فیلترها
نتایج جستجو برای «اقرار»: ۱۷۱ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:دِعامَةُ الإِنسانِ العَقلُ، وَالعَقلُ مِنهُ الفِطنَةُ وَالفَهمُ وَالحِفظُ وَالعِلمُ، وبِالعَقلِ يَكمُلُ، وهُوَ دَليلُهُ ومُبصِرُهُ ومِفتاحُ أمرِهِ، فَإِذا كانَ تَأييدُ عَقلِهِ مِنَ النّورِ كانَ عالِمًا حافِظًا ذاكِرًا فَطِنًا فَهِمًا، فَعَلِمَ بِذلِكَ كَيفَ ولِمَ وحَيثُ، وعَرَفَ مَن نَصَحَهُ ومَن غَشَّهُ، فَإِذا عَرَفَ ذلِكَ عَرَفَ مَجراهُ ومَوصولَهُ ومَفصولَهُ، وأخلَصَ الوَحدانِيَّةَ لِلّهِ وَالإِقرارَ بِالطّاعَةِ، فَإِذا فَعَلَ ذلِكَ كانَ مُستَدرِكًا لِما فاتَ، ووارِدًا عَلى ما هُوَ آتٍ، يَعرِفُ ما هُوَ فيهِ ولِأَيِّ شَيءٍ هُوَ هاهُنا، ومِن أينَ يَأتيهِ، وإلى ما هُوَ صائِرٌ، وذلِكَ كُلُّهُ مِن تَأييدِ العَقلِ. ۱
امام صادق عليه السلام:خرد، پشتيبان آدمى است و از خرد، زيركى، فهم، حفظ و دانش، سرچشمه مى گيرد. با خرد، آدمى به كمال مى رسد و خرد، راهنماى انسان، بينا كننده و گشاينده كارهاى اوست.
اگر خرد با روشنى تقويت شود، آدمى، دانشمند، حافظ، اهل ذكر، زيرك و فهيم خواهد بود و پاسخِ چگونه، چرا و كجا را خواهد دانست و خيرخواهان را از دغلكاران، باز خواهد شناخت.
اگر اينها را دانست، مسير حركت را مى شناسد و مى داند كه با چه كسانى ارتباط برقرار كند و با چه كسانى قطع رابطه نمايد و به توحيدِ خالص مى رسد
و به طاعت [از خداوند] اقرار مى كند.
اگر چنين شد، از دست رفته ها را جبران مى كند، در آينده به كارهاى شايسته رو مى آورد، موقعيت خويش را درك مى نمايد و مى داند كه چرا در دنيا زندگى مى كند و از كجا آمده است و به
۱.الكافي: ج 1 ص 25 ح 23، علل الشرائع: ص 103 ح 2 عن الحسن بن محبوب عن بعض أصحابه، بحار الأنوار: ج 1 ص 90 ح 17.
عنه صلى الله عليه و آله:العِلمُ ثَلاثَةٌ: كِتابٌ ناطِقٌ، وسُنَّةٌ ماضِيَةٌ، ولا أدري ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانش سه گونه است: كتابى گويا و سنّتى ديرينه و «نمى دانم» [= اقرار به نادانى].
۱.فردوس الأخبار: 3 / 96 / 4013 عن ابن عمر.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلعوامل تقویت عقل +3 مورد دیگر
عنه عليه السلام:دِعامَةُ الإِنسانِ العَقلُ، والعَقلُ مِنهُ الفِطنَةُ والفَهمُ والحِفظُ والعِلمُ، وبِالعَقلِ يَكمُلُ، وهُوَ دَليلُهُ ومُبصِرُهُ ومِفتاحُ أمرِهِ، فَإِذا كانَ تَأييدُ عَقلِهِ مِنَ النّورِ كانَ عالِمًا، حافِظًا، ذاكِرًا، فَطِنًا، فَهِمًا، فَعَلِمَ بِذلِكَ كَيفَ ولِمَ وحَيثُ، وعَرَفَ مَن نَصَحَهُ ومَن غَشَّهُ، فَإِذا عَرَفَ ذلِكَ عَرَفَ مَجراهُ ومَوصولَهُ ومَفصولَهُ، وأخلَصَ الوَحدانِيَّةَ للّهِِ، والإِقرارَ بِالطّاعَةِ، فَإِذا فَعَلَ ذلِكَ كانَ مُستَدرِكًا لِما فاتَ، ووارِدًا عَلى ما هُوَ آتٍ، يَعرِفُ ما هُوَ فيهِ، و لِأَيِّ شَيءٍ هُوَ هاهُنا، ومِن أينَ يَأتيهِ، وإلى ما هُوَ صائِرٌ، وذلِكَ كُلُّهُ مِن تَأييدِ العَقلِ ۱.
