فیلترها
نتایج جستجو برای «خمس»: ۵۳۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه عليه السلامـ مِن كِتابِهِ الَّذي كَتَبَهُ إلَى المُفَضَّلِ يَذكُرُ فيهِ مُناظَرَةً لَهُ مَعَ طَبيبٍ هِندِيٍّ ـ: ثُمَّ قالَ [الطَّبيبُ]: أخبِرني بِمَ تَحتَجُّ في مَعرِفَةِ رَبِّكَ الَّذي تَصِفُ قُدرَتَهُ ورُبوبِيَّتَهُ، وإنَّما يَعرِفُ القَلبُ الأَشياءَ كُلَّها بِالدَّلالاتِ الخَمسِ الَّتي وَصَفتُ لَكَ؟
قُلتُ: بِالعَقلِ الَّذي في قَلبي، وَالدَّليلِ الَّذي أحتَجُّ بِهِ في مَعرِفَتِهِ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در نامه اى كه براى مفضّل نوشت و در آن از گفتگويش با پزشك هندى ياد كرد ـ: آن گاه پزشك گفت: به من بگو چگونه بر شناخت پروردگارى كه او را به توانايى و ربوبيّت وصف مى كنى، استدلال مى كنى، حال آن كه قلب، همه چيز را با حواس پنجگانه كه شرح دادم، باز مى شناسد؟
گفتم: [شناخت خداوند،] با خردى است كه در قلب من جاى دارد و با برهانى كه در شناخت خداوند، بدان استدلال مى كنم.
۱.بحار الأنوار: ج 3 ص 153 عن المفضّل بن عمر.
عنه عليه السلام:يُرَبَّى الصَّبِيُّ سَبعًا، ويُؤَدَّبُ سَبعًا، ويُستَخدَمُ سَبعًا، ومُنتَهى طولِهِ في ثَلاثٍ وعِشرينَ سَنَةً.، وعَقلِهِ في خَمسٍ وثَلاثينَ سَنَةً، وما كانَ بَعدَ ذلِكَ فَبِالتَّجارِبِ. ۱
امام على عليه السلام:بچه ها هفت سال پرورش مى يابند؛ هفت سال تربيت مى شوند؛ هفت سال به كار گماشته مى شوند؛ نهايت افزايش قدشان در بيست و سه سالگى است، و پايان دوره رشد خِردشان سى و پنج سالگى است. پس از آن، هر چه [رشد عقلشان] باشد، بر اثر تجربه است.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 3 ص 493 ح 4746، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 478 ح 1653 نحوه، بحار الأنوار: ج 104 ص 96 ح 46.
الإمام الصادق عليه السلام:يَزيدُ عَقلُ الرَّجُلِ بَعدَ الأَربَعينَ إلى خَمسينَ وسِتّينَ، ثُمَّ يَنقُصُ عَقلُهُ بَعدَ ذلِكَ. ۱
امام صادق عليه السلام:خِرد آدمى پس از چهل سالگى تا پنجاه يا شصت سالگى افزايش مى يابد و پس از آن، رو به كاستى مى نهد.
۱.الاختصاص: ص 244، بحار الأنوار: ج 1 ص 131 ح 27.
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه عليه السلام:لَم يُقَسَّم بَينَ العِبادِ أقَلُّ مِن خَمسٍ: اليَقينِ، وَالقُنوعِ، وَالصَّبرِ، وَالشُّكرِ، وَالَّذي يُكَمِّلُ لَهُ هذا كُلَّهُ العَقلُ. ۱
امام صادق عليه السلام:كمترين خصلت هايى كه ميان بندگان تقسيم شده اند، عبارت اند از: يقين، قناعت، شكيبايى و سپاس گزارى، و آنچه همه اينها را براى آدمى كامل مى كند، خرد است.
