نتایج جستجو برای «بزرگوار»: ۶۵۱ حدیث
عنه عليه السلام:إنَّمَا الشَّرَفُ بِالعَقلِ وَالأَدَبِ لا بِالمالِ وَالحَسَبِ. ۱
امام على عليه السلام:بزرگوارى، به خرد و ادب است، نه به ثروت و قبيله.
۱.غرر الحكم: ح 3873، عيون الحكم والمواعظ: ص 178 ح 3654.
عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: لا تَرضَيَنَّ قَولَ أحَدٍ حَتّى تَرضى فِعلَهُ، ولا تَرضَ فِعلَهُ حَتّى تَرضى عَقلَهُ، ولا تَرضَ عَقلَهُ حَتّى تَرضى حَياءَهُ، فَإِنَّ الإِنسانَ مَطبوعٌ عَلى كَرَمٍ ولُؤمٍ، فَإِن قَوِيَ الحَياءُ عِندَهُ قَوِيَ الكَرَمُ، وإن ضَعُفَ الحَياءُ قَوِيَ اللُّؤمُ. ۱
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: از سخن كسى خشنود مباش، مگر آن كه از كارش خشنود گردى، و از كار كسى خشنود مباش، مگر آن كه از خرد او خشنود شوى، و از خرد كسى خشنود مباش، مگر آن كه آزرمِ او را بپسندى؛ چرا كه آدمى از بزرگوارى و پستى، تركيب يافته است. اگر آزرمْ قوى شود، بزرگوارى تقويت مى گردد و اگر آزرمْ ضعيف شود، پستى، قوى مى گردد.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 310 ح 554.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:الصَّمتُ آيَةُ النُّبلِ وثَمَرَةُ العَقلِ. ۱
امام على عليه السلام:سكوت، نشانه بزرگوارى و ميوه خردمندى است.
۱.غرر الحكم: ح 1343.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:يُستَدَلُّ عَلى عَقلِ الرَّجُلِ بِكَثرَةِ وَقارِهِ وحُسنِ احتِمالِهِ، وعَلى كَرَمِ أصلِهِ بِحُسنِ أفعالِهِ. ۱
امام على عليه السلام:از متانت بسيار و تحمّل نيكو، بر خردمندى آدمى، و از رفتارِ زيبايش، بر بزرگوارى نسبش، استدلال مى شود.
۱.غرر الحكم: ح 10975، عيون الحكم والمواعظ: ص 555 ح 10237.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:الاِنقِباضُ عَنِ المَحارِمِ مِن شِيَمِ العُقَلاءِ وسَجِيَّةِ الأَكارِمِ. ۱
امام على عليه السلام:خوددارى از گناهان، خوى خردمندان و از اخلاق بزرگواران است.
۱.غرر الحكم: ح 2001، عيون الحكم والمواعظ: ص 21 ح 121 وفيه صدره إلى قوله «العقلاء».
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلامـ مِن خُطبَةٍ لَهُ بِالبَصرَةِ ـ: اِعلَموا أنَّكُم في أجَلٍ مَحدودٍ وأمَلٍ مَمدودٍ ونَفَسٍ مَعدودٍ، ولاُبدَّ لِلأَجَلِ أن يَتَناهى، ولِلأَمَلِ أن يُطوى، ولِلنَّفَس أن يُحصى. ثُمَّ دَمَعَت عَيناهُ وقَرَأَ: «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَـفِظِينَ * كِرَامًا كَـتِبِينَ * يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ» ۱. ۲
امام صادق عليه السلامـ به نقل از پدرانش ـامام على عليه السلام [در سخنرانى اش]در بصره فرمود: «بدانيد كه شما عمرى محدود و آرزويى دامنه دار و نَفَسى معدود داريد. ناگزير، عمر به پايان مى رسد و طومار آرزو، پيچيده مى شود و نفس، به شماره مى افتد». آن گاه، چشمان ايشان اشكبار شد و اين آيات را خواند: « «و قطعاً بر شما نگهبانانى گماشته است؛ بزرگوارانى نويسنده [ى اعمال شما] كه آنچه انجام مى دهيد، مى دانند» ».
۱.الإنفطار: 10 ـ 12.
۲.الأمالي للصدوق: ص 171 ح 169 عن مسعدة بن صدقة، روضة الواعظين: ص 535 عن الإمام الصادق عنه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 78 ص 70 ح 24؛ شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 281 ح 223.
