فیلترها
نتایج جستجو برای «قبله»: ۳۸۱ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
حلية الأولياء عن سويد بن غفلة:إنَّ أبا بَكرٍ خَرَجَ ذاتَ يَومٍ فَاستَقبَلَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آلهفَقالَ لَهُ: بِمَ بُعِثتَ يا رَسولَ اللّهِ؟
قالَ: بِالعَقلِ.
قالَ: فَكَيفَ لَنا بِالعَقلِ؟
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: إنَّ العَقلَ لا غايَةَ لَهُ، ولكِن مَن أحَلَّ حَلالَ اللّهِ وحَرَّمَ حَرامَهُ سُمِّيَ عاقِلاً، فَإِنِ اجتَهَدَ بَعدَ ذلِكَ سُمِّيَ عابِدًا، فَإِنِ اجتَهَدَ بَعدَ ذلِكَ سُمِّيَ جَوادًا. فَمَنِ
اجتَهَدَ فِي العِبادَةِ وسَمَحَ في نَوائِبِ المَعروفِ بِلا حَظٍّ مِن عَقلٍ يَدُلُّهُ عَلَى اتِّباعِ أمرِ اللّهِ عز و جل وَاجتِنابِ ما نَهَى اللّهُ عَنهُ، فَاُولئِكَ هُمُ الأَخسَرونَ أعمالاً، الَّذينَ ضَلَّ سَعيُهُم فِي الحَياةِ الدُّنيا وهُم يَحسَبونَ أنَّهُم
حلية الأولياءـ به نقل از سويد پسر غَفَله ـ: روزى، ابو بكر [از خانه]خارج شد و پيامبر خدا را در مقابل خود ديد. ابو بكر گفت: اى پيامبر خدا! به چه چيزى برانگيخته شدى؟
فرمود: «به [پيروى از] خرد».
ابو بكر گفت: چگونه مى توانيم به خرد دست يابيم؟
پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود: «خرد را نهايتى نيست؛ ليكن آن كه حلال خدا را حلال مى داند و حرام او را حرام مى شمارد، خردمند ناميده مى شود. اگر پس از اين نيز تلاش كرد، عابد ناميده مى شود، و اگر بيش از اين كوشش نمود، جواد ناميده مى شود.
همانا كسانى كه در عبادت مى كوشند و سختى هاى نيكوكارى را پذيرا مى شوند، [ولى]بدون بهره مندى از خردى كه آنان را به پيروى از فرمان خداوند و پرهيز از نواهى او راهنما باشد، آنان كسانى هستند كه كارهايشان زيانبار است و
۱.حلية الأولياء: ج 1 ص 21.
عنه صلىاللهعليهوآله: لَم يُعبَدِ اللّهُ عز و جل بِشَيءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ، ولا يَكونُ المُؤمِنُ عاقِلاً حَتّى يَجتَمِعَ فيهِ عَشرُ خِصالٍ: الخَيرُ مِنهُ مَأمولٌ، وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونٌ، يَستَكثِرُ قَليلَ الخَيرِ مِن غَيرِهِ، ويَستَقِلُّ كَثيرَ الخَيرِ مِن نَفسِهِ، ولا يَسأَمُ مِن طَلَبِ العِلمِ طولَ عُمرِهِ، ولا يَتَبَرَّمُ بِطُلاّبِ الحَوائِجِ قِبَلَهُ، الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ العِزِّ، وَالفَقرُ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ الغِنى، نَصيبُهُ مِنَ الدُّنيَا القوتُ، وَالعاشِرةُ ومَا العاشِرَةُ: لا يَرى أحَدًا إلاّ قالَ: هُوَ خَيرٌ مِنّي وأتقى.