امام صادق عليه السلام:ستون انسان، خرد است و از خرد، تيزهوشى و فهم و حفظ و دانش برآيد و با خرد كامل مى شود و خرد، راهبر و راهنما و راهگشاى انسان است. پس هرگاه خرد از نور تأييد گيرد، دانا و حافظ و ذاكر و تيز ذهن و فهيم گردد. پس به اين وسيله بداند كه چگونه و چرا و كجا هست؟ و آنكه را با او خلوص ورزد يا نيرنگ زند، بشناسد. پس هرگاه اين را شناخت، مجرا و پيوند و جدايى خود را بشناسد و توحيد خود را براى خدا خالص گرداند و به فرمان بردارى او اعتراف كند، پس اگر اين گونه كرد، آنچه را از دست داده، تدارك كند و بر آنچه بعدا مى آيد در آيد. مى داند كه در چه كار است و براى چه در اين جاست و از كجا مى آيدش و به كجا مى رود و اين همه از تأييد عقل است.
۱.الكافي: 1 / 25 / 23 عن أحمد بن محمّد مرسلاً.
الإمام الصادق عليه السلامـ فِي احتِجاجِهِ عَلى زِنديقٍ قالَ لَهُ: أفَمِن حِكمَتِهِ أن جَعَلَ لِنَفسِهِ عَدُوًّا، وقَد كانَ ولا عَدُوَّ لَهُ، فَخَلَقَـ كَما زَعَمتَ ـ «إبليسَ» فَسَلَّطَهُ عَلى عَبيدِهِ يَدعوهُم إلى خِلافِ طاعَتِهِ، ويَأمُرُهُم بِمَعصِيَتِهِ، وجَعَلَ لَهُ مِنَ القُوَّةِ، كَما زَعَمتَ، يَصِلُ بِلُطفِ الحيلَةِ إلى قُلوبِهِم، فَيُوَسوِسُ إلَيهِم فَيُشَكِّكُهُم في رَبِّهِم، ويُلَبِّسُ عَلَيهِم دينَهُم، فَيُزيلُهُم عَن مَعرِفَتِهِ، حَتّى أنكَرَ قَومٌ لَمّا وَسوَسَ إلَيهِم رُبوبِيَّتَهُ وعَبَدوا سِواهُ، فَلِمَ سَلَّطَ عَدُوَّهُ عَلى عَبيدِهِ، وجَعَلَ لَهُ السَّبيلَ إلى إغوائِهِم؟! ـ: قالَ عليه السلام: إنَّ هذَا العَدُوَّ الَّذي ذَكَرتَ لا تَضُرُّهُ عَداوَتُهُ، ولا تَنفَعُهُ
امام صادق عليه السلامـ در احتجاج با زنديقى كه گفته بود:آيا از حكمت خداست كه براى خود دشمنى گماشته و حال آنكه خدا بود و دشمن نداشت، پس آنگونه كه مى پندارى، ابليس را آفريد و بر بندگانش مسلّط كرد، تا آنان را به خلاف اطاعتش بخواند و به معصيتش فرمان دهد و براى وى آن نيرويى قرار دهد كه مى پنداريد. با نيرنگ و حيله به دلهاى ايشان راه مى يابد و ايشان را وسوسه مى كند، تا در پروردگارشان ترديد كنند و دينشان را برايشان مشتبه سازد، تا شناخت خدا را از ايشان بگيرد؛ تا آنجا كه گروهى به سبب وسوسه او، ربوبيّت خدا را منكر شدند و جز او را پرستيدند. پس چرا دشمنش را بر بندگانش مسلّط كرده و راه گمراه ساختن آنان را براى او باز گذاشته است؟
[حضرت] فرمود: اين دشمنى كه گفتى، دشمنى اش به خدا زيان نمى رساند ودوستى اش
۱.الاحتجاج: 2 / 217.
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ أفضَلَ الفَرائِضِ وأوجَبَها عَلَى الإِنسانِ مَعرِفَةُ الرَّبِّ والإِقِرارُ لَهُ بِالعُبودِيَّةِ ۱.
امام صادق عليه السلام:برترينِ فريضه ها و واجبترين آنها بر انسان، شناخت پروردگار و اقرار به بندگى اوست.
