نتایج جستجو برای «شک و تردید»: ۲۹ حدیث
شَدّادُ بنُ عَبدِ اللّهِ:سَمِعتُ واثِلَةَ بنَ الأَسقَعِ، وقَد جيءَ بِرَأسِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ، قالَ: فَلَقِيَهُ رَجُلٌ مِن أهلِ الشّامِ، فَغَضِبَ واثِلَةُ وقالَ: واللّهِ، لا أزالُ اُحِبُّ عَلِيًّا وحَسَنًا وحُسَينًا وفاطِمَةَ أبَدًا بَعدَ إذ سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وهُوَ في مَنزِلِ اُمِّ سَلَمَةَ، يَقولُ فيهِم ما قالَ. قالَ واثِلَةُ: رَأَيتُني ذاتَ يَومٍ وقَد جِئتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ في مَنزِلِ اُمِّ سَلَمَةَ، وجاءَ الحَسَنُ فَأَجلَسَهُ عَلى فَخِذِهِ الـيُمنى وقَبَّلَهُ، وجاءَ الحُسَينُ فَأَجلَسَهُ عَلى فَخِذِهِ اليُسرى وقَبَّلَهُ، ثُمَّ جاءَت فاطِمَةُ فَأَجلَسَها بَينَ يَدَيهِ، ثُمَّ دَعا بِعَلِيٍّ فَجاءَ، ثُمَّ أغدَفَ عَلَيهِم كِساءً

شدّاد بن عبداللّه:از واثلة بن اسقع شنيدم كه: سر حسين بن على را آوردند. او مى گويد: مردى از اهالى شام او را ديد. واثله خشمگين شد و گفت: به خدا سوگند، من همچنان تا به هميشه على، حسن، حسين و فاطمه را پس از شنيدن سخنانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حقّ ايشان در خانه امّ سلمه گفت دوست مى دارم. واثله گفت: روزى در خانه امّ سلمه خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسيدم. در اين هنگام حسن عليه السلام رسيد و پيامبر صلى الله عليه و آله او را بر ران راستش نشاند و بوسيدش، سپس حسين آمد و او را بر ران چپش نشاند و او را نيز بوسيد، در پى آنها فاطمه آمد و پيامبر او را در برابر خود نشاند، پيامبر صلى الله عليه و آله پس از آن على را خواند و على نيز بيامد و پيامبر صلى الله عليه و آله كسايى خيبرى بر آنها

۱.فضائل الصحابة لابن حنبل: 2 / 672 / 1149، وراجع اُسد الغابة: 2 / 27، العمدة: 34 / 15.
عنه عليه السلام:إنّي كُنتُ اُمَهِّدُ لِأَبي فِراشَهُ فَأَنتَظِرُهُ حَتّى يَأتِيَ، فَإِذا أوى إلى فِراشِهِ ونامَ قُمتُ إلى فِراشي، وإنَّهُ أبطَأَ عَلَيَّ ذاتَ لَيلَةٍ فَأَتَيتُ المَسجِدَ في طَلَبِهِ، وذلِكَ بَعدَما هَدَأَ النّاسُ، فَإِذا هُوَ فِيالمَسجِدِ ساجِدٌ ولَيسَ فِي المَسجِدِ غَيرُهُ، فَسَمِعتُ حَنينَهُ وهُوَ يَقولُ: سُبحانَكَ اللّهُمَّ أنتَ رَبّي حَقًّا حَقًّا، سَجَدتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّدًا ورِقًّا، اللّهُمَّ إنَّ عَمَلي ضَعيفٌ فَضاعِفهُ لي، اللّهُمَّ قِني عَذابَكَ يَومَ تَبعَثُ عِبادَكَ، وتُب عَلَيَّ إنَّكَ أنتَ التَّوّابُ الرَّحيم ۱.