إنَّمَا النّاسُ رَجُلانِ فَرَجُلٌ هُوَ خَيرٌ مِنهُ وأتقى وآخَرُ هُوَ شَرٌّ مِنهُ وأدنى، فَإِذا رَأى مَن هُوَ خَيرٌ مِنهُ وأتقى تَواضَعَ لَهُ
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله: خداوند با چيزى شايستهتر از خرد، عبادت نشد و مؤمن، خردمند نيست، مگر آن كه ده فضيلت در او جمع شود: خوبى از او اميد برود، و بدى از او انتظار نرود؛ خوبىِ اندكِ ديگران را زياد بشمرد، و خوبىهاى بسيارِ خود را كم بشمرد؛ در سراسر زندگىاش از دانشطلبى خسته نگردد؛ از رفت و آمد نيازمندان به نزد خويش، دلتنگ نشود؛ خوارى در نزد او دوستداشتنىتر از عزّت باشد؛ فقر را بهتر از ثروتمندى دوست بدارد؛ بهره او از دنيا قوت (نيازمندىهاى ضرورى زندگى) باشد؛ و امّا دهم ـ و چيست دهم؟! ـ كسى را نبيند، جز آن كه بگويد: او از من بهتر و پارساتر است.
همانا مردمان، دو دستهاند: دستهاى كه از مؤمن، بهتر و پارساترند و دستهاى ديگر، كه بدتر از او و پايينتر از وىاند. پس هنگامى كه مؤمن،
۱.الخصال: ص 433 ح 17 عن سليمان بن خالد عن الإمام الباقر عليهالسلام، علل الشرائع: ص 115 ح 11، تحف العقول: ص 443 عن الإمام الرضا عليهالسلام من دون إسنادٍ إليه صلىاللهعليهوآله وكلاهما نحوه، روضة الواعظين: ص 12 عن الإمام الباقر عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله، بحار الأنوار: ج 1 ص 108 ح 4.
الأمالي للطوسي عن محمّد بن عَجلانَ:أصابَتني فاقَةٌ شَديدَةٌ ولا صَديقَ لِمَضيقٍ، ولَزِمَني دَينٌ ثَقيلٌ وغَريمٌ يَلَجُّ بِاقتِضائِهِ، فَتَوَجَّهتُ نَحوَ دارِالحَسَنِ بنِ زَيدٍ ـ وهُوَ يَومَئِذٍ أميرُ المَدينَةِ ـ لِمَعرِفَةٍ كانَت بَيني وبَينَهُ.
و شَعَرَ بِذلِكَ مِن حالي مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ بنِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ، وكانَ بَيني وبَينَهُ قَديمُ مَعرِفَةٍ، فَلَقِيَني فِي الطَّريقِ فَأَخَذَ بِيَدي وقالَ لي: قَد بَلَغَني ما أنتَ بِسَبيلِهِ، فَمَن تُؤَمِّلُ لِكَشفِ ما نَزَلَ بِكَ؟ قُلتُ: الحَسَنَ بنَ زَيدٍ، فقال: إذا لا تُقضى حاجَتُكَ ولا تُسعَفُ بِطَلِبَتِكَ، فَعَلَيكَ بِمَن يَقدِرُ عَلى ذلِكَ وهُوَ أجوَدُ الأَجوَدينَ، فَالتَمِس ما تُؤَمِّلُهُ مِن قِبَلِهِ؛ فَإِنّي سَمِعتُ ابنَ
الأمالى، طوسىـ به نقل از محمّد بن عجلان ـ: به تنگ دستى شديدى گرفتار شدم و دوست غمخوارى هم نداشتم. قرض سنگينى بالا آوردم و طلبكارى داشتم كه مرتّب پولش را از من مى طلبيد. ناچار، رهسپار سراى حسن بن زيد ـ كه در آن وقت امير مدينه بود و ميان ما آشنايى اى بود ـ، شدم.
محمّد بن عبد اللّه بن على بن حسين كه با هم آشنايى ديرينه اى داشتيم، از حال و روز من آگاه شد. در راه، مرا ديد و دستم را گرفت و گفت: شنيده ام كه در مضيقه هستى. براى رفع گرفتارى ات به چه كسى اميد بسته اى؟
گفتم: به حسن بن زيد.
گفت: در اين صورت، حاجتت برآورده نمى شود و به خواسته ات نمى رسى. نزد كسى برو كه قادر به اين كار باشد و از هر بخشنده اى بخشنده تر است. براى رفع گرفتارى ات به او اميد ببند؛ چرا كه من از پسر عمويم جعفر بن محمّد
۱.في المصدر «فيما بوس»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.في عدّة الداعي: «أن جاءني اللّه برزقٍ.».
