فیلترها
نتایج جستجو برای «اسلام»: ۳۳۵ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:قَواعِدُ الإِسلامِ سَبعَةٌ: فَأَوَّلُهَا العَقلُ وعَلَيهِ بُنِيَ الصَّبرُ، وَالثّاني صَونُ العِرضِ وصِدقُ اللَّهجَةِ، وَالثّالِثَةُ تِلاوَةُ القُرآنِ عَلى جِهَتِهِ، وَالرّابِعَةُ الحُبُّ فِي اللّهِ وَالبُغضُ فِي اللّهِ، وَالخامِسَةُ حَقُّ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ومَعرِفَةُ وَلايَتِهِم، وَالسّادِسَةُ حَقُّ الإِخوانِ وَالمُحاماةُ عَلَيهِم، وَالسّابِعَةُ مُجاوَرَةُ النّاسِ بِالحُسنى. ۱
امام على عليه السلام:پايه هاى اسلام، هفت تاست: خرد، نخستين پايه است و بر آن، شكيبايى استوار است. دومين پايه، راستگويى و آبرودارى است. پايه سوم، تلاوت قرآن است، آن گونه كه هست. چهارمين پايه، دوستى و دشمنى براى خداست. پايه پنجم، شناخت ولايت خاندان پيامبر و رعايت حقوق آنان است. ششمين پايه، حمايت از دوستان و برادران و اداى حقوق آنان است. پايه هفتم، به نيكى رفتار كردن با مردم است.
۱.تحف العقول: ص 196 عن كميل، بحار الأنوار: ج 68 ص 381 ح 31.
عنه صلى الله عليه و آله:خِيارُكُم فِي الجاهِلِيَّةِ خِيارُكُم فِي الإِسلامِ إذا فَقِهوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهترينِ شما در دوران جاهليّت، بهترينِ شما در دوران اسلام است، اگر بفهمند.
۱.صحيح البخاري: ج 3 ص 1235 ح 3194، صحيح مسلم: ج 4 ص 1958 ح 199، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 536 ح 10300، سنن الدارمي: ج 1 ص 78 ح 227 كلّها عن أبي هريرة، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 271 ح 5061 عن اُمّ سلمة، الفردوس: ج 2 ص 173 ح 2863 عن جابر، كنز العمّال: ج 10 ص 152 ح 28780.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:لِكُلِّ شَيءٍ دِعامَةٌ، ودِعامَةُ الإِسلامِ الفِقهُ فِي الدّينِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر چيزى را پشتيبانى است و پشتيبان اسلام، كارشناس شدن در دين است.
۱.شُعب الإيمان: ج 2 ص 267 ح 1716، تاريخ بغداد: ج 2 ص 402 الرقم 926 كلاهما عن أبي هريرة، كنز العمّال: ج 1 ص 150 ح 28768.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:خَيرُكُم فِي الإِسلامِ أحاسِنُكُم أخلاقًا إذا فَقِهوا. إسلام» وكلاهما عن أبي هريرة." data-tip="مسند ابن حنبل: ج 3 ص 526 ح 10236 و ص 496 ح 10029 وفيه «خياركم» بدل «خيركم في الإسلام» وكلاهما عن أبي هريرة.">۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهترينِ شما در اسلام، خوش اخلاق ترين شماست، اگر بفهمند.
۱.مسند ابن حنبل: ج 3 ص 526 ح 10236 و ص 496 ح 10029 وفيه «خياركم» بدل «خيركم في الإسلام» وكلاهما عن أبي هريرة.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:النّاسُ مَعادِنُ؛ خِيارُهُم فِي الجاهِلِيَّةِ خِيارُهُم فِي الإِسلامِ إذا فَقِهوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مردم گنج هايند. بهترينِ شما در دوران جاهليّت، بهترينِ شما در دوران اسلام اند، هر گاه بفهمند.
