نتایج جستجو برای «مدبر»: ۹۴ حدیث
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى بَشَّرَ أهلَ العَقلِ وَالفَهمِ في كِتابِهِ فَقالَ: «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ اُوْلَـئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ اُوْلَـئِكَ هُمْ اُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ». ۱ يا هِشامُ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ، ونَصَرَ النَّبِيّينَ بِالبَيانِ، ودَلَّهُم عَلى رُبوبِيَّتِهِ بِالأَدِلَّةِ، فَقالَ: «وَ إلَـهُكُمْ إلَـهٌ وَ حِدٌ لاَّ إلَـهَ إلاَّ هُوَ الرَّحْمَـنُ الرَّحِيمُ * إنَّ فِى خَلْقِ السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَـفِ الَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِى تَجْرِى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! خداوند متعال در كتابش صاحبان خرد و فهم را بشارت داده و فرموده است: «پس، به آن بندگان من كه به سخن، گوش فرا مى دهند و بهترينِ آن را پيروى مى كنند، بشارت ده، اينان اند كه خدا آنان را راه نموده و اينان اند همان خردمندان» . اى هشام! خداوند متعال دلايلش را با خرد، كامل كرد و پيامبران را با سخنورى، يارى رسانيد و آنان را با برهان، به ربوبيّت الهى، راهنمايى ساخت. خداوند [در كتابش]فرمود: «و معبود شما، معبود يگانه اى است كه جز او، هيچ معبودى نيست؛ [و اوست] بخشايشگر مهربان. به راستى كه در آفرينش آسمان ها و زمين، و در پىِ يكديگر آمدن شب و روز، و كشتى هايى كه در دريا روان اند ـ كه به مردم سود مى رساند ـ و [همچنين] آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و

۱.الزمر: 17 و 18.
۲.البقرة: 163 و 164.
۳.النحل: 12.
۴.غافر: 67.
۵.الجاثية: 5 و تمام الآية «ءَايَـتٌ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ».
۶.البقرة: 164.
۷.الحديد: 17.
۸.الرعد: 4.
۹.الروم: 24.
۱۰.الأنعام: 151.
۱۱.الروم: 28.
۱۲.الكافي: ج 1 ص 13 ح 12 عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 136 ح 30.
الكافي عن الحسن بن عمّار عن الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ أوَّلَ الاُمورِ ومَبدَأها وقُوَّتَها وعِمارَتَها ـ الَّتي لا يَنتَفِعُ شَيءٌ إلاّ بِهِ ـ العَقلُ الَّذي جَعَلَهُ اللّهُ زينَةً لِخَلقِهِ ونورًا لَهُم، فَبِالعَقلِ عَرَفَ العِبادُ خالِقَهُم وأنَّهُم مَخلوقونَ، وأنَّهُ المُدَبِّرُ لَهُم وأنَّهُمُ المُدَبَّرونَ، وأنَّهُ الباقي وهُمُ الفانونَ، وَاستَدَلّوا بِعُقولِهِم عَلى ما رَأوا مِن خَلقِهِ؛ مِن سَمائِهِ وأرضِهِ، وشَمسِهِ وقَمَرِهِ، ولَيلِهِ ونَهارِهِ، وبِأَنَّ لَهُ ولَهُم خالِقًا ومُدَبِّرًا لَم يَزَل ولا يَزولُ، وعَرَفوا بِهِ الحَسَنَ مِنَ القَبيحِ، وأنَّ الظُّلمَةَ فِي الجَهلِ، وأنَّ النّورَ فِي العِلمِ، فَهذا ما دَلَّهُم عَلَيهِ العَقلُ. قيلَ لَهُ: فَهَل يَكتَفِي العِبادُ

الكافىـ به نقل از حسن بن عمّار ـ: از امام صادق عليه السلام فرمود: «آغاز و شروع هر كار و نيرو و آبادانى آن ـ كه بدون آبادانى، بهره اى حاصل نمى گردد ـ خردى است كه خدا آن را زيور خَلق خود و روشنى بخش آنان قرار داد. به وسيله خرد، بندگان، آفريننده خود را مى شناسند و مى دانند كه خود، مخلوق اند و او مدبّر آنهاست و آنها در زير تدبير اويند و او پاينده است و آنها [يند كه] راه فنا مى روند. [بندگان،] در پرتو خردشان، هر آفريده اى را (از آسمان و زمين، خورشيد و ماه، و شب و روز) كه مى بينند دليل مى گيرند كه براى آفريدگان، آفريننده و سرپرستى است كه هميشه بوده و خواهد بود، و به وسيله خرد، زيبا را از زشت، باز مى شناسند و مى دانند كه تاريكى، در نادانى است و روشنى، در دانش. اين است آنچه خرد، بدان راهنمايى

