فیلترها
نتایج جستجو برای «داوری»: ۹۱ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الرضا عليه السلامـ فيما جَمَعَهُ الفَضلُ بنُ شاذانَ مِن كَلامِهِ في عِلَلِ الفَرائِضِ ـ: إن قالَ قائِلٌ: لِمَ أمَرَ اللّهُ العِبادَ ونَهاهُم؟ قيلَ: لِأَنَّهُ لا يَكونُ بَقاؤُهُم وصَلاحُهُم إلّا بِالأَمرِ وَالنَّهيِ، وَالمَنعِ عَنِ الفَسادِ وَالتَّغاصُبِ.
فَإن قالَ قائِلٌ: لِمَ تَعَبَّدَهُم؟ قيلَ: لِئَلّا يَكونوا ناسينَ لِذِكرِهِ، ولا تارِكينَ لِأَدَبِهِ، ولا لاهينَ عَن أمرِهِ ونَهيِهِ، إذ ۱ كانَ فيهِ صَلاحُهُم وفَسادُهُم وقوِامُهُم، فَلَو تُرِكوا بِغَيرِ تَعَبُّدٍ لَطالَ عَلَيهِمُ الأَمَدُ، وقَسَت قُلوبُهُم. ۲
امام رضا عليه السلامـ از سخنان ايشان در باره علّت واجبات كه فضل بن شاذان، آنها را گردآورى كرده است ـ: اگر كسى بگويد: «چرا خدا، به بندگانْ امر و نهى كرده است؟»، گفته مى شود: چون ماندگارى و درستى آنان، جز با امر و نهى و جلوگيرى از تباهى و تجاوز به يكديگر، ممكن نيست.
اگر كسى بگويد: «چرا از آنان عبادت خواسته شده است؟»، گفته مى شود: تا او را فراموش نكنند و تعاليمش را وا ننهند و از امر و نهى او غافل نشوند؛ چرا كه درستى و تباهى و پايدارى آنان، در گرو اين است، و اگر بدون [دستور به] عبادت، رها مى شدند، پس از گذشت زمانى دراز، سنگ دل مى شدند.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اُذكُرِ اللّهَ عِندَ هَمِّكَ إذا هَمَمتَ، وعِندَ لِسانِكَ إذا حَكَمتَ، وعِندَ يَدِكَ إذا قَسَمتَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه آهنگ كارى كردى، خداوند را در هنگام تصميم خود ياد كن، و هر گاه خواستى داورى كنى، خدا را با زبانت ياد كن، و هر گاه خواستى [چيزى را] قسمت كنى، خدا را در كارِ دستت يادآور شو.
۱.كنز الفوائد: ج 2 ص 31، بحار الأنوار: ج 77 ص 171 ح 7.
مجمع البيان عن أبي بصير:قُلتُ لَهُ [أَي لِلإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام]: جُعِلتُ فِداكَ، أَخبِرنِي عَنِ الرَّجُلِ المُؤمِنِ تَكُونُ [لَهُ] ۱ امرَأَةٌ مُؤمِنَةٌ يَدخُلانِ الجَنَّةَ يَتَزَوَّجُ أَحَدُهُما الآخَرَ؟ فَقالَ: يا أَبا مُحَمَّدٍ، إِنَّ اللّهَ حَكَمٌ عَدلٌ، إِذا كانَ هُو أَفضَلَ مِنها خَيَّرَهُ؛ فَإِنِ اختارَها كانَت مِن أَزواجِهِ، وَإِن كانَت هِي خَيرا مِنهُ خَيَّرَها؛ فَإِنِ اختارَتهُ كانَ زَوجا لَها. ۲
مجمع البيانـ به نقل از ابو بصير ـ: به ايشان (امام صادق عليه السلام) گفتم: فدايت شوم! مرد مؤمن، زنى مؤمن دارد و هر دو به بهشت مى روند. آيا در آن جا نيز با هم ازدواج مى كنند؟
فرمود: «اى ابو محمّد! خداوند، داورى دادگر است. اگر آن مرد از همسرش بهتر بوده است، او را مخيّر مى كند و چنانچه آن مرد مؤمن، همان همسرش را انتخاب كرد، او نيز يكى از همسرانش مى شود، و اگر همسرش از او بهتر بوده، او را مخيّر مى سازد و اگر آن زن، همان مرد را انتخاب كرد، او شوهرش خواهد بود».
صحيح البخاريّ عن أبي سعيد الخدريّ:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يُؤتى بِالمَوتِ كَهَيئَةِ كَبشٍ أملَحَ، فَيُنادي مُنادٍ: يا أهلَ الجَنَّةِ! فَيَشرَئِبّونَ ويَنظُرُونَ، فَيَقولُ: هَل تَعرِفونَ هذا؟ فَيَقولونَ: نَعَم، هذَا المَوتُ، وكُلُّهُم قَد رَآهُ. ثُمَّ يُنادي: يا أهلَ النّارِ! فَيَشرَئِبّونَ ويَنظُرونَ، فَيَقولُ: هَل تَعرِفونَ هذا؟ فَيَقولونَ: نَعَم هذَا المَوتُ، وكُلُّهُم قَد رَآهُ، فَيُذبَحُ. ثُمَّ يَقولُ: يا أهلَ الجَنَّةِ! خُلودٌ فَلا مَوتَ، ويا أهلَ النّارِ! خُلودٌ فَلا مَوتَ. ثُمَّ قَرَأَ: «وَ أَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِىَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِى غَفْلَةٍ» ۱. ۲
صحيح البخارىـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «مرگ را در شكل قوچى سياه و سفيد مى آورند و منادى اى ندا مى دهد كه: اى اهل بهشت!
بهشتيان، همگى گردن مى كشند و نگاه مى كنند. منادى مى گويد: آيا اين را مى شناسيد؟
مى گويند: آرى. اين، مرگ است. و همه آنها آن را ديده اند.
