فیلترها
نتایج جستجو برای «ویژگی های ستودنی انسان»: ۴۳ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الحياءُ خَيرٌ كُلُّهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شرم، سراسرْ خوبى است.
۱.معاني الأخبار: ص 409 ح 92.
عنه صلى الله عليه و آله:ما كانَ الفُحْشُ في شَيءٍ إلّا شانَهُ، ولا كانَ الحياءُ في شَيءٍ قَطُّ إلّا زانَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بى شرمى، با چيزى همراه نشد، مگر اين كه آن را زشت گردانيد و حيا، با چيزى همراه نگشت، مگر اين كه آن را آراست.
۱.الأمالي للطوسي: ص 190 ح 320.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّ اللّهَ يُحِبُّ الحَيِيَّ المُتَعفِّفَ، ويُبْغِضُ البَذِيَّ السّائلَ المُلْحِفَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، باحياىِ پاك دامن را دوست دارد و از گداىِ سمجِ بى شرم نفرت دارد.
۱.الأمالي للطوسي: ص 39 ح 43.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّ لِكُلِّ دِينٍ خُلُقا، وإنّ خُلُقَ الإسلامِ الحياءُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر دينى، خويى دارد و خوى اسلام، شرم است.
۱.كنز العمّال: ج 3 ص 119 ح 5757.
عنه صلى الله عليه و آله:الحياءُ هُو الدِّينُ كلُّهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شرم، همه دين است.
۱.كنز العمّال: ج3 ص 119 ح 5761.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لم يَبْقَ مِن أمْثالِ الأنْبياءِ عليهم السلام إلّا قَولُ النّاسِ: إذا لَم تَسْتَحيِ فاصْنَعْ ما شِئْتَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از مَثَل هاى پيامبران عليهم السلام، جز اين سخنِ مردم بر جاى نمانده است: وقتى حيا نداشتى، هر كارى كه مى خواهى، بكن.
۱.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 56 ح 207.
عنه صلى الله عليه و آله:آخِرُ ما أدْرَكَ النّاسُ مِن كَلامِ النُّبُوّةِ الاُولى: إذا لَم تَسْتَحيِ فاصْنَعْ ما شِئتَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آخرين سخنى كه از پيامبرانِ نخستين به مردم رسيده، اين است: چون حيا نداشتى، هر كارى كه خواستى، بكن.
۱.كنز العمّال: ج 3 ص 122 ح 5780.
التوحيد عن زرارة:قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليه السلام: ـ أَصلَحَكَ اللّهُ ـ قَولُ اللّه عَزَّ وجَلَّ في كِتابِهِ: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» ؟
قالَ: فَطَرَهُم عَلَى التَّوحيدِ عِندَ الميثاقِ عَلى مَعرِفَتِهِ أنَّهُ رَبُّهُم.
قُلتُ: وخاطَبوهُ؟
قالَ: فَطَأطَأَ رَأسَهُ، ثُمَّ قالَ: لَولا ذلِكَ لَم يَعلَموا مَن رَبُّهُم ولا مَن رازِقُهُم. ۱
التوحيدـ به نقل از زراره ـ: به امام باقر عليه السلام گفتم: خداوند، تو را به سلامت بدارد! اين فرموده خداوند عز و جل در كتابش «سرشت خدا كه مردم را بر آن، سرشته است» ، به چه معناست؟
فرمود: «يعنى آنان را بر يكتاپرستى سرشت، آن گاه كه از آنان پيمان گرفت او را پروردگار خود بشناسند».
گفتم: با او سخن گفتند؟
امام عليه السلام سرش را پايين افكند، سپس فرمود: «اگر چنين نبود، مردم نمى دانستند كه پروردگارشان كيست و روزى دهنده شان چه كسى است».
۱.التوحيد: ص 330 ح 8، مختصر بصائر الدرجات: ص 160 وفيه «عاينوه» بدل «خاطبوه»، بحار الأنوار: ج 3 ص 278 ح 10.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر نوزادى بر سرشت [توحيد] زاده مى شود تا آن گاه كه زبان بِدان باز كند. ۳ پس چون زبان باز كرد، يا سپاس گزار باشد يا ناسپاس.
۱.أعْرَبَ الرَّجُلُ عن نَفْسِه، إذا بَيَّنَ وأوضَحَ. (معجم مقاييس اللغة: ج 4 ص 299). والظّاهِر أنّ الإعراب في هذا المَوضِع كناية عن تمييز الحقّ والباطل.
۲.مسند ابن حنبل: ج 5 ص 129 ح 14811 عن جابر بن عبد اللّه، المصنف لعبد الرزاق: ج 5 ص 203 ح 9386 وليس فيه ذيله من «فإذا أعرب»، تفسير ابن كثير: ج 6 ص 321.
