نتایج جستجو برای «وقار»: ۳۶ حدیث
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا. قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا. فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲ قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ

الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴ گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد. آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶ سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس

۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268). وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت». وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
تحف العقول:قَدِمَ المَدينَةَ رَجُلٌ نَصرانِيٌّ مِن أهلِ نَجرانَ، وكانَ فيهِ بَيانٌ ولَهُ وَقارٌ وهَيبَةٌ، فَقيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما أعقَلَ هذَا النَّصرانِيَّ؟! فَزَجَرَ القائِلَ وقالَ: مَه! إنَّ العاقِلَ مَن وَحَّدَ اللّهَ وعَمِلَ بِطاعَتِهِ. ۱
تحف العقول:مردى مسيحى از اهل نَجران، وارد مدينه شد. وى مردى سخنور و با وقار و هيبت بود. گفته شد: اى پيامبر خدا! چه قدر اين مسيحى خردمند است! پيامبر خدا، گوينده را از سخن باز داشت و فرمود: «ساكت! خردمند، كسى است كه خدا را به يگانگى باور كند و به پيروى از او پايبند باشد».
۱.تحف العقول: ص 54، بحار الأنوار: ج 77 ص 158 ح 146.
عنه عليه السلام:يُستَدَلُّ عَلى عَقلِ الرَّجُلِ بِكَثرَةِ وَقارِهِ وحُسنِ احتِمالِهِ، وعَلى كَرَمِ أصلِهِ بِحُسنِ أفعالِهِ. ۱
امام على عليه السلام:از متانت بسيار و تحمّل نيكو، بر خردمندى آدمى، و از رفتارِ زيبايش، بر بزرگوارى نسبش، استدلال مى شود.
۱.غرر الحكم: ح 10975، عيون الحكم والمواعظ: ص 555 ح 10237.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آلهـ في بَيانِ ما يَتَشَعَّبُ مِنَ العَقلِ ـ: أمَّا الرَّزانَةُ فَيَتَشَعَّبُ مِنهَا: اللُّطفُ وَالحَزمُ، وأداءُ الأَمانَةِ وتَركُ الخِيانَةِ، وصِدقُ اللِّسانِ، وتَحصينُ الفَرجِ، وَاستِصلاحُ المالِ، وَالاِستِعدادُ لِلعَدُوِّ، وَالنَّهيُ عَنِ المُنكَرِ، وتَركُ السَّفَهِ، فَهذا ما أصابَ العاقِلُ بِالرَّزانَةِ. فَطوبى لِمَن تَوَقَّرَ، ولِمَن لَم تَكُن لَهُ خِفَّةٌ ولا جاهِلِيَّةٌ، وعَفا وصَفَحَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در توضيح آنچه از خرد سرچشمه مى گيرد ـ: امّا متانت (سنگينى)، از آن، مهربانى، دورانديشى، باز گرداندن امانت، ترك خيانت، راستگويى، پاك دامنى، سالم نگه داشتن ثروت، آمادگى در برابر دشمن، باز داشتن از زشتى و كنار نهادن ابلهى، سرچشمه مى گيرد. اينها، ويژگى هايى است كه از متانت، نصيب خردمند مى شود. پس خوشا به حال كسى كه با وقار باشد و سَبُك سَر و نادان نباشد و ببخشايد و بگذرد!