حلية الأولياء عن عقبة بن عامر:كُنّا نَتَناوَبُ الرِّعيَةَ، فَلَمّا كانَ نَوبَتي سَرَحتُ ۱ إبِلي فَجِئتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ يَخطُبُ، فَسَمِعتُهُ يَقولُ: يُجمَعُ النّاسُ في صَعيدٍ واحِدٍ، يَنفُذُهُمُ ۲ البَصَرُ ويُسمِعُهُمُ الدّاعي، ثُمَّ ينادي مُنادٍ: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ لِمَنِ العِزُّ وَالكَرَمُ ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الَّذينَ كانَت «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا» ۳ الآيَةَ. ثُمَّ يُنادي: سَيَعلَمُ أهلُ الجَمعِ لِمَنِ العِزُّ وَالكَرَمُ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الَّذينَ كانَت «لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ. ثُمَّ يَقولُ: أينَ الحَمّادونَ الَّذينَ كانوا

حلية الأولياءـ به نقل از عقبة بن عامر ـ: ما به نوبت، شبانى مى كرديم و چون نوبت من شد، شترانم را در چراگاه رها ساختم و نزد پيامبر خدا كه خطبه مى خواند، آمدم. شنيدم كه مى فرمايد: «[در روز رستاخيز،]مردم در بيابانى چنان هموار، گرد مى آيند كه چشم، همه آنها را مى بيند و صداى جارزننده، به همه آنها مى رسد. سپس جارزننده اى سه بار جار مى زند كه: به زودى، اهل محشر خواهند دانست كه عزّت و بزرگوارى، از آنِ كيست!. سپس مى گويد: كجايند آنان كه «پهلوهايشان را از بسترهايشان جدا مى كنند و با بيم و اميد، پروردگارشان را مى خوانند و از آنچه روزى شان داده ايم، انفاق مى كنند» ؟. آن گاه بانگ مى زند كه: به زودى، اهل محشر خواهند دانست كه عزّت و بزرگوارى، از آنِ كيست!. سپس سه بار مى گويد: كجايند آنان كه «نه

۱.سَرَحتُ الماشيَةَ: أخرجتها بالغَداةِ إلى المرعى (لسان العرب: ج 2 ص 478 «سرح»).
۲.يُقال: نَفَذَ فيّ بَصَرُه: إذا بَلَغَني و جاوزَني (النهاية: ج 5 ص 91 «نفذ»).
۳.السجدة: 16.
۴.حلية الأولياء: ج 2 ص 9، مسند إسحاق بن راهويه: ج 5 ص 180 ح 2305، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 457 ح 1581 كلاهما عن أسماء بنت يزيد نحوه، كنز العمّال: ج 15 ص 852 ح 43391 و 43392.
الإمام الهادي عليه السلامـ في الزِّيارَةِ الجامِعَةِ الكَبيرَةِ ـ: وأذهَبَ عَنكُمُ الرِّجسَ وطَهَّرَكُم تَطهيرا، فَعَظَّمتُم جَلالَهُ، وأكبَرتُم شَأنَهُ، ومَجَّدتُم كَرَمَهُ، وأدمَنتُم ذِكرَهُ. ۱
امام هادى عليه السلامـ در زيارت «جامعه كبيره» ـ: و پليدى را از شما زدود و پاكِ پاكتان نمود. پس شما نيز در برابر مقام پُرشكوه او تعظيم كرديد و منزلتش را بزرگ داشتيد و بزرگوارى اش را ارج نهاديد و پيوسته، به ياد او پرداختيد.
۱.تهذيب الأحكام: ج 6 ص 97 ح 177، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 611 ح 3213 كلاهما عن موسى بن عبد اللّه النخعي، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 274 ح 1 عن موسى بن عمران النخعي، البلد الأمين: ص 299، بحار الأنوار: ج 100 ص 344 ح 30 وج 102 ص 129 ح 4 وفي الثلاثة الأخيرة «أدمتم ذكره».