۱.صحيح البخاري: ج 3 ص 1238 ح 3203 و ص 1288 ح 3305، صحيح مسلم: ج 4 ص 1958 ح 199، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 69 ح 7499 و ص 344 ح 9090 وزاد في ذيله «في الدين»، سنن الدارمي: ج 1 ص 78 ح 227، صحيح ابن حبّان: ج 13 ص 69 ح 5757 كلّها عن أبي هريرة، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 271 ح 5061 عن اُمّ سلمة، كنز العمّال: ج 10 ص 153 ح 28781.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى شَرَعَ الإِسلامَ وسَهَّلَ شَرائِعَهُ لِمَن وَرَدَهُ، وأعَزَّ أركانَهُ لِمَن حارَبَهُ، وجَعَلَهُ عِزًّا لِمَن تَوَلاّهُ وسِلمًا لِمَن دَخَلَهُ. وفَهمًا لِمَن تَفَطَّنَ ويَقينًا لِمَن عَقَلَ. ۱
امام على عليه السلام:خداوند متعال، اسلام را تشريع كرد و راه هايش را براى روندگان، آسان ساخت و اركان آن را در برابر دشمنان، استوار ساخت و آن را وسيله عزّتِ پيروان و آرامش گروندگانش. و فهم براى انسان هاى زيرك، و يقين براى خردمندان، قرار داد.
۱.الكافي: ج 2 ص 49 ح 1 عن الأصبغ بن نباتة، بحار الأنوار: ج 68 ص 349 ح 18.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتراه های معرفت +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:لا يُعجِبَنَّكَ إسلامُ امرِىً حَتّى تَنظُرَ ما مَعقولُ عَقلِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شيفته مسلمانىِ كسى مشو، تا آن كه ببينى خردورزى او چگونه است.
۱.جامع الأحاديث للقمّي: ص 136.
عنه صلى الله عليه و آله:لا يُعجِبكُم إسلامُ رَجُلٍ حَتّى تَعلَموا كُنهَ عَقلِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شيفته مسلمانىِ كسى نشويد، مگر آن كه ميزان خردش را بدانيد.
۱.مسند الشهاب: ج 2 ص 88 ح 942، كنز العمّال: ج 3 ص 384 ح 7060.
مسند ابن حنبل عن عبد اللّه بن بسر:أتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله أعرابِيّانِ، فَقالَ أحَدُهُما: مَن خَيرُ الرِّجالِ يا مُحَمَّدُ؟
قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: مَن طالَ عُمرُهُ، وحَسُنَ عَمَلُهُ.
وقالَ الآخَرُ: إنَّ شَرائِعَ الإسلامِ قَد كَثُرَت عَلَينا، فَبابٌ نَتَمَسَّكُ بِهِ جامِعٌ.
قالَ: لا يَزالُ لِسانُكَ رَطبا مِن ذِكرِ اللّهِ عز و جل. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از عبد اللّه بن بُسر ـ: دو باديه نشين به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. يكى از آن دو گفت: اى محمّد! بهترينِ مردان، چه مردى است؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آن مردى كه عمرش دراز و كردارش نيك باشد».
ديگرى گفت: احكام اسلام بر ما افزون شده است. دستور العملى بده كه جامع باشد و ما به آن، چنگ زنيم.
فرمود: «همواره زبانت از ياد خداوند عز و جل تَر و تازه باشد».
۱.مسند ابن حنبل: ج 6 ص 210 ح 17696 وص 214 ح 17714، السنن الكبرى: ج 3 ص 519 ح 6526، سنن الترمذي: ج 5 ص 458 ح 3375، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1246 ح 3793، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 673 ح 1822 وليس في الثلاثة الأخيرة صدره، كنز العمّال: ج 1 ص 427 ح 1841؛ الأمالي للشجري: ج 1 ص 255.
صحيح مسلم عن معاوية:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَرَجَ عَلى حَلقَةٍ مِن أصحابِهِ فَقالَ: ما أجلَسَكُم؟ قالوا: جَلَسنا نَذكُرُ اللّهَ ونَحمَدُهُ عَلى ما هَدانا لِلإِسلامِ ومَنَّ بِهِ عَلَينا.
قالَ: آللّهِ ما أجلَسَكُم إلّا ذاكَ؟ قالوا: وَاللّهِ ما أجلَسَنا إلّا ذاكَ!
قالَ: أما إنّي لَم أستَحلِفكُم تُهمَةً لَكُم، ولكِنَّهُ أتاني جِبريلُ فَأَخبَرَني أنَّ اللّهَ عز و جليُباهي بِكُمُ المَلائِكَةَ. ۱
صحيح مسلمـ به نقل از معاويه ـ: پيامبر خدا بر حلقه اى از يارانش گذشت. فرمود: «براى چه گِرد هم نشسته ايد؟».
