فیلترها
نتایج جستجو برای «شرم»: ۷۰ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
امام كاظم عليه السلام:سزاوار است كه خردمند، هنگامى كه دست به كارى مى زند، از خداوند شرم كند كه ديگران را در آن شريك گرداند؛ چرا كه خداوند نعمت را تنها به وى ارزانى داشته است. ۳
۱.في بحار الأنوار نقلاً عن تحف العقول «إذ» بدل «وإذا» وبه يتّسق متن الحديث.
۲.تحف العقول: ص 398، بحار الأنوار: ج 1 ص 155 ح 30.
۳.اين ترجمه، بر پايه نسخه بدل «إذْ تَفَرَّدَ لَهُ» است و بر پايه «وَ إِذا تَفَرَّدَ لَهُ»، برداشت كردن چنين معنايى دشوار است، چنان كه حاشيه نويسان و مترجمان اين حديث، آن را به گونه اى ديگر معنا كرده اند (ر. ك: تحف العقول: ص 398، حاشيه [استاد] على اكبر غفارى؛ ره آورد خرد (ترجمه تحف العقول)، ترجمه پرويز اتابكى: ص 404).
الخصال عن عبد اللّه بن حامد رفعه إلى بعض الصالحين عليهم السلام:الذِّكرُ مَقسومٌ عَلى سَبعَةِ أعضاءَ: اللِّسانِ، وَالرُّوحِ، وَالنَّفسِ، وَالعَقلِ، وَالمَعرِفَةِ، وَالسِّرِّ، وَالقَلبِ. وكُلُّ واحِدٍ مِنها يَحتاجُ إلَى الاِستِقامَةِ.
فَأَمَّا استِقامَةُ اللِّسانِ فَصِدقُ الإِقرارِ، وَاستِقامَةُ الرّوحِ صِدقُ الاِستِغفارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ الاِعتِذارِ، وَاستِقامَةُ العَقلِ صِدقُ الاِعتِبارِ، وَاستِقامَةُ المَعرِفَةِ صِدقُ الاِفتِخارِ، وَاستِقامَةُ السِّرِّ السُّرورُ بِعالَمِ الأَسرارِ، وَاستِقامَةُ القَلبِ صِدقُ اليَقينِ ومَعرِفَةُ الجَبّارِ.
فَذِكرُ اللِّسانِ الحَمدُ وَالثَّناءُ، وذِكرُ النَّفسِ الجَهدُ وَالعَناءُ، وذِكرُ الرُّوحِ الخَوفُ وَالرَّجاءُ، وذِكرُ القَلبِ الصِّدقُ
الخصالـ به نقل از عبد اللّه بن حامد، از يكى از اهل بيت عليهم السلام ـ: ياد [خدا] ميان هفت عضو، تقسيم شده است: زبان، روان، نفْس (/ تن)، خِرد، شناخت، درون، و دل. و هر يك از اينها را درستى بايد.
درستى زبان، به اقرار راستين است. درستى روان، به آمرزش خواهى راستين است. درستى نفْس، ۳ به پوزش خواهى راستين است. درستى خِرد، به پند آموختن راستين است. درستى شناخت، به افتخار راستين است. درستى درون، به شاد بودن به جهان نهان هاست، و درستى دل، به يقين راستين و شناخت [خداى] جبّار است.
پس، ياد كردن به زبان، ستايش و تمجيد [خدا] است و ياد كردن به نفْس (/ تن)، كوشش و رنج بردن است و ياد كردن به روان، بيم و اميد است و ياد كردن به دل، راستى و يك دلى است و ياد كردن به خِرد، بزرگداشت و شرم [از خدا] است و ياد
۱.في مشكاة الأنوار: «وذِكرُ السِّرِّ الرُّؤيَةُ وَاللِّقاءُ».
۲.الخصال: ص 404، مشكاة الأنوار: ص 113 ح 261، روضة الواعظين: ص 427، بحار الأنوار: ج 93 ص 153 ح 14.
۳.به قرينه ذكر «استقامة القلب» در ادامه متن حديث، يا بايد اين جا «النفس» باشد و در استنساخ، خطايى رخ داده باشد و يا مراد از «القلب»، همان نفْس و جان باشد.
تحف العقولـ في ذِكرِ مَسائِلِ شَمعونَ الرّاهِبِ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ: قالَ شَمعونُ: فَأَخبِرني عَن أعلامِ الجاهِلِ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:. لا يُحِبُّ اللّهَ ولا يُراقِبُهُ، ولا يَستَحيي مِنَ اللّهِ ولا يَذكُرُهُ. ۱
تحف العقولـ در بيان پرسش هاى شمعونِ راهب از پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: شمعون گفت: مرا از نشانه هاى نادان، خبر ده.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «. خدا را دوست ندارد و از او حساب نمى برد و از خدا شرم نمى كند و او را در ياد ندارد».