امام صادق عليه السلام:من بستر پدرم را مى گستردم و منتظر آمدنش مى ماندم، پس هرگاه در بسترش جاى مى گرفت و مى خوابيد، من نيز به بستر خود مى رفتم. شبى او دير كرد و من در جستجوى او به مسجد رفتم و اين در حالى بود كه مردم خوابيده بودند. ناگاه او را در مسجد يافتم كه به سجده رفته و در مسجد كسى جز او نبود. ناله او را شنيدم كه مى گفت: پاك هستى بار الها، بى شكّ و ترديد تو خداى پاك منى، خدايا در برابر تو از سرِ تعبد و بندگى به سجده افتاده ام، خدايا عمل من ناچيز است، پس آن را براى من دو چندان كن، خدايا مرا از عذاب روزى كه بندگانت را برمى انگيزى، حفظ كن و مرا ببخش كه تو بخشنده و مهر ورزى.
۱.الكافي: 3 / 323 / 9 عن إسحاق بن عمّار.
عنه عليه السلامـ في وَصِيَّتِهِ لِبَعضِ شيعَتِهِـ: يا مَعشَرَ شيعَتِنا؛ اِسمَعوا وَافهَموا وَصايانا وعَهدَنا إلى أولِيائِنَا، اُصدُقوا في قَولِكُم، وبَرّوا في أيمانِكُم لِأَولِيائِكُم وأعدائِكُم، وتَواسَوا بِأَموالِكُم، وتَحابّوا بِقُلوبِكُم، وتَصَدَّقوا عَلى فُقَرائِكُم، وَاجتَمِعوا عَلى أمرِكُم، ولا تُدخِلوا غِشًّا ولا خِيانَةً عَلى أحَدٍ، ولا تَشُكّوا بَعدَ اليَقينِ، ولا تَرجِعوا بَعدَ الإِقدامِ جُبنًا، ولا يُوَلِّ أحَدٌ مِنكُم أهلَ مَوَدَّتِهِ قَفاهُ، ولا تَكونَنَّ شَهوَتُكُم في مَوَدَّةِ غَيرِكُم، ولا مَوَدَّتُكُم فيما سِواكُم، ولا عَمَلُكُم لِغَيرِ رَبِّكُم، ولا إيمانُكُم وقَصدُكُم لِغَيرِ نَبِيِّكُم، وَاستَعينوا بِاللّهِ وَاصبِروا، «إنَّ الأَرضَ لِلّهِ يورِثُها مَن يَشاءُ مِن

امام باقر عليه السلامـ در سفارش به برخى شيعيان خودـ: اى گروه شيعيان ما، توصيه ها و سفارش ما به دوستانمان را بشنويد و نيك دريابيد. راست گفتار باشيد، به سوگندتان با دوستان و دشمنانتان وفادار باشيد، با اموالتان به مدد يكديگر بشتابيد، قلباً يكديگر را دوست بداريد، به درويشانتان صدقه دهيد، در كار خود متحد باشيد، به هيچ كس دغلى و خيانت روا مداريد، بعد از يقين [در عقيده به حقّانيت ما] دچار شكّ و ترديد نشويد، بعد از پيشروى، از ترس، گام واپس ننهيد، هيچ يك از شما به دوستدار خود پشت نكند، زنهار به دوستى با غير خود ميل نكنيد وبه اغيار دست مودّت ندهيد و كارتان جز براى پروردگارتان نباشد و ايمان و عقيده تان به كسى جز پيامبرتان نباشد و از خدا يارى طلبيد و شكيبا باشيد كه «زمين از آنِ خداست و آن را به هركس از

۱.الأعراف: 128.
۲.كذا في المصدر وفي صفات الشيعة: 92 «صوته سمعه».
۳.دعائم الإسلام: 1 / 64.
سُوَيدٌ السّائِيُّ:كَتَبَ إلَيَّ أبُو الحَسَنِ الأَوَّلُ عليه السلام في كتِابٍ: إنَّ أوَّلَ ما أنعى إلَيكَ نَفسي في لَيالِيَّ هذِهِ، غَيرَ جازِعٍ ولا نادِمٍ، ولا شاكٍّ فيما هُوَ كائِنٌ مِمّا قَضَى اللّهُ وحَتَمَ، فَاستَمسِك بِعُروةِ الدّينِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ وعَلَيهِم، وَالعُروَةُ الوُثقى الوَصِيُّ بَعدَ الوَصِيِّ، وَالمُسالَمَةُ وَالرِّضا بِما قالوا ۱. أقول: الأحاديث التي تدلّ على وجوب التمسّك بأهل البيت فوق حدّ التواتر، منها حديث الثقلين، وقد مرّ في القسم الثالث / الفصل الأوّل/عِدل القرآن، فراجع ص 178 و 179.