۱.الكافي: ج 1 ص 29 ح 34.
الإمام الباقر عليه السلام:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَجهَرُ بِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» يَرفَعُ بِها صوتَهُ، فَإِذا سَمِعَهَا المُشرِكونَ وَلَّوا مُدبِرينَ، فَأَنزَلَ اللّهُ جَلَّ ذِكرُهُ: «وَ إِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِى الْقُرْءَانِ وَحْدَهُ وَ لَّوْاْ عَلَى أَدْبَـرِهِمْ نُفُورًا» . ۱
امام باقر عليه السلام:پيامبر خدا، «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را با صداى بلند مى گفت و قريش با شنيدن آن مى گريختند. پس خداوند عز و جل اين آيه را فرو فرستاد: «و هر گاه در قرآن، پروردگارت را بر يكتايى اش ياد كنى، از سرِ بيزارى، پشت مى كنند و مى گريزند» .
۱.تفسير العيّاشي: ج 1 ص 20 ح 6، مستدرك الوسائل: ج 4 ص 167 ح 4396 نقلاً عن أحمد بن محمّد أبي عبد اللّه السيّاري في كتاب التنزيل والتحريف وكلاهما عن أبي حمزة الثمالي، بحار الأنوار: ج 85 ص 82 ح 24.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:بِاسمِ اللّهِ النُّورِ، بِاسمِ اللّهِ نورِ النُّورِ، بِاسمِ اللّهِ نورٌ عَلى نورٍ، بِاسمِ اللّهِ الَّذي هُوَ مُدَبِّرُ الأُمورِ، بِاسمِ اللّهِ الَّذي خَلَقَ النّورَ مِنَ النّورِ، الحَمدُ للّهِِ الَّذي خَلَقَ النّورَ مِنَ النّورِ، وأَنزَلَ النُّورَ عَلَى الطّورِ ۱، في كِتابٍ مَسطورٍ، في رِقٍّ ۲ مَنشورٍ، بِقَدَرٍ مَقدورٍ، عَلى نَبِيٍّ مَحبورٍ. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:به نام خدا كه نور است. به نام خدايى كه روشنايىِ روشنايى است. به نام خدايى كه روشنايى در روشنايى است. به نام خدايى كه تدبير كننده كارهاست. به نام خدايى كه روشنايى را از روشنايى آفريد. ستايش، براى خدايى است كه روشنايى را از روشنايى آفريد و روشنايى را بر كوه طور، فرود آورد، در كتابى نوشته شده، در برگه اى گشوده، به اندازه اى معيّن، بر پيامبرى شادمان.
۱.الطُّوْرُ: هو جبل كلّم اللّه تعالى عليه موسى عليه السلام في الأرض المقدّسة (مجمع البحرين: ج2 ص1119 «طور»).
۲.الرقّ ـ بالفتح والكسر ـ: جلد يكتب فيه (المصباح المنير: ص 235 «رقق»).
۳.مهج الدعوات: ص 19.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ لِلدُّنيا أبناءً ولِلآخِرَةِ أبناءً، فَكونوا مِن أبناءِ الآخِرَةِ ولا تَكونوامِن أبناءِ الدُّنيا؛ فَإِنَّ كُلَّ وَلَدٍ يَتبَعُ بِاُمِّهِ، وإنَّ الدُّنيا قَد تَرَحَّلَت مُدبِرَةً، وَالآخِرَةَ قَد تَجَمَّلَت مُقبِلَةً. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا را فرزندانى است و آخرت را نيز فرزندانى. شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا مباشيد؛ زيرا هر بچّه اى، دنبال مادر خود حركت مى كند. همانا دنيا پشت كرده و مى رود، و آخرت، روى كرده و مى آيد.
۱.إرشاد القلوب: ص 21.
عنه صلى الله عليه و آله:قالَ أخي عيسى عليه السلام: مَعاشِرَ الحَوارِيّينَ، احذَرُوا الدُّنيا لا تَسحَركُم، لَهِيَ وَاللّهِ أشَدُّ سِحرا مِن هاروتَ وماروتَ، وَاعلَموا أنَّ الدُّنيا مُدبِرَةٌ وَالآخِرَةَ مُقبِلَةٌ، وإنَّ لِكُلِّ واحِدٍ مِنهُما بَنينَ، فَكونوا مِن أبناءِ الآخِرَةِ دونَ بَنِي الدُّنيا؛ فَإِنَّ اليَومَ عَمَلٌ ولا حِسابٌ، وغَدا الحِسابُ ولا عَمَلٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:برادرم عيسى عليه السلام گفت: «اى گروه حواريان! به هوش باشيد كه دنيا شما را افسون نكند. به خدا سوگند كه دنيا افسونگرتر از هاروت و ماروت است.