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: اِجعَل ذِكرَ اللّهِ مِن أجلِ ذِكرِهِ لَكَ؛ فَإِنَّهُ ذَكَرَكَ وهُوَ غَنِيٌّ عَنكَ، فَذِكرُهُ لَكَ أجَلُّ وأشهى وأتَمُّ مِن ذِكرِكَ لَهُ وأسبَقُ. ومَعرِفَتُكَ بِذِكرِهِ لَكَ يورِثُكَ الخُضوعَ، وَالاِستِحياءَ، وَالاِنكِسارَ، ويَتَوَلَّدُ مِن ذلِكَ رُؤيَةُ كَرَمِهِ وفَضلِهِ السّابِقِ، وتَخلُصُ لِوَجهِهِ، وتَصغُرُ عِندَ ذلِكَ طاعاتُكَ وإن كَثُرَت في جَنبِ مِنَنِهِ. ورُؤيَتُكَ ذِكرَكَ لَهُ تورِثُكَ الرِّياءَ، وَالعُجبَ، وَالسَّفَهَ، وَالغِلظَةَ في خَلقِهِ، وَاستِكثارَ الطّاعَةِ ونِسيانَ كَرَمِهِ وفَضلِهِ، ولا يَزدادُ بِذلِكَ مِنَ اللّهِ إلّا بُعدا، ولا يَستَجلِبُ بِهِ عَلى مُضِيِّ الأَيّامِ إلّا وَحشَةً. ۱

مصباح الشريعةـ در سخنى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: خداى را از آن روى ياد كن كه او تو را ياد كرده است؛ چه، او با آن كه از تو بى نياز است، يادت كرده است. پس ياد كردن او از تو، مهم تر و خواستنى تر و كامل تر و پيش تر از ياد تو براى اوست. اين كه بدانى او تو را ياد مى كند، خود، برايت فروتنى و شرمسارى و شكسته نفسى به بار مى آورد، و اين خود، باعث مى گردد كه بزرگوارى ولطف پيشين او را نسبت به خودت ببينى و به او اخلاص ورزى، و در اين هنگام، طاعت هايت، هر اندازه بسيار باشد، در كنار نواخت هاى او كوچك مى آيد. ولى اگر يادكرد خويش از او را در نظر آورى، اين، برايت خودنمايى و خودپسندى و نابخردى و درشتى كردن با خلق او، و افزون شمردن طاعت خويش و از ياد بردن بزرگوارى و لطف او را به بار

۱.مصباح الشريعة: ص 47.
الكافي عن عبد اللّه بن سنان:سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام عَن تَفسيرِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» ، قالَ: الباءُ بَهاءُ اللّهِ، وَالسِّينُ سَناءُ اللّهِ، وَالميمُ مَجدُ اللّهِ ـ ورَوى بَعضُهُم: الميمُ مُلكُ اللّهِ ـ، وَاللّهُ إلهُ كُلِّ شَيءٍ، الرَّحمنُ بِجَميعِ خَلقِهِ، وَالرَّحيمُ بِالمُؤمِنينَ خاصَّةً ۱. ۲
الكافىـ به نقل از عبد اللّه بن سنان ـ: از امام صادق عليه السلام در باره تفسير «بسم اللّه الرحمن الرحيم» پرسيدم. فرمود: «باء، [اشاره به] بهاى خداست، سين، به سناى خدا، ميم، به مجد (شكوه و بزرگوارى) خدا». برخى روايت كرده اند [كه فرمود]: «ميم، به مُلك خدا [اشاره دارد] و اللّه، به اين كه او معبود هر چيزى است و رحمان، به مهربانى او با همه خلقش، و رحيم، به مهربانى اش با مؤمنان».
۱.الكافي: ج 1 ص 114 ح 1، التوحيد: ص 230 ح 2، معاني الأخبار: ص 3 ح 1، تفسير القمّي: ج 1 ص 28 عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج 92 ص 231 ح 11.