سويد سائى:امام كاظم عليه السلام در نامه اى به من نوشت: قبل از هر چيز لازم است به تو بگويم كه من در همين شبها از دنيا خواهم رفت و از اين بابت نه بى تابم و نه نادم و نه در آن چه خداوند حكم كرده و تحقق آن قطعى است شكّ و ترديد دارم؛ پس به دستگيره دين، يعنى آل محمّد صلوات اللّه عليه و عليهم و به دستگيره استوار، يعنى اوصياى آنها يكى پس از ديگرى، چنگ زن و در برابر آن چه گفتند تسليم و راضى باش. گفتنى است احاديثى كه بر وجوب تمسّك به اهل بيت دلالت دارند بيش از حدّ تواترند، از جمله حديث ثقلين كه در بخش سوم، فصل اول، عنوان «همسنگ قرآن»، گذشت.
۱.قرب الإسناد: 333 / 1235.
عنه صلى الله عليه و آله:أيُّهَا النّاسُ، إنّا أهلَ البَيتِ عَصَمَنَا اللّهُ مِن أن نَكونَ مَفتونينَ أو فاتِنينَ أو مُفتَّنينَ أو كَذّابينَ (كاذِبينَ ـ خ ل) أو كاهِنينَ أو ساحِرينَ أو عائِقينَ (عائِفينَ ـ خ ل) أو خائِنينَ (خائِبينَ ـ خ ل) أو زاجِرينَ أو مُبتَدِعينَ أو مُرتابينَ أو صادِفينَ (صادّينَ ـ خ ل) عَنِ الخَلقِ (أو ـ خ ل) مُنافِقينَ، فَمَن كانَ فيهِ شَيءٌ مِن هذِهِ الخِصالِ فَلَيسَ مِنّا (مِنّي ـ خ ل) ولا أنَا مِنهُ، وَاللّهُ مِنهُ بَريءٌ ونَحنُ مِنهُ بُرَآءُ، وَمن بَرِئَ اللّهُ مِنهُ أدخَلَهُ جَهَنَّمَ وبِئسَ المِهادُ ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى مردم! خداوند، ما اهل بيت را، از اين كه فريب خوريم، يا فريب دهيم، يا فتنه انگيزى كنيم، يا دروغ گو باشيم، يا پيشگويى كنيم، يا جادوگرى كنيم، يا مانع تراشى كنيم، يا خيانتكار باشيم، يا با پرندگان فال گيريم، يا بدعت گذار باشيم، يا دستخوش شكّ و ترديد شويم، يا از خلق [خدا]روى برتابيم و منافق باشيم، مصون داشته است؛ بنابراين، هركس چيزى از اين صفات را دارا باشد از ما نيست و من از او نيستم و خدا از او بيزار است و ما از او بيزاريم و هركس كه خدا از او بيزار باشد، وى را به دوزخ برد و چه بد جايگاهى است.
۱.تفسير فرات الكوفيّ: 307 / 412 عن عبداللّه بن عبّاس.
البداية والنهاية عن الحسن:قالَ لُقمانُ عليه السلام لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، إذا جاءَكَ الشَّيطانُ مِن قِبَلِ الشَّكِّ وَالرَّيبِ فَاغلِبهُ بِاليَقينِ وَالنَّصيحَةِ، وإذا جاءَكَ مِن قِبَلِ الكَسَلِ وَالسَّآمَةِ فَاغلِبهُ بِذِكرِ القَبرِ وَالقِيامَةِ، وإذا جاءَكَ مِن قِبَلِ الرَّغبَةِ وَالرَّهبَةِ فَأَخبِرهُ أنَّ الدُّنيا مُفارَقَةٌ مَتروكَةٌ. ۱
البداية و النهايةـ به نقل از حسن ۲ ـ: لقمان به پسرش گفت: «اى پسرم! هر گاه شيطان از درِ شك و ترديد بر تو وارد شد، تو او را با يقين و نصيحت، مغلوب ساز. و هر گاه از درِ كاهِلى و خستگى بر تو وارد شد، تو او را با ياد قبر و قيامت، مغلوب ساز. و هر گاه از درِ ميل و ترس بر تو وارد شد، به او خبر بده كه دنيا، جدا شدنى و ترك شدنى است».
