نتایج جستجو برای «هفت آسمان»: ۳۸ حدیث
الأمالي للطوسي عن محمّد بن عَجلانَ:أصابَتني فاقَةٌ شَديدَةٌ ولا صَديقَ لِمَضيقٍ، ولَزِمَني دَينٌ ثَقيلٌ وغَريمٌ يَلَجُّ بِاقتِضائِهِ، فَتَوَجَّهتُ نَحوَ دارِالحَسَنِ بنِ زَيدٍ ـ وهُوَ يَومَئِذٍ أميرُ المَدينَةِ ـ لِمَعرِفَةٍ كانَت بَيني وبَينَهُ. و شَعَرَ بِذلِكَ مِن حالي مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ بنِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ، وكانَ بَيني وبَينَهُ قَديمُ مَعرِفَةٍ، فَلَقِيَني فِي الطَّريقِ فَأَخَذَ بِيَدي وقالَ لي: قَد بَلَغَني ما أنتَ بِسَبيلِهِ، فَمَن تُؤَمِّلُ لِكَشفِ ما نَزَلَ بِكَ؟ قُلتُ: الحَسَنَ بنَ زَيدٍ، فقال: إذا لا تُقضى حاجَتُكَ ولا تُسعَفُ بِطَلِبَتِكَ، فَعَلَيكَ بِمَن يَقدِرُ عَلى ذلِكَ وهُوَ أجوَدُ الأَجوَدينَ، فَالتَمِس ما تُؤَمِّلُهُ مِن قِبَلِهِ؛ فَإِنّي سَمِعتُ ابنَ

الأمالى، طوسىـ به نقل از محمّد بن عجلان ـ: به تنگ دستى شديدى گرفتار شدم و دوست غمخوارى هم نداشتم. قرض سنگينى بالا آوردم و طلبكارى داشتم كه مرتّب پولش را از من مى طلبيد. ناچار، رهسپار سراى حسن بن زيد ـ كه در آن وقت امير مدينه بود و ميان ما آشنايى اى بود ـ، شدم. محمّد بن عبد اللّه بن على بن حسين كه با هم آشنايى ديرينه اى داشتيم، از حال و روز من آگاه شد. در راه، مرا ديد و دستم را گرفت و گفت: شنيده ام كه در مضيقه هستى. براى رفع گرفتارى ات به چه كسى اميد بسته اى؟ گفتم: به حسن بن زيد. گفت: در اين صورت، حاجتت برآورده نمى شود و به خواسته ات نمى رسى. نزد كسى برو كه قادر به اين كار باشد و از هر بخشنده اى بخشنده تر است. براى رفع گرفتارى ات به او اميد ببند؛ چرا كه من از پسر عمويم جعفر بن محمّد

۱.في المصدر «فيما بوس»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.في عدّة الداعي: «أن جاءني اللّه برزقٍ.».
۳.الأمالي للطوسي: ص 584 ح 1208، الكافي: ج 2 ص 66 ح 7 عن الحسين بن علوان نحوه، عدّة الداعي: ص 123؛ الفردوس: ج 5 ص 249 ح 8097 عن أبي ذرّ الغفاري عنه صلى الله عليه و آله وفيه من «يقول اللّه عزّوجلّ: لاقطِّعَنَّ أمل.» إلى «ولم يراقبني»، كنز العمّال: ج 6 ص 629 ح 17145 نقلاً عن ابن النجّار عن سعيد بن عبد الرحمن وكلاهما نحوه.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ نَبِيَّ اللّهِ نوحا عليه السلام لَمّا حَضَرَتهُ الوَفاةُ قالَ لِابنِهِ: إنّي قاصٌّ عَلَيكَ الوَصِيَّةَ: آمُرُكَ بِاثنَتَينِ، وأنهاكَ عَنِ اثنَتَينِ: آمُرُكَ بِ «لا إلهَ إلَا اللّهُ»؛ فَإِنَّ السَّماواتِ السَّبعَ وَالأَرضِينَ السَّبعَ لَو وُضِعَت في كَفَّةٍ، ووُضِعَت «لا إلهَ إلَا اللّهُ» في كَفَّةٍ، رَجَحَت بِهِنَّ «لا إلهَ إلَا اللّهُ». ولَو أنَّ السَّماواتِ السَّبعَ وَالأَرَضِينَ السَّبعَ كُنَّ حَلقَةً مُبهَمَةً، قَصَمَتهُنَّ «لا إلهَ إلَا اللّهُ». و «سُبحانَ اللّهِ وبِحَمدِهِ»؛ فَإِنَّها صَلاةُ كُلِّ شَيءٍ، وبِها يُرزَقُ الخَلقُ. ۱ وأنهاكَ عَنِ الشِّركِ، وَالكِبرِ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون زمان رحلت پيامبر خدا نوح عليه السلام رسيد، به پسرش گفت: به تو وصيّت مى كنم. به دو چيز، فرمانت مى دهم و از دو چيز، بازَت مى دارم. فرمانت مى دهم به اين كه: «معبودى جز خداى يكتا نيست»؛ چرا كه اگر هفت آسمان و هفت زمين را در يك كفّه و «معبودى جز خداى يكتا نيست» را در كفّه ديگر بگذارند، كفّه «معبودى جز خداى يكتا نيست»، بر آنها مى چربد. و اگر هفت آسمان و هفت زمين، حلقه اى در هم پيچيده باشند، [عقيده] «معبودى جز خداى يكتا نيست»، آن را در هم مى شكند. و [فرمانت مى دهم به] «پاكا خدا، و ستايش، او را!»؛ زيرا اين [جمله،] نماز هر موجودى است و خلق، به واسطه آن، روزى داده مى شوند. ۳ و آن دو چيز كه از آنها بازَت مى دارم: شرك و تكبّر است.