۱.الخصال: ص 285 ح 36، المحاسن: ج 1 ص 306 ح 601 وفيه «لم يقسّم اللّه بين الناس شيئًا» بدل «لم يقسّم بين العباد» وكلاهما عن عبداللّه بن مسكان، روضة الواعظين: ص 7، بحار الأنوار: ج 1 ص 87 ح 9.
فاطمة عليهاالسلامـ في دُعائِها عَقيبَ الصَّلَواتِ الخَمسِ ـ: سَيِّدي. إلَيكَ المُشتَكى، وأنتَ المُستَعانُ والمُرتَجى ۱.
فاطمه عليهاالسلامـ در تعقيبات نمازهاى پنجگانه ـ: آقاى من!. مرجع شكايات، تويى و از تو بايد يارى خواست و به تو بايد اميد بست.
۱.فلاح السائل: ص 423 ح 290، بحار الأنوار: ج 86 ص 104 ح 8.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّ اللّهَ أمَرَ يَحيَى بنَ زَكَرِيّا بِخَمسِ كَلِماتٍ أن يَعمَلَ بِها ويَأمُرَ بَني إسرائيلَ أن يَعمَلوا بِها. فَقالَ:. آمُرُكُم أن تَذكُرُوا اللّهَ؛ فَإِنَّ مَثَلَ ذلِكَ كَمَثَلِ رَجُلٍ خَرَجَ العَدُوُّ في أثَرِهِ سِراعا، حَتّى إذا أتى عَلى حِصنٍ حَصينٍ فَأَحرَزَ نَفسَهُ مِنهُم؛ كَذلِكَ العَبدُ لا يُحرِزُ نَفسَهُ مِنَ الشَّيطانِ إلّا بِذِكرِ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند به يحيى پسر زكريا، پنج فرمان داد كه هم خود به كار ببندد و هم به بنى اسرائيل بفرمايد كه به كارشان بندند. پس فرمود: «. شما را فرمان مى دهم كه خدارا ياد كنيد؛ زيرا داستان ياد خدا كردن، داستان آن مردى است كه دشمن در پىِ او شتابان روان گشته است، و او به دژى استوار مى رسد و خود را از گزند دشمن، نگه مى دارد. بنده نيز خويشتن را از گزند شيطان، نگه نمى دارد، مگر با ياد و نام خدا.
۱.سنن الترمذي: ج 5 ص 148 ح 2863، مسند ابن حنبل: ج 6 ص 90 ح 17170، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 583 ح 1534، صحيح ابن حبّان: ج 14 ص 124 ح 6233 كلّها عن الحارث الأشعري نحوه، كنز العمّال: ج 15 ص 914 ح 43577.
المستدرك على الصحيحين عن اُمّ سلمة:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَرَأَ فِي الصَّلاةِ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» فَعَدَّها آيَةً، «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ» آيَتَينِ، «الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» ثَلاثَ آياتٍ، «مَــلِكِ يَوْمِ الدِّينِ» أربَعَ آياتٍ، وقالَ هكَذا: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» وجَمَعَ خَمسَ أصابِعِهِ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از اُمّ سلمه ـ: پيامبر خدا در نماز «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را خواند و آن را يك آيه شمرد، «الحمد للّه رب العالمين» را آيه دوم، «الرحمن الرحيم» را آيه سوم، «مالك يوم الدين» را آيه چهارم، و «ايّاك نعبد وايّاك نستعين» كه گفت، پنج انگشتش را جمع كرد.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 356 ح 848، السنن الكبرى: ج 2 ص 66 ح 2385، صحيح ابن خزيمة: ج 1 ص 248 ح 493 نحوه.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في حَديثٍ ذَكَرَ فيهِ أنَّ اللّهَ عز و جل لَمّا خَلَقَ إبراهيمَ عليه السلام كَشَفَ لَهُ عَن بَصَرِهِ فَنَظَرَ إلى أنوارِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وأهلِ بَيتِهِ عليهم السلام في جانِبِ العَرشِ، إلى أن قالَ ـ: قالَ [إبراهيمُ عليه السلام]: إلهي وسَيِّدي، وأرى عِدَّةَ أنوارٍ حَولَهُم لا يُحصي عِدَّتَهُم إلّا أنتَ! قالَ: يا إبراهيمُ، هؤُلاءِ شيعَتُهُم ومُحِبُّوهُم.
