فیلترها
نتایج جستجو برای «بدا»: ۱۲۸۳ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:العَقلُ نورٌ خَلَقَهُ اللّهُ لِلإِنسانِ، وجَعَلَهُ يُضيءُ عَلَى القَلبِ لِيَعرِفَ بِهِ الفَرقَ بَينَ المُشاهَداتِ مِنَ المُغَيَّباتِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خرد، نورى است كه خداوند، آن را براى انسان آفريد و وسيله روشنى بخشى دل قرار داد تا بِدان، تفاوت ديدنى ها را از ناديدنى ها باز شناسد.
۱.عوالي اللآلي: ج 1 ص 248 ح 4.
عنه صلى الله عليه و آله:العَقلُ نورٌ فِي القَلبِ، يُفَرِّقُ بِهِ بَينَ الحَقِّ والباطِلِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند.
۱.إرشاد القلوب: ص 198؛ ربيع الأبرار: ج 3 ص 137.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، خرد را آفريد. سپس او را به سخن آورد و او پاسخ داد. آن گاه خداوند [به خرد]فرمود: «سوگند به عزّت و جلالم كه آفريده اى دوست داشتنى تر از تو نيافريدم؛ به وسيله تو مى گيرم و به وسيله تو مى بخشم. به جلالم سوگند كه تو را در هر كه دوست بدارم، كامل مى سازم و در هر كس كه مبغوض بدارم، ناقص مى گذارم».
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ، فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميـعِ خَلقـي.
ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَلَم يُقبِل، فَقالَ لَهُ: اِستَكبَرتَ، فَلَعَنَهُ. ۱
امام صادق عليه السلام: خداوند، خرد راـ كه نخستين آفريده روحانىِ او در سَمت راست عرش است ـامام صادق عليه السلام: خداوند، خرد را از نور خود آفريد. آن گاه بدو گفت: «پشت كن». او نيز پشت كرد. پس فرمود: «روى آور». خرد، روى آورد. پس از آن، خداوند متعال فرمود: «تو را بزرگ آفريدم و بر تمام آفريده هايم ارجمند داشتم».
پس از آن، جهل (نادانى) را از درياى شور و تاريك، خلق كرد و بدان فرمود: «پشت كن». او نيز پشت كرد. پس فرمود: «روى آور». او رو نياورد. پس به جهل فرمود: «گردنكشى كردى». آن گاه او را لعنت كرد. بدان يقين دارم و در كتب متأخّرين ديده ام؛ ولى يادم نيست كجا ديده ام. متن حديث اين است:
لمّا خلقُ اللّه العقل، قال له أقبل فأقبل فقال له من أنا ومن أنت؟ قال: أنا أنا و أنت أنت!، ثمّ قال له: أدبر فأدبر
۱.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، الخصال: ص 589 ح 13، علل الشرائع: ص 114 ح 10، المحاسن: ج 1 ص 311 ح 620، مشكاة الأنوار: ص 441 ح 1485 وليس فيه «من البحر الاُجاج ظلمانيًّا» وكلّها عن سماعة بن مهران، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۲.در ملاقاتى كه در تاريخ 26 / 8 / 1379 با آية اللّه محمّد تقى بهجت داشتم، ايشان ضمن اشاره به اين كه برخى از روايات، نياز به سند ندارند و قوّت متن آنها گواه حُجّيت آنهاست، فرمودند: مثل روايتى كه درباره خلقت عقل نقل شده و من بدان يقين دارم و در كتب متأخّرين ديده ام؛ ولى يادم نيست كجا ديده ام. متن حديث اين است:
لمّا خلقُ اللّه العقل، قال له أقبل فأقبل فقال له من أنا ومن أنت؟ قال: أنا أنا و أنت أنت!، ثمّ قال له: أدبر فأدبر فقال له: من أنا ومن أنت؟ قال أنا العبد الذليل وأنت الربّ الجليل.
وقتى خداوند، خرد را آفريد، به وى فرمود: «بيا». پس آمد. آن گاه فرمود: «من كيستم و تو كيستى؟». گفت: من منم و تو تو! آن گاه به وى فرمود: «پشت كن». او نيز پشت كرد. آن گاه به وى فرمود: «من كيستم و تو كيستى؟». گفت: من بنده خوارم و تو پروردگار بزرگ هستى.
