نتایج جستجو برای «حلال»: ۱۵۷ حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:كَتَبَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام إلى بَعضِ أصحابِهِ يَعِظُهُ: اُوصيكَ ونَفسي بِتَقوى مَن لا تَحِلُّ مَعصِيَتُهُ ولا يُرجى غَيرُهُ ولاَ الغِنى إلاّ بِهِ، فَإِنَّ مَنِ اتَّقَى اللّهَ جَلَّ وعَزَّ وقَوِيَ وشَبِعَ ورَوِيَ ورُفِعَ عَقلُهُ عَن أهلِ الدُّنيا، فَبَدَنُهُ مَعَ أهلِ الدُّنيا وقَلبُهُ وعَقلُهُ مُعايِنُ الآخِرَةِ، فَـأَطفَأَ بِضَوءِ قَلبِهِ ما أبصَرَت عَيناهُ مِن حُبِّ الدُّنيا فَقَذَّرَ حَرامَها، وجانَبَ شُبُهاتِها، وأضَرَّ وَاللّهِ بِالحَلالِ الصّافي، إلاّ ما لابُدَّ لَهُ مِن كِسرَةٍ مِنهُ يَشُدُّ بِها صُلبَهُ، وثَوبٍ يُواري بِهِ عَورَتَهُ مِن أغلَظِ ما يَجِدُ وأخشَنِهِ، ولَم يَكُن لَهُ فيما لا بُدَّ لَهُ مِنهُ ثِقَةٌ ولا رَجاءٌ، فَوَقَعَت ثِقَتُهُ

امام صادق عليه السلام:امير مؤمنان به يكى از يارانش نامه اى نوشت و او را چنين موعظه كرد: «تو را و خودم را سفارش مى كنم به تقواى كسى كه نافرمانى اش روا نيست، اميدى به غير او نيست و بى نيازى، تنها از اوست. هر كس تقواى خدا پيشه كند، بزرگ مى شود؛ عزيز مى گردد؛ نيرومند مى شود؛ سير و سيراب مى گردد؛ خردش از دنيادوستان باز داشته مى شود، آن سان كه بدنش با اهل دنياست، امّا دل و خردش آخرت را مى بينند. پس با نور دل، آنچه را چشمانش از دوستى دنيا مى بيند، خاموش مى سازد؛ پس حرام دنيا را ترك مى كند و از شبهه ها كناره گيرى مى نمايد و از حلالِ گوارا نيز دورى مى كند، مگر از پاره اى كه خود را بدان استوار نگه بدارد و لباسى كه خود را بدان بپوشاند، آن هم از خشن ترين لباس ها. [چنين كسى] در نيازمندى ها، به كسى

۱.الكافي: ج 2 ص 136 ح 23، مشكاة الأنوار: ص 466 ح 1556 كلاهما عن أبي جميلة، بحار الأنوار: ج 73 ص 75 ح 39.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
حلية الأولياء عن سويد بن غفلة:إنَّ أبا بَكرٍ خَرَجَ ذاتَ يَومٍ فَاستَقبَلَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آلهفَقالَ لَهُ: بِمَ بُعِثتَ يا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: بِالعَقلِ. قالَ: فَكَيفَ لَنا بِالعَقلِ؟ فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: إنَّ العَقلَ لا غايَةَ لَهُ، ولكِن مَن أحَلَّ حَلالَ اللّهِ وحَرَّمَ حَرامَهُ سُمِّيَ عاقِلاً، فَإِنِ اجتَهَدَ بَعدَ ذلِكَ سُمِّيَ عابِدًا، فَإِنِ اجتَهَدَ بَعدَ ذلِكَ سُمِّيَ جَوادًا. فَمَنِ اجتَهَدَ فِي العِبادَةِ وسَمَحَ في نَوائِبِ المَعروفِ بِلا حَظٍّ مِن عَقلٍ يَدُلُّهُ عَلَى اتِّباعِ أمرِ اللّهِ عز و جل وَاجتِنابِ ما نَهَى اللّهُ عَنهُ، فَاُولئِكَ هُمُ الأَخسَرونَ أعمالاً، الَّذينَ ضَلَّ سَعيُهُم فِي الحَياةِ الدُّنيا وهُم يَحسَبونَ أنَّهُم

حلية الأولياءـ به نقل از سويد پسر غَفَله ـ: روزى، ابو بكر [از خانه]خارج شد و پيامبر خدا را در مقابل خود ديد. ابو بكر گفت: اى پيامبر خدا! به چه چيزى برانگيخته شدى؟ فرمود: «به [پيروى از] خرد». ابو بكر گفت: چگونه مى توانيم به خرد دست يابيم؟ پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود: «خرد را نهايتى نيست؛ ليكن آن كه حلال خدا را حلال مى داند و حرام او را حرام مى شمارد، خردمند ناميده مى شود. اگر پس از اين نيز تلاش كرد، عابد ناميده مى شود، و اگر بيش از اين كوشش نمود، جواد ناميده مى شود. همانا كسانى كه در عبادت مى كوشند و سختى هاى نيكوكارى را پذيرا مى شوند، [ولى]بدون بهره مندى از خردى كه آنان را به پيروى از فرمان خداوند و پرهيز از نواهى او راهنما باشد، آنان كسانى هستند كه كارهايشان زيانبار است و