۳.الأمالي للطوسي: ص 584 ح 1208، الكافي: ج 2 ص 66 ح 7 عن الحسين بن علوان نحوه، عدّة الداعي: ص 123؛ الفردوس: ج 5 ص 249 ح 8097 عن أبي ذرّ الغفاري عنه صلى الله عليه و آله وفيه من «يقول اللّه عزّوجلّ: لاقطِّعَنَّ أمل.» إلى «ولم يراقبني»، كنز العمّال: ج 6 ص 629 ح 17145 نقلاً عن ابن النجّار عن سعيد بن عبد الرحمن وكلاهما نحوه.
مصباح الشريعةـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام ـ: مَن كانَ ذاكِرا للّهِِ عَلَى الحَقيقَةِ فَهُوَ مُطيعٌ، ومَن كانَ غافِلاً عَنهُ فَهُوَ عاصٍ. وَالطّاعَةُ عَلامَةُ الهِدايَةِ، وَالمَعصِيَةُ عَلامَةُ الضَّلالَةِ، وأصلُهُما مِنَ الذِّكرِ وَالغَفلَةِ.
فَاجعَل قَلبَكَ قِبلَةً لِلِسانِكَ، لا تُحَرِّكهُ إلّا بِإِشارَةِ القَلبِ، ومُوافَقَةِ العَقلِ، ورِضَى الإيمانِ؛ فَإِنَّ اللّهَ عالِمٌ بِسِرِّكَ وجَهرِكَ، وهُوَ عالِمٌ بِما فِي الصُّدورِ فَضلاً عَن غَيرِهِ.
وكُن كَالنّازِعِ روحَهُ أو كَالواقِفِ فِي العَرضِ الأَكبَرِ، غَيرَ شاغِلٍ نَفسَكَ عَمّا عَناك مِمّا كَلَّفَكَ بِهِ رَبُّكَ؛ في أمرِهِ ونَهيِهِ ووَعدِهِ ووَعيدِهِ. وَاغسِل قَلبَكَ بِماءِ الحُزنِ، ولا تَشغَلها بِدونِ ما
مصباح الشريعهـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: كسى كه حقيقتا به ياد خداوند باشد، فرمان بُردار خداست و كسى كه از خدا غافل باشد، نافرمان است. فرمان بُردارى، نشانه ره يافتگى است و نافرمانى، نشانه گم راهى، و ريشه اين هر دو، ياد [خدا] و غفلت [از او] است.
پس، دلت را قبله زبانت قرار ده و آن را جز با اشارت دل و موافقت خِرد و رضايت ايمان، مَجُنبان؛ چرا كه خداوند، به نهان و آشكار تو داناست و به آنچه در سينه هاست، آگاه است، چه رسد به آنچه در غير سينه هاست [و از اعمال ظاهر است].
و همانند كسى باش كه در حال جان كندن است، يا همانند كسى كه در صحنه بزرگ [قيامت براى حسابرسى]ايستاده است، و خويشتن را از وظيفه اى كه پروردگارت بر عهده تو نهاده است (يعنى امر و نهى و وعده و تهديدش)،
عنه عليه السلامـ في قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَاذْكُرُواْ اللَّهَ فِى أَيَّامٍ مَّعْدُودَ تٍ» ـ: هِيَ أيّامُ التَّشريقِ؛ كانوا إذا أقاموا بِمِنى بَعدَ النَّحرِ تَفاخَروا، فَقالَ الرَّجُلُ مِنهُم: كانَ أبي يَفعَلُ كَذا وكَذا، فَقالَ اللّهُ جَلَّ ثَناؤُهُ: «فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَـتٍ [فَاذْكُرُواْ اللَّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ * ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَـسِكَكُمْ] ۱ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا» .
