فیلترها
نتایج جستجو برای «منذر»: ۵۶ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:بَعَثَ إلَيهِمُ الرُّسُلَ؛ لِتكونَ لَهُ الحُجَّةُ البالِغَةُ عَلى خَلقِهِ، وَيكونَ رُسُلُهُ إلَيهِم شُهَداءَ عَلَيهِم، وَابتَعَثَ فيهِمُ النَّبيِّينَ مُبَشِّرينَ ومُنذِرينَ؛ لِيَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ، ويَحيا مَن حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ، ولِيَعقِلَ العِبادُ عَن رَبِّهِم ما جَهِلوهُ، فَيَعرِفوهُ بِرُبوبِيَّتِهِ بَعدَ ما أنكَروا، ويُوحِّدوهُ بِالإلهِيِّةِ بَعدَ ما عَضَدوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:[خداوند،] فرستادگان را به سوى مردم فرستاد تا او را بر آفريدگانش حجّت رسا باشد و فرستادگانش به سوى آنان، گواه بر ايشان باشند، و پيامبرانِ بشارتگر و بيم دهنده را در ميان مردم برانگيخت تا اگر هلاك مى شوند، از روى دليل باشد و اگر به حيات [و سعادت] دست مى يابند، نيز از روى دليل باشد، و براى اين كه بندگان، آنچه را درباره پروردگارشان نمى دانستند، بدانند و ربوبيّت او را كه منكِرش بودند، بشناسند و الوهيّتش را كه براى آن شريك قائل بودند، يگانه بدانند
۱.التوحيد: ص 45 ح 4.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من، هشدار دهنده ام و على، هدايتگر است و هر پيشوايى، هدايتگر نسل روزگار خويش است.
الإمام عليّ عليه السلامـ في ذِكرِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ: بَلَّغَ عَن رَبِّهِ مُعذِرا، ونَصَحَ لِاُمَّتِهِ مُنذِرا، ودَعا إلَى الجَنَّةِ مُبَشِّرا، وخَوَّفَ مِنَ النّارِ مُحَذِّرا. ۱
امام على عليه السلامـ در يادكرد از پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: رسالت پروردگار خود را ابلاغ كرد تا بهانه اى نمانَد و با هشدار دادن، براى امّت خود، خيرخواهى نمود و با بشارت دادن، به بهشت فرا خوانْد و با هشدار دادن، از آتش ترسانْد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 109.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في خُطبَةٍ لَهُ ـ: بَعَثَ إلَيهِمُ الرُّسُلَ لِتَكونَ لَهُ الحُجَّةُ البالِغَةُ عَلى خَلقِهِ، ويَكونَ رُسُلُهُ إلَيهِم شُهَداءَ عَلَيهِم، وَابتَعَثَ فيهِمُ النَّبِيّينَ مُبَشِّرينَ ومُنذِرينَ؛ لِيَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ، ويَحيا مَن حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در خطبه اى از ايشان ـ: [خداوند]فرستادگان را به سوى مردم برانگيخت تا حجّت رساى او بر مردم، از آنِ او باشد و فرستادگانش بر مردم، شاهد باشند و در ميان آنان، پيامبران را براى نويد و هشدار دادن مبعوث كرد، تا آن كه هلاك مى شود، از روى دليلِ آشكار باشد و آن كه حيات مى يابد، از روى دليل آشكار باشد.
۱.التوحيد: ص 45 ح 4.
