نتایج جستجو برای «اخلاص»: ۱۱۹ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَكنونٍ في سابِقِ عِلمِهِ الَّذي لَم يَطَّلِع عَلَيهِ نَبِيٌّ مُرسَلٌ ولا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ؛ فَجَعَلَ العِلمَ نَفسَهُ وَالفَهمَ روحَهُ، وَالزُّهدَ رَأسَهُ، وَالحَياءَ عَينَيهِ، وَالحِكمَةَ لِسانَهُ، وَالرَّأفَةَ فَمَهُ، وَالرَّحمَةَ قَلبَهُ، ثُمَّ حَشاهُ وقَوّاهُ بِعَشَرَةِ أشياءَ: بِاليَقينِ، وَالإِيمانِ، وَالصِّدقِ، وَالسَّكينَةِ، وَالإِخلاصِ، وَالرِّفقِ، وَالعَطِيَّةِ، وَالقُنوعِ، وَالتَّسليمِ، وَالشُّكرِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، خرد را از نورِ پنهان در علم پيشينِ خود، بيافريد؛ دانشى كه هيچ پيامبرِ فرستاده شده و هيچ فرشته مقرّبى را بر آن آگاه نكرده است. سپس دانش را نفْسِ خرد قرار داد، و فهميدن را جانِ او، و پارسايى را سرِ او، و آزرم را دو چشم او، و حكمت را زبانش، و مهربانى را دهانش، و رحمت را قلبش. آن گاه با ده ويژگى كه در خرد نهاد، آن را نيرومند كرد: يقين، ايمان، راستى، آرامش، اخلاص، مدارا، بخشش، قناعت، تسليم، و سپاس گزارى.
۱.معاني الأخبار: ص 313 ح 1، الخصال: ص 427 ح 4 كلاهما عن يزيد بن الحسين عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، الأمالي للطوسي: ص 542 ح 1164 عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله، روضة الواعظين: ص 7، إرشاد القلوب: ص 197 عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 1 ص 107 ح 3.
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه‏السلام: في إخلاصِ الأَعمالِ تَنافُسُ اُولِي النُّهى وَالأَلبابِ. ۱
امام على عليه‏السلام: خردمندان، براى خالص كردن كارها رقابت مى‏كنند.
۱.غرر الحكم: ح 6494، عيون الحكم والمواعظ: ص 354 ح 5976.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلامـ مِن دُعائِهِ المَعروفِ بدُعاءِ كُمَيلٍ ـ: يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ، أسأَ لُكَ بِحَقِّكَ وقُدسِكَ، وأعظَمِ صِفاتِكَ وأسمائِكَ، أن تَجعَلَ أوقاتي مِنَ اللَّيلِ وَالنَّهارِ بِذِكرِكَ مَعمورَةً، وبِخِدمَتِكَ مَوصولَةً، وأعمالي عِندَك مَقبولَةً، حَتّى تَكونَ أعمالي وأورادي كُلُّها وِردا واحِدا، وحالي في خِدمَتِكَ سَرمَدا. يا سَيِّدي يا مَن عَلَيهِ مُعَوَّلي، يا مَن إلَيهِ شَكَوتُ أحوالي، يا رَبِّ يا رَبِّ، قَوِّ عَلى خِدمَتِكَ جَوارِحي، وَاشدُد عَلَى العَزيمَةِ جَوانِحي، وهَب لِيَ الجِدَّ في خَشيَتِكَ، وَالدَّوامَ فِي الاِتِّصالِ بِخِدمَتِكَ، حَتّى أسرَحَ إلَيكَ في مَيادينِ السّابِقينَ، واُسرِعَ إلَيكَ فِي البارِزينَ، وأَشتاقَ إلى قُربِكَ فِي المُشتاقينَ، وأَدنُوَ مِنكَ