۱.البداية والنهاية: ج 9 ص 270، الدرّ المنثور: ج 6 ص 513.
۲.مقصود از حسن در اين جا، ممكن است امام حسن عليه السلام يا حسن بَصرى باشد.
البداية والنهاية:قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ العَمَلُ لا يُستَطاعُ إلاّ بِاليَقينِ، ومَن يَضعُف يَقينُهُ يَضعُف عَمَلُهُ. وقالَ: يا بُنَيَّ، إذا جاءَكَ الشَّيطانُ مِن قِبَلِ الشَّكِّ وَالرَّيبِ فَاغلِبهُ بِاليَقينِ وَالنَّصيحَةِ، وإذا جاءَكَ مِن قِبَلِ الكَسَلِ وَالسَّآمَةِ فَاغلِبهُ بِذِكرِ القَبرِ وَالقِيامَةِ، وإذا جاءَكَ مِن قِبَلِ الرَّغَبةِ وَالرَّهبَةِ فَأَخبِرهُ أنَّ الدُّنيا مُفارَقَةٌ مَتروكَةٌ. ۱
البداية والنهاية:لقمان به پسرش گفت: «پسرم! عمل بدون يقين، امكان ندارد، و هر كس يقينش ضعيف باشد، عملش نيز ضعيف خواهد بود». و گفت: «پسرم! هر گاه شيطان از راه شك و ترديد به سوى تو آمد، او را به وسيله يقين و اخلاص، شكست بده، و هر گاه از راه تنبلى و خستگى وارد شد، با ياد قبر و قيامت، بر او چيره شو، و هر گاه از راه علاقه و ترس وارد شد، به او خبر ده كه دنيا جدا شدنى و رها شدنى است».
۱.البداية والنهاية: ج 9 ص 270، الدرّ المنثور: ج 6 ص 513.
کلیدواژه‌ها حکمت های جامع
الإمامُ الباقرُ أو الإمامُ الصّادقُ عليهما السلام:نَحْنُ أهلَ البيتِ لا يَقْبَلُ اللّهُ عَمَلَ عَبْدٍ وَ هُوَ يَشُكُّ فينا. ۱
امام باقر يا امام صادق عليهما السلام:ما اهل بيتى هستيم كه خداوند عمل بنده اى را كه درباره ما شك و ترديد كند، نمى پذيرد.
۱.الأمالي للمفيد: 3 / 2.
عنه عليه السلامـ في كتابهِ إلى معاويةَ ـ: و قلتَ: إنّي كنتُ اُقادُ كما يُقادُ الجَمَلُ المَخْشوشُ حتّى اُبايِعَ، و لَعَمْر اللّهِ لقد أردتَ أنْ تَذُمَّ فمَدَحتَ، و أن تَفْضَحَ فافْتَضَحْتَ، و ما علَى المسلمِ مِن غَضاضةٍ في أن يكونَ مظلوما ما لم يَكُن شاكّا في دِينهِ، و لا مُرْتابا بيَقينِهِ. ۱
امام على عليه السلامـ در نامه اى به معاويه ـنوشت: و گفتى كه مرا چون شتر مهار شده مى كشيدند تا بيعت كنم؛ به خدا قسم، خواستى نكوهش كنى، امّا ستودى و خواستى مرا رسوا سازى؛ ولى خود رسوا شدى. مظلوم بودن، براى مسلمان عيب و عار نيست، تا آن گاه كه در دين خود، گرفتار شك و ترديد، و در يقين خود، دو دل نباشد.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 28.