قالَ: وَالتَّكبيرُ: «اللّهُ أكبَرُ، اللّهُ أكبَرُ، لا إلهَ إلَا
امام صادق عليه السلامـ در باره اين سخن خداوند عز و جل: «و خدا را در روزهايى معيّن، ياد كنيد» ـ: مقصود، ايّام تشريق است. [مردم در جاهليت،] آن گاه كه پس از قربانى كردن، در مِنا مى ايستادند، بر يكديگر فخر مى فروختند. يكى از ايشان گفت: پدر من، چنين و چنان مى كرد. پس خداوند عز و جل فرمود: «پس چون از عرفات كوچ نموديد، خدا را در مشعر الحرام ياد كنيد، و يادش كنيد، چنان كه شما را كه پيش تر از بى راهان بوديد، فرا راه آورْد. پس، از همان جا كه [انبوه] مردم روانه مى شوند، شما نيز روانه شويد و از خداوند، آمرزش بخواهيد، كه خدا آمرزنده مهربان است. و چون آداب ويژه حجّ خود را به جاى آورديد، همان گونه كه پدران خود را به ياد مى آوريد، يا با ياد كردنى بيشتر، خدا را به ياد آوريد» . ۳
و خدا را به بزرگى ياد
عدّة الداعيـ فيما يُحكى عَن سُلَيمانَ بنِ داوودَ عليهماالسلام ـ: إنَّهُ مَرَّ بِحَرّاثٍ فَقالَ: لَقَد اُوتِيَ ابنُ داوودَ مُلكا عَظيما! فَأَلقاهُ الرّيحُ في اُذُنِهِ، فَنَزَلَ ومَشى إلَى الحَرّاثِ وقالَ: إنَّما مَشَيتُ إلَيكَ لِئَلّا تَتَمَنّى ما لا تَقدِرُ عَلَيهِ. ثُمَّ قالَ: لَتَسبيحَةٌ واحِدَةٌ يَقبَلُهَا اللّهُ تَعالى خَيرٌ مِمّا اُوتِيَ آلُ داوودَ.
وفي حَديثٍ آخَرَ: لِأَنَّ ثَوابَ التَّسبيحَةِ يَبقى، ومُلكَ سُلَيمانَ يَفنى. ۱
عدّة الداعى:مى گويند سليمان بن داوود عليه السلام بر كشتگرى گذشت. كشتگر [با خود]گفت: چه سلطنت باشكوهى به پسر داوود داده شده است!
باد، سخن او را به گوش سليمان رساند. سليمان، پياده شد و به نزد كشتگر رفت و گفت: «به نزد تو آمدم تا [بگويم:] چيزى را كه از توان تو بيرون است، آرزو نكنى».
سپس گفت: «گفتن يك تسبيح كه خداى متعال آن را بپذيرد، از هر آنچه به خاندان داوود داده شده، بهتر است».
و در حديثى ديگر آمده است [كه گفت]: «زيرا ثواب تسبيح، باقى مى ماند و مُلك سليمان از ميان مى رود».
۱.عدّة الداعي: ص 246، بحار الأنوار: ج 93 ص 184 ح 26.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما لي أرى حُبَّ الدُّنيا قَد غَلَبَ عَلى كَثيرٍ مِنَ النّاسِ، حَتّى كَأَنَّ المَوتَ في هذِهِ الدُّنيا عَلى غَيرِهِم كُتِبَ، وكَأَنَّ الحَقَّ في هذِهِ الدُّنيا عَلى غَيرِهِم وَجَبَ، وحَتّى كَأَن لَم يَسمَعوا ويَرَوا مِن خَبَرِ الأَمواتِ قَبلَهُم! سَبيلُهُم سَبيلُ قَومٍ سَفرٍ عَمّا قَليلٍ إلَيهِم راجِعونَ، بُيوتُهُم أجداثُهُم ويَأكُلونَ تُراثَهُم، فَيَظُنّونَ أ نَّهُم مُخَلَّدونَ بَعدَهُم. هَيهاتَ هَيهاتَ! أما يَتَّعِظُ آخِرُهُم بِأَوَّلِهِم؟ لَقَد جَهِلوا ونَسوا كُلَّ واعِظٍ في كِتابِ اللّهِ، وأمِنوا شَرَّ كُلِّ عاقِبَةِ سَوءٍ، ولَم يَخافوا نُزولَ فادِحَةٍ ۱ وبَوائِقَ حادِثَةٍ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چه شده است كه مى بينم دوستىِ دنيا، بر بسيارى از مردم، چيره گرديده است؟ گويى كه مرگ در اين دنيا براى غير ايشان نوشته شده است و گويى كه حق در اين دنيا، براى غير آنان واجب شده است و پندارى كه خبر درگذشتگانِ خود را نشنيده و نديده اند! راه آنها، راه مسافرانى است كه به زودى به درگذشتگان، مى پيوندند. خانه هايشان گور آنها خواهد شد و [ديگرانْ] ميراث آنها را خواهند خورد. پس گمان مى كنند كه پس از ايشان، ماندگارند. دور باد، دور باد! آيا واپسينِ آنها از نخستينِ آنها عبرت نمى گيرد؟ بى گمان، نادانى كردند و هر اندرزْ دهنده اى در كتاب خدا را از ياد بردند و از گزند هر فرجامِ بدى، خود را ايمن يافتند و از فرود آمدن بلاهاى آسمانى و پيشامدهاى هراسناك نترسيدند.