۱.كفاية الأثر: 258 عن هشام.
سليم بن قيس عن الإمام عليّ عليه السلام:أدنى ما يَكونُ بِهِ العَبدُ مُؤمِنًا أن يُعَرِّفَهُ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى نَفسَهُ فَيُقِرَّ لَهُ بِالطّاعَةِ، ويُعَرِّفَهُ نَبِيَّهُ صلى الله عليه و آله فَيُقِرَّ لَهُ بِالطّاعَةِ، ويُعَرِّفَهُ إمامَهُ وحُجَّتَهُ في أرضِهِ وشاهِدَهُ عَلى خَلقِهِ فَيُقِرَّ لَهُ بِالطّاعَةِ. قُلتُ لَهُ: يا أميرَالمُؤمِنينَ، وإن جَهِلَ جَميعَ الأَشياءِ إلاّ ما وَصَفتَ؟ قالَ: نَعَم، إذا اُمِرَ أطاعَ وإذا نُهِيَ انتَهى ۱.
سليم بن قيس:امام على عليه السلام: كمترين چيزى كه بنده با آن مؤمن شمرده مى شود، اين است كه خداوند تبارك و تعالى خود را به او بشناساند تا به اطاعتش اقرار كند و پيامبرش را به او بشناساند تا به اطاعتش اقرار كند و امام و حجّت در زمينش و شاهد بر خلقش را به او بشناساند تا به اطاعتش اقرار كند. گفتم: اى اميرمؤمنان! اگر چه جز آنچه را وصف كردى، به همه چيز نادان بماند؟ فرمود: آرى؛ چون به او دستور داده شد، فرمان برد و چون باز داشته شد، باز ايستد.
۱.الكافي: 2 / 414 / 1 عن سليم بن قيس، دعائم الإسلام: 1 / 13، وراجع كتاب سليم بن قيس: 2 / 615 / 8.
عيسَى بنُ السَّرِيّ:قُلتُ لِجَعفَرٍ الصّادِقِ عليه السلام: حَدِّثني عَمّا ثَبَتَ عَلَيهِ دَعائِمُ الإِسلامِ إذا أخَذتُ بِها زَكا عَمَلي ولَم يَضُرَّني جَهلُ ما جَهِلتُ.
قالَ: شَهادَةُ أن لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وأنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّهِ، والإِقرارُ بِما جاءَ بِهِ مِن عِندِ اللّهِ، وحَقٌّ فِي الأَموالِ مِنَ الزَّكاةِ، والإِقرارُ بِالوَلايَةِ الَّتي أمَرَ اللّهُ بِها وَلايَةِ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله. قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن ماتَ لا يَعرِفُ إمامَهُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. قالَ اللّهُ عز و جل: «أطيعُوا اللّهَ و أطيعُوا الرَّسولَ و اُولِي الأَمرِ مِنكُم» النساء: 59. فَكانَ عَلِيٌّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ثُمَّ صارَ مِن بَعدِهِ حَسَنٌ ثُمَّ حُسَينٌ ثُمَّ مِن
عيسى بن سرى:به امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم: برايم از آنچه پايه هاى اسلام بر آن استوار است سخن بگو، تا چون آنها را فرا گرفتم، عملم پاكيزه شود و نادانى به هر مجهول ديگر، زيانى به من نرساند. حضرت فرمود: گواهى به اينكه خدايى جز خداوند يگانه نيست و محمّد صلى الله عليه و آلهپيامبر خداست و اقرار به هر چه از نزد خدا آورده است و حقّى كه در اموال به نام زكات قرار داده شده و اقرار به ولايتى كه خداوند بدان فرمان داده است؛ يعنى ولايت خاندان محمّد صلى الله عليه و آله. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هركس بميرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است. خداوند عز و جل مى فرمايد: «از خداوند اطاعت كنيد و از پيامبر اطاعت كنيد و از اولياى امورتان اطاعت كنيد». پس على ـ صلوات اللّه عليه ـ (ولىّ امر)
۱.ينابيع المودّة: 1 / 350 / 5 نقلاً عن المناقب.
