عليه السلامـ فِي الدُّعاءِ ـ: وأنطِق بِحَمدِكَ وشُكرِكَ وذِكرِكَ وحُسنِ الثَّناءِ عَلَيكَ لِساني. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ در دعا ـ: زبانم را به ستايش و سپاس و ياد و ثناگويى شايسته ات، گويا كن.
۱.الصحيفة السجّاديّة: ص 98 الدعاء 23.
عنه عليه السلامـ في قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَاذْكُرُواْ اللَّهَ فِى أَيَّامٍ مَّعْدُودَ تٍ» ـ: هِيَ أيّامُ التَّشريقِ؛ كانوا إذا أقاموا بِمِنى بَعدَ النَّحرِ تَفاخَروا، فَقالَ الرَّجُلُ مِنهُم: كانَ أبي يَفعَلُ كَذا وكَذا، فَقالَ اللّهُ جَلَّ ثَناؤُهُ: «فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَـتٍ [فَاذْكُرُواْ اللَّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ * ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَـسِكَكُمْ] ۱ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا» .
قالَ: وَالتَّكبيرُ: «اللّهُ أكبَرُ، اللّهُ أكبَرُ، لا إلهَ إلَا
امام صادق عليه السلامـ در باره اين سخن خداوند عز و جل: «و خدا را در روزهايى معيّن، ياد كنيد» ـ: مقصود، ايّام تشريق است. [مردم در جاهليت،] آن گاه كه پس از قربانى كردن، در مِنا مى ايستادند، بر يكديگر فخر مى فروختند. يكى از ايشان گفت: پدر من، چنين و چنان مى كرد. پس خداوند عز و جل فرمود: «پس چون از عرفات كوچ نموديد، خدا را در مشعر الحرام ياد كنيد، و يادش كنيد، چنان كه شما را كه پيش تر از بى راهان بوديد، فرا راه آورْد. پس، از همان جا كه [انبوه] مردم روانه مى شوند، شما نيز روانه شويد و از خداوند، آمرزش بخواهيد، كه خدا آمرزنده مهربان است. و چون آداب ويژه حجّ خود را به جاى آورديد، همان گونه كه پدران خود را به ياد مى آوريد، يا با ياد كردنى بيشتر، خدا را به ياد آوريد» . ۳
و خدا را به بزرگى ياد
امام على عليه السلام:هنگام غذا [خوردن]، خداوند عز و جل را ياد كنيد و هياهو نكنيد؛ چرا كه آن، نعمتى از نعمت هاى خدا و روزى اى از روزى هاى اوست و در برابر آن، وظيفه داريد كه از خداوند، سپاس گزارى كنيد و از او ياد نماييد و ستايش او گوييد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه مى خواهد در روز رستاخيز، برترين پيمانه مزد را دريافت كند، آخرين سخنش در مجلسش اين باشد: «منزّه است پروردگار تو، پروردگار شكوهمند، از آنچه وصف مى كنند! و درود بر فرستادگان! و ستايش، ويژه خدا، پروردگار جهانيان است» .
۱.الصافّات: 180 ـ 182.
۲.مجمع البيان: ج 8 ص 722 عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ عليه السلام، الكافي: ج 2 ص 496 ح 3 عن أبي بصير عن الإمام الباقر عليه السلام، عدّة الداعي: ص 241 عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 75 ص 468 ح 20؛ حلية الأولياء: ج 7 ص 123 عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ عليه السلام.