امام على عليه السلامـ از دعاى ايشان، معروف به «دعاى كميل» ـ: اى پروردگار، اى پروردگار، اى پروردگار! به حقّ تو و به مقام قُدست، و به بزرگ ترين صفات و نام هايت، از تو درخواست مى كنم كه اوقات شب و روز مرا به ياد خودت، آباد گردانى و پيوسته، در خدمت خودت قرارم دهى و اعمالم را به درگاهت بپذيرى تا آن كه همه اعمال و اَورادم يك وِرد شوند و تا ابد، در خدمت تو باشم. سرورم، اى آن كه تكيه ام به اوست، اى آن كه از احوال خويش به او شِكوه مى كنم، اى پروردگار، اى پروردگار! اندام هاى مرا در خدمت به خودت، نيرومند گردان و دلم را در عقيده، استوار بدار و در ترس از خودت، به من كوشايى بخش و پيوسته مرا در خدمت خويش بدار، تا در ميدان هاى مسابقه دهندگان، به سوى تو بدوانم و در ميان پيشى گيرندگان به كوى تو بشتابم و در

۱.مصباح المتهجّد: ص 849، الإقبال: ج 3 ص 336 وفيه «المبادرين» بدل «البارزين» وكلاهما عن كميل.
عنه عليه السلام:اللّهُمَّ اجعَلِ النّورَ في بَصَري، وَالبَصيرَةَ في ديني، وَاليَقينَ في قَلبي، وَالإِخلاصَ في عَمَلي، وَالسَّعَةَ في رِزقي، وذِكرَكَ بِاللَّيلِ وَالنَّهارِ عَلى لِساني، وَالشُّكرَ لَكَ أبَدا ما أبقَيتَني. ۱
امام صادق عليه السلام:بار خدايا! در نگاهم روشنايى، و در دينم بينش، و در دلم يقين، و در كردارم اخلاص، و در روزى ام گشايش قرار ده و زبانم را شب و روز به ياد خودت گويا گردان و همواره تا زنده ام، مرا سپاس گزار خودت بدار.
۱.فلاح السائل: ص 251 ح 153 عن وهب بن عبد ربّه، جمال الاُسبوع: ص 136 عن أبي بصير، الإقبال: ج 2 ص 230، العُدد القويّة: ص 322 كلاهما من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام، المناقب لابن شهرآشوب: ج 2 ص 287 عن الإمام عليّ عليه السلام وكلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 86 ص 6 ح 6.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: إنَّ العَبدَ إذا ذَكَرَ اللّهَ تَعالى بِالتَّعظيمِ خالِصا؛ ارتَفَعَ كُلُّ حِجابٍ بَينَهُ وبَينَ اللّهِ مِن قَبلِ ذلِكَ. وإذا غَفَلَ عَن ذِكرِ اللّهِ؛ كَيفَ تَراهُ بَعدَ ذلِكَ مَوقوفا مَحجوبا، قَد قَسا وأظلَمَ مُنذُ فارَقَ نورَ التَّعظيمِ. ۱
مصباح الشريعةـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: هر گاه بنده، خداوند متعال را با بزرگى و اخلاص ياد كند، هر حجابى كه پيش از آن، ميان او و خدا بوده است، كنار مى رود. و هر گاه از ياد خدا غافل شود، او را چگونه مى بينى؟ در حبس و حجاب است و بر اثر جدا شدن از نورِ عظمت [خدا]، سخت و تاريك شده است.
۱.مصباح الشريعة: ص 22، بحار الأنوار: ج 70 ص 55 ح 25.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن ذَكَرَ اللّهَ فِي السّوقِ مُخلِصا عِندَ غَفلَةِ النّاسِ وشُغلِهِم بما هُم فيهِ، كَتَبَ اللّهُ لَهُ ألفَ حَسَنَةٍ، ويَغفِرُ اللّهُ لَهُ يَومَ القِيامَةِ مَغفِرَةً لَم تَخطُر عَلى قَلبِ بَشَرٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس در بازار، آن گاه كه مردم در غفلت [از خدا] به سر مى برند و سرگرم كار خويش اند، از سرِ اخلاص، خدا را ياد كند، خداوند، هزار ثواب برايش مى نويسد و در روز رستاخيز، او را مى آمرزد؛ آمرزشى كه به دل هيچ بشرى خطور نكرده باشد.