گفتند: نشسته ايم و خدا را ياد مى كنيم و او را بر نعمت اسلام كه به ما داد و ما را بِدان ره نمون شد، سپاس مى گوييم.
فرمود: «شما را به خدا، فقط براى همين نشسته ايد؟».
گفتند: به خدا كه فقط براى همين نشسته ايم!
فرمود: «بدانيد كه من، از سرِ بدگمانى به شما سوگندتان ندادم؛ بلكه جبرئيل عليه السلام نزدم آمد و مرا خبر داد كه خداوند عز و جل به وجود شما بر فرشتگان مباهات مى كند».
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 2075 ح 40، سنن الترمذي: ج 5 ص 460 ح 3379، سنن النسائي: ج 8 ص 249، مسند ابن حنبل: ج 6 ص 14 ح 16835، صحيح ابن حبّان: ج 3 ص 96 ح 813، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 74 ح 18، كنز العمّال: ج 1 ص 437 ح 1883.
دعائم الإسلام:رُوّينا عَن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وعَن عَليٍّ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ وعَليِّ بنِ الحُسَينِ ومُحَمَّدِ بنِ عَليٍّ وجَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم أجمَعينَ أنَّهُم كانوا يَجهَرونَ بِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» فيما يُجهَرُ فِيهِ بِالقِراءَةِ مِنَ الصَّلَواتِ في أوَّلِ فاتِحَةِ الكِتابِ وأوَّلِ السّورَةِ في كُلِّ رَكعَةٍ، ويُخافِتونَ بِها فيما تُخافَتُ فيهِ تِلكَ القِراءَةُ مِنَ السّورَتَينِ جَميعا.
وقالَ عَليُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام: اِجتَمَعنا وُلدَ فاطِمَةَ عليهاالسلام عَلى ذلِكَ ۱. إسلام: ج 1 ص 160، بحار الأنوار: ج 85 ص 81 ح 22." data-tip="دعائم الإسلام: ج 1 ص 160، بحار الأنوار: ج 85 ص 81 ح 22.">۲
دعائم الإسلام:براى ما روايت شده است كه پيامبر خدا و على و حسن و حسين و على بن الحسين و محمّد بن على و جعفر بن محمّد ـ كه درودهاى خدا بر همه ايشان باد ـ در نمازهايى كه قرائت در آنها بلند خوانده مى شود، در آغاز «فاتحة الكتاب» وآغاز سوره، در هر ركعتى، «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را بلند مى گفتند، و در نمازهايى كه هر دو سوره در آنها آهسته خوانده مى شود، آن را آهسته مى گفتند.
و امام زين العابدين عليه السلام فرموده است: «ما فرزندان فاطمه عليهاالسلام بر اين، هم داستانيم» ۳.
۱.قال العلّامة الحلّي قدس سره في تذكرة الفقهاء: «يجب الجهر بالبسملة في مواضع الجهر، ويستحبّ في مواضع الإخفات في أوّل الحمد وأوّل السورة عند علمائنا. وقال الشافعي: يستحبّ الجهر بها قبل الحمد والسورة في الجهريّة والإخفاتيّة، وبه قال عمر وابن زبير وابن عبّاس وابن عمر وأبو هريرة وهو مذهب عطاء وطاووس وسعيد بن جبير ومجاهد. وقال الثوري والأوزاعي وأبو حنيفة وأحمد وأبو عبيد: لا يجهر بها بحال. وقال النخعي: الجهر بها بدعة. وقال مالك: المستحبّ أن لا يقرأها. وقال ابن أبي ليلى، والحكم وإسحاق: إن جهرت فحسن، وإن أخفيت فحسن» (ولمزيد الاطّلاع على هذه الأقوال ومصادرها راجع تذكرة الفقهاء: ج 3 ص 152 و 153).
۲.دعائم الإسلام: ج 1 ص 160، بحار الأنوار: ج 85 ص 81 ح 22.