۳.ظاهرا مراد از اظهار به زبان در اين جا، تشخيص دادن حق و باطل است.
الإمام الصادق عليه السلامـ في قَولِ اللّهِ عَزَّ وجَلَّ: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً» ـ: الإسلامُ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در باره اين سخن خداوند عز و جل ـ: «[اين است] نگارگرى خدا، و كيست خوش نگارتر از خدا؟» : مقصود [از رنگارگرى خدا]، اسلام است.
۱.الكافي: ج 2 ص 14 ح 1 عن عبد اللّه بن سنان وح 2 عن حمران وح 3 عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهماالسلام، معاني الأخبار: ص 188 ح 1 عن أبان، تفسير العيّاشي: ج 1 ص 62 ح 108 عن زرارة عن الإمام الباقر عليه السلام وعن حمران عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 67 ص 132 ح 2 وراجع: المحاسن: ج 1 ص 375 ح 822.
تاريخ بغداد عن عبداللّه بن عمرو بن العاص:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ما مِن شَيءٍ أكرَمُ عَلَى اللّهِ يَومَ القِيامَةِ مِنِ ابنِ آدَمَ، قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، ولَا المَلائِكَةُ؟
قالَ: ولَا المَلائِكَةُ، هُم مَجبورونَ، هُم بِمَنزِلَةِ الشَّمسِ وَالقَمَرِ. ۱
تاريخ بغدادـ به نقل از عبد اللّه بن عمرو بن عاص ـ: پيامبر خدا فرمود: «در روز رستاخيز، هيچ چيز نزد خدا گرامى تر از فرزند آدم نيست».
گفته شد: حتّى فرشتگان، اى پيامبر خدا؟
فرمود: «حتّى فرشتگان. آنها مجبورند. آنها به مانند خورشيد و ماه اند».
۱.تاريخ بغداد: ج 4 ص 45 الرقم 1652، تفسير ابن كثير: ج 5 ص 95، شعب الإيمان: ج 1 ص 174 ح 153، الفردوس: ج 4 ص 105 ح 6231 كلاهما نحوه.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَمّا خَلَقَ اللّهُ تَعالى آدَمَ وذُرِّيَّتَهُ، قالَتِ المَلائِكَةُ: يا رَبِّ، خَلَقتَهُم يَأكُلونَ ويَشرَبونَ ويَنكِحونَ ويَركَبونَ، فَاجعَل لَهُمُ الدُّنيا ولَنَا الآخِرَةَ.
فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: لا أجعَلُ مَن خَلَقتُهُ بِيَدي ونَفَختُ فيهِ مِن روحي كَمَن قُلتُ لَهُ كُن فَكانَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون خداوند متعال، آدم و نسل او را آفريد، فرشتگان گفتند: «خداوندا! آنها را آفريده اى كه مى خورند و مى نوشند و ازدواج مى كنند و سوار مى شوند؟! پس، دنيا را براى آنان قرار ده و آخرت را براى ما».
خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرمود: «من كسى را كه با دست خود آفريدم و از روح خود در او دميدم، همانند كسى قرار نمى دهم كه به او گفتم: «هست شو» و او هست شد».
۱.الأسماء والصفات: ج 2 ص 122 ح 688، شعب الإيمان: ج 1 ص 172 ح 149 كلاهما عن الأنصاري، تفسير ابن كثير: ج 5 ص 95 عن أنس نحوه، كنز العمّال: ج 12 ص 191 ح 34618 نقلاً عن ابن عساكر.
الإمام عليّ عليه السلام:لِلإِنسانِ فَضيلَتانِ: عَقلٌ ومَنطِقٌ؛ فَبِالعَقلِ يَستَفيدُ، وبِالمَنطِقِ يُفيدُ. ۱
امام على عليه السلام:انسان، دو امتياز دارد: خِرد و گويايى. با خِرد، بهره مى گيرد، و با گويايى، بهره مى رساند.
۱.غرر الحكم: ح 7356، عيون الحكم والمواعظ: ص 403 ح 6811.
عنه عليه السلام:المَرءُ بِأَصغَرَيهِ: بِقَلبِهِ ولِسانِهِ، إن قاتَلَ قاتَلَ بِجَنانٍ، وإن نَطَقَ نَطَقَ بِبَيانٍ. ۱
امام على عليه السلام:[ارزشِ] انسان، به دو عضو كوچك است: به دلش و زبانش. اگر بجنگد، دليرانه (با دلى قوى) مى جنگد، و اگر سخن بگويد، گويا [و رسا] مى گويد.
۱.غرر الحكم: ح 2089، عيون الحكم والمواعظ: ص 64 ح 1643.