عنه صلى الله عليه و آله:كانَ اللّهُ ولَم يَكُن شَيءٌ قَبلَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خدا بود و هيچ چيزى پيش از او نبود.
۱.صحيح البخاري: ج 6 ص 2699 ح 6982.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادیایمان به خداشناخت اسما و صفات خدا +1 مورد دیگر
الغارات عن إبراهيم بن محمّدـ مِن وُلدِ عليٍّ عليه السلام ـ: كانَ عليٌّ عليه السلام إذا نَعَتَ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله قالَ: هو خاتَمُ النَّبيّينَ، أجوَدُ النّاسِ كَفّا، وأجرَأُ النّاسِ صَدرا، وأصدَقُ النّاسِ لَهجَةً وأوفَى النّاسِ ذِمَّةً، وأليَنُهُم عَريكَةً، وأكرَمُهُم عِشرَةً. (مَن رَآهُ بَديهَةً هابَهُ، ومَن خالَطَهُ مَعرِفَةً أحَبَّهُ، يَقولُ ناعِتُهُ: لَم أرَ قَبلَهُ ولا بَعدَهُ مِثلَهُ). ۱
الغاراتـ به نقل از ابراهيم بن محمّد، يكى از نوادگان على عليه السلام ـ: على عليه السلام هر گاه پيامبر صلى الله عليه و آله را وصف مى كرد، مى فرمود: «او خاتم پيامبران است. بخشنده ترينِ مردم بود و دليرترين و راستگوترين و پايبندترينِ آنان به پيمان. از همه نرم خوتر بود و رفتارش بزرگوارانه تر. هر كس بدون سابقه قبلى وى را مى ديد، هيبتش او را مى گرفت و هر كه با وى معاشرت مى كرد و او را مى شناخت، دوستدارش مى شد. هر كه مى خواست او را وصف كند، مى گفت: نظير او را در گذشته و حال نديده ام».
۱.الغارات: ج 1 ص 167.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الإسلامُ يَجُبُّ ما كانَ قَبلَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اسلام آنچه [از گناهان] را كه پيش از خود بوده، ناديده مى گيرد [و مى بخشد].
۱.كنز العمّال: ج 1 ص 66 ح 243.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ لِلدُّنيا أبناءً ولِلآخِرَةِ أبناءً، فَكونوا مِن أبناءِ الآخِرَةِ ولا تَكونوامِن أبناءِ الدُّنيا؛ فَإِنَّ كُلَّ وَلَدٍ يَتبَعُ بِاُمِّهِ، وإنَّ الدُّنيا قَد تَرَحَّلَت مُدبِرَةً، وَالآخِرَةَ قَد تَجَمَّلَت مُقبِلَةً. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا را فرزندانى است و آخرت را نيز فرزندانى. شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا مباشيد؛ زيرا هر بچّه اى، دنبال مادر خود حركت مى كند. همانا دنيا پشت كرده و مى رود، و آخرت، روى كرده و مى آيد.