۱.تحف العقول: ص 18، بحار الأنوار: ج 1 ص 119 ح 11.
عنه صلى الله عليه و آلهـ مِن دُعائِهِ عَقيبَ كُلِّ رَكعَتينِ مِن نَوافِلِ الزَّوالِ ـ: وَارزُقنِي الرَّهبَةَ مِنكَ، وَالرَّغبَةَ إلَيكَ، وَالخُشوعَ لَكَ، وَالوَقارَ والحَياءَ مِنكَ، وَالتَّعظيمَ لِذِكرِكَ، وَالتَّقديسَ لِمَجدِكَ أيّامَ حَياتي، حَتّى تَتَوَفّاني وأنتَ عَنّي راضٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ از دعاى ايشان پس از هر يك از نافله هاى دو ركعتى ظهر ـ: بيم از خودت را، و اميد به خودت را، و كُرنش در برابر خودت را، و آزرم و شرم از خودت را، و بزرگداشت يادت را، و مقدّس دانستن مقام با عظمتت را، در تمام مدّت عمرم، روزى ام فرما تا آن كه چون جان مرا مى ستانى، از من راضى باشى.
۱.فلاح السائل: ص 255 ح 154 عن عبد اللّه بن الحسن بن الحسن عن فاطمة بنت الحسن عن أبيها الإمام الحسن بن عليّ عليهماالسلام، مصباح المتهجّد: ص 42 ح 51، بحار الأنوار: ج 87 ص 65 ح 19.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: مَن كانَ ذاكِرا للّهِِ عَلَى الحَقيقَةِ فَهُوَ مُطيعٌ، ومَن كانَ غافِلاً عَنهُ فَهُوَ عاصٍ. وَالطّاعَةُ عَلامَةُ الهِدايَةِ، وَالمَعصِيَةُ عَلامَةُ الضَّلالَةِ، وأصلُهُما مِنَ الذِّكرِ وَالغَفلَةِ.
فَاجعَل قَلبَكَ قِبلَةً لِلِسانِكَ، لا تُحَرِّكهُ إلّا بِإِشارَةِ القَلبِ، ومُوافَقَةِ العَقلِ، ورِضَى الإيمانِ؛ فَإِنَّ اللّهَ عالِمٌ بِسِرِّكَ وجَهرِكَ، وهُوَ عالِمٌ بِما فِي الصُّدورِ فَضلاً عَن غَيرِهِ.
وكُن كَالنّازِعِ روحَهُ أو كَالواقِفِ فِي العَرضِ الأَكبَرِ، غَيرَ شاغِلٍ نَفسَكَ عَمّا عَناك مِمّا كَلَّفَكَ بِهِ رَبُّكَ؛ في أمرِهِ ونَهيِهِ ووَعدِهِ ووَعيدِهِ. وَاغسِل قَلبَكَ بِماءِ الحُزنِ، ولا تَشغَلها بِدونِ ما
مصباح الشريعهـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: كسى كه حقيقتا به ياد خداوند باشد، فرمان بُردار خداست و كسى كه از خدا غافل باشد، نافرمان است. فرمان بُردارى، نشانه ره يافتگى است و نافرمانى، نشانه گم راهى، و ريشه اين هر دو، ياد [خدا] و غفلت [از او] است.
پس، دلت را قبله زبانت قرار ده و آن را جز با اشارت دل و موافقت خِرد و رضايت ايمان، مَجُنبان؛ چرا كه خداوند، به نهان و آشكار تو داناست و به آنچه در سينه هاست، آگاه است، چه رسد به آنچه در غير سينه هاست [و از اعمال ظاهر است].
و همانند كسى باش كه در حال جان كندن است، يا همانند كسى كه در صحنه بزرگ [قيامت براى حسابرسى]ايستاده است، و خويشتن را از وظيفه اى كه پروردگارت بر عهده تو نهاده است (يعنى امر و نهى و وعده و تهديدش)،
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: اِجعَل ذِكرَ اللّهِ مِن أجلِ ذِكرِهِ لَكَ؛ فَإِنَّهُ ذَكَرَكَ وهُوَ غَنِيٌّ عَنكَ، فَذِكرُهُ لَكَ أجَلُّ وأشهى وأتَمُّ مِن ذِكرِكَ لَهُ وأسبَقُ.
ومَعرِفَتُكَ بِذِكرِهِ لَكَ يورِثُكَ الخُضوعَ، وَالاِستِحياءَ، وَالاِنكِسارَ، ويَتَوَلَّدُ مِن ذلِكَ رُؤيَةُ كَرَمِهِ وفَضلِهِ السّابِقِ، وتَخلُصُ لِوَجهِهِ، وتَصغُرُ عِندَ ذلِكَ طاعاتُكَ وإن كَثُرَت في جَنبِ مِنَنِهِ.