عنه عليه السلام:كَمالُ الرَّجُلِ بِسِتِّ خِصالٍ: بِأَصغَرَيهِ وأكبَرَيهِ، وهَيئَتَيهِ، فَأَمّا أصغراهُ: فَقَلبُهُ ولِسانُهُ، إن قاتَلَ قاتَلَ بِجَنانٍ وإن تَكَلَّمَ تَكَلَّمَ بِبَيانٍ، وأمّا أكبَراهُ فَعَقلُهُ وهِمَّتُهُ، وأمّا هَيئَتاهُ فَمالُهُ وجَمالُهُ. ۱
امام على عليه السلام:كمال مرد به شش چيز است: به دو كوچك ترينش، و دو بزرگ ترينش، و دو وضعيّتش. دو كوچك ترين او عبارت اند از: دل و زبان او. اگر بجنگد، دليرانه مى جنگد، و اگر سخن بگويد، گويا [و رسا]سخن مى گويد. دو بزرگ ترين او عبارت اند از: خِرد و همّت او.
و دو وضعيّتش عبارت اند از: دارايى و زيبايى او.
۱.الخصال: ص 338 ح 42، معاني الأخبار: ص 150 ح 1، المواعظ العددية: ص 298، روضة الواعظين: ص 319، بحارالأنوار: ج 70 ص 4 ح 1.
عنه عليه السلام:أيُّهَا النّاسُ، فِي الإِنسانِ عَشرُ خِصالٍ يُظهِرُها لِسانُهُ: شاهِدٌ يُخبِرُ عَنِ الضَّميرِ، حاكِمٌ يَفصِلُ بَينَ الخِطابِ، وناطِقٌ يُرَدُّ بِهِ الجَوابُ، وشافِعٌ يُدرَكُ بِهِ الحاجَةُ، وواصِفٌ يُعرَفُ بِهِ الأَشياءُ، وأميرٌ يَأمُرُ بِالحَسَنِ، وواعِظٌ يَنهى عَنِ القَبيحِ، ومُعَزٍّ تُسَكَّنُ بِهِ الأَحزانُ، وحاضِرٌ تُجلى بِهِ الضَّغائِنُ، ومونِقٌ ۱ تَلتَذُّ بِهِ الأَسماعُ. ۲
امام على عليه السلام:اى مردم! در انسان، ده كار است كه زبانش آنها را انجام مى دهد: [زبان]گواهى است كه از درونْ خبر مى دهد، داورى است كه به دعواها پايان مى بخشد، گوينده اى است كه با آن پاسخ داده مى شود، ميانجى اى است كه با آن به نيازها رسيدگى مى شود، وصف كننده اى است كه به وسيله آنْ چيزها شناخته مى شوند، فرماندهى است كه به نيكى فرمان مى دهد، و اندرزگويى است كه از زشتى باز مى دارد، تسليت دهنده اى است كه به وسيله آنْ غم و اندوه ها تسكين مى يابند، و حاضرجوابى است كه به وسيله آنْ كينه ها كنار مى روند، و شيرينى است كه گوش ها از آن لذّت مى برند.
عنه عليه السلام:مَا الإِنسانُ لَولَا اللِّسانُ، إلّا صورَةٌ مُمَثَّلَةٌ أو بَهيمَةٌ مُهمَلَةٌ. ۱
امام على عليه السلام:اگر زبان نبود، انسان، جز يك نقش مجسّم يا حيوان سرگردان، چيزى نبود.
۱.غرر الحكم: ح 9644؛ شرح نهج البلاغه: ج 19 ص 9.
عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: كَما تُعرَفُ أوانِي الفَخّارِ بِامتِحانِها بِأَصواتِها، فَيُعلَمُ الصَّحيحُ مِنها مِنَ المَكسورِ، كَذلِكَ يُمتَحَنُ الإِنسانُ بِمَنطِقِهِ فَيُعرَفُ ما عِندَهُ. ۱
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ: همان گونه كه ظرف هاى سفالين با آزمودن از طريق صدايشان شناخته مى شوند و سالم از شكسته آنها تميز داده مى شود، انسان نيز به گفتارش آزموده مى شود و معلوم مى گردد كه چه در چنته دارد. ۲
الإمام الصادق عليه السلامـ لِلمُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ ـ: تَأَمَّل يا مُفَضَّلُ ما أنعَمَ اللّهُ تَقَدَّسَت أسماؤُهُ بِهِ عَلَى الإِنسانِ، مِن هذَا النُّطقِ الَّذي يُعَبِّرُ بِهِ عَمّا في ضَميرِهِ، وما يَخطُرُ بِقَلبِهِ، ونَتيجَةِ فِكرِهِ، وبِهِ يَفهَمُ عَن غَيرِهِ ما في نَفسِهِ، ولَولا ذلِكَ كانَ بِمَنزِلَةِ البَهائِمِ المُهمَلَةِ الَّتي لا تُخبِرُ عَن نَفسِها بِشَيءٍ، ولا تَفهَمُ عَن مُخبِرٍ شَيئا.