۱.عدّة الداعي: ص 242، بحار الأنوار: ج 103 ص 102 ح 47.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: اِجعَل ذِكرَ اللّهِ مِن أجلِ ذِكرِهِ لَكَ؛ فَإِنَّهُ ذَكَرَكَ وهُوَ غَنِيٌّ عَنكَ، فَذِكرُهُ لَكَ أجَلُّ وأشهى وأتَمُّ مِن ذِكرِكَ لَهُ وأسبَقُ. ومَعرِفَتُكَ بِذِكرِهِ لَكَ يورِثُكَ الخُضوعَ، وَالاِستِحياءَ، وَالاِنكِسارَ، ويَتَوَلَّدُ مِن ذلِكَ رُؤيَةُ كَرَمِهِ وفَضلِهِ السّابِقِ، وتَخلُصُ لِوَجهِهِ، وتَصغُرُ عِندَ ذلِكَ طاعاتُكَ وإن كَثُرَت في جَنبِ مِنَنِهِ. ورُؤيَتُكَ ذِكرَكَ لَهُ تورِثُكَ الرِّياءَ، وَالعُجبَ، وَالسَّفَهَ، وَالغِلظَةَ في خَلقِهِ، وَاستِكثارَ الطّاعَةِ ونِسيانَ كَرَمِهِ وفَضلِهِ، ولا يَزدادُ بِذلِكَ مِنَ اللّهِ إلّا بُعدا، ولا يَستَجلِبُ بِهِ عَلى مُضِيِّ الأَيّامِ إلّا وَحشَةً. ۱

مصباح الشريعةـ در سخنى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: خداى را از آن روى ياد كن كه او تو را ياد كرده است؛ چه، او با آن كه از تو بى نياز است، يادت كرده است. پس ياد كردن او از تو، مهم تر و خواستنى تر و كامل تر و پيش تر از ياد تو براى اوست. اين كه بدانى او تو را ياد مى كند، خود، برايت فروتنى و شرمسارى و شكسته نفسى به بار مى آورد، و اين خود، باعث مى گردد كه بزرگوارى ولطف پيشين او را نسبت به خودت ببينى و به او اخلاص ورزى، و در اين هنگام، طاعت هايت، هر اندازه بسيار باشد، در كنار نواخت هاى او كوچك مى آيد. ولى اگر يادكرد خويش از او را در نظر آورى، اين، برايت خودنمايى و خودپسندى و نابخردى و درشتى كردن با خلق او، و افزون شمردن طاعت خويش و از ياد بردن بزرگوارى و لطف او را به بار

۱.مصباح الشريعة: ص 47.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: إعرابُ القُلوبِ أربَعَةُ أنواعٍ: رَفعٌ وفَتحٌ وخَفضٌ ووَقفٌ. فَرَفعُ القَلبِ في ذِكرِ اللّهِ، وفَتحُ القَلبِ فِي الرِّضا عَنِ اللّهِ، وخَفضُ القَلبِ فِي الاِشتِغالِ بِغَيرِ اللّهِ، ووَقفُ القَلبِ فِي الغَفلَةِ عَنِ اللّهِ. ألاتَرى أنَّ العَبدَ إذا ذَكَرَ اللّهَ تَعالى بِالتَّعظيمِ خالِصا، ارتَفَعَ كُلُّ حِجابٍ بَينَهُ وبَينَ اللّهِ مِن قَبلِ ذلِكَ. وإذا غَفَلَ عَن ذِكرِ اللّهِ كَيفَ تَراهُ بَعدَ ذلِكَ مَوقوفا مَحجوبا، قَد قَسا وأظلَمَ مُنذُ فارَقَ نورَ التَّعظيمِ. فَعَلامَةُ الرَّفعِ ثَلاثَةُ أشياءَ: وُجودُ المُوافَقَةِ، وفَقدُ المُخالَفَةِ، ودَوامُ الشَّوقِ. وعَلامَةُ الوَقفِ ثَلاثَةُ أشياءَ: زَوالُ حَلاوَةِ