قالَ: إلهي وسَيِّدي، بِمَ يُعرَفُ شيعَتُهُم ومُحِبُّوهُم؟ قالَ: يا إبراهيمُ، بِصَلاةِ الإحدى وَالخَمسينَ، وَالجَهرِ بِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»، وَالقُنوتِ قَبلَ الرُّكوعِ، وسَجدَتَيِ الشُّكرِ، وَالتَّخَتُّمِ بِاليَمينِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در حديثى كه در آن فرمود: خداوند عز و جل چون ابراهيم را آفريد، پرده از ديده اش كنار زد و او انوار محمّد صلى الله عليه و آله و اهل بيت او را در كنار عرش ديد،. ـ: [ابراهيم عليه السلام] گفت: معبودا و سرورا! پيرامون ايشان، نورهايى مى بينم كه شمارِ آنها را كسى جز تو نمى داند.
خداوند فرمود: «اى ابراهيم! آنها پيروان و دوستداران ايشان اند».
ابراهيم عليه السلام گفت: معبودا و سرورا! پيروان و دوستداران ايشان، به چه شناخته مى شوند؟
فرمود: «اى ابراهيم! به پنجاه و يك [ركعت] نماز، ۲ و بلند گفتن بسم اللّه الرحمن الرحيم و قنوت خواندن پيش از ركوع، و گزاردن سجده شكر [در پايان نماز]، و انگشترى را در دست راست كردن».
الإمام الصادق عليه السلام:إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ يُقبِلُ قَومٌ عَلى نَجائِبَ ۱ مِن نورٍ يُنادونَ بِأَعلى أصواتِهِم: الحَمدُ للّهِِ الَّذي صَدَقَنا وَعدَهُ، وأورَثَنا أرضَهُ نَتَبَوَّأُ ۲ مِنَ الجَنَّةِ حَيثُ نَشاءُ، فَتَقولُ الخَلائِقُ: هذِهِ زُمرَةُ الأَنبِياءِ، فَإِذَا النِّداءُ مِن قِبَلِ اللّهِ عز و جل: هؤُلاءِ شيعَةُ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ، فَهُم ۳ صَفوَتي مِن عِبادي، وخِيَرَتي مِن بَرِيَّتي، فَتَقولُ الخَلائِقُ: إلهَنا وسَيِّدَنا، بِما نالوا هذِهِ الدَّرَجَةَ؟ فَإِذَا النِّداءُ مِن قِبَلِ اللّهِ: بِتَخَتُّمِهِم بِاليَمينِ، وصَلاتِهِم إحدى وخَمسينَ، وإطعامِهِمُ المِسكينَ، وتَعفيرِهِمُ الجَبينَ، وجَهرِهِم بِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ». ۴
امام صادق عليه السلام:چون روز رستاخيز شود، مردمانى سوار بر ماده شترانى نَژاده از نور مى آيند و بانگ برمى دارند كه: ستايش، خداى را كه به وعده اش با ما وفا كرد و زمينش را به ما ميراث داد تا در هر جاى از بهشت كه بخواهيم، ساكن شويم.
پس خلايق مى گويند: «اينان، گروه پيامبران اند»؛ امّا از جانب خداوند عز و جل بانگ مى آيد كه: «اينان، پيروان على بن ابى طالب اند. اينان، بندگان برگزيده من و آفريدگانِ منتخب من هستند».