أبُو اليَسَعِ عيسَى بنُ السَّرِيّ:قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليه السلام: حَدِّثني عَن دَعائِمِ الإِسلامِ الَّتي بُنِيَ عَلَيها، ولا يَسَعُ أحَدا مِنَ النّاسِ تَقصيرٌ عَن شَيءٍ مِنهَا، الَّذي مَن قَصَّرَ عَن مَعرِفَةِ شَيءٍ مِنها كُبِتَ ۱ عَلَيهِ دينُهُ ولَم يُقبَل مِنهُ عَمَلُهُ، ومَن عَرَفَها وعَمِلَ بِها صَلُحَ دينُهُ وقُبِلَ مِنهُ عَمَلُهُ، ولَم يَضِق بِهِ ما فيهِ بِجَهلِ شَيءٍ مِنَ الاُمورِ جَهِلَهُ؟
قالَ: فَقالَ شَهادَةُ أن لا إلهَ إلاَّ اللّهُ، والإِيمانُ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، والإِقرارُ بِما جاءَ بِهِ مِن عِندِ اللّهِ، ثُمَّ قالَ: الزَّكاةُ والوَلايَةُ شَيءٌ دونَ شَيءٍ، فَضلٌ يُعرَفُ لِمَن أخَذَ بِهِ. قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن ماتَ لا يَعرِفُ إمامَهُ
ابواليسع عيسى بن سرى:به امام صادق عليه السلام عرض كردم: از پايه هايى كه اسلام بر آنها بنا شده و كوتاهى هيچ يك از مردم در آن پذيرفته نيست، برايم سخن بگو؛ پايه هايى كه هركس از شناخت آنها كوتاهى ورزد، دينش وارونه گردد و عملش پذيرفته نشود و هركس آنها را بشناسد و به آنها عمل كند، دينش به صلاح آيد و عملش پذيرفته گردد و ندانستن امورى را كه برايش مجهول مانده، بر او سخت نگيرند.
حضرت فرمود: گواهى به اينكه خدايى جز خداوند يگانه نيست و ايمان به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و اقرار به هرچه از نزد خداوند آورده است و به ترتيب زكات و ولايت؛ و فضيلتى است براى هر كس كه اينها را اخذ كند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهفرمود: هركس بميرد و امامش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است و خداوند عز و جل مى فرمايد:
بحار الأنوار عن نَوفٍ البِكالِيّ:رَأَيتُ أميرَالمُؤمِنينَ ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ـ مُوَلِّيا مُبادِرا، فَقُلتُ: أينَ تُريدُ يا مَولايَ؟ فَقالَ: دَعني يا نَوفُ، إنَّ آمالي تُقَدِّمُني فِي المَحبوبِ، فَقُلتُ: يا مَولايَ وما آمالُكَ؟ قالَ: قَد عَلِمَهَا المَأمولُ وَاستَغنَيتُ عَن تَبييِنها لِغَيرِهِ، وكَفى بِالعَبدِ أدَبا أن لا يُشرِكَ في نِعَمِهِ وإرَبِهِ ۱ غَيرَ رَبِّهِ.
فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ إنّي خائِفٌ عَلى نَفسي مِنَ الشَّرَهِ ۲، وَالتَّطَلُّعِ إلى طَمَعٍ مِن أطماعِ الدُّنيا.
فَقالَ لي: وأينَ أنتَ عَن عِصمَةِ الخائِفينَ وكَهفِ العارِفينَ؟!
فَقُلتُ: دُلَّني عَلَيهِ!
قالَ: اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ؛ تَصِلُ أمَلَكَ بِحُسنِ تَفَضُّلِهِ، وتُقبِلُ عَلَيهِ
بِهَمِّكَ، وأعرِض
بحارالأنوارـ به نقل از نَوف بِكالى ـ: اميرمؤمنان ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ را ديدم كه پشت كرده، شتابان مى رود. گفتم: كجا مى روى، سروَرم؟
فرمود: «رهايم كن، اى نوف! آرزوهايم مرا به سوى معشوق مى رانَد.
گفتم: سرورم! آرزوهايت چيست؟
فرمود: «آن كه آرزويم به اوست، خود، آنها را مى داند و مرا نيازى نيست تا آنها را به غير او بازگويم. در ادب بنده، همين بس كه در برخوردارى ها و نيازهايش، كسى جز خداوندگار خويش را شريك نگردانَد».
گفتم: اى اميرمؤمنان! من از آزمندى و چشمداشت به آرزويى از آرزوهاىِ دنيوى بر نفس خويش بيمناكم.
فرمود: «چرا به حمايتگاه بيمناكان و پناهگاه خداشناسان، پناه نمى برى؟».
گفتم: آن را نشانم بده.