مصباح الشريعةـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: اِعراب دل ها چهار تاست: رفع و فتح و جرّ و وقف. رفع دل، در ياد خداست؛ فتح دل، در خشنودى از خداست؛ جرّ دل، در پرداختن به غير خداست؛ و وقف دل، در غفلت از خداست. مگر نمى بينى كه بنده هر گاه، از سرِ اخلاص، خداى متعال را به بزرگى ياد كند، هر حجابى كه پيش از آن ميان او و خدا بوده است، مرتفع مى شود. و هر گاه از ياد خدا غافل گردد، چگونه پس از آن، متوقّف مى شود و در حجاب مى مانَد؟ از آن زمان كه از نور بزرگداشت [خدا] جدا شد، دلش سخت و تاريك شد. پس، علامت رفع، سه چيز است: بودن سازگارى، نبود ناسازگارى، و دوام شوق. و علامت وقف، سه چيز است: از ميان رفتن شيرينى فرمان بُردارى، نبود تلخى نافرمانى، و در آميختن علم حلال به علم حرام.
۱.مصباح الشريعة: ص 20، بحار الأنوار: ج 70 ص 55 ح 25.
الإمام العسكريّ عليه السلامـ في تَفسيرِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» ـ: اللّهُ هُوَ الَّذي يَتَأَلَّهُ إلَيهِ عِندَ الحَوائِجِ وَالشَّدائِدِ كُلُّ مَخلوقٍ عِندَ انقِطاعِ الرَّجاءِ مِن كُلِّ مَن هُوَ دونَهُ، وتَقَطُّعِ الأَسبابِ مِن جَميعِ ما سِواهُ، يَقولُ: بِسمِ اللّهِ؛ أي أستَعينُ عَلى اُموري كُلِّها بِاللّهِ الَّذي لا تَحِقُّ العِبادَةُ إلّا لَهُ، المُغيثِ إذَا استُغيثَ، وَالمُجيبِ إذا دُعِيَ. وهُوَ ما قالَ رَجُلٌ لِلصّادقِ عليه السلام: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، دُلَّني عَلَى اللّهِ ما هُوَ؟ فَقَد أكثَرَ عَلَيَّ المُجادِلونَ وحَيَّروني! فَقالَ لَهُ: يا عَبدَ اللّهِ، هَل رَكِبتَ سَفينَةً قَطُّ؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَهَل كُسِرَ بِكَ حَيثُ لا سَفينَةَ تُنجيكَ ولا سِباحَةَ

امام عسكرى عليه السلامـ در تفسير «بسم اللّه الرحمن الرحيم» ـ: اللّه، آن موجودى است كه هر آفريده اى به هنگام نيازها و سختى ها، آن گاه كه اميدش از هر آنچه جز اوست، قطع و رشته ها از ما سواى او به كلّى بُريده مى شود، به او پناه مى برد، مى گويد: «بسم اللّه»؛ يعنى در همه كارهايم از آن خدايى كمك مى جويم كه پرستش، جز حقّ او نيست؛ همو كه هر گاه فريادخواهى شود، به فرياد مى رسد، و هر گاه او را بخوانند، پاسخ مى دهد. اين، همان چيزى است كه مردى به امام صادق عليه السلام گفت: اى فرزند پيامبر خدا! مرا به خدا راه نمايى كن كه چيست؟ زيرا مجادله كنندگان، بر من هجوم آورده اند و سرگشته ام ساخته اند! به او فرمود: «اى بنده خدا! آيا هرگز سوار كشتى شده اى؟». گفت: آرى. فرمود: «آيا شده كه كشتى ات درهم شكند و نه

۱.الوَصْمُ: العَيب والعار. يقال: ما في فلان وَصمة (الصحاح: ج 5 ص 2052 «وصم»).