سپس ندا مى دهد كه: اى اهل دوزخ!
دوزخيان، همگى گردن مى كشند و نگاه مى كنند. منادى مى گويد: آيا اين را مى شناسيد؟
مى گويند: آرى. اين، مرگ است. و همه آنها آن را ديده اند.
در اين هنگام، آن قوچ را سر مى برند. سپس منادى مى گويد: اى اهل بهشت! از اين پس، جاودانگى است و مرگى در كار نيست، و اى اهل دوزخ! از اين پس، جاودانگى است و مرگى در كار نيست».
پيامبر صلى الله عليه و آله سپس اين آيه را خواند:
المستدرك على الصحيحين عن جابر بن عبد اللّه:خَرَجَ عَلَينا النَّبِيُ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا أَيُّها النّاسُ! إِنَّ للّهِِ سَرايا ۱ مِنَ المَلائِكَةِ، تحلّ وَتَقِفُ عَلى مَجالِسِ الذِّكرِ فِي الأَرضِ، فَارتَعُوا فِي رِياضِ الجَنَّةِ. قالُوا: وَأَينَ رِياضُ الجَنَّةِ؟ قالَ: مَجالِسُ الذِّكرِ، فَاغدُوا وَرُوحُوا فِي ذِكرِ اللّهِ وَذَكِّرُوهُ أَنفُسَكُم. ۲
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله به ميان ما آمد و فرمود: «اى مردم! خداوند، گردان هايى از فرشتگان دارد كه در مجالس ذكر زمينيان، فرود مى آيند و مى مانند. پس در باغ هاى بهشت بچريد».
گفتند: باغ هاى بهشت، كدام اند؟ فرمود: «مجالس ذكر. پس، صبح و شام، به ياد خدا بپردازيد و آن را به خويشتن يادآورى كنيد».
۱.السَّرَايا: جمع سَرِيَّة؛ وهي طائفة من الجيش يبلغ أقصاها أربعمئة (النهاية: ج 2 ص 363 «سرى»).
۲.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 672 ح 1820، مسند أبي يعلى: ج 2 ص 345 ح 1860، شعب الإيمان: ج 1 ص 398 ح 528، كنز العمّال: ج 1 ص 437 ح 1882؛ عدّة الداعي: ص 238، أعلام الدين: ص 275، إرشاد القلوب: ص 60 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 93 ص 163 ح 42.
الإمام الباقر عليه السلام:قالَ مُوسَى بنُ عِمرانَ:. إِلهِي، فَمَن يَنزِلُ دارَ القُدسِ عِندَكَ؟ قالَ: الَّذِينَ لا يَنظُرُ أَعيُنُهُم إِلَى الدُّنيا، وَلا يُذِيعُونَ أَسرارَهُم فِي الدِّينِ، وَلا يَأخُذُونَ عَلَى الحُكُومَةِ الرِّشا. اَلحَقُّ فِي قُلُوبِهِم، وَالصِّدقُ عَلَى أَلسِنَتِهِم، فَأُولئِكَ فِي سَترِي فِي الدُّنيا، وَفِي دارِ القُدسِ عِندِي فِي الآخِرَةِ. ۱
امام باقر عليه السلام:موسى بن عمران گفت:. بار خدايا! چه كسى در دار القدس تو، ساكن خواهد شد؟
فرمود: «كسانى كه به دنيا چشم ندوخته اند و اسرار دينى خود را فاش نمى سازند و در داورى، رشوه نمى ستانند. حق در دل هايشان است و راستگويى بر زبان هايشان. اينان در دنيا، در پناه من اند و در آخرت، در دار القدس من».
۱.الأمالي للمفيد: ص 85 ح 1 عن أبي حمزة الثمالي، بحار الأنوار: ج 69 ص 278 ح 13.
عنه صلى الله عليه و آله:إِنَّ أَدنى أَهلِ الجَنَّةِ مَنزِلَةً، رَجُلٌ صَرَفَ اللّهُ وَجهَهُ عَنِ النّارِ قِبَلَ الجَنَّةِ، وَمَثَّلَ لَهُ شَجَرَةً ذاتَ ظِلٍّ، فَقالَ: أَيْ رَبِّ، قَدِّمْنِي إِلى هذِهِ الشَّجَرَةِ فَأَكُونَ فِي ظَلِّها! فَقالَ اللّهُ: هَل عَسَيتَ إِن فَعَلتُ أَن تَسأَلَنِي غَيرَها؟ قالَ: لا وَعِزَّتِكَ! فَقَدَّمَهُ اللّهُ إِلَيها.
وَمَثَّلَ لَهُ شَجَرَةً ذاتَ ظِلٍّ وَثَمَرٍ، فَقال: أَي رَبِّ، قَدَّمَنِي إِلَى هذِهِ الشَّجَرَةِ أَكُونُ فِي ظِلِّها وَآكُلُ مِن ثَمَرِها! فَقالَ اللّهُ لَهُ: هَل عَسَيتَ إِن أَعطَيتُكَ ذلِكَ أَن تَسأَلَنِي غَيرَهُ؟ فَيَقُولُ: لا وَعِزَّتِكَ! فَيُقَدِّمُهُ اللّهُ إِلَيها.
فَتُمَثَّلُ لَهُ شَجَرَةٌ أُخرى ذاتُ ظِلٍّ وَثَمَرٍ وَماءٍ، فَيَقُولُ:
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دون پايه ترينِ اهل بهشت، كسى است كه خداوند، روى او را از آتش به جانب بهشت گردانيده و درختى سايه دار برايش رويانيده است. پس مى گويد: اى پروردگار! مرا به نزد اين درخت ببر تا در سايه اش باشم. خدا مى فرمايد: «اگر چنين كنم، ممكن است چيز ديگرى از من بخواهى». مى گويد: به عزّتت سوگند كه نمى خواهم.