۱.تحف العقول: ص 17، بحار الأنوار: ج 1 ص 118 ح 11.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الباقر عليه‏السلام: قالَ النَّبِيُّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: إنَّ خِيارَكُم اُولُو النُّهى. ۱ قيلَ: يا رَسولَ اللّه‏ِ، ومَن اُولُو النُّهى؟ قالَ: هُم اُولُو الأَخلاقِ الحَسَنَة وَالأَحلامِ الرَّزينَةِ وصِلَةِ الأَرحامِ، وَالبَرَرَةُ بِالاُمَّهاتِ وَالآباءِ، وَالمُتَعاهِدونَ ۲ لِلفُقَراءِ وَالجيرانِ وَاليَتامى، ويُطعِمونَ الطَّعامَ، ويُفشونَ السَّلامَ فِي العالَمِ، ويُصَلّونَ وَالنّاسُ نِيامٌ غافِلونَ. ۳
امام باقر عليه‏السلام: پيامبر خدا فرمود: «بهترينِ شما، خردمندان هستند». گفته شد: اى پيامبر خدا! خردمندان كيستند؟ فرمود: «آنان، كسانى هستند كه از اخلاق نيكو برخوردارند، بردبار و باوقارند، به خويشان رسيدگى مى‏كنند و به پدران و مادران، نيكى روا مى‏دارند، به تهى‏دستان و همسايگان و يتيمانْ سركشى مى‏كنند، اطعام مى‏كنند، سلام را در جهان آشكار مى‏كنند، و هنگامى كه خوابْ مردمان را ربوده و در غفلت‏اند، آنان نماز مى‏گزارند».
۱.النُّهى: هي العقول والألباب، واحدتُها نُهْيَة، بالضمّ؛ سُمّيت بذلك لأنّها تنهى صاحبها عن القبيح (النهاية: ج 5 ص 139).
۲.في الطبعة المعتمدة: «المتعاهدين» والتصحيح من وسائل الشيعة (ج 15 ص 191 ح 20249) و بحار الأنوار.
۳.الكافي: ج 2 ص 240 ح 32، بحار الأنوار: ج 60 ص 71.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه‏السلام: يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَحتَرِسَ مِن سُكرِ المالِ وسُكرِ القُدرَةِ وسُكرِ العِلمِ وسُكرِ المَدحِ وسُكرِ الشَّبابِ؛ فَإِنَّ لِكُلِّ ذلِكَ رِياحًا خَبيثَةً تَسلُبُ العَقلَ وتَستَخِفُّ الوَقارَ. ۱
امام على عليه‏السلام: سزاوار است كه خردمند، خود را از مستىِ مال، مستى قدرت، مستى دانش، مستى ستايش، و مستى جوانى، نگه دارد؛ زيرا هر يك از اينها را بادهاى پليدى است كه خرد را مى‏زدايند و وقار را سبُك مى‏گردانند.
۱.غرر الحكم: ح 10948، عيون الحكم والمواعظ: ص 552 ح 10175.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
عنه عليه السلام:المُؤمِنُ. وَقورٌ ذَكورٌ. ۱
امام على عليه السلام:مؤمن. باوقار و همواره به ياد خداست.
۱.الكافي: ج 2 ص 227 ح 1 عن عبد اللّه بن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 67 ص 365 ح 70.
عنه صلى الله عليه و آلهـ مِن دُعائِهِ عَقيبَ كُلِّ رَكعَتينِ مِن نَوافِلِ الزَّوالِ ـ: وَارزُقنِي الرَّهبَةَ مِنكَ، وَالرَّغبَةَ إلَيكَ، وَالخُشوعَ لَكَ، وَالوَقارَ والحَياءَ مِنكَ، وَالتَّعظيمَ لِذِكرِكَ، وَالتَّقديسَ لِمَجدِكَ أيّامَ حَياتي، حَتّى تَتَوَفّاني وأنتَ عَنّي راضٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ از دعاى ايشان پس از هر يك از نافله هاى دو ركعتى ظهر ـ: بيم از خودت را، و اميد به خودت را، و كُرنش در برابر خودت را، و آزرم و شرم از خودت را، و بزرگداشت يادت را، و مقدّس دانستن مقام با عظمتت را، در تمام مدّت عمرم، روزى ام فرما تا آن كه چون جان مرا مى ستانى، از من راضى باشى.