۲.علّامه مجلسى رحمه الله، در باره عبارت «باء، بهاى خداست» مى گويد: از بسيارى از اخبار، چنين پيداست كه حروف مفرده، وضع ها و معانى متعدّدى دارند كه جز حجّت هاى الهى، كسى آنها را نمى داند، و اين، يكى از ابعاد علوم ايشان و استنباطشان از قرآن است. اهل سنّت، در باره «الم (الف. لام. ميم)» از ابن عبّاس روايت كرده اند كه: الف، به معناى آلاء (نعمت هاى) خداست، و لام به معناى لطف او، و ميم، نشانگر مُلك او. «بهاء»، به معناى زيبايى و نيكويى است، «سناء»، به معناى رفعت و بلندى، و «مجد»، به معناى بزرگوارى و شرافت. ممكن است اين مطلب بر پايه اشتقاق كبير و مناسبت ذاتى ميان الفاظ و معانى آنها باشد. بنا بر اين، «باء»، چون مشترك ميان معناى حرفى و بهاء است، پس بايد ميان معانى آن دو، مناسبتى باشد. همچنين است «اسم» و «سناء»؛ چون در «سين» اشتراك دارند. پس در معناى بلندى و رفعت نيز اشتراك دارند. نيز «اسم»، چون با «مجد» و «ملك» (در حرف ميم) اشتراك دارند، پس بايد ميان معانى آنها نيز مناسبتى باشد. اين خود، موضوع پُردامنه اى در لغت است كه براى اهل تحقيق و جستجو، كه مبانى و معانى را شناخته باشند، روشن مى شود. پس مراد از اين جمله ايشان كه: «سين، سناى خداست»، اين است كه وجود اين حرف (سين) در كلمه «اسم»، مناط حصول اين معنا در آن است. به همين سان است بقيّه عبارات حديث. تأمّل در اين مطلب، شدّت استبعاد از ظاهر اين كلام را از بين مى برد. اين بود آنچه در اين جا به ذهن رسيد. شايد اين برداشت، به حقيقت نزديك تر باشد تا آنچه يكى از بزرگان آورده و گفته است: چون تفسير آن بر حسب معناى حرف اضافه است، و از طرفى «اسم»، براى كسى كه آشنا به زبان باشد، نيازى به بيان ندارد، لذا ايشان بر حسب مدلولات دور، پاسخ داده است، يا چون تبرّكا و بيرون از مدلول اوّل به كار رفته است، آن را به غير آن از آنچه در تبرّك لحاظ مى شود، تفسير كرده است، و مراد از اين تفسير، يا اين است كه اين حروف، چون در آغاز اين كلمات، دالّ بر اين صفات هستند، تبرّكا اخذ شده اند، يا اين كه اين حروف بر اين معانى دلالت دارند يا به اين دليل كه با اين معانى كه براى آنها وضع شده اند، مناسبت دارند، و چون در آغاز اين كلمات قرار دارند، لذا مناسبتشان از ديگر حروف آن کلمات، بيشتر و دلالتشان بر معانى آنها قوى تر است، و يا به اين دليل كه چون حرف «باء» دلالت بر ارتباط و اضافه دارد، و مناط ارتباط و اضافه به چيزى هم يافتن زيبايى و حُسن مطلوب براى طالب است، پس اين حرف، دلالت بر حسن و بها دارد كه خود، مطلوب هر طالبى است. پس، بر اين پايه به «بهاء اللّه» تفسير شده است. همچنين چون «اسم» از ماده «سُمُوّ» گرفته شده است كه دلالت بر رفعت و بلندى و بزرگوارى و شرافت دارد. پس هر يك از دو حرف به اضافه ديگرى دلالت بر آن مطلوب دارد. پس به دلالت بر «سناء»، از باب مناسبت به «سين» نسبت داده شده است و آن را به سناى خدا تفسير كرده است. دلالت بر مجد يا ملك نيز بر همين پايه مناسبت، به ميم نسبت داده شده و آن را به مجد يا به روايت ديگرى به ملك، تفسير كرده است. و «اللّه، به اين كه او معبود هر چيزى است»؛ يعنى مستحق و سزاوار عبوديت براى هر چيزى است. «رحمان به مهربانى او با همه خلقش»، بدان كه رحمان، مبالغه اى بيشتر از رحيم دارد؛ چرا كه بسيارى مبنا بر بسيارى معنا دلالت دارد. رحمان را يك بار به اعتبار كمّيّت در نظر مى گيريم و يك بار به اعتبار كيفيّت. بنا بر اعتبار اوّل، گفته شده است: «يا رحمن الدنيا»، چون مهرورزى او مؤمن و كافر را در بر مى گيرد، و «رحيم الآخرة»، چون در آخرت، مهر و رحمت او اختصاص به مؤمنان دارد. بنا بر اعتبار دوم، گفته شده است: «يا رحمن الدنيا والآخرة و رحيمهما»، كه رحمان بر نعمت هاى بزرگ، اختصاص داده شده است و رحيم به نعمت هاى غير بزرگ. دومى نيز احتمال دارد كه بر وجه اوّل حمل شود؛ يعنى در هر دو سرا، رحمان است با نعمت هاى عام، و در هر دو سرا، رحيم است با نعمت هاى خاص؛ يعنى هدايت و توفيق در دنيا و نسبت درجات آن. وجه اخير در اين خبر، ظهور بيشترى دارد (مرآة العقول: ج 2 ص 37).