۱.حلية الأولياء: ج 1 ص 21.
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ. يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ. يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى. اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است. اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،

۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138). با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2). همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283). بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240). به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162). بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يَنبَغي لِلعاقِلِ إذا كانَ عاقِلاً أن يَكونَ لَهُ أربَعُ ساعاتٍ مِنَ النَّهارِ: ساعَةٌ يُناجي فيها رَبَّهُ، وساعَةٌ يُحاسِبُ فيها نَفسَهُ، وساعَةٌ يَأتي أهلَ العِلمِ الَّذينَ يُبَصِّرونَهُ أمرَ دينِهِ ويَنصَحونَهُ، وساعَةٌ يُخَلّي بَينَ نَفسِهِ ولَذَّتِها مِن أمرِ الدُّنيا فيما يَحِلُّ ويَجمُلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سزاوار است كه خردمند، اوقاتش چهار بخش باشد: در وقتى، با خداوند مناجات كند؛ در وقتى، به حسابرسى خويش بپردازد؛ وقتى را نزد دانشمندانى كه او را با دين، آشنا و برايش خيرخواهى مى كنند، برود؛ و وقتى را به خوشى هاى دنيايى اى كه حلال و زيبايند، اختصاص دهد.
۱.روضة الواعظين: ص 8 عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج 1 ص 131 ح 23؛ الزهد لابن المبارك: ص 105 ح 313 نحوه، كنز العمّال: ج 16 ص 217 ح 44237 عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ مِن كِتابِهِ لِشُرَيحِ بنِ الحارِثِ ـ: بَلَغَني أنَّكَ ابتَعتَ دارًا بِثَمانينَ دينارًا، وكَتَبتَ لَها كِتابًا، وأشهَدتَ فيهِ شُهودًا. يا شُرَيحُ، أما إنَّهُ سَيَأتيكَ مَن لا يَنظُرُ في كِتابِكَ ولا يَسأَلُكَ عَن بَيِّنَتِكَ، حَتّى يُخرِجَكَ مِنها شاخِصًا ويُسلِمَكَ إلى قَبرِكَ خالِصًا. فَانظُر يا شُرَيحُ لا تَكونُ ابتَعتَ هذِهِ الدّارَ مِن غَيرِ مالِكَ، أو نَقَدتَ الثَّمَنَ مِن غَيرِ حَلالِكَ، فَإِذا أنتَ قَد خَسِرتَ دارَ الدُّنيا ودارَ الآخِرَةِ! أما إنَّكَ لَو كُنتَ أتَيتَني عِندَ شِرائِكَ مَا اشتَرَيتَ لَكَتَبتُ لَكَ كِتابًا عَلى هذِهِ النُّسخَةِ فَلَم تَرغَب في شِراءِ هذِهِ الدّارِ بِدِرهَمٍ فَما فَوقُ! وَالنُّسخَةُ هذِهِ: «هذا مَا اشتَرى عَبدٌ ذَليلٌ مِن مَيِّتٍ

امام على عليه السلامـ در نامه اى به شُرَيح بن حارث ـ: به من خبر رسيده كه خانه اى را به هشتاد دينار خريده اى و اين را مكتوب كرده اى و بر آن، گواه گرفته اى. اى شريح! بدان كه به زودى، كسى نزد تو مى آيد كه نوشته ات را نگاه نمى كند و از گواهت نمى پرسد، تا اين كه تو را از آن خانه يكسره بيرون برده و از همه چيز جدا كرده، به گورت بسپارد. پس ـ اى شريح ـ بنگر كه مبادا اين خانه را از مالِ ديگرى، خريده باشى، يا بهاى آن را از غيرِ حلال داده باشى كه در اين صورت، سراى دنيا و سراى آخرت را از دست داده اى. آگاه باش كه اگر هنگام خريد خانه نزد من آمده بودى، براى تو قباله اى مى نوشتم كه به خريد اين خانه با يك درهم ـ چه رسد كه بيشتر ـ رغبت نمى كردى و [آن]قباله اين است: «اين، خانه اى است كه بنده اى خوار،