۱.فلاح السائل: ص 255 ح 154 عن عبد اللّه بن الحسن بن الحسن عن فاطمة بنت الحسن عن أبيها الإمام الحسن بن عليّ عليهماالسلام، مصباح المتهجّد: ص 42 ح 51، بحار الأنوار: ج 87 ص 65 ح 19.
عنه عليه السلام:كُن فِي المَلَأِ وَقورا، وكُن فِي الخَلَأِ ۱ ذَكورا. ۲
امام على عليه السلام:در جمع، باوقار باش و در تنهايى، ذكرگو.
۱.كذا، و المنصوص عليه في اللغة: «الخلاء».
۲.غرر الحكم: ح 7145، عيون الحكم والمواعظ: ص 393 ح 6658.
كتاب من لا يحضره الفقيه:قالَ سُلَيمانُ بنُ خالِدٍ لِلصّادِقِ عليه السلام: جُعِلتُ فِداكَ، أَخبِرنِي عَنِ الفَرائِضِ الَّتِي فَرَضَ اللّهُ عز و جل عَلَى العِبادِ ما هِيَ؟ قالَ: شَهادَةُ أَن لا إِلهَ إِلّا اللّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّهِ، وَإِقامُ الصَّلَواتِ الخَمسِ، وَإِيتاءُ الزَّكاةِ، وَحَجُّ البَيتِ، وَصِيامُ شَهرِ رَمَضانَ، وَالوَلايَةُ، فَمَن أَقامَهُنَّ وَسَدَّدَ وَقارَبَ، وَاجتَنَبَ كُلَّ مُنكَرٍ دَخَلَ الجَنَّةَ. ۱
كتاب من لايحضره الفقيه:سليمان بن خالد به امام صادق عليه السلام گفت: فدايت شوم! فرايضى كه خداوند عز و جل بر عهده بندگان نهاده است، چيستند؟ فرمود: «گواهى دادن به اين كه معبودى جز خداى يكتا نيست و محمّد، پيامبر خداست، و به جا آوردن نمازهاى پنجگانه و دادن زكات و حجّ خانه خدا و روزه ماه رمضان و ولايت. پس، هر كس اين فرايض را به جا آورد و راه راست و درست را در پيش گيرد و از هر منكَرى دورى كند، به بهشت مى رود».
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 204 ح 612، المحاسن: ج 1 ص 452 ح 1041، بحار الأنوار: ج 68 ص 386 ح 36.
سنن الدّارمي عن بريدة:كُنتُ جالِسا عِندَ النَّبِيِ صلى الله عليه و آله فَسَمِعتُهُ يَقُولُ:. إِنَّ القُرآنَ يَلقى صاحِبَهُ يَومَ القِيامَةِ حِينَ يَنشَقُّ عَنهُ القَبرُ كَالرَّجُلِ الشّاحِبِ، فَيَقُولُ لَهُ: هَل تَعرِفُنِي؟ فَيَقُولُ: ما أَعرِفُكَ! فَيَقُولُ: أَنا صاحِبُكَ القُرآنُ، الَّذِي أَظمَأتُكَ فِي الهَواجِرِ، وَأَسهَرتُ لَيلَكَ، وَإِنَّ كُلَّ تاجِرٍ مِن وَراءِ تِجارَتِهِ، وَإِنَّكَ اليَومَ مِن وَراءِ كُلِّ تِجارَةٍ. فَيُعطَى المُلكَ بِيَمِينِهِ وَالخُلدَ بِشِمالِهِ، وَيُوضَعُ عَلى رَأسِهِ تاجُ الوَقارِ، وَيُكسى وَالِداهُ حُلَّتَينِ لا يَقُومُ لَهُما الدُّنيا. فَيَقُولانِ: بِمَ كُسِينا هذا؟ وَيُقالُ لَهُما: بِأَخذِ وَلَدِكُما القُرآنَ. ثُمَّ يُقالُ لَهُ: اِقرَأ وَاصعَد فِي دَرَجِ