وقتى عقل در مقابل نور قرار مى گيرد، احساس مى كند كه خود، چيزى است. نمى داند او آينه دار نور حق ـ تعالى ـ است و خود، چيزى ندارد و لذا مى گويد: «من منم، و تو تو!»؛ امّا وقتى ادبار كرد، در تاريكى محض قرار مى گيرد و مى فهمد كه هيچ ندارد. از اين رو مى گويد: «أنا العبد الذليل و أنت الربّ الجليل».
بعد اضافه فرمودند: «آيا اين روايت، احتياج به سند دارد؟! اين، توحيد و ارشاد به حكم عقل است».
همچنين از اين جانب خواستند كه منبع اين روايت را پيدا كنم؛ ليكن به رغم تلاش هاى فراوان، تاكنون مصدرى براى آن يافت نشده است، نه از كتب قدما و نه از كتب متأخّران. (رى شهرى)
عنه عليه السلام:القَلبُ وهُوَ أميرُ الجَوارِحِ الَّذي بِهِ تَعقِلُ وتَفهَمُ وتَصدُرُ عَن أمرِهِ ورَأيِهِ. ۱
امام على عليه السلام:قلب، فرمان رواى اعضاست كه بدان مى سنجند و مى فهمند و با رأى و دستور قلب به حركت در مى آيند.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 627 ح 3215.
عنه عليه السلامـ مِن كِتابِهِ الَّذي كَتَبَهُ إلَى المُفَضَّلِ يَذكُرُ فيهِ مُناظَرَةً لَهُ مَعَ طَبيبٍ هِندِيٍّ ـ: ثُمَّ قالَ [الطَّبيبُ]: أخبِرني بِمَ تَحتَجُّ في مَعرِفَةِ رَبِّكَ الَّذي تَصِفُ قُدرَتَهُ ورُبوبِيَّتَهُ، وإنَّما يَعرِفُ القَلبُ الأَشياءَ كُلَّها بِالدَّلالاتِ الخَمسِ الَّتي وَصَفتُ لَكَ؟
قُلتُ: بِالعَقلِ الَّذي في قَلبي، وَالدَّليلِ الَّذي أحتَجُّ بِهِ في مَعرِفَتِهِ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در نامه اى كه براى مفضّل نوشت و در آن از گفتگويش با پزشك هندى ياد كرد ـ: آن گاه پزشك گفت: به من بگو چگونه بر شناخت پروردگارى كه او را به توانايى و ربوبيّت وصف مى كنى، استدلال مى كنى، حال آن كه قلب، همه چيز را با حواس پنجگانه كه شرح دادم، باز مى شناسد؟
گفتم: [شناخت خداوند،] با خردى است كه در قلب من جاى دارد و با برهانى كه در شناخت خداوند، بدان استدلال مى كنم.
۱.بحار الأنوار: ج 3 ص 153 عن المفضّل بن عمر.
الإمام الحسن عليه السلام:العَقلُ أفضَلُ ما وَهَبَهُ اللّهُ تَعالى لِلعَبدِ؛ إذ بِهِ نَجاتُهُ فِي الدُّنيا مِن آفاتِها وسَلامَتُهُ فِي الآخِرَةِ مِن عَذابِها. ۱
امام حسن عليه السلام:خرد، بهترين بخشش خداوند متعال به بنده است؛ زيرا بِدان از آفت هاى دنيا مى رَهد و از عذاب دوزخ در امان مى ماند.
۱.إرشاد القلوب: ص 199.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ لِكُلِّ شَيءٍ آلَةً وعُدَّةً وآلَةُ المُؤمِنِ وعُدَّتُهُ العَقلُ، ولِكُلِّ تاجِرٍ بِضاعَةٌ وبِضاعَةُ المُجتَهِدينَ العَقلُ، ولِكُلِّ خَرابٍ عِمارَةٌ وعِمارَةُ الآخِرَةِ العَقلُ، ولِكُلِّ سَفَرٍ فِسطاطٌ يَلجَؤونَ إلَيهِ وفِسطاطُ المُسلِمينَ العَقلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر چيزى به ابزار و نيرويى نيازمند است و نيرو و ابزار مؤمن، خرد است. هر بازرگانى، سرمايه اى دارد و سرمايه كوشش كنندگان، خرد است. هر ويرانى را آبادانى است و آبادانى آخرت، به خرد است. در هر مسافرتى خيمه اى به پا مى كنند كه بدان پناه مى برند و خيمه مسلمانان [در سفر آخرت]، خرد است.
