اميد بستن به غير خدا
1 حدیث
الأمالي للطوسي عن محمّد بن عَجلانَ:أصابَتني فاقَةٌ شَديدَةٌ ولا صَديقَ لِمَضيقٍ، ولَزِمَني دَينٌ ثَقيلٌ وغَريمٌ يَلَجُّ بِاقتِضائِهِ، فَتَوَجَّهتُ نَحوَ دارِ الحَسَنِ بنِ زَيدٍ ـ وهُوَ يَومَئِذٍ أميرُ المَدينَةِ ـ لِمَعرِفَةٍ كانَت بَيني وبَينَهُ.
و شَعَرَ بِذلِكَ مِن حالي مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ بنِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ، وكانَ بَيني وبَينَهُ قَديمُ مَعرِفَةٍ، فَلَقِيَني فِي الطَّريقِ فَأَخَذَ بِيَدي وقالَ لي: قَد بَلَغَني ما أنتَ بِسَبيلِهِ، فَمَن تُؤَمِّلُ لِكَشفِ ما نَزَلَ بِكَ؟ قُلتُ: الحَسَنَ بنَ زَيدٍ، فقال: إذا لا تُقضى حاجَتُكَ ولا تُسعَفُ بِطَلِبَتِكَ، فَعَلَيكَ بِمَن يَقدِرُ عَلى ذلِكَ وهُوَ أجوَدُ الأَجوَدينَ، فَالتَمِس ما تُؤَمِّلُهُ مِن قِبَلِهِ؛ فَإِنّي سَمِعتُ ابنَ
الأمالى، طوسىـ به نقل از محمّد بن عَجلان ـ: به تنگ دستى شديدى گرفتار شدم و دوست غمخوارى هم نداشتم. قرض سنگينى بالا آوردم و طلبكارى داشتم كه مرتّب، پولش را از من مى طلبيد. ناچار، ره سپار سراى حسن بن زيد شدم كه در آن وقت، امير مدينه بود و ميان ما آشنايى اى بود.
محمّد بن عبد اللّه بن على بن الحسين (نوه امام زين العابدين عليه السلام) كه با هم آشنايى ديرينه اى داشتيم، از حال و روز من، آگاه شد. در راه، مرا ديد و دستم را گرفت و گفت: شنيده ام كه در مضيقه هستى. براى رفع گرفتارى ات، به چه كسى اميد بسته اى؟
گفتم: به حسن بن زيد.
گفت: در اين صورت، حاجتت برآورده نمى شود و به خواسته ات نمى رسى. نزد كسى برو كه قادر به اين كار باشد و از هر بخشنده اى بخشنده تر است. براى رفع گرفتارى ات، به او اميد ببند؛