كنز العمّال عن أبي طلحة:لَمّا أصبَحَ النبيُّ صلى الله عليه و آله خَيبَرَ وقد أخَذُوا مَساحِيَهُم ۱ ومَكاتِلَهُم وغَدَوا على حُرُوثِهم، فلمّا رَأوُا النبيَّ صلى الله عليه و آله مَعهُ الخميسُ نَكَصُوا مُدبِرِينَ، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُ أكبَرُ اللّهُ أكبرُ خَرِبَت خَيبَرُ، إنّا إذا نَزَلنا بساحَهِ قَومٍ فَساءَ صَباحُ المُنذَرِينَ. ۲
كنز العمّالـ به نقل از ابو طلحه ـ: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله به خيبر رسيد، اهالى خيبر با بيل و زنبيل هاى خود براى رفتن به مزارعشان بيرون آمدند و چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سپاه او را ديدند، برگشتند و فرار كردند. پيامبر خدا فرمود: «اللّه اكبر، اللّه اكبر! خيبر ويران شد (سقوط كرد). ما هر گاه در ميدان قومى فرود آييم، بيم داده شدگان، صبحِ بدى خواهند داشت».
أحمَدُ بنُ يَحيَى الأَودِيُّ بِسَنَدِهِ عَنِ المُنذِرِ عَنِ الإِمامِ الحُسَينِ عليه السلام:ما مِن عَبدٍ قَطَرَت عَيناهُ فينا قَطرَةً أو دَمَعَت عَيناهُ فينا دَمعَةً إلاّ بَوَّأَهُ اللّهُ تَعالى بِها فِي الجَنَّةِ حُقبًا.
قالَ أحمَدُ بنُ يَحيَى الأَودِيُّ: فَرَأَيتُ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ عليهماالسلام فِي المَنامِ فَقُلتُ: حَدَّثَني مُخَوَّلُ بنُ إبراهيمَ عَنِ الرَّبيعِ بنِ المُنذِرِ عَن أبيهِ عَنكَ أنَّكَ قُلتَ: ما مِن عَبدٍ قَطَرَت عَيناهُ فينا قَطرَةً أو دَمَعَت عَيناهُ فينا دَمعَةً إلاّ بَوَّأَهُ اللّهُ بِها فِي الجَنَّةِ حُقبًا. قالَ: نَعَم. قُلتُ: سَقَطَ الإِسنادُ بَيني وبَينَكَ ۱.
احمد بن يحيى اَوْديّ به سندش از مُنذِر از امام حسين عليه السلام:هيچ بنده اى نيست كه دو چشم او براى ما قطره اى بيفشاند، يا دو ديده اش به خاطر ما اشكى بريزد مگر اين كه خداوند به سبب آن، او را يك حقب [هشتاد تا صد سال]در بهشت جاى دهد.
احمدبن يحيى اودى گويد: من حسين بن على عليه السلام را در خواب ديدم و عرض كردم: مخوّل بن ابراهيم از ربيع بن منذر از پدرش برايم گفت كه شما فرموده ايد: هيچ بنده اى نيست كه دو چشم او براى ما قطره اى بيفشاند، يا دو ديده اش به خاطر ما اشكى بريزد مگر اين كه خداوند به سبب آن، او را يك حقب در بهشت جاى دهد؟ حضرت فرمود: درست است. عرض كردم: اينك سند [اين حديث] ميان من و شما ساقط گشت [من آن را بى واسطه از شما شنيدم و از اين پس بدون واسطه از شما روايت مى كنم].
۱.أمالي المفيد: 340 / 6، أمالي الطوسيّ: 117 / 181، بشارة المصطفى: 62، كامل الزيارات: 100 نحوه عن المنذر عن الإمام السجّاد عليه السلاممن دون ذيله.
المُنذِرُ بنُ جَعفَرٍ العَبدِيُّ عَن أبيهِ قالَ:خَرَجتُ أنَا وَالحَسَنُ وعَلِيٌّ اِبنا صالِحِ ابنِ حَيٍّ وعَبدُ رَبِّهِ بنُ عَلقَمَةَ وجَنابُ بنُ نِسطاسٍ مَعَ عيسَى بنِ زَيدٍ حُجّاجًا بَعدَ مَقتَلِ إبراهيمَ، وعيسى بَينَنا يَستُرُ نَفسَهُ في زِيِّ الجَمّالينَ، فَاجتَمَعنا بِمَكَّةَ ذاتَ لَيلَةٍ فِي المَسجِدِ الحَرامِ، فَجَعَلَ عيسَى بنُ زَيدٍ وَالحَسَنُ بنُ صالِحٍ يَتَذاكَرانِ أشياءَ مِنَ السّيرَةِ، فَاختَلَفَ هُوَ وعيسى في مَسأَلَةٍ مِنها، فَلَمّا كانَ مِنَ الغَدِ دَخَلَ عَلَينا عَبدُ رَبِّهِ بنُ عَلقَمَةَ فَقالَ: قَدِمَ عَلَيكُمُ الشِّفاءُ فيمَا اختَلَفتُم فيهِ، هذا سُفيانُ الثَّورِيُّ قَد قَدِمَ.