۳.علّامه حلّى رحمه الله در تذكرة الفقهاء مى گويد: در نمازهايى كه با صداى بلند خوانده مى شوند، بلند گفتن «بسم اللّه الرحمن الرحيم»، واجب است، و در نمازهاى آهسته، از نظر علماى اماميه، بلند گفتن آن در اوّل حمد و اوّل سوره مستحب است. شافعى مى گويد: بلند گفتن «بسم اللّه» قبل از حمد و سوره در نمازهاى بلند و آهسته، هر دو، مستحب است. عمر و ابن زبير و ابن عبّاس و ابن عمر و ابو هريره و عطا و طاووس و ابن جبير و مجاهد، همين نظر را دارند.؛ امّا ثورى و اَوزاعى و ابوحنيفه و احمد و ابو عبيد گفته اند: در هيچ حال، نبايد آن را با صداى بلند گفت. نخعى گفته است: بلند گفتن آن، بدعت است. مالك مى گويد: مستحب است كه «بسم اللّه»، بلند قرائت نشود. ابن ابى ليلى، حَكَم و اسحاق گفته اند: چه بلند گفته شود و چه آهسته، در هر دو صورت، نيكوست (ر. ك: تذكرة الفقهاء: ج 3 ص 152).
علل الشرائع:رُوِيَ عَنِ الصّادِقِ عليه السلام أنَّهُ سُئِلَ: لِمَ سُمِّيَتِ الكَعبَةُ كَعبَةً؟ قالَ: لِأَنَّها مُرَبَّعَةٌ.
فَقيلَ لَهُ: وَلِمَ صارَت مُرَبَّعَةً؟ قال: لِأَنَّها بِحِذاءِ البَيتِ المَعمورِ وهُوَ مُرَبَّعٌ.
فَقيلَ لَهُ: وَلِمَ صارَ البَيتُ المَعمورُ مُرَبَّعا؟ قالَ: لِأَنَّهُ بِحِذاءِ العَرشِ وهُوَ مُرَبَّعٌ.
فَقِيلَ لَهُ: وَلِمَ صارَ العَرشُ مُرَبَّعا؟ قالَ: لِأَنَّ الكَلِماتِ الَّتي بُنِيَ عَلَيها الإِسلامُ أربَعٌ، وهِيَ: سُبحانَ اللّهِ، وَالحَمدُ للّهِِ، ولا إلهَ إلَا اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ. ۱
علل الشرائع:روايت شده است كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد: چرا كعبه را كعبه ناميده اند؟
فرمود: «چون چهارگوش است».
گفته شد: چرا چهارگوش ساخته شده است؟
فرمود: «چون رو به روى بيت المعمور است و بيت المعمور، چهارگوش است».
گفته شد: چرا بيت المعمور، چهارگوش شده است؟
فرمود: «چون كلماتى كه اسلام بر آنها بنا شده، چهار تاست و آنها عبارت اند از: پاكا خدا، و ستايشْ خداى را، و معبودى جز خدا نيست، و خدا بزرگ تر است».
۱.علل الشرائع: ص 398 ح 2، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 190 ح 2110 من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 58 ص 5 ح 2.
دعائم الإسلام عن عليّ عليه السلام:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: مَن وُلِدَ لَهُ مَولودٌ فَليُؤَذِّن في اُذُنِهِ اليُمنى، وَليُقِم فِي اليُسرى؛ فَإِنَّ ذلِكَ عِصمَةٌ لَهُ مِنَ الشَّيطانِ، وإنَّهُ صلى الله عليه و آله أمَرَني أن يُفعَلَ ذلِكَ بِالحَسَنِ وَالحُسَينِ.
وأن يُقرَأَ مَعَ الأَذانِ وَالإِقامَةِ في آذانِهِما: فاتِحَةُ الكِتابِ، وآيَةُ الكُرسِيِّ، وآخِرُ سورَةِ الحَشرِ، وسورَةُ الإِخلاصِ، وَالمُعَوِّذَتَينِ ۱. إسلام: ج 1 ص 147، بحار الأنوار: ج 104 ص 126 ح 86." data-tip="دعائم الإسلام: ج 1 ص 147، بحار الأنوار: ج 104 ص 126 ح 86.">۲
دعائم الإسلام، از امام على عليه السلام ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس فرزندى برايش متولّد شد، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگويد؛ زيرا اين، سپر او در برابر شيطان است».
پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمان داد تا آن، براى حسن و حسين عليهماالسلام به انجام رسد و افزون بر اذان و اقامه، در گوش آنها، سوره فاتحه و آية الكرسى و قسمت آخر سوره حشر و سوره اخلاص (توحيد) و معوّذتين هم خوانده شود.