ورُؤيَتُكَ ذِكرَكَ لَهُ تورِثُكَ الرِّياءَ، وَالعُجبَ، وَالسَّفَهَ، وَالغِلظَةَ في خَلقِهِ، وَاستِكثارَ الطّاعَةِ ونِسيانَ كَرَمِهِ وفَضلِهِ، ولا يَزدادُ بِذلِكَ مِنَ اللّهِ إلّا بُعدا، ولا يَستَجلِبُ بِهِ عَلى مُضِيِّ الأَيّامِ إلّا وَحشَةً. ۱
مصباح الشريعةـ در سخنى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: خداى را از آن روى ياد كن كه او تو را ياد كرده است؛ چه، او با آن كه از تو بى نياز است، يادت كرده است. پس ياد كردن او از تو، مهم تر و خواستنى تر و كامل تر و پيش تر از ياد تو براى اوست.
اين كه بدانى او تو را ياد مى كند، خود، برايت فروتنى و شرمسارى و شكسته نفسى به بار مى آورد، و اين خود، باعث مى گردد كه بزرگوارى ولطف پيشين او را نسبت به خودت ببينى و به او اخلاص ورزى، و در اين هنگام، طاعت هايت، هر اندازه بسيار باشد، در كنار نواخت هاى او كوچك مى آيد.
ولى اگر يادكرد خويش از او را در نظر آورى، اين، برايت خودنمايى و خودپسندى و نابخردى و درشتى كردن با خلق او، و افزون شمردن طاعت خويش و از ياد بردن بزرگوارى و لطف او را به بار
۱.مصباح الشريعة: ص 47.
دلائل الإمامة عن المسيّب بن نجبة:لَمّا وَرَدَ سَبيُ الفُرسِ إلَى المَدينَةِ، أرادَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ بَيعَ النِّساءِ، وأن يَجعَلَ الرِّجالَ عَبيدا لِلعَرَبِ، وأن يَرسُمَ عَلَيهِم: أن يَحمِلُوا العَليلَ وَالضَّعيفَ وَالشَّيخَ الكَبيرَ فِي الطَّوافِ عَلى ظُهورِهِم حَولَ الكَعبَةِ.
فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: أكرِموا كَريمَ كُلِّ قَومٍ. فَقالَ عُمَرُ: قَد سَمِعتُهُ يَقولُ: إذا أتاكُم كَريمُ قَومٍ فَأَكرِموهُ وإن خالَفَكُم.
فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: فَمِن أينَ لَكَ أن تَفعَلَ بِقَومٍ كُرَماءَ ما ذَكَرتَ؟ إنَّ هؤُلاءِ قَومٌ قَد ألقَوا إلَيكُمُ السَّلَمَ، ورَغِبوا فِي الإِسلامِ وَالسَّلامِ، ولا بُدَّ مِن أن يَكونَ لي
دلائل الإمامةـ به نقل از مُسيَّب بن نَجَبه ـ: هنگامى كه اسيران ايران به مدينه وارد شدند، عمر بن خطّاب، خواست زنان را بفروشد و مردان را بردگان عرب قرار دهد و آنان را موظّف كند كه عليل و ناتوان و كهن سال را در طواف بر گِرد كعبه، بر پشت خود بگيرند و بچرخانند.
امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «بى گمان، پيامبر خدا فرمود: بزرگ هر گروهى را بزرگ بداريد».
عمر گفت: من شنيدم كه مى فرمود: «هنگامى كه بزرگ گروهى نزد شما مى آيد، بزرگش بداريد، هر چند با شما مخالفت كند».
امير مؤمنان عليه السلام به او فرمود: «پس چگونه با اين سخنى كه ياد كردى، مى خواهى با اين بزرگان، چنين كنى؟ اينان، قومى اند كه با شما از درِ صلح و صفا در آمدند و به اسلام و مُسالمت، رغبت نشان دادند و تقدير، چنان است كه از آنها براى من
۱.تكلّم عليه السلام هنا بالفارسيّة، والمعنى: «لا، ليست سيّدة النساء إلّا بنت محمّد صلى الله عليه و آله».
۲.في المصدر: «سيّدة نساء»، والصواب ما أثبتناه كما في المصادر الاُخرى.
۳.كلمة فارسيّة تعني: «نعم».
۴.دلائل الإمامة: ص 194 ح 111، العدد القوية: ص 56 ح 74، المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 48 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج46 ص15 وراجع: إثبات الوصيّة: ص181 والخرائج والجرائح: ج2 ص750 ح67.