فرمود: «خداوندِ والا و بزرگ. آرزويت را به حُسنِ تفضّل او پيوند بزن و با تمام
۱.الأرَب: الحاجة (المصباح المنير: ص 11 «أرب»).
۲.الشَّرَه: أسوَأ الحِرص؛ وهو غلبة الحِرص (لسان العرب: ج 13 ص 506 «شره»).
۳.الخامل: الخفيّ الساقط الذي لا نباهة له، يقال: هو خامِل الذِّكر، خَمَل يخمُل خُمولاً وأخملَه اللّه (لسان العرب: ج 11 ص 221 «خمل»).
۴.فَدَحَته: أثقَلَته (النهاية: ج 3 ص 419 «فدح»).
۵.عَضضْتُ اللقمةَ، وبِها، وعليها، عَضّا: أمسَكتُها بالأسنان (مجمع البحرين: ج2 ص1231 «عضض»).
۶.اُولِع بالشيءِ فهو مُولَعٌ به: أي مُغرىً به (الصحاح: ج 3 ص 1304 «ولع»).
۷.زَوى: جمع (لسان العرب: ج 14 ص 365 «زوي»).
۸.الوَجَل: الفزع (النهاية: ج 5 ص 157 «وجل»).
۹.الكِلاءة: الحفظ والحراسة (النهاية: ج 4 ص 194 «كلأ»).
۱۰.الكُنْه: نهاية الشيء وحقيقته (لسان العرب: ج 13 ص 537 «كنه»).
۱۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 94 ح 12 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
۱۲.جمله فإن أجلك بها فأنا الضامن. ظاهراً معناى محصلى ندارد و احتمال تصحيف در عبارت وجود دارد. احتمال دارد فَإنْ أجَّلْتَ باشد. در اين صورت، يعنى آنچه به قلب وارد مى شود [از ناراستى و نادرستى ها] آن را درمان كنى، من ضامنم كه جايگزين بهترين برايش بيايد. گفتنى است: إجل در لغت به معناى درمان كردن است. بى إجل أجلّوني اى داووني منه (لسان العرب، ماده اجل).
الإمام زين العابدين عليه السلامـ فِي المُناجاةِ الإِنجيلِيَّةِ ـ: سَيِّدي! أدعوكَ دُعاءَ مُلِحٍّ لا يَمَلُّ مَولاهُ، وأتَضَرَّعُ إلَيكَ تَضَرُّعَ مَن أقَرَّ عَلى نَفسِهِ بِالحُجَّةِ في دَعواهُ، وخَضَعَ لَكَ خُضوعَ مَن يُؤَمِّلُكَ لاِخِرَتِهِ ودُنياهُ؛ فَلا تَقطَع عِصمَةَ رَجائي ۱.
امام زين العابدين عليه السلامـ در مناجات انجيليه ـ: آقاى من! تو را مى خوانم، چونان خواندنِ اصرار كننده اى كه از خواندن مولايش خسته نمى شود و به تو التماس مى كنم، چون التماس كسى كه در دعوايش، با دليلْ عليه خود اقرار كرده است و در برابرت خاضع گشته، چونان خضوعِ كسى كه براى دنيا و آخرتش تو را آرزو مى كند. پس رشته اميد مرا قطع مكن.
۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 166 ح 22 نقلاً عن كتاب أنيس العابدين.
عنه عليه السلام ـ في بَيانِ ما فَرَضَ اللّهُ سُبحانَهُ عَلى جَوارِحِ الإِنسانِ ـ:فَأَمّا ما فَرَضَ عَلَى القَلبِ مِنَ الإِيمانِ: فَالإِقرارُ، وَالمَعرِفَةُ، وَالعَقدُ عَلَيهِ، وَالرِّضا بِما فَرَضَهُ عَلَيهِ، وَالتَّسليمُ لِأَمرِهِ، وَالذِّكرُ، وَالتَّفَكُّرُ. ۱
امام على عليه السلامـ در بيان وظايفى كه خداى سبحان بر عهده اعضاى انسان نهاده است ـ: آنچه بر دلْ واجب ساخته، ايمان است كه عبارت است از: اقرار، و شناخت، و اعتقاد به او، و خرسندى به آنچه بر آن، واجب ساخته است، و گردن نهادن به فرمان او، و ياد كردن از او، و انديشيدن.
۱.بحار الأنوار: ج 69 ص 74 ح 29 نقلاً عن تفسير النعماني: ج 93 ص 50.