۱.غافر: 78.
۲.نهج البلاغة: الكتاب 3، بحار الأنوار: ج 33 ص 485 ح 690.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:عَلَيكَ بِلُزومِ الحَلالِ، وحُسنِ البِرِّ بِالعِيالِ، وذِكرِ اللّهِ في كُلِّ حالٍ. ۱
امام على عليه السلام:بر تو باد چنگ زدن به حلال، خوش رفتارى با خانواده، و ياد خدا در همه حال!
۱.غرر الحكم: ح 6131، عيون الحكم والمواعظ: ص 334 ح 5693.
الإمام الصادق عليه السلام:مِن أشَدِّ ما فَرَضَ اللّهُ عَلى خَلقِهِ ذِكرُ اللّهِ كَثيرا ـ ثُمّ قالَ ـ: لا أعني: «سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ ولا إلهَ إلَا اللّهُ وَاللّهُ أكبَرُ» وإن كانَ مِنهُ، ولكِن ذِكرَ اللّهِ عِندَ ما أحَلَّ وحَرَّمَ؛ فَإِن كانَ طاعَةً عَمِلَ بِها، وإن كانَ مَعصِيَةً تَرَكَها. ۱
امام صادق عليه السلام:از سخت ترين چيزهايى كه خداوند بر بندگانش واجب ساخته، بسيار ياد كردنِ خداست. مقصودم، «سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلّا اللّه و اللّه أكبر» نيست، هر چند اين هم ياد خداست. مقصودم، به ياد آوردن خدا در هنگام مواجه شدن با حلال و حرام اوست، كه اگر فرمان بود، آن را به كار ببندد و اگر نافرمانى بود، رهايش كند.
۱.الكافي: ج 2 ص 80 ح 4 عن أبي عبيدة وص 145 ح 8، معاني الأخبار: ص 193 ح 3 كلاهما عن الحسن (الحسين) البزّار، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 187، بحار الأنوار: ج 75 ص 29 ح 20.
کلیدواژه‌ها یاد خداحقیقت یاد خدا
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: إعرابُ القُلوبِ أربَعَةُ أنواعٍ: رَفعٌ وفَتحٌ وخَفضٌ ووَقفٌ. فَرَفعُ القَلبِ في ذِكرِ اللّهِ، وفَتحُ القَلبِ فِي الرِّضا عَنِ اللّهِ، وخَفضُ القَلبِ فِي الاِشتِغالِ بِغَيرِ اللّهِ، ووَقفُ القَلبِ فِي الغَفلَةِ عَنِ اللّهِ. ألاتَرى أنَّ العَبدَ إذا ذَكَرَ اللّهَ تَعالى بِالتَّعظيمِ خالِصا، ارتَفَعَ كُلُّ حِجابٍ بَينَهُ وبَينَ اللّهِ مِن قَبلِ ذلِكَ. وإذا غَفَلَ عَن ذِكرِ اللّهِ كَيفَ تَراهُ بَعدَ ذلِكَ مَوقوفا مَحجوبا، قَد قَسا وأظلَمَ مُنذُ فارَقَ نورَ التَّعظيمِ. فَعَلامَةُ الرَّفعِ ثَلاثَةُ أشياءَ: وُجودُ المُوافَقَةِ، وفَقدُ المُخالَفَةِ، ودَوامُ الشَّوقِ. وعَلامَةُ الوَقفِ ثَلاثَةُ أشياءَ: زَوالُ حَلاوَةِ
مصباح الشريعةـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: اِعراب دل ها چهار تاست: رفع و فتح و جرّ و وقف. رفع دل، در ياد خداست؛ فتح دل، در خشنودى از خداست؛ جرّ دل، در پرداختن به غير خداست؛ و وقف دل، در غفلت از خداست. مگر نمى بينى كه بنده هر گاه، از سرِ اخلاص، خداى متعال را به بزرگى ياد كند، هر حجابى كه پيش از آن ميان او و خدا بوده است، مرتفع مى شود. و هر گاه از ياد خدا غافل گردد، چگونه پس از آن، متوقّف مى شود و در حجاب مى مانَد؟ از آن زمان كه از نور بزرگداشت [خدا] جدا شد، دلش سخت و تاريك شد. پس، علامت رفع، سه چيز است: بودن سازگارى، نبود ناسازگارى، و دوام شوق. و علامت وقف، سه چيز است: از ميان رفتن شيرينى فرمان بُردارى، نبود تلخى نافرمانى، و در آميختن علم حلال به علم حرام.
۱.مصباح الشريعة: ص 20، بحار الأنوار: ج 70 ص 55 ح 25.
المناقب للخوارزمي عن زيد بن يثيع:سَمِعتُ أبا بَكرٍ الصِّدّيقَ يَقولُ: رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَيَّمَ خَيمَةً، وهُوَ مُتَّكِئٌ عَلى قَوسٍ عَرَبِيَّةٍ، وفِي الخَيمَةِ عَلِيٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهم السلام. فَقالَ: يا مَعاشِرَ المُسلِمينَ! أنَا سِلمٌ لِمَن سالَمَ أهلَ الخَيمَةِ، وحَربٌ لِمَن حارَبَهُم، ووَلِيٌّ لِمَن والاهُم، لا يُحِبُّهُم إلّا سَعيدُ الجَدِّ ۱، طَيِّبُ المَولِدِ، ولا يُبغِضُهُم إلّا شَقِيُّ الجَدِّ، رَدِيُّ الوِلادَةِ. فَقالَ رَجُلٌ: يا زَيدُ، أأنتَ سَمِعتَ مِنهُ؟ قالَ: إي ورَبِّ الكَعبَةِ. ۲