الإرشاد:إنَّ الحَسَنَ بنَ الحَسَنِ خَطَبَ إلى عَمِّهِ الحُسَينِ عليه السلام إحدَى ابنَتَيهِ، فَقالَ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام: اِخترَ يا بُنَيَّ أحَبَّهُما إلَيكَ، فَاستَحيَا الحَسَنُ ولَم يُحِر جَوابا.
فَقالَ الحُسَينُ عليه السلام: فَإِنّي قَدِ اختَرتُ لَكَ ابنَتي فاطِمَةَ، وهِيَ أكثَرُهُما شَبَها بِاُمّي فاطِمَةَ بِنتِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. ۱
الإرشاد:حسن بن حسن، يكى از دو دختر عمويش را از امام حسين عليه السلام خواستگارى كرد. امام حسين عليه السلام به او فرمود: «پسر عزيزم! هر كدام را بيشتر دوست مى دارى، برگزين».
حسن، شرم كرد و هيچ نگفت. امام حسين عليه السلام فرمود: «من خود، فاطمه را برايت برگزيدم. او بيش از دختر ديگرم به مادرم فاطمه دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شبيه است». ۲
۱.الإرشاد: ج 2 ص 25، العدد القويّة: ص 355 ح 18، لباب الأنساب: ج 1 ص 385 نحوه وبزيادة «وكان هذا التزويج في السنّة التي قتل فيها الحسين عليه السلام» في آخره، عمدة الطالب: ص 98، كشف الغمّة: ج 2 ص 205، بحار الأنوار: ج 44 ص 167؛ الأغاني: ج 21 ص 126 وفي هذه النسخة «سكينة» بدل «فاطمة» وهو غلط، مقاتل الطالبيّين: ص 167، سرّالسلسلة العلويّة: ص 6.
۲.در الأغانى، به جاى «فاطمه»، «سكينه» آمده است و در لباب الأنساب، اين افزوده آمده است: «و اين ازدواج، در همان سال شهادت امام حسين عليه السلام صورت گرفت».
الزهد لابن المبارك عن الحسن:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: كُلُّكُم يُحِبُّ أَن يَدخُلَ الجَنَّةَ؟ قالُوا: نَعَم يا رَسُولَ اللّهِ، قالَ: فَاقصُرُوا مِنَ الأَمَلِ، وَثَبِّتُوا آجالَكُم بَينَ أَبصارِكُم، وَاستَحيُوا مِنَ اللّهِ حَقَّ الحَياءِ.
قالُوا: يا رَسُولَ اللّهِ، كُلُّنا نَستَحِي مِنَ اللّهِ!
قالَ: لَيسَ كَذلِكَ الحَياءُ مِن اللّهِ، وَلَكِنَّ الحَياءَ مِنَ اللّهِ أَن لا تَنسَوُا المَقابِرَ وَالبِلى، وَأَن لا تَنسَوُا الجَوفَ وَما وَعى، وَأَن لا تَنسَوُا الرَّأسَ وَما احتَوى، وَمَن يَشتَهِي كَرامَةَ الآخِرَةِ يَدَع زِينَةَ الدُّنيا، هُنالِكَ استَحيى العَبدُ مِنَ اللّهِ، وَهُنالِكَ أَصابَ وَلايَةَ اللّهِ عز و جل. ۱
الزهد، ابن مباركـ به نقل از حسن ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «همه شما دوست داريد كه به بهشت برويد؟».
گفتند: آرى، اى پيامبر خدا!
فرمود: «پس آرزو را كوتاه كنيد و مرگتان را در برابر ديدگان خود قرار دهيد و از خدا، چنان كه بايد، شرم بداريد».
گفتند: اى پيامبر خدا! همه ما از خدا شرم داريم.
فرمود: «شرم داشتن از خدا، نه چنين است؛ بلكه شرم از خدا، آن است كه گورها و پوسيده شدن را از ياد نبريد و نه شكم و آنچه را در آن جاى مى دهيد، و نه سر و آنچه را در آن است، از ياد نبريد. ۲ كسى كه نعمت آخرت را مى خواهد، زينت دنيا را وا مى نهد. اين جاست كه به راستى، بنده از خدا شرم كرده است و اين جاست كه به ولايت خداوند عز و جل دست يافته است».
الأمالي للطوسي عن أبي ذرٍّ:قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا أَبا ذَرٍّ، أَتُحِبُّ أَن تَدخُلَ الجَنَّةَ؟ قُلتُ: نَعَم، فِداكَ أَبِي.