۱.قال العلّامة الطباطبائي قدس سره: قد ظهر ممّا قدّمناه في معنى تسبيح الأشياء الارتباط المشار إليه في الرواية بين تسبيح كلّ شيء وبين رزقه، فإنّ الرزق يقدّر بالحاجة والسؤال وكلّ شيء إنّما يسبّح اللّه تعالى بالإشارة بإظهار حاجته ونقصه إلى تنزّهه تعالى من ذلك (الميزان في تفسير القرآن: ج 13 ص 120).
۲.مسند ابن حنبل: ج 2 ص 575 ح 6594، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 113 ح 154 نحوه وكلاهما عن عبد اللّه بن عمرو، كنزالعمّال: ج 16 ص 107 ح 44078.
۳.علّامه طباطبايى قدس سره مى گويد: روزى، بر پايه نياز و درخواست، مقدّر مى شود و هر موجودى با اظهار نيازمندى و نقص خود، اشاره به اين دارد كه خداوند متعال، از اين دو، منزّه و مبرّاست و از اين طريق، حق تعالى را تسبيح مى گويد.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قالَ اللّهُ تَباركَ وتَعالى: لَو لَم يَكُن مِن خَلقي فِي الأَرضِ فيما بَينَ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ إلّا مُؤمِنٌ واحِدٌ مَعَ إمامٍ عادِلٍ لَاستَغنَيتُ بِهِما عَن جَميعِ ما خَلَقتُ في أرضي ولَقامَت سَبعُ سَماواتٍ وأرَضينَ بِهِما، وجَعَلتُ لَهُما مِن إيمانِهِما اُنسا لا يَحتاجانِ إلى اُنسِ سِواهُما. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند ـ كه خُجسته و والاست ـ مى فرمايد: «اگر در روى زمين، از خاور تا باختر آن، آفريده اى نداشتم بجز يك مؤمن با يك پيشواى دادگر، وجود همان دو، بس بود و نيازى به هيچ يك از ديگر آفريدگانم در زمين نبود و به واسطه [بركت وجود] آن دو، هفت آسمان و زمين برپا مى شد، و از ايمان آن دو، برايشان همدمى قرار مى دادم كه به همدمى غير از خود، نياز نمى داشتند».
۱.مشكاة الأنوار: ص 494 ح 1648.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرضَ سَبعاً، فَاختارَ العُليا مِنها فَسَكَنَهاوأسكَنَ سَماواتِهِ مَن شاءَ مِن خَلقِهِ، وخَلَقَ الأَرضَ سَبعاً فَاختارَ العُليا مِنها فَأَسكَنَها مَن شاءَ مِن خَلقِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل آسمان ها و زمين را هفت تا آفريد. پس، از هفت آسمان، آسمان بالايى را برگزيد و آن را آرام ساخت، و هر كس از آفريدگانش را كه خواست، در آسمان هايش اسكان داد. و هفت زمين را آفريد و از آن هفت تا، زمينِ بالايى را برگزيد و هر كس از آفريدگانش را كه خواست، در آن، سُكنا بخشيد.
۱.المعجم الكبير: ج 12 ص 348 ح 13650.
عنه صلى الله عليه و آله:أوحَى اللّهُ إلى بَعضِ أنبِيائِهِ:. لَو أنَّ أهلَ سَبَعِ سَماواتٍ وأرَضينَ سَأَلوني جَميعا فَأَعطَيتُ كُلَّ واحِدٍ مِنهُم مَسأَلَتَهُ، ما نَقَصَ ذلِكَ مِن مُلكي مِثلَ جَناحِ بَعوضَةٍ، وكَيفَ يَنقُصُ مُلكٌ أنَا قَيِّمُهُ؟! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند به يكى از پيامبرانش وحى فرمود: «. اگر اهل هفت آسمان و زمين، همگى از من درخواست كنند و خواسته يكايك آنان را برآورم، اين، به اندازه بال پشه اى از مُلك من نمى كاهد. چگونه مُلكى كه من مُلكدار آنم، كاهش يابد؟!».
۱.الأمالي للطوسي: ص 584 ح 1208.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ العَبدَ لَيُشرِفُ عَلى حاجَةٍ مِن حَوائِجِ الدُّنيا، فَيَذكُرُهُ اللّهُ مِن فَوقِ سَبعِ سَماواتٍ، فَيَقولُ: مَلائِكَتي إنَّ عَبدي هذا قَد أشرَفَ عَلى حاجَةٍ مِن حَوائِجِ الدُّنيا؛ فَإِن فَتَحتُها لَهُ فَتَحتُ بابا إلَى النّارِ، ولكِنِ ازووها عَنهُ. فَيُصبِحُ العَبدُ عاضّا عَلى أنامِلِهِ، يَقولُ: مَن سَبَقَني؟ مَن دَهاني؟ وما هِيَ إلّا رَحمَةٌ رَحِمَهُ اللّهُ بِها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا بنده در آستانه رسيدن به حاجتى از حاجت هاى دنيا قرار مى گيرد؛ امّا خداوند از فراز هفت آسمان، ياد او مى كند و مى فرمايد: «فرشتگان من! اين بنده ام به حاجتى از حاجت هاى دنيا نزديك شده است. اگر آن را برايش بگشايم، درى به سوى آتش گشوده ام. پس، آن را از او دور كنيد». بنده، انگشت حسرت مى گزد و مى گويد: چه كسى بر من [در رسيدن به آن حاجت]پيشى گرفت؟ چه كسى به من نيرنگ زد؟ در صورتى كه اين، جز لطفى نيست كه خداوند در حقّ او نموده است.