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَن يُعَلِّمَهُ دُعاءً يُوَسِّعُ اللّهُ بِهِ رِزقَهُ ـ: قُل: يا ماجِدُ يا واحِدُ، يا كَريمُ يا دائِمُ، أَتَوَجَّهُ إِلَيكَ بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحمَةِ صلى الله عليه و آله، يا مُحَمَّدُ يا رَسولَ اللّهِ إِنّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلَى اللّهِ رَبِّكَ ورَبّي ورَبِّ كُلِّ شَيءٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به مردى كه از او خواست دعايى را به او بياموزد كه خداوند بدان، روزى اش را بگسترانَد ـ: بگو: «اى بزرگوار، اى يگانه، اى كريم، اى پايدار! به سوى تو روى مى آورم به وسيله محمّد پيامبرت، پيامبر رحمت. اى محمّد، اى فرستاده خدا! من به وسيله تو به سوى خدا، پروردگار تو و پروردگار من و پروردگار همه چيز، روى مى آورم.».
۱.الكافي: ج 2 ص 552 ح 6.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قالَ اللّهُ عز و جل: يا آدَمُ أنَا اللّهُ الكَريمُ، خَلَقتُ الخَيرَ قَبلَ الشَّرِّ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل فرمود: «اى آدم! منِ خداىِ بزرگوار، خير را پيش از شر آفريدم».
۱.تفسير العيّاشي: ج 1 ص 35 ح 21.
مجمع البيان:ماتَ أبوهُ[صلى الله عليه و آله] وهُو في بَطنِ اُمِّهِ، وقيل: إنَّه ماتَ بَعدَ وِلادَتِهِ بمُدَّةٍ قَليلَةٍ. وماتَت اُمُّهُ صلى الله عليه و آله وهُو ابنُ سَنتَينِ، وماتَ جَدُّهُ وهُو ابنُ ثَماني سِنينَ. ۱
مجمع البيان:زمانى كه پيامبر خدا در شكم مادرش بود و يا اندك زمانى پس از ولادت او، پدر بزرگوارش در گذشت و دو ساله بود كه مادرش از دنيا رفت و در هشت سالگى، جدّ خود را از دست داد.
۱.مجمع البيان: ج 10 ص 765.
الغارات عن إبراهيم بن محمّدـ مِن وُلدِ عليٍّ عليه السلام ـ: كانَ عليٌّ عليه السلام إذا نَعَتَ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله قالَ: هو خاتَمُ النَّبيّينَ، أجوَدُ النّاسِ كَفّا، وأجرَأُ النّاسِ صَدرا، وأصدَقُ النّاسِ لَهجَةً وأوفَى النّاسِ ذِمَّةً، وأليَنُهُم عَريكَةً، وأكرَمُهُم عِشرَةً. (مَن رَآهُ بَديهَةً هابَهُ، ومَن خالَطَهُ مَعرِفَةً أحَبَّهُ، يَقولُ ناعِتُهُ: لَم أرَ قَبلَهُ ولا بَعدَهُ مِثلَهُ). ۱
الغاراتـ به نقل از ابراهيم بن محمّد، يكى از نوادگان على عليه السلام ـ: على عليه السلام هر گاه پيامبر صلى الله عليه و آله را وصف مى كرد، مى فرمود: «او خاتم پيامبران است. بخشنده ترينِ مردم بود و دليرترين و راستگوترين و پايبندترينِ آنان به پيمان. از همه نرم خوتر بود و رفتارش بزرگوارانه تر. هر كس بدون سابقه قبلى وى را مى ديد، هيبتش او را مى گرفت و هر كه با وى معاشرت مى كرد و او را مى شناخت، دوستدارش مى شد. هر كه مى خواست او را وصف كند، مى گفت: نظير او را در گذشته و حال نديده ام».