سنن الدارمى ـ به نقل از بُرَيده ـ:نزد پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه شنيدم فرمود: «. در روز قيامت، هنگامى كه قارى قرآن، همچون انسان رنگ پريده اى، از قبر بيرون مى آيد، قرآن نزد او مى رود و به او مى گويد: آيا مرا مى شناسى؟ او مى گويد: تو را نمى شناسم! قرآن مى گويد: من دوست تو، قرآن، هستم؛ همان كه باعث شدم در روزهاى داغ، تشنگى بكشى و شب ها را به عبادت بگذرانى. هر تاجرى به دنبال [سود]تجارت خويش است و تو امروز، جلودار هر تجارتى هستى [و بيشترين سود را مى برى]. آن گاه، پادشاهى را به دست راست او و جاودانگى را به دست چپش مى دهند و تاج وقار بر سرش مى نهند و بر پدر و مادرش نيز دو جامه [ى بهشتى]مى پوشانند كه دنيا با آن، برابرى نمى كند. آن دو مى گويند: به چه سبب، اين دو جامه بر ما

۱.الهَذّ: الإسراع في القطع وفي القراءة (الصحاح: ج 2 ص 577 «هذذ»).
۲.سنن الدارمي: ج 2 ص 907 ح 3268، مسند ابن حنبل: ج 9 ص 9 ح 23011 وفيه «أهل الدنيا» بدل «الدنيا»، كنز العمّال: ج 1 ص 571 ح 2578.
عنه عليه السلام:الحِلمُ والأناةُ تَوْأمانِ يُنْتِجُهما عُلُوُّ الهِمَّةِ. ۱
امام على عليه السلام:بردبارى و وقار، دو همزادند كه مولود بلندْ همّتى اند.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 460.
تحف العقول:قَدِمَ المَدينَةَ رَجُلٌ نَصرانِيٌّ مِن أهلِ نَجرانَ، وكانَ فيهِ بَيانٌ ولَهُ وَقارٌ وهَيبَةٌ، فَقيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما أعقَلَ هذَا النَّصرانِيَّ؟! فَزَجَرَ القائِلَ وقالَ: مَه! إنَّ العاقِلَ مَن وَحَّدَ اللّهَ وعَمِلَ بِطاعَتِهِ. ۱
تحف العقول:مردى مسيحى از اهل نَجران، وارد مدينه شد. وى مردى سخنور و با وقار و هيبت بود. گفته شد: اى پيامبر خدا! چه قدر اين مسيحى، خردمند است! پيامبر خدا، گوينده را از سخن باز داشت و فرمود: «ساكت! خردمند، كسى است كه خدا را به يگانگى باور كند و به پيروى از او پايبند باشد».
۱.تحف العقول: ص 54، بحار الأنوار: ج 77 ص 158 ح 146.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في بَيانِ ما يَتَشَعَّبُ مِنَ العَقلِ ـ: أمَّا الرَّزانَةُ فَيَتَشَعَّبُ مِنهَا: اللُّطفُ وَالحَزمُ، وأداءُ الأَمانَةِ وتَركُ الخِيانَةِ، وصِدقُ اللِّسانِ، وتَحصينُ الفَرجِ، وَاستِصلاحُ المالِ، وَالاِستِعدادُ لِلعَدُوِّ، وَالنَّهيُ عَنِ المُنكَرِ، وتَركُ السَّفَهِ، فَهذا ما أصابَ العاقِلُ بِالرَّزانَةِ. فَطوبى لِمَن تَوَقَّرَ، ولِمَن لَم تَكُن لَهُ خِفَّةٌ ولا جاهِلِيَّةٌ، وعَفا وصَفَحَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در توضيح آنچه از خرد سرچشمه مى گيرد ـ: از متانت و سنگينى [ـِ خردمند]، مهربانى، دورانديشى، باز گرداندن امانت، ترك خيانت، راستگويى، پاك دامنى، سالم نگه داشتن ثروت، آمادگى در برابر دشمن، باز داشتن [ـِ ديگران] از زشتى و كنار نهادن ابلهى، سرچشمه مى گيرند. اينها، ويژگى هايى هستند كه از متانت، نصيب خردمند مى شوند. پس خوشا به حال كسى كه با وقار باشد و سَبُك سَر و نادان نباشد و ببخشايد و بگذرد!