۱.كنز الفوائد: ج 1 ص 56، بحار الأنوار: ج 1 ص 95 ح 34.
تيسير المطالب عن جابر بن عبداللّه:إنَّ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله تَلا هذِهِ الآيَةَ: «وَ تِلْكَ الْأَمْثَـلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إلاَّ الْعَــلِمُونَ» قالَ: العالِمُ الَّذي عَقَلَ عَنِ اللّهِ عز و جل فَعَمِلَ بِطاعَتِهِ وَاجتَنَبَ سَخَطَهُ. ۱
تيسير المطالبـ به نقل از جابر بن عبد اللّه انصارى ـ: پيامبر خدا اين آيه را خواند: «و اين مَثَل ها را براى مردم مى زنيم و جز دانشوران، آن را در نمى يابند» . [آن گاه]فرمود: «دانشور، كسى است كه از خداى عز و جل خرد، دريافت مى دارد ۲] با بصيرت الهى] و از فرمان هاى او پيروى مى كند و از خشم او دورى مى گزيند».
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ في كلامٍ لَهُ ـ: أيَّتُهَا النُّفوسُ المُختَلِفَةُ، وَالقُلوبُ المُتَشَتِّتَةُ، الشّاهِدَةُ أبدانُهُم، وَالغائِبَةُ عَنهُم عُقولُهُم، أظأَرُكُم عَلَى الحَقِّ وأنتُم تَنفِرونَ عَنهُ نُفورَ المِعزى مِن وَعوَعَةِ الأَسَدِ! بدانهم، الغائبة عنهم عقولهم» فقط، بحار الأنوار: ج 77 ص 295 ح 3." data-tip="نهج البلاغة: الخطبة 131، الإرشاد: ج 1 ص 279، الاحتجاج: ج 1 ص 411 ح 89 وفيهما «أيّها الشاهدة أبدانهم، الغائبة عنهم عقولهم» فقط، بحار الأنوار: ج 77 ص 295 ح 3.">۱
امام على عليه السلامـ در سخنى از آن حضرت ـ: اى جان هاى گوناگون و دل هاى پراكنده كه بدن هايشان حاضر و خردهايشان از آنها پنهان است! با مهربانىِ تمام، شما را به طرف حق سوق مى دهم، ولى شما از آن مى گريزيد، مانند رميدن بز از غرّش شير.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 131، الإرشاد: ج 1 ص 279، الاحتجاج: ج 1 ص 411 ح 89 وفيهما «أيّها الشاهدة أبدانهم، الغائبة عنهم عقولهم» فقط، بحار الأنوار: ج 77 ص 295 ح 3.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ مِن كَلامٍ لَهُ لِأَصحابِهِ ـ: أيُّهَا القَومُ، الشّاهِدَةُ أبدانُهُمُ، الغائِبَةُ عَنهُم عُقولُهُمُ، المُختَلِفَةُ أهواؤُهُمُ، المُبتَلى بِهِم اُمَراؤُهُم، صاحِبُكُم يُطيعُ اللّهَ وأنتُم تَعصونَهُ، وصاحِبُ أهلِ الشّامِ يَعصِي اللّهَ وهُم يُطيعونَهُ! ۱
امام على عليه السلامـ در پاره اى از سخنانش در جمع ياران خويش ـ: اى گروهى كه بدن هايشان حاضر، و خردهايشان از آنها پنهان، و انديشه هاشان گوناگون است و فرمان روايان، به آنها گرفتار شده اند! امير شما، خدا را اطاعت مى كند، حال آن كه شما از او نافرمانى مى كنيد، و فرمانده شام، خدا را نافرمانى مى كند، حال آن كه اهل شام از او پيروى مى كنند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 97.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
الكافي عن سليمان الدّيلميّ:قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام: فُلانٌ مِن عِبادَتِهِ ودينِهِ وفَضلِهِ! ۱
فَقالَ: كَيفَ عَقلُهُ؟
قُلتُ: لا أدري.