الخصال عن عبد اللّه بن حامد رفعه إلى بعض الصالحين عليهم السلام:الذِّكرُ مَقسومٌ عَلى سَبعَةِ أعضاءَ: اللِّسانِ، وَالرُّوحِ، وَالنَّفسِ، وَالعَقلِ، وَالمَعرِفَةِ، وَالسِّرِّ، وَالقَلبِ. وكُلُّ واحِدٍ مِنها يَحتاجُ إلَى الاِستِقامَةِ.
فَأَمَّا استِقامَةُ اللِّسانِ فَصِدقُ الإِقرارِ، وَاستِقامَةُ الرّوحِ صِدقُ الاِستِغفارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ الاِعتِذارِ، وَاستِقامَةُ العَقلِ صِدقُ الاِعتِبارِ، وَاستِقامَةُ المَعرِفَةِ صِدقُ الاِفتِخارِ، وَاستِقامَةُ السِّرِّ السُّرورُ بِعالَمِ الأَسرارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ اليَقينِ ومَعرِفَةُ الجَبّارِ.
فَذِكرُ اللِّسانِ الحَمدُ وَالثَّناءُ، وذِكرُ النَّفسِ الجَهدُ وَالعَناءُ، وذِكرُ الرُّوحِ الخَوفُ وَالرَّجاءُ، وذِكرُ القَلبِ الصِّدقُ
الخصالـ به نقل از عبد اللّه بن حامد، از يكى از اهل بيت عليهم السلام ـ: ياد [خدا] ميان هفت عضو، تقسيم شده است: زبان، روان، نفْس (/ تن)، خِرد، شناخت، درون، و دل. و هر يك از اينها را درستى بايد.
درستى زبان، به اقرار راستين است. درستى روان، به آمرزش خواهى راستين است. درستى نفْس، ۳ به پوزش خواهى راستين است. درستى خِرد، به پند آموختن راستين است. درستى شناخت، به افتخار راستين است. درستى درون، به شاد بودن به جهان نهان هاست، و درستى دل، به يقين راستين و شناخت [خداى] جبّار است.
پس، ياد كردن به زبان، ستايش و تمجيد [خدا] است و ياد كردن به نفْس (/ تن)، كوشش و رنج بردن است و ياد كردن به روان، بيم و اميد است و ياد كردن به دل، راستى و يك دلى است و ياد كردن به خِرد، بزرگداشت و شرم [از خدا] است و ياد
۱.في مشكاة الأنوار: «وذِكرُ السِّرِّ الرُّؤيَةُ وَاللِّقاءُ».
۲.الخصال: ص 404، مشكاة الأنوار: ص 113 ح 261، روضة الواعظين: ص 427، بحار الأنوار: ج 93 ص 153 ح 14.
۳.به قرينه ذكر «استقامة القلب» در ادامه متن حديث، يا بايد اين جا «النفس» باشد و در استنساخ، خطايى رخ داده باشد و يا مراد از «القلب»، همان نفْس و جان باشد.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَقَد كانَ دُعاءُ أخي يونُسَ عَجَبا أوَّلُهُ تَهليلٌ، وأواسِطُهُ تَسبيحٌ، وآخِرُهُ إقرارٌ بِالذَّنبِ: «لَا إِلَـهَ إِلَا أَنتَ سُبْحَـنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّــلِمِينَ» .
ما دَعا بِهِ مَهمومٌ ولا مَغمومٌ ولا مَكروبٌ ولا مَديونٌ في يَومٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ إلَا استُجيبَ لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دعاى برادرم يونس، [دعايى] شگفت بود: آغازش «لا إله إلّا اللّه»، ميانش تسبيح خدا، و پايانش اقرار به گناه بود: «معبودى جز تو نيست. پاكا تو! راستى كه من از ستمكاران بودم» . هر نگران يا غمناك يا دردمند يا بدهكارى، سه بار در روز اين دعا را بخواند، دعايش مستجاب مى شود.
۱.الفردوس: ج 3 ص 432 ح 5325 عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 2 ص 121 ح 3428.
الإمام عليّ عليه السلام:سَأَلتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله عَنِ الإِيمانِ؟ قالَ: تَصديقٌ بِالقَلبِ وإقرارٌ بِاللِّسانِ وعَمَلٌ بِالأَركانِ. ۱
امام على عليه السلام:از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدم: ايمان چيست؟
فرمود: «تصديق به دل و اقرار با زبان و عمل با اندام ها».