المناقب، خوارزمىـ به نقل از زيد بن يثيع ـ: شنيدم كه ابو بكر مى گويد: ديدم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خيمه اى زد و در حالى كه بر كمانى عربى تكيه داده بود و على و فاطمه و حسن و حسين در خيمه بودند، فرمود: «اى گروه مسلمانان! من با هر كه با اهل [اين] خيمه آشتى در پيش گيرد، آشتى در پيش مى گيرم و با هر كه با ايشان سرِ جنگ داشته باشد، سرِ جنگ دارم و دوستدار كسى هستم كه دوستدار آنهاست. آنها را دوست ندارد، مگر انسان نيك بخت حلال زاده، و آنها را دشمن نمى دارد، مگر نگون بختِ ناپاك زاده». مردى گفت: اى زيد! خودت از ابو بكر شنيدى؟ گفت: به خداى كعبه سوگند، آرى!
۱.الجَدّ: الحظّ (القاموس المحيط: ج 1 ص 281 «جدد»).
۲.المناقب للخوارزمي: ص 297 ح 291، جواهر المطالب: ج 1 ص 174، فرائد السمطين: ج 2 ص 40 ح 373، الرياض النضرة: ج 3 ص 154، وليس فيه ذيله من «فقال رجل.».
السنن الكبرى عن اُمّ سلمة عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ألا لا يَحِلُّ هذَا المَسجِدُ لِجُنُبٍ ولا لِحائِضٍ ۱، إلّا لِرَسولِ اللّهِ وعَلِيٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ، ألا قَد بَيَّنتُ لَكُمُ الأَسماءَ ألّا تَضِلّوا. ۲
السنن الكبرىـ به نقل از امّ سلمه، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ: هان كه اين مسجد براى جُنُب و حائض، ۳ حلال نيست، جز براى پيامبر خدا، على، فاطمه، حسن و حسين. هان! من، برايتان نام ها را بيان كردم تا مبادا گم راه شويد!».
۱.نظرا للروايات الدالّة على أنّ فاطمة عليهاالسلام لم يكن يأتيها الحيض، راجع: الكافي: ج 1 ص 458 ح 2 و ص 460 ح 6 وعلل الشرائع: ص 179 ح 4 ومختصر بصائر الدرجات: ص 172 وكشف الغمة: ج 2 ص 89 وبحارالأنوار: ج 43 ص 19 ح 20. فإنّ المراد من هذه الروايات على ما يبدو هو أنّه كان يجوز لها المرور بالمسجد حتّى وإن كانت حائضا.
۲.السنن الكبرى: ج 7 ص 104 ح 13400، تاريخ أصبهان: ج 1 ص 344 الرقم 625، تاريخ دمشق: ج 14 ص 166 ح 3502، كنزالعمّال: ج 12 ص 101 ح 34183.
۳.با توجه به رواياتى كه دلالت دارند حضرت فاطمه عليهاالسلامحيض نمى شده، ظاهرا مقصود از اين روايات، اين است كه ايشان بر فرض حائض شدن، مى توانسته در مسجد، تردّد كند.
الكافي عن أبي الجارود عن أبي جعفر [الباقر] عليه السلام، قال:قالَ لي أبو جَعفَرٍ عليه السلام: يا أبَا الجارودِ! ما يَقولونَ لَكُم فِي الحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلام؟ قُلتُ: يُنكِرونَ عَلَينا أنَّهُمَا ابنا رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. قالَ: فَأَيَّ شَيءٍ احتَجَجتُم عَلَيهِم؟ قُلتُ: اِحتَجَجنا عَلَيهِم بِقَولِ اللّهِ عز و جل في عيسَى ابنِ مَريَمَ عليهماالسلام: «وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَـنَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَ هَـرُونَ وَكَذَ لِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ * وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى» ۱، فَجَعَلَ عيسَى ابنَ مَريَمَ مِن ذُرِّيَّةِ نوحٍ عليه السلام. قالَ: فَأَيَّ شَيءٍ قالوا لَكُم؟ قُلتُ: قالوا: قَد يَكونُ وَلَدُ الاِبنَةِ مِنَ الوَلَدِ، ولا يَكونُ مِنَ