۱.إرشاد القلوب: ص 21.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ أوَّلَ وَصِيٍّ كانَ عَلى وَجهِ الأَرضِ هِبَةُ اللّهِ بنُ آدَمَ، وما مِن نَبِيٍّ مَضى إلّا ولَهُ وَصِيٌّ، وكانَ جَميعُ الأَنبِياءِ مِائَةَ ألفِ نَبِيٍّ وعِشرينَ ألفَ نَبِيٍّ، مِنهُم خَمسَةٌ اُولُو العَزمِ: نوحٌ، وإبراهيمُ، وموسى، وعيسى، ومُحَمَّدٌ عليهم السلام. وإنَّ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ كانَ هِبةَ اللّهِ لِمُحَمَّدٍ، ووَرِثَ عِلمَ الأَوصِياءِ وعِلمَ مَن كانَ قَبلَهُ، أما إنَّ مُحَمَّدًا وَرِثَ عِلمَ مَن كانَ قَبلَهُ مِنَ الأَنبِياءِ والمُرسَلينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نخستين جانشينى كه بر زمين بود، هِبَةُ اللّه، پسرِ آدم بود و پيامبرى رحلت نكرده است، مگر آن كه جانشينى داشته است و شمارِ همه پيامبران، يكصد و بيست هزار پيامبر بوده است كه پنج تن از ايشان (يعنى: نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمّد) اولو العزم اند. و همانا على بن ابى طالب، هديه خداوند به محمّد است كه دانش جانشينان و دانش كسانى را كه پيش از او بوده اند، به ارث برده است؛ ولى محمّد، دانش پيامبران و فرستادگان پيشين را به ارث برده است.
۱.الكافي: ج 1 ص 224 ح 2.
مسند أبي يعلى عن عائشة:رَأَيتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله التَزَمَ عَلِيًّا وقَبَّلَهُ ويَقولُ: بِأَبِي الوَحيدُ الشَّهيدُ، بِأَبِيَ الوَحيدُ الشَّهيدُ. ۱
مسند أبى يعلىـ به نقل از عايشه ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه على عليه السلام را در آغوش كشيد و بوسيد و فرمود: «پدرم فداى تو شهيد تنها! پدرم فداى تو شهيد تنها!».
۱.مسند أبي يعلى: ج 4 ص 318 ح 4558.
عنه صلى الله عليه و آله:يَأتي عَلَى النّاسِ زَمانٌ إذا سَمِعتَ بِاسمِ رَجُلٍ خَيرٌ مِن أن تَلقاهُ، فَإِذا لَقيتَهُ خَيرٌ مِن أن تُجَرِّبَهُ، ولَو جَرَّبتَهُ أظهَرَ لَكَ أحوالاً. دينُهُم دَراهِمُهُم، وهِمَّتُهُم بُطونُهُم، وقِبلَتُهُم نِساؤُهُم، يَركَعونَ لِلرَّغيفِ، ويَسجُدونَ لِلدِّرهَمِ، حَيارى سُكارى، لا مُسلِمينَ ولا نَصارى. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:زمانى بر مردم فرا مى رسد كه شنيدن نام مردى، بهتر از ديدن اوست و ديدن او، بهتر از آزمودن اوست و اگر او را بيازمايى، احوالى بر تو نمايان مى سازد. دينشان، درهم هايشان است و همّ و غمّشان، شكم هايشان و قبله شان، زنانشان. براى گِرده نانى، سر خم مى كنند و براى درهم به خاك مى افتند. سرگردان و مست اند. نه مسلمان اند و نه ترسا.
۱.أعلام الدين: ص 291.
عنه صلى الله عليه و آله:قالَ أخي عيسى عليه السلام: مَعاشِرَ الحَوارِيّينَ، احذَرُوا الدُّنيا لا تَسحَركُم، لَهِيَ وَاللّهِ أشَدُّ سِحرا مِن هاروتَ وماروتَ، وَاعلَموا أنَّ الدُّنيا مُدبِرَةٌ وَالآخِرَةَ مُقبِلَةٌ، وإنَّ لِكُلِّ واحِدٍ مِنهُما بَنينَ، فَكونوا مِن أبناءِ الآخِرَةِ دونَ بَنِي الدُّنيا؛ فَإِنَّ اليَومَ عَمَلٌ ولا حِسابٌ، وغَدا الحِسابُ ولا عَمَلٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:برادرم عيسى عليه السلام گفت: «اى گروه حواريان! به هوش باشيد كه دنيا شما را افسون نكند. به خدا سوگند كه دنيا افسونگرتر از هاروت و ماروت است.
۱.الدرّ المنثور: ج 1 ص 244.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:جمعه، كفّاره خطاهاى بين جمعه تا جمعه قبلش و سه روز افزون بر آن است؛ چرا كه خداوند عز و جل فرموده است: «هر كس حسنه اى (كار نيكى) آوَرَد، ده برابر پاداش دارد» .