۱.الدرّ المنثور: ج 1 ص 244.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الحاجُّ في ضَمانِ اللّهِ عز و جل مُقبِلًا ومُدبِرًا، فَإِن أصابَهُ في سَفَرِهِ تَعَبٌ أو نَصَبٌ غُفِرَ لَهُ بِذلِكَ سَيِّئاتُهُ، وكانَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ يَرفَعُهُ ألفُ دَرَجَةٍ فِي الجَنَّةِ، وبِكُلِّ قَطرَةٍ تُصيبُهُ مِن مَطَرٍ أجرُ شَهيدٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حج گزار، چه در رفتن و چه در بازگشتن، در ضمانت خداست. پس اگر در سفرش به او رنج و خستگى اى برسد، به خاطر آن، گناهانش آمرزيده مى شود و در برابر هر گامى كه بر مى دارد، هزار درجه در بهشت بالا مى رود، و مقابل هر قطره بارانى كه به او ببارد، پاداش يك شهيد دارد.
۱.الفردوس: ج 2 ص 149 ح 2761.
كنز العمّال عن أبي طلحة:لَمّا أصبَحَ النبيُّ صلى الله عليه و آله خَيبَرَ وقد أخَذُوا مَساحِيَهُم ۱ ومَكاتِلَهُم وغَدَوا على حُرُوثِهم، فلمّا رَأوُا النبيَّ صلى الله عليه و آله مَعهُ الخميسُ نَكَصُوا مُدبِرِينَ، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُ أكبَرُ اللّهُ أكبرُ خَرِبَت خَيبَرُ، إنّا إذا نَزَلنا بساحَهِ قَومٍ فَساءَ صَباحُ المُنذَرِينَ. ۲
كنز العمّالـ به نقل از ابو طلحه ـ: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله به خيبر رسيد، اهالى خيبر با بيل و زنبيل هاى خود براى رفتن به مزارعشان بيرون آمدند و چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سپاه او را ديدند، برگشتند و فرار كردند. پيامبر خدا فرمود: «اللّه اكبر، اللّه اكبر! خيبر ويران شد (سقوط كرد). ما هر گاه در ميدان قومى فرود آييم، بيم داده شدگان، صبحِ بدى خواهند داشت».
۱.المساحي: جمع مسحاة، وهي المجرفة من الحديد، والميم زائدة، لأنّه من السحو: الكشف والإزالة. (النهاية: ج 4 ص 328).
۲.كنز العمّال: ج 10 ص 465 ح 30125.
الإمام زين العابدين عليه السلام:دَخَلتُ عَلى مَروانَ بنِ الحَكَمِ فَقالَ: ما رَأَيتُ أحَدًا أكرَمَ غَلَبَةً مِن أبيكَ، ما هُوَ إلاّ أن وَلِيَنا يَومَ الجَمَلِ، فَنادى مُناديهِ: لا يُقتَلُ مُدبِرٌ ولا يُذَفَّفُ عَلى جَريحٍ ۱.
امام سجاد عليه السلام:بر مروان بن حكم وارد شدم. او گفت: به هنگام چيرگى، كسى را از پدر تو كريمتر نيافتم. او همان كسى بود كه در جنگ جمل ما را تعقيب مى كرد و مناديش ندا در مى داد كه: هيچ گريزنده اى، كشته نخواهد شد و هيچ زخم خورده اى، از پاى در آورده نخواهد شد.
۱.السنن الكبرى: 8 / 314 / 16746 عن إبراهيم بن محمّد عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، المبسوط: 7 / 264 عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام وفيه «يدنف» بدل «يذفف»، وذفّف على الجريح: أجهز عليه. (أساس البلاغة للزمخشريّ: 143).
الحَكَمُ بنُ عُتَيبَةَ:بَينا أنَا مَعَ أبي جَعفَرٍ عليه السلاموَالبَيتُ غاصٌّ بِأَهلِهِ إذ أقبَلَ شَيخٌ يَتَّكِئُ عَلى عَنَزَةٍ ۱ لَهُ حَتّى وَقَفَ عَلى بابِ البَيتِ، فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يَا بنَ رَسولِ اللّهِ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَكاتُهُ، ثُمَّ سَكَتَ، فَقالَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام: وعَليكَ السَّلامُ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَكاتُهُ. ثُمَّ أقبَلَ الشَّيخُ بِوَجهِهِ عَلى أهلِ البَيتِ وقالَ: السَّلامُ عَلَيكُم، ثُمَّ سَكَتَ حَتّى أجابَهُ القَومُ جَميعًا ورَدّوا عَلَيهِ السَّلامَ، ثُمَّ أقبَلَ بِوَجهِهِ عَلى أبي جَعفَرٍ عليه السلامثُمَّ قالَ: يَا بنَ رَسولِ اللّهِ، أدنِني مِنكَ جَعَلَنِي اللّهُ فِداكَ، فَوَاللّهِ إنّي لاَُحِبُّكُم واُحِبُّ مَن يُحِبُّكُم، ووَاللّهِ ما اُحِبُّكُم واُحِبُّ