الكافىـ به نقل از ابو جارود ـ: امام باقر عليه السلام به من فرمود: «اى ابو جارود! در باره حسن و حسين عليهماالسلام به شما چه مى گويند؟». گفتم: سخن ما را در باره اين كه فرزندان پيامبر صلى الله عليه و آله هستند، انكار مى كنند. فرمود: «شما چگونه بر آنان، احتجاج كرديد؟». گفتم: به اين سخن خدا در قرآن در باره عيسى بن مريم عليه السلام: «و از ذريّه او، داوود و سليمان و ايّوب و يوسف و موسى و هارون هستند، و اين گونه، نيكوكاران را پاداش مى دهيم، و نيز زكريّا و يحيى و عيسى» كه عيسى بن مريم عليه السلام را از ذريّه نوح عليه السلام، قرار داده است. ۴ فرمود: «آنان به شما چه گفتند؟». گفتم: گفتند: گاه، فرزندِ دختر، جزو فرزندان هست؛ امّا از پُشت پدر نيست. فرمود: «شما به آنان چه گفتيد؟». گفتم: به

۱.الأنعام: 84 و 85.
۲.النساء: 23.
۳.الكافي: ج 8 ص 317 ح 501، العدد القوّية: ص 40 ح 55، تفسير القمّي: ج 1 ص 209، الاحتجاج: ج 2 ص 175 ح 204 نحوه وفيهما «ذرّيّة إبراهيم عليه السلام» بدل «ذرّيّة نوح عليه السلام»، بحارالأنوار: ج 43 ص 232 ح 8.
۴.در تفسير القمى و الاحتجاج، به جاى «ذريّه نوح»، «ذريّه ابراهيم» آمده است.
عنه صلى الله عليه و آله:إِنَّ أَنهارَ الجَنَّةِ تَجرِي فِي غَيرِ اُخدُودٍ، أَشَدَّ بَياضا مِنَ الثَّلجِ، وَأَحلَى مِنَ العَسَلِ، وَأَليَنُ مِنَ الزُّبدِ، طِينُ النَّهرِ مِسكٌ أَذفَرُ، وَحَصاهُ الدُّرُّ وَالياقُوتُ، تَجرِي فِي عُيُونِهِ وَأَنهارِهِ حَيثُ يَشتَهِي وَيُرِيدُ فِي جَنّاتِهِ وَلِيُ اللّهِ، فَلَو أَضافَ مَن فِي الدُّنيا مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ لَأَوسَعَهُم طَعاما وَشَرابا وَحَلالاً وَحُلِيّا، لا يَنقُصُهُ مِن ذَلِكَ شَيءٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:جويبارهاى بهشت، در شيارها جارى نيستند و از برف، سفيدتر، و از عسل، شيرين تر، و از خامه، نرم ترند. گِل جويبار، مُشكى ناب است و ريگ هايش، دُر و ياقوت اند، و در چشمه ها و جويبارهايش، تا هر كجا كه ولىّ خدا بخواهد و اراده كند، روان مى شوند. اگر اهل دنيا را، از جن و انس، ميهمان كند، مى تواند به همه آنها، خوراك و نوشيدنى بدهد و بر همه آنان، جامه و زيور بپوشانَد، بى آن كه چيزى از او كم شود.
۱.الاختصاص: ص 357 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 219 ح 211.
الإمام الباقر عليه السلام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ فِي قَولِ اللّهِ تَبارَكَ وَتَعالَى: «طُوبَى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَئابٍ» ۱ ـ: يَعنِي وَحُسنَ مَرجِعٍ، فَأَمّا طُوبى فَإِنَّها شَجَرَةٌ فِي الجَنَّةِ، ساقُها فِي دارِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، وَلَو أَنَّ طائِرا طارَ مِن ساقِها لَم يَبلُغ فَرعَها حَتَّى يَقتُلَهُ الهَرَمُ، عَلى كُلِّ وَرَقَةٍ مِنها مَلَكٌ يَذكُرُ اللّهَ، وَلَيسَ فِي الجَنَّةِ دارٌ إِلّا وَفِيها غُصنٌ مِن أَغصانِها، وَإِنَّ أَغصانَها لَتُرى مِن وَراءِ سُورِ الجَنَّةِ، تَحمِلُ لَهُم ما يَشاؤُونَ مِن حُلِيِّها وَحُلَلِها وَثِمارِها، لا يُؤخَذُ مِنها شَيءٌ إِلّا أَعادَهُ اللّهُ كَما كانَ، بِأَنَّهُم كَسَبُوا طَيِّبا وَأَنفَقُوا قَصدا، وَقَدَّمُوا فَضلاً فَقَد

امام باقر عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در باره اين سخن خداى بزرگ و والا: «طُوبَى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ» فرمود: يعنى: خوش بازگشتگاهى است! طوبا، درختى است در بهشت كه تنه آن، در خانه محمّد صلى الله عليه و آله است و اگر پرنده اى از روى تنه آن به پرواز در آيد، به شاخه آن نمى رسد تا از پيرى بميرد. بر هر برگى از آن، فرشته اى است كه ذكر خدا مى گويد. در بهشت، سرايى نيست، مگر اين كه شاخه اى از طوبا در آن است و شاخه هايش از پشت ديوار بهشت، ديده مى شوند. بر شاخه هاى طوبا، هر زيور و جامه و ميوه اى كه بخواهند، هست و هر چه از آنها برگرفته شود، خداوند، آن را به حال اوّلش باز مى گرداند و اين، پاداش بهشتيان است، از آن رو كه حلال به دست آوردند و به اعتدال خرج كردند و اضافى آن را بخشيدند، پس