فَقاموا بِأَجمَعِهِم فَخَرَجوا إلَيهِ، فَجاؤوهُ وهُوَ فِي المَسجِدِ جالِسٌ، فَسَلَّموا
منذر بن جعفر عبدى از پدرش نقل مى كند كه گفت:بعد از كشته شدن ابراهيم، من و حسن و على، فرزندان صالح بن حىّ و عبد ربّه بن علقمه و جَناب بن نسطاس با عيسى بن زيد به حج رفتيم. عيسى براى آن كه شناخته نشود در بين ما خود را به هيأت ساربانان درآورده بود. شبى در مسجدالحرام دور هم جمع شديم و باب گفتگو درباره مطالبى از سيره (رسول خدا) ميان عيسى بن زيد و حسن بن صالح باز شد و او و عيسى پيرامون يكى از مسائل آن اختلاف نظر پيدا كردند. فرداى آن روز عبد ربّه بن علقمه نزد ما آمد و گفت: موضوع مورد اختلاف شما حل شد، اين سفيان ثورى است آمده است.
همگى برخاستند و نزد سفيان كه در مسجد نشسته بود رفتند و به او سلام كردند. عيسى بن زيد درباره آن مسأله از سفيان سؤال كرد. سفيان گفت: اين سؤالى است كه من نمى توانم جوابش را
۱.مقاتل الطالبيّين: 351.
عنه عليه السلام:إنَّ اللّهَ جَعَلَ مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله عَلَما لِلسّاعَةِ، ومُبَشِّرا بِالجَنَّةِ، ومُنذِرا بِالعُقوبَةِ. ۱
امام على عليه السلام:خداوند، محمّد صلى الله عليه و آله را نشانه [قريب الوقوع بودن] قيامت، و بشارت دهنده به بهشت و بيم دهنده از كيفر، قرار داد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 160، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 38 من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 16 ص 285 ح 136.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:بَعَثَ إلَيهِمُ الرُّسُلَ؛ لِتكونَ لَهُ الحُجَّةُ البالِغَةُ عَلى خَلقِهِ، وَيكونَ رُسُلُهُ إلَيهِم شُهَداءَ عَلَيهِم، وَابتَعَثَ فيهِمُ النَّبيِّينَ مُبَشِّرينَ ومُنذِرينَ؛ لِيَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ، ويَحيا مَن حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ، ولِيَعقِلَ العِبادُ عَن رَبِّهِم ما جَهِلوهُ، فَيَعرِفوهُ بِرُبوبِيَّتِهِ بَعدَ ما أنكَروا، ويُوحِّدوهُ بِالإلهِيِّةِ بَعدَ ما عَضَدوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:[خداوند،] فرستادگان را به سوى مردم فرستاد تا بر آفريدگانش، حجّتِ رسا داشته باشد و فرستادگانش به سوى آنان، گواه بر ايشان باشند، و پيامبرانِ بشارتگر و بيم دهنده را در ميان مردم بر انگيخت تا اگر هلاك مى شوند، از روى دليل باشد و اگر به حيات [سعادتمندانه] دست مى يابند، آن هم از روى دليل باشد، و براى اين كه بندگان، آنچه را درباره پروردگارشان نمى دانستند، بدانند و ربوبيت او را ـ كه منكرش بودند ـ بشناسند و الوهيتش را ـ كه براى آن شريك قائل بودند ـ يگانه دانند.