عنه صلى الله عليه و آله:يَقولُ اللّهُ تَعالى: المَعروفُ هَدِيَّةٌ مِنّي إلى عَبدِيَ المُؤمِنِ، فَإِن قَبِلَها مِنّي فَبِرَحمَتي ومِنّي، وإن رَدَّها عَلَيَّ فَبِذَنبِهِ حُرِمَها، ومِنهُ لا مِنّي.
وأيُّما عَبدٍ خَلَقتُهُ فَهَدَيتُهُ إلَى الإِيمانِ، وحَسَّنتُ خُلُقَهُ، ولَم أبتَلِهِ بِالبُخلِ، فَإِنّي اُريدُ بِهِ خَيرا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند متعال مى فرمايد: «نيكى [به ديگران، در واقع]هديه من است به بنده مؤمنم. اگر آن را بپذيرد، به سبب رحمت من و از سوى من است؛ و اگر آن را به من برگرداند (انجام ندهد)، به خاطر گناه خودش است كه از آن محروم شده است و از خود اوست، نه از من.
و هر بنده اى را كه آفريدم و او را به ايمانْ ره نمون شدم و اخلاقش را نيكو ساختم و به بُخل مبتلايش نكردم، خير او را مى خواسته ام».
۱.الأمالي للمفيد: ص 259 ح 1.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های مربوط به جهان و انسانخیرآنچه از خیر خبر می دهد +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:إذا بَلَغَتِ الجارِيَةُ سِتَّ سِنينَ فَلا تُقَبِّلها، وَالغُلامُ لا يُقَبِّلُ المَرأَةَ إذا جاوَزَ سَبعَ سِنينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون دختر شش ساله شد، او را مبوس و پسر نيز چون از هفت سالگى گذشت، زن را نبوسد.
۱.مكارم الأخلاق: ج 1 ص 479 ح 1659.
صحيح مسلم عن عمرو بن سعيد عن أنس:ما رَأيتُ أحَدا كانَ أرحَمَ بِالعِيالِ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، قالَ: كانَ إبراهيمُ مُستَرضَعا لَهُ في عَوالي المَدينَةِ، فَكانَ يَنطَلِقُ ونَحنُ مَعَهُ فَيدخُلُ البَيتَ وإنَّهُ لَيُدَّخَنُ، وكانَ ظِئرُهُ ۱ قَينا ۲، فَيَأخُذُهُ فَيُقَبِّلُهُ، ثُمَّ يَرجِعُ. ۳
صحيح مسلمـ به نقل از عمرو بن سعيد، از اَنَس بن مالك ـ: هيچ كس را نديدم كه نسبت به خانواده اش مهربان تر از پيامبر خدا باشد.
ابراهيم [پسر پيامبر خدا]، دايه اى در عوالى ۴ مدينه داشت. پيامبر صلى الله عليه و آله پيوسته به آن جا مى رفت و ما نيز همراه ايشان بوديم. ايشان، وارد خانه مى شد و دايه كه برده بود، [خانه را]با بخور، خوش بو مى كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله ابراهيم را مى گرفت و مى بوسيد و سپس باز مى گشت.
۱.الظِئْرُ: المُرضِعَةُ غير ولدها. ويقع على الذكر والاُنثى (النهاية: ج 3 ص 154 «ظأر»).
۲.القِيانُ: الإماءُ والعَبيدُ (النهاية: ج 4 ص 135 «قين»).
۳.صحيح مسلم: ج 4 ص 1808 ح 63.
۴.منطقه بالاى مدينه، «عوالى» ناميده مى شده و هم اكنون نيز به همين نام شناخته مى شود. بسيارى از باغ ها و نخلستان هاى مدينه، در اين محل قرار گرفته اند.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا سُئلَ عَن حَقِّ الوالِدِ عَلى وَلدِهِ ـ: لا يُسَمِّيهِ بِاسمِهِ، ولا يَمشِي بَينَ يَدَيهِ، ولا يَجلِسُ قَبلَهُ، ولا يَستَسِبُّ لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ هنگامى كه از ايشان، درباره حقّ پدر بر فرزند، پرسيده شد ـ: او را به نام، صدا نزند، جلوى او راه نرود، پيش از او ننشيند و براى او دشنام خواهى نكند ۲.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۳۸۱