الإمام الصادق عليه السلام:مَن دَخَلَ سوقا أو مَسجِدَ جَماعَةٍ فَقالَ مَرَّةً واحِدَةً: «أشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، واللّهُ أكبَرُ كَبيرا، وَالحَمدُ للّهِِ كَثيرا، وسُبحانَ اللّهِ بُكرَةً وأصيلاً، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ العَلِيِّ العَظيمِ، وصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ» عَدَلَت لَهُ حَجَّةً مَبرورَةً. ۱
امام صادق عليه السلام:هر كس وارد بازارى يا مسجد قومى شود و يك بار بگويد: «گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى يگانه و بى انباز نيست، و خدا، بسى بزرگ است، و ستايش فراوان، خداى راست، و خدا را هر بام و شام، به پاكى مى ستايم، و هيچ نيرو و توانى نيست، مگر از خداى بلندمرتبه و باعظمت. و درود خدا بر محمّد و خاندان او باد!»، اين، براى او با يك حجّ پذيرفته شده، برابرى مى كند.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 3 ص 199 ح 3753، المحاسن: ج 1 ص 111 ح 102 كلاهما عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج 84 ص 19 ح 4 وج 76 ص 173 ح 6.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن دَخَلَ السّوقَ فَقالَ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ ولَهُ الحَمدُ، يُحيي ويُميتُ وهُوَ حَيٌّ لا يَموتُ، بِيدِهِ الخَيرُ وهُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ» كَتَبَ اللّهُ لَهُ ألفَ ألفِ حَسَنَةٍ، ومَحا عَنهُ ألفَ ألفِ سَيِّئَةٍ، ورَفَعَ لَهُ ألفَ ألفِ دَرَجَةٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه چون به بازار درآيد، بگويد: «معبودى جز خداى يگانه و بى انباز نيست. پادشاهى و ستايش، از آنِ اوست. زنده مى كند و مى ميراند و خود، زنده ناميراست. خير، در دست اوست و او بر هر چيزى تواناست»، خداوند به خاطر اين، براى او هزار هزار ثواب مى نويسد و هزار هزار گناه از او پاك مى كند و هزار هزار بار درجه اش را بالا مى برد.
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 491 ح 3428، سنن الدارمي: ج 2 ص 747 ح 2592، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 722 ح 1974 وفيه «و بنى له بيتا في الجنّة» بدل «و رفع له ألف ألف درجة»، حلية الأولياء: ج 2 ص 355 كلّها عن عمر بن الخطّاب، كنز العمّال: ج 4 ص 48 ح 9443.
الإمام زين العابدين عليه السلام:بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، الحَمدُ للّهِِ الأَوَّلِ قَبلَ الإِنشاءِ وَالإِحياءِ، وَالآخِرِ بَعدَ فَناءِ الأَشياءِ، العَليمِ الَّذي لا يَنسى مَن ذَكَرَهُ، ولا يَنقُصُ مَن شَكَرَهُ، ولا يُخَيِّبُ مَن دَعاهُ، ولا يَقطَعُ رَجاءَ مَن رَجاهُ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:به نام خداى مهرگستر مهربان. ستايش، خداوند را كه پيش از آن كه چيزى بيافريند و حياتى خلق كند، وجود داشته است، و پس از نيستى همه چيزها خواهد بود؛ آن دانايى كه هر كس را به ياد او باشد، فراموش نمى كند، و از [نعمت] آن كس كه سپاسش گويد، نمى كاهد، و آن كس را كه بخواندش، نوميد نمى گرداند، و اميد آن كس را كه به او اميد بندد، قطع نمى كند.
۱.المصباح للكفعمي: ص 138، البلد الأمين: ص 87، بحار الأنوار: ج 90 ص 134 ح 2.
الإمام العسكريّ عليه السلامـ في تَفسيرِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» ـ: اللّهُ هُوَ الَّذي يَتَأَلَّهُ إلَيهِ عِندَ الحَوائِجِ وَالشَّدائِدِ كُلُّ مَخلوقٍ عِندَ انقِطاعِ الرَّجاءِ مِن كُلِّ مَن هُوَ دونَهُ، وتَقَطُّعِ الأَسبابِ مِن جَميعِ ما سِواهُ، يَقولُ: بِسمِ اللّهِ؛ أي أستَعينُ عَلى اُموري كُلِّها بِاللّهِ الَّذي لا تَحِقُّ العِبادَةُ إلّا لَهُ، المُغيثِ إذَا استُغيثَ، وَالمُجيبِ إذا دُعِيَ.