حكم بن عتيبة:من در خدمت حضرت باقر عليه السلام بودم و اتاق از جمعيت پر بود. ناگاه پيرمردى تكيه زنان بر عصاى خود آمد و جلو در اتاق ايستاد و گفت: السلام عليك يابن رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته و ساكت شد. حضرت باقر عليه السلامجواب داد: وعليك السلام و رحمة اللّه و بركاته. پيرمرد سپس رو به جمعيت داخل اتاق كرد و گفت: السلام عليكم و خاموش شد. تا اين كه آن جمعيت همگى جواب سلام او را دادند. او آن گاه رو به حضرت باقر عليه السلام كرد و گفت: يابن رسول اللّه، خدا مرا فدايت كند، مرا نزديك خود بنشان؛ زيرا كه به خدا سوگند، من، شما و دوستداران شما را دوست دارم. به خدا قسم، من، شما و دوستداران شما را براى طمع در دنيا دوست ندارم. به خدا قسم من از دشمن شما نفرت دارم و از او بيزارم. به خدا قسم، نفرت و

۱.العَنَزة: عصا في قدر نصف الرمح أو أكثر شيئًا، في طرفها الأسفل زُجُّ كزُجِّ الرمح يتوكّأ عليها الشيخ الكبير. (لسان العرب: 5 / 384).
۲.الوَتْر بالفتح: الذحل وهو الحقد والعداوة (الصحاح: 2 / 842).
۳.الحماليق: ما يلي المقلة من لحمها، وقيل: هو ما في المقلة من نواحيها. (لسان العرب: 10 / 69).
۴.حَسَر: كشف. (المصباح المنير: 135).
۵.الكافي: 8 / 76 / 30.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:هذِهِ الدُّنيا قَدِ ارتَحَلَت مُدبِرَةً، وهذِهِ الآخِرَةُ قَدِ ارتَحَلَت مُقبِلَةً، ولِكُلِّ واحِدَةٍ مِنهُما بَنونَ؛ فَإِنِ استَطَعتُم أن تَكونوا مِن أبناءِ الآخِرَةِ ولا تَكونوا مِن أبناءِ الدُّنيا فَافعَلوا؛ فَإِنَّكُمُ اليَومَ في دارِ عَمَلٍ ولا حِسابَ، وأنتُم غَدا في دارِ حِسابٍ ولا عَمَلَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اين دنيا، پشت كرده است و مى رود و اين آخرت، روى كُنان در حال آمدن است، و براى هر يك از آن دو، فرزندانى است. پس اگر توانستيد كه از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد، چنين كنيد؛ چرا كه شما امروز در سراى عمل هستيد و حسابرسى در كار نيست، و فردا در سراى حسابرسى خواهيد بود و عملى نخواهد بود.
۱.الخصال: ص 51 ح 62 عن جابر بن عبداللّه، الكافي: ج 8 ص 58 ح 21 عن سليم بن قيس عن الإمام عليّ عليه السلام، الأمالي للمفيد: ص 93 ح 1 عن حبّة العرني عن الإمام عليّ عليه السلام، نهج البلاغة: الخطبة 42 عن الإمام عليّ عليه السلام كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 117 ح 13؛ المصنّف لابن أبي شيبة: ج 8 ص 155 ح 1 عن الإمام عليّ عليه السلام، تاريخ دمشق: ج 42 ص 494 عن أبي عبد الرحمن السلمي عن الإمام عليّ عليه السلام، شُعب الإيمان: ج 7 ص 370 ح 10616 عن جابر بن عبداللّه نحوه، كنز العمّال: ج 3 ص 819 ح 8856.
عنه صلى الله عليه و آله:قالَ أخي عيسى عليه السلام: مَعاشِرَ الحَوارِيّينَ، اِحذَرُوا الدُّنيا لا تَسحَركُم، لَهِيَ ـ وَاللّهِ ـ أشَدُّ سِحرا مِن هاروتَ وماروتَ. وَاعلَموا أنَّ الدُّنيا مُدبِرَةٌ وَالآخِرَةَ مُقبِلَةٌ، وإنَّ لِكُلِّ واحِدٍ مِنهُما بَنينَ، فَكونوا مِن أبناءِ الآخِرَةِ دونَ بَنِي الدُّنيا؛ فَإِنَّ اليَومَ عَمَلٌ ولا حِسابَ، وغَدا الحِسابُ ولا عَمَلَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:برادرم عيسى عليه السلام گفت: «اى گروه حواريان! به هوش باشيد كه دنيا شما را افسون نكند. به خدا سوگند كه دنيا افسونگرتر از هاروت و ماروت است. بدانيد كه دنيا رفتنى است و آخرت، آمدنى، و براى هر يك از آن دو، فرزندانى است. پس شما، از فرزندان آخرت باشيد، نه فرزندان دنيا؛ زيرا امروز، روز عمل است، نه حسابرسى، و فردا روز حسابرسى است، نه عمل».
۱.الدرّ المنثور: ج 1 ص 244 نقلاً عن الخطيب عن ابن عمر.
الكافي عن الحكم بن عتيبة:بَينا أَنا مَعَ أَبِي جَعفَرٍ عليه السلام وَالبَيتُ غاصٌّ بِأَهلِهِ، إِذ أَقبَلَ شَيخٌ يَتَوَكَّأُ عَلى عَنَزَةٍ ۱ لَهُ حَتّى وَقَفَ عَلى بابِ البَيتِ، فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يابنَ رَسُولِ اللّهِ وَرَحمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ، ثُمَّ سَكَتَ، فَقالَ أَبُو جَعفَرٍ عليه السلام: وَعَلَيكَ السَّلامُ وَرَحمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ، ثُمَّ أَقبَلَ الشَّيخُ بِوَجهِهِ عَلى أَهلِ البَيتِ وَ قالَ: السَّلامُ عَلَيكُم، ثُمَّ سَكَتَ، حَتّى أَجابَهُ القَومُ جَمِيعا وَرَدُّوا عَلَيهِ السَّلامَ، ثُمَّ أَقبَلَ بِوَجهِهِ عَلى أَبِي جَعفَرٍ عليه السلام، ثُمَّ قالَ: يابنَ رَسُولِ اللّهِ، أَدنِنِي مِنكَ جَعَلَنِيَ اللّهُ فِداكَ، فَوَ اللّهِ إِنِّي لَأُحِبُّكُم وَأُحِبُّ مَن يُحِبُّكُم!