فَقالَ: إنَّ الثَّوابَ عَلى_'feقَدرِ العَقلِ، إنَ رَجُلاً مِن بَنيإسرائيلَ كانَ يَعبُدُ اللّهَ فيجَزيرَةٍ مِن جَزائِرِ البَحرِ خَضراءَ نَضِرَةٍ كَثيرَةِ الشَّجَرِ ظاهِرَةِ الماءِ، وإنَّ مَلَكًا مِنَ المَلائِكَةِ مَرَّ بِهِ فَقالَ: يا رَبِّ، أرِني ثَوابَ عَبدِكَ هذا، فَأَراهُ اللّهُ تَعالى ذلِكَ، فَاستَقَلَّهُ المَلَكُ، فَأَوحَى اللّهُ تَعالى إلَيهِ: أنِ اصحَبهُ، فَأَتاهُ المَلَكُ في صورَةِ إنسِيٍّ، فَقالَ لَهُ: مَن أنتَ؟
قالَ: أنَا رَجُلٌ عابِدٌ، بَلَغَني مَكانُكَ وعِبادَتُكَ في هذَا المَكانِ فَأَتَيتُكَ لِأَعبُدَ اللّهَ مَعَكَ. فَكانَ
الكافىـ به نقل از سليمان ديلمى ـ: نزد امام صادق عليه السلام از عبادت و ديندارى و فضائل شخصى، سخن راندم.
فرمود: «خرد او چگونه است؟».
گفتم: نمى دانم.
فرمود: «پاداش، به اندازه خرد است. مردى از بنى اسرائيل در جزيره اى سرسبز، پُر درخت و پُر آب، خدا را بندگى مى كرد. فرشته اى از فرشتگان، از كنار او گذشت. پس گفت: پروردگارا! پاداش اين بنده را به من نشان بده».
خداوند، پاداش بنده را به فرشته نشان داد؛ امّا آن پاداش به نظر فرشته كم آمد. خداوند بر فرشته وحى فرستاد كه: «با او همنشين شو». فرشته به صورت انسانى نزد او آمد.
مرد عابد از فرشته پرسيد: كيستى؟
گفت: «مردى عبادت پيشه ام كه خبر جايگاه و عبادت تو در اين مكان، به من رسيد. آمده ام به همراه تو خدا را عبادت كنم».
[فرشته] آن روز را با مرد
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ العِلمَ حَياةُ القُلوبِ مِنَ الجَهلِ، وضِياءُ الأَبصارِ مِنَ الظُّلمةِ،
وَقُوَّةُ الأَبدانِ مِنَ الضَّعفِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانش، مايه زندگى دل هاست از نادانى، و نور چشمان است از تاريكى، و نيرومندى بدن است از ناتوانى.
۱.الأمالي للطوسي: ص 488 ح 1069 عن محمّد بن عليّ بن الحسين بن زيد عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 1 ص 166 ح 7؛ الترغيب والترهيب: ج 1 ص 95 ح 8 نحوه.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلعوامل تقویت عقل +2 مورد دیگر
سعد السعودـ به نقل از كتابى كه در آن، سنن ادريس آمده بود ـ: بدانيد و يقين كنيد كه تقواى خداوند، بلندترين حكمت و بزرگ ترين نعمت است و همان وسيله اى است كه به «خوبى» دعوت مى كند و درهاى نيكى، فهم و خرد را مى گشايد.