پس خداوند، او را نزد آن درخت مى بَرَد و [سپس] درخت ديگرى با سايه و ميوه برايش مجسّم مى گردد. او مى گويد: اى پروردگار! مرا به نزد اين درخت ببر تا در سايه اش بيارَمَم و از ميوه اش بخورم. خداوند مى فرمايد: «اگر آن را به تو بدهم، ممكن است چيز ديگرى از من بخواهى!». مى گويد: به عزّتت سوگند كه نمى خواهم. پس خداوند، او را به نزد آن درخت مى برد. باز درخت ديگرى با سايه و ميوه و آب
الإمامة والسياسةـ في ذِكرِ قُدومِ مُعاوِيَةَ إلَى المَدينَةِ حاجّا وأخذِهِ البَيعَةَ لِيَزيدَ، وخُطبَتِهِ الَّتي يَمدَحُ فيها يَزيدَ الطّاغِيَةَ ووَصفِهِ بِالعِلمِ بِالسُّنَّةِ وقِراءَةِ القُرآنِ وَالحِلمِ ـ: فَقامَ الحُسَينُ عليه السلام فَحَمِدَ اللّهَ وصَلّى عَلَى الرَّسولِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ قالَ:
أمّا بَعدُ يا مُعاوِيَةُ! فَلَن يُؤَدِّيَ القائِلُ وإن أطنَبَ ۱ في صِفَةِ الرَّسولِ صلى الله عليه و آله مِن جَميعٍ جُزءا، وقَد فَهِمتُ ما لَبَستَ بِهِ الخَلَفَ بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن إيجازِ الصِّفَةِ، وَالتَّنَكُّبِ عَنِ استِبلاغِ النَّعتِ، وهَيهاتَ هَيهاتَ يا مُعاوِيَةُ! فَضَحَ الصُّبحُ فَحمَةَ الدُّجى، وبَهَرَتِ الشَّمسُ أنوارَ السُّرُجِ، ولَقَد فَضَّلتَ حَتّى
الإمامة و السياسةـ درباره آمدن معاويه به مدينه به قصد حج و گرفتن بيعت براى يزيد و خطبه اش كه در آن، يزيد طغيانگر را ستود و او را به سنّت دانى و قرآن خوانى و بردبارى توصيف مى كند ـ: امام حسين عليه السلام برخاست و خدا را ستود و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرستاد و سپس فرمود: «امّا بعد، اى معاويه! سخنران، هر چند كه توصيف پيامبر صلى الله عليه و آله را طول دهد، جز اندكى از آن را نمى تواند بگويد. من، آنچه را كه تو با توصيف كوتاهت بر خليفگان پوشاندى و از تكميل توصيف، شانه خالى كردى، دريافتم؛ هيهات؛ هيهات، اى معاويه! صبح، تاريكىِ شب را رسوا كرده و خورشيد، همه چراغ ها را در پرتو خود گرفته است. [برخى از آنان را]چنان برترى دادى كه به افراط كشيدى و آن قدر ويژه خوارى كردى كه اجحاف نمودى و [از
الإقبال:مِنَ الدَّعَواتِ المُشَرَّفَةِ في يَومِ عَرَفَةَ، دُعاءُ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ۱:
الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، ولا لِعَطائِهِ مانِعٌ، ولا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ، وهُوَ الجَوادُ الواسِعُ، فَطَرَ ۲ أجناسَ البَدائِعِ، وأتقَنَ بِحِكمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا يَخفى عَلَيهِ الطَّلائِعُ، ولا تَضيعُ عِندَهُ الوَدائِعُ، أتى بِالكِتابِ الجامِعِ، وبِشَرعِ الإِسلامِ النّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلخَليقَةِ صانِعٌ، وهُوَ المُستَعانُ عَلَى الفَجائِعِ، جازي كُلِّ صانِعٍ، ورائِشُ ۳ كُلِّ قانِعٍ ۴، وراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ ۵، ومُنزِلُ المَنافِعِ وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنّورِ السّاطِعِ، وهُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، ولِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، ولِلكُرُباتِ دافِعٌ،
الإقبال:از دعاهاى وارد شده در روز عرفه، دعاى مولايمان امام حسين ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ است ۵۴: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد، نه مى توان كسى را از عطاى او محروم ساخت. ساخته هيچ سازنده اى همچون ساخته او نيست. او بخشنده فراگير است. انواع پديده هاى بديع را آفريد و با حكمت خويش، ساخته ها را استوار كرد. طلايه ها [ى عالم وجود]بر او پنهان نيستند و امانت ها در نزد او تلف نمى شوند. كتاب جامع و شريعت اسلام را به مثابه نورى درخشان آورد. آفريدگان را ساخت و فريادرس در گرفتارى هاست. هرسازنده اى را پاداش مى دهد و زندگى هر قناعت پيشه اى را تأمين كند و بر هر نالانى، مهربان است. منفعت ها و كتاب جامع را با نورى درخشان، فرو فرستاد. اوست كه شنواى دعاهاست و بالا برنده درجه
۱.قال الكفعمي في حاشية البلد الأمين: ذكر السيّد الحسيب النسيب رضيّ الدين عليّ بن طاووس ـ قدّس اللّه روحه ـ في كتاب مصباح الزائر قال: روى بشر و بشير الأسديّان أنّ الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام، خرج عشيّة عرفة يومئذٍ من فسطاطه، متذلِّلاً خاشعا، فجعل عليه السلام يمشي هونا هونا، حتّى وقف هو وجماعة من أهل بيته وولده ومواليه في مَيسَرَةِ الجبل، مستقبلَ البيت، ثُمّ رفع يديه تلقاء وجهه كاستطعام المسكين، ثُمَّ قال: الحمد للّه الذي ليس لقضائه دافع. إلى آخره (البلد الأمين: ص 251، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 2).
۲.فَطَرَ: خلق (المصباح المنير: ص 476 «فطر»).