۱.حلية الأولياء: ج 7 ص 208.
الإمام عليّ عليه السلامـ في قَولِ اللّهِ عَزَّ وجَلَّ: «هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَـوَ تٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَلِيمٌ» ـ: هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُم ما فِي الأرضِ جَميعا لِتَعتَبِروا ولِتَتَوَصَّلوا بِهِ إلى رضوانِهِ، و تَتَوَقَّوا بِهِ مِن عَذابِ نيرانِهِ «ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ» أخَذَ في خَلقِها وإتقانِها «فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَـوَ تٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَلِيمٌ» ولِعِلمِهِ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِمَ المَصالِحَ، فَخَلَقَ لَكُم كُلَّ ما فِي الأَرضِ لِمَصالِحِكُم يا بَني آدَمَ. ۱
امام على عليه السلامـ در باره سخن خداوند عز و جل: «و او كسى است كه همه آنچه در زمين است را براى شما آفريد. سپس به كار آسمان پرداخت و آن را هفت آسمان ساخت؛ و او بر هر چيزى داناست» ـ: او همه آنچه را در زمين است، براى شما آفريد تا درس بياموزيد و از اين طريق، به خشنودى او دست يابيد و خود را از عذاب آتش هاى او، نگه داريد. «سپس به آسمان پرداخت» ؛ يعنى شروع به آفريدن آسمان و استوارسازى آن كرد «و آن را هفت آسمان ساخت؛ و او به هر چيزى داناست» ، و چون به هر چيزى داناست، پس مصالح [و منافع]را مى داند. لذا آنچه را در زمين است، براى مصالح شما آفريد، اى آدميان!
۱.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 13 ح 29 عن محمّد بن زياد ومحمّد بن صيّاد عن الإمام العسكريّ عن آبائه عليهم السلام، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليه السلام: ص 215 ح 99، بحارالأنوار: ج 3 ص 41 ح 14.
عنه عليه السلامـ عِندَما سُئِلَ عليه السلام عَنِ العالَمِ العِلوِيِّ، فَقالَ ـ: صُوَرٌ عارِيَةٌ عَنِ المَوادِّ، عالِيَةٌ عَنِ القُوَّةِ وَالاِستِعدادِ، تَجَلّى لَها فَأَشرَقَت، وطالَعَها فَتَلَألَأَت، وألقى في هُوِيَّتِها مِثالَهُ، فَأَظهَرَ عَنها أفعالَهُ، وخَلَقَ الإِنسانَ ذا نَفسٍ ناطِقَةٍ، إن زَكّاها بِالعِلمِ وَالعَمَلِ فَقَد شابَهَت جَواهِرَ أوائِلِ عِلَلِها، وإذَا اعتَدَلَ مِزاجُها ۱ وفارَقَتِ الأَضدادَ فَقَد شارَكَ بِهَا السَّبعَ الشِّدادَ. ۲
امام على عليه السلامـ هنگامى كه در باره جهان بَرين از ايشان پرسيده شد ـ: صورت هايى هستند برهنه از مادّه، فراتر از قوّه و استعداد. خداوند بر آن صورت ها تجلّى كرد و آنها [به نور وجودْ]روشن شدند، و به آنها نگريست و درخشان شدند، و مثال خود را در ماهيت آنها افكند، پس افعالش را از آنها پديدار ساخت، و انسان را داراى نفس ناطقه اى [مُدرك معقولات] آفريد كه اگر آن را با دانش و كردار، پاك گرداند و بپروراند، با گوهرهاى اوّليه علّت هايش (ذات عقول مقدّسه) همسان مى گردد، و هرگاه مزاجش معتدل شود و اضداد، جدا گردند، (خصلت هاى اخلاقى در او به اعتدال گرايد و از افراط و تفريط، سالم بماند)، با آن هفت آسمان محكم (نفوس فلكيه) شريك مى شود. ۳
۱.المِزاجُ: ما رُكِّبَ في الإنسان من الطبائع (انظر مجمع البحرين: ج 3 ص 1692 «مزج»).
۲.غرر الحكم: ح 5885، المناقب لابن شهر آشوب: ج 2 ص 49، الصراط المستقيم: ج 1 ص 222 وليس فيهما «العمل»، بحارالأنوار: ج 40 ص 165 ح 54.
۳.شارح غرر الحكم مى گويد: و به آنچه تقرير شد ظاهر مى شود كه اين كلام مؤيّد چندين اصل از اصول حكما مى تواند شد نهايت نسبت آن به آن حضرت صلوات اللّه وسلامه عليه ثابت نيست بلكه گمان فقير اين است كه كلام يكى از حكما بوده كه بعضى از براى ترويج آن نسبت به آن حضرت داده واللّه تعالى يعلم. و مصحّح همين كتاب مى گويد: چنانكه شارح رحمه الله فرموده بظنّ متاخم بعلم مى توان حكم كرد كه اين كلام از آن حضرت نيست نظر به قرائن و اماراتى كه از ملاحظه آنها دريافت اين مدّعا مى شود.