دلائل الإمامة عن المسيّب بن نجبة:لَمّا وَرَدَ سَبيُ الفُرسِ إلَى المَدينَةِ، أرادَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ بَيعَ النِّساءِ، وأن يَجعَلَ الرِّجالَ عَبيدا لِلعَرَبِ، وأن يَرسُمَ عَلَيهِم: أن يَحمِلُوا العَليلَ وَالضَّعيفَ وَالشَّيخَ الكَبيرَ فِي الطَّوافِ عَلى ظُهورِهِم حَولَ الكَعبَةِ.
فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: أكرِموا كَريمَ كُلِّ قَومٍ. فَقالَ عُمَرُ: قَد سَمِعتُهُ يَقولُ: إذا أتاكُم كَريمُ قَومٍ فَأَكرِموهُ وإن خالَفَكُم.
فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: فَمِن أينَ لَكَ أن تَفعَلَ بِقَومٍ كُرَماءَ ما ذَكَرتَ؟ إنَّ هؤُلاءِ قَومٌ قَد ألقَوا إلَيكُمُ السَّلَمَ، ورَغِبوا فِي الإِسلامِ وَالسَّلامِ، ولا بُدَّ مِن أن يَكونَ لي
دلائل الإمامةـ به نقل از مُسيَّب بن نَجَبه ـ: هنگامى كه اسيران ايران به مدينه وارد شدند، عمر بن خطّاب، خواست زنان را بفروشد و مردان را بردگان عرب قرار دهد و آنان را موظّف كند كه عليل و ناتوان و كهن سال را در طواف بر گِرد كعبه، بر پشت خود بگيرند و بچرخانند.
امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «بى گمان، پيامبر خدا فرمود: بزرگ هر گروهى را بزرگ بداريد».
عمر گفت: من شنيدم كه مى فرمود: «هنگامى كه بزرگ گروهى نزد شما مى آيد، بزرگش بداريد، هر چند با شما مخالفت كند».
امير مؤمنان عليه السلام به او فرمود: «پس چگونه با اين سخنى كه ياد كردى، مى خواهى با اين بزرگان، چنين كنى؟ اينان، قومى اند كه با شما از درِ صلح و صفا در آمدند و به اسلام و مُسالمت، رغبت نشان دادند و تقدير، چنان است كه از آنها براى من
۱.تكلّم عليه السلام هنا بالفارسيّة، والمعنى: «لا، ليست سيّدة النساء إلّا بنت محمّد صلى الله عليه و آله».
۲.في المصدر: «سيّدة نساء»، والصواب ما أثبتناه كما في المصادر الاُخرى.
۳.كلمة فارسيّة تعني: «نعم».
۴.دلائل الإمامة: ص 194 ح 111، العدد القوية: ص 56 ح 74، المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 48 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج46 ص15 وراجع: إثبات الوصيّة: ص181 والخرائج والجرائح: ج2 ص750 ح67.
تاريخ دمشق:رَبابُ بِنتُ امرِئِ القَيسِ بنِ عَدِيِّ بنِ أوسِ بنِ جابِرِ بنِ كَعبِ بنِ عُلَيمِ بنِ هُبَلِ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ كِنانَةَ الكَلبِيَّةُ، زَوجُ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام واُمُّ ابنَتِهِ سُكَينَةَ، كانَت فيمَن قُدِمَ بِهِ مِن آلِ الحُسَينِ عليه السلام دِمَشقَ ـ بَعدَ قَتلِهِ ـ عَلى يَزيدَ، وذَكَرَهَا الحُسَينُ عليه السلام في شِعرٍ لَهُ.
قالَ عَوفُ بنُ خارِجَةَ: إنّي عِندَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ في خِلافَتِهِ، إذ أقبَلَ رَجُلٌ أصعَرُ ۱ يَتَخَطّى رِقابَ النّاسِ، حَتّى قامَ بَينَ يَدَي عُمَرَ، فَحَيّاهُ تَحِيَّةَ الخِلافَةِ، فَقالَ عُمَرُ: ما أنتَ؟ فَقالَ: اِمرُؤٌ نَصرانِيٌّ، وأنَا امرُؤُ القَيسِ بنِ عَدِيٍّ الكَلبِيُّ، فَلَم يَعرِفهُ عُمَرُ، فَقالَ لَهُ رَجُلٌ
تاريخ دمشق:رَباب كَلبى، دختر اِمرؤ القيس بن عَدىّ بن اَوس بن جابر بن كعب بن عُلَيم بن هُبَل بن عبد اللّه بن كِنانه، همسر حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام و مادر دخترش سَكينه، در ميان آن دسته از خاندان حسين عليه السلام است كه پس از شهادتش، در دمشق، بر يزيد، وارد شدند و حسين عليه السلام در يكى از شعرهايش از او ياد كرده است.