۱.الأمالي للطوسي: ص 284 ح 551.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:حَدَّثَني جَبرَئيلُ سَيِّدُ المَلائِكَةِ، قالَ: قالَ اللّهُ سَيِّدُ السّاداتِ عز و جل: إِنّي أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنَا، فَمَن أَقَرَّ لي بِالتَّوحيدِ دَخَلَ حِصني، ومَن دَخَلَ حِصني أَمِنَ مِن عَذابي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سرور فرشتگان، جبرئيل عليه السلام برايم حديث كرد و گفت: سَرور سَروران، خداوند عز و جل فرمود: «من، تنها خدايم و خدايى جز من نيست. پس هر كه به يگانگى من اقرار كند، به دژِ من در مى آيد و هر كه به دژم در آيد، از عذاب من، ايمن مى شود».
۱.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 135 ح 3.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادیایمان به خداشناخت یگانگی خدا +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في قِصَّةِ آدَمَ عليه السلام ـ: فَلَمّا أَقَرّا لِرَبِّهِما بِذَنبِهِما وأَنَّ الحُجَّةَ مِنَ اللّهِ لَهُما، تَدارَكَتهُما رَحمَةُ الرَّحمنِ الرَّحيمِ فَتابَ عَلَيهِما رَبُّهُما إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحيمُ. قالَ اللّهُ: يا آدَمُ اهبِط أَنتَ وزَوجُكَ إِلَى الأَرضِ، فَإِذا أَصلَحتُما أَصلَحتُكُما، وإِن عَمِلتُما لي قَوَّيتُكُما، وإِن تَعَرَّضتُما لِرِضايَ تَسارَعتُ إِلى رِضاكُما، وإِن خِفتُما مِنّي آمَنتُكُما مِن سَخَطي.
قالَ: فَبَكَيا عِندَ ذلِكَ وقالا: رَبَّنا فَأَعِنّا عَلى صَلاحِ أَنفُسِنا وعَلَى العَمَلِ بِما يُرضيكَ عَنّا.
قالَ اللّهُ لَهُما: إِذا عَمِلتُما سوءا فَتوبا إِلَيَّ مِنُه أَتُب عَلَيكُما، وأَنَا اللّهُ التَّوّابُ الرَّحيمُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در داستان آدم عليه السلام ـ: پس آن گاه كه آن دو (آدم و حوّا)، براى پروردگارشان به گناه خود اقرار كردند و به اين كه حجّت از خدا براى آنهاست، رحمتِ رحمتگر مهربان، آنها را دريافت. پس پروردگارشان، بر آنها بازگشت كه او توبه پذيرِ مهربان است. خدا فرمود: «اى آدم! تو با همسرت، به سوى زمين فرود آييد. پس هر گاه صالح گشتيد، من، شما را به سامان مى كنم و اگر براى من كار كنيد، شما را نيرومند مى كنم و اگر خشنودىِ مرا نشانه رفتيد، به خشنودىِ شما مى شتابم و اگر از من ترسيديد، شما را ازناخشنودى ام ايمن مى سازم».
در آن هنگام، [آدم و حوّا] گريستند و گفتند: پروردگار ما! ما را براى صلاح خودمان و بر عمل به آنچه تو را خشنود مى سازد، يارى كن.
خداوند به ايشان فرمود: «هر گاه بدى
۱.تفسير العيّاشي: ج 1 ص 36 ح 21.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادیایمان به خداشناخت اسما و صفات خدا +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آلهـ لَمَّا سَأ لَهُ يَهودِيٌّ عَن وَجهِ تَسمِيَتِهِ بِمُحَمَّدٍ وأحمَدَ وأبِي القاسِمِ وبَشيرٍ ونَذيرٍ وداعٍ؟ ـ: أ مَّا مُحَمَّدٌ فَإنِّي مَحمودٌ فِي الأرضِ، وأ مَّا أحمَدُ فَإنِّي مَحمودٌ فِي السَّماءِ، وأ مَّا أبُو القاسِمِ فَإنَّ اللّهَ عز و جليَقسِمُ يَومَ القِيامَةِ قِسمَةَ النَّارِ؛ فَمَن كَفَرَ بِي مِن الأوَّلينَ وَالآخِرينَ فَفِي النَّارِ، ويَقسِمُ قِسمَةَ الجَنَّةِ؛ فَمَن آمَنَ بي وأقَرَّ بِنُبُوَّتي فَفِي الجَنَّةِ. وأ مَّا الدَّاعي فَإنِّي أدعُو النَّاسَ إلى دينِ رَبِّي عز و جل، وأ مَّا النَّذيرُ فَإنِّي أُنذِرُ بِالنَّارِ مَن عَصاني، وأ مَّا البَشيرُ فَإنِّي أُبشِّرُ بِالجَنَّةِ مَن أطاعَني. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ سؤال مردى يهودى از علّت نام گذارى شدن ايشان به محمّد و احمد و ابو القاسم و بشير و نذير و داعى ـ: محمّد، از آن روست كه من در زمين، ستوده ام. احمد، از آن روست كه من در آسمان ستوده ام. ابو القاسم، از آن روست كه خداوند عز و جل روز قيامت، قسمت آتش را جدا مى كند و هر كه از اوّلين و آخرينِ انسان ها، به من كافر شده باشد، جايش در آتش است و قسمت بهشت را جدا مى سازد و هر كه به من ايمان آورده و به نبوّت من اقرار كرده باشد، جايش در بهشت است. داعى، از آن روست كه من مردم را به دين پروردگارم عز و جل دعوت مى كنم. نذير، از آن روست كه هر كس نافرمانى ام كند، او را به آتش، بيم مى دهم. و بشير، از آن روست كه هر كس اطاعتم كند، او را به بهشت، بشارت مى دهم.