خلايق مى گويند: اى معبود ما و اى سرور ما! از چه سبب به اين مقام رسيده اند؟
از جانب خداوند، ندا مى آيد كه: «از براى كردن انگشترى در دست راست، گزاردن پنجاه و يك ركعت نماز، غذا دادن به مستمندان، نهادن پيشانى بر خاك [در سجده]، و بلند گفتن بسم اللّه الرحمن الرحيم».
۱.النَّجيبُ: الفاضل من كلِّ حيوان، والجمع: النُّجَباءُ؛ والاُنثى: النَّجيبَةُ، والجمع: النجائب (مجمع البحرين: ج 3 ص 1749 «نجب»).
۲.أي ننزل منازلها حيث نهوى (مجمع البحرين: ج 1 ص 200 «بوأ»).
۳.في المصدر: «فهو»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴.تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 524 ح 38 نقلاً عن الكراجكي في كنز الفوائد، بحار الأنوار: ج 36 ص 69 ح 16 وج 85 ص 79 ح 19.
الإمام العسكريّ عليه السلام:عَلاماتُ المُؤمِنِ خَمسٌ: صَلاةُ الخَمسينَ، وزِيارَةُ الأَربَعينَ، وَالتَّخَتُّمُ فِي اليَمينِ، وتَعفيرُ الجَبينِ، وَالجَهرُ بِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ». ۱
امام عسكرى عليه السلام:نشانه هاى مؤمن، پنج چيز است: [گزاردن] پنجاه ركعت نماز [در شبانه روز]، [خواندن] زيارت اربعين، انگشترى را در دست راست كردن، پيشانى بر خاك نهادن [در برابر خدا]، و بلند گفتن «بسم اللّه الرحمن الرحيم».
۱.تهذيب الأحكام: ج 6 ص 52 ح 122، المزار للمفيد: ص 53، مصباح المتهجّد: ص 788، الإقبال: ج 3 ص 100، روضة الواعظين: ص 215 وفيها «صلاة إحدى وخمسين» بدل «صلاة الخمسين»، بحار الأنوار: ج 101 ص 106 ح 17.
عنه صلى الله عليه و آله:لَمّا عُرِجَ بي إلَى السَّماءِ السّابِعَةِ، مَرَرتُ عَلى قَصرٍ مِن لُؤلُؤَةٍ بَيضاءَ، فَقُلتُ: لِمَن هذا يا حَبيبي جَبرَئيلُ؟
قالَ: لِمَن يَقرَأُ كُلَّ يَومٍ: «سُبحانَ اللّهِ بِعَدَدِ ما خَلَقَ، سُبحانَ اللّهِ بِعَدَدِ ما هُوَ خالِقٌ إلى يَومِ القِيامَةِ» خَمسَ عَشرَةَ مَرَّةً، وَالحَمدُ للّهِِ رَبِّ العالَمينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون به آسمان چهارم برده شدم، بر كاخى گذشتم كه از مرواريد سپيد بود. گفتم: جبرئيل عزيزم! اين، از آنِ كيست؟
گفت: از آن كسى كه هر روز پانزده مرتبه بگويد: «پاكا خداوند، به شمارِ آنچه آفريد! پاكا خداوند، به شمارِ آنچه تا روز رستاخيز مى آفريند!». و ستايش، خداى را كه پروردگار جهانيان است.
۱.بحار الأنوار: ج 86 ص 53 ح 57 نقلاً عن اختيار ابن الباقي.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قولوا: «لا إلهَ إلَا اللّهُ وَاللّهُ أكبَرُ»، وقولوا: «سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ»، وقولوا: «تَبارَكَ اللّهُ»؛ فَإِنَّهُنَّ خَمسٌ لا يَعدِلُهُنَّ شَيءٌ، عَلَيهِنَّ فَطَرَ اللّهُ مَلائِكَتَهُ، ومِن أجلِهِنَّ رَفَعَ سَماءَهُ، ودَحا أرضَهُ، وبِهِنَّ جَبَلَ ۱ إنسَهُ وجِنَّهُ، وفَرَضَ عَلَيهِم فَرائِضَهُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بگوييد: «معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگ تر است». بگوييد: «پاكا خدا و ستايش، خداى را!»، و بگوييد: «بلندمرتبه است خدا»؛ زيرا اينها پنج كلمه اند كه هيچ چيز با آنها برابرى نمى كند. خداوند، فرشتگانش را بر اينها سرشته است، و براى اينها آسمانش را برافراشت و زمينش را گسترانيد، و آدميان و جنّيان خويش را بر اينها سرشت، و واجباتش را بر آنان، واجب گردانيد.