عنه عليه السلام:بَعَثني رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى أهلِ اليَمَنِ لِأقْضيَ بينَهُم فقلتُ: يا رسولَ اللّهِ، بَعَثْتَني و أنا شابٌّ لا عِلمَ لي بالقضاءِ، فَضَربَ بيدِهِ على صَدري فقالَ: اللّهمَّ اهْدِ قَلْبَهُ، و سَدِّدْ لِسانَهُ، فَما شَكَكْتُ في قَضاءٍ بَيْنَ اثنَيْنِ حتّى جَلَسْتُ مَجْلِسي هذا. ۱
امام على عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مرا براى قضاوت به سوى مردم يمن فرستاد. عرض كردم: اى پيامبر خدا! مرا كه جوان هستم و از دانش قضاوت ناآگاه، مى فرستى؟ پيامبر دست به سينه من زد و فرمود: «خدايا! قلب او را هدايت كن و زبانش را استوار بدار (حكم حق را بر زبانش جارى گردان)». از آن پس تا كنون كه اين جا نشسته ام در قضاوت ميان دو نفر، هرگز دچار شك و ترديد نگشتم.
۱.كنز العمّال: 36386.
عنه عليه السلام:أ لاَ تَرَوْنَ أنَّ اللّهَ سُبحانَهُ اخْتَبَر الأوَّلينَ مِن لَدُنْ آدَمَ ـ صلواتُ اللّهِ علَيهِ ـ إلى الآخِرِينَ مِن هذا العالَمِ بأحْجارٍ لا تَضُرُّ و لا تَنْفَعُ، و لا تُبْصِرُ و لا تَسْمَعُ، فجَعَلَها بَيْتَهُ الحَرامَ الّذي جَعلَهُ للنّاسِ قِيامَا، ثُمَّ وَضَعهُ بأوْعَرِ بِقاعِ الأرضِ حَجَرا، و أقَلِّ نَتائقِ الدُّنيا مَدَرا، و أضْيَقِ بُطونِ الأوْدِيَةِ قُطْرا، بينَ جِبالٍ خَشِنَةٍ، و رِمالٍ دَمِثَةٍ، و عُيونٍ وَشِلَةٍ، و قُرَىً مُنْقَطِعَةٍ، لا يَزكو بِها خُفٌّ و لا حافِرٌ و لا ظِلْفٌ. ثُمَّ أمَـرَ آدمَ عليه السلام و وَلدَهُ أنْ يَثْنوا أعْطافَهُم نَحوَهُ، فصارَ مَثابَةً لِمُنتَجَعِ أسْفارِهِم، و غايَةً لمُلْقى رِحالِهِم، تَهْوي إلَيه ثِمارُ الأفْئدَةِ مِن مَفاوِزِ

امام على عليه السلام:آيا نمى بينيد كه خداوند سبحان مردمان را از زمان آدم ـ صلوات اللّه عليه ـ تا پايان جهان، با سنگهايى كه نه سودى مى رسانند و نه زيانى، و نه مى بينند و نه مى شنوند، آزمايش كرد و آن سنگها را خانه با حرمت خود ساخت و آن را جايگاه گرد آمدن مردم قرارداد. سپس آن را در سنگلاخ ترين مكانها و بى گياه ترين نقاط زمين و تنگ ترين درّه ها جاى داد، در ميان كوههاى خشن و ريگهاى داغ و چشمه هاى كم آب و آباديهاى دور از هم، كه نه شترى آن جا فربه مى شود، نه اسبى، نه گاوى و نه گوسفندى. سپس خداوند آدم و فرزندان او را فرمود تا به سوى آن روى آورند. پس، بيت الحرام سرمنزل مقصود و باراندازشان گرديد. مردمان با تمام وجود از ميان فلاتها و دشتهاى دور دست و از درون واديها و درّه هاى پر شيب و جزيره هاى از هم

۱.نهج البلاغة: الخطبة 192. نَتائق: جمع نتيقة و هي البقاع المرتفعة، و مكّة مرتفعة بالنسبة لما انحطّ عنها من البلدان. الدمثة: اللينة و يصعب عليها السير و الاستثبات منها، و تقول: دَمِث المكان إذا سَهُل و لانَ، و منه دَمث الأخلاق لمن سَهُل خلقه، الوَشِلة: كفرحة قليلة الماء، الخُفّ: للجمال، و الحافر: للخيل و الحمار، و الظِّلف: للبقر و الغنم، و هو تعبير عن الحيوان الذي لا يزكو في تلك الأرض، ثنى عطفه إليه: مال و توجّه إليه، المنتجع: محل الفائدة. الرَمل: بالتحريك ضربٌ من السير فوق المشي و دون الجَرْي و هو الهرولة. السَّرابيل: الثياب، و احدها سِرْبال بكسر السين المهملة فسكون الراء. ملتفّ البُنى: كثير العمران. البرّة: الحنطة، و السمراء أجودها. الاعتلاج: الالتطام، و منه اعتلجت الأمواج إذا التطمت، و المراد: زال تلاطم الريب و الشكّ من صدور الناس. فُتُحا و ذُلُلاً بضمّتين، و الاُولى بمعنى: مفتوحة واسعة، و الثانية مذلّلة ميسّرة، كما عن هامش بحار الأنوار: 99/45.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:الخُصومَةُ تَمْحَقُ الدِّينَ، و تُحْبِطُ العَمَلَ، و تُورِثُ الشَّكَّ. ۱
امام باقر عليه السلام:مشاجره، دين را نابود و عمل را باطل مى كند و شكّ و ترديد به بار مى آورد.