الكافى ـ به نقل از حكم بن عتيبه ـ:در خدمت امام باقر عليه السلام بوديم و اتاق، پر از جمعيت بود كه ناگاه مردى عصازنان ۵ آمد و بر درِ اتاق ايستاد و گفت: سلام و رحمت و بركات خدا بر تو، اى پسر پيامبر خدا! و سپس خاموش ماند. امام باقر عليه السلام فرمود: «و سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد!». پيرمرد، آن گاه رو به حاضران در اتاق كرد و گفت: سلام بر شما! و خاموش ماند، تا آن كه اهل خانه همگى جواب سلام او را دادند. پيرمرد، سپس رو به امام باقر عليه السلام كرد و گفت: اى پسر پيامبر خدا! خدا مرا فدايت گرداند! مرا نزديك خودت بنشان؛ زيرا ـ به خدا سوگند ـ من شما و دوستدار شما را دوست دارم. به خدا سوگند كه علاقه من به شما و دوستدارانتان، براى چشمداشتى دنيوى نيست. به خدا سوگند كه من، دشمن شما را دشمن مى

۱.العَنَزَةُ: عصا في قدر نصف الرمح أو أكثر فيها سنان مثل سنان الرمح (لسان العرب: ج 5 ص 384 «عنز»).
۲.يَنْشُجُ: إذا غصّ بالبكاء في حلقه عند الفزعة (لسان العرب: ج 2 ص 378 «نشج»).
۳.الحَمَالِيق: هو ما غطتّه الأجفان من بياض المقلة (الصحاح: ج 4 ص 1465 «حملق»).
۴.الكافي: ج 8 ص 76 ح 30، بحار الأنوار: ج 46 ص 361 ح 3.
۵.واژه «عَنزة» در متن عربى، عصايى به اندازه نصف نيزه يا اندكى بزرگ تر است و سرى نيزه اى همانند خنجر دارد.
ما إن فرغ النّبي صلى الله عليه و آله من فتح مكّة حتّى بانت في الأُفق بوادر معركة حنين بعد فترة وجيزة من ذلك، فما كان من النّبي صلى الله عليه و آله إلاّ أن قام بتجهيز جيشه وإشخاصه إلى خارج مكّة استعدادا للمواجهة. وكان من اللازم أيضا من جهة أُخرى أن يستخلف على مكّة التي استخلصها توّا من أيدي المشركين شخصا كفوءا مدّبرا لشؤونها، سيما وأنّها تمثّل آنذاك ثقل الجزيرة العربية ومحط أنظار القبائل والناس كافّة. هذا بالإضافة إلى أنّ مثل هذا الاستخلاف أن يأخذ على أيدي المشركين ويحول دون أيّ محاولة عبث بأمن مكّة واستقرارها. وقد اختار النّبي صلى الله عليه و آله لهذا الأمر الخطير من بين أصحابه شابا في الحادية والعشرين من عمره اسمه عتّاب بن أسيد فقلّده ذلك، وكتب له كتابا بولايته:وَولّى صلى الله عليه و آله

پس از فتح مكّه، طولى نكشيد كه جنگ حُنين پيش آمد و به ناچار، پيامبر خدا و سربازانش بايد از مكّه خارج شده، به سوى جبهه جنگ مى رفتند. بنا بر اين، براى اداره امور آن شهر كه به تازگى از دست مشركان خارج شده بود، بايد فرماندار لايق و باتدبيرى تعيين مى شد كه به امور شهر مكّه ـ كه مركز جزيرة العرب و مورد توجّه عموم قبايل و اقشار مختلف مردم بود ـ رسيدگى كند و علاوه بر اين، از بى نظمى هايى كه ممكن است دشمنان به وجود آورند، جلوگيرى نمايد. پيامبر خدا، در ميان همه ياران، جوان 21 ساله اى را به نام «عَتّاب بن اسيد»، براى اين مسئوليت بزرگ، برگزيد و براى وى، فرمان صادر كرد. در اين باره، آمده است:پيامبر خدا، عَتّاب بن اسيد را در 21 سالگى به فرماندارى مكّه گماشت و دستور داد با مردم، نماز جماعت بخواند و او،

۱.السيرة الحلبية: ج 3 ص 104.
۲.اُسد الغابة: ج 3 ص 549 الرقم 3538.
۳.بحار الأنوار: ج 21 ص 123 ح 20.
التوحيد عن زياد بن المنذر عن أبي جعفر محمّد بن عليّ الباقر عن أبيه عن جدّه عليهم السلام: إنَّ رَجُلاً قامَ إلى أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام فَقالَ: يا أميرَالمُؤمِنينَ، بِماذا عَرَفتَ رَبَّكَ؟ قالَ: بِفَسخِ العَزمِ، ونَقضِ الهَمِّ؛ لَمّا هَمَمتُ فَحيلَ بَيني وبَينَ هَمّي، وعَزَمتُ فَخالَفَ القَضاءُ عَزمي، عَلِمتُ أنَّ المُدَبِّرَ غَيري. قالَ: فَبِماذا شَكَرتَ نَعماءَهُ؟ قالَ: نَظَرتُ إلى بَلاءٍ قَد صَرَفَهُ عَنّي وأبلى بِهِ غَيري، فَعَلِمتُ أنَّهُ قَد أنعَمَ عَلَيَّ فَشَكَرتُهُ. قالَ: فَلِماذا أحبَبتَ لِقاءَهُ؟ قالَ: لَمّا رَأَيتُهُ قَدِ اختارَ لي دينَ مَلائِكَتِهِ ورُسُلِهِ وأنبِيائِهِ، عَلِمتُ أنَّ الَّذي أكرَمَني بِهذا لَيسَ يَنساني، فَأَحبَبتُ لِقاءَهُ. ۱