۱.معاني الأخبار: ص 52 ح 2.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن جَبرئيلَ عليه السلامـ لَمّا سألَهُ النّبيُّ صلى الله عليه و آله عن تَفسيرِ الإخْلاصِ ـ: المُخْلِصُ الّذي لا يَسألُ النّاسَ شَيئا حتّى يَجِدَ، و إذا وَجدَ رَضِيَ، و إذا بَقِيَ عِندَهُ شيء أعْطاهُ فِي اللّهِ، فإنَّ مَن لَم يَسألِ المَخلوقَ فَقَد أقَرَّ للّهِ عز و جل بالعُبودِيَّةِ، و إذا وَجَدَ فرَضِيَ فهُو عنِ اللّهِ راضٍ، واللّهُ تباركَ وتعالى عنهُ راضٍ، و إذا أعطى للّهِ عز و جل فهُو على حَدِّ الثِّقَةِ برَبِّهِ عز و جل. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به نقل از جبرئيل عليه السلام در پاسخ به سؤال ايشان درباره تفسير اخلاص ـ: مخلِص، كسى است كه از مردم هيچ نخواهد، تا خود بدان دست يابد و هر گاه بدان دست يافت، خشنود شود و هر گاه چيزى نزدش باقى ماند، آن را [به ديگران]ببخشد؛ زيرا كسى كه از مخلوق چيزى نخواهد، به عبوديت براى خداوند عز و جلاقرار كرده است و چون به نياز خود رسيد و خشنود گشت، از خدا خشنود شده و خداوند ـ تبارك و تعالى ـ نيز از او خشنود است و هر گاه [آنچه برايش باقى مانده]به خاطر خداوند عز و جل ببخشد، به مرتبه اعتماد بر پروردگارش رسيده است.
۱.معاني الأخبار: ص 261 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لِيَكن أكثَرُ هَمِّكَ الصَّلاةَ، فَإِنَّها رَأسُ الإِسلامِ بَعدَ الإِقرارِ بِالدّينِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بيشترِ همّ و غمّت، نماز باشد كه آن، سرِ اسلام پس از پذيرش دين است.
۱.تحف العقول: ص 26.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ مِن دُعائِهِ في حَجَّةِ الوَداعِ ـ: أنَا البائِسُ الفَقيرُ، المُستَغيثُ المُستَجيرُ، الوَجِلُ المُشفِقُ، المُقِرُّ المُعتَرِفُ بِذَنبِهِ، أسأَ لُكَ مَسأَلَةَ المُستَكينِ، وأبتَهِلُ إلَيكَ ابتِهالَ المُذنِبِ الذَّليلِ، وأدعوكَ دُعاءَ الخائِفِ الضَّريرِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعايش در آخرين سفر حج ـ: [خداوندا!] منم تهى دستِ نيازمند، دادخواهِ پناهجو، بيمناكِ نگران؛ كسى كه به گناهِ خود، اقرار دارد و اعتراف مى كند. از تو مى خواهم، چنان كه زمينگيرى درخواست كند، و به سوى تو زارى مى كنم، چنان كه خطاكارى خاكسار زارى كند، و تو را مى خوانم، چنان كه ترسانى گرفتار بخواند.
۱.المعجم الكبير: ج 11 ص 140 ح 11405.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۷۱