الحُسَينُ بنُ أبي فاخِتَةَ:كُنتُ أنا وأبو سَلَمَةَ السَّرّاجُ ويونُسُ بنُ يَعقوبَ وَالفَضلُ بنُ يَسارٍ عِندَ أبي عَبدِ اللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهماالسلامفَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، إنّي أحضُرُ مَجالِسَ هؤُلاءِ القَومِ فَأَذكُرُكُم في نَفسي، فَأَيَّ شَيءٍ أقولُ؟ فَقالَ: يا حُسَينُ، إذا حَضَرتَ مَجالِسَهُم فَقُلِ: اللّهُمَّ أرِنَا الرَّخاءَ وَالسُّرورَ، فَإِنَّك تَأتي عَلى ما تُريدُ. قالَ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، إنّي أذكُرُ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ عليهماالسلام، فَأَيَّ شَيءٍ أقولُ إذا ذَكَرتُهُ؟ فَقالَ: قُل: صَلَّى اللّهُ عَلَيكَ يا أبا عَبدِ اللّهِ، تُكَرِّرُها ثَلاثًا. ثُمَّ أقبَلَ عَلَينا وقالَ: إنَّ أبا عَبدِ اللّهِ الحُسَينَ عليه السلام لَمّا قُتِلَ بَكَت عَلَيهِ السَّماواتُ

حسين بن ابى فاخته:من و ابو سلمه سرّاج و يونس بن يعقوب و فضل بن يسار در خدمت ابو عبداللّه جعفر بن محمّد عليهماالسلام بوديم. من عرض كردم: فدايت شوم، من در مجالس اين قوم حاضر مى شوم اما در دلم شما را ياد مى كنم، چه ذكرى بگويم؟ فرمود: اى حسين! هرگاه در مجالس آنان حاضر شدى بگو: خدايا! آسايش و شادمانى را نصيب ما فرما. در اين صورت تو به آن چه بخواهى مى رسى. عرض كردم: فدايت شوم، من ذكر حسين بن على عليه السلاممى گويم؛ در هنگام ذكر او چه بگويم؟ فرمود: بگو: صلى اللّه عليك يا ابا عبداللّه؛ اين ذكر را سه بار تكرار كن. حضرت سپس رو به ما كرد و فرمود: هنگامى كه ابا عبداللّه الحسين عليه السلام به قتل رسيد، هفت آسمان و هفت زمين و هر آن چه در آنها و در ميان آنهاست و همه بهشتيان و دوزخيان و همه موجودات مرئى

۱.أمالي الطوسيّ: 54 / 73.
المناقب لابن شهر آشوب عن السدي:كُنتُ عِندَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ إِذ أَقبَلَ كَعبُ بنُ الأَشرَفِ وَمالِكُ بنُ الصَّيفِيِّ وَحَيُّ بنُ أَخطَبَ، فَقالُوا: إِنَّ فِي كِتابِكُم: «وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَـوَ تُ وَالْأَرْضُ» إِذا كانَ سَعَةُ جَنَّةٍ واحِدَةٍ كَسَبعِ سَماواتٍ وَسَبعِ أَرَضِينَ، فَالجِنانُ كُلُّها يَومَ القِيامَةِ أَينَ تَكُونُ؟ فَقالَ عُمَرُ: لا أَعلَمُ. فَبَينَماهُم فِي ذلِكَ إِذ دَخَلَ عَلِيٌ عليه السلام، فَقالَ: فِي أَيِ شَيءٍ أَنتُم؟ فَالتَفَتَ اليَهُودِيُّ وَذَكَرَ المَسأَلَةَ، فَقالَ عليه السلام لَهُم: خَبِّرُونِي أَنَّ النَّهارَ إِذا أَقبَلَ اللَّيلُ أَينَ يَكُونُ، وَاللَّيلَ إِذا أَقبَلَ النَّهارُ أَينَ يَكُونُ؟ فَقالَ لَهُ: فِي عِلمِ اللّهِ يَكُونُ، قالَ عَلِيٌ

المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از سُدّى ـ: نزد عمر بن خطّاب بودم كه كعب بن اشرف و مالك بن صَيفى و حىّ بن اَخطب آمدند و گفتند: در كتاب شما آمده است: «و بهشتى كه پهناى آن، آسمان ها و زمين است» . اگر گستره يك بهشت، به اندازه هفت آسمان و هفت زمين است، پس تمام بهشت ها، در روز رستاخيز، كجايند؟ عمر گفت: نمى دانم. در اين هنگام، على عليه السلام وارد شد. فرمود: «شما در باره چه، سخن مى گوييد؟». مرد يهودى، رو به امام عليه السلام كرد و سؤال را پرسيد. ايشان فرمود: «به من بگوييد كه چون روز در مى آيد، شب كجاست؟ و شب كه مى آيد، روز كجاست؟». مرد يهودى گفت: اين، در علم خداست. على عليه السلام فرمود: «بهشت ها نيز در علم خدايند». سپس على عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و موضوع را به

۱.النحل: 43.
۲.المناقب لابن شهر آشوب: ج 2 ص 352، الصراط المستقيم: ج 2 ص 12 نحوه، بحار الأنوار: ج 40 ص174 ح 55.