۳.يقال: راشَهُ يَريشُه؛ إذا أحسن حاله. وكلُّ من أوليته خيرا فقد رِشتَه (لسان العرب: ج 6 ص 310 «ريش»).
۴.القانِعُ: السائل، من القنوع: الرضا باليسير من العطاء (النهاية: ج 4 ص 114 «قنع»).
۵.الضَّارعُ: النحيف الضاوي الجسم (النهاية: ج 3 ص 84 «ضرع»).
۶.المنون: الدَّهرُ. والموتُ (القاموس المحيط: ج 4 ص 272 «منّ»).
۷.ظَعَنَ: سارَ (الصحاح: ج 4 ص 2159 «ظعن»).
۸.قال العلاّمة المجلسي: لم تشهّرني بخلقي؛ أي لم تجعل تلك الحالات الخسيسة ظاهرة للخلق في ابتداء خلقي لأصير محقّرا مهينا عندهم، بل سترت تلك الأحوال عنهم، وأخرجتني بعد اعتدال صورتي وخروجي عن تلك الاُصول الدّنية (بحار الأنوار: ج 60 ص 373). هذا وفي البلد الأمين: «لَم تُشهِدني خلقي».
۹.كَلأهُ: حرسه (القاموس المحيط: ج 1 ص 26 «كلأ»).
۱۰.الحُرّ من الطين والرَّمل: الطيّب. وحرّ كلّ أرضٍ: وسطها وأطيبها (تاج العروس: ج 6 ص 261 «حرر»).
۱۱.الدَّرأُ: الدَّفع (الصحاح: ج 1 ص 48 «درأ»).
۱۲.الخُذروف: عُوَيد، أو قصَبَة مشقوقة، يفرضُ في وسطه. (تاج العروس: ج 12 ص 157 «خذرف»). وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا.
۱۳.المارِن: ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح: ج 6 ص 2202 «مرن»).
۱۴.العِرنِينُ: الأنف (النهاية: ج 3 ص 223 «عرن»).
۱۵.الصِّماخ: قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط: ج 1 ص 522 «صمخ»).
۱۶.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله: العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب: ج 11 ص 180 «حمل»).
۱۷.الوَتِينُ: عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح: ج 6 ص 2210 «وتن»).
۱۸.التامور: علقة القلب ودمه (النهاية: ج 1 ص 196 «تمر»).
۱۹.نياط القلب: هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية: ج 5 ص 141 «نيط»).
۲۰.الشراسيف: وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية: ج 2 ص 459 «شرسف»).
۲۱.القُصْبُ: اسم للأمعاء كلّها (النهاية: ج 4 ص 67 «قصب»).
۲۲.الطارف: المستحدث، خلاف التالد والتليد (الصحاح: ج 4 ص 1394 «طرف»).
۲۳.إبراهيم: 34، النحل: 18.
۲۴.الرِفْدُ: العَطَاءُ والصلة (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۲۵.وَكَفَ الدَّمعُ: إذا تَقَاطَر (النهاية: ج 5 ص 220 «وكف»).
۲۶.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 253. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۲۷.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ: أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح: ج 6 ص 2468 «قنا»).
۲۸.البائقة: الداهية (الصحاح: ج 4 ص 1452 «بوق»).
۲۹.أبسَلَهُ: أسلَمَهُ للهَلَكَة. وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ: وَكَلَهُ إليهِ (اُنظر: القاموس المحيط: ج 3 ص 335 «بسل»). وفي البلد الأمين وبحار الأنوار: «فلا تَبتَلِني».
۳۰.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ. ساقه وطرده ويقال: هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب: ج 12 ص 602 «هجم»). وفي البلد الأمين: «يَتَجهَّمُني»، قال ابن الأثير في معناها: أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية: ج 1 ص 323 «جهم»).
۳۱.الرُّحب: السَّعَة (الصحاح: ج 1 ص 134 «رحب»).
۳۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين: ص 254.
۳۳.نيرُ الفدّان: الخشبة المعترضة في عنق الثورين، وقد يستعار للإذلال (مجمع البحرين: ج 3 ص 1853 «نير»).
۳۴.قَيَّضَ اللّه ُ فلانا لفلانٍ: أي جاء به وأتاحهُ له (الصحاح: ج 3 ص 1104 «قيض»).
۳۵.المحادّة: المعاداة والمخالفة والمنازعة (النهاية: ج 1 ص 353 «حدد»).
۳۶.وَصَبَ الشيء: دامَ وثَبَتَ (تاج العروس: ج 2 ص 468 «وصب»).
۳۷.أبوءُ بذنبي: أي ألتَزِمُ واُقِرُّ وأرجِعُ (النهاية: ج 1 ص 159 «بوء»).
۳۸.في بحار الأنوار والبلد الأمين: «أستقبلك».
۳۹.جَرَحَ واجتَرَحَ: اكتسبَ (الصحاح: ج 1 ص 358 «جرح»).
۴۰.أسبغ عليه النعمة: أي أتمّها (الصحاح: ج 4 ص 1320 «سبغ»).
۴۱.تقول: رَفَدتُه؛ إذا أعَنتَه (الصحاح: ج 2 ص 475 «رفد»).
۴۲.في المصدر: «المستقبلين»، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين.
۴۳.تَنَصَّلَ: أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية: ج 5 ص 67 «نصل»).
۴۴.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين: ص 258. وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 25 ح 11370.
۴۵.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين، ولم يذكر قوله بعد ذلك: «إلهي أنا الفقير.» إلى آخر الدعاء. ثمّ قال: فلم يكن له عليه السلام جهد إلاّ قوله: يا ربّ، يا ربّ، بعد هذا الدعاء، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام، والتأمين على دعائه، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه، وغربت الشمس، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين: ص 258 وراجع: بحار الأنوار: ج 98 ص 213 ح 2 و مستدرك الوسائل: ج 10 ص 26 ح 11370).
جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء.