۱.التوحيد: ص 45 ح 4 عن إسحاق بن غالب عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، علل الشرائع: ص 120 ح 1 عن إسحاق بن غالب عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج 4 ص 288 ح 19.
تفسير القمّي: «وَ عَجِبُواْ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ» ۱ قَالَ: نَزَلَت بِمَكَّةَ، لَمَّا أظهَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الدَّعوَةَ بِمَكَّةَ اجتَمَعَت قُرَيشٌ إلى أبي طالِبٍ فَقالوا: يا أبا طالِبٍ، إنَّ ابنَ أخيكَ قَد سَفَّهَ أحلامَنا، وسَبَّ آلِهَتَنا وأفسَدَ شَبابَنا، وفَرَّقَ جَماعَتَنا، فَإن كانَ الَّذي يَحمِلُهُ عَلى ذلِكَ العُدمَ جَمَعنا لَهُ مالاً حَتَّى يكونَ أغنى رجُلٍ في قُرَيشٍ ونُمَلِّكُهُ عَلَينا. فَأخبَرَ أبو طالِبٍ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِذلِكَ، فَقالَ: لَو وَضَعوا الشَّمسَ في يَميني وَالقَمَرَ في يَساري ما أرَدتُهُ، ولكِن يُعطوني كَلِمَةً يَملِكونَ بِهَا العَرَبَ، ويَدينُ لَهُم بِهَا العَجَمُ، ويكونونَ مُلوكا فِي الجَنَّةِ، فَقالَ لَهُم أبو طالبٍ
تفسير القمّى:آيه «و از اين كه هشدار دهنده اى از خودشان برايشان آمده، در شگفت اند» ، در مكّه نازل شد. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله دعوت خود را در مكّه آشكار ساخت، قريش نزد ابوطالب رفتند و گفتند: اى ابوطالب! برادرزاده تو، ما را نابخرد مى خوانَد و به خدايانمان بد مى گويد و جوانانمان را فاسد و گم راه مى سازد و اتّحاد ما را از هم مى پاشد. اگر نادارى، او را وامى دارد كه چنين سخنانى را مطرح كند، ما حاضريم برايش پولى جمع كنيم كه ثروتمندترين مرد قريش شود، و او را فرمان رواى خود قرار مى دهيم.
ابوطالب اين سخن قريش را به اطّلاع پيامبر صلى الله عليه و آله رسانيد، ايشان فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست من بگذارند و ماه را در دست چپم، چنين چيزى را نمى خواهم؛ بلكه يك كلمه به من بدهند تا به وسيله آن،
التوحيد عن زياد بن المنذر عن أبي جعفر محمّد بن عليّ الباقر عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: إنَّ رَجُلاً قامَ إلى أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام فَقالَ: يا أميرَالمُؤمِنينَ، بِماذا عَرَفتَ رَبَّكَ؟
قالَ: بِفَسخِ العَزمِ، ونَقضِ الهَمِّ؛ لَمّا هَمَمتُ فَحيلَ بَيني وبَينَ هَمّي، وعَزَمتُ فَخالَفَ القَضاءُ عَزمي، عَلِمتُ أنَّ المُدَبِّرَ غَيري.
قالَ: فَبِماذا شَكَرتَ نَعماءَهُ؟
قالَ: نَظَرتُ إلى بَلاءٍ قَد صَرَفَهُ عَنّي وأبلى بِهِ غَيري، فَعَلِمتُ أنَّهُ قَد أنعَمَ عَلَيَّ فَشَكَرتُهُ.