۱.الرعد: 29.
۲.الاختصاص: ص 358 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 219 ح 213.
عنه صلى الله عليه و آله:تَعَلَّمُوا العِلمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ، وَمُدارَسَتَهُ تَسبِيحٌ، وَالبَحثُ عَنهُ جِهادٌ، وتَعلِيمَهُ مَن لا يَعلَمُهُ صَدَقَةٌ، وَبَذلَهُ لِأَهلِهِ قُربَةٌ، لِأَنَّهُ مَعَالِمُ الحَلالِ وَالحَرامِ، وَسالِكٌ بِطالِبِهِ سَبِيلَ الجَنَّةِ، وَهوَ أَنِيسٌ فِي الوَحشَةِ، وصاحِبٌ فِي الوَحدَةِ، وَدَلِيلٌ عَلَى السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ، وَسِلاحٌ عَلَى الأَعدَاءِ، وَزَينٌ لِلأَخِلَاءِ، يَرفَعُ اللّهُ بِهِ أَقواما يَجَعلُهُم فِي الخَيرِ أئِمَّةً يُقتَدى بِهِم، تُرمَقُ أعمالُهُم، وتُقتَبَسُ آثارُهُم، وَتَرغَبُ المَلائِكَةُ فِي خُلَّتِهِم، يَمسَحونَهُم في صَلاتِهِم بِأَجنِحَتِهِم، ويَستَغفِرُ لَهُم كُلُّ شَيءٍ حَتَّى حِيتَانُ البُحُورِ وَهَوامُّها، وَسِباعُ البَرِّ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانش بياموزيد؛ چرا كه آموختن دانش، كار نيك است و مباحثه اش، تسبيح [خدا] و جستجو كردن آن، جهاد و آموختنش به كسى كه آن را نمى داند، صدقه و بخشيدنش به اهل آن، مايه نزديكى [به خدا]؛ زيرا دانش، وسيله شناخت حلال و حرام است و جوينده خود را به راه بهشت مى برد و همدم بى كسى و يار تنهايى و راه نما در خوشى و ناخوشى، و حربه اى در برابر دشمنان، و زيور دوستان است. خداوند به سبب دانش، مردمانى را بالا مى برد و آنان را در خوبى ها پيشوا قرار مى دهد و ديگران به آنان اقتدا مى كنند و به كارهاى آنان مى نگرند و از رفتارشان الگو مى گيرند و فرشتگان به دوستى با آنان مشتاق مى شوند و در نمازشان بال هاى خود را بر سر ايشان مى كشند و همه موجودات، حتّى ماهيان و خزندگان درياها و درندگان و

۱.الخصال: ص 522 ح 12 عن الإمام عليّ عليه السلام، تحف العقول: ص 28، الأمالي للصدوق: ص 713 ح 982 عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ عليه السلام، روضة الواعظين: ص 13 عن الإمام عليّ عليه السلام وكلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 166 ح 7.
عنه صلى الله عليه و آله:طَلَبُ العِلمِ فَرِيضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ، فَاطلُبُوا العِلمَ في مَظَانِّهِ ۱، وَاقتَبِسُوهُ مِن أَهلِهِ، فَإِنَّ تَعَلَّمَهُ للّهِِ حَسَنَةٌ، وطَلَبَهُ عِبادَةٌ، والمُذاكَرَةَ فِيهِ تَسبيحٌ، وَالعَمَلَ بِهِ جِهادٌ، وتَعلِيمَهُ مَن لا يَعلَمُهُ صَدَقَةٌ، وبَذَلَهُ لِأَهلِهِ قُربَةٌ إلَى اللّهِ تَعالى، لِأَنَّهُ مَعالِمُ الحَلالِ وَالحَرامِ، وَمَنارُ سُبُلِ الجَنَّةِ، والمُؤنِسُ فِي الوَحشَةِ، وَالصَّاحِبُ فِي الغُربَةِ وَالوَحدَةِ، وَالمُحَدِّثُ فِي الخَلوَةِ، وَالدَّلِيلُ فِي السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ، والسِّلاحُ عَلَى الأَعدَاءِ، وَالزَّينُ عِندَ الأَخِلَاءِ. يَرفَعُ إلَيهِ أَقوَاما فَيَجعَلُهُم فِي الخَيرِ قادَةً، تُقتبَسُ آثارُهُم، ويُهتَدى بِفِعالِهِم،

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:فراگيرى دانش، وظيفه هر مسلمانى است. پس دانش را در جايگاه هاى آن بجوييد و آن را از اهلش فرا گيريد؛ چرا كه آموختن دانش براى خدا، كار نيك است و كوشش [براى فراگيرىِ] آن، عبادت و گفتگو در باره آن، تسبيح و به كار بستنش، جهاد و آموختنش به كسى كه آن را نمى داند، صدقه و بخشيدن آن به اهلش، مايه نزديكى به خداى بزرگ؛ زيرا دانش، وسيله شناخت حلال و حرام است و مناره هاى راه هاى بهشت، و مونس در بى كسى، و يار در غربت و تنهايى، و هم سخن در خلوت، و راه نما در خوشى و ناخوشى، و سلاح در برابر دشمنان و مايه آراستگى در نزد دوستان. خداوند، مردمانى را به سبب دانش، بالا مى برد و آنان را در خوبى ها پيشوا قرار مى دهد، به طورى كه آثارشان اقتباس مى شود و از كردارشان تقليد مى گردد و به