التوحيدـ به نقل از زياد بن مُنذِر، از امام باقر، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهم السلام ـ: مردى نزد اميرمؤمنان آمد و گفت: اى اميرمؤمنان! خدايت را به چه شناختى؟ فرمود: «با از ميان رفتن تصميم و انهدام قصد. چون قصد كردم و ميان من و قصدم مانعى پديدار شد، و تصميم گرفتم، امّا تقدير با تصميم من، ناسازگار شد، دانستم كه تدبيركننده، كس ديگرى است». گفت: چگونه، نعمت هايش را سپاس مى گزارى؟ فرمود: «نگريستم كه بلا را از من گردانده و ديگرى را بدان دچار ساخته است. پس دانستم كه به من نعمت داده است. به همين خاطر، او را سپاس گزاردم». گفت: از چه رو، دوستدار ديدارش هستى؟ فرمود: «چون ديدم كه آيين فرشتگان و فرستادگان و پيامبرانش را برايم برگزيده است، دانستم كسى كه چنين مرا نواخته، از ياد نخواهد

۱.التوحيد: ص 288 ح 6 وراجع: الخصال: ص 33 ح 1 ومختصر بصائر الدرجات: ص131 وروضة الواعظين: ص 38.
تاريخ الطبري عن محمّد بن قيس:جَاءَ حَنظَلَةُ بنُ أسعَدَ الشِّبامِيُّ، فَقامَ بَينَ يَدَي حُسَينٍ عليه السلام: فَأَخَذَ يُنادي: «يَـقَوْمِ إِنِّى أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ *مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُـلْمًا لِّلْعِبَادِ *وَ يَـقَوْمِ إِنِّى أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ *يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَ مَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ» ۱ ، يا قَومِ [لا] ۲ تَقتُلوا حُسَينا فَيُسحِتَكُمُ ۳ اللّهُ بِعَذابٍ «وَ قَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى» ۴ . فَقالَ لَهُ حُسَينٌ عليه السلام: يَابنَ أسعَدَ، رَحِمَكَ اللّهُ! إنَّهُم قَدِ استَوجَبُوا العَذابَ حينَ

تاريخ الطبرىـ به نقل از محمّد بن قيس ـ: حنظله پسر اسعد شبامى آمد و جلوى حسين عليه السلام ايستاد و فرياد برآورد: «اى قوم من! من بر شما از روزى همانند روزگار [عذاب]اقوام پيشين مى هراسم؛ مانند حال و روزِ قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه پس از آنها بودند، و خداوند، در حقّ بندگان، ستمى نمى خواهد. و اى قوم من! من بر شما از روزِ فريادخواهى مى هراسم؛ روزى كه روى مى گردانيد، امّا هيچ پناهگاهى در برابر خداوند نداريد و هر كس را خداوند [به خاطر اعمالش] گم راه كند، راهنمايى ندارد» . اى مردم! حسين را مكشيد كه خدا در عذابتان هلاك مى كند «و بى گمان، آن كه افترا زد، ناكام شد» . پس حسين عليه السلام به او فرمود: «اى پسر اَسعد، خدايت بيامرزد! آنان، همان هنگام سزاوار عذاب شدند كه دعوت تو را به سوى حق، رد

۱.غافر: 30 ـ 33.
۲.ما بين المعقوفين سقط من المصدر، وأثبتناه من المصادر الاُخرى.
۳.يُسحتكم: أي يُهلِككم ويَستأصِلكم (مجمع البحرين: ج 2 ص 822 «سحت»).
۴.طه: 61.
۵.تاريخ الطبري: ج 5 ص 443، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 568، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 2 ص 24؛ الملهوف: ص 164 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 45 ص 23.
مهج الدعوات:مَروِيٌّ عَنِ مَولانَا الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام الدُّعاءُ المَعروفُ بِدُعاءِ الشّابِّ المَأخوذِ بِذَنبِهِ، وما رُوِيَ عَن جَماعَةٍ يُسنِدونَ الحَديثَ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام قالَ: كُنتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فِي الطَّوافِ في لَيلَةٍ دَيجوجِيَّةٍ ۱ قَليلَةِ النّورِ، وقَد خَلاَ الطَّوافُ، ونامَ الزُّوّارُ، وهَدَأَتِ العُيونُ، إذ سَمِعَ مُستَغيثا مُستَجيرا مُتَرَحِّما ۲، بِصَوتٍ حَزينٍ مَحزونٍ مِن قَلبٍ موجَعٍ، وهُوَ يَقولُ: يا مَن يُجيبُ دُعَا المُضطَرِّ فِي الظُّلَمِيا كاشِفَ الضُّرِّ وَالبَلوى مَعَ السَّقَمِ قَد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ وَانتَبَهوايَدعو! وعَينُكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ هَب لي بِجودِكَ فَضلَ العَفوِ عَن

مهج الدعوات:از مولايمان امام حسين عليه السلام دعايى روايت شده كه به «دعاى جوانِ گرفتار به گناهش» معروف است و از گروهى روايت شده كه حديث را به امام حسين عليه السلام مى رسانند كه ايشان، چنين فرمود: من با [پدرم] على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم. شبى ظلمانى و كم نور بود و طواف، خلوت بود و زائران در خواب و چشم ها فرو خفته بودند. در اين هنگام، صداى كمك خواهى پناهجو و جوياى رحمت را شنيد كه با آوايى غمناك و اندوهگين و دلى دردمند مى گفت: اى كه دعاى گرفتار در تاريكى ها را اجابت مى كنىاى گشاينده گرفتارى و بلا و بيمارى! ميهمانان تو در گِرد خانه [ى كعبه] خوابيدند و بيدار شدنددعا مى كنند و ـ اى برپا دارنده ـ چشم تو نخوابيد. به بخششت، گناهم را به من ببخشاى كه مردم در حرم به او اشاره مى