۴۶.الضّيْمُ: الظلم (الصحاح: ج 5 ص 1973 «ضيم»).
۴۷.حَفِيَ به: أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية: ج 1 ص 409 «حفا»).
۴۸.في المصدر: «لا تَزال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴۹.الرَّمس: الدَّفن، والقَبر (القاموس المحيط: ج 2 ص 220 «رمس»).
۵۰.في المصدر: «الهواء»، والتصويب من بحار الأنوار.
۵۱.السُّرادِقُ: واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح: ج 4 ص 1496 «سردق»).
۵۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۵۳.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة): ص 339، البلد الأمين: ص 251 وليس فيه ذيله من: «إلهي، أنا الفقير في غناي.»، بحار الأنوار: ج 98 ص 216 ح 2.
۵۴.كفعمى در البلد الأمين، نوشته است: سيّد اصيل و پاك نژاد، رضى الدين على بن طاووس ـ كه خداوند، روحش را پاك گردانَد ـ در كتاب مصباح الزائر گفته است: بِشر و بشير اسدى روايت كرده اند كه امام حسين عليه السلام شب عرفه از خيمه اش بيرون آمد، در حالى كه آرام و افتاده حال بود و به آرامى گام بر مى داشت، تا اين كه خود وتعدادى از خاندان و فرزندان و دوستانش، در سمت چپ كوه، رو به قبله ايستادند. امام عليه السلام دستانش را تا مقابل صورتش بالا آورد، همانند سائلى كه غذا درخواست مى كند. آن گاه گفت: «ستايش، خداوندى را سِزَد كه نه از قضاى او مى توان جلوگيرى كرد و.».
۵۵.اين عبارت، ترجمه «لم تشهدنى» در متن عربى دعاست كه بر اساس نسخه البلد الأمين ترجمه شده است. علاّمه مجلسى در شرح نسخه بدل «لم تشهّرنى» مى گويد: يعنى آن حالت هاى بدنما در آغاز آفرينش جنينىِ مرا آشكار نساختى تا نزد مردم، پَست و خُرد نشوم؛ بلكه آنها را پوشاندى و پس از اعتدال و اتمامِ هيئتم، مرا بيرون آوردى.
۵۶.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا چنين آمده است: «امام را پس از اين دعا، سخنى جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من) نبود و اطرافيان و حاضران، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد، غروب كرد و امام حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان حركت كردند».
گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد بن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نيست، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا، بدان مى پردازيم.
مصباح المتهجّد:آخِرُ دُعاءٍ دَعا بِهِ عليه السلام يَومَ كوثِرَ ۱:
اللّهُمَّ [أنتَ] ۲ مُتَعالِي المَكانِ، عَظيمُ الجَبَروتِ، شَديدُ المِحالِ ۳، غَنِيٌّ عَنِ الخَلائِقِ، عَريضُ الكِبرِياءِ، قادِرٌ عَلى ما تَشاءُ، قَريبُ الرَّحمَةِ، صادِقُ الوَعدِ، سابِغُ النِّعمَةِ، حَسَنُ البَلاءِ، قَريبٌ إذا دُعيتَ، مُحيطٌ بِما خَلَقتَ، قابِلُ التَّوبَةِ لِمَن تابَ إلَيكَ، قادِرٌ عَلى ما أرَدتَ، ومُدرِكٌ ما طَلَبتَ، وشَكورٌ إذا شُكِرتَ، وذَكورٌ إذا ذُكِرتَ، أدعوكَ مُحتاجا، وأرغَبُ إلَيكَ فَقيرا، وأفزَعُ إلَيكَ خائِفا، وأبكي إلَيكَ مَكروبا ۴، وأستَعينُ بِكَ ضَعيفا، وأتَوَكَّلُ عَلَيكَ كافِيا، احكُم بَينَنا وبَينَ قَومِنا، فَإِنَّهُم غَرّونا وخَدَعونا وخَذَلونا وغَدَروا بِنا وقَتَلونا، ونَحنُ عِترَةُ
مصباح المتهجّد:آخرين دعاى امام عليه السلام هنگامى كه او در ميان گرفتند و مغلوب شد، [اين بود]: «خداى والا مكان، سِتُرگِ چيره، چاره ساز، بى نياز از آفريده ها، بزرگى ات فراگير، توانا بر هر چه بخواهى، رحمتت نزديك، وعده ات راست، فرو ريزنده نعمت، نيكوْ آزمون، نزديك چون خوانده شوى، محيط بر هر چه آفريدى، پذيرنده توبه آن كه به سويت باز گردد، توانا بر هر چه اراده كنى، دريابنده هر چه بجويى، سپاس گزار، چون سپاسَت بگزارند و ياد كننده، چون يادت كنند! از سرِ نياز، تو را مى خوانم و از سرِ نادارى به تو رغبت مى ورزم و از سرِ ترس، به تو پناه مى برم و از سرِ اندوه، نزد تو مى گِريم و از سرِ ضعف، يارى ات را مى طلبم و براى كفايت كردن، بر تو توكّل مى كنم. ميان ما و قوم ما داورى كن كه آنان، ما را فريفتند و نيرنگ
۱.المكثورُ: المغلوب، وهو الذي تكاثر عليه الناس فقهروه (النهاية: ج 4 ص 153 «كثر»).
۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من الإقبال.
۳.المِحالُ: وهو الكيد، وقيل: المكر، وقيل: القوّة والشِدَّة (النهاية: ج 4 ص 303 «محل»).
۴.الكُرْبة: الغمّ الذي يأخذ بالنفس، وكذلك الكرب (الصحاح: ج 1 ص 211 «كرب»).