قالَ صلى الله عليه و آله: فَاقصُر مِنَ الأَمَلِ، وَاجعَلِ المَوتَ نُصبَ عَينَيكَ، وَاستَحِ مِنَ اللّهِ حَقَّ الحَياءِ.
قالَ: قُلتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، كُلُّنا نَستَحِي مِنَ اللّهِ!
قالَ: لَيسَ كَذلِكَ الحَياء، وَلَكِنَّ الحياءَ مِنَ اللّهِ أَن لا تَنسَى المَقابِرَ وَالبِلى، وَالجَوفَ وَما وَعى، وَالرَّأسَ وَما حَوى. ۱
الأمالى، طوسىـ به نقل از ابو ذر ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اى ابو ذر! آيا دوست دارى به بهشت بروى؟».
گفتم: آرى، پدرم به فدايت!
فرمود: «پس، آرزو كوتاه كن و مرگ را فرا چشم خود بدار و از خدا چنان كه بايد، شرم كن».
گفتم: اى پيامبر خدا! همه ما از خدا شرم داريم.
فرمود: «نه اين شرم؛ بلكه شرم از خدا، آن است كه گورستان و پوسيده شدن را، و شكم و آنچه را در خود جاى مى دهد، و سر و آنچه را در بر مى گيرد، از ياد نبرى».
۱.الأمالي للطوسي: ص 534 ح 1162، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 372 ح 2661، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 59، أعلام الدين: ص 197، بحار الأنوار: ج 77 ص 83 ح 3.
الخرائج والجرائح عن جابر الجعفي عن زين العابدين عليه السلام:أقبَلَ أعرابِيٌّ إلَى المَدينَةِ لِيَختَبِرَ الحُسَينَ عليه السلام لِما ذُكِرَ لَهُ مِن دَلائِلِهِ، فَلَمّا صارَ بِقُربِ المَدينَةِ خَضخَضَ ۱ ودَخَلَ المَدينَةَ، فَدَخَلَ عَلَى الحُسَينِ عليه السلام وهُوَ جُنُبٌ.
فَقالَ لَهُ أبو عَبدِ اللّهِ الحُسَينُ عليه السلام: أما تَستَحي يا أعرابِيُّ أن تَدخُلَ إلى إمامِكَ وأنتَ جُنُبٌ؟! وقالَ: أنتُم مَعاشِرَ العَرَبِ، إذا خَلَوتُم خَضخَضتُم. ۲
الخرائج و الجرائحـ به نقل از جابر جُعفى، از امام زين العابدين عليه السلام ـ: عربى باديه نشين به مدينه رفت تا آنچه را از دلايل [امامت] امام حسين عليه السلام شنيده بود، بيازمايد. چون نزديك مدينه رسيد، استمنا كرد و داخل مدينه شد و با همان حالِ جنابت، بر امام حسين عليه السلام درآمد.
امام حسين عليه السلام به او فرمود: «اى اعرابى! آيا شرم نمى كنى كه با حال جنابت، بر امام خود، وارد مى شوى؟! شما عرب هاى باديه، چون خلوت مى كنيد، استمنا مى كنيد».
تاريخ دمشق عن ابن عبّاس:عُقِمَ النساءُ أن يَأتينَ بِمِثلِ أميرِالمُؤمنينَ عَليِّ بنِ أبي طالبٍ، وَاللّهِ مارَأيتُ وَلا سَمِعتُ رَئيساً يوزَنُ بِه، لَرَأيتُهُ يَومَ صِفِّينَ وَعَلى رَأسِه عِمامَةٌ قَد أرخى طَرَفَيها، كَأنَّ عَينَيهِ سِراجا سَليطٍ، وَهُوَ يَقِفُ عَلى شِرذِمَةٍ يَحُضُّهم، حَتَّى انتَهى إلَيَّ وأنا في كَنَفٍ مِن النَّاسِ فَقالَ:
مَعاشِرَ المُسلِمينَ استَشعِروا الخَشيَةَ، وَغُضُّوا الأصواتَ، وَتَجَلبَبوا السَّكينَةَ، وَأعمِلوا الأسِنَّةَ، وَأقلِقوا السُّيوفَ قَبلَ السّلَّة، وأطعَنوا الشَّزرَ ۱، وَنافِحوا بِالظُّبا، وَصِلوا السُّيوفَ
بِالخُطا، وَالنِّبالَ بِالرِّماحِ؛ فَإنَّكم بِعَينِ اللّهِ وَمَعَ ابنِ عَمِّ نَبِيِّه صلى الله عليه و آله.