۱.الدُّجى: الظُلْمة (الصحاح: ج 6 ص 2334 «دجا»).
۲.في بحار الأنوار: «مستَرحِما» بدل «مترحّما» وهو الأصحّ.
۳.السَّرَفُ: الإغفال والخطأ (الصحاح: ج 4 ص 1373 «سرف»).
۴.اعتَبِر: اُنظر وتدَبَّر (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 531 «عبر»).
۵.الزيادة من بحار الأنوار.
۶.في بحار الأنوار ج 41 ص 225: «فإن تاب» بدل «فارتاب».
۷.حَدَثانُ الدهر: نُوَبُهُ، وما يحدث فيه (لسان العرب: ج 2 ص 132 «حدث»).
۸.الوَرْقُ: الدراهم المضروبة، وفي الوَرْق ثلاث لغات: وَرِق، ووِرْق، وَوَرَق (الصحاح: ج 4 ص 1564 «ورق»).
۹.الشَّمَردَل: السريع من الإبل وغيره (الصحاح: ج 5 ص 1741 «شمردل»).
۱۰.الغارِب: ما بين العُنق والسَّنام، وهو الذي يُلقى عليه خِطام البعير إذا اُرسِل (المصباح المنير: ص 444 «غرب»).
۱۱.الرُّمْحُ الرُّديني: زعموا أنّه منسوب إلى امرأة السمهريّ، تسمّى ردينة، وكانا يقوّمان القَنا بِخِطِّ هَجَر (الصحاح: ج 5 ص 2122 «ردن»).
۱۲.العَيرانَة: الناقة تشبّه بالعَيْر [أي الحمار الوحشي]في سرعتها ونشاطها (الصحاح: ج 2 ص 764 «عير»).
۱۳.المَهواة: موضع في الهواء مشرف ما دونه من جبلٍ وغيره (لسان العرب: ج 15 ص 370 «هوا»). وفي بحار الأنوار: «المِهاد».
۱۴.سمك الشيء يسمكه: إذا رفعه (النهاية: ج 2 ص 402 «سمك»).
۱۵.في المصدر: «يدعوني»، والتصويب من بحار الأنوار.
۱۶.الزيادة من بحار الأنوار.
۱۷.العُشَراء من النُّوق: التي مضى لحملها عشرة أشهر بعد طُروق الفَحل. وأحسن ما تكون الإبل وأنفَسُها عند أهلها إذا كانت عِشارا (تاج العروس: ج 7 ص 225 و 226 «عشر»).
۱۸.الأراك: هو وادي الأراك قرب مكّة (معجم البلدان: ج1 ص 135).
۱۹.حَطمُ الجَبَلِ: الموضع الّذي حُطِمَ منهُ، أي ثُلِمَ فبقي منقطعا (لسان العرب: ج 12 ص 138 «حطم»).
۲۰.في المصدر: «وحطته وادي السجال»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲۱.الزيادة من بحار الأنوار.
۲۲.في بحار الأنوار: «. يا عليم يا حكيم يا كريم يا حليم يا قديم».
۲۳.الديّانُ: القهّارُ (النهاية: ج 2 ص 148 «دين»).
۲۴.الشامِخُ: العالي (النهاية: ج 2 ص 500 «شمخ»).
۲۵.البَذَخُ: الفخر والتطاول، والباذخُ: العالي (النهاية: ج 1 ص 110 «بذخ»).
۲۶.البيتُ العَتيقُ: يعني الكعبة المشرّفة (مجمع البحرين: ج 2 ص 1161 «عتق»).
۲۷.قيل: إنّ المؤتفكة قرى قوم لوط ائتَفكَتْ بأهلِها، أي انقَلبَت، والائتِفاك: الانقلاب، والإهواء: الإسقاط. واحتُمِلَ أن يكون المراد بالمؤتفِكة ما هو أعمّ من قرى قوم لوط؛ وهي كلّ قرية نزل عليها العذاب فبادَ أهلُها فبقت خربة داثرة معالمها خاوية عروشها (الميزان في تفسير القرآن: ج 19 ص 50).
۲۸.دَمْدَمَ عليهم ربُّهم: أي أهلكهم وأزعجهم (مفردات ألفاظ القرآن: ص 318 «دمدم»).
۲۹.البقرة: 186.
۳۰.غافر: 60.
۳۱.الزمر: 53.
۳۲.الزمر: 53.
۳۳.في المصدر: «بالخير»، والتصويب من بحار الأنوار.
۳۴.الزيادة من بحار الأنوار.
۳۵.المُستَحلِك: الشديد السَّواد (النهاية: ج 1 ص 428 «حلك»).
۳۶.الجِلْبابُ: الإزار والرداء (النهاية: ج 1 ص 283 «جلب»).
۳۷.مهج الدعوات: ص 191، بحار الأنوار: ج 95 ص 394 ح 33 و ج 41 ص 224 ح 27.
۳۸.نيزه اى مشهور كه ساخت زنى به نام رُدَينه بوده است.
۳۹.اراك، وادى اى است در نزديكى مكّه.
الإمام الصادق عليه السلام:لَمّا وَعَظَ لُقمانُ ابنَهُ فَقالَ: أنَا مُنذُ سَقَطتُ إلَى الدُّنيَا استَدبَرتُ وَاستَقبَلتُ الآخِرَةَ، فَدارٌ أنتَ إلَيها تَسيرُ أقرَبُ مِن دارٍ أنتَ مِنها مُتَباعِدٌ. يا بُنَيَّ، لا تَطلُب مِنَ الأَمرِ مُدبِرا، ولا تَرفُض مِنهُ مُقبِلاً؛ فَإِنَّ ذلِكَ يُضِلُّ الرَّأيَ ويُزري بِالعَقلِ. ۱
امام صادق عليه السلام:هنگامى كه لقمان پسرش را نصيحت كرد، گفت: «من از همان زمانى كه به دنيا آمدم، به آن پشت كردم و به سوى آخرت رفتم. پس خانه اى كه تو به سوى آن روانى، نزديك تر است از خانه اى كه تو از آن دور مى شوى. اى پسرم! در پىِ چيزى نباش كه پشت سر نهاده اى، و چيزى را كه پيشِ رو دارى، رها نكن؛ زيرا اين كار، رأى و نظر را گم راه مى كند و عقل را بى مايه مى گرداند».
۱.قصص الأنبياء: ص 193 ح 242، تنبيه الخواطر: ج 1 ص 138 نحوه.
عنه عليه السلام:لَمّا وَعَظَ لُقمانُ ابنَهُ فَقالَ: أنَا مُنذُ سَقَطتُ إلَى الدُّنيا استَدبَرتُ وَاستَقبَلتُ الآخِرَةَ، فَدارٌ أنتَ إلَيها تَسيرُ أقرَبُ مِن دارٍ أنتَ مِنها مُتَباعِدٌ. يا بُنَيَّ، لا تَطلُب مِنَ الأَمرِ مُدبِرا، ولا تَرفُض مِنهُ مُقبِلاً، فَإِنَّ ذلِكَ يُضِلُّ الرَّأيَ ويُزري بِالعَقلِ. يا بُنَيَّ، لِيَكُن مِمّا ۱ تَستَظهِرُ بِهِ عَلى عَدُوِّكَ الوَرَعُ عَنِ المَحارِمِ، وَالفَضلُ في دينِكَ، وَالصِّيانَةُ لِمُرُوَّتِكَ، وَالإِكرامُ لِنَفسِكَ أن لا تُدَنِّسَها ۲ بِمَعاصِي الرَّحمنِ ومَساوِي الأَخلاقِ وقَبيحِ الأَفعالِ. وَاكتُم سِرَّكَ، وأحسِن سَريرَتَكَ، فَإِنَّكَ إذا فَعَلتَ ذلِكَ آمَنتَ بِسِترِ اللّهِ أن يُصيبَ عَدُوُّكَ مِنكَ ۳ عَورَةً، أو يَقدِرَ مِنكَ عَلى زَلَّةٍ،