عيون أخبار الرضا بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:قالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام في قَولِ اللّهِ عز و جل: «هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَآءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَـوَ تٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَلِيمٌ» ۱ قالَ: «هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى الْأَرْضِ جَمِيعًا» لِتَعتَبِروا ولِتَتَوَصَّلوا بِهِ إلى رِضوانِهِ وتَتَوَقَّوا بِهِ مِن عَذابِ نيرانِهِ، «ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَآءِ» أخَذَ في خَلقِها وإتقانِها، «فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَـوَ تٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَلِيمٌ» ولِعِلمِهِ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِمَ المَصالِحَ، فَخَلَقَ لَكُم كُلَّ ما فِي الأَرضِ لِمَصالِحِكُم يا بَني آدَمَ. ۲
عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: اميرمؤمنان، درباره گفته خداوند عز و جل كه: «اوست كه همه آنچه را كه در زمين است، براى شما آفريد، سپس به آسمان پرداخت و آنها را به [شكل] هفت آسمان، ترتيب داد، و او به همه چيز، داناست» ، فرمود: « «اوست كه همه موجودات زمين را براى شما آفريد» تا عبرت گيريد و با آن به رضوانش برسيد و از عذاب دوزخش محفوظ بمانيد. «سپس به آسمان پرداخت» و به آفرينش و استوار كردن آنها آغازيد «و آنها را به شكل هفت آسمان، ترتيب داد، و او به همه چيز، داناست» و به دليل همين دانايى به همه چيز، مصلحت ها را مى داند و تمام موجودات زمين را براى مصلحت شما فرزندان آدم، آفريده است».
۱.البقرة: 29.
۲.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج2 ص 12 ح 29 عن محمّد بن زياد ومحمّد بن صيّاد عن الإمام العسكري عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 3 ص 40 ح 14 وراجع: التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 215 ح 99.
مُهج الدعوات بإسناده عن الإمام الحسين عليه السلام:قالَ لي عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام: يا بُنَيَّ، إنَّهُ لابُدَّ مِن أن تَمضِيَ مَقاديرُ اللّهِ وأحكامُهُ عَلى ما أحَبَّ وقَضى، وسَيُنفِذُ اللّهُ قَضاءَهُ وقَدَرَهُ وحُكمَهُ فيكَ، فَعاهِدني ألاّ تَلفِظَ بِكَلامٍ اُسِرُّهُ إلَيكَ حَتّى أموتَ، وبَعدَ مَوتي بِاثنَيعَشَرَ شَهرا، واُخبِرُكَ بِخَبَرٍ أصلُهُ عَنِ اللّهِ: تَقولُ غُدوَةً وعَشِيَّةً.: سُبحانَ اللّهِ، وَالحَمدُ للّهِِ، ولا إلهَ إلاَّ اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ العَلِيِّ العَظيمِ، سُبحانَ اللّهِ فِي آناءِ اللَّيلِ وأطرافِ النَّهارِ، سُبحانَ اللّهِ بِالغُدُوِّ وَالآصالِ، سُبحانَ اللّهِ بِالعَشِيِّ وَالإِبكارِ، سُبحانَ اللّهِ حينَ تُمسونَ وحينَ

مهج الدعواتـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: [پدرم] امام على عليه السلام به من فرمود: «اى پسر عزيزم! چاره اى نيست، جز آن كه تقديرات و احكام الهى به همان گونه كه دوست دارد و حكم رانده است، سپرى شود و به زودى، خداوند، قضا و قدر و حكم خود را درباره تو تنفيذ مى كند. پس با من عهد ببند كه به سخنى كه سرّى به تو مى گويم، لب مگشايى تا دوازده ماه از فوتم بگذرد. من خبرى را به تو مى دهم كه اصل آن از خداوند است. صبح و شام مى گويى.: خدا، منزّه است. ستايش، خدا راست. هيچ خدايى جز خداوند نيست و خداوند، بزرگ تر [از وصف شدن]است. هيچ توان و نيرويى، جز به خداى والاى بزرگ نيست. خدا، منزّه است، در دل شب و هر دو سوى روز. منزّه است خدا در صبح و عصر. منزّه است خدا، در شامگاه و پگاه. منزّه است هنگامى كه شب مى

۱.الجَبَروت: الجَبْرُ والقَهْر (النهاية: ج 1 ص 236 «جبر»).
۲.لفظ «الحسن» إمّا تصحيف للفظ «للحسين» كما تدلّ عليه الروايات الكثيرة، وإمّا يُقصَدُ به الإمام الحسن العسكري عليه السلام.
۳.الكَنَفُ: الجانب (النهاية: ج 4 ص 204 «كنف»).
۴.زاد في بحار الأنوار هنا: «اللّهمّ لك الحمد حمدا يصعد أوّله ولا ينفد آخره».
۵.السَّرمَد: الدائم الذي لا ينقطع، فارسية (النهاية: ج 2 ص 363 «سرمد»).
۶.الحَنّانُ: الرحيم بعباده (النهاية: ج 1 ص 453 «حنن»).
۷.المَنّانُ: من أسماء اللّه تعالى، والمُنّة: القوّة (الصحاح: ج 6 ص 2207 «منن»).