قالَ: فَلِماذا أحبَبتَ لِقاءَهُ؟
قالَ: لَمّا رَأَيتُهُ قَدِ اختارَ لي دينَ مَلائِكَتِهِ ورُسُلِهِ وأنبِيائِهِ، عَلِمتُ أنَّ الَّذي أكرَمَني بِهذا لَيسَ يَنساني، فَأَحبَبتُ لِقاءَهُ. ۱
التوحيدـ به نقل از زياد بن مُنذِر، از امام باقر، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهم السلام ـ: مردى نزد اميرمؤمنان آمد و گفت: اى اميرمؤمنان! خدايت را به چه شناختى؟
فرمود: «با از ميان رفتن تصميم و انهدام قصد. چون قصد كردم و ميان من و قصدم مانعى پديدار شد، و تصميم گرفتم، امّا تقدير با تصميم من، ناسازگار شد، دانستم كه تدبيركننده، كس ديگرى است».
گفت: چگونه، نعمت هايش را سپاس مى گزارى؟
فرمود: «نگريستم كه بلا را از من گردانده و ديگرى را بدان دچار ساخته است. پس دانستم كه به من نعمت داده است. به همين خاطر، او را سپاس گزاردم».
گفت: از چه رو، دوستدار ديدارش هستى؟
فرمود: «چون ديدم كه آيين فرشتگان و فرستادگان و پيامبرانش را برايم برگزيده است، دانستم كسى كه چنين مرا نواخته، از ياد نخواهد
۱.التوحيد: ص 288 ح 6 وراجع: الخصال: ص 33 ح 1 ومختصر بصائر الدرجات: ص131 وروضة الواعظين: ص 38.
نزهة الناظر:مَرَّ المُنذِرُ بنُ الجارودِ بِالحُسَينِ عليه السلام فَقالَ: كَيفَ أصبَحتَ ـ جَعَلَنِيَ اللّهُ فِداكَ ـ يَابنَ رَسولِ اللّهِ؟
فَقالَ عليه السلام: أصبَحنا وأصبَحَتِ العَرَبُ تَعتَدُّ عَلَى العَجَمِ بِأَنَّ مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله مِنها، وأصبَحَتِ العَجَمُ مُقِرَّةً لَها بِذلِكَ، وأصبَحنا وأصبَحَت قُرَيشٌ يَعرِفونَ فَضلَنا ولا يَرَونَ ذلِكَ لَنا، ومِنَ البَلاءِ عَلى هذِهِ الاُمَّةِ أنّا إذا دَعَوناهُم لَم يُجيبونا، وإذا تَرَكناهُم لَم يَهتَدوا بِغَيرِنا. ۱
نزهة الناظر:منذر بن جارود، از كنار امام حسين عليه السلام گذشت و به ايشان گفت: خدا مرا فدايت كند، اى فرزند پيامبر خدا! در چه حالى هستى؟
امام عليه السلام فرمود: «در حالى هستيم كه عرب بر عجم مى بالد كه محمّد صلى الله عليه و آله از آنهاست و عجم هم، بدان گردن نهاده است و قريش، فضيلت ما را مى فهمد و به روى خود نمى آورد. و از ديگر گرفتارى هاى اين امّت، آن است كه اگر آنان را فرا بخوانيم، اجابتمان نمى كنند و اگر آنها را وا گذاريم، به وسيله غير ما هدايت نمى يابند».
۱.نزهة الناظر: ص 85 ح 20 وراجع: المناقب للكوفي: ج 2 ص 109 والطبقات الكبرى: ج 5 ص 219 وتاريخ دمشق: ج 41 ص 396.
نزهة الناظر:أنَّهُ اجتازَ بِهِ [أيِ المُنذِرُ بنُ الجارودِ بِالحُسَينِ عليه السلام] وقَد اُغضِبَ، فَقالَ: ما نَدري ما تَنقِمُ النّاسُ مِنّا؟! إنّا لَبَيتُ الرَّحمَةِ، وشَجَرَةُ النُّبُوَّةِ، ومَعدِنُ العِلمِ. ۱
نزهة الناظر:مُنذر بن جارود، خشمگينانه از كنار امام حسين عليه السلام گذشت. امام عليه السلام فرمود: «نمى دانيم كه چرا مردم، از ما ناراحت اند؟! ما خانه رحمت، درخت نبوّت و معدن علم هستيم».
۱.نزهة الناظر: ص 85 ح 21.