امام صادق عليه السلام:وقتى كه لقمان پسرش را موعظه كرد، به او گفت: «من از وقتى به دنيا آمدم، پشت به دنيا و رو به آخرت كرده ام. خانه اى كه تو به سوى آن مى روى، نزديك تر از خانه اى است كه از آن دور مى شوى. اى پسرم! كارى را كه گذشته است، پيگيرى نكن، و كار پيشِ رو را رها نكن؛ چرا كه آن، انديشه را گم راه و خِرد را سبك مى گردانَد. اى پسرم! از جمله چيزهايى كه به سبب آن، بر دشمنت پيروز مى گردى، اينها باشد: پرهيز از محرّمات، برترى در دينت، حفظ جوان مردى ات، و گرامى داشتن نفْست، به گونه اى كه آن را به گناهانِ خداى بخشنده و اخلاق بد و كارهاى زشت، آلوده نسازى. رازت را پنهان كن و باطنت را نيكو گردان؛ چرا كه تو هر گاه چنين كردى، به سبب پوشش خداوندى، از دستيابى دشمن به راز، تو يا از پى بردن او به

۱.في المصدر: «ما»، وما أثبتناه من بحار الأنوار.
۲.في بحار الأنوار: «أن تدنّسها».
۳.في المصدر «منكم»، وما أثبتناه من بحار الأنوار.
۴.قصص الأنبياء: ص 193 ح 243، بحار الأنوار: ج 13 ص 418 ح 12.
کلیدواژه‌ها حکمت های جامع
عنه عليه السلام:لا تَعَرَّض لِعَدُوِّكَ وَهُوَ مُقبِلٌ؛ فَإنَّ إقبالَه يُعينُهُ عَليكَ، وَلا تَعَرَّض لَهُ وَهُوَ مُدبِرٌ؛ فَإنَّ إدبارَهُ يَكفيكَ أمرَه. ۱
امام على عليه السلام:به هنگام روى كردنِ دشمن، متعرّض او مشو؛ چرا كه روى كردنش او را بر تو يارى دهد، و به هنگام روى گرداندنِ دشمن، متعرّض او مشو؛ چرا كه روى گرداندنش تو را از كار او كفايت كند.
۱.غرر الحكم: 10306.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۹۴