وهُوَ ما قالَ رَجُلٌ لِلصّادقِ عليه السلام: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، دُلَّني عَلَى اللّهِ ما هُوَ؟ فَقَد أكثَرَ عَلَيَّ المُجادِلونَ وحَيَّروني!
فَقالَ لَهُ: يا عَبدَ اللّهِ، هَل رَكِبتَ سَفينَةً قَطُّ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: فَهَل كُسِرَ بِكَ حَيثُ لا سَفينَةَ تُنجيكَ ولا سِباحَةَ
امام عسكرى عليه السلامـ در تفسير «بسم اللّه الرحمن الرحيم» ـ: اللّه، آن موجودى است كه هر آفريده اى به هنگام نيازها و سختى ها، آن گاه كه اميدش از هر آنچه جز اوست، قطع و رشته ها از ما سواى او به كلّى بُريده مى شود، به او پناه مى برد، مى گويد: «بسم اللّه»؛ يعنى در همه كارهايم از آن خدايى كمك مى جويم كه پرستش، جز حقّ او نيست؛ همو كه هر گاه فريادخواهى شود، به فرياد مى رسد، و هر گاه او را بخوانند، پاسخ مى دهد.
اين، همان چيزى است كه مردى به امام صادق عليه السلام گفت: اى فرزند پيامبر خدا! مرا به خدا راه نمايى كن كه چيست؟ زيرا مجادله كنندگان، بر من هجوم آورده اند و سرگشته ام ساخته اند!
به او فرمود: «اى بنده خدا! آيا هرگز سوار كشتى شده اى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «آيا شده كه كشتى ات درهم شكند و نه
۱.الوَصْمُ: العَيب والعار. يقال: ما في فلان وَصمة (الصحاح: ج 5 ص 2052 «وصم»).
۲.الأنعام: 40 و 41.
۳.التوحيد: ص 230 ح 5، معاني الأخبار: ص 4 ح 2 وفيه إلى «حيث لا مغيث»، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 21 ح 5 و 6 و 7 وص 27 ح 9 كلّها عن محمّد بن زياد ومحمّد بن سيّار، بحار الأنوار: ج 92 ص 232 ح 14 وص 240 ح 48.
الدر المنثور عن اُمّ سلمة:قَرَأَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ * الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ * مَــلِكِ يَوْمِ الدِّينِ * إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ * اهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَ طَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ» ، وقالَ: هِيَ سَبعٌ يا اُمَّ سَلَمَةَ. ۱
الدرّ المنثورـ به نقل از اُمّ سلمه ـ: پيامبر خدا خواند: « «به نام خداوند بخشنده مهربان. ستايش، خداى را كه پروردگار جهانيان است. بخشنده مهربان است. صاحب روز جزاست. تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى خواهيم. ما را به راه راست. راه نمايى كن؛ راه آنان كه به ايشان نعمت دادى، نه آنان كه مورد خشم قرار گرفته اند و نه گم راهان» »، و فرمود: «اين، شد هفت آيه، اى امّ سلمه!».
۱.الدرّ المنثور: ج 1 ص 12 نقلاً عن ابن الأنباري في المصاحف.
الإمام الباقر عليه السلام:إذا قُمتَ بِاللَّيلِ مِن مَنامِكَ فَقُل: الحَمدُ للّهِِ الَّذي رَدَّ عَلَيَّ روحي لِأَحمَدَهُ وأعبُدَهُ.
ثُمَّ استَك وتَوَضَّأ، فَإِذا وَضَعتَ يَدَكَ فِي الماءِ، فَقُل: بِاسمِ اللّهِ وبِاللّهِ، اللّهُمَّ اجعَلني مِنَ التَّوّابينَ، وَاجعَلني مِنَ المُتَطَهِّرينَ.
فَإِذا فَرَغتَ فَقُل: الحَمدُ للّهِِ رَبِّ العالَمينَ. ۱
امام باقر عليه السلام:هر گاه شب [براى نماز] از خواب برخاستى، بگو: «سپاس خداوند را كه روح مرا به من باز گردانْد تا او را ستايش و عبادت كنم.».