عوف بن خارجه مى گويد: در روزگار خلافت عمر بن خطّاب، نزدش بودم كه مردى گردن كج، از ميان مردم، عبور كرد و به سوى عمر آمد و پيش رويش ايستاد و به او با عنوان خليفه، سلام داد. عمر گفت: تو كيستى؟
گفت: مردى مسيحى! من، امرؤ القيس پسر عَدىّ كلبى هستم.
عمر، او را نشناخت. مردى از ميان جماعت به او گفت كه اين، از قبيله بكر بن وائل است كه در جنگ جاهلىِ فَلَج، بر آنان هجوم آورده
۱.الصَّعَرُ: مَيل في العنق وانقلاب في الوجه إلى أحد الشّدقين (المصباح المنير: ص 340 «صعر»).
۲.ما بين المعقوفين إضافة منّا يقتضيها السياق.
۳.الظاهر أنّ مرادها الحسين عليه السلام وابنها عبد اللّه.
۴.حَمْوُ المرأة وحَمَاها: أبو زوجها، وأخو زوجها، وكذلك من كان قِبله (لسان العرب: ج 14 ص 197 «حما»).
۵.الكَمَدُ: الحزن المكتوم (الصحاح: ج 2 ص 531 «كمد»).
۶.تاريخ دمشق: ج 69 ص 119 وراجع: الأغاني: ج 16 ص 147 والبداية والنهاية: ج 8 ص 210 وتذكرة الخواصّ: ص 265.
۷.ظاهرا مقصودش از دو تن، امام حسين عليه السلام و فرزندش عبداللّه باشند.
الإصابة عن عوف بن خارجة:إنّي وَاللّهِ لَعِندَ عُمَرَ في خِلافَتِهِ، إذ أقبَلَ رَجُلٌ أمعَرُ ۱ يَتَخَطّى رِقابَ النّاسِ، حَتّى قامَ بَينَ يَدَي عُمَرَ فَحَيّاهُ بِتَحِيَّةِ الخِلافَةِ، فَقالَ: مَن أنتَ؟ قالَ: اِمرُؤٌ نَصرانِيٌّ، وأنَا امرُؤُ القَيسِ بنِ عَدِيٍّ الكَلبِيُّ، فَلَم يَعرِفهُ عُمَرُ.
فَقالَ لُهُ رَجُلٌ: هذا صاحِبُ بَكرِ بنِ وائِلٍ، الَّذي أغارَ عَلَيهِم فِي الجاهِلِيَّةِ. قالَ: فَما تُريدُ؟ قالَ: اُريدُ الإِسلامَ، فَعَرَضَهُ عَلَيهِ فَقَبِلَهُ، ثُمَّ دَعا لَهُ بِرُمحٍ فَعَقَدَ لَهُ عَلى مَن أسلَمَ مِن قُضاعَةَ، فَأَدبَرَ الشَّيخُ وَاللِّواءُ يَهتَزُّ عَلى رَأسِهِ. قالَ عَوفٌ: ما رَأَيتُ رَجُلاً لَم يُصَلِّ صَلاةً، اُمِّرَ عَلى جَماعَةٍ مِنَ المُسلِمينَ قَبلَهُ!
قالَ: ونَهَضَ
الإصابةـ به نقل از عوف بن خارجه ـ: به خدا سوگند، در روزگار خلافت عمر، نزد او بودم كه مردى بى مو از ميان مردم گذشت و آمد و جلوى عمر ايستاد و او را با عنوان خليفه، سلام داد. عمر پرسيد: تو كيستى؟
گفت: مردى مسيحى! من، امرؤ القيس، پسر عَدىّ كلبى ام.