۲.الأنعام: 40 و 41.
۳.التوحيد: ص 230 ح 5، معاني الأخبار: ص 4 ح 2 وفيه إلى «حيث لا مغيث»، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 21 ح 5 و 6 و 7 وص 27 ح 9 كلّها عن محمّد بن زياد ومحمّد بن سيّار، بحار الأنوار: ج 92 ص 232 ح 14 وص 240 ح 48.
کلیدواژه‌ها اللهمعنای الله
دعائم الإسلام عن عليّ عليه السلام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: مَن وُلِدَ لَهُ مَولودٌ فَليُؤَذِّن في اُذُنِهِ اليُمنى، وَليُقِم فِي اليُسرى؛ فَإِنَّ ذلِكَ عِصمَةٌ لَهُ مِنَ الشَّيطانِ، وإنَّهُ صلى الله عليه و آله أمَرَني أن يُفعَلَ ذلِكَ بِالحَسَنِ وَالحُسَينِ. وأن يُقرَأَ مَعَ الأَذانِ وَالإِقامَةِ في آذانِهِما: فاتِحَةُ الكِتابِ، وآيَةُ الكُرسِيِّ، وآخِرُ سورَةِ الحَشرِ، وسورَةُ الإِخلاصِ، وَالمُعَوِّذَتَينِ ۱. ۲
دعائم الإسلام، از امام على عليه السلام ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس فرزندى برايش متولّد شد، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگويد؛ زيرا اين، سپر او در برابر شيطان است». پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمان داد تا آن، براى حسن و حسين عليهماالسلام به انجام رسد و افزون بر اذان و اقامه، در گوش آنها، سوره فاتحه و آية الكرسى و قسمت آخر سوره حشر و سوره اخلاص (توحيد) و معوّذتين هم خوانده شود.
۱.أي: «سورَتَا المُعَوِّذَتَينِ». وفي بحارالأنوار: «المعوّذتان» وهو الأنسب.
۲.دعائم الإسلام: ج 1 ص 147، بحار الأنوار: ج 104 ص 126 ح 86.
مسند ابن حنبل عن أبي موسى:أَتَيتُ النَّبِيَ صلى الله عليه و آله وَمَعِي نَفَرٌ مِن قَومِي، فَقالَ: أَبشِرُوا وَبَشِّرُوا مَنْ وَراءَكُم أَنَّهُ مَن شَهِدَ أَن لا إِلهَ إِلّا اللّهُ صادقا بِها دَخَلَ الجَنَّةَ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو موسى ـ: با عدّه اى از قوم خود به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتيم كه فرمود: «بشارت باد شما را و بشارت دهيد ديگر مردمانتان را كه هر كس صادقانه شهادت دهد كه معبودى جز خداى يكتا نيست، به بهشت مى رود!».
۱.مسند ابن حنبل: ج 7 ص 144 ح 19614 و ص 163 ح 19709 نحوه، كنز العمّال: ج 1 ص 47 ح 131.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:«لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» تَمنَعُ العَبدَ مِن سَخَطِ اللّهِ ما لَم يُؤثِرُوا مَنفَعَةَ دُنياهُم عَلى دِينِهِم، فَإِذا فَعَلُوا ذلِكَ ـ ثُمَّ قالَ: «لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» ـ قالَ اللّهُ: كَذَبتُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:«لا إله إلّا اللّه»، بنده را از خشم خدا در امان مى دارد، تا زمانى كه منفعت دنيايشان را بر دينشان ترجيح ندهند؛ ولى اگر چنين كردند و سپس گفتند: «لا إله إلّا اللّه»، خداوند مى فرمايد: دروغ مى گوييد.