۵.مصباح المتهجّد: ص 827 ح 887، المزار الكبير: ص 399، الإقبال: ج 3 ص 304، بحار الأنوار: ج 101 ص 348 ح 1.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیذکر و دعادعاهای امام در روز عاشورا +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:الدُّنيا دارُ مَن لا دارَ لَهُ، ومالُ مَن لا مالَ لَهُ، ولَها يَجمَعُ مَن لا عَقلَ لَهُ، وشَهَواتِها يَطلُبُ مَن لا فَهمَ لَهُ، وعَلَيها يُعادي مَن لا عِلمَ لَهُ، وعَلَيها يَحسُدُ مَن لا فِقهَ لَهُ، ولَها يَسعى مَن لا يَقينَ لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا، سراى كسى است كه سرا ندارد و ثروتِ كسى است كه ثروت ندارد. آن كه خردمند نيست، براى دنيا گردآورى مى كند، و آن كه فهم ندارد، در پىِ شهوت هاى دنيايى مى رود، و آن كه عالِم نيست، براى دنيا دشمنى مى كند، و آن كه ژرف انديش نيست، براى دنيا حسادت مى ورزد، و آن كه اهل يقين نيست، براى دنيا تلاش مى كند.
۱.روضة الواعظين: ص 491، بحار الأنوار: ج 73 ص 122.
عنه صلى الله عليه و آله:لا حَسَدَ إلّا فِي اثنَتَينِ: رَجُلٌ آتاهُ اللّهُ مالًا فَسَلَّطَهُ عَلى هَلَكَتِهِ فِي الحَقِّ، وآخَرُ آتاهُ اللّهُ حِكمَةً فَهُوَ يَقضي بِها ويُعَلِّمُها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:رشك بردن، تنها در دو جا سزاست: بر مردى كه توفيق يافته دارايىِ خداداده اش را در راه حقْ هزينه كند، و بر آن ديگرى كه حكمت خدادادى اش را در داورى و آموزش به كار مى بَرد.
۱.صحيح البخاري: ج 6 ص 2612 ح 6722 عن عبد اللّه بن مسعود.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتتشویق به طلب علم و حکمت +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:عَلَيكُم بِمُذاكَرَةِ العِلمِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بر شما باد يادآورىِ دانش براى يكديگر!
۱.جامع الأخبار: ص 110 ح 195 عن الإمام عليّ عليه السلام، بحارالأنوار: ج 1 ص 203 ح 21.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآداب آموختن +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:تَعَلَّمُوا العِلمَ وعَلِّموهُ النّاسَ، تَعَلَّمُوا الفَرائِضَ وعَلِّموهُ النّاسَ، تَعَلَّمُوا القُرآنَ وعَلِّموهُ النّاسَ فَإِنِّي امرُؤٌ مَقبوضٌ، وَالعِلمُ سَيُقبَضُ وتَظهَرُ الفِتَنُ حَتّى يَختَلِفَ اثنانِ في فَريضَةٍ لا يَجِدانِ أحَداً يَفصِلُ بَينَهُما. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانش را فراگيريد و به مردم بياموزيد. واجبات دين را ياد بگيريد و به مردم ياد دهيد. قرآن را فرا گيريد و به مردم بياموزيد. من، انسانى رفتنى ام و دانش به زودى جمع مى گردد و فتنه ها آشكار مى شوند، تا آن جا كه دو تن در فريضه اى اختلاف مى كنند و كسى را نمى يابند تا ميان آن دو، داورى كند.
۱.سنن الدارمي: ج1 ص78 ح225 عن ابن مسعود وراجع: السرائر: ج 3 ص 226.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتاحکام آموختن +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:العِلمُ الَّذي لا يُعمَلُ بِهِ كَالكَنزِ الَّذي لا يُنفَقُ مِنهُ، أتعَبَ صاحِبُهُ نَفسَهُ في جَمعِهِ ولَم يَصِل إلى نَفعِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانشى كه بدان عمل نمى شود، مانند گنجى است كه از آن خرج نمى شود. صاحبش در گردآورى اش خود را به رنج مى اندازد؛ ولى سودش را در نمى يابد.
۱.عدّة الداعي: ص 69، بحارالأنوار: ج 2 ص 37 ح 55.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتعالمان بد +1 مورد دیگر
الإرشاد:لَمّا أرادَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله تَقليدَهُ قَضاءَ اليَمَنِ، وإنفاذَهُ إلَيهِم لِيُعَلِّمَهُمُ الأَحكامَ ويُعَرِّفَهُمُ الحَلالَ مِنَ الحَرامِ، ويَحكُمَ فيهِم بِأَحكامِ القُرآنِ، قالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: «تُنفِذُني يا رَسولَ اللّهِ لِلقَضاءِ وأنَا شابٌّ ولا عِلمَ لي بِكُلِّ القَضاءِ» فَقالَ لَهُ: «اُدنُ مِنّي» فَدَنا مِنهُ فَضَرَبَ عَلى صَدرِهِ بِيَدِهِ، وقالَ: «اللّهُمَّ اهدِ قَلبَهُ وثَبِّت لِسانَهُ» قالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: «فَما شَكَكتُ في قَضاءٍ بَينَ اثنَينِ بَعدَ ذلِكَ المَقامِ». ۱
الارشاد:هنگامى كه پيامبر خدا، على عليه السلام را متولّى كار قضاوت در يمن كرد و او را به سوى مردم يمن فرستاد تا بديشان احكام و حلال و حرام را بياموزد و بر اساس دستورهاى قرآن، در ميان آنان داورى كند، امير مؤمنان به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اى پيامبر خدا! مرا به كار قضاوت وا مى دارى، در حالى كه من جوانم و اطّلاع كافى از كار قضا ندارم.
پيامبر به او فرمود: «نزديكم بيا».
على عليه السلام به نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و ايشان، دستش را بر سينه وى زد و چنين گفت: «بارخدايا! دلش را هدايت كن و زبانش را استوار بدار».
امير مؤمنان فرمود: پس از اين ماجرا، هرگز در قضاوت ميان دو چيز، ترديد نكردم.
۱.الإرشاد: ج 1 ص 194، بحار الأنوار: ج 40 ص 244 ح 21.