عنه صلى الله عليه و آله:خَمسٌ ما أثقَلَهُنَّ فِي الميزانِ: سُبحانَ اللّهِ، وَالحَمدُ للّهِِ، ولا إلهَ إلَا اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ، وَالوَلَدُ الصّالِحُ يُتَوَفّى لِمُسلِمٍ فَيَصبِرُ ويَحتَسِبُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پنج چيز است كه در ترازو [ى اعمال] بسى سنگينى مى كند: پاكا خدا، و ستايشْ خداى را، و معبودى جز خدا نيست، و خدا بزرگ تر است، و فرزند شايسته اى كه از مسلمانى بميرد و او شكيب ورزد و در راه خدا حساب كند.
۱.الخصال: ص 267 ح 1 عن أبي سالم راعي رسول اللّه صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 82 ص 115 ح 4؛ مسند ابن حنبل: ج 5 ص 320 ح 15662 عن أبي سلام عن مولى رسول اللّه صلى الله عليه و آله، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 692 ح 1885 عن أبي سلمى وليس فيهما «فيصبر»، كنزالعمّال: ج 3 ص 285 ح 6579.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في قَولِهِ تَعالى: «فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَ مِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سَابِق بِالْخَيْرَ تِ بِإِذْنِ اللَّهِ» ـ: السّابِقُ يَدخُلُ الجَنَّةَ بِغَيرِ حِسابٍ، وَالمُقتَصِدُ يُحاسَبُ حِسابا يَسيرا، وَالظّالِمُ لِنَفسِهِ يُحبَسُ في يَومٍ مِقدارُهُ خَمسونَ ۱ ألفَ سَنَةٍ حتّى يَدخُلَ الحَزَنُ في جَوفِهِ ثُمَّ يَرحَمُهُ فَيُدخِلُهُ الجَنَّةَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ درباره اين سخن خداوند: «و برخى از ايشان، ميانه رو هستند و برخى از ايشان، به اذن خدا، در كارهاى نيك پيشتازند» ـ: پيشتاز، بدون حسابرسى به بهشت مى رود. ميانه رو، حسابرسىِ اندكى مى شود و ستم كننده به خويش، يك روز ـ كه اندازه اش پنجاه هزار سال است ـ نگه داشته مى شود، چندان كه اندوه وجودش را فرا مى گيرد. سپس خداوند به او رحم مى آورد و وارد بهشتش مى كند.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:خَمسٌ لا يَجتَمِعنَ إلّا في مُؤمِنٍ حَقّا يوجِبُ اللّهُ لَهُ بِهِنَّ الجَنَّةَ: النّورُ فِي القَلبِ، وَالفِقهُ فِي الإِسلامِ، وَالوَرَعُ فِي الدّينِ، وَالمَوَدَّةُ فِي النّاسِ، وحُسنُ السَّمتِ فِي الوَجهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پنج چيز است كه جز در مؤمنِ راستين، گرد نمى آيند و خداوند به سبب آنها بهشت را بر او واجب مى گرداند: روشنايى در دل، فهم در اسلام، پارسايى در دين، دوست داشتن مردم، و خوش سيمايى.
۱.كنز الفوائد: ج 2 ص 10.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قَدَّرَ اللّهُ المَقاديرَ قَبلَ أن يَخلُقَ السَّماواتِ وَالأَرضَ بِخَمسينَ ألفَ سَنَةٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، پنجاه هزار سال پيش از آفرينش آسمان ها و زمين، اندازه ها را مقرّر نمود.