عاوِدوا الكَرَّ، وَاستَحيوا مِن
تاريخ دمشق:ـ به نقل از ابن عبّاس ـ: زنان عقيم شدند از اينكه مانند اميرمؤمنان، على بن ابى طالب بزايند. به خدا سوگند، نديدم و نشنيدم كه رئيسى با وى مقايسه شود. او را به هنگام نبرد صِفّين ديدم كه عمامه اى بر سرداشت كه دو طرفش را رها كرده بود. دو چشمانش گويا به سان دو چراغِ درشت بودند. او بر گروهى اندكْ ايستاده بود و آنان را به نبرد وا مى داشت تا به من كه در لابه لاى مردم بودم، رسيد.
سپس فرمود: «اى گروه مسلمانان! خوف [از خدا] را احساس كنيد، صداها را پايين آوريد، آرامش را بر تَن كنيد، نيزه ها را به كار گيريد (آشكار سازيد) و پيش از كشيدن شمشير، آن را به حركت آوريد و از چپ و راست، شمشير زنيد و با تيزى اش ضربه زنيد، و شمشيرها را به كامها و تيرها را به نيزه ها نزديك
سازيد. به درستى كه در ديد
۱.اين واژه در متن مورد استناد ما به گونه اى ديگرند و ما نقل صحيح تر آنها را از نهج البلاغه آورديم.
۲.اين واژه ها در متن مورد استناد ما به گونه اى ديگرند و ما نقل صحيح تر آنها را از نهج البلاغه آورديم.
۳.اين واژه ها در متن مورد استناد ما به گونه اى ديگرند و ما نقل صحيح تر آنها را از نهج البلاغه آورديم.
۴.محمّد: 35.
۵.تاريخ دمشق: 42 / 460.
۶.اين واژه ها در متن مورد استناد ما به گونه اى ديگرند و ما نقل صحيح تر آنها را از نهج البلاغه آورديم.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ مَكنونٍ في سابِقِ عِلمِهِ الَّذي لَم يَطَّلِع عَلَيهِ نَبِيٌّ مُرسَلٌ ولا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، فَجَعَلَ العِلمَ نَفسَهُ، وَالفَهمَ روحَهُ، وَالزُّهدَ رَأسَهُ، وَالحَياءَ عَينَيهِ، وَالحِكمَةَ لِسانَهُ، وَالرَّأفَةَ فَمَهُ، وَالرَّحمَةَ قَلبَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند ـ تبارك و تعالى ـ عقل را از نورِ اندوخته و نهفته در دانشِ سابق خود آفريد؛ نورى كه نه پيامبرى مُرسَل بر آن، آگاه شده است و نه فرشته اى مُقرَّب. پس دانش را جان، و فهم را روح، و زهد را سر، و شرم را ديدگان، و حكمت را زبان، و رأفت را دهان، و رحمت را دل آن قرار داد.
۱.معاني الأخبار: ص 313 ح 1 عن يزيد بن الحسين الكحّال عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 1 ص 107 ح 3.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتتشویق به طلب علم و حکمت +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في بيانِ ما يَتَشَعَّبُ عَنِ العِلمِ ـ: أمَّا العِلمُ، فَيَتَشَعَّبُ مِنهُ الغِنى وإن كانَ فَقيراً، وَالجودُ وإن كانَ بَخيلًا، وَالمَهابَةُ وإن كانَ هَيِّناً، وَالسَّلامَةُ وإن كانَ سَقيماً، وَالقُربُ وإن كانَ قَصِيًّا، وَالحَياءُ وإن كانَ صَلِفاً، وَالرِّفعَةُ وإن كانَ وَضيعاً، وَالشَّرَفُ وإن كانَ رَذلًا، وَالحِكمَةُ، وَالحُظوَةُ، فَهذا مايَتَشَعَّبُ لِلعاقِلِ بِعِلمِهِ. فَطوبى لِمَن عَقَلَ وعَلِمَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در بيان آنچه از علم، منشعب مى شود ـ: و امّا علم؛ اگرچه انسانْ فقير باشد، از آن، توانگرى حاصل مى شود و اگر بخيل باشد، جود، و اگر خوار باشد، ابّهت، و اگر بيمار باشد، سلامت، و اگر دور باشد، نزديكى، و اگر هرزه باشد، شرم، و اگر پست باشد، والايى، و اگر حقير باشد، شرافت و حكمت و منزلت. اينها چيزهايى هستند كه از دانشِ خردمند، برايش به دست مى آيند. پس خوشا به حال آن كه خرد ورزيد و دانست!
۱.تحف العقول: ص 16، بحارالأنوار: ج 1 ص 118 ح 11.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتآثار علم و حکمت +1 مورد دیگر
المواعظ العدديّة:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لابُدَّ لِلمُؤمِنِ مِن أربَعَةِ أشياءَ: دابَّةٍ فارِهَةٍ، ودارٍ واسِعَةٍ، وثِيابٍ جَميلَةٍ، وسِراجٍ مُنيرٍ.