تاريخ اليعقوبي:إنَّ موسى عليه السلام قالَ لَهُم [لِبَني إسرائيلَ]: قَد بَلَّغتُكُم وَصايَا اللّهِ وعَرَّفتُكُم أمرَهُ فَاتَّبِعوا ذلِكَ، وَاعمَلوا بِهِ، فَقَد أتَت لي مِائَةٌ وعِشرونَ سَنَةً وقَد حانَت وَفاتي، وهذا يوشَعُ بنُ نونٍ القَيِّمُ فيكُم بَعدي، فَاسمَعوا لَهُ وأطيعوا أمرَهُ، فَإِنَّهُ يَقضي بَينَكُم بِالحَقِّ، ومَلعونٌ مَن خالَفَهُ وعَصاهُ. ۱
تاريخ اليعقوبى:موسى عليه السلام به بنى اسرائيل گفت: «سفارش هاى خداوند را به شما رساندم و فرمان او را به شما شناساندم. پس، آن را پيروى و بدان عمل كنيد.
من، صد و بيست سال عمر كردم و وفاتم نزديك شده است. پس از من، اين يوشع بن نون، سرپرست شماست. پس به او گوش سپاريد و فرمانش را پيروى كنيد كه ميان شما به حق، داورى مى كند و هر كس مخالفت و سرپيچى اش كند، نفرين شده است».
۱.تاريخ اليعقوبي: ج 1 ص 45.
عنه عليه السلام:يا أبانُ! كَيفَ يُنكِرُ النّاسُ قَولَ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام لَمّا قالَ: «لَو شِئتُ لَرَفَعتُ رِجلي هذِهِ، فَضَرَبتُ بِها صَدرَ ابنِ أبي سُفيانَ بِالشّامِ، فَنَكَستُهُ عَن سَريرِهِ». ولا يُنكِرونَ تَناوُلَ آصَفَ وصَِيِّ سُلَيمانَ عَرشَ بِلقيسَ، وإتيانَهُ سُلَيمانَ بِهِ قَبلَ أن يَرتَدَّ إلَيهِ طَرفُهُ! أ لَيسَ نَبِيُّنا صلى الله عليه و آله أفضَلَ الأَنبِياءِ، ووَصِيُّهُ عليه السلام أفضَلَ الأَوصِياءِ؟ أَفَلا جَعَلوهُ كَوَصِيِّ سَلَيمانَ؟ حَكَمَ اللّهُ بَينَنا وبَينَ مَن جَحَدَ حَقَّنا، وأنكَرَ فَضلَنا! ۱
امام صادق عليه السلام:اى اَبان! چگونه مردم، گفته امير مؤمنان را انكار مى كنند، آن گاه كه گفت: «اگر مى خواستم، اين پايم را بلند مى كردم و با آن به سينه پسر ابو سفيان در شام مى كوفتم و او را از تختش سرنگون مى كردم!»؛ ولى دسترسى آصف، وصىّ سليمان، به تخت بلقيس و آوردن آن را در كم تر از يك پلك زدن به نزد سليمان، انكار نمى كنند؟!
آيا پيامبر ما، برترينِ پيامبران نيست و وصىّ اش برترينِ اوصيا نيست؟! آيا او را همچون وصىّ سليمان قرار نمى دهند؟! خدا ميان ما و كسى كه حقّ ما را انكار و فضيلت ما را تكذيب مى كند، داورى كند!
۱.الاختصاص: ص 212 عن أبان الأحمر، بحار الأنوار: ج 14 ص 115 ح 12.
شرح نهج البلاغة:ومِمّا رَوَيناهُ مِنَ الشِّعرِ المَقولِ في صَدرِ الإِسلامِ المُتَضَمِّنِ كَونَهُ عليه السلام وَصِيَّ رَسولِ اللّهِ قَولُ عَبدِ اللّهِ بنِ أبي سُفيانَ بنِ الحارِثِ بنِ عَبدِ المُطَّلِبِ:
ومِنّا عَلِيٌّ ذاكَ صاحِبُ خَيبَرَ
وصاحِبُ بَدرٍ يَومَ سالَت كَتائِبُهُ
وَصِيُّ النَّبِيِّ المُصطَفى وَابنُ عَمِّهِ
فَمَن ذا يُدانيهِ ومَن ذا يُقارِبُهُ!
وقالَ عَبدُ الرَّحمنِ بنُ جُعَيلٍ:
لَعَمري لَقَد بايَعتُم ذا حَفيظَةٍ
عَلَى الدّينِ مَعروفَ العَفافِ مُوَفَّقا
عَلِيّا وَصِيَّ المُصطَفى وَابنَ عَمِّهِ
وأوَّلَ مَن صَلّى أخَا الدّينِ وَالتُّقى
وقالَ أبُو الهَيثَمِ بنُ التَّيِّهانِ ـ وكانَ بَدرِيّا ـ:
قُل لِلزُّبَيرِ وقُل لِطَلحَةَ إنَّنا
نَحنُ الَّذين
شرح نهج البلاغة:از ميان اشعارى كه در صدر اسلام سروده شد و دربردارنده اين مطلب بود كه على عليه السلام وصىّ پيامبر خداست، گفته عبد اللّه بن ابى سفيان بن حارث بن عبد المطّلب است:
و از ماست على، آن فاتح خيبر
و فاتح بدر، هنگامى كه سواران سرازير شدند.
وصىّ پيامبرِ برگزيده و پسر عموى اوست
پس چه كس به او نزديك مى گردد و بدو مى رسد؟
و عبد الرحمان بن جعيل سروده است:
به جانم سوگند، با كسى بيعت كرديد كه ديندار است
و به عفّت، مشهور و موفّق.
على را مى گويم، وصىّ مصطفى و پسر عموى او
و نخستين كسى كه نماز خوانْد، و برادر دين و تقوا.