۱.المَظانُّ: جمع مَظِنّة، وهي موضعُ الشيء ومَعدِنُه (النهاية: ج 3 ص 164 «ظنن»).
۲.الأمالي للطوسي: ص 488 ح 1069، عدّة الداعي: ص 63 كلاهما عن محمّد بن عليّ بن الحسين بن زيد عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، منية المريد: ص 108 عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 1 ص 171 ح 24.
الإمام الصادق عليه السلام:إِنَّ طائِفَةً مِنَ المَلائِكَةِ عابُوا وُلدَ آدَمَ فِي اللَّذّاتِ وَالشَّهَواتِ، أَعنِي لَكُمُ الحَلالَ لَيسَ الحَرامَ، قالَ: فَأَنِفَ اللّهُ لِلمُؤمِنِينَ مِن وُلدِ آدَمَ مِن تَعيِيرِ المَلائِكَةِ لَهُم، قالَ: فَأَلقَى اللّهُ فِي هِمَمِ أُولَئِكَ المَلائِكَةِ اللَّذّاتِ وَالشَّهَواتِ كَي لا يَعِيبُوا المُؤمِنِينَ. قالَ: فَلَمّا أَحَسُّوا ذَلِكَ مِن هِمَمِهِم عَجُّوا إِلَى اللّهِ مِن ذَلِكَ، فَقالُوا: رَبَّنا عَفوَكَ عَفوَكَ، رُدَّنا إِلى ما خَلَقتَنا لَهُ، وَأَجبَرتَنا عَلَيهِ، فَإِنّا نَخافُ أَن نَصِيرَ فِي أَمرٍ مَرِيجٍ. ۱ قالَ: فَنَزَعَ اللّهُ ذَلِكَ مِن هِمَمِهِم، قالَ: فَإِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ وَصارَ أَهلُ الجَنَّةِ فِي الجَنَّةِ، استَأذَنَ أُولَئِكَ

امام صادق عليه السلام:گروهى از فرشتگان بر فرزندان آدم به خاطر كامجويى ها و خواهش هاى نفسانى، خرده گرفتند. مقصودم حلال آنهاست، نه حرامشان. خداوند را از نكوهش فرشتگان نسبت به فرزندان مؤمن آدم، عار آمد. پس در دل هاى آن فرشتگان، كامجويى ها و خواهش هاى نفْسانى افكند تا ديگر بر مؤمنان، خرده نگيرند. فرشتگان، چون چنين چيزى را در وجود خود احساس كردند، از آن به درگاه خدا ناليدند و گفتند: خداوندا! ما را ببخش. ما را ببخش و ما را به همان چيزى كه براى آن آفريدى و بر آن مجبورمان ساختى، باز گردان؛ چرا كه مى ترسيم به كج راهه در اُفتيم. پس خداوند، كامجويى و خواهش را از دل هايشان بر كند. چون روز قيامت شود و بهشتيان به بهشت روند، آن فرشتگان از بهشتيان اجازه ورود مى خواهند و به آنها اجازه داده مى شود. پس بر