۱.مسند أبي يعلى: ج 4 ص 124 ح 4021، المطالب العالية: ج 3 ص 208 ح 3274 وليس فيه «منفعة»، شعب الإيمان: ج 7 ص 337 ح 10497 كلّها عن أنس، نوادر الاُصول: ج 2 ص 73 كلاهما نحوه، كنز العمّال: ج 1 ص 62 ح 221.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِنِّي لَأَرجُو أَن لا يَمُوتَ أَحَدٌ يَشهَدُ أَن لا إِلهَ إِلّا اللّهُ مُخلِصا مِن قَلبِهِ، فَيُعَذِّبَهُ اللّهُ عز و جل. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس بميرد، در حالى كه با خلوص دل، گواهى دهد كه معبودى جز خداى يكتا نيست، اميدوارم كه خداوند عز و جل او را عذاب نكند.
۱.تاريخ بغداد: ج 5 ص 250 الرقم 2736 عن عبد اللّه بن عمر، كنز العمّال: ج 1 ص 51 ح 154.
عنه صلى الله عليه و آله عن جبريل عليه السلام:قالَ اللّهُ عز و جل: إِنِّي أَنا اللّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنَا فَاعبُدُونِي، مَن جاءَني مِنكُم بِشَهادَةِ أَن لا إِلهَ إِلّا اللّهُ بِالإِخلاصِ دَخَلَ فِي حِصنِي، وَمَن دَخَلَ فِي حِصنِي أَمِنَ مِن عَذابِي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به نقل از جبرئيل عليه السلام ـ: خداى عز و جل فرمود: «منم من، خدا. معبودى جز من نيست. پس مرا بندگى كنيد. هر يك از شما كه با گواهىِ خالصانه به اين كه معبودى جز خداى يكتا نيست، نزد من آيد، به دژ من وارد شده است و هر كس به دژ من وارد شود، از عذابم در امان است».
۱.حلية الأولياء: ج 3 ص 192، كنز العمّال: ج 1 ص 296 ح 1422 نقلاً عن ابن عساكر؛ كشف الغمّة: ج 2 ص 347 كلّها عن أبي الصلت الهروي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام.
التوحيد عن عبد السَّلام بن صالح أبي الصَّلت الهرويّ:كُنتُ مَعَ عَلِيِ بنِ مُوسَى الرِّضا عليه السلام حِينَ رَحَلَ مِن نَيسابُورَ وَهُوَ راكِبٌ بَغلَةً شَهباءَ، فَإِذا مُحَمَّدُ بنُ رافِعٍ وَأَحمَدُ بنُ حَربٍ وَيَحيَى بنُ يَحيى وَإِسحاقُ بنُ راهَوَيهِ وَعِدَّةٌ مِن أَهلِ العِلمِ قَد تَعَلَّقُوا بِلِجامِ بَغلَتِهِ فِي المَرْبَعَةِ ۱، فَقالُوا: بِحَقِّ آبائِكَ المُطَهَّرِينَ، حَدِّثنا بِحَدِيثٍ قَد سَمِعتَهُ مِن أَبِيكَ، فَأَخرَجَ رَأسَهُ مِنَ العَمَّارِيَّةِ ۲ وَعَلَيهِ مِطرَفُ ۳ خَزٍّ ذُو وَجهَينِ وَقالَ: حَدَّثَنِي أَبِيَ العَبدُ الصّالِحُ مُوسَى بنُ جَعفَرٍ، قالَ: حَدَّثَنِي أَبِيَ الصّادِقُ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ، قالَ: حَدَّثَنِي أَبِي أَبُو جَعفَرٍ مُحَمَّدُ بُن عَلِيٍ باقِرُ عِلمِ