وكَذلِكَ الكِتابَةُ، بِها تُقَيَّدُ أخبارُ الماضينَ لِلباقينَ، وأخبارُ الباقينَ لِلآتينَ، وبِها تُخَلَّدُ الكُتُبُ فِي العُلومِ وَالآدابِ وغَيرِها، وبِها يَحفَظُ الإِنسانُ ذِكرَ ما يَجري بَينَهُ وبَينَ غَيرِهِ مِنَ المُعامَلاتِ وَالحِسابِ، ولَولاهُ لَانقَطَعَ أخبارُ بَعضِ الأَزمِنَةِ عَن بَعضٍ،
امام صادق عليه السلامـ به مفضّل بن عمر ـ: اى مفضّل! در اين نعمت گويايى كه خداوندِ پاك نام به انسان ارزانى داشته است، بينديش؛ نعمتى كه با آن، آنچه را در درون اوست و آنچه را در دلش مى گذرد و آنچه را از انديشه اش مى گذرد، بازگو مى كند و به وسيله آن، به آنچه در درون ديگران است، پى مى برد. و اگر نبود نعمت گويايى، آدمى به سان حيوانات زبان بسته اى بود كه نه از خود خبرى مى دهد، و نه از خبردهنده اى چيزى مى فهمد.
و نعمت خطّ و نوشتن كه با آن، خبرهاى رفتگان براى ماندگان، و خبرهاى ماندگان براى آيندگان ثبت مى شود و با آن، دانش ها و فرهنگ ها و غير آن در كتاب ها جاويدان مى شوند، و با آن، داد و ستدها و حساب و كتاب هايى كه ميان افراد انسان مى گذرد، محفوظ مى ماند. اگر خط و نوشتن در ميان نبود، از زمانى براى
الإمام الصادق عليه السلامـ لِلمُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ ـ: اُنظُر يا مُفَضَّلُ إلى ما خُصَّ بِهِ الإِنسانُ دونَ جَميعِ الحَيَوانِ مِن هذَا الخَلقِ، الجَليلِ قَدرُهُ، العَظيمِ غَناؤُهُ، أعنِي الحَياءَ، فَلَولاهُ لَم يُقرَ ۱ ضَيفٌ، ولَم يُوفَ بِالعِداتِ، ولَم تُقضَ الحَوائِجُ، ولَم يُتَحَرَّ الجَميلُ، ولَم يُتَنَكَّبِ القَبيحُ في شَيءٍ مِنَ الأَشياءِ، حَتّى أنَّ كَثيرا مِنَ الاُمورِ المُفتَرَضَةِ أيضا إنَّما يُفعَلُ لِلحَياءِ، فَإِنَّ مِنَ النّاسِ مَن لَو لَا الحَياءُ لَم يَرعَ حَقَّ والِدَيهِ، ولَم يَصِل ذا رَحِمٍ، ولَم يُؤَدِّ أمانَةً، ولَم يَعفُ عَن فاحِشَةٍ، أفَلا تَرى كَيفَ وُفِّيَ لِلإِنسانِ جَميعُ الخِلالِ الَّتي فيها صَلاحُهُ وتَمامُ أمرِهِ؟ ۲
امام صادق عليه السلامـ به مُفضّل بن عمر ـ: اى مُفضل! در ويژگى ديگرى كه از ميان همه جانداران، تنها به انسان، اين آفريده بلندپايه و بسيار ارزشمند، اختصاص داده شده، يعنى حيا، بنگر. اگر حيا نبود، هيچ ميهمانى پذيرايى نمى شد، به وعده ها وفا نمى شد، كسى حاجت ديگرى را برآورده نمى ساخت، كسى دنبال زيبايى ها [و خوبى ها] نمى رفت، و از بدى [و زشتى] در هيچ كارى از كارها خوددارى نمى شد. حتّى بسيارى از كارهاى واجب نيز به خاطر حيا انجام مى پذيرند؛ چرا كه بعضى از مردم، اگر حيا وجود نداشت، حقوق پدر و مادر خود را رعايت نمى كردند، صِله رحِم به جا نمى آورند، امانتدارى نمى كردند و از فحشا خوددارى نمى ورزيدند. پس، آيا نمى بينى كه چگونه همه خصلت هايى كه صلاح انسان و سامان يافتن امور او به آنها بستگى دارد؛ در او جمع
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۳