الإمام الصادق عليه السلام:كَتَبَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام إلى بَعضِ أصحابِهِ يَعِظُهُ: اُوصيكَ ونَفسي بِتَقوى مَن لا تَحِلُّ مَعصِيَتُهُ ولا يُرجى غَيرُهُ ولاَ الغِنى إلاّ بِهِ، فَإِنَّ مَنِ اتَّقَى اللّهَ جَلَّ وعَزَّ وقَوِيَ وشَبِعَ ورَوِيَ ورُفِعَ عَقلُهُ عَن أهلِ الدُّنيا، فَبَدَنُهُ مَعَ أهلِ الدُّنيا وقَلبُهُ وعَقلُهُ مُعايِنُ الآخِرَةِ، فَـأَطفَأَ بِضَوءِ قَلبِهِ ما أبصَرَت عَيناهُ مِن حُبِّ الدُّنيا فَقَذَّرَ حَرامَها، وجانَبَ شُبُهاتِها، وأضَرَّ وَاللّهِ بِالحَلالِ الصّافي، إلاّ ما لابُدَّ لَهُ مِن كِسرَةٍ مِنهُ يَشُدُّ بِها صُلبَهُ، وثَوبٍ يُواري بِهِ عَورَتَهُ مِن أغلَظِ ما يَجِدُ وأخشَنِهِ، ولَم يَكُن لَهُ فيما لا بُدَّ لَهُ مِنهُ ثِقَةٌ ولا رَجاءٌ، فَوَقَعَت ثِقَتُهُ
امام صادق عليه السلام:امير مؤمنان به يكى از يارانش نامه اى نوشت و او را چنين موعظه كرد:
«تو را و خودم را سفارش مى كنم به تقواى كسى كه نافرمانى اش روا نيست، اميدى به غير او نيست و بى نيازى، تنها از اوست.
هر كس تقواى خدا پيشه كند، بزرگ مى شود؛ عزيز مى گردد؛ نيرومند مى شود؛ سير و سيراب مى گردد؛ خردش از دنيادوستان باز داشته مى شود، آن سان كه بدنش با اهل دنياست، امّا دل و خردش آخرت را مى بينند. پس با نور دل، آنچه را چشمانش از دوستى دنيا مى بيند، خاموش مى سازد؛ پس حرام دنيا را ترك مى كند و از شبهه ها كناره گيرى مى نمايد و از حلالِ گوارا نيز دورى مى كند، مگر از پاره اى كه خود را بدان استوار نگه بدارد و لباسى كه خود را بدان بپوشاند، آن هم از خشن ترين لباس ها.
[چنين كسى] در نيازمندى ها، به كسى
۱.الكافي: ج 2 ص 136 ح 23، مشكاة الأنوار: ص 466 ح 1556 كلاهما عن أبي جميلة، بحار الأنوار: ج 73 ص 75 ح 39.
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
تفسير العيّاشي عن سليمان بن خالد:سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام عَن قَولِ اللّهِ: «وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ اُوتِىَ خَيْرًا كَثِيرًا» فَقالَ: إنَّ الحِكمَةَ المَعرِفَةُ وَالتَّفَقُّهُ فِي الدّينِ، فَمَن فَقِهَ مِنكُم فَهُوَ حَكيمٌ. ۱
تفسير العيّاشىـ به نقل از سليمان بن خالد ـ: از امام صادق عليه السلامدرباره آيه: «و به هر كس حكمت داده شود، خيرى فراوان داده شده است» ، سؤال كردم.
فرمود: «حكمت، همان شناخت و فقيه شدن در دين است. هر كس از شما كه فقيه گردد، او حكيم است».
۱.تفسير العيّاشي: ج 1 ص 151 ح 498، بحار الأنوار: ج 1 ص 215 ح 25.
الإمام الكاظم عليه السلامـ في وَصِيَّتِهِ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَعالى يَقولُ في كِتابِهِ: «إنَّ فِى ذَ لِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ» يَعني: عَقلٌ: وقالَ: «وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا لُقْمَـنَ الْحِكْمَةَ». ۱ قالَ: الفَهمَ وَالعَقلَ.
يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ ۲، فَأَحسَنُهُمُ
استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأكمَلُهُم عَقلاً أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.
يا هِشامُ، كَيفَ يَزكو ۳ عِندَ اللّهِ عَمَلُكَ، وأنتَ قَد شَغَلتَ قَلبَكَ عَن أمرِ رَبِّكَ وأطَعتَ هَواكَ عَلى غَلَبَةِ عَقلِكَ؟!.
يا هِشامُ، نُصِبَ الحَقُّ لِطاعَةِ اللّهِ، ولا
امام كاظم عليه السلامـ در سفارش به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال در كتابش فرموده است: «قطعا در اين [عقوبت ها] براى هر صاحب دل و حق نيوشى كه خود به گواهى ايستد، عبرتى است» ؛ يعنى [براى كسى كه] خرد [دارد]. وفرموده است: «وبه راستى، لقمان را حكمت داديم» ، [يعنى]فهم وخرد [داديم].
اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولانش را مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه از خداوند خِرد دريافت ۵ كنند [و از بصيرت الهى برخوردار گردند]. بهترين كسانى كه دعوت پيامبران را پاسخ گفتند، آنانى هستند كه از شناختِ نيكو برخوردارند؛ و كسانى داناتر به دستورات و شئون الهى اند كه از خردى نيكوتر بهره مندند؛ و آنانى كه از خردى كامل تر برخوردار باشند، به جايگاهى برجسته تر در دنيا و آخرت دست خواهند يافت.
اى هشام! چگونه كارهايت در
۱.لقمان: 37.
۲.قال العلاّمة المجلسي: عقل عن اللّه، أي حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهي إلى اللّه بأن أخذه عن أنبيائه وحججه عليهم السلام، إمّا بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر (مرآة العقول: ج 1 ص 58).
وقال الطريحي: عقل عن اللّه: أي عرف عنه، كأن أخذ العلم من كتاب اللّه وسنّة نبيّه صلى الله عليه و آله (مجمع البحرين: ج 2 ص 1250).
۳.الزكاة تكون بمعنى النموّ وبمعنى الطهارة، وهنا يحتملهما (هامش المصدر).
۴.الكافي: ج 1 ص 16 ح 12، تحف العقول: ص 388، بحار الأنوار: ج 1 ص 139 ح 30.
۵.ر. ك: ص 426 پ 1.
۶.ر. ك: ص 426 پ 1.
۷.ر. ك: ص 426 پ 1.
الكافي عن الحسن بن عمّار عن الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ أوَّلَ الاُمورِ ومَبدَأها وقُوَّتَها وعِمارَتَها ـ الَّتي لا يَنتَفِعُ شَيءٌ إلاّ بِهِ ـ العَقلُ الَّذي جَعَلَهُ اللّهُ زينَةً لِخَلقِهِ ونورًا لَهُم، فَبِالعَقلِ عَرَفَ العِبادُ خالِقَهُم وأنَّهُم مَخلوقونَ، وأنَّهُ المُدَبِّرُ لَهُم وأنَّهُمُ المُدَبَّرونَ، وأنَّهُ الباقي وهُمُ الفانونَ، وَاستَدَلّوا بِعُقولِهِم عَلى ما رَأوا مِن خَلقِهِ؛ مِن سَمائِهِ وأرضِهِ، وشَمسِهِ وقَمَرِهِ، ولَيلِهِ ونَهارِهِ، وبِأَنَّ لَهُ ولَهُم خالِقًا ومُدَبِّرًا لَم يَزَل ولا يَزولُ، وعَرَفوا بِهِ الحَسَنَ مِنَ القَبيحِ، وأنَّ الظُّلمَةَ فِي الجَهلِ، وأنَّ النّورَ فِي العِلمِ، فَهذا ما دَلَّهُم عَلَيهِ العَقلُ.
قيلَ لَهُ: فَهَل يَكتَفِي العِبادُ
الكافىـ به نقل از حسن بن عمّار ـ: از امام صادق عليه السلام فرمود: «آغاز و شروع هر كار و نيرو و آبادانى آن ـ كه بدون آبادانى، بهره اى حاصل نمى گردد ـ خردى است كه خدا آن را زيور خَلق خود و روشنى بخش آنان قرار داد.
به وسيله خرد، بندگان، آفريننده خود را مى شناسند و مى دانند كه خود، مخلوق اند و او مدبّر آنهاست و آنها در زير تدبير اويند و او پاينده است و آنها [يند كه] راه فنا مى روند.
[بندگان،] در پرتو خردشان، هر آفريده اى را (از آسمان و زمين، خورشيد و ماه، و شب و روز) كه مى بينند دليل مى گيرند كه براى آفريدگان، آفريننده و سرپرستى است كه هميشه بوده و خواهد بود، و به وسيله خرد، زيبا را از زشت، باز مى شناسند و مى دانند كه تاريكى، در نادانى است و روشنى، در دانش. اين است آنچه خرد، بدان راهنمايى
۱.الكافي: ج 1 ص 29 ح 34.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱٬۲۸۳