التوحيدـ به نقل از عبد السلام بن صالح، ابو صَلت هَرَوى ـ: زمانى كه امام رضا عليه السلام از نيشابور كوچ كرد، من همراه ايشان بودم و بر ماده استرى خاكسترى سوار بود. ديدم كه محمّد بن رافع و احمد بن حرب و يحيى بن يحيى و اسحاق بن راهويه و عدّه اى از عالمان، در بهارْ محلّه، لگام استر ايشان را گرفتند و گفتند: تو را به حقّ پدران پاكت، حديثى از پدر بزرگوارت براى ما باز گوى. امام عليه السلام سرش را از كجاوه برون آورد. رداى دورويى از جنس خز با حاشيه هاى نگارين بر تن داشت. فرمود: «پدرم، آن بنده نيك، موسى بن جعفر، برايم حديث كرد و گفت: پدرم جعفر بن محمّدِ صادق برايم حديث كرد و گفت: پدرم ابو جعفر، محمّد بن على، شكافنده دانش پيامبران، برايم حديث كرد و گفت: پدرم على بن الحسين، سالار عبادت پيشگان، برايم

۱.المَرْبَع: مَنْزِلُ القوم في الربيع خاصّة (الصحاح: ج 3 ص 1212 «ربع»).
۲.العمّاريّة: الكجاوة كأنّه نسبة إلى الاسم (المصباح المنير: ص 429 «عمر»).
۳.المِطْرَفُ: الثوب الذي في طرفيه عَلَمان (النهاية: ج 3 ص 121 «طرف»).
۴.التوحيد: ص 24 ح 22، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 134 ح 1، بحار الأنوار: ج 3 ص 6 ح 15؛ تاريخ دمشق: ج 48 ص 366 ح 10457 نحوه.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِنّ «لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» كَلِمَةٌ عَظِيمَةٌ كَرِيمَةٌ عَلَى اللّهِ عز و جل، مََن قالَها مُخلِصا استَوجَبَ الجَنَّةَ، وَمَن قالَها كاذِبا عَصَمَت مالَهُ وَدَمهُ، وَكانَ مَصِيرُهُ إِلى النّارِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:«لا إله إلّا اللّه»، شعارِ بزرگ و ارجمندى در نزد خداى عز و جل است. هر كه آن را از سرِ اخلاص بگويد، سزاوار بهشت مى شود و هر كه به دروغ [و بدون اعتقاد،] آن را بگويد، مال و جانش را مصون مى دارد؛ امّا سرانجامش آتش خواهد بود.
۱.التوحيد: ص 23 ح 18 عن أحمد بن عبد اللّه الجويباري عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 3 ص 5 ح 13؛ كنز العمّال: ج 1 ص 62 ح 220 نقلاً عن ابن النجّار عن أنس وفيه «مسيره» بدل «مصيره» وراجع: الأمالي للشجري: ج 1 ص 25.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن قالَ «لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» مُخلِصا دَخَلَ الجَنَّةَ، وَإِخلاصُهُ أَن تَحجُزَهُ «لا إِلهَ إِلّا اللّه» عَمّا حَرَّمَ اللّهُ عز و جل. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس با اخلاص «لا إله إلّا اللّه» بگويد، به بهشت مى رود، و اخلاصش اين است كه «لا إله إلّا اللّه»، او را از ارتكاب آنچه خداى عز و جل حرام كرده است، باز دارد.
۱.التوحيد: ص 28 ح 27، معاني الأخبار: ص 370 ح 2، ثواب الأعمال: ص 20 ح 3، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 83 ح 2218 كلّها عن زيد بن أرقم، فلاح السائل: ص 224 ح 125 عن محمّد بن أبي عمير عن الإمام الصادق عليه السلام؛ المعجم الكبير: ج 5 ص 197 ح 5074، حلية الأولياء: ج 9 ص 254 كلاهما عن زيد بن أرقم، تاريخ بغداد: ج 12 ص 64 الرقم 6455 عن أنس، كنز العمّال: ج 1 ص 61 ح 205.