۱.التوحيد: ص 368 ح 7.
کلیدواژهها قضا و قدرحکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادینقش قضا و قدر در عالم +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل أوحى إلى نَبِيٍّ مِن أنبِيائِهِ: أن أخبِر فُلانَ المَلِكَ أنّي مُتَوَفّيهِ إلى كَذا وكَذا، فَأَتاهُ ذلِكَ النَّبِيُّ فَأَخبَرَهُ، فَدَعَا اللّهَ المَلِكُ وهُوَ عَلى سَريرِهِ حَتّى سَقَطَ مِنَ السَّريرِ، فَقالَ: يا رَبِّ أجِّلني حَتّى يَشِبَّ طِفلي وأقضِيَ أمري، فَأَوحَى اللّهُ عز و جلإلى ذلِكَ النَّبِيِّ أنِ ائتِ فُلانَ المَلِكَ، فَأَعلِمهُ أنّي قَد أنسَيتُ في أجَلِهِ وزِدتُ في عُمُرِهِ خَمسَ عَشرَةَ سَنَةً، فَقالَ ذلِكَ النَّبِيُّ: يا رَبِّ إنَّكَ لَتَعلَمُ أنّي لَم أكذِب قَطُّ، فَأَوحَى اللّهُ عز و جل إلَيهِ: إنَّما أنتَ عَبدٌ مَأمورٌ فَأَبلِغهُ ذلِكَ، وَاللّهُ لا يُسأَلُ عَمّا يَفعَلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل به يكى از پيامبرانش وحى فرمود: «فلان پادشاه را خبر كن كه: من تا فلان وقت، جانت را مى گيرم».
آن پيامبر به نزد پادشاه رفت و او را آگاه كرد. [در لحظه موعود،] خدا پادشاه را در حالى كه بر تختش قرار داشت، [به مرگ] فرا خواند تا اين كه از تخت افتاد. آن گاه گفت: پروردگارا! به من مهلت دِه تا نوزادم بزرگ شود و كارم را انجام دهم.
آن گاه خداوند عز و جل به آن پيامبر، وحى فرمود: «نزد آن پادشاه برو و به او خبر بده كه من، اَجَل او را به تأخير انداختم و به عمر او، پانزده سال افزودم».
آن پيامبر گفت: پروردگارا! تو خود مى دانى كه من هرگز دروغ نگفته ام [و اگر اين خبر را به پادشاه برسانم، نزد او دروغگو شمرده مى شوم].
خداوند عز و جل به او وحى فرمود: «همانا تو
۱.التوحيد: ص 443 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:بَعَثَ اللّهُ نُوحا لأربَعينَ سَنةً، ولَبِثَ في قَومهِ ألفَ سَنةٍ إلّا خَمسينَ عاما يَدعُوهم، وعاشَ بعدَ الطُّوفانِ سِتّينَ سَنةً حتّى كَثُرَ النّاسُ وفَشَوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، نوح را در چهل سالگى مبعوث كرد و او نهصد و پنجاه سال، قوم خود را دعوت مى كرد و بعد از توفان، شصت سال زنده ماند، تا آن كه تعداد مردم، بسيار و فراوان شد.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 595 ح 4005.
عنه صلى الله عليه و آله:أُعطيتُ خَمسا لَم يُعطَهُنَّ نَبِيٌّ كانَ قَبلي: أُرسِلتُ إلَى الأبيَضِ والأسوَدِ والأحمَرِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پنج چيز به من داده شده كه به هيچ يك از پيامبران پيش از من، داده نشده است. [يكى از آن پنج چيز، اين است كه] من به سوى سياه و سفيد و سرخ فرستاده شده ام.
۱.الأمالي للطوسي: ص 484 ح 1059.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۳۲