۱.التوحيد: 458/21.
کلیدواژه‌ها مشاجره
عنه عليه السلام:إيّاكَ و الخُصوماتِ، فإنَّها تُورِثُ الشَّكَّ، و تُحْبِطُ العَمَلَ، و تُرْدي صاحِبَها، و عسى أنْ يَتَكلّمَ الرّجُلُ بالشَّيءِ لا يُغْفَرُ لَهُ. ۱
امام باقر عليه السلام:از مشاجرات بپرهيزيد كه شكّ و ترديد به بار مى آورند و عمل را بى اجر مى كنند و مشاجره كننده را نابود مى گردانند و بسا كه انسان [در هنگام مجادله كردن] سخنى نا بخشودنى به زبان آورد.
۱.الأمالي للصدوق: 503/689.
کلیدواژه‌ها مشاجره
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أهلَكُ شَيءٍ الشَّكُّ و الارتِيابُ، وَ أملَكُ شَيءٍ الوَرَعُ و الاجتِنابُ. ۱
امام على عليه السلام:تباه كننده ترين چيز، شكّ و ترديد است؛ نگه دارنده ترين چيز، پارسايى و دورى كردن است.
۱.غرر الحكم: 3318.
کلیدواژه‌ها شک
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:بتَكَرُّرِ الفِكرِ يَنجابُ الشَّـكُّ. ۱
امام على عليه السلام:با انديشيدن پياپى، شكّ ناپديد مى شود.
۱.غرر الحكم: 4271.
کلیدواژه‌ها شکشک و تردید
عنه عليه السلام:عَجِبتُ لِمَن شَكَّ في اللّهِ و هو يَرى خَلقَ اللّهِ! ۱
امام على عليه السلام:در شگفتم از كسى كه آفرينش خدا را مى بيند و با اين حال در [وجود] او شكّ دارد!
۱.نهج البلاغة: الحكمة 126.
کلیدواژه‌ها شکشک و تردید
عنه عليه السلام:مَن قَوِيَ يَقينُهُ لَم يَرتَبْ. ۱
امام على عليه السلام:كسى كه يقينش نيرومند باشد، دچار شكّ نشود.
۱.غرر الحكم: 8113.
کلیدواژه‌ها شکشک و تردید
عنه عليه السلام:مَن صَدَقَ يَقينُهُ لَم يَرتَبْ. ۱
امام على عليه السلام:كسى كه يقين راستين داشته باشد، گرفتار شكّ نشود.
۱.غرر الحكم: 8452.
کلیدواژه‌ها شکشک و تردید
عنه عليه السلام:ما ارتابَ مُخلِصٌ و لا شَكَّ مُوقِنٌ. ۱
امام على عليه السلام:هيچ مخلصى دچار شبهه نشد، و هيچ يقين مندى شكّ نكرد.
۱.غرر الحكم: 9532.
کلیدواژه‌ها شکشک و تردید
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:ما أقرَبَ. الشَّكَّ مِن الارتيابِ. ۱
امام على عليه السلام:چقدر نزديك است. شكّ به ترديد (شبهه).
۱.غرر الحكم: 9689.
کلیدواژه‌ها شکشک و تردید
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۹