الأخبار الطوال:كَتَبَ [الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام]كِتابا إلى شيعَتِهِ مِن أهلِ البَصرَةِ مَعَ مَولىً لَهُ يُسَمّى سَلمانَ، نُسخَتُهُ:
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ
مِنَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ إلى مالِكِ بنِ مِسمَعٍ، وَالأَحنَفِ بنِ قَيسٍ، وَالمُنذِرِ بنِ الجارودِ، ومَسعودِ بنِ عَمرٍو، وقَيسِ بنِ الهَيثَمِ، سَلامٌ عَلَيكُم، أمّا بَعدُ؛ فَإِنّي أدعوكُم إلى إحياءِ مَعالِمِ الحَقِّ، وإماتَةِ البِدَعِ، فَإِن تُجيبوا تَهتَدوا سُبُلَ الرَّشادِ، وَالسَّلامُ. ۱
الأخبار الطِّوال:امام حسين عليه السلام نامه اى به پيروانش در بصره نوشت و آن را با يكى از طرفداران خود به نام سلمان فرستاد. متن آن نامه چنين بود:
«به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسين بن على به مالك بن مَسمَع و احنف بن قيس و مُنذر بن جارود و مسعود بن عمرو و قيس بن هيثم. سلام عليكم! امّا بعد، من، شما را به زنده داشتن نشانه هاى حق و ميراندن بدعت ها فرا مى خوانم. اگر اجابت كنيد، به راه هاى هدايت، رهنمون مى شويد. والسلام!».
۱.الأخبار الطوال: ص 231.
تاريخ الطبري عن أبي عثمان النهدي:كَتَبَ حُسَينٌ عليه السلام مَعَ مَولىً لَهُم يُقالُ لَهُ سُلَيمانُ، وكَتَبَ بِنُسخَةٍ إلى رُؤوسِ الأَخماسِ ۱ بِالبَصرَةِ وإلَى الأَشرافِ، فَكَتَبَ إلى مالِكِ بنِ مِسمَعٍ البَكرِيِّ، وإلَى الأَحنَفِ بنِ قَيسٍ، وإلَى المُنذِرِ بنِ الجارودِ، وإلى مَسعودِ بنِ عَمرٍو، وإلى قَيسِ بنِ الهَيثَمِ، وإلى عَمرِو بنِ عُبَيدِ اللّهِ بنِ مَعمَرٍ، فَجاءَت مِنهُ نُسخَةٌ واحِدَةٌ إلى جَميعِ أشرافِها:
أمّا بَعدُ، فَإِنَّ اللّهَ اصطَفى مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله عَلى خَلقِهِ، وأكرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ، وَاختارَهُ لِرِسالَتِهِ، ثُمَّ قَبَضَهُ اللّهُ إلَيهِ وقَد نَصَحَ لِعِبادِهِ وبَلَّغَ ما اُرسِلَ بِهِ صلى الله عليه و آله، وكُنّا أهلَهُ وأولِياءَهُ وأوصِياءَهُ ووَرَثَتَهُ،
تاريخ الطبرىـ به نقل از ابوعثمان نَهدى ـ: امام حسين عليه السلام نامه اى نگاشت و با يكى از وابستگانش به نام سليمان براى سران سپاه بصره و بزرگان آن جا، مانند مالك بن مَسمَع بكرى، احنف بن قيس، مُنذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قيس بن هيثم و عمرو بن عبيد اللّه بن معمّر فرستاد. متن نامه واحدى كه براى بزرگان [بصره]فرستاد [، چنين است]:
«امّا بعد، خداوند، محمّد صلى الله عليه و آله را بر خلقش برگزيد و با نبوّت خويش، گرامى داشت و براى رسالتش برگزيد. سپس، خدا او را به سوى خويش برگرفت، در حالى كه براى بندگانش خيرخواهى كرده بود و آنچه براى آن فرستاده شده بود، ابلاغ كرد.