عمر، او را نشناخت. مردى به او گفت: اين، از قبيله بكر بن وائل است كه در جاهليت، بر آنان، حمله آورده است.
عمر گفت: چه مى خواهى؟
گفت: مى خواهم مسلمان شوم.
عمر، اسلام را بر او عرضه كرد و او پذيرفت. سپس عمر، نيزه اى خواست و پرچم امارت بر مسلمانانِ قبيله قُضاعه را براى او بست و پيرمرد، باز گشت، در حالى كه پرچم بر بالاى سرش به اهتزار در آمده بود. تا آن هنگام، نديده بودم مردى كه يك نماز هم نخوانده، اميرِ گروهى از مسلمانان شود.
على و دو پسرش
المستدرك على الصحيحين عن سعيد بن أبي هلال:سَمِعْتُ أَبا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِ بْنِ الحُسَيْنِ عليه السلام وَتَلا هَذِهِ الآيَةَ: «وَ اللَّهُ يَدْعُواْ إِلَى دَارِ السَّلَـمِ وَ يَهْدِى مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَ طٍ مُّسْتَقِيمٍ» فَقالَ: حَدَّثَنِي جابِرُ بْنُ عَبْدِ اللّهِ قَالَ: خَرَجَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوْما، فَقالَ: إِنِّي رَأَيْتُ فِي المَنامِ كَأَنَّ جِبْرِيلَ عِنْدَ رَأْسِي وَمِيكائِيلَ عِنْدَ رِجْلِي، يَقُولُ أَحَدُهُما لِصاحِبِهِ: اِضْرِبْ لَهُ مَثَلاً. فَقالَ: اِسْمَعْ سَمِعَتْ اُذُنُكَ وَاعْقِلْ عَقَلَ قَلْبُكَ! إِنَّما مَثَلُكَ وَمَثَلُ اُمَّتِكَ كَمَثَلِ مَلِكٍ اِتَّخَذَ دارا، ثُمَّ بَنى فيها بَيْتا، ثُمَّ جَعَلَ فِيها مَأْدُبَةً، ثُمَّ بَعَثَ رَسُولاً
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از سعيد بن ابى هلال ـ: از ابو جعفر امام باقر عليه السلام شنيدم كه اين آيه را تلاوت كرد: «و خداوند، به سراى سلامت، فرا مى خواند و هر كه را بخواهد، به راه راست، هدايت مى كند» .
سپس فرمود: «جابر بن عبد اللّه برايم نقل كرد كه: روزى پيامبر خدا بيرون آمد و فرمود: خواب ديدم كه جبرئيل، بالاى سر من و ميكائيل، پايين پاى من است و يكى از آن دو به ديگرى مى گويد: برايش مثالى بزن.
او گفت: بشنو. گوشت شنوا باد! و در ياب، دلت در يابنده باد! حكايت تو و امّتت، همچون حكايت پادشاهى است كه سرايى را بگيرد و در آن سرا، اتاقى بسازد و در آن اتاق، خوانى بگسترد. سپس فرستاده اى بفرستد تا مردمان را به خوراكشان فرا خواند. پس شمارى از ايشان، دعوت فرستاده را مى پذيرند و شمارى نمى پذيرند.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 369 ح 3299، سنن الترمذي: ج 5 ص 145 ح 2860 عن سعيد بن أبي هلال عن جابر بن عبد اللّه وفيه «مائدة» بدل «مأدبة»، كنز العمّال: ج 1 ص 69 ح 264.
امام على عليه السلام:خدايتان رحمت كند! با توجّه به نشانه هاى آشكار [حق]، عمل كنيد؛ چرا كه اين راه (اسلام)، راه روشنى است كه به سراى سلامت مى خوانَد و شما هم هنوز در سرايى هستيد كه فرصت و فراغت آن را داريد تا خشنودى پروردگارتان را به دست آوريد.