قالوا: يا رَسولَ اللّهِ، لَيسَ لَنا ذلِكَ فَما هِيَ؟
قالَ صلى الله عليه و آله: أمَّا الدّابَّةُ الفارِهَةُ فَعَقلُهُ، وأمَّا الدّارُ الواسِعَةُ فَصَبرُهُ، وأمَّا الثِّيابُ الجَميلَةُ فَحَياهُ، وأمَّا السِّراجُ المُنيرُ فَعِلمُهُ. ۱
المواعظ العدديّة:پيامبر خدا فرمود: «مؤمن، از چهار چيز، ناگزير است: مَركبى راهوار، خانه اى وسيع، لباسى زيبا و چراغى درخشان».
گفتند: اى پيامبر خدا! ما اينها را نداريم. آنها چيستند؟
فرمود: «مَركب راهوار، خردش و خانه وسيع، شكيبايى او و لباس زيبا، شرم وى و چراغ درخشان، دانش اوست».
۱.المواعظ العدديّة: ص 213.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتارزش عالمان +1 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:لَمّا أرَدتُ أن أجمَعَ فاطِمَةَ أعطاني رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِصْرا ۱ مِن ذَهَبٍ، فَقالَ: اِبتَع بِهذا طَعاما لِوَليمَتِكَ.
قالَ: فَخَرَجتُ إلى مَحافِلِ الأَنصارِ، فَجِئتُ إلى مُحَمَّدِ بنِ مَسلَمَةَ في جَرينٍ ۲ لَهُ قَد فُرِّغَ مِن طَعامِهِ، فَقُلتُ لَهُ: بِعني بِهذَا المِصرِ طَعاما، فَأَعطاني، حَتّى إذا جَعَلتُ طَعامي قالَ: مَن أنتَ؟ قُلتُ: عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ. فَقالَ: اِبنُ عَمِّ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله؟ فَقُلتُ: نَعَم. قالَ: وما تَصنَعُ بِهذَا الطَّعامِ؟ قُلتُ: أُعرِسُ. فَقالَ: وبِمَن؟ فَقُلتُ: بِابنَةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
قالَ: فَهذَا الطَّعامُ وهذَا المِصرُ الذَّهَبُ فَخُذهُ فَهُما لَكَ. فَأَخَذتُهُ ورَجَعتُ،
امام على عليه السلام:چون خواستم فاطمه عليها السلام را به خانه بياورم، پيامبر خدا، ظرف زرّينى ۴ به من داد و فرمود: «با [پول]اين ظرف، خوراكى براى وليمه عروسى ات بخر».
من به سوى محافل انصار به راه افتادم و به نزد محمّد بن مسلمه در جايگاه خشك كردن خرماهايش رفتم. از كارش فارغ شده بود. به او گفتم: در برابر اين ظرف، خوراكى به من بفروش. طعامى به من داد و من برداشتم. آن گاه گفت: تو كيستى؟
گفتم: على بن ابى طالب.
گفت: پسرعموى پيامبر خدا؟ گفتم: آرى.
گفت: و با اين خوراك چه مى كنى؟
گفتم: عروسى مى كنم.
گفت: با چه كسى؟
گفتم: دختر پيامبر خدا.
گفت: اين خوراك و اين ظرف زرّين را بگير و براى تو باشد.
آن را گرفتم و بازگشتم و همسرم را پيش خود آوردم.
خانه فاطمه عليها السلام، از آنِ حارثة بن
کلیدواژهها درآمد1 دانش نامه امام حسین علیه السلام در یک نگاهفضیلت ها و ویژگی های امام حسین علیه السلامازدواج +3 مورد دیگر
الإرشاد:قَد أثبَتُ رُواةُ العامَّةِ وَالخاصَّةِ مَعا أسماءَ الَّذينِ تَوَلّى أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام قَتلَهُم بِبَدرٍ مِنَ المُشرِكينَ، عَلَى اتِّفاقٍ فيما نَقَلوهُ مِن ذلِكَ وَاصطِلاحٍ، فَكانَ مِمَّن سَمَّوهُ:
الوَليدُ بنُ عُتبَةَ ـ كَما قَدَّمناهُ ـ وكانَ شُجاعا جَريئا فاتِكا وَقّاحا، تَهابُهُ الرِّجالُ.
وَالعاصُ بنُ سَعيدٍ؛ وكانَ هَولاً عَظيما، تَهابُهُ الأَبطالُ. وهُوَ الَّذي حادَ عَنهُ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ.
وطُعَيمَةُ بنُ عَدِيِّ بنِ نَوفَلٍ؛ وكانَ مِن رُؤوسِ أهلِ الضَّلالِ.