ثواب الأعمال عن أبي هريرة و عبد اللّه بن عبّاس:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا أَيُّها النّاسُ، إِنَّهُ مَن لَقِيَ اللّهَ عز و جليَشهَدُ أَن لا إِلهَ إِلّا اللّهُ مُخلِصا لَم يَخلِط مَعَها غَيرَها، دَخَلَ الجَنَّةَ. فَقامَ عَِليُ بنُ أَبِي طالِبٍ عليه السلام فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ بِأَبِي أَنتَ وَأُمِّي، كَيفَ يَقُولُها مُخلِصا لا يَخلِط مَعَها غَيرَها؟ فَسِّرْ لَنا هذا حَتَّى نَعرِفَهُ. فَقالَ: نَعَم؛ حِرصا عَلَى الدُّنيا، وَجَمعا لَها مِن غَيرِ حِلِّها، وَرِضىً بِها، وَأَقوامٌ يَقُولُونَ أَقاوِيلَ الأَخيارِ وَيَعمَلُونَ عَمَلَ الجَبابِرَةِ وَالفُجَّارِ. فَمَن لَقِيَ اللّهَ عز و جلوَلَيسَ فِيهِ شَيءٌ مِن هذِهِ الخِصالِ وَهُوَ يَقُولُ: «لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» فَلَهُ

ثواب الأعمالـ به نقل از ابو هريره و عبد اللّه بن عبّاس ـ: پيامبر خدا فرمود: «اى مردم! هر كس خداى عز و جلرا در حالى ديدار كند كه از سرِ اخلاص، گواهى دهد كه معبودى جز خداى يكتا نيست و اين اخلاصش را آميخته به چيزى نگرداند، به بهشت مى رود». على بن ابى طالب برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! پدر و مادرم به فدايت! چگونه آن را با اخلاص بگويد و چيزى با آن نياميزد؟ اين را برايمان بيان نما تا بدانيم. فرمود: «باشد. آزمندى به دنيا، و گرد آوردن آن از ناروا، و خرسندى نسبت به آن. مردمانى هستند كه سخنان نيكان را مى گويند؛ امّا چون ستمگران و تباهكاران، رفتار مى كنند. پس هر كه خداى عز و جل را ديدار كند و چيزى از اين خصلت ها در او نباشد و بگويد: لا إله إلّا اللّه، به بهشت مى رود، و اگر دنيا را گرفت و آخرت را

۱.ثواب الأعمال: ص 331 ح 1، بحار الأنوار: ج 76 ص 360 ح 30 وراجع: نوادر الاُصول: ج 1 ص 47 وشعب الإيمان: ج 7 ص 338 ح 499 وكنز العمّال: ج 1 ص 50 ح 146.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما قالَ عَبدٌ «لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» قَطُّ مُخلِصا إِلّا فُتِحَت لَهُ أَبوابُ السَّماءِ، حَتّى تُفضِيَ ۱ إِلَى العَرشِ ما اجتَنَبَ الكَبائِرَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ بنده اى هرگز از روى اخلاص، «لا إله إلّا اللّه» نمى گويد، مگر آن كه درهاى آسمان به رويش باز مى شوند تا آن كه اين كلمه به عرش رسد، البتّه تا آن گاه كه از گناهان بزرگ، دورى كرده باشد.
۱.أفْضى: أي وصل إليه (لسان العرب: ج 15 ص 157 «فضا»).
۲.سنن الترمذي: ج 5 ص 575 ح 3590، مشكاة المصابيح: ج 1 ص 711 ح 2314، الدرّ المنثور: ج 7 ص 493 نقلاً عن ابن مردويه وليس فيه «ما اجتنب الكبائر» وكلّها عن أبي هريرة، كنز العمّال: ج 1 ص 423 ح 1815.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱۱۹