۸.مهج الدعوات: ص 184 عن معاوية بن وهب عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام وص 188، جمال الاُسبوع: ص 279 عن عبد اللّه بن عطاء عن الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام وكلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 95 ص 408 ح 41 وج 90 ص 73 ح 1 وراجع: مصباح المتهجّد: ص 84 وفلاح السائل: ص 388 ح 265 والبلد الأمين: ص 24 والمصباح للكفعمي: ص 127.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قالَ اللّهُ تَباركَ وتَعالى: لَو لَم يَكُن مِن خَلقي فِي الأَرضِ فيما بَينَ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ إلّا مُؤمِنٌ واحِدٌ مَعَ إمامٍ عادِلٍ لَاستَغنَيتُ بِهِما عَن جَميعِ ما خَلَقتُ في أرضي ولَقامَت سَبعُ سَماواتٍ وأرَضينَ بِهِما، وجَعَلتُ لَهُما مِن إيمانِهِما اُنسا لا يَحتاجانِ إلى اُنسِ سِواهُما. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند ـ كه خُجسته و والاست ـ مى فرمايد: «اگر در روى زمين، از خاور تا باختر آن، آفريده اى نداشتم بجز يك مؤمن با يك پيشواى دادگر، وجود همان دو، بس بود و نيازى به هيچ يك از ديگر آفريدگانم در زمين نبود و به واسطه [بركت وجود] آن دو، هفت آسمان و زمين برپا مى شد، و از ايمان آن دو، برايشان همدمى قرار مى دادم كه به همدمى غير از خود، نياز نمى داشتند».
۱.مشكاة الأنوار: ص 494 ح 1648 عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج67 ص 149 ح 9.
عنه صلى الله عليه و آله:قالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى:. لَو لَم يَكُن مِن ۱ خَلقي فِي الأَرضِ بَينَ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ إلَا مُؤمِنٌ واحِدٌ مَعَ إمامٍ عادِلٍ، لاَستَغنَيتُ بِعِبادَتِهِما عَن جَميعِ ما خَلَقتُ في أرضي، ولَقامَت سَبعُ أرَضينَ وسَبعُ سَماواتٍ بِهِما، ولَجَعَلتُ لَهُما مِن إيمانِهِما اُنسا لا يَحتاجانِ إلى اُنسِ سِواهُما. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد: «. اگر در ميان آفريدگانم از شرق تا غرب زمين، جز يك مؤمن با يك پيشواىِ دادگر نبود. بى گمان، با عبادت همان دو، از همه آنچه در زمينم آفريده ام، بى نياز مى شدم، و هفت زمين و هفت آسمان به واسطه وجود آن دو برپا مى شد و از ايمان آنها بر ايشان، مايه اُنسى قرار مى دادم كه به اُنس به غير خود، نياز نداشتند».
۱.في المصدر: «في»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.عدّة الداعي: ص 182 عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 67 ص 149 ح 9.
کلیدواژه‌ها فضیلتبرترین مردم
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: لِيَأذَن بِحَربٍ مِنّي مَن آذى عَبدِيَ المُؤمِنَ، وَليَأمَن غَضَبي مَن أكرَمَ عَبدِيَ المُؤمِنَ، ولَو لَم يَكُن مِن خَلقي فِي الأَرضِ ما بَينَ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ إلّا مُؤمِنٌ واحِدٌ مَعَ إمامٍ عادِلٍ، لَاستَغنَيتُ بِهِما عَن جَميعِ ما خَلَقتُ في أرضي، ولَقامَت سَبعُ سَماواتٍ وأَرَضينَ بِهِما، وجَعَلتُ لَهُما مِن إيمانِهِما اُنسا لا يَحتاجانِ إلى اُنسٍ سِواهُما. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرمود: «هر كس بنده مؤمن را بيازارد، بگو با من اعلان جنگ دهد و هر كس بنده مؤمنِ مرا گرامى بدارد، بگو از خشم من در امان باشد. اگر در سراسر زمين، از مشرق تا مغرب، جز يك مؤمن با يك پيشواى دادگر نبود، من به آن دو از همه آنچه در زمينم آفريده ام، بى نيازى مى جستم و به خاطر آن دو، هفت آسمان و زمين بر پا مى شد و از ايمان آنها بر ايشان، مايه اُنسى قرار مى دادم كه به انيسى جز آن، نياز نمى داشتند».
۱.مشكاة الأنوار: ص 494 ح 1648 عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 75 ص 152 ح 22.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرضَ سَبعاً، فَاختارَ العُليا مِنها فَسَكَنَهاوأسكَنَ سَماواتِهِ مَن شاءَ مِن خَلقِهِ، وخَلَقَ الأَرضَ سَبعاً فَاختارَ العُليا مِنها فَأَسكَنَها مَن شاءَ مِن خَلقِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل آسمان ها و زمين را هفت تا آفريد. پس، از هفت آسمان، آسمان بالايى را برگزيد و آن را آرام ساخت، و هر كس از آفريدگانش را كه خواست، در آسمان هايش اسكان داد. و هفت زمين را آفريد و از آن هفت تا، زمينِ بالايى را برگزيد و هر كس از آفريدگانش را كه خواست، در آن، سُكنا بخشيد.
۱.المعجم الكبير: ج 12 ص 348 ح 13650 عن عبداللّه بن عمر.