ما خاندان و اوليا و اوصيا و وارثان او هستيم كه در ميان مردم، سزاوارترينِ مردم به جايگاه او هستيم؛ امّا قوم ما، جايگاه ما را از آنِ خود
مسند البزّار عن زياد بن المنذر عن محمّد بن عليّ بن الحسين عن أبيه عن جدّه عن عليّ عليهم السلام: لَمّا أرادَ اللّهُ أن يُعَلِّمَ رَسولَهُ الأَذانَ أتاهُ جِبريلُ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِما بِدابَّةٍ يُقالُ لَهَا البُراقُ، فَذَهَبَ يَركَبُها، فَاستَصعَبَت، فَقالَ لَها جِبريلُ: اُسكُني، فَوَاللّهِ ما رَكِبَكَ عَبدٌ أكرَمَ عَلَى اللّهِ مِن مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، قالَ: فَرَكِبَها، حَتَّى انتَهى إلَى الحِجابِ الَّذي يَلِي الرَّحمنَ تَبارَكَ وتَعالى.
قالَ: فَبَينَما هُوَ كَذلِكَ، إذ خَرَجَ مَلَكٌ مِنَ الحِجابِ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا جِبريلُ مَن هذا؟
قالَ: وَالَّذي بَعَثَكَ بِالحَقِّ، إنّي لَأَقرَبُ الخَلقِ مَكانا وإنَّ هذَا المَلَكَ ما رَأَيتُهُ مُنذُ خُلِقتُ قَبلَ
مسند البزّارـ به نقل از زياد بن منذر ـ: امام باقر، از امام زين العابدين، از امام حسين، از امام على عليهم السلام نقل كرد كه فرمود: چون خداوند خواست اذان را به پيامبر صلى الله عليه و آله ياد دهد، جبرئيل عليه السلام مَركبى به نام بُراق به نزد ايشان آورد كه چون خواست سوارش شود، چموشى كرد. جبرئيل عليه السلام به او گفت: آرام باش كه به خدا سوگند، هيچ كس بر تو سوار نشده كه نزد خدا، گرامى تر از محمّد باشد.
پس ايشان سوار شد و تا پرده مجاور خداى رحمان ـ تبارك و تعالى ـ رفت. در اين هنگام، فرشته اى از پرده درآمد. پيامبر خدا از جبرئيل عليه السلام پرسيد: «اين كيست؟».
گفت: سوگند به كسى كه تو را به حق برانگيخت، نزديك ترين مخلوق به خدا منم؛ ولى اين فرشته را از آغاز خلقتم تاكنون نديده ام.
فرشته گفت:
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في بَعضِ خُطَبِهِ ـ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي كانَ في أَوَّلِيَّتِهِ وَحدانِيّا، وفي أَزَلِيَّتِهِ مُتَعَظِّما بِالإِلهِيَّةِ، مُتَكَبِّرا بِكِبرِيائِهِ وجَبَروتِهِ، اِبتَدَأَ مَا ابتَدَعَ، وأَنشَأَ ما خَلَقَ عَلى غَيرِ مِثالٍ كانَ سَبَقَ بِشَيءٍ مِمّا خَلَقَ، رَبُّنَا القَديمُ بِلُطفِ رُبوبِيَّتِهِ، وبِعلِمِ خُبرِهِ فَتَقَ، وبِإحكامِ قُدرَتِهِ خَلَقَ جَميعَ ما خَلَقَ، وبِنورِ الإِصباحِ فَلَقَ؛ فَلا مُبَدِّلَ لِخَلقِهِ، ولا مُغَيِّرَ لِصُنعِهِ، ولا مُعَقِّبَ لِحُكمِهِ، ولا رادَّ لِأَمرِهِ، ولا مُستراحَ عَن دَعوَتِهِ، ولا زَوالَ لِمُلكِهِ، ولَا انقِطاعَ لِمُدَّتِهِ، وهُوَ الكَينونُ أَوَّلاً وَالدَّيمومُ أَبَدا، المُحتَجِبُ بِنورِهِ دونَ خَلقِهِ فِي الأُفُقِ