سپس مسواك بزن و وضو بگير، و چون دستت را در آب گذاشتى، بگو: «به نام خدا و به يارى خدا. بار خدايا! مرا از توبه كاران و از اهل طهارت و پاكى قرار ده».
و چون وضويت را تمام كردى، بگو: «سپاسْ خداى را كه پروردگار جهانيان است».
۱.الكافي: ج 3 ص 445 ح 12، تهذيب الأحكام: ج 2 ص 123 ح 467 و ج 1 ص 76 ح 41 نحوه وكلّها عن زرارة، بحارالأنوار: ج 87 ص 188 ح 5.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِرَجُلٍ مِنَ الأَنصارِ ـ: إذا تَوَجَّهتَ إلى سَبيلِ الحَجِّ، ثُمَّ رَكِبتَ راحِلَتَكَ، ثُمَّ قُلتَ: «بِاسمِ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ»، ثُمَّ مَضَت راحِلَتُكَ، لَم تَضَع خُفّا ولَم تَرفَع خُفّا إلّا كُتِبَ لَكَ حَسَنَةٌ، ومُحِيَ عَنكَ سَيِّئَةٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به مردى از انصار ـ: هر گاه آهنگ سفر حج كردى و بر شترت نشستى و گفتى: «به نام خدا و ستايش، خداى را» و سپس شترت حركت كرد، با هر سُمى كه بگذارد و بردارد، براى تو يك ثواب نوشته مى شود و يك گناه از تو پاك مى گردد.
۱.تهذيب الأحكام: ج 5 ص 20 ح 57، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 203 ح 2138 كلاهما عن محمّد بن قيس عن الإمام الباقر عليه السلام، روضة الواعظين: ص 394.
عنه عليه السلام:لَرُبَّما تَرَكَ فِي افتِتاحِ أمرٍ بَعضُ شيعَتِنا «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»، فَيَمتَحِنُهُ اللّهُ بِمَكروهٍ؛ لِيُنَبِّهَهُ عَلى شُكرِ اللّهِ تَعالى وَالثَّناءِ عَلَيهِ، ويَمحُوَ عَنُه وَصمَةَ تَقصيرِهِ عِندَ تَركِهِ قَولَ: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ».
لَقَد دَخَلَ عَبدُ اللّهِ بنُ يَحيى عَلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام وبَينَ يَدَيهِ كُرسِيٌّ، فَأَمَرَهُ بِالجُلوسِ عَلَيهِ، فَجَلَسَ، فَمالَ بِهِ حَتّى سَقَطَ عَلى رَأسِهِ، فَأَوضَحَ ۱ عَن عَظمِ رَأسِهِ وسالَ الدَّمُ، فَأَمَرَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام بِماءٍ فَغَسَلَ عَنهُ ذلِكَ الدَّمَ.
ثُمَّ قالَ: اُدنُ مِنّي، فَدَنا مِنهُ، فَوَضَعَ يَدَهُ عَلى موضِحَتِهِ ـ وقَد كانَ يَجِدُ مِن ألَمِها ما لا صَبرَ
امام صادق عليه السلام:گاه يكى از شيعيان ما، در آغاز كارى، گفتنِ «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را ترك مى گويد و از اين رو، خداوند، او را به امر ناخوشايندى گرفتار مى سازد تا وى را متوجّه سپاس گزارى از خداوند بزرگ و ثناى او گردانَد و لكّه ننگِ تقصير در ترك «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را از او بزدايد.
يك بار عبد اللّه بن يحيى نزد امير مؤمنان رفت. جلو ايشان چهارپايه اى بود و به عبد اللّه فرمود كه روى آن چهارپايه بنشيند. تا عبد اللّه نشست، چهارپايه كج شد و او به سر افتاد و سرش شكست و خون جارى شد. امير مؤمنان دستور داد آب آوردند و خونش را شست. سپس فرمود: «نزديك من بيا».
عبد اللّه نزديك شد. ايشان دستش را بر شكاف سر او ـ كه از شدّت درد آن، تاب نمى آورد ـ نهاد و بر آن، دست كشيد و در آن، آب دهان انداخت.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۴۴