مسند ابن حنبل عن أبي هريرة:بَينَما نَحنُ عِندَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذ مَرَّت سَحابَةٌ فَقالَ: أتَدرونَ ما هذِهِ؟ قالَ: قُلنا: اللّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ! قالَ: العَنانُ ورَوايَا الأَرضِ، يَسوقُهُ اللّهُ إلى مَن لا يَشكُرُهُ مِن عِبادِهِ ولا يَدعونَهُ. أتَدرونَ ما هذِهِ فَوقَكُم؟ قُلنا: اللّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ! قالَ: الرَّقيعُ ۱، مَوجٌ مَكفوفٌ، وَسَقفٌ مَحفوظٌ. أتَدرونَ كَم بَينَكُم وَبَينَها؟ قُلنا: اللّهُ ورسولُهُ أعلَمُ! قالَ: مَسيرَةُ خَمسِمِئَةِ عامٍ. قالَ: أتَدرونَ مَا الَّتي فَوقَهَا؟ قُلنا: اللّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ! قالَ: مَسيرَةُ خَمسِمِئَةِ عامٍ. حَتّى عَدَّ سَبعَ سَماواتٍ، ثُمَّ قالَ: أتَدرونَ ما فَوقَ ذلِكَ؟ قُلنا: اللّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ! قالَ:

مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو هريره ـ: ما با پيامبر خدا نشسته بوديم كه ابرى گذر كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا مى دانيد اين چيست؟». گفتيم: خدا و پيامبرش بهتر مى دانند. فرمود: «عنان ۵ و آبكش زمين است. خداوند، آن را به سوى مردمانى مى رانَد كه نه او را سپاس مى گزارند و نه او را مى خوانند. آيا مى دانيد اين كه بالاى سر شماست، چيست؟». گفتيم: خدا و پيامبرش داناترند. فرمود: «رقيع ۶ است؛ موجى باز داشته و بامى نگه داشته شده. آيا مى دانيد كه ميان شما و آن، چه قدر فاصله است؟». گفتيم: خدا و پيامبرش داناترند. فرمود: «پانصد سال راه». سپس فرمود: «آيا مى دانيد بالاى آن چيست؟». گفتيم: خدا و پيامبرش بهتر مى دانند. فرمود: «پانصد سال راه» تا اين كه هفت آسمان را شمرد. سپس فرمود: «آيا

۱.الرَّقيع والأرقَع: اسمان للسماء الدنيا، لأنّ الكواكب رقَعَتْها؛ سمّيت بذلك لأنّها مرقوعة بالنجوم، وقيل: سمّيت بذلك لأنّها رُقِعت بالأنوار التي فيها، وقيل: كلّ واحدة من السماوات رقيعٌ للاُخرى (لسان العرب: ج 8 ص 132 «رقع»).
۲.هكذا في المصدر، و في سائر المصادر: «لَهَبَطَ عَلَى اللّه».
۳.الحديد: 3.
۴.مسند ابن حنبل: ج 3 ص 301 ح 8836.
۵.عنان: ابر؛ ابر آبگير؛ آنچه از آسمان به نظر در آيد (لغت نامه دهخدا).
۶.رقيع، نامى از نام هاى آسمان دنياست (ر. ك: لسان العرب: ج 8 ص 132 «رقع»).
عنه صلى الله عليه و آله:اُسِّسَتِ السَّماواتُ السَّبعُ وَالأَرضَونَ السَّبعُ عَلى «قُل هُوَ اللّهُ أحَدٌ». ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هفت آسمان و هفت زمين، بر شالوده «قل هو اللّه أحد» نهاده شده اند.
۱.الكشّاف: ج 4 ص 243 عن اُبيّ و أنس.
الأمالي للطوسي عن محمّد بن عَجلانَ:أصابَتني فاقَةٌ شَديدَةٌ ولا صَديقَ لِمَضيقٍ، ولَزِمَني دَينٌ ثَقيلٌ وغَريمٌ يَلَجُّ بِاقتِضائِهِ، فَتَوَجَّهتُ نَحوَ دارِ الحَسَنِ بنِ زَيدٍ ـ وهُوَ يَومَئِذٍ أميرُ المَدينَةِ ـ لِمَعرِفَةٍ كانَت بَيني وبَينَهُ. و شَعَرَ بِذلِكَ مِن حالي مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ بنِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ، وكانَ بَيني وبَينَهُ قَديمُ مَعرِفَةٍ، فَلَقِيَني فِي الطَّريقِ فَأَخَذَ بِيَدي وقالَ لي: قَد بَلَغَني ما أنتَ بِسَبيلِهِ، فَمَن تُؤَمِّلُ لِكَشفِ ما نَزَلَ بِكَ؟ قُلتُ: الحَسَنَ بنَ زَيدٍ، فقال: إذا لا تُقضى حاجَتُكَ ولا تُسعَفُ بِطَلِبَتِكَ، فَعَلَيكَ بِمَن يَقدِرُ عَلى ذلِكَ وهُوَ أجوَدُ الأَجوَدينَ، فَالتَمِس ما تُؤَمِّلُهُ مِن قِبَلِهِ؛ فَإِنّي سَمِعتُ ابنَ

الأمالى، طوسىـ به نقل از محمّد بن عَجلان ـ: به تنگ دستى شديدى گرفتار شدم و دوست غمخوارى هم نداشتم. قرض سنگينى بالا آوردم و طلبكارى داشتم كه مرتّب، پولش را از من مى طلبيد. ناچار، ره سپار سراى حسن بن زيد شدم كه در آن وقت، امير مدينه بود و ميان ما آشنايى اى بود. محمّد بن عبد اللّه بن على بن الحسين (نوه امام زين العابدين عليه السلام) كه با هم آشنايى ديرينه اى داشتيم، از حال و روز من، آگاه شد. در راه، مرا ديد و دستم را گرفت و گفت: شنيده ام كه در مضيقه هستى. براى رفع گرفتارى ات، به چه كسى اميد بسته اى؟ گفتم: به حسن بن زيد. گفت: در اين صورت، حاجتت برآورده نمى شود و به خواسته ات نمى رسى. نزد كسى برو كه قادر به اين كار باشد و از هر بخشنده اى بخشنده تر است. براى رفع گرفتارى ات، به او اميد ببند؛

۱.في المصدر: «فيما بوس»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.في عدّة الداعي: «أن جاءني اللّه برزقٍ.».