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در يكى از خطبه هايش ـ: ستايش، براى خدايى است كه در نخستينْ بودنش يكتاست و در بى آغاز بودن و جاودانگى اش به خدايى، سِترگ است و با بزرگى و چيرگى اش، بزرگ است. آغازگرى كرد آنچه را كه نوآورى كرد و آنچه را آفريد، بدون نمونه اى پيشى گرفته بر آفريده اى، نو پديدآورد. پروردگارِ بى پايان و هميشگىِ ما، به لطف پروردگارى اش و به دانش آگاهانه و كاملش، [موجودات را از عدم] شكافت و با استوارىِ توانايى اش، همه آفريدگان را آفريد و با روشنايىِ صبح، [تاريكىِ شب را] دريد. پس براى آفرينش او، جاى گزين كننده اى نيست و براى سازندگى او، دگرگون كننده اى وجود ندارد و حكم او را بازپس بَرنده اى نيست و فرمان او را بازگرداننده اى نيست و از دعوت او، رها شده اى نيست و فرمان روايىِ او تمامى
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادیایمان به خداشناخت اسما و صفات خدا +3 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ ـ: اللّهُمَّ إِنّي أَسأَ لُكَ بِاسمِكَ يا مُصَوِّرُ يا مُقَدِّرُ، يا مُدَبِّرُ يا مُطَهِّرُ، يا مُنَوِّرُ يا مُيَسِّرُ، يا مُبَشِّرُ يا مُنذِرُ، يا مُقدِّمُ يا مُؤَخِّرُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعاى «جوشن كبير» ـ: خدايا! من از تو مى خواهم، به نامت، اى صورتگر و اى اندازه گذار! اى تدبير كننده و اى پاك كننده! اى روشن كننده و اى آسان كننده! اى بشارت دهنده و اى هشدار دهنده! اى جلو اندازنده و اى عقب اندازنده!
۱.البلد الأمين: ص 404، بحار الأنوار: ج 94 ص 387.
امام على عليه السلام:زمانى كه اين آيه نازل شد: «تو فقط بيم دهنده اى و البته براى هر گروهى، هدايت كننده اى است» ، پيامبر خدا فرمود: «من بيم دهنده ام و تو ـ اى على ـ هدايت كننده اى». پس، هدايت كننده و نيز نجات و نيك بختى تا روز رستاخيز، از ماست.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:بَعَثَ إلَيهِمُ الرُّسُلَ؛ لِتكونَ لَهُ الحُجَّةُ البالِغَةُ عَلى خَلقِهِ، وَيكونَ رُسُلُهُ إلَيهِم شُهَداءَ عَلَيهِم، وَابتَعَثَ فيهِمُ النَّبيِّينَ مُبَشِّرينَ ومُنذِرينَ؛ لِيَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ، ويَحيا مَن حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ، ولِيَعقِلَ العِبادُ عَن رَبِّهِم ما جَهِلوهُ، فَيَعرِفوهُ بِرُبوبِيَّتِهِ بَعدَ ما أنكَروا، ويُوحِّدوهُ بِالإلهِيِّةِ بَعدَ ما عَضَدوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:[خداوند،] فرستادگان را به سوى مردم فرستاد تا او را بر آفريدگانش حجّت رسا باشد و فرستادگانش به سوى آنان، گواه بر ايشان باشند، و پيامبرانِ بشارتگر و بيم دهنده را در ميان مردم برانگيخت تا اگر هلاك مى شوند، از روى دليل باشد و اگر به حيات [و سعادت] دست مى يابند، نيز از روى دليل باشد، و براى اين كه بندگان، آنچه را درباره پروردگارشان نمى دانستند، بدانند و ربوبيّت او را كه منكِرش بودند، بشناسند و الوهيّتش را كه براى آن شريك قائل بودند، يگانه بدانند.
۱.التوحيد: ص 45 ح 4 عن إسحاق بن غالب عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 4 ص 288 ح 19.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۶