۱.الغارات: ج 1 ص 167.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كِتابٍ لَهُ إلى مُعاوِيَةَ ـ: كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذَا احمَرَّ البَأسُ ۱ وأحجَمَ النّاسُ، قَدَّمَ أهلَ بَيتِهِ فَوَقى بِهِم أصحابَهُ حَرَّ السُّيوفِ وَالأَسِنَّةِ، فَقُتِلَ عُبَيدَةُ بنُ الحارِثِ يَومَ بَدرٍ، وقُتِلَ حَمزَةُ يَومَ اُحُدٍ، وقُتِلَ جَعفَرٌ يَومَ مُؤتَةَ ۲، وأرادَ مَن لَو شِئتُ ذَكَرتُ اسمَهُ مِثلَ الَّذي أرادوا مِنَ الشَّهادَةِ، ولكِنَّ آجالَهُم عُجِّلَت، ومَنِيَّتَهُ اُجِّلَت. ۳
امام على عليه السلامـ در نامه اى به معاويه ـ: هر گاه جنگ، شدّت مى گرفت و مردم پا پس مى نهادند، پيامبر خدا افراد خانواده اش را پيش مى افكند (سپر بلا مى ساخت) و به واسطه آنان، يارانش را از سوزش شمشيرها و نيزه ها حفظ مى كرد. چنين بود كه عبيدة بن حارث در جنگ بدر، حمزه در جنگ اُحُد، و جعفر در جنگ موته، كشته شدند. و آن كسى هم كه اگر بخواهم، نامش را مى برم، ۴ همانند آن بزرگواران، خواهان شهادت بود؛ امّا اجل هاى آنها پيش افتاد و مرگ او به تأخير افكنده شد.
۱.احمرّ البأس: اشتدّت الحرب (النهاية: ج 1 ص 438 «حمر»).
۲.مؤتة: قرية من قرى البلقاء، في حدود الشام (معجم البلدان: ج 5 ص 220).
۳.نهج البلاغة: الكتاب 9.
۴.. مراد، خودِ امام على عليه السلام است.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:بُعِثتُ بِمَكارِمِ الأَخلاقِ ومَحاسِنِها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من به بزرگوارى هاى اخلاقى و نيكى هاى آن، برانگيخته شدم.
۱.الأمالي للطوسي: ص 596 ح 1234.
الإمام زين العابدين عليه السلام:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ في آخِرِ خُطبَتِهِ: طوبى لِمَن طابَ خُلقُهُ، وطَهُرَت سَجِيَّتُهُ، وصَلُحَت سَريرَتُهُ، وحَسُنَت عَلانِيَتُهُ، وأنفَقَ الفَضلَ مِن مالِهِ، وأمسَكَ الفَضلَ مِن قَولِهِ، وأنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله در پايان خطابه اش مى فرمود: «خوشا به حال آن كسى كه خويَش نيكو، رفتارش پاك، نهانش شايسته و ظاهرش نيك باشد و مازادِ مالش را انفاق كند و از زياده گويى اجتناب كند و به مردم از جانب خود، انصاف دهد».
۱.الكافي: ج 2 ص 144 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّ اللّهَ تَعالى كريمٌ يُحِبُّ الكَرَمَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا خداوند متعال، بزرگوار است و بزرگوارى را دوست مى دارد.
۱.كنز العمال: ج 6 ص 347 ح 15991.
مسند ابن حنبل:كانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَيِيّا كريما. ۱
مسند ابن حنبل:پيامبر خدا باحيا و بزرگوار بود.
۱.مسند ابن حنبل: ج 10 ص 212 ح 26731.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لمّا دَخَلَ علَيهِ سلمانُ وهُو مُتَّكئٌ على وِسادَةٍ فَألقاها إلَيهِ، ثُمَّ قالَ ـ: يا سلمانُ، ما مِن مُسلمٍ دَخَلَ على أخيهِ المُسلمِ فَيُلقي لَهُ الوِسادَةَ إكراما لَهُ إلّا غَفَرَ اللّهُ لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ آن گاه كه بر بالشى تكيه زده بود كه سلمان وارد شد و پس از آن كه پشتى را به او داد ـ: اى سلمان! هيچ مسلمانى نيست كه برادر مسلمانش بر او وارد شود و به احترام او برايش پشتى بگذارد، مگر اين كه خداوندْ او را مى آمرزد.
۱.مكارم الأخلاق: ج 1 ص 57 ح 41.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۶۵۱