۳.الأمالي للطوسي: ص 584 ح 1208، بحارالأنوار: ج 74 ص 154 ح 67 وراجع: الفردوس: ج 5 ص 249 ح 8097.
ثواب الأعمال عن أبي هريرة وعبد اللّه بن عبّاس عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن تَولَّى خُصومَةَ ظالِمٍ أو أعانَهُ علَيها، نَزَلَ بهِ مَلَكُ المَوتِ بالبُشرى بِلَعنَةِ اللّهِ ونارِ جَهنَّمَ خالِدا فيها وبِئسَ المَصيرُ. مَن خَفَّ لسُلطانٍ جائرٍ في حاجَةٍ كانَ قَرينَهُ في النّارِ. مَن دَلَّ سُلطانا علَى الجَورِ قُرِنَ مَع هامانَ، وكانَ هُو والسُّلطانُ مِن أشَدِّ أهلِ النّارِ عَذابا. مَن عَظَّمَ صاحِبَ دُنيا وأحَبَّهُ لِطَمَعِ دُنياهُ، سَخِطَ اللّهُ علَيهِ وكانَ في دَرَجَةٍ مَعَ قارونَ في التّابوتِ الأسفَلِ مِن النّارِ. مَن بَنى بُنيانا رِياءً وسُمعَةً حَمَلَهُ يَومَ القِيامَةِ إلى سَبعِ أرَضِينَ، ثُمّ يُطَوَّقُهُ نارا تُوقَدُ في عُنُقِهِ، ثُمّ يُرمى بهِ في النّارِ. فقُلنا: يا

ثواب الأعمالـ به نقل از ابو هريره و عبد اللّه بن عبّاس ـ: پيامبر خدا فرمود: «هر كس وكالت دعواى ستمگرى را به عهده گيرد يا او را در دعوايش كمك كند، فرشته مرگ با مژده لعنت خدا و آتش دوزخ، بر او فرود مى آيد؛ آتشى كه در آن جاويدان خواهد بود، و اين، چه بد سرنوشتى است! هر كس براى زمامدارى ستمگر، در نيازى كرنش كند، همدم او در آتش است. هر كس زمامدارى را به جور (ستمگرى) راه نمايى كند، با هامان (وزير فرعون) همدم مى شود و او و آن سلطان، ميان دوزخيان، سخت ترين عذاب را دارند. هر كس ثروتمندى را به طمع [مال و منالِ] دنياى او احترام بگذارد و دوستش بدارد، خداوند بر وى خشم مى گيرد و در طبقه پايين دوزخ، با قارون در يك درجه خواهد بود. هر كس ساختمانى را به قصد خودنمايى و شهرت طلبى بسازد، روز قيامت

۱.في بعض النسخ «يدخل في تابوت». (كما في هامش المصدر).
۲.في بعض النسخ «على أربعمئة ألف لماتوا». (كما في هامش المصدر).
۳.لاك اللقمة: مضغها (مجمع البحرين: ج 3 ص 1657).
۴.الماعون: اسم جامع لمنافع البيت، كالقدر والدلو والملح والماء والسراج والخُمرة ونحو ذلك ممّا جرت العادة بعاريته (مجمع البحرين: ج 3 ص 1707).
۵.في بعض النسخ «سمّ الأساوِد» والمراد الحيّات السُّود (كما في هامش المصدر).
۶.تعس: إذا عثر وانكبّ لوجهه، وهو دعاء عليه بالهلاك (النهاية: ج 1 ص 190، وفي بعض النسخ «انغمس» (كما في هامش المصدر).
۷.زَجَّهُ: طعنه (تاج العروس: ج 3 ص 388).
۸.طه: 125 و 126.
۹.في بعض النسخ «يخطيها» (كما في هامش المصدر).
۱۰.في بعض النسخ «اهزئت» (كما في هامش المصدر).
۱۱.عالِج: موضع بالبادية بها رَمْل. ورملُ عالج: ما تراكم من الرّمل ودخل بعضه في بعض (لسان العرب: ج 2 ص 327).
۱۲.ثواب الأعمال: ص 331 ـ 339 ح 1، بحارالأنوار: ج 76 ص 360 ـ 367 ح 30.
۱۳.. در متن عربى حديث، «ماعون» آمده است كه به معناى هر چيزى است كه منفعت و كارآيى داشته باشد، يا هر وسيله اى كه مردم از يكديگر به عاريه مى گيرند، مانند: سطل و تيشه و ديگ و امثال اينها.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۸