۱.تحف العقول: ص 17، بحار الأنوار: ج 1 ص 118 ح 11.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:تَعَلَّمُوا العِلمَ وتَعَلَّموا لِلعِلمِ السَّكينَةَ وَالوَقارَ، وتَواضَعوا لِمَن تَعَلَّمونَ مِنهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانش را فرا گيريد و آرامش و وقار را براى آن بياموزيد و در برابر كسى كه از او فرا مى گيريد، فروتنى كنيد.
۱.المعجم الأوسط: ج 6 ص 200 ح 6184 عن أبي هريرة؛ تنبيه الخواطر: ج 1 ص 82 وفيه «والحلم ولا تكونوا من جبابرة العلماء فلا يقوم علمكم بجهلكم» بدل «وتواضعوا لمن تعلمون منه»، بحارالأنوار: ج 2 ص 37 ح 49.
عنه عليه السلام:مَن عُرِفَ بالحِكمَةِ لَحَظَتْهُ العُيونُ بالوَقارِ والهَيبةِ. ۱
امام على عليه السلام:هركس به حكمت شناخته شود، چشمها با ديده وقار و شكوه به او بنگرند.
۱.تحف العقول: 97.
کلیدواژه‌ها حکمتفضیلت حکمت
عنه عليه السلام:الحِلمُ والأناةُ تَوْأمانِ يُنْتِجُهما عُلُوُّ الهِمَّةِ. ۱
امام على عليه السلام:بردبارى و وقار دو همزادند كه مولود بلندهمّتى هستند.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 460
الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلام:طَلَبُ الحَوائجِ إلى الناسِ مَذَلَّةٌ للحياةِ، ومَذهَبَةٌ للحَياءِ، واستِخفافٌ بِالوَقارِ، وهُو الفَقرُ الحاضِرُ، وقِلَّةُ طَلَبِ الحوائجِ مِنَ الناسِ هُو الغِنى الحاضِرُ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:نياز خواهى از مردم، مايه خوارى در زندگى و از بين رفتن حياست و از وقار آدمى مى كاهد و آن، فقر نقد است، و كمتر دست نياز دراز كردن به سوى مردم، توانگرى نقد است.
۱.تحف العقول: 279.
عنه عليه السلام:يَنبَغِي للعاقِلِ أن يَحتَرِسَ مِن سُكرِالمالِ، وسُكرِ القُدرَةِ، وسُكرِ العِلمِ، وسُكرِ المَدحِ، وسُكرِ الشَّبابِ، فإنَّ لِكُلِّ ذلكَ رِياحا خَبيثةً تَسلُبُ العَقلَ وتَستَخِفُّ الوَقارَ. ۱
امام على عليه السلام:سزاوار است كه خردمند از مستى ثروت و مستى قدرت و مستى دانش و مستى ستايش و مستى جوانى پرهيز كند؛ زيرا هر يك از اين مستيها بادهاى پليدى دارد كه عقل را مى ربايد و وقار را از بين مى برد.
۱.غرر الحكم: 10948
عنه عليه السلام:وَقارُ الشَّيبِ أحَبُّ إلَيَّ مِن نَضارَةِ الشَّبابِ. ۱
امام على عليه السلام:وقار پيرى، نزد من دوست داشتنى تر از خرّمى جوانى است.
۱.غرر الحكم: 10099
کلیدواژه‌ها پیریپیری و موی سپید
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۶