۱.المَرِيْج: المُلتوي الأعْوَج، الملتبس عليهم (لسان العرب: ج 2 ص 365 «مرج»).
۲.تفسير العيّاشي: ج 2 ص 211 ح 42 عن أبي ولّاد، بحار الأنوار: ج 8 ص 141 ح 59.
سنن الترمذي عن أبي سعيد الخدريّ:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن أَكَلَ طَيِّبا، وَعَمِلَ فِي سُنَّةٍ، وَأَمِنَ النّاسُ بَوائِقَهُ ۱، دَخَلَ الجَنَّةَ. فَقالَ رَجُلٌ: يا رَسُولَ اللّهِ، إِنَّ هَذا اليَومَ فِي النّاسِ لَكَثِيرٌ! قالَ: وَسَيَكُونُ فِي قُرُونٍ بَعدِي. ۲
سنن الترمذىـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كه حلال بخورد و به سنّت، عمل كند و مردم از شرّ او در امان باشند، به بهشت مى رود». مردى گفت: اى پيامبر خدا! اين، امروز در مردم، بسيار است! فرمود: «در نسل هاى پس از من هم خواهد بود».
۱.بَوَائِقُه: أي غَوَائِلُه وشُرُورُه (النهاية: ج 1 ص 162 «بوق»).
۲.سنن الترمذي: ج 4 ص 669 ح 2520، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 117 ح 7073، المعجم الأوسط: ج 4 ص 25 ح 3520، شعب الإيمان: ج 5 ص 54 ح 5752، كنز العمّال: ج 15 ص 846 ح 43365؛ تنبيه الخواطر: ج 1 ص 8.
صحيح مسلم عن جابر:أَتَى النَّبِيَ صلى الله عليه و آله النُّعمانُ بنُ قَوقَلٍ فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، أَرَأَيتَ إِذ صَلَّيتُ المَكتُوبَةَ، وَحَرَّمتُ الحَرامَ، وَأَحلَلتُ الحَلالَ، أَأَدخُلُ الجَنَّةَ؟ فَقالَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله: نَعَم. ۱
صحيح مسلمـ به نقل از جابر ـ: نعمان بن قَوقَل نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! آيا اگر نمازهاى واجب را بخوانم و حرام و حلال را رعايت كنم، به بهشت مى روم؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آرى».
۱.صحيح مسلم: ج 1 ص 44 ح 16، السنن الكبرى: ج 10 ص 15 ح 19705، مسند أبي يعلى: ج 2 ص 367 ح 1936، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 118 ح 14753، المعجم الأوسط: ج 8 ص 28 ح 7860 كلاهما نحوه.
الخرائج والجرائح عن أبي بصير:حَدَّثَني عَلِيُّ بنُ دَرّاجٍ عِندَ المَوتِ أنَّهُ دَخَلَ عَلى أبي جَعفَرٍ عليه السلام وقالَ: إنَّ المُختارَ استَعمَلَني عَلى بَعضِ أعمالِهِ وأصبَتُ مالاً فَذَهَبَ بَعضُهُ وأكَلتُ وأعطَيتُ بَعضا، فَأنا اُحِبُّ أن تَجعَلَني في حِلٍّ مِن ذلِكَ. قالَ: أنتَ مِنهُ في حِلٍّ. فَقُلتُ: وإنَّ فُلانا حَدَّثَني أنَّهُ سَأَلَ الحَسَنَ بنَ عَلِيِّ عليه السلام أن يُقطِعَنا أرضا فِي الرَّجعَةِ، فَقالَ لَهُ الحَسَنُ عليه السلام: أنا أصنَعُ بِكَ ما هُوَ خَيرٌ مِن ذلِكَ: أضمَنُ لَكَ الجَنَّةَ عَلَيَّ وعَلى آبائي. فَهَل كانَ هذا؟ قالَ: نَعَم. فَقُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليه السلام عِندَ ذلِكَ: اِضمَن لِيَ الجَنَّةَ ـ عَلَيكَ وعَلى آبائِكَ السَّلامُ ـ كَما ضَمِنَ الحَسَنُ عليه السلام

الخرائج و الجرائحـ به نقل از ابو بصير ـ: على بن دَرّاج در حال احتضار برايم نقل كرد كه بر امام باقر عليه السلام وارد شده و گفته: مختار، مرا براى انجام دادن برخى كارهايش گماشت و من مالى را به دست آوردم. مقدارى از آن از دست رفت، مقدارى را خودم برداشتم و مصرف كردم و مقدارى را هم بخشيدم. مايلم كه آن را برايم حلال كنيد. فرمود: «حلالت باشد». [ابن درّاج گفت:] گفتم: فلانى برايم روايت كرد كه از امام حسن عليه السلام خواسته كه زمينى را در رَجعه به ما واگذار نمايد و امام حسن عليه السلام به او فرموده: «من برايت بهتر از اين را انجام مى دهم. بهشت را برايت ضمانت مى كنم. بر عهده من و پدرانم باشد!». آيا چنين چيزى بوده؟ فرمود: «آرى». اين جا بود كه به امام باقر عليه السلام گفتم: آيا شما هم براى من، بهشت

۱.الخرائج والجرائح: ج 2 ص 729 ح 3 وراجع: بصائر الدرجات: ص 248 ح 14.
عنه صلى الله عليه و آله:اَلكبَائِرُ تِسعٌ: أَعظَمُهُنَّ إِشراكٌ بِاللّهِ، وَقَتلُ نَفسِ مُؤمِنٍ، وَأَكلُ الرِّبا، وَأَكلُ مالِ اليَتِيمِ، وَقَذفُ المُحصَنَةِ، وَالفِرارُ مِن الزَّحفِ، وَعُقُوقُ الوالِدَينِ، وَالسِّحرُ، وَاستِحلالُ البَيتِ الحَرامِ. مَن لَقِيَ اللّهَ وَهُوَ بَرِيءٌ مِنهُنَّ كانَ مَعِي فِي جَنَّةٍ مَصارِيعُها مِن ذَهَبٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:گناهان بزرگ، نُه تايند: بزرگ ترينِ آنها شرك آوردن به خداست، و كشتن انسان مؤمن، و رباخوارى، و خوردن مال يتيم، و تهمت زدن به زنان پاك دامن، و گريختن از ميدان جنگ، و نافرمانى از پدر و مادر، و جادوگرى، و شكستن حرمت خانه خدا. هر كس خداوند را پاك از اين گناهان، ديدار كند، با من در بهشتى خواهد بود كه لنگه هاى درِ آن، از طلاست.
۱.السنن الكبرى: ج 10 ص 314 ح 20752 عن عمير؛ كنز الفوائد: ج 2 ص 11، بحار الأنوار: ج 77 ص 170 ح 7.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۵۷