عنه عليه السلامـ فِي الدُّعاءِ ـ: اَللَّهمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَلِني وَجَمِيعَ إِخوانِي بِكَ مُؤمِنِينَ، وَعلى الإِسلامِ ثابِتِينَ. وَلِلجَنَّةِ طالِبِينَ، وَلِلفِردَوسِ وارِثِينَ، وَمِن ثِيابِ السُّندُسِ وَالاِستَبرَقِ لابِسِينَ، وَعَلى الأَرائِكِ مُتَّكِئِينَ، وَبِالتِّيجانِ المُكَلَّلَةِ بِالدُّرِّ وَاليَواقِيتِ وَالزَّبَرجَدِ مُتَوَّجِينَ، وَلِلوِلدانِ المُخَلَّدِينَ مُستَخدَمِينَ، وَبِأَكوابٍ وَأَبارِيقَ وَكَأسٍ مِن مَعِينٍ شارِبينَ، وَمِن الحُورِ العِينِ مُزَوَّجِينَ، وَفِي نَعِيمِ الجَنَّةِ مُقِيمِينَ، وَفِي دارِ المُقامَةِ خالِدِينَ، لايَمَسُّهُم فِيها نَصَبٌ ۱ وَما هُم مِنها بِمُخرَجِينَ. ۲
امام زين العابدين عليه السلامـ در دعاـ: بار خدايا! بر محمّد و دودمان محمّد، درود فرست و مرا و همه برادرانم را باورمند به خودت، قرار ده، و پا بر جا در اسلام. و جوياى بهشت، و وارث فردوس؛ آنان كه جامه هاى پرنيان نازك و ديباى سِتَبر مى پوشند و بر تخت ها [ى بهشتى] تكيه مى زنند، و تاج هاى مرواريد و ياقوت و زِبَرجد بر سر دارند، و پسركان جاويدان، خدمتشان مى كنند، و با جام ها و اِبريق ها و پياله اى از باده ناب مى نوشند، و با سيه چشمان، ازدواج مى كنند، و در ناز و نعمت بهشت، ماندگارند، و در سراى ماندگارى جاويدان اند، و در آن جا هيچ خستگى اى بديشان نمى رسد، و هرگز از آن جا بيرون برده نمى شوند.
الإمام الباقر عليه السلام:قَدِمَ أُسقُفُ نَجرانَ عَلى عُمَرَ بنِ الخَطَّابِ، فَقالَ: يا أَمِيرَ المُؤمِنِينَ، إِنَّ أَرضَنا بارِدَةٌ سَدِيدَةُ ۱ المَؤُونَةِ لا تَحمِلُ الجيشَ، وَأَنا ضامِنٌ لِخَراجِ أَرضِي أَحمِلُهُ إِلَيكَ فِي كُلِّ عامٍ كَمَلاً، فَكانَ يقدمُ هُو بِالمالِ بِنَفسِهِ، وَمَعَهُ أَعوانٌ لَهُ حَتَّى يُوفِيَهُ بَيتَ المالِ، وَيَكتُبَ لَه عُمَرُ البَراءَةَ.
قالَ: فَقَدِمَ الأُسقُفُ ذاتَ عامٍ، وَكانَ شَيخا جَمِيلاً فَدَعاهُ عُمَرُ إِلى اللّهِ، وَإِلى دِينِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وَأَنشَأَ يَذكُرُ فَضلَ الإِسلامِ وَما يَصِيرُ إِلَيهِ المُسلِمُونَ مِن النَّعِيمِ وَالكَرامَةِ.
فَقالَ لَهُ الاُسقُفُ: يا عُمَرُ، أَنتُم تَقرَؤُونَ فِي كِتابِكُم أَنَّ للّهِِ جَنَّةً
امام باقر عليه السلام:اُسقف نجران، به نزد عمر بن خطّاب آمد و گفت: اى امير مؤمنان! سرزمين ما، سردسير و پُر رنج و مشقّت است و سپاهيان، در آن جا تاب نمى آورند و من، خود، خراجِ سرزمينم را ضمانت مى كنم و هر ساله، آن را به طور كامل، برايت مى آورم.
[از آن پس،] او خود، شخصا به همراه يارانش خراج را مى آورد و تحويل بيت المال مى داد و عمر، به او رسيد مى داد.
يك سال اسقف ـ كه پيرمردى زيبا بود ـ، آمد. عمر، او را به خدا و دين پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرا خواند و از امتيازهاى اسلام و نعمت و كرامتى كه [در آخرت] در انتظار مسلمانان است، برايش گفت.
اسقف به او گفت: اى عمر! شما در كتابتان مى خوانيد كه خداوند، بهشتى دارد كه پهنايش، همچون پهناى آسمان و زمين است. پس دوزخ، كجا جاى دارد؟
عمر، خاموش
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۳۵