ونَوفَلُ بنُ خُوَيلِدٍ؛ وكانَ مِن أشَدِّ المُشرِكينَ عَداوَةً لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وكانَت قُرَيشٌ تُقَدِّمُهُ وتُعَظِّمُهُ وتُطيعُهُ، وهُوَ الَّذي قَرَنَ أبا بَكرٍ بِطَلحَةَ ـ قَبلَ
الإرشاد:راويان شيعه و سنّى، هر دو، نام هاى مشركانى را كه امير مؤمنان در بدر كُشت، ثبت كرده اند و نقل هر دو گروه با هم موافق و همخوان است و از جمله آنها كه نام برده اند، اينان اند:
وليد بن عتبه ـ چنان كه پيش تر گفتيم ـ، شجاع و پُردل و گستاخ و بى شرم بود و مردان از او مى ترسيدند؛
و عاص بن سعيد كه وحشتناك و بزرگ بود و قهرمانان از او وحشت داشتند و او همان كسى است كه عمر از مقابلش گريخت.؛
و طُعيمة بن عَدى، پسر نوفل كه از سرانِ گمراهان بود؛
و نَوفل بن خُوَيلد كه در ميان مشركان، از سخت ترين دشمنان پيامبر خدا بود و قريش، او را پيش مى انداخت و بزرگش مى داشت و اطاعتش مى كرد، و او كسى است كه ابو بكر و طلحه را پيش از هجرت، در مكّه با طنابى بست و يك روز تا شب، شكنجه شان كرد تا آن كه آزادى آن دو
۱.الإرشاد: ج 1 ص 70 وراجع المغازي: ج 1 ص 147ـ152 والسيرة النبويّة لابن هشام: ج 2 ص 365 والفصول المهمّة: ص52.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:أوحى اللّهُ عزّ وجلّ إلى داوودَ النَّبيِّ على نبيّنا وآلهِ وعلَيهِ السّلامُ: يا داوودُ، إنّ عَبديَ المؤمنَ إذا أذْنَبَ ذَنبا ثُمّ رَجعَ وتابَ مِن ذلكَ الذَّنبِ واسْتَحيى مِنّي عندَ ذِكْرِهِ غَفَرْتُ لَهُ، وأنسَيْتُهُ الحَفَظَةَ وأبْدَلْتُهُ الحسَنَةَ، ولا اُبالي وأنا أرْحَمُ الرّاحِمينَ. ۱
امام صادق عليه السلام:خداوند عز و جل به داوود پيامبر ـ كه بر پيامبر ما و خاندانش و بر او درود باد ـ وحى كرد: اى داوود! هرگاه بنده مؤمن من گناهى كند و سپس از آن گناه برگردد و توبه نمايد و به هنگام ياد كردن از آن گناه از من شرم كند، او را مى آمرزم و آن گناه را از ياد فرشتگان نگهبان اعمال مى برم و آن را به نيكى بدل مى كنم. و از اين كار باكى ندارم كه من مهربانترين مهربانانم.
۱.بحار الأنوار: 6/28/30.
تنبيه الخواطرـ قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله ـ: أكُلُّكُم يُحِبُّ أنْ يَدخُلَ الجَنّةَ؟ قالوا: نَعَم يا رسولَ اللّهِ، قالَ: قَصِّروا مِن الأملِ، وثـَبِّـتوا آجالَكُم بينَ أبْصارِكُم، واسْتَحْيوا مِن اللّهِ حقَّ الحَياءِ. ۱
تنبيه الخواطر:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: آيا همه شما دوست داريد به بهشت رويد؟ عرض كردند: آرى، اى رسول خدا. فرمود: آرزو را كوتاه كنيد، مرگ را در مقابل ديدگان خود قرار دهيد و از خدا چنان كه بايد شرم داريد.
۱.تنبيه الخواطر: 1/272.
الإمامُ الباقرُ عليه السلامـ لمّا قالَ لَهُ رجُلٌ: إنّي ضَعيفُ العَملِ قَليلُ الصّلاةِ قليلُ الصَّومِ، ولكنْ أرْجو أنْ لا آكُلَ إلّا حَلالاً، ولا أنْكِحَ إلّا حَلالاً ـ: وأيُّ جِهادٍ أفْضَلُ مِن عِفَّةِ بَطْنٍ وفَرْجٍ؟! ۱
امام باقر عليه السلامـ در پاسخ به كسى كه عرض كرد: من در عمل ناتوانم و نماز و روزه كم به جا مى آورم اما سعى مى كنم جز حلال نخورم و جز با حلال نزديكى نكنم ـفرمود: چه جهادى برتر از پاك نگهداشتن شكم و شرمگاه؟!
۱.المحاسن: 1/455/1052.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۷۰