و ابو هيثم بن تَيّهان، از مجاهدان بدر، چنين سروده است:
به زبير و طلحه بگو كه ما
همانانيم كه شعارمان اين است: [ما]انصاريم.
ما
۱.في الحديث: «أنّه صلى الله عليه و آله وقف على قَليب بدر» القَليب: البئر لم تُطوَ (النهاية: ج 4 ص 98 «قلب»).
۲.قعس: تأخّر ورجع إلى خلف (لسان العرب: ج 6 ص 177 «قعس»).
۳.أحجم عن الأمر: كفّ أو نكص هيبة (لسان العرب: ج 12 ص 116 «حجم»).
۴.العندم: شجر أحمر، وقال بعضهم: دم الغزال (لسان العرب: ج 12 ص 430 «عندم»).
۵.رجل مُعلِم: إذا عُلم مكانه في الحرب بعلامة أعلمَها (لسان العرب: ج 12 ص 419 «علم»).
۶.المُرّان: الرماح الصُّلبة اللَّدنة، واحدتها مُرّانة (لسان العرب: ج 13 ص 403 «مرن»).
۷.جاحِم الحرب: وهو ضِيقُها وشدّتها (لسان العرب: ج 12 ص 85 «جحم»).
۸.الظعينة: المرأة في الهودج، وأصل الظعينة: الراحلة التي يُرحل ويُظعن عليها؛ أي يُسار (لسان العرب: ج 13 ص 271 «ظعن»).
۹.جاء بآبِدة: أي بأمر عظيم ينفر منه ويستوحش (النهاية: ج 1 ص 13 «أبد»).
۱۰.ماد: تحرّك بشدّة ومنه قوله تعالى: «أَن تَمِيدَ بِكُمْ» (النحل: 15) أي تضطرب بكم، وتدور بكم، وتحرّككم حركةً شديدة (تاج العروس: ج 5 ص 264 «ميد»).
۱۱.الفَسْل: الرذل النذل الذي لا مروّة له (لسان العرب: ج 11 ص 519 «فسل»).
۱۲.جالدناهم بالسيوف: ضاربناهم (لسان العرب: ج 3 ص 125 «جلد»).
۱۳.الفصول المختارة: ص 270، وقعة صفّين: ص 18 نحوه وكلاهما عن جرير البجلي.
۱۴.وقعة صفّين: ص 23 وفيه «له الفضل والسبق.».
۱۵.وقعة صفّين: ص 24 وفيه «في العالم» بدل «والعالم» وزاد:
رَسُولُ الوَصِيِ وَصِيُّ النَبِيِّوخَيرُ البَرِيَّةِ مِن قَائِمٍ
۱۶.تخازر الرجل: إذا ضيّق جفنه ليُحدّد النظر، كقولك: تعامى وتجاهل (لسان العرب: ج 4 ص 236 «خزر»).
۱۷.القرم من الرجال: السيّد المعظّم (لسان العرب: ج 12 ص 473 «قرم»).
۱۸.وقعة صفّين: ص 43 نحوه.
۱۹.يقال للرجل المتمزّق الثياب: مُنخرق السربال (لسان العرب: ج 10 ص 73 «خرق»).
۲۰.في المثل: اِستَنوَقَ الجَمَلُ: صار كالنّاقَةِ في ذُلّها (لسان العرب: ج 10 ص 362 «نوق»).
۲۱.العَضْهُ والعِضَهُ والعَضيهة: القالة القبيحة؛ وهي الإفك والبهتان والنميمة (لسان العرب: ج 13 ص 515 «عضه»).
۲۲.وقعة صفّين: ص 49 نحوه.
۲۳.وقعة صفّين: ص 365 وفيه «النضر بن عجلان الأنصاري».
۲۴.يقال: هَشّ يَهِشّ: إذا فرح به واستبشر، وارتاحَ له وخفّ (النهاية: ج 5 ص 264 «هشش»).
۲۵.الجحفل: الجيش الكثير (مجمع البحرين: ج 1 ص 272 «جحف»).
۲۶.وقعة صفّين: ص 382 نحوه.
۲۷.وقعة صفّين: ص 385 نحوه.
۲۸.عَيْرُ القوم: سيّدهم. والحَلاحِل: جمع حُلاحِل؛ وهو السيّد في عشيرته، الشجاع الركين (لسان العرب: ج 4 ص 621 «عير» و ج11 ص 174 «حلل»).
۲۹.وقعة صفّين: ص 416 وفيه «الفضل بن عبّاس».
۳۰.شرح نهج البلاغة: ج 1 ص 143ـ150.
۳۱.ابتر، هم به معناى «بى خير» است و هم به معناى «نسلْ گسيخته» و به هر حال، مراد، عاص بن وائل (پدر عمرو) است كه خدا او را در سوره كوثر، «دشمن پيامبر صلى الله عليه و آله» و «ابتر» خوانده است. (م)
۳۲.مراد، عمرو بن عاص بن وائل است.
۳۳.پيدايى ستاره شب، كنايه از تيره و تار شدن روز و روزگار آنهاست.
۳۴.در وقعة صفّين، اين شعر، از نضر بن عجلان انصارى دانسته شده و در پايان آن به جاى «لتحمدوه آجلاً؛ در آينده، بدين كار، ستوده شويد» آمده است: «تصادفوه عاجلاً؛ شتابان به سوى او برويد».
۳۵.گفتنى است نقل ابن ابى الحديد از كتاب وقعة صِفّين، با آنچه در نسخه فعلى وقعة صفّين هست، تفاوت هايى دارد. (م)
امام صادق عليه السلام:چون آيه «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خود و خانواده خود را از آتش نگه داريد» نازل شد، مردم گفتند: يا رسول اللّه! چگونه خود و خانواده مان را حفظ كنيم؟ فرمود: عمل خير انجام دهيد و آن را به خانواده خود نيز يادآورى كنيد و بر پايه فرمانبردارى از خدا پرورششان دهيد.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۹۱