فیلترها
نتایج جستجو برای «مشاجره»: ۱۶ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الحسين عليه السلامـ فِي الأَمرِ بِالمَعروفِ وَالنَّهيِ عَنِ المُنكَرِـ: اِعتَبِروا أيُّهَا النّاسُ بِما وَعَظَ اللّهُ بِهِ أولِياءَهُ مِن سوءِ ثَنائِهِ عَلَى الأَحبارِ إذ يَقولُ: «لَولا يَنهاهُمُ الرَّبّانِيّونَ وَالأَحبارُ عَن قَولِهِمُ الإِثمَ ۱» وقالَ: «لُعِنَ الَّذينَ كَفَروا مِن بَني إسرائيلَ ـ إلى قوله: ـ لَبِئسَ ما كانوا يَفعَلونَ ۲» . وإنَّما عابَ اللّهُ ذلِكَ عَلَيهِم لِأَنَّهُم كانوا يَرَونَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذينَ بَينَ أظهُرِهِمُ المُنكَرَ وَالفَسادَ فَلا يَنهَونَهُم عَن ذلِكَ؛ رَغبَةً فيما كانوا يَنالونَ مِنهُم، ورَهبَةً مِمّا يَحذَرونَ، وَاللّهُ يَقولُ: «فَلا تَخشَوُا النّاسَ وَاخشَونِ ۳» وقالَ: «المُؤمِنونَ وَالمُؤمِناتُ بَعضُهُم أولِيَاءُ بَعضٍ يَأمُرونَ
امام حسين عليه السلامـ درباره امر به معروف و نهى از منكرـ: اى مردم! از بدگويى خداوند نسبت به ملاّيان يهود پند گيريد كه خداوند بدين وسيله دوستان خويش را اندرز داده است پند گيريد، آن جا كه مى فرمايد: «چرا عالمان ربّانى و ملاّيان، آنان را از گفتار گناه آلودشان نهى نمى كنند» و مى فرمود: كافران بنى اسرائيل لعنت شدند ـ تا آن جا كه فرمايد ـ چه بد بود آن چه انجام مى دادند». خداوند از اين رو آنان را نكوهش كرده است كه ايشان از ستمگرانى كه در ميانشان بودند، زشت كارى و تباهى مى ديدند، اما به طمع بهره اى كه از آن ستمگران مى بردند و به سبب هراس از آن چه از آن مى ترسيدند، آنان را از كردارهايشان باز نمى داشتند. در حالى كه خداوند مى فرمايد: «از مردم نترسيد و از من بترسيد» . و فرموده: «مردان و زنان مؤمن،
۱.المائدة: 63.
۲.المائدة: 78 و 79.
۳.المائدة: 44.
۴.التوبة: 71.
۵.الزَّمنى: جمع زَمِن: جنس للبلايا التي يصابون بها ويدخلون فيها وهم لها كارهون. (لسان العرب: 13 / 199).
۶.في المصدر «واستسلمتم» والصحيح ما أثبتناه كما في طبعة النجف سنة 1380 ه: ص 169.
۷.الخَوَل: الخدم والحشم. (المصباح المنير: 184).
۸.تحف العقول: 237.
تحف العقول عن الإمام الحسين عليه السلامـ فِي الأَمرِ بِالمَعروفِ وَالنَّهيِ عَنِ المُنكَرِ، ويُروى عَن أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام ـ: اِعتَبِروا أيُّهَا النّاسُ بِما وَعَظَ اللّهُ بِهِ أولِياءَهُ مِن سوءِ ثَنائِهِ عَلَى الأَحبارِ ۱، إذ يَقولُ: «لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّـنِيُّونَ ۲ وَالْأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الاْءِثْمَ» ۳ ، وقالَ: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِى إِسْرَ ءِيلَ» إلى قَولِهِ: «لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ» ۴ ، وإنَّما عابَ اللّهُ ذلِكَ عَلَيهِم لِأَنَّهُم كانوا يَرَونَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذينَ بَينَ أظهُرِهِمُ المُنكَرَ وَالفَسادَ فَلا يَنهَونَهُم عَن ذلِكَ، رَغبَةً فيما كانوا يَنالونَ مِنهُم، ورَهبَةً مِمّا يَحذَرونَ، وَاللّهُ يَقولُ: «فَلاَ تَخْشَوُاْ
تحف العقولـ از امام حسين عليه السلام (در امر به معروف و نهى از منكر) ۱۵ ـ: اى مردم! از آنچه خدا دوستانش را بدان پند داده، پند گيريد؛ همچون بدگويى او از دانشمندان يهود، آن جا كه مى فرمايد: «چرا علماى ربّانى و دانشمندانشان، آنان را از گفتار گناه آلودشان نهى نمى كنند؟» و مى فرمايد: «كافران بنى اسرائيل، لعنت شدند» تا آن جا كه فرمايد: «چه بد بود، آنچه مى كردند» . خداوند، ايشان را نكوهيد؛ زيرا از ستمكارانى كه در ميانشان بودند، زشتى و فساد بسيار مى ديدند، ولى به طمع بهره اى كه از آن ستمگران مى بردند و از بيم آن كه بى نصيب بمانند، ايشان را نهى نمى كردند؛ در حالى كه خدا مى فرمايد: «از مردم نترسيد؛ بكه از من، پروا كنيد» و نيز مى فرمايد: «مردان و زنان مؤمن، دوستان يكديگرند و امر به معروف و نهى
۱.الحِبر والحَبر: العالِم، ذمّيّا كانَ أو مسلما، بعد أن يكون من أهل الكتاب. وقال الجوهري: هو واحِد أحبارِ اليهود، وبالكسر أفصح (اُنظر: لسان العرب: ج 4 ص 157 «حبر»).
۲.الرَّبَّاني: المتَألِّهُ العارف باللّه تعالى (الصحاح: ج 1 ص 130 «ربب»).
۳.المائدة: 63.
۴.المائدة: 78 و 79.
۵.التوبة: 71.
۶.التوبة: 71.
۷.الزَّمانَة: العاهة. يقال: هو زَمِنٌ، والجمع: زَمنى (اُنظر: القاموس المحيط: ج 4 ص 232 «زمن»).
۸.في المصدر: «واستسلمتم»، والتصويب من بحار الأنوار.
۹.الخَطيبُ المِصقَعُ: أيالبليغ الماهر في خطبته الداعي إلى الفتن الذي يحرّض الناس عليها، والصّقع: رفع الصوت ومتابعته (النهاية: ج 3 ص 42 «صقع»).
۱۰.شاغرة: أي واسعة (لسان العرب: ج 4 ص 418 «شغر»).
۱۱.الخَوَل: مثال الخَدَم والحَشَم وزنا ومعنى (المصباح المنير: ص 184 «خول»).
۱۲.الغَشْمُ: الظُلْمُ (الصحاح: ج 5 ص 1996 «غشم»).
۱۳.الإنابة: الرجوع إلى اللّه بالتوبة (النهاية: ج 5 ص 123 «نوب»).
۱۴.تحف العقول: ص 237، بحار الأنوار: ج 100 ص 79 ح 37.
۱۵.اين روايت، به امام على عليه السلام نيز نسبت داده شده است.
۱۶.در ترجمه اين حديث از ترجمه استاد پرويز اتابكى در تحف العقول، استفاده شده است. (م)
نوادر الاُصول عن أنس:بَينَما نَحنُ جُلوسٌ عِندَ رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله فَقالَ: يَطَّلِعُ عَلَيكُمُ الآنَ رَجُلٌ مِن أهلِ الجَنَّةِ. فَاطَّلَعَ رَجُلٌ مِنَ الأَنصارِ تَنطِفُ ۱ لِحيَتُهُ مِن ماءِ وُضوئِهِ، مُعَلِّقٌ نَعلَهُ في يَدِهِ الشِّمالِ.
فَلَمّا كانَ مِنَ الغَدِ قالَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله: يَطَّلِعُ عَلَيكُمُ الآنَ رَجُلٌ مِن أهلِ الجَنَّةِ. فَاطَّلَعَ ذلِكَ الرَّجُلُ عَلى مِثلِ مَرتَبَتِهِ الاُولى.
فَلَمّا كانَ مِنَ الغَدِ قالَ صلى الله عليه و آله مِثلَ ذلِكَ، فَاطَّلَعَ الرَّجُلُ، فَلَمّا قامَ اتَّبَعَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ عَمرِو بنِ العاصِ، فَقالَ: إنّي لاحَيتُ ۲ أبي فَأَقسَمتُ ألّا أدخُلَ عَلَيهِ ثَلاثا، فَإِن رَأَيتَ أن تُؤوِيَني إلَيكَ حَتّى يَحِلَّ يَميني
نوادر الاُصولـ به نقل از اَنَس ـ: نزد پيامبر خدا نشسته بوديم كه ناگاه فرمود: «هم اينك، مردى از اهل بهشت به نزد شما مى آيد». در اين هنگام، مردى از انصار ـ كه آب وضو از ريشش مى چكيد و كفش خود را در دست چپش گرفته بود ـ وارد شد.
فرداى آن روز، باز پيامبر خدا فرمود: «هم اينك، مردى از اهل بهشت، نزد شما مى آيد» و باز، همان مرد با همان وضع، وارد شد.
فرداى آن روز نيز پيامبر صلى الله عليه و آله همان سخن را فرمود و باز، همان مرد، وارد شد. چون او برخاست و رفت، عبد اللّه بن عمرو بن عاص، در پىِ او روان شد و [به وى]گفت: من با پدرم مشاجره كرده ام و سوگند خورده ام كه تا سه روز، نزد او نروم. بنا بر اين، اگر صلاح مى دانى، مرا نزد خود جاى ده، تا به سوگندم عمل كنم.
مرد گفت: باشد.
[عبد اللّه بن عمرو بن
امام صادق عليه السلام:حارث اعور به امير المؤمنين عرض كرد: اى امير مؤمنان! به خدا سوگند كه دوستت مى دارم. حضرت فرمود: اى حارث! اگر واقعا مرا دوست دارى پس سعى كن با من مشاجره نكنى، مرا به بازى نگيرى، براى خودنمايى با من بحث نكنى، ۳ با من شوخى نكنى و مرا از آنچه هستم فروتر و يا فراتر نبرى.
۱.هي أن يجري الإنسان مع غيره في المناظرة ليظهر علمه إلى الناس، رياءً و سمعةً و ترفّعا. و في بعض النسخ «و لا تحاربني» و في ثالث «و لا تجازيني» و في رابع «و لا تجاربني» (هامش المصدر).
۲.الخصال: 334/35.
۳.در يكى از نسخه ها «با من مستيزى» آمده و در نسخه هاى ديگر عبارت هاى گوناگونى كه همه در حاشيه خصال آمده است.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:المُخاصَمَةُ تُبْدي سَفَهَ الرّجُلِ و لا تَزيدُ في حَقِّهِ. ۱
امام على عليه السلام:مشاجره، نادانى انسان را آشكار مى كند و چيزى به [مطلبِ] حقّ او نمى افزايد.
۱.غرر الحكم: 1551.
کلیدواژهها مشاجره
عنه عليه السلام:مَن بالَغَ في الخُصومَةِ أَثِمَ، و مَن قَصّرَ فيها ظَلَمَ، و لا يَستَطيعُ أنْ يَتَّقيَ اللّهَ مَن خاصَمَ. ۱
امام على عليه السلام:آن كه در مشاجره زياده روى كند، گنهكار است و آن كه در مشاجره كوتاهى كند، [بر خود]ستم كرده است. مشاجره گر نمى تواند تقواى الهى داشته باشد.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 298.
کلیدواژهها مشاجره
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:الخُصومَةُ تَمْحَقُ الدِّينَ، و تُحْبِطُ العَمَلَ، و تُورِثُ الشَّكَّ. ۱
امام باقر عليه السلام:مشاجره، دين را نابود و عمل را باطل مى كند و شكّ و ترديد به بار مى آورد.
۱.التوحيد: 458/21.
کلیدواژهها مشاجره
عنه عليه السلام:إيّاكَ و الخُصوماتِ، فإنَّها تُورِثُ الشَّكَّ، و تُحْبِطُ العَمَلَ، و تُرْدي صاحِبَها، و عسى أنْ يَتَكلّمَ الرّجُلُ بالشَّيءِ لا يُغْفَرُ لَهُ. ۱
امام باقر عليه السلام:از مشاجرات بپرهيزيد كه شكّ و ترديد به بار مى آورند و عمل را بى اجر مى كنند و مشاجره كننده را نابود مى گردانند و بسا كه انسان [در هنگام مجادله كردن] سخنى نا بخشودنى به زبان آورد.
۱.الأمالي للصدوق: 503/689.
کلیدواژهها مشاجره
عنه عليه السلام:إيّاكُم و أصْحابَ الخُصوماتِ و الكَذّابينَ؛ فإنَّهُم تَرَكوا ما اُمِروا بعِلْمِهِ، و تَكَلّفوا ما لَم يُؤمَروا بعِلْمِهِ حتّى تَكَلّفوا عِلْمَ السَّماءِ. ۱
امام باقر عليه السلام:از مشاجره گران و دروغگويان بپرهيزيد؛ چه، آنان، آنچه را بايد بياموزند رها كرده اند، امّا براى آموختن آنچه به آموختنش فرمان ندارند، خود را به زحمت مى اندازند، چندان كه در فراگرفتن علم آسمان خود را به تكلّف وا مى دارند.
۱.بحار الأنوار: 2/139/58.
کلیدواژهها مشاجره
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:لا يُخاصِمُ إلاّ مَن قد ضاقَ بِما في صَدرِهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:مشاجره نكند، مگر كسى كه از آنچه در سينه دارد، به تنگ آمده باشد.
۱.. التوحيد: 461/35.
کلیدواژهها مشاجره
عنه عليه السلام:لا يُخاصِمُ إلاّ شاكٌّ في دِينِهِ أو مَن لا وَرَعَ لَهُ. ۱
امام صادق عليه السلام:مشاجره نكند، مگر آن كه در دين خود شك دارد، يا كسى كه ورع ندارد.
۱.بحار الأنوار: 2/140/61.
کلیدواژهها مشاجره
عنه عليه السلام:إيّاكُم و الخُصومَةَ، فإنَّها تَشْغَلُ القَلبَ، و تُورِثُ النِّفاقَ، و تُكْسِبُ الضَّغائنَ. ۱
امام صادق عليه السلام:از مشاجره كردن بپرهيزيد كه آن دل را مشغول مى كند و موجب نفاق مى شود و كينه به بار مى آورد.
۱.. الكافي: 2/301/8.
کلیدواژهها مشاجره
عنه عليه السلام:إيّاكُم و الخُصومَةَ في الدِّينِ، فإنَّها تَشْغَلُ القَلبَ عَن ذِكْرِ اللّهِ عزّ و جلّ، و تُورِثُ النِّفاقَ، و تُكْسِبُ الضَّغائنَ، و تَسْتَجيزُ الكِذْبَ. ۱
امام صادق عليه السلام:از مشاجره كردن در دين بپرهيزيد، كه آن، دل را از ياد خداوند عزّ و جلّ باز مى دارد و موجب نفاق مى شود و كينه به بار مى آورد و راه بر دروغ مى گشايد.
۱.الأمالي للصدوق: 503/691.
کلیدواژهها مشاجره
الكافي عن غياث بن ابراهيم:كانَ أبو عبدِ اللّهِ عليه السلام إذا مَرَّ بجَماعَةٍ يَخْتَصِمونَ لا يَجوزُهُم حتّى يَقولَ ثَلاثا: اتَّقوا اللّهَ، يَرْفَعُ بها صَوْتَهُ. ۱
الكافىـ به نقل از غياث بن إبراهيم ـ: امام صادق عليه السلام هرگاه بر گروهى مى گذشت كه مشغول مشاجره كردن بودند، از آنها رد نمى شد، مگر آن كه سه بار با صداى بلند مى فرمود: از خدا بترسيد.
۱.الكافي: 5 / 59 / 12.
کلیدواژهها مشاجره
الإمامُ الكاظمُ عليه السلام:مُرْ أصْحابَكَ أنْ يَكُفّوا مِن ألْسِنَتِهِم، و يَدَعوا الخُصومَةَ في الدِّينِ، و يَجْتَهِدوا في عِبادَةِ اللّهِ عزّ و جلّ. ۱
امام كاظم عليه السلام:به ياران خود دستور بده كه زبانشان را نگه دارند و مشاجره كردن در دين را وا گذارند و در عبادت خداوند عزّ و جلّ بكوشند.
۱.التوحيد: 460/29.
کلیدواژهها مشاجره
نوادر الاُصول عن أنس:بَينَما نَحنُ جُلوسٌ عِندَ رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله فَقالَ: يَطَّلِعُ عَلَيكُمُ الآنَ رَجُلٌ مِن أهلِ الجَنَّةِ. فَاطَّلَعَ رَجُلٌ مِنَ الأَنصار تَنطِفُ ۱ لِحيَتُهُ مِن ماءِ وُضوئِهِ، مُعَلِّقٌ نَعلَهُ في يَدِهِ الشِّمالِ.
فَلَمّا كانَ مِنَ الغَدِ قالَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله: يَطلُعُ عَلَيكُمُ الآنَ رَجُلٌ مِن أهلِ الجَنَّةِ. فَأَطلَعَ ذلِكَ الرَّجُلُ عَلى مِثلِ مَرتَبَتِهِ الاُولى.
فَلَمّا كانَ مِنَ الغَدِ قالَ صلى الله عليه و آله مِثلَ ذلِكَ، فَأطلَعَ الرَّجُلُ، فَلَمّا قامَ اتَّبَعَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ عَمرِو بنِ العاص، فَقالَ: إنّي لاحَيتُ ۲ أبي فَأَقسَمتُ ألاّ أدخُلَ عَلَيهِ ثَلاثا، فَإِن رَأَيتَ أن تُؤوِيَني إلَيكَ حَتّى يَحِلَّ يَميني
نوادر الاصول:به نقل از اَنَس: نزد پيامبر خدا نشسته بوديم كه ناگاه فرمود: «هم اينك، مردى از اهل بهشت بر شما در مى آيد. در اين هنگام، مردى از انصار ـ كه آب وضو از ريشش مى چكيد و كفش خود را در دست چپش گرفته بود ـ وارد شد.
فرداى آن روز، باز پيامبر خدا فرمود: «هم اينك، مردى از اهل بهشت بر شما در مى آيد» و باز، همان مرد با همان وضع، وارد شد.
فرداى آن روز نيز پيامبر صلى الله عليه و آله همان سخن را فرمود و باز، همان مرد، وارد شد. چون برخاست و رفت، عبد اللّه بن عمرو بن عاص، در پىِ او روان شد و [به وى [گفت: من با پدرم مشاجره كرده ام و سوگند خورده ام كه تا سه روز، نزد او نروم. بنا بر اين، اگر صلاح مى دانى، مرا نزد خود، جاى ده تا به سوگندم عمل كنم. مرد گفت: باشد.
با او رفتم